جنگجو در صلح

فوریه 12, 2018

ابراهیم حاتمی‌کیا تقریبا از سال ۹۲ جور دیگری شده است. با هم‌صنفانش نمی سازد، تندی می کند و پای دیگرانِ بیرون سینما را به سینما باز می کند.

گویا به نظر خودش حرفهایی که می‌زند شجاعانه، خط شکنانه و حق است.

اما این ها نه تنها در مخاطب اثر نمی کند که اثر عکس دارد. در سخنان اخیرش در جشنواره خودش به لجبازی دیگران اشاره کرد.

حاتمی‌کیای حقگوی ما فقط دارد مخالفانش را لجی می کند.

بنده تاثیر معاشرت بیشتر و بیشتر ایشان با سپاهیان را در این اخلاق قابل توجه می دانم. سپاه در جنگیدن خوب است. حتی اگر نقد و ایرادی به‌شان داشته باشید، عزم و خلاقیتشان در جنگیدن مورد تحسین است حتی توسط دشمنانشان.

اما همین سپاه در داخل با اینکه هر روز امکانات بیشتری از اقتصاد و حزب و دستگاه اطلاعاتی مستقل و رسانه کتبی و مجازی و تلویزیونی و سینما دارد ناموفق است. از عاقبت چند انتخابات مختلف تا تندی شعارهای اعتراض/اغتشاش های اخیر تا وضع فرهنگی جامعه تا آمارهای اجتماعی منتشرنشده گواهند. ولی چرا؟

به نظرم چون مهارت جنگیدن دوستان سپاهی در فضای داخلی کار نمی کند. جنگ مبتنی بر دوگانه سازی و شکست دادن دیگریست در حالی که نیاز ما به نظر من قبول دیگری، گفتگو، تاکید بر مشترکات و ائتلاف‌سازی و اجماع سازی بر سر ایده آرمانهای مشترکمان است.

راه حل چیست؟ راه حل در گذشته حاتمی‌کیاست.آنجا که از سینمای مقدس دفاع مقدس کند و با بدنه غیرمقدس همین سینما کار کرد. آدمهایش از رزمنده های عارف عاشق شهدا و خانم های چادری فداکار و بازیگران اختصاصی سینمای جنگ، کسانی مثل هما روستای از کرخه تا راین تا آزیتا حاجیان و نیکی کریمی و مهناز افشار را در بر گرفت. قصه فیلم هایش از شرح حماسه رزمندگان به شرح تردیدهایشان شد یا اعتراض دیگران به آنها.

حاتمی کیا دلش با این رزمندگان بود ولی دیگران را سانسور یا محکوم نمی کرد. میان سلحشور و حاج کاظم طرف کسی را نمی گرفت. به همین خاطر بود که همه خودشان را در آژانس می‌دیدند و دوستش داشتند.

امروز حاتمی‌کیا، حاج کاظم سینما شده است. فریاد می زند برای حق ولی مثل مسافران آژانس دیگران را بیشتر از خود می رماند. امروز او اسم و حمایت ویژه سپاه و سردار سلیمانی را دارد ولی همانطور که دستور ویژه رهبری برای رهاندن حاج کاظم و رساندن عباس به نتیجه نرسید، امروز هم این حمایت ویژه به نتیجه نمی رسد.

دوست دارم ابراهیم حاتمی کیا دوباره حاتمی کیای آژانس شود همه را ببیند. دوست دارم بالایی ها ببینند که این حمایت های ویژه جواب نمی دهد.

حاج کاظم اسلحه زمان جنگ را زمان صلح کشید، گیرم با تیر هوایی، و تنها شد. دوست دارم تصمیم گیرندگان سپاه دریابند که جنگ کردن در داخل در زمان صلح تنهایشان می کند(حتی جنگ نرم). جانفشانی‌شان را از چشم می اندازد.

فضای داخلی جنگ نمی خواهد دیدن و نمایاندن منصفانه همه را می خواهد. باید خون دل بخوری و قضاوت نکنی، باید نشان دهی عباس به درمان نرسید، باید اعتراض آدمهای غیرخودی را به قهرمانهای خودی نشان داد تا غیرخودی ها هم سرلج نیفتند و فیلمت را ببینند. شاید داغ دل حاج کاظم را بفهمند. اینجوری شاید آنها هم در صحنه آخر برای تمام کردن عباس و درماندگی حاج کاظم چشمی تر کنند.

Advertisements

نبرد جانشینی

ژانویه 13, 2018

از جوانی که تکه‌تکه و از اینجا و آنجا تاریخ بعد از انقلاب را می خواندم به مرور چیزی برایم روشن شد. اتفاقات ۲-۳ قبل از فوت امام را اگر بدون در نظر داشتن مساله جانشینی نگاه کنیم، خیلی از روندها ناقص می‌ماند.
الان هم حداقل از سال ۹۴ ما و رویدادهای سیاسی‌مان آمیخته با مساله جانشینی‌ست. چیزی که کم‌کم از حالت مساله جانشینی به نبرد حانشینی تبدیل شده است.

