فیش های حقوقی رو شد. همه می دانستند کار کیست. سر نخش را بخواهی همانجاست که رمال احمدی نژاد را پیدا می کرد.

حرفهای خوبی به خصوص از سمت قشرهای اصلاح طلب و منتقد اقتدارطلبان و فعالان رسانه ای آنها زده شد. اصولگرایان که طبیعتا نوبت آرمانگرایی و عدالتخواهی شان شده بود!!

عملکرد دولت متوسط بود. ابتدا کند بود. بعد وعده بررسی داد. بعد مدیران نجومی معروف را برکنار کرد، پولها پس گرفت و سقف حقوق و دریافتی برای دولتی ها تعیین کرد، تصویب کرد که هیچ مقام دولتی نمی تواند خودش حقوق یا پاداشش را تعیین کند.

خوب بود چون پیش از این کسی همین کارها را هم نکرده بود. برکناری؟ استعفا؟ پس گرفتن پولی که غیرقانونی نبود بدون محاکمه؟ معذرتخواهی و اعتراف به اشتباه؟ اینها همه جدید بودند.

کافی نبود چون شفافیت و علنی بودن حقوق و دریافتی مقامات دولتی و حکومتی و علنی بودن دارایی مقامات مهم حکومتی را نداشت. رییس جمهور با زبان ساده و صریح عوام مردم درباره این موضوع صحبت نکرد. برخورد با سایر مدیران یا اثبات عدم وجود دریافتی های مشابه برای سایر مدیران به نحوی که مردم بفهمند انجام نشد.

طرف مقابل که ترکیب نیروی امنیتی دارای دسترسی به اسناد، مطبوعات جسور و مطمئن به پشتیبانی قضایی و سودای یک دوره ای کردن رییس جمهوری روحانی را با هم دارد اما نمی خواهد بی خیال فیش ها شود. مرحله جدید درخواست پیگیری قضایی است.

پاسخ از این سو رو کردن بخشش و ارزان فروشی املاک شهرداری به اعضای شورا و شهرداری و خبرنگاران و … است. هم ضدحمله به طرف مقابل است و هم نامزد احتمالی شان را سرجایش می نشاند. این اتهامات هنوز اثبات نشده اند. مثل آن عدد 950 مدیر که اثبات نشد. مثل حقوق مقامات حکومتی غیردولتی که ادعا می کنند حقوق آنچنانی نمی گیرند ولی رقم حقوق خود را هم اعلام نکردند. اصولگرایان البته الان به جای آرمانخواهی، تحلیل سیاسی می کنند و این را عملیات سیاسی می شمارند.

اما حرف من جای دیگری است. این پاسخ غلط است. حداقل بدون انجام شفافیت و تصویب قوانین موثر در جریان دریافتی مدیران حکومتی و مبارزه با فساد غلط است. نهایت این اقدامات این است که عزیزان شروع به افشاگری علیه هم می کنند. طرفداران سینه چاک هم مشغول دعوا و نادیده گرفتن ایرادات مدیران خودی و reshare اتهامات طرف مقابل. مردم عادی در این میان فقط ناامیدتر می شوند. احساس می کنند همه دزدند.

واقعیت این است که دزد کوچک و بزرگ کم نیست. مخصوص یک جناح هم نیست. از آن بیشتر پارتی بازی و سوء استفاده از اموال عمومی و نادیده گرفتن مقررات است که اصلا به جزیی از فرهنگ ملی ما تبدیل شده است. پس چرا باید با احساس فسادفراگیر توسط مردم مشکل داشته باشم؟ نکته اینجاست که این احساس باعث ناامیدی و بی عملی می شود. به دور و بر خود نگاه کنید! بیشتر کسانی که چنین کارهایی می کنند توجیه شان دزدبودن و خرابکاری و خلافکاری دیگران است.

برادران اتاق عملیات روانی نشان داده اند خیلی به این چیزها اهمیت نمی دهند. اگر بنایشان باشد کسی را بزنند خیلی به تبعاتش فکر نمی کنند. اما ما و دولتی که حمایتش می کنیم نباید وارد این بازی افشاگری/ناامیدی/بی عملی شویم. به جای شروع عملیات جدید از این سو و نوشتن متنهای پرسوز و گداز درباره فساد قالیباف و اصولگرایان باید کاری کنیم که استاندارد سلامت مالی برای همه از دولت گرفته تا بقیه بالا برود. هم باید قانون تصویب کنیم . هم کار رسانه ای کنیم. چرا اعضای هیات دولت حقوقشان را علنی نمی کنند تا دیگران هم مجبور به این کار شوند؟ نقل شد روحانی پس از اطلاع از حقوق های نجومی بسیار ناراحت شده و گفته وقتی فلانی 50 میلیون می گیرد مردم فکر می کنند رییس جمهور 500 میلیون می گیرد. آقای رییس جمهور خیلی ساده فیش حقوقیتان را اعلام کنید. طرف مقابل خلع سلاح خواهد شد. بعد از شما نوبت سایرین خواهد رسید.

به نظر من بازی افشاگری/ناامیدی/ بی عملی به شدت برای آینده ایران مضر است. زمان احمدی نژاد را به یاد بیاورید. به صورت بی سابقه ای در تلویزیون اسم هاشمی و ناطق و فرزندانش با اتهامات مالی آمد. کروبی متهم شد. (افشاگری) مملکت به هم ریخت ولی هیچ رسیدگی قضایی انجام نشد. نه احمدی نژاد به خاطر تهمت محکوم شد و نه به پرونده هاشمی و ناطق و فرزندانشان رسیدگی شد. (بی عملی). طبیعتا محکوم کردن مهدی هاشمی بعد 4 سال آن هم در دادگاه غیرعلنی و تکرار اتهامات احمدی نژاد علیه ناطق توسط رییس دستگاه قضا (که خودش هنوز محکمه ای برای برادرش که موضوع یک افشاگری دیگر احمدی نژاد بود، برگزار نکرده است) بیشتر تشت رسوایی دستگاه قضاست نه رسیدگی قضایی. نتیجه اینها یاس مردم است که باعث می شود جرم و جنایت و فساد توجیه بیابد. بین مردم تعلق خاطرشان به کشور و یکی بودن سرنوشت خود و حکومت و احساس ملت بودن کمرنگ شود. (ناامیدی).

در فضای افشاگری و دعوا نمی شود کشور را ساخت. در فضای ناامیدی، قدرتهای بزرگ در سر بزنگاه های تاریخی می توانند با استفاده از تردید و احساسات منفی مردم به حکومت، به کشور ضربه بزنند. بیایید ما مثل برداران اتاق عملیات نباشیم. بیایید ما مثل احمدی نژاد نباشیم. بیایید با پیگیری قوه قضاییه بی عمل و سیاست زده را وادار به عمل کنیم.

برد و باخت و خانه

ژوئیه 19, 2016

جنگ داخلی داخل هر دو سو را متلاشی می کند.

جدال خانگی آدم را خانه خراب می کند.

پیروزی بر آن که دوستش داری دوست داشتنی نیست.

اما چطور می شود در میانه نبرد حریفت را دوست بداری؟

باید بزرگ و قوی باشی که بتوانی به خانه و حریف و چه و چه هم فکر کنی.

حتی بیشتر از آن قدری که قدرت لازم است تا ببری.

سخت است در جنگی را که زور بردنش را نداری اینقدر بزرگ شوی که قید بردن را بزنی.

ترس از باخت داشته باشی نمی توانی قید برد را بزند.

باید دو سویه باشد.

هر دو ببینیم ترس به جنگ و جنگ به خرابی و خرابی به دشمنی و دشمنی به جنگ و جنگ به خرابی و …

خانه خرابی و دشمنیِ دوستان، باخت است.

نتیجه برد-برد چنگی به دل نمی زند.

نصفه نیمه است، هر کسی نصفی باخته و نصفی برده است.