از بیماری و فوت آقای مهدوی کنی تا انتخابات آخر خبرگان، تا انتخاب رییسی مثل جنتی،

از فرآیندی که به نامزدی رییسی برای ریاست‌جمهوری منجر شد تا انتشار صوت جلسه آقای منتظری با هیئت اعدام های ۶۷ ، تا دوئل شدن انتخابات ریاست جمهوری، تا حاد شدن اختلاف روحانی و لاریجانی قضا، تا منتشر شدن فیلم کاملتر جلسه انتخاب رهبر در سال ۶۸، از طرفدار حق اعتراض خیابانی شدن آنها که کف خیابان خط قرمزشان بود، تا تکرار حرفهای نامه های قاسم شعله‌سعدی در تحلیل‌های بی.بی.سی فارسی من  نشانه های نبرد برای انتخاب یا عدم انتخاب رهبر بعدی را می بینم.

راستی مرگ غیرمنتظره آقای هاشمی هم تاثیر روشنی بر این نبرد دارد ولی نقل خاطره جعل خاطره توسط هاشمی در روزنامه شرق و تیتر کردن همان یک جمله هم سیاق گامهای طرف های متعدد همین نبرد را دارد.
پ.ن۱: اگر عادت دارید تاریخ را عرصه توطئه یک‌طرفه یکسری قدرت متحد بدانید (حالا می خواهد آمریکا و انگلیس باشد یا بیت و  سپاه و …) این پست برایتان مضر است.

پ.ن۲: یادم رفت 😎

سلام دنیا!

ژانویه 11, 2018

سلام دنیا را ما برنامه‌نویس‌ ها در اولین برنامه‌مان می نویسیم. وقتی مثلا یک زبان جدید را امتحان می کنیم.
الان که نگاه می کنم ۱۴ ماه است اینجا چیزی ننوشته ام. مشکلاتی در دسترسی به وبلاگ و ایمیل اختصاصی اش داشتم (والبته دارم). مدتی عمرم را صرف بحث های جسته و گریخته در جمع های خودمانی تلگرام کردم، مدتی هم قصد راه اندازی کانال تلگرام داشتم که رسید به فیلتر شدنش.

 اگر این پست را می بینید و علاقه دارید این وبلاگ دوباره فعال شود و در جاهایی شبیه کانال تلگرام در دسترستان باشد، از طریق کامنت ها به من خبر دهید‌.

هنوز به ایمیل دسترسی ندارم😣

ارادتمند و دلتنگ دوستان و خوانندگان قدیمی
انصافی

فیش های حقوقی رو شد. همه می دانستند کار کیست. سر نخش را بخواهی همانجاست که رمال احمدی نژاد را پیدا می کرد.

حرفهای خوبی به خصوص از سمت قشرهای اصلاح طلب و منتقد اقتدارطلبان و فعالان رسانه ای آنها زده شد. اصولگرایان که طبیعتا نوبت آرمانگرایی و عدالتخواهی شان شده بود!!

عملکرد دولت متوسط بود. ابتدا کند بود. بعد وعده بررسی داد. بعد مدیران نجومی معروف را برکنار کرد، پولها پس گرفت و سقف حقوق و دریافتی برای دولتی ها تعیین کرد، تصویب کرد که هیچ مقام دولتی نمی تواند خودش حقوق یا پاداشش را تعیین کند.

خوب بود چون پیش از این کسی همین کارها را هم نکرده بود. برکناری؟ استعفا؟ پس گرفتن پولی که غیرقانونی نبود بدون محاکمه؟ معذرتخواهی و اعتراف به اشتباه؟ اینها همه جدید بودند.

کافی نبود چون شفافیت و علنی بودن حقوق و دریافتی مقامات دولتی و حکومتی و علنی بودن دارایی مقامات مهم حکومتی را نداشت. رییس جمهور با زبان ساده و صریح عوام مردم درباره این موضوع صحبت نکرد. برخورد با سایر مدیران یا اثبات عدم وجود دریافتی های مشابه برای سایر مدیران به نحوی که مردم بفهمند انجام نشد.

طرف مقابل که ترکیب نیروی امنیتی دارای دسترسی به اسناد، مطبوعات جسور و مطمئن به پشتیبانی قضایی و سودای یک دوره ای کردن رییس جمهوری روحانی را با هم دارد اما نمی خواهد بی خیال فیش ها شود. مرحله جدید درخواست پیگیری قضایی است.