لذت برد واقعی را ندارد.

فقط از باخت-باخت بهتر است.

می فرماید:

اينارو ميگم كه شايد، درد دوری عادی تر شه
اين ترانه ی خصوصی، يك كمی عمومی تر شه

انتخاباتیه 94

فوریه 24, 2016

رسیدیم به انتخابات. لیست ها بسته شده و همه هم (لااقل کسانی که ممکن است اینجا را بخوانند) درباره ضرورت رأی دادن و لیستی رأی دادن نوشته اند. پس من به موضوعات دیگری بپردازم.

موضع خودم
من به طور مشخص در انتخابات خبرگان با دو هدف شرکت می کنم.
اول شبه انتصابی نشدن و نماندن خبرگان. خبرگانی که اکثریت مطلق اعضایش منصوبین رهبر باشند نماینده تفکر رهبر فعلی و حلقه اطراف اوست. رهبر هر که باشد و تفکر او هرچه باشد نباید راه ورود افکار مختلف موجود در اجتماع یا لااقل مجتهدان به مجلس خبرگان بسته شود. نباید این مجلس تک صدا شود. یکی از راههای اصلاح یا تغییر جهت جمهوری اسلامی تغییر رهبر است. اگر دقیق باشیم تأثیر تفکرات متفاوت آقای خامنه ای و امام بر حکومت روشن است. شاید برخی از انتخابات خبرگان دنبال چنین هدفی باشند (که اشکالی هم ندارد و روش مشروعی برای تاثیرگذاری بر حکومت است) ولی به نظرم تک صدا شدن و به‌خصوص تک صدا شدن کامل در جهت رهبر حاکم به خودیخود مضر است. فرقی هم نمی‌کند این رهبر حاکم خامنه ای باشد یا هاشمی یا منتظری.
دوم نهی از منکر عملی مجریان سیاست‌های حذفی. به نظرم یکی از چیزهایی که بسیاری از مردم و نخبگان را از جمهوری اسلامی فراری می‌دهد رد صلاحیت های بی معیار است. رد صلاحیت از یک فیلتر حداقلی به مرور به ابزار تعیین ترکیب مجلس و (به قول فکر کنم موسوی) دو مرحله‌ای کردن انتخابات تبدیل شده است. من مجریان این سیاست مثل آقایان جنتی و یزدی و حامیان پروپا قرصش مثل لاریجانی و مصباح و … را صالح برای پست های مهم مثل ریاست مجلس خبرگان و تاثیرگذاری بر انتخاب رهبر بعدی نمی دانم. علاوه بر این تلاش برای رأی نیاوردن یا کاهش رأی این آقایان را نوعی نهی از منکر به اینان می‌دانم که به ندرت در معرض رأی مردم و پیام انتخابات هستند. بنابراین به لیست خبرگان منسوب به هاشمی-اصلاحطلبان به صورت کامل رأی میدهم.
در انتخابات مجلس هدفم تلاش برای ورود تعدادی اصلاح طلب به مجلس و تشکیل مجلسی شبیه مجلس پنجم است.

انتقاد به روش انتخاباتی اصلاح طلبان
همانطور که می‌بینید لااقل در انتخاب خبرگان منطق بنده هم منطق سلبی است. اما ایرادی که به روش انتخاباتی اصلاح طلبان دارم این است که منطقشان منحصر به همین منطق سلبی شده است. به لیست ما به صورت کامل رأی دهید تا آن‌ها رأی نیاورند. اصولگرایان هم چنین چیزی به طرفدارانشان می گویند. لطفاً به لیست ما به صورت کامل رأی دهید تا اصلاح طلبان رأی نیاورند. خب عزیزان شماها نمی‌خواهید توضیح دهید پس از رأی آوردن می‌خواهید چه کنید؟ حتماً کسانی ماند خودم می‌خواهند با سلطه ردصلاحیت کنندگان و تندروها بر کشور مقابله کنند ولی مگر همه قرار است چنین هدفی داشته باشند؟ برای کسی که هیچ علقه و علاقه خاصی به اصلاح طلبان و اصولگرایان ندارد نباید توضیح دهیم ما قرار است چه کنیم. گویا عزیزان اصلاح طلب عادت به یک نوع کمپین انتخاباتی بیشتر ندارند. بسیج طرفداران خودشان، تلاش برای رأی دادن تحریمی ها. قشری که از آن‌ها غفلت می کنند، قشر غیرسیاسی به‌خصوص قشر فقیر است. این قشر در دو سال گذشته همزمان تحت فشار اقتصادی و بمباران خبری مخالفان حکومتی دولت بوده است که امنیت روانیش را خدشه دار کرده است. این‌ها همان کسانی هستند که انتظار داشتند اوضاع به سرعت خوب شود ولی نشد. انتظار داشتند گرانی ها ارزان شود و حرفهای دولت درباره کاهش تورم را نمی فهمند. این‌ها همان کسانی هستند که از قطع یارانه ناراحت می‌شوند و به حرفهای دولت درباره اینکه یارانه ثروتمندان حذف می‌شود بدبینند. اینا همان کسانی هستند که وام خودو را با وام ازدواج مقایسه می کنند. این‌ها همان کسانی هستند که به آزاد شدن قیمت نان و حداکثری بودن تعداد نانوایی های آزادپز و قیمت گوشت حساسند به‌خصوص وقتی سیاستمداران فکر کنند اثر مثبتی دارد از رکود حرف نزنند و مدام رکوردهای جدیدشان در کاهش تورم نقطه به نقطه و سالانه را گزارش دهند. به این عزیزان نمی‌توانی فرق تورم و گرانی و نقطه به نقطه و سالانه را توضیح بدهی. این هموطنانمان از تأثیر تزریق پول بی حساب و کتاب به مسکن مهر بر تورم زمان احمدی نژاد سر در نمی آورند. از دید ایشان قبلاً شانس این بود که خانه دار شوند و برخی از آشنایانان شده بودند ولی الان راهش بسته شده است. ما مطمینیم که منتخبان ما اوضاع اقتصادی را حتی برای این قشر هم بهتر می‌کنند ولی به نظر می‌رسد نمی‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. این‌ها در این انتخابات در تور اصلاح طلبان قرار نمی‌گیرند ولی خطر بزرگ‌تر این است که با ادامه بی‌اعتنایی دولت و اصلاح طلبان در ارتباط گیری با آن‌ها و به‌خصوص در صورت شکست اصولگرایان در انتخاب 7 اسفند، سوخت بازگشت احمدی نژاد شوند.
به نظر می‌رسد هم هاشمی و هم اصلاح طلبان هنوز متوجه علت ورود و ماندن احمدی نژاد در ریاست جمهوری نشد اند. احمدی نژاد فقط به خاطر ذخالت سپاه درانتخابات 84 یا خوابیدن کروبی یا تعدد کاندیداهای اصلاح طلبان رأی نیاورد. احمدی نژاد سال 88 حتی اگر معتقد به تقلب باشید کلی رأی داشت در همان زمانی که بسیاری از اصلاح طلبان و اصولگرایان دل خوشی از او نداشتند. در همان سال حتی اگر فکر می‌کنید او از بیت المال خرج رأی آوری کرد و با دروغ مردم را فریفت، خوب است دقت کنید او «توانست» عده زیادی از مردم را بفریبد. این از نظر من یعنی توانست با آن قشرها ارتباط برقرار کند.

توصیه به اصلاح طلبان
توصیه و در‌واقع خواهش من از اصلاح طلبان، دولت روحانی و هرکسی که به فکر اصلاح این مملکت در جهتی خلاف احمدی نژاد و تندروهایی که جمهوری اسلای را بسته و استبدادزده می‌خواهند این است که
اول از همه به این قشر توجه کند و با زبان خودش با او صحبت کنند. یک برنامه اقتصادی ساده شامل 5 تا 10 بند که ما به ازای عینی و سرراست داشته باشد و حتماً معضلات این قشر هم درش باشد تهیه کنند. این‌ها به ذهن من می رسد:
اصلاح نظام درمان: ایجاد پوشش بیمه کامل برای بیماران خاص و شبکه ای بیمارستانها و درمانگاههای ارزان برای اقشار ضعیف
کاهش بیکاری: اعلام یک درصد مشخص برای کاهش بیکاری
سربازی: تلاش برای حل معضل سربازی با همکاری دیگرنهادها
اینترنت: افزایش ثبات و سرعت اینترنت و ارزان شدن آن با الویت شبکه داخلی
نظارت و مجوز شفاف: فیلترینگ از اینترنت گرفته تا مجوز کتاب و توقیف روزنامه و مجوز کنسرت را شفاف و ساده کنیم.
رفع رکود مسکن: تعهد می‌دهیم تا پایان دوره این مجلس مسکن را بدون افزایش قیمت شوک آور از رکود خارج کنیم.
اصلاح بازار خودرو: تا پایان این مجلس شرایطی فراهم می‌کنیم که خودروهای باکیفیت به‌خصوص برای اقشار فقیر و متوسط با قیمت مناسب در داخل تولید شود.
می‌دانم این لیست بسیار خام است و قرضت هم بسیار دیر است. شاید تنها راه اعلام برخی از محورهای اینچنینی توسط کسی مثل عارف در یک کنفرانس مطبوعاتی با بازتاب گسترده باشد.

دومین خواهش من این است که حواسشان و حواسمان به این باشد در کمپین انتخاباتی کاری نکنیم که برای اقشاری که به پای صندوق آورده‌ایم توقعاتی ایجاد کنیم که بعداً باعث ناامیدیشان شود. ما می ریویم در انتخابات نشان دهیم ما هم هستیم. یکی از احتمالات این ناامیدی ناکارآمد شدن حکومت با ترسیدن و تقابل نهادهای انتصابی از پیروزی اصلاح طلبان است. مواظب باشیم منطق سلبی باعث ایجاد تقابل با نهادهای انتصابی نشوند به صورتی که با قفل کردن مجلس و دولت مشکل ایجاد کنند. ما نیامده‌ایم جمهوری اسلامی را تصرف کنیم (به همین علت با شعار گام دوم مخالفم) ما می‌خواهیم بگوییم ما هم هستیم. حرف ما را هم بشنوید. رنگ ما را هم به کشور بزنید. رأی ما را هم در اداره حکومت حساب کنید. منتخبان ما قرار نیست شما را به بیرون پرت کنند بلکه آمده‌اند حرفهای ما را در مراکز تصمیم گیری بزنند تا تصمیمات بهتر گرفته شود.

من به حضور سید حسن خمینی در مجلس خبرگان امید بسته بودم. نه برای اینکه رهبر شود که این حرف همانقدر دور ذهنم است که جانشینی مجتبی خامنه ای.
نگاهم به این آقازاده شبیه نگاه سابقم به علی مطهری در انتخابات مجلس هشتم است. در هر دوی این آقازاده ها جوهری دیده‌ام که به عنوان یک رأی دهنده دوست دارم رویشان سرمایه‌گذاری کنم.
سید حسن خمینی برای خبرگان یک آقازاده نیست بلکه می‌تواند ترکیبی از جوانی، وجدان و کمتر سیاست زده بودن را به خبرگانی بیاورد که بوی کهنسالی و حکومت زدگی گرفته است. همانطور که علی مطهری جنس دیگری از نمایندگی را به مجلس اصولگرا برده است.

نه انتظار رد صلاحیت سیدحسن را داشتم نه انتظار شرکت نکردنش در امتحان را. خیال می‌کردم تنها جایی که بشود او را رد صلاحیت کرد همین بهانه صلاحیت علمی است و عدم شرکت در امتحان این بهانه را برای طرف مقابل ارزان خواهد کرد. برگه ای که نباشد با یک مهر عدم احراز قائله را هم میاورند.

سخنرانی هاشمی در فرودگاه که شامل دفاع از سید حسن آقا هم می‌شد محل بحث بسیاری شده است. من از سخنان هاشمی می‌فهمم که او اجتهاد و صلاحیت سیاسی سیدحسن را نه تنها برای خودش بلکه طرف مقابلش اثبات شده می داند. بنابراین از «قبول نکردن صلاحیت» شروع می کند نه از احراز صلاحیت. و با تقصیر در پیشگاه الهی به پایان می رساند. من در این سخنان نیت خوانی یا حمله تند به سیاسی کاری شورای نگهبان می‌بینم ولی عدول از معیارهای اصلاح طلبانه خیر. البته این طبیعتاً باید بر همه روشن باشد که هاشمی به روشنی اصلاح طلب یا دموکرات نیست و چنی ادعایی هم ندارد.

تکلیف برخی اصولگرایان که بدهکاری منصب داران رد صلاحیت کننده به امام را بدهکاری مردم به ایشان دانستند روشن است. یادداشت عباس عبدی (که خودم بسیار از او آموخته‌ام و حرف زدن و نوشتنش را بر خلاف بسیاری از اصلاح طلبان که فقط حرفهای کلیشه ای جناحشان را طوطی‌وار تکرار می‌کنند مغتنم می شمارم) به نظرم شامل بی انصافی بود. هاشمی را غیرمایل به حضور سید حسن دانستن یا او را مسئول تسلط شورای نگهبان بر انتخابات خبرگان دانستن مثال بی انصافی هاست.
به نظر منشاء این نظر آقای عبدی اینجاست که محل چالش درباره رد صلاحیت سیدحسن را احراز اجتهاد می شمارد در حالی که در منطق هاشمی اجتهاد ایشان محرز است و دین به امام نه دلیل تأیید صلاحیت که افزایش دهنده قبح رد صلاحیت سیاسی است. تنها نکته‌ای که من در یادداشت عبدی مورد اعتنا می دانم، تنش زا بودن این موضع هاشمی و احتمالاً مضر دانستن این تنش برای پروژه انتخاباتی منتقدان یا تأیید صلاحیت سید حسن است که آینده مفید یا مضر بودن آن را مشخص خواهد کرد.

سید حسن خمینی یک نفر است و یک رأی در خبرگان دارد پس دلیل این همه دعوا بر سر او چیست؟ رأی آوری لیست هاشمی در انتخابات یا رهبر شدنش؟ اولی کمی اثر دارد ولی دومی به نظر افسانه‌ای است که موافق و مخالف زیادی باورش کرده اند. این روزها از برنامه «دید در شب» رضا رشیدپور لذت می برم. دیدم علی مطهری در این برنامه شرکت کرده است. ای کاش سید حسن به این برنامه می‌رفت و به مدل خودش با مردم صحبت می کرد. می‌گفت برای چه نامزد خبرگان شده است. می‌گفت چرا در امتحان شرکت نکرد. خبرش کردند یا نه. اگر از من می‌پرسید از او می خواستم حتماً بگوید رهبر شدنش افسانه و خیالبافی دیگران است و از اعضای شورای نگهبان با احترام کامل یاد کند و بر پیگیری قانونی قضیه تأکید کند.

چشم ها

ژانویه 31, 2016

چشم‌ها همیشه برایم مهم بوده اند.

صبح ها از تعداد چشم های بی روح یا افسرده تعجب می کنم.

طاقت دیدن ترس در چشم ها را ندارم البته ترس بی دلیل.

چه دیده ای در زندگیت که ترس از پس زمینه چشمت بیرون نمی رود.

سرزندگی چشم بچه ها را دوست دارم.

گریه و ذوق یک در میانشان را.

مستی چشم جوانها را هم.

شرم گهگاه چشم زنان را.

غم چشمهای عاشق را.

تری دیده های تائب را.

چشم غیرمستقیم و مرده کارمندهای منزجر از کار افسرده ام می کند.