پاسخ از این سو رو کردن بخشش و ارزان فروشی املاک شهرداری به اعضای شورا و شهرداری و خبرنگاران و … است. هم ضدحمله به طرف مقابل است و هم نامزد احتمالی شان را سرجایش می نشاند. این اتهامات هنوز اثبات نشده اند. مثل آن عدد 950 مدیر که اثبات نشد. مثل حقوق مقامات حکومتی غیردولتی که ادعا می کنند حقوق آنچنانی نمی گیرند ولی رقم حقوق خود را هم اعلام نکردند. اصولگرایان البته الان به جای آرمانخواهی، تحلیل سیاسی می کنند و این را عملیات سیاسی می شمارند.

اما حرف من جای دیگری است. این پاسخ غلط است. حداقل بدون انجام شفافیت و تصویب قوانین موثر در جریان دریافتی مدیران حکومتی و مبارزه با فساد غلط است. نهایت این اقدامات این است که عزیزان شروع به افشاگری علیه هم می کنند. طرفداران سینه چاک هم مشغول دعوا و نادیده گرفتن ایرادات مدیران خودی و reshare اتهامات طرف مقابل. مردم عادی در این میان فقط ناامیدتر می شوند. احساس می کنند همه دزدند.

واقعیت این است که دزد کوچک و بزرگ کم نیست. مخصوص یک جناح هم نیست. از آن بیشتر پارتی بازی و سوء استفاده از اموال عمومی و نادیده گرفتن مقررات است که اصلا به جزیی از فرهنگ ملی ما تبدیل شده است. پس چرا باید با احساس فسادفراگیر توسط مردم مشکل داشته باشم؟ نکته اینجاست که این احساس باعث ناامیدی و بی عملی می شود. به دور و بر خود نگاه کنید! بیشتر کسانی که چنین کارهایی می کنند توجیه شان دزدبودن و خرابکاری و خلافکاری دیگران است.

برادران اتاق عملیات روانی نشان داده اند خیلی به این چیزها اهمیت نمی دهند. اگر بنایشان باشد کسی را بزنند خیلی به تبعاتش فکر نمی کنند. اما ما و دولتی که حمایتش می کنیم نباید وارد این بازی افشاگری/ناامیدی/بی عملی شویم. به جای شروع عملیات جدید از این سو و نوشتن متنهای پرسوز و گداز درباره فساد قالیباف و اصولگرایان باید کاری کنیم که استاندارد سلامت مالی برای همه از دولت گرفته تا بقیه بالا برود. هم باید قانون تصویب کنیم . هم کار رسانه ای کنیم. چرا اعضای هیات دولت حقوقشان را علنی نمی کنند تا دیگران هم مجبور به این کار شوند؟ نقل شد روحانی پس از اطلاع از حقوق های نجومی بسیار ناراحت شده و گفته وقتی فلانی 50 میلیون می گیرد مردم فکر می کنند رییس جمهور 500 میلیون می گیرد. آقای رییس جمهور خیلی ساده فیش حقوقیتان را اعلام کنید. طرف مقابل خلع سلاح خواهد شد. بعد از شما نوبت سایرین خواهد رسید.

به نظر من بازی افشاگری/ناامیدی/ بی عملی به شدت برای آینده ایران مضر است. زمان احمدی نژاد را به یاد بیاورید. به صورت بی سابقه ای در تلویزیون اسم هاشمی و ناطق و فرزندانش با اتهامات مالی آمد. کروبی متهم شد. (افشاگری) مملکت به هم ریخت ولی هیچ رسیدگی قضایی انجام نشد. نه احمدی نژاد به خاطر تهمت محکوم شد و نه به پرونده هاشمی و ناطق و فرزندانشان رسیدگی شد. (بی عملی). طبیعتا محکوم کردن مهدی هاشمی بعد 4 سال آن هم در دادگاه غیرعلنی و تکرار اتهامات احمدی نژاد علیه ناطق توسط رییس دستگاه قضا (که خودش هنوز محکمه ای برای برادرش که موضوع یک افشاگری دیگر احمدی نژاد بود، برگزار نکرده است) بیشتر تشت رسوایی دستگاه قضاست نه رسیدگی قضایی. نتیجه اینها یاس مردم است که باعث می شود جرم و جنایت و فساد توجیه بیابد. بین مردم تعلق خاطرشان به کشور و یکی بودن سرنوشت خود و حکومت و احساس ملت بودن کمرنگ شود. (ناامیدی).

در فضای افشاگری و دعوا نمی شود کشور را ساخت. در فضای ناامیدی، قدرتهای بزرگ در سر بزنگاه های تاریخی می توانند با استفاده از تردید و احساسات منفی مردم به حکومت، به کشور ضربه بزنند. بیایید ما مثل برداران اتاق عملیات نباشیم. بیایید ما مثل احمدی نژاد نباشیم. بیایید با پیگیری قوه قضاییه بی عمل و سیاست زده را وادار به عمل کنیم.