برق زرنگی فرومایه چشم هرزه گویان و پشت هم اندازان بیزارم.

خشم چشم ستمگران به ایستادن می کشاندم،

ترس در چشمشان به لذت!

کینه در چشمان هولناک است از خشم هولناک تر.

ماتی چشم پیران و رنجدیگان به حسرت می رساندم،

چه شوق و شررها داشته اند پیش تر ها.

حالا با اتوبوس می روم سر کار با دردی پشت چشم هایم. از چشم مردمان گریزانم. می ترسم چیزی از چشمانم کامشان را تلخ کند. با آنها که دوستشان دارم فرصت حرف و نگاه نیست. باید روزم را سر کنم با آنها که کینه و خشم را در من می انگیزانند ولی باید مدارا کنم و نگاهم را سانسور.

خدایا به فریاد برس از این حرفها و فکرها و خشمها و کینه ها که از سر و سینه به چشمم سرازیر می شود. خلوتی نیست که دیده تر کنم. سبک شوم. تو می دانی که من عادت ندارم که چشم از چشم مردم بدزدم. خواسته ام شوق و امید و مهربانی را به نگاهشان هدیه کنم.

از یکی دو آدم سیاسی در مقاطع مختلف شنیدم و خواندم که مرد و نامرد معیار مهمتری است از اصلاح طلب و اصولگرا یا وجدان و شرافت مهمتر از جناح است. به نظر من در جای خودش ایده درستی است ولی با وضع فعلی برخورد دستگاه‌های فیلترینگ و مهندسی/ممیزی انتخابات درستی اش کاملاً به اثبات رسیده است. دستگاههای فیلترینگ هر اصلاً طلب/منتقد نامدار و رأی آوری را رد صلاحیت می کنند. می‌ماند چهره‌های رده 3 و 4 احزاب اصلاح طلب یا کسانی که با افرادی در این حزبها یا دولت اصلاحات همکاری و آشنایی داشته اند. اینجا به گمانم درصد فرصت طلب‌ها بالا می رود. خیلی‌ها هستندکه پست گرفته‌اند در فلان دولت که زندگیشان بچرخد یا به فلان حزب (معمولاً در زمان دولتداریش) چسبیده‌اند که به آب و آنی برسند. معمولاً اگر خلاف این بود(نه همیشه) اثری از خود به جا می گذاشتند که فیلترینگ ردشان کند. اینجا دو نکته بوجود میآید:
1. فرق چنین کسای با مشابهشان در احزاب و جناحهای اصولگرا چقدر است که ما کلی تلاش کنیم این‌ها به جای آن‌ها بروند داخل مجلس
2. چه تضمینی دارد که چنین کسانی در داخل مجلس با دیدن اینکه قدرت قاهره دست کیست و مثلاً از ترس شورای نگهبان کاملاً به سمت آن قدرت قاهره تغییر جهت ندهند؟
مقایسه علی مطهری و الهه راست‌گو تفاوت این دو تیپ را نشان می دهد. به نظرم احزاب اصلاح طلب و منتقد و مرکزیت انتخاباتی که امیدوار وجود داشته باشد یا مانند انتخابات 92 بوجود بیاید خوب است چنین خطی را دنبال کند.

قبل از ثبت نام دو انتخابات مجلس و خبرگان قصد داشتم یادداشتی بنویسم و توصیه بالا را مطرح کنم. الان با روند رد صلاحیت ها گویا رویکردی که گفتم تنها را حل باقیمانده و توفیق اجباری است. پس دوباره تکرار می کنم. دوستان لیست ساز لطفاً از بین کسانی که در هر حوزه تأیید صلاحیت شده‌اند با افراد مختلف صحبت کنید و آدمهای کمتر سیاسی را بیابید که به ترتیب وجدان، ذهنیت غیردیکتاتور پسند و تخصص داشته باشند. به قول حسین پاکدل آدم کسی نشوند. از تخصص می‌توان گذشت ولی از دو تای اول خیر.

به این آدمها نباید فقط به چشم کاندیداهای اضطراری نگریست این‌ها می‌توانند خون تازه‌ای به جریانهای اصلاح طلب/منتقد باشند که به مرور دارد دستش از نیروهایی که بتوانند از فیلترینگ عبور کنند خالی می شود. این‌ها می‌توانند با خودشان ایده‌های نو و توانایی‌های جدیدتری بیاورند.

یک نکته مغفول هم ایجاد یک ذهنیت مشترک بین اعضای لیست اصلاح طلبان/منتقدان در سراسر کشور است. واقعاً ما بازای قرار گرفتن یک نام در لیست چیست؟ تعهد کسی که وابستگی سازمانی و حزبی ندارد به سایر افراد حاضر در لیست یا سازماندهنده های لیست پس از انتخاب شدن چیست؟ به نظرم بهتر است این‌ها قبل از انتخاب روشن شود. موارد زیر به ذهن من می رسد:
1. انتخاب شونده در جلسات فراکسیون شرکت کند.
2. اگر عضو نظر مخالفی دارد حتماً در بحثها شرکت کند تا سایرین هم از استدلالهای پشت رأی متفاوت او مطلع شوند.
3. به هر دلیل، اگر عضو در موردی قصد دارد رأی متفاوتی از فراکسیون بدهد، آن را از قبل به فراکسیون اعلام کند.

رعایت موارد بالا می‌توانست شوک حاصل از تغییر رأی الهه راست‌گو را حذف کند و فراتر از آن شاید مانع از آن تصمیم مشکوک یکباره وی می شد.

غیراصلاح طلبانه

دسامبر 28, 2015

برای من خیلی طول کشید تا از یک اصولگرا به اصلاح طلب تبدیل بشم. اونم اصلاح طلبی بعد از تجربه 88. اصلاح طلبی هاشمی که برخلاف آرزوی مخالفاش سیستمو ول نمی کنه و اگه دوباره مجلسو بگیره، قطعا متفاوت با مجلس ششم عمل خواهد کرد.

حالا توی زندگی شخصی و کاریم دارم غیراصلاح طلبانه عمل می کنم.

تناقضو می فهمم ولی ادامه می دم.

حس تحریم انتخابات مجلس هفتمو دارمو و تن به مصالحه ندادن موسوی توی خرداد و تیر 88 رو. خروج از حاکمیت حتی!

فقط نمی خوام به هرچی تن بدم.

پ.ن: دلم برای نوشتن خیلی پر می زنه حتی همین متنهای یک بعدی سیاسی. حالا سرطانیاتمان بماند.

من طرفدار توافق ملی ام. بالاتر اینکه به نظرم توافق ملی بر توافق هسته ای مقدم و در سرنوشت توافق هسته دارای تاثیر مثبت می دانستم و می دانم.

اگر کسی پیگیر مطالب اینجا بوده باشد یا حضوری با بنده بحث کرده باشد می داند که زیاد پیش میآید با اینکه آقای خامنه ای را مجسمه همه مشکلات بدانند و فعالیت رسانه ای و سیاسی را به مجلس ملامت و تاسف او تبدیل کنند مخالفت می کنم.