برد و باخت و خانه

ژوئیه 19, 2016

جنگ داخلی داخل هر دو سو را متلاشی می کند.

جدال خانگی آدم را خانه خراب می کند.

پیروزی بر آن که دوستش داری دوست داشتنی نیست.

اما چطور می شود در میانه نبرد حریفت را دوست بداری؟

باید بزرگ و قوی باشی که بتوانی به خانه و حریف و چه و چه هم فکر کنی.

حتی بیشتر از آن قدری که قدرت لازم است تا ببری.

سخت است در جنگی را که زور بردنش را نداری اینقدر بزرگ شوی که قید بردن را بزنی.

ترس از باخت داشته باشی نمی توانی قید برد را بزند.

باید دو سویه باشد.

هر دو ببینیم ترس به جنگ و جنگ به خرابی و خرابی به دشمنی و دشمنی به جنگ و جنگ به خرابی و …

خانه خرابی و دشمنیِ دوستان، باخت است.

نتیجه برد-برد چنگی به دل نمی زند.

نصفه نیمه است، هر کسی نصفی باخته و نصفی برده است.

لذت برد واقعی را ندارد.

فقط از باخت-باخت بهتر است.

می فرماید:

اينارو ميگم كه شايد، درد دوری عادی تر شه
اين ترانه ی خصوصی، يك كمی عمومی تر شه

انتخاباتیه 94

فوریه 24, 2016

رسیدیم به انتخابات. لیست ها بسته شده و همه هم (لااقل کسانی که ممکن است اینجا را بخوانند) درباره ضرورت رأی دادن و لیستی رأی دادن نوشته اند. پس من به موضوعات دیگری بپردازم.

موضع خودم
من به طور مشخص در انتخابات خبرگان با دو هدف شرکت می کنم.
اول شبه انتصابی نشدن و نماندن خبرگان. خبرگانی که اکثریت مطلق اعضایش منصوبین رهبر باشند نماینده تفکر رهبر فعلی و حلقه اطراف اوست. رهبر هر که باشد و تفکر او هرچه باشد نباید راه ورود افکار مختلف موجود در اجتماع یا لااقل مجتهدان به مجلس خبرگان بسته شود. نباید این مجلس تک صدا شود. یکی از راههای اصلاح یا تغییر جهت جمهوری اسلامی تغییر رهبر است. اگر دقیق باشیم تأثیر تفکرات متفاوت آقای خامنه ای و امام بر حکومت روشن است. شاید برخی از انتخابات خبرگان دنبال چنین هدفی باشند (که اشکالی هم ندارد و روش مشروعی برای تاثیرگذاری بر حکومت است) ولی به نظرم تک صدا شدن و به‌خصوص تک صدا شدن کامل در جهت رهبر حاکم به خودیخود مضر است. فرقی هم نمی‌کند این رهبر حاکم خامنه ای باشد یا هاشمی یا منتظری.
دوم نهی از منکر عملی مجریان سیاست‌های حذفی. به نظرم یکی از چیزهایی که بسیاری از مردم و نخبگان را از جمهوری اسلامی فراری می‌دهد رد صلاحیت های بی معیار است. رد صلاحیت از یک فیلتر حداقلی به مرور به ابزار تعیین ترکیب مجلس و (به قول فکر کنم موسوی) دو مرحله‌ای کردن انتخابات تبدیل شده است. من مجریان این سیاست مثل آقایان جنتی و یزدی و حامیان پروپا قرصش مثل لاریجانی و مصباح و … را صالح برای پست های مهم مثل ریاست مجلس خبرگان و تاثیرگذاری بر انتخاب رهبر بعدی نمی دانم. علاوه بر این تلاش برای رأی نیاوردن یا کاهش رأی این آقایان را نوعی نهی از منکر به اینان می‌دانم که به ندرت در معرض رأی مردم و پیام انتخابات هستند. بنابراین به لیست خبرگان منسوب به هاشمی-اصلاحطلبان به صورت کامل رأی میدهم.
در انتخابات مجلس هدفم تلاش برای ورود تعدادی اصلاح طلب به مجلس و تشکیل مجلسی شبیه مجلس پنجم است.