از نظر من درست است که برخی راهبردها و بعضی منش های آقای خامنه ای منشاء یا موید مشکلات کشور است. ولی برای کسانی که قصد اصلاح دارند ایشان مانع انجام اصلاحات نیست بلکه بخشی از مساله ای است که باید حل شود. اگر رهبری داشتیم که:

این همه به جزییات نمی پرداخت،

بر قانونگرایی بیش از گذشتن از قانون برای حفظ نظام اهمیت قایل بود،

بر حقوق قانونی منتقدین و مخالفین و حتی براندازان بیش از پیگیری تسویه کمترین انحراف از اصول خود (اصولی که تنگ تر از اصول انقلاب و قانون اساسی است) در میان مسولین و حتی نقشهایی مثل استاد دانشگاه و نویسنده و هنرمند برنده جایزه دولتی تکیه می کرد،

در عمل تکالیف خودی ها را و تخلفاتشان را پیگیری می کرد،

واقعیت تغییر سبک زندگی بخش بزرگی از مردم نسبت به شریعت را قبول می کرد و دست از تحریک پشت پرده اِعمال شریعت (آن هم با روشی که حتی بعضی نظرات متفاوت را در شریعت هم نادیده می گیرد) دست بر می داشت،

و مهمتر از همه اینکه بیشتر وقتها مانند میانه انتخابات 92، همه اقشار جامعه را مخاطب و مورد توجه قرار می داد، نه اینکه دغدغه اش حفظ و حراست و پرورش جمعی از خلصین خود باشد،

احتمالا بخش بزرگی از صورت مساله اصلاح جامعه حل می شد. اما از اجزای اصلی مساله ما این است که "چگونه با چنین رهبری با چنین اختیاراتی کار کنیم؟ چه کاری کنیم که تغییر رفتار دهد؟"

برای توافق طرحی را در ذهن داشتم که عده ای از بزرگان اصلاح طلب و اصولگرای منتقد و … (از مقبولینی مثل جهانگیری و موسوی لاری تا مغضوبینی مثل عبدالله نوری و موسوی خوئینی ها و محمد خاتمی) با ایشان تعامل کنند. که ما می دانیم با شما اختلاف نظر داریم. نقاط اختلاف را هم بر شمرند. مشکلات رویکرد آقای خامنه ای را هم برشمرند. در ادامه نقاط مشترک را هم بگویند و بگویند حاضرند برای رسیدن به نقاط مشترک با حکومت همکاری کنند و در نقاط اختلاف قصدشان گفتگو و اقناع با دیگر افکار داخل حکومت است نه اینکه به زور (ولو به زور مجلس J) ایده های خود را اجرا کنند. در ضمن خودشان قصد بازگشت به مناصب سیاسی را ندارند.

می دانستم این آسان نیست. این گفتگو به این راحتی شکل نمی گیرد. معتقدم آقای خامنه ای چندان گفتگو را بلد نیست (و البته در این زمینه تنها نیست بسیاری از سران اصلاحات مثل هاشمی هم رفتارهای مشابهی داشته اند و دارند فقط ایشان فعلا بر مرکب قدرت سوار است). یکی از الگوهای به هم زدن گفتگو همین روشی است که ایشان اخیرا تشدید کرده است. اینکه درباره موضوع اختلافی قبل از اقناع عمومی یا حداقل گروههای مختلف نخبگان، در میان جمعی از هواداران اظهار نظر تند به نفع یکی از طرفین کند.

این رفتار دو پیامد دارد. اول اینکه هواداران ایشان هم دیگر با طرف مقابل خود گفتگو نمی کنند بلکه حرف رهبر را بر سر ایشان می زنند. که یا باید قبول کنند که خلاف عقیده شان است. یا باید نقد صریح کنند که هرچند عمل مشروعی است ولی فضایی ایجاد می کند که خلاف توافق ملی و عدم چالش با رهبری است و مستمسک لازم برای حذف و رد صلاحیت و … را ایجاد می کند. یا باید به لطایف الحیل هم حرف ایشان را رد نکنند و هم حرف خود را بزنند. این هم باعث می شود گفتارشان نارسا شود. متهم به نفاق و براندازی نرم شوند و …

توجه آقای خامنه ای و هواداران ایشان به نکات زیر "شاید" موثر باشد:

اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد، کارگزاران و هاشمی و روحانی و … از نظر سیاسی و عقیدتی میانه طیف هستند نه نهایتش. گیرم که اینها را ساکت یا حذف کردید. گیرم که در همه انتخابات پیاپی اینها را رد صلاحیت کردید یا با حضور اینها پیروز شدید. آیا می توانید کاری برای اقشار حامی اینها و اقشاری که در مخالفت با شما حتی زحمت حمایت از اینها را به خود نمی دهند انجام دهید؟ دوره احمدی نژاد و سه دوره پیاپی مجلس اصولگرا و ده سال شهرداری سردار قالیباف جلوی چشم ماست. وقتی منتقدین درون حکومتی نبودند شما مشکل حجاب را حل کردید؟ گرایش به دین بین جوانها بیشتر شد؟ نخبگان موسیقی و سینما همه انقلابی شدند؟ نه! آرمانهای انقلاب و اسلام بینشان پررنگ تر شد؟ مهاجرت استعدادهای علمی از کشور کاهش یافت؟ نیاز به سانسور کتاب و مطبوعات و اینترنت کمتر شد؟ نگرانی کمتری بابت دادن آزادی ها داخل قانون اساسی پیدا کردید یا هر روز نیاز به تمهید جدیدی است؟ توانستید پرونده هسته ای را با مقاومت به سرانجام برسانید؟

اصلا رها کنم شاید همه اینها مشکلات اصلاح طلبان و "سوسول"های حامی آنها و بالا شهرنشین هاست. توانستید معضل سربازی را حل کنید؟ توانستید نظام تامین اجتماعی و درمان را برای اقشار ضعیف بهبود دهید؟ توانستید از اغنیا مالیات بیشتری بگیرید؟ آمار فساد اقتصادی کاهش یافت؟ توانستید مردم را به برنامه های صدا وسیما علاقمند نگه دارید؟ توانستید آمار طلاق را کاهش دهید؟ توانستید تعداد بیشتری از مردم را نمازخوان و روزه گیر کنید. توانستید به نفت کمتر وابسته شوید؟ توانستید بدون تورم و وابستگی شدید به نفت، اقشار ضعیف را تقویت کنید؟ توانستید فرهنگ کتابخوانی را گسترش دهید؟ توانستید از محیط زیست پاسداری کنید؟ توانستید پایتختی ایرانی-اسلامی بسازید؟ چقدر رضایت عمومی و خوشبینی عمومی به قوه قضاییه ایجاد کردید؟

این پاراگراف آخر که گفتم متلک نیست. منظورم این نیست که اگر تز شما جواب نداد، تز دیگری (به خصوص تز هاشمی و مدیران پیشا احمدی نژاد) هست که جواب همه اینها را خواهد داد. یا داشت می داد. دارم می گویم مسایل مشترک فراوانی هست. دارم می گویم چقدر فرصت می خواهید که حتی در آرمانهای خودتان را پیاده کنید؟ این فرصت وقتی با رد صلاحیت و ساکت یا الکن کردن یک جناح با شورای نگهبان و گزینش و سخنرانی فصل الخطاب رهبر انجام می شود، اصلا کم هزینه نیست. کم رونق شدن انتخابات، معضلات اجتماعی و فاصله گرفتن هر روز عرف اجتماع از چیزی که پسند شما می داند نتیجه همین هاست.

شاید در جوابم به انتخابات پررونق تکیه کنید. منصف باشید جز این است که عامل رونق این انتخابات ها قرار گرفتن مطالبات فروخفته پشت سر کاندیدایی یا حتی لج فروخفته پشت سر یک کاندیدای نادلخواه شماست؟ دوم خرداد 76 و 24 خرداد 92 و حتی موجی که پشت سر موسوی سال 88 قرار گرفت و در سخنرانی های سرداران سپاه ترسی که برانگیخت پیداست شاهد این ادعاست. پس منتقدین مشکل شما نیستند. نشانه ای از تناقضی هستند که بین حاکمیت و مطالبات بخشی از مردم به وجود آمده است.

دست از این تک گویی بردارید. بیایید گفتگو کنیم. اگر صدایم به آقای خامنه ای نمی رسد شما جوان حزب اللهی بیایید گفتگو کنیم.

نخبگان اصلاح طلب اگر این گفتگو از طرف مقابل بد پاسخ داده شد (مثل مورد خاتمی) ناامید نشوید. رنج در این راه باقیات صالحات است.

روزنامه نگار و فعال سیاسی منتقد! فحش دادن به احمدی نژاد و سیاه دانستن کل دورانش ضدگفتگو است.

آقای مدیر پیشا احمدی نژاد! شما هم مسئول بخشی از این مشکلات هستید پس فقط پشت دوران سیاه احمدی نژاد و حامیانش و هوادارانش مخفی نشوید.

جدل نکنید که هر کس خوبی های خودش را بگوید و بدی های طرف مقابل را. ما بزرگتر از دعواهای بچه گانه ایم.

پ.ن: پارسال دوست بودم امسال آشنا!

پ.ن: ببخشید طولانی نوشتم. ببخشید مدتهاست یادداشتهایم عکس ندارند.

از توافق چه خبر

اخبار مختلفی از توافق و عدم توافق و فاصله تا توافق می رسد ولی هیچکدام دقیق یا قطعی نیست. معلوم نیست آیا طرف می خواهد تصور خاصی در افکار عمومی بوجود بیاورد یا اطلاعات واقعی را نشت می دهد. اگر بنا را بر صحت اخبار متواتر و اشتراک گیری بگذاریم، طرفین از اختلاف بسیار زیاد در غنی سازی و تحریم ها شروع کرده اند و ذره ذره نزدیک شده اند. اما هنوز فاصله زیادی بین شان هست. اگر هرکدام از حربه ای که دستشان هست کوتاه بیاید دیگری هم انعطاف نشان می دهد ولی گویا به نهایت انعطافشان رسیده اند. حربه ایران ظرفیت غنی سازی، محدودیت ها و گستره بازرسی ها و حربه طرف مقابل تحریم هاست.

بر خلاف بسیاری از کسانی که از نظر سیاسی به من نزدیک هستند من مشکل را انعطاف و کوتاه آمدن رهبری نمی دانم. چون گذشته از مسئولیتش در ایجاد وضع کنونی و بر خلاف تبلیغات اطرافیانش او تا حد زیادی کوتاه آمده است و حتی آماده انعطاف بیشتر هم هست ولی نگرانی به حقی راجع به رفع تحریم ها دارد. بر خلاف تبلیغات داخلی به نظرم ایران آماده لغو کوتاه مدت تحریم ها (یعنی از چندماه تا یکسال در برابر لغو آنی تحریم ها) و لغو معنی دار تحریم ها (یعنی لغو تحریم ها مهم در برابر لغو همه تحریم ها) است. در سخنرانی توافق یک مرحله ایش او گفت موافق توافقی که "بتواند انجام بشود" است.

سابقه بد آمریکایی ها در برخورد با میانه روهای ایرانی

تدریجی کردن تحریم ها و یا قابل برگشت کردن آنها ریسک بدعهدی آمریکایی ها را دارد. آمریکایی ها سابقه بدعهدی با کره شمالی در توافق هسته ای (تخریب راکتور آب سنگین و نساختن راکتور آب سبک برای کره ای ها) و قدرناشناسی به آشتی جویی اقتصادی هاشمی (قرارداد کونوکو) و آشتی جویی دولت خاتمی در افغانستان (کنفرانس بن و کمک سپاه به ائتلاف شمال و غیر مستقیم آمریکا در شکست طالبان) و بی اعتنایی به تلاش های روحانی در دور اول مذاکرات هسته ای (ارائه یک بسته کم ارزش در برابر تعلیق بیشتر فعالیت های ایران و درخواست محدودیت های زیاد) را دارند. تقریبا در همه این موارد این کارشان زبان نیروهای تندرو را در داخل علیه سایرین دراز کرده است.

آمریکایی ها در ژنو در چند حوزه مشخص تحریم را تعلیق کردند ولی در همین چند حوزه هم مانع این شدند که تغییر معنی داری اتفاق بیفتد. در صنعت خودرو که روزهای اول صحبت از شراکت با آمریکایی ها بود، قرارداد جدید با پژو هنوز کامل نشده است. یک مسئول دولتی می گوید در دریافت پول پتروشیمی که آن هم جزء استثنائات تحریم است مشکل داریم. اخبار مختلفی از کارشگنی در دریافت آن قسمت از پول فروش نفت که قرار بود در اختیار ایران قرار بگیرد وجود دارد. آخرین مورد افشای تحویل این پول به صورت درهم در یک بانک اماراتی و مجبور شدن مسئولین به انتقال پول با چمدان بود. آمریکایی ها با تحریم مصادیق جدید نقض تحریم های قبل، تحریم جدیدی وضع نکردند بنابراین توافق ژنو را زیر پا نگذاشتند ولی اثر اصلی این اقدامات ترساندن طرفهای اقتصادی اصلی از وارد شدن در حیطه های تعلیق تحریم توافق ژنو بود. نباید بگذاریم چنین اقداماتی در توافق نهایی قابل تکرار باشد.

بی انصافی دلواپس ها و بی اعتمادی به آمریکایی ها

من به عنوان یک حامی دولت از ژنو حمایت می کنم. به نظرم اشتباه بزرگ یا خیانتی در آن نبوده است. خیلی هم برایم مهم نیست که ما 6 هزار سانتریفیوژ داشته باشیم یا 8 هزارتا. اگر ادعای تولید علم و ما می توانیم و … واقعی باشد، حوزه های بیشتری برای پیشرفت کشور هست. شرارت اصولگرایان که کشور را به این تنگنای تحریم رسانده اند و حالا طلبکار دولتی شده اند که باید مشکلات حاصل عملکرد آنها را تحمل کند را هم می فهمم. اینها کسانی هستند که موقعی که دولتی درآمد بالای نفت را بی مهابا خرج می کرد، حواسشان به احیای شعارهای انقلاب در کاپشن رییس جمهور و دعای فرج خواندن و کل کل کردن با قدرتها بود ولی حواسشان به وابستگی به نفت و افزایش واردات نبود ولی امروز برای نفت 50 دلاری نگران سهم صندوق ذخیره ارزی و وابستگی به نفت هستند. اینها عدم افشاگریشان زمان بابک زنجانی که انواع کارها به اسم دور زدن تحریم انجام می شد غیرفعال بود و الان فعال شده است. اینها در زمان تلاطمات عجیب نرخ ارز تحمل شنیدن شعب ابیطالب را نداشتند و تا مدتها اذعان به کاهش درآمد نفت را تابو کرده بودند ولی الان برداشت از حساب ذخیره و چمدان دلار را با افتخار افشا می کنند. اینها کسانی هستند که معترضین 88 و رهبرانشان را در تشدید تحریم ها مسئول می دانند ولی خودشان، رهبر و سپاه را مسئول برخورد چکشی که کردند و تبعاتش از جمله تحریم نمی دانند.

اما اذعان به بی انصافی اینها که شعارشان شده است بی اعتمادی به آمریکا و ایرادگیری از روحانی و تیم مذاکرات باعث نمی شود که به آمریکا اعتماد کنیم. ما در انتخابات شرکت کردیم تا کشور را از بن بست نجات دهیم. ما و رهبران ما ادعا کردند که با مذاکره و آشتی جویی و پرهیز از درشت گویی احمدی نژاد می توانیم تحریم ها را بر داریم و به مردم کشورمان کمک کنیم. پس نگرانی به حقی است که به دنبال بر داشته شدن "معنادار" تحریم ها باشیم. نگرانی به حقی است که کشور را از حالت "انتظار" گشایش خارجی که یک سال و نیم است که به طول کشیده است رها کنیم. دغدغه درستی است که با طرف خارجی جوری تعامل کنیم که دست به اقداماتی نزند که زبان تندروها دوباره دراز شود.