انتقاد به روش انتخاباتی اصلاح طلبان
همانطور که می‌بینید لااقل در انتخاب خبرگان منطق بنده هم منطق سلبی است. اما ایرادی که به روش انتخاباتی اصلاح طلبان دارم این است که منطقشان منحصر به همین منطق سلبی شده است. به لیست ما به صورت کامل رأی دهید تا آن‌ها رأی نیاورند. اصولگرایان هم چنین چیزی به طرفدارانشان می گویند. لطفاً به لیست ما به صورت کامل رأی دهید تا اصلاح طلبان رأی نیاورند. خب عزیزان شماها نمی‌خواهید توضیح دهید پس از رأی آوردن می‌خواهید چه کنید؟ حتماً کسانی ماند خودم می‌خواهند با سلطه ردصلاحیت کنندگان و تندروها بر کشور مقابله کنند ولی مگر همه قرار است چنین هدفی داشته باشند؟ برای کسی که هیچ علقه و علاقه خاصی به اصلاح طلبان و اصولگرایان ندارد نباید توضیح دهیم ما قرار است چه کنیم. گویا عزیزان اصلاح طلب عادت به یک نوع کمپین انتخاباتی بیشتر ندارند. بسیج طرفداران خودشان، تلاش برای رأی دادن تحریمی ها. قشری که از آن‌ها غفلت می کنند، قشر غیرسیاسی به‌خصوص قشر فقیر است. این قشر در دو سال گذشته همزمان تحت فشار اقتصادی و بمباران خبری مخالفان حکومتی دولت بوده است که امنیت روانیش را خدشه دار کرده است. این‌ها همان کسانی هستند که انتظار داشتند اوضاع به سرعت خوب شود ولی نشد. انتظار داشتند گرانی ها ارزان شود و حرفهای دولت درباره کاهش تورم را نمی فهمند. این‌ها همان کسانی هستند که از قطع یارانه ناراحت می‌شوند و به حرفهای دولت درباره اینکه یارانه ثروتمندان حذف می‌شود بدبینند. اینا همان کسانی هستند که وام خودو را با وام ازدواج مقایسه می کنند. این‌ها همان کسانی هستند که به آزاد شدن قیمت نان و حداکثری بودن تعداد نانوایی های آزادپز و قیمت گوشت حساسند به‌خصوص وقتی سیاستمداران فکر کنند اثر مثبتی دارد از رکود حرف نزنند و مدام رکوردهای جدیدشان در کاهش تورم نقطه به نقطه و سالانه را گزارش دهند. به این عزیزان نمی‌توانی فرق تورم و گرانی و نقطه به نقطه و سالانه را توضیح بدهی. این هموطنانمان از تأثیر تزریق پول بی حساب و کتاب به مسکن مهر بر تورم زمان احمدی نژاد سر در نمی آورند. از دید ایشان قبلاً شانس این بود که خانه دار شوند و برخی از آشنایانان شده بودند ولی الان راهش بسته شده است. ما مطمینیم که منتخبان ما اوضاع اقتصادی را حتی برای این قشر هم بهتر می‌کنند ولی به نظر می‌رسد نمی‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. این‌ها در این انتخابات در تور اصلاح طلبان قرار نمی‌گیرند ولی خطر بزرگ‌تر این است که با ادامه بی‌اعتنایی دولت و اصلاح طلبان در ارتباط گیری با آن‌ها و به‌خصوص در صورت شکست اصولگرایان در انتخاب 7 اسفند، سوخت بازگشت احمدی نژاد شوند.
به نظر می‌رسد هم هاشمی و هم اصلاح طلبان هنوز متوجه علت ورود و ماندن احمدی نژاد در ریاست جمهوری نشد اند. احمدی نژاد فقط به خاطر ذخالت سپاه درانتخابات 84 یا خوابیدن کروبی یا تعدد کاندیداهای اصلاح طلبان رأی نیاورد. احمدی نژاد سال 88 حتی اگر معتقد به تقلب باشید کلی رأی داشت در همان زمانی که بسیاری از اصلاح طلبان و اصولگرایان دل خوشی از او نداشتند. در همان سال حتی اگر فکر می‌کنید او از بیت المال خرج رأی آوری کرد و با دروغ مردم را فریفت، خوب است دقت کنید او «توانست» عده زیادی از مردم را بفریبد. این از نظر من یعنی توانست با آن قشرها ارتباط برقرار کند.

توصیه به اصلاح طلبان
توصیه و در‌واقع خواهش من از اصلاح طلبان، دولت روحانی و هرکسی که به فکر اصلاح این مملکت در جهتی خلاف احمدی نژاد و تندروهایی که جمهوری اسلای را بسته و استبدادزده می‌خواهند این است که
اول از همه به این قشر توجه کند و با زبان خودش با او صحبت کنند. یک برنامه اقتصادی ساده شامل 5 تا 10 بند که ما به ازای عینی و سرراست داشته باشد و حتماً معضلات این قشر هم درش باشد تهیه کنند. این‌ها به ذهن من می رسد:
اصلاح نظام درمان: ایجاد پوشش بیمه کامل برای بیماران خاص و شبکه ای بیمارستانها و درمانگاههای ارزان برای اقشار ضعیف
کاهش بیکاری: اعلام یک درصد مشخص برای کاهش بیکاری
سربازی: تلاش برای حل معضل سربازی با همکاری دیگرنهادها
اینترنت: افزایش ثبات و سرعت اینترنت و ارزان شدن آن با الویت شبکه داخلی
نظارت و مجوز شفاف: فیلترینگ از اینترنت گرفته تا مجوز کتاب و توقیف روزنامه و مجوز کنسرت را شفاف و ساده کنیم.
رفع رکود مسکن: تعهد می‌دهیم تا پایان دوره این مجلس مسکن را بدون افزایش قیمت شوک آور از رکود خارج کنیم.
اصلاح بازار خودرو: تا پایان این مجلس شرایطی فراهم می‌کنیم که خودروهای باکیفیت به‌خصوص برای اقشار فقیر و متوسط با قیمت مناسب در داخل تولید شود.
می‌دانم این لیست بسیار خام است و قرضت هم بسیار دیر است. شاید تنها راه اعلام برخی از محورهای اینچنینی توسط کسی مثل عارف در یک کنفرانس مطبوعاتی با بازتاب گسترده باشد.

دومین خواهش من این است که حواسشان و حواسمان به این باشد در کمپین انتخاباتی کاری نکنیم که برای اقشاری که به پای صندوق آورده‌ایم توقعاتی ایجاد کنیم که بعداً باعث ناامیدیشان شود. ما می ریویم در انتخابات نشان دهیم ما هم هستیم. یکی از احتمالات این ناامیدی ناکارآمد شدن حکومت با ترسیدن و تقابل نهادهای انتصابی از پیروزی اصلاح طلبان است. مواظب باشیم منطق سلبی باعث ایجاد تقابل با نهادهای انتصابی نشوند به صورتی که با قفل کردن مجلس و دولت مشکل ایجاد کنند. ما نیامده‌ایم جمهوری اسلامی را تصرف کنیم (به همین علت با شعار گام دوم مخالفم) ما می‌خواهیم بگوییم ما هم هستیم. حرف ما را هم بشنوید. رنگ ما را هم به کشور بزنید. رأی ما را هم در اداره حکومت حساب کنید. منتخبان ما قرار نیست شما را به بیرون پرت کنند بلکه آمده‌اند حرفهای ما را در مراکز تصمیم گیری بزنند تا تصمیمات بهتر گرفته شود.

من به حضور سید حسن خمینی در مجلس خبرگان امید بسته بودم. نه برای اینکه رهبر شود که این حرف همانقدر دور ذهنم است که جانشینی مجتبی خامنه ای.
نگاهم به این آقازاده شبیه نگاه سابقم به علی مطهری در انتخابات مجلس هشتم است. در هر دوی این آقازاده ها جوهری دیده‌ام که به عنوان یک رأی دهنده دوست دارم رویشان سرمایه‌گذاری کنم.
سید حسن خمینی برای خبرگان یک آقازاده نیست بلکه می‌تواند ترکیبی از جوانی، وجدان و کمتر سیاست زده بودن را به خبرگانی بیاورد که بوی کهنسالی و حکومت زدگی گرفته است. همانطور که علی مطهری جنس دیگری از نمایندگی را به مجلس اصولگرا برده است.

نه انتظار رد صلاحیت سیدحسن را داشتم نه انتظار شرکت نکردنش در امتحان را. خیال می‌کردم تنها جایی که بشود او را رد صلاحیت کرد همین بهانه صلاحیت علمی است و عدم شرکت در امتحان این بهانه را برای طرف مقابل ارزان خواهد کرد. برگه ای که نباشد با یک مهر عدم احراز قائله را هم میاورند.

سخنرانی هاشمی در فرودگاه که شامل دفاع از سید حسن آقا هم می‌شد محل بحث بسیاری شده است. من از سخنان هاشمی می‌فهمم که او اجتهاد و صلاحیت سیاسی سیدحسن را نه تنها برای خودش بلکه طرف مقابلش اثبات شده می داند. بنابراین از «قبول نکردن صلاحیت» شروع می کند نه از احراز صلاحیت. و با تقصیر در پیشگاه الهی به پایان می رساند. من در این سخنان نیت خوانی یا حمله تند به سیاسی کاری شورای نگهبان می‌بینم ولی عدول از معیارهای اصلاح طلبانه خیر. البته این طبیعتاً باید بر همه روشن باشد که هاشمی به روشنی اصلاح طلب یا دموکرات نیست و چنی ادعایی هم ندارد.