راستی آزمایی لغو تحریم

اخیرا مقامات آمریکایی می گویند که قرار نیست به ایران درباره نساختن سلاح هسته ای اعتماد کنند بلکه چنین چیزی باید قابل راستی آزمایی باشد. آنها برای حالتی که ما توافق و NPT را کنار بگذاریم و سراغ بمب برویم هم مفهوم "فرار هسته ای" را ساخته اند و کلی از قواعد در توافق بر این مبنا وضع شده است. به گمان من ما هم برای رفع تحریم ها باید مکانیزم مشابهی پیش بینی کنیم. اگر ما در یک دوره زمانی تعهداتمان را انجام دادیم و هر یک از طرفهای دیگر بدعهدی کرد ما باید بتوانیم اعلام کنیم و در صورت عدم تغییر، قسمتی از تعهداتمان را تعلیق کنیم. شاید تشکیل کمیته ایرانی یا چندطرفه لازم باشد.

علاوه بر اینها من نمی فهمم چرا دولت باید کارشکنی آمریکایی ها و بی "معنی کردن" لغو تحریم ها در ژنو را پنهان نگه دارد تا مخالفان فرصت طلب آن را افشا کنند یا مقامات دولت آمریکا در دفاع از خود در کمیته های سنا آن را به زبان بیاورند. ما می توانیم به استناد این کارشکنی ها هم جواب ایرادهای اقتصادی مخالفان داخلی را بدهیم و هم از طرف خارجی در زمینه چگونگی لغو تحریم امتیاز بگیریم. گمان من این است که تیم مذاکره کننده این مباحث را مطرح می کند اما نکته مهم کنترل افکار عمومی داخلی و خارجی است. شاید طرف مقابل مکانیزم کمیته تشخیص لغو تحریم ها را نپذیرند، در این صورت شاید نوعی قهر کوتاه مدت لازم باشد. در این مرحله توجیه افکار عمومی مهم است. مهم است که افکار عمومی ما یک طرف داخلی مثلا آقای خامنه ای یا دولت را مقصر به نتیجه نرسیدن نشناسد تا قهر نتیجه بدهد.

در حد فهم من به تاخیر انداختن این قهر کوتاه مدت در یک و نیم سال گذشته و نیز عدم پیش بینی مکانیزم راستی آزمایی لغو تحریم نقاط ضعف راهبرد مذاکراتی دولت است.

پ.ن: دوستان از وبلاگ نویسی گفتند. هیچی فقط دلمان گرفت. برای یاران سفر کرده. پست های مفقود الاثر شده. کامنت های اسیر چنگال فیدخوان. جستجوی های غیرقابل کشف برای وردپرس. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!

توافق بر عدم توافق!

ژانویه 28, 2015

مدتیست دوباره حرفها درباره نزدیک شدن به توافق شروع شده است. من خیلی خوشبین نیستم. اطلاع دقیق ندارم ولی به نظرم الگوی این بازی تکراری است. حالا تیم هسته ای دارد با ما بازی می کند، یا دولت دارد رهبر را راضی می کند یا رهبر دارد طرفداران را آماده می کند یا آمریکا دارد ایران را بازی می دهد، درست نمی دانم. نتیجه ای که به آن رسیده ام این است که به احتمال زیاد ما نه تنها قبل از عید که تا پایان تمدید فعلی هم به توافق نمی رسیم. این فقط تحمیل خواست یک طرف به طرف دیگر نیست بلکه شبیه برآیند تاثیر نیروهای متفاوت و متقابل است.

تندروهای آمریکا: ادامه تاکتیک برنده

همیشه فکر می کردم اگر تحریم ما را به زحمت انداخته و وادار به نرمش کرده است چرا طرف مقابل باید از آن دست بردارد و جلوتر نرود؟ این استدلالی است که تندروهای آمریکایی هم به آن علاقه دارند. نسخه های ملایم تر این استدلال اعمال تحریم بیشتر در صورت ترک میز مذاکره توسط ایران یا تعلیق تحریم و تدریج خیلی زیاد در برداشتن تحریمها در مقابل اقدامات عینی و نقد ایران است.

اوباما: تصمیم نگیر یا تصمیم سخت نگیر

اوباما از ابتدای ریاست جمهوریش مایل به معامله با ایران و برقراری رابطه بوده است. حداقل اینطور نشان داده است. ویژگی دیگر او طرف قرار دادن رهبر به جای رییس جمهور است. اما این رییس جمهور به شدت در تصمیم گیری مردد عمل می کند به خصوص وقتی باید تصمیم سختی بگیرد یا تحت فشار ناگهانی برای تصمیم گیری قرار گیرد. او معمولا تصمیم گیری را به تعویق می اندازد. مورد حمله نظامی به سوریه در پی بحران استفاده از سلاح شیمیایی نمونه خوبی بود. او نمی خواست درگیر یک جنگ گسترده شود ولی بقیه او را در شرایطی قرار دادند که یا خلاف خط قرمزش درباره کاربرد سلاح شیمیایی عمل کند یا وارد جنگ شود. او تصمیم نگرفت و به محض اینکه پیشنهاد روسیه راه میانه ای برای او فراهم کرد آن را برگزید. اوباما می داند که اگر تحریمها را یکباره بردارد ایران قدرت می گیرد. تندروهای داخلی او را متهم به باج دادن به ایران می کنند. از طرف دیگر هیچ تضمینی نیست که رهبر ایران و سپاه وقتی از تحریمهای شدید خلاص شوند (حتی برای مدتی) در اقدامات منطقه ای خود ملاحظه آمریکا را بکنند. برعکس ممکن است برای نشان دادن اینکه امتیازهایی که در توافق داده اند از روی ضضعف نبوده است فعالتر شوند. پس اوباما احتیاط می کند. جلوی تحریم بیشتر را می گیرد و کنگره را تهدید به وتو می کند ولی از آن طرف برداشتن یکباره تحریمها را خط قرمز می داند و به مذاکره کنندگان ایرانی درباره برداشتن تحریمها کمتر انعطاف نشان می دهد یا ما به ازای آن را امتیاز بسیار بزرگی قرار می دهد.

تیم روحانی: ترک مذاکره قابل قبول نیست

روحانی، تیم ظریف و همفکرانشان دوست داشتند قضیه هسته ای خیلی سریع حل شود. آرزو داشتند غربیها قدر برخورد عملگرا و دیپلماتیک آنها را می دانستند و در مذاکره انعطاف نشان می دادند. اگر غرب به جای اینکه با انعطاف ایران موضعش را سخت کند با ایران کنار می آمد، آنها آماده بودند با وجهه و قدرت بدست آمده از بهبود زندگی مردم و عادی تر شدن وضع کشور سراغ مراحل بعدی برای رابطه کم تنش تر با غرب و آمریکا و همکاری ها اقتصادی و سیاسی بروند. آنها همچنین اگر تصمیم با خودشان باشد حاضرند با خط قرمزهای کمتر و کوچکتری نسبت به آقای خامنه ای، سپاه و بخشی از اصولگرایان، به توافق برسند. از نظر آنها تعداد سانتریفیوژها آنقدر مهم نیست. مهم این است که کشور از کوچه بن‌بست تحریم خارج شود و قدرت بیشتری بگیرد. فناوری هسته ای را بعدا می شود خیلی بیشتر توسعه داد. درباره تحریمها آنها حاضرند درباره خلف وعده آمریکا ریسک کنند و بنابراین لغو تدریجی تحریم ها را بپذیرند. اما از طرف دیگر اینها خود را مقید به هماهنگی با رهبر می دانند. متاسفانه هم آقای خامنه ای خط قرمزهای بزرگی گذاشت و هم تیم آمریکایی موضع سخت تری گرفت. این مساله فاصله مواضع را زیاد و عملا مذاکرات را بی اثر کرده است. تیم مذاکره کننده می کوشد راه حل مرضی الطرفینی بیابد ولی بعید است راه حل تکنیکی پیدا شود که مواضع سیاسی دو طرف را تغییر دهد. اصولگرایان تندرو که اوایل آرامتر اعتراض می کردند و ژنو را خیانت می نامیدند، این روزها با صدای بلندتری انتقاد می کنند. البته به جای خیانت نامیدن ژنو آن را بی اثر می دانند و بر خط قرمزها و برداشته شدن یکباره تحریمها تاکید می کنند. در این فضا تنها حامی تیم هسته ای آقای خامنه ای است که بیشتر اظهارات منتقدان را تکرار می کند ولی هنوز از این تیم حمایت می کند. در مقابل تنها اثر مذاکره کنندگان چیست؟ آنها ضمن اینکه برای اثبات خود خط قرمزهای رهبری را به طرف مقابل ارائه می دهند تنها می توانند رهبری را راضی به تمدید مذاکرات به امید به نتیجه رسیدن آن کنند. عملا امید مسئولین دولتی به گشایش اقتصادی حاصل از رفع تحریمها کمرنگ شده است ولی همین ماهی چندصد دلار و ادامه مذاکره هم بازار داخلی را آرام نگه می دارد.

آقای خامنه ای: با خط قرمز بالا از روحانی-ظریف جلیلی بساز

آقای خامنه ای اعتراضی علنی به سبک مذاکره جلیلی نداشت. کلید واژه های مشترکی هم با او داشت و دارد. مقاومت و تکیه بر توان داخلی (البته ایشان "ظرفیت" جلیلی را ندارد). نمی دانیم او به جلیلی رای داده است یا مثلا قالیباف ولی هر چه بود می دانیم او قبل از تغییر دولت به مذاکره مخفیانه با آمریکا تن داد و بعد از آن با رفتن پرونده به وزارت خارجه و مذاکره مستقیم در سطح وزیر امور خارجه موافقت کرد. از آن بیشتر در دیدار با سپاهیان از نرمش گفت و از مذاکره کنندگان حمایت و تمجید زبانی کرد. او ویژگی ای دارد که معتقد است حتما باید جواب درشتی و زور را با زبان درشت بدهد، بنابراین در این دو سال هرجا دولت در برابر اقدامات آمریکا سکوت کرد او جوابی حاضر داشت اما به شخصه هنوز نمی دانم این درشتی ها چقدر از جنس درشتی های سیاستمدارانه ای مانند "من دیپلمات نیستم، انقلابیم" زمستان 91 است که همگان تصور کردند مخالفت با مذاکره با آمریکاست ولی معلوم شد مشخص کردن حد مذاکره یا زمینه چینی برای آن است و چقدر مخالفت واقعی و نشانه عدم انعطافش درباره توافق. به نظرم او بازی دوگانه ای را پیش برد که یا با حرکات نمایشی کوتاه مدت حریف را به توافق سریع می کشد و یا در صورت نرسیدن به توافق نظراتش درباره بدبینی به آمریکا تایید می شود. در عرصه داخلی او مدام بر کلیدواژه هایش تاکید کرد به نظرم اینها نقشی راهبردی در تفکرات او دارد. دولت ابتدا اقتصاد مقاومتی را کارهای خوبی که حتما باید انجام شود تفسیر شد ولی امید دولت همچنان به نتیجه رسیدن مذاکرات و دست کم کاهش تحریم ها بود. آقای خامنه ای با تعیین خط قرمز های حداکثری مانند 190000 سو و برداشته شدن یکباره تحریمها و سخت شدن موضع طرف مقابل کاری کرده است که مذاکرات ظریف شبیه مذاکرات جلیلی رفتن و آمدن بدون نتیجه ملموس است. او اخیرا گفته است تا هر وقت می خواهند مذاکره کنند. از طرف دیگر اگر شعار مقاومت جلیلی در وانفسای تحریم به اضافه مدیریت احمدی نژادی خریدار نداشت، امروز با توقف تحریمها، ثبات اقتصاد در سایه تصمیمات دولت، آب باریکه چند صدمیلیون دلار ارز ماهیانه حاصل از ژنو او (البته با سعه صدری بیش از هوادارانش) از اقتصاد مقاومتی و تکیه بر داخل می گوید. دولت روحانی هم مجبور به تکیه به داخل است بدون اینکه کنایه‌های احمدی نژاد را بزند یا کارشکنی های او را بکند. اتفاقی مانند سقوط قیمت نفت هم عملا باعث شده است امید به تغییر وضع بزرگ بر اثر توافق کمرنگ شود. پس دولت مجبور به کاهش هزینه ها می شود و به داخل تکیه می کند چون ارتباطی با خارج نیست و … پس طولانی شدن مذاکرات فرصتی فراهم آورده است که اقتصاد مقاومتی اجرا شود. زاکانی اخیرا به این نکته تصریح کرد. پس آقای خامنه ای هم مشکلی با نرسیدن به توافق و حفظ وضع موجود ندارد. قطع مذاکرات به علت بی نتیجه بودن آن هم نارضایتی دولتی را بیشتر می کند که باید تبعات اقتصادی چنین تصمیمی را بدون اعتقاد قلبی به آن بپذیرد، هم رهبر را تحت فشار رسانه های خارجی و افکار عمومی داخلی می گذارد. حتی ممکن است در صورت وضع تحریم های بیشتر حرف از اقتصاد مقاومتی را نامحبوب کند.

جمع بندی

ممکن است صورت مساله به این صورت تغییر کند که به توافقی برسیم ولی جوری باشد که هنوز نیاز به مذاکرات طولانی باشد بدون اینکه تغییر قابل توجهی در وضع تحریمها ایجاد شود. البته قلبا مایلم اشتباه کرده باشم و به توافق برسیم.

به نظر من وقتی این همه نیروی مختلف ما را به سمت عدم توافق می رانند و ما اهرمی برای تغییر آن نداریم، اشکالی ندارد واقعیت را بپذیریم و برایش آماده باشیم. ادامه تحریمها و درآمد پایین نفتی دولت هزار بدی که داشته باشد اما یک خوبی دارد که دولت را مقابل مردم پاسخگو و متواضع و به معنای مثبتش ضعیف می کند. نشانه این انعطاف مانند فروش سربازی و تلاش برای گرفتن مالیات از نهادها، بنیادها و آستانها و کوچک شدن صدا و سیما آشکار شده است. از این گذشته راهبرد آقای خامنه ای برای اقتصاد بدون نفت و متکی به داخل راهبرد درستی است که ناقص یا با روش اجرای غلط دیده شده است. دولت می تواند از وضع توقف تحریم برای پیاده سازی این راهبرد با قرائت اصلاح ساختار اقتصادی و اقتصاد سیاسی استفاده کند. کوچک شدن دولت، خروج نهادهای حکومتی خارج از نظارت دولت و مجلس از کار اقتصادی، وابستگی مالیات و حذف استثناهای مالیاتی، هدفمند کردن واقعی یارانه ها، تمرین رشد اقتصادی واقعی و پایدار به جای رشد تورمی یا نفتی. گذشته از دولت منتقدینی که حامی دولت هستند باید به جای درگیری شدید با حاکمیت برای انعطاف بیشتر در برابر طرف خارجی یا محکومیت او به علت شرایط تحریم، مطالبات عینی و کوچک را مرحله به مرحله عملی کنند. ما باید نشریات مختلف و منتقد با عمر طولانی داشته باشیم. ما باید درباره حد سانسور به حاکمیت نشان دهیم باز شدن فضا آن قدر که فکر می کند ترسناک نیست. ما باید تلاش کنیم حصر به عنوان نماد مشکلات حاصل از 88 حل شود. به نظر من توقع برای اینکه موسوی و کروبی توبه‌نامه بنویسند همانقدر غیرمنطقی است که توقع داشته باشیم از محصورین پس از رفع حصر مانند قهرمان استقبال کنیم. ما باید اجازه دهیم احزاب جدید و چهره های جدید مطالبات اصلاح طلبانه را نمایندگی کنند. مگر در تجربه اسلامگراهای ترکیه و اخوان المسلمین مصر که هر کدام در مقاطعی به عنوان اصلاح طلبان موفق کشور خود مورد حسرت داخلی ها بودند چنین کارهایی انجام نشده است؟