تکلیف برخی اصولگرایان که بدهکاری منصب داران رد صلاحیت کننده به امام را بدهکاری مردم به ایشان دانستند روشن است. یادداشت عباس عبدی (که خودم بسیار از او آموخته‌ام و حرف زدن و نوشتنش را بر خلاف بسیاری از اصلاح طلبان که فقط حرفهای کلیشه ای جناحشان را طوطی‌وار تکرار می‌کنند مغتنم می شمارم) به نظرم شامل بی انصافی بود. هاشمی را غیرمایل به حضور سید حسن دانستن یا او را مسئول تسلط شورای نگهبان بر انتخابات خبرگان دانستن مثال بی انصافی هاست.
به نظر منشاء این نظر آقای عبدی اینجاست که محل چالش درباره رد صلاحیت سیدحسن را احراز اجتهاد می شمارد در حالی که در منطق هاشمی اجتهاد ایشان محرز است و دین به امام نه دلیل تأیید صلاحیت که افزایش دهنده قبح رد صلاحیت سیاسی است. تنها نکته‌ای که من در یادداشت عبدی مورد اعتنا می دانم، تنش زا بودن این موضع هاشمی و احتمالاً مضر دانستن این تنش برای پروژه انتخاباتی منتقدان یا تأیید صلاحیت سید حسن است که آینده مفید یا مضر بودن آن را مشخص خواهد کرد.

سید حسن خمینی یک نفر است و یک رأی در خبرگان دارد پس دلیل این همه دعوا بر سر او چیست؟ رأی آوری لیست هاشمی در انتخابات یا رهبر شدنش؟ اولی کمی اثر دارد ولی دومی به نظر افسانه‌ای است که موافق و مخالف زیادی باورش کرده اند. این روزها از برنامه «دید در شب» رضا رشیدپور لذت می برم. دیدم علی مطهری در این برنامه شرکت کرده است. ای کاش سید حسن به این برنامه می‌رفت و به مدل خودش با مردم صحبت می کرد. می‌گفت برای چه نامزد خبرگان شده است. می‌گفت چرا در امتحان شرکت نکرد. خبرش کردند یا نه. اگر از من می‌پرسید از او می خواستم حتماً بگوید رهبر شدنش افسانه و خیالبافی دیگران است و از اعضای شورای نگهبان با احترام کامل یاد کند و بر پیگیری قانونی قضیه تأکید کند.

چشم ها

ژانویه 31, 2016

چشم‌ها همیشه برایم مهم بوده اند.

صبح ها از تعداد چشم های بی روح یا افسرده تعجب می کنم.

طاقت دیدن ترس در چشم ها را ندارم البته ترس بی دلیل.

چه دیده ای در زندگیت که ترس از پس زمینه چشمت بیرون نمی رود.

سرزندگی چشم بچه ها را دوست دارم.

گریه و ذوق یک در میانشان را.

مستی چشم جوانها را هم.

شرم گهگاه چشم زنان را.

غم چشمهای عاشق را.

تری دیده های تائب را.

چشم غیرمستقیم و مرده کارمندهای منزجر از کار افسرده ام می کند.

برق زرنگی فرومایه چشم هرزه گویان و پشت هم اندازان بیزارم.

خشم چشم ستمگران به ایستادن می کشاندم،

ترس در چشمشان به لذت!

کینه در چشمان هولناک است از خشم هولناک تر.

ماتی چشم پیران و رنجدیگان به حسرت می رساندم،

چه شوق و شررها داشته اند پیش تر ها.

حالا با اتوبوس می روم سر کار با دردی پشت چشم هایم. از چشم مردمان گریزانم. می ترسم چیزی از چشمانم کامشان را تلخ کند. با آنها که دوستشان دارم فرصت حرف و نگاه نیست. باید روزم را سر کنم با آنها که کینه و خشم را در من می انگیزانند ولی باید مدارا کنم و نگاهم را سانسور.

خدایا به فریاد برس از این حرفها و فکرها و خشمها و کینه ها که از سر و سینه به چشمم سرازیر می شود. خلوتی نیست که دیده تر کنم. سبک شوم. تو می دانی که من عادت ندارم که چشم از چشم مردم بدزدم. خواسته ام شوق و امید و مهربانی را به نگاهشان هدیه کنم.

از یکی دو آدم سیاسی در مقاطع مختلف شنیدم و خواندم که مرد و نامرد معیار مهمتری است از اصلاح طلب و اصولگرا یا وجدان و شرافت مهمتر از جناح است. به نظر من در جای خودش ایده درستی است ولی با وضع فعلی برخورد دستگاه‌های فیلترینگ و مهندسی/ممیزی انتخابات درستی اش کاملاً به اثبات رسیده است. دستگاههای فیلترینگ هر اصلاً طلب/منتقد نامدار و رأی آوری را رد صلاحیت می کنند. می‌ماند چهره‌های رده 3 و 4 احزاب اصلاح طلب یا کسانی که با افرادی در این حزبها یا دولت اصلاحات همکاری و آشنایی داشته اند. اینجا به گمانم درصد فرصت طلب‌ها بالا می رود. خیلی‌ها هستندکه پست گرفته‌اند در فلان دولت که زندگیشان بچرخد یا به فلان حزب (معمولاً در زمان دولتداریش) چسبیده‌اند که به آب و آنی برسند. معمولاً اگر خلاف این بود(نه همیشه) اثری از خود به جا می گذاشتند که فیلترینگ ردشان کند. اینجا دو نکته بوجود میآید:
1. فرق چنین کسای با مشابهشان در احزاب و جناحهای اصولگرا چقدر است که ما کلی تلاش کنیم این‌ها به جای آن‌ها بروند داخل مجلس
2. چه تضمینی دارد که چنین کسانی در داخل مجلس با دیدن اینکه قدرت قاهره دست کیست و مثلاً از ترس شورای نگهبان کاملاً به سمت آن قدرت قاهره تغییر جهت ندهند؟
مقایسه علی مطهری و الهه راست‌گو تفاوت این دو تیپ را نشان می دهد. به نظرم احزاب اصلاح طلب و منتقد و مرکزیت انتخاباتی که امیدوار وجود داشته باشد یا مانند انتخابات 92 بوجود بیاید خوب است چنین خطی را دنبال کند.

قبل از ثبت نام دو انتخابات مجلس و خبرگان قصد داشتم یادداشتی بنویسم و توصیه بالا را مطرح کنم. الان با روند رد صلاحیت ها گویا رویکردی که گفتم تنها را حل باقیمانده و توفیق اجباری است. پس دوباره تکرار می کنم. دوستان لیست ساز لطفاً از بین کسانی که در هر حوزه تأیید صلاحیت شده‌اند با افراد مختلف صحبت کنید و آدمهای کمتر سیاسی را بیابید که به ترتیب وجدان، ذهنیت غیردیکتاتور پسند و تخصص داشته باشند. به قول حسین پاکدل آدم کسی نشوند. از تخصص می‌توان گذشت ولی از دو تای اول خیر.

به این آدمها نباید فقط به چشم کاندیداهای اضطراری نگریست این‌ها می‌توانند خون تازه‌ای به جریانهای اصلاح طلب/منتقد باشند که به مرور دارد دستش از نیروهایی که بتوانند از فیلترینگ عبور کنند خالی می شود. این‌ها می‌توانند با خودشان ایده‌های نو و توانایی‌های جدیدتری بیاورند.

یک نکته مغفول هم ایجاد یک ذهنیت مشترک بین اعضای لیست اصلاح طلبان/منتقدان در سراسر کشور است. واقعاً ما بازای قرار گرفتن یک نام در لیست چیست؟ تعهد کسی که وابستگی سازمانی و حزبی ندارد به سایر افراد حاضر در لیست یا سازماندهنده های لیست پس از انتخاب شدن چیست؟ به نظرم بهتر است این‌ها قبل از انتخاب روشن شود. موارد زیر به ذهن من می رسد:
1. انتخاب شونده در جلسات فراکسیون شرکت کند.
2. اگر عضو نظر مخالفی دارد حتماً در بحثها شرکت کند تا سایرین هم از استدلالهای پشت رأی متفاوت او مطلع شوند.
3. به هر دلیل، اگر عضو در موردی قصد دارد رأی متفاوتی از فراکسیون بدهد، آن را از قبل به فراکسیون اعلام کند.

رعایت موارد بالا می‌توانست شوک حاصل از تغییر رأی الهه راست‌گو را حذف کند و فراتر از آن شاید مانع از آن تصمیم مشکوک یکباره وی می شد.

غیراصلاح طلبانه

دسامبر 28, 2015

برای من خیلی طول کشید تا از یک اصولگرا به اصلاح طلب تبدیل بشم. اونم اصلاح طلبی بعد از تجربه 88. اصلاح طلبی هاشمی که برخلاف آرزوی مخالفاش سیستمو ول نمی کنه و اگه دوباره مجلسو بگیره، قطعا متفاوت با مجلس ششم عمل خواهد کرد.

حالا توی زندگی شخصی و کاریم دارم غیراصلاح طلبانه عمل می کنم.

تناقضو می فهمم ولی ادامه می دم.

حس تحریم انتخابات مجلس هفتمو دارمو و تن به مصالحه ندادن موسوی توی خرداد و تیر 88 رو. خروج از حاکمیت حتی!

فقط نمی خوام به هرچی تن بدم.

پ.ن: دلم برای نوشتن خیلی پر می زنه حتی همین متنهای یک بعدی سیاسی. حالا سرطانیاتمان بماند.