من طرفدار توافق ملی ام. بالاتر اینکه به نظرم توافق ملی بر توافق هسته ای مقدم و در سرنوشت توافق هسته دارای تاثیر مثبت می دانستم و می دانم.

اگر کسی پیگیر مطالب اینجا بوده باشد یا حضوری با بنده بحث کرده باشد می داند که زیاد پیش میآید با اینکه آقای خامنه ای را مجسمه همه مشکلات بدانند و فعالیت رسانه ای و سیاسی را به مجلس ملامت و تاسف او تبدیل کنند مخالفت می کنم.

از نظر من درست است که برخی راهبردها و بعضی منش های آقای خامنه ای منشاء یا موید مشکلات کشور است. ولی برای کسانی که قصد اصلاح دارند ایشان مانع انجام اصلاحات نیست بلکه بخشی از مساله ای است که باید حل شود. اگر رهبری داشتیم که:

این همه به جزییات نمی پرداخت،

بر قانونگرایی بیش از گذشتن از قانون برای حفظ نظام اهمیت قایل بود،

بر حقوق قانونی منتقدین و مخالفین و حتی براندازان بیش از پیگیری تسویه کمترین انحراف از اصول خود (اصولی که تنگ تر از اصول انقلاب و قانون اساسی است) در میان مسولین و حتی نقشهایی مثل استاد دانشگاه و نویسنده و هنرمند برنده جایزه دولتی تکیه می کرد،

در عمل تکالیف خودی ها را و تخلفاتشان را پیگیری می کرد،

واقعیت تغییر سبک زندگی بخش بزرگی از مردم نسبت به شریعت را قبول می کرد و دست از تحریک پشت پرده اِعمال شریعت (آن هم با روشی که حتی بعضی نظرات متفاوت را در شریعت هم نادیده می گیرد) دست بر می داشت،

و مهمتر از همه اینکه بیشتر وقتها مانند میانه انتخابات 92، همه اقشار جامعه را مخاطب و مورد توجه قرار می داد، نه اینکه دغدغه اش حفظ و حراست و پرورش جمعی از خلصین خود باشد،

احتمالا بخش بزرگی از صورت مساله اصلاح جامعه حل می شد. اما از اجزای اصلی مساله ما این است که "چگونه با چنین رهبری با چنین اختیاراتی کار کنیم؟ چه کاری کنیم که تغییر رفتار دهد؟"

برای توافق طرحی را در ذهن داشتم که عده ای از بزرگان اصلاح طلب و اصولگرای منتقد و … (از مقبولینی مثل جهانگیری و موسوی لاری تا مغضوبینی مثل عبدالله نوری و موسوی خوئینی ها و محمد خاتمی) با ایشان تعامل کنند. که ما می دانیم با شما اختلاف نظر داریم. نقاط اختلاف را هم بر شمرند. مشکلات رویکرد آقای خامنه ای را هم برشمرند. در ادامه نقاط مشترک را هم بگویند و بگویند حاضرند برای رسیدن به نقاط مشترک با حکومت همکاری کنند و در نقاط اختلاف قصدشان گفتگو و اقناع با دیگر افکار داخل حکومت است نه اینکه به زور (ولو به زور مجلس J) ایده های خود را اجرا کنند. در ضمن خودشان قصد بازگشت به مناصب سیاسی را ندارند.

می دانستم این آسان نیست. این گفتگو به این راحتی شکل نمی گیرد. معتقدم آقای خامنه ای چندان گفتگو را بلد نیست (و البته در این زمینه تنها نیست بسیاری از سران اصلاحات مثل هاشمی هم رفتارهای مشابهی داشته اند و دارند فقط ایشان فعلا بر مرکب قدرت سوار است). یکی از الگوهای به هم زدن گفتگو همین روشی است که ایشان اخیرا تشدید کرده است. اینکه درباره موضوع اختلافی قبل از اقناع عمومی یا حداقل گروههای مختلف نخبگان، در میان جمعی از هواداران اظهار نظر تند به نفع یکی از طرفین کند.

این رفتار دو پیامد دارد. اول اینکه هواداران ایشان هم دیگر با طرف مقابل خود گفتگو نمی کنند بلکه حرف رهبر را بر سر ایشان می زنند. که یا باید قبول کنند که خلاف عقیده شان است. یا باید نقد صریح کنند که هرچند عمل مشروعی است ولی فضایی ایجاد می کند که خلاف توافق ملی و عدم چالش با رهبری است و مستمسک لازم برای حذف و رد صلاحیت و … را ایجاد می کند. یا باید به لطایف الحیل هم حرف ایشان را رد نکنند و هم حرف خود را بزنند. این هم باعث می شود گفتارشان نارسا شود. متهم به نفاق و براندازی نرم شوند و …

توجه آقای خامنه ای و هواداران ایشان به نکات زیر "شاید" موثر باشد:

اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد، کارگزاران و هاشمی و روحانی و … از نظر سیاسی و عقیدتی میانه طیف هستند نه نهایتش. گیرم که اینها را ساکت یا حذف کردید. گیرم که در همه انتخابات پیاپی اینها را رد صلاحیت کردید یا با حضور اینها پیروز شدید. آیا می توانید کاری برای اقشار حامی اینها و اقشاری که در مخالفت با شما حتی زحمت حمایت از اینها را به خود نمی دهند انجام دهید؟ دوره احمدی نژاد و سه دوره پیاپی مجلس اصولگرا و ده سال شهرداری سردار قالیباف جلوی چشم ماست. وقتی منتقدین درون حکومتی نبودند شما مشکل حجاب را حل کردید؟ گرایش به دین بین جوانها بیشتر شد؟ نخبگان موسیقی و سینما همه انقلابی شدند؟ نه! آرمانهای انقلاب و اسلام بینشان پررنگ تر شد؟ مهاجرت استعدادهای علمی از کشور کاهش یافت؟ نیاز به سانسور کتاب و مطبوعات و اینترنت کمتر شد؟ نگرانی کمتری بابت دادن آزادی ها داخل قانون اساسی پیدا کردید یا هر روز نیاز به تمهید جدیدی است؟ توانستید پرونده هسته ای را با مقاومت به سرانجام برسانید؟

اصلا رها کنم شاید همه اینها مشکلات اصلاح طلبان و "سوسول"های حامی آنها و بالا شهرنشین هاست. توانستید معضل سربازی را حل کنید؟ توانستید نظام تامین اجتماعی و درمان را برای اقشار ضعیف بهبود دهید؟ توانستید از اغنیا مالیات بیشتری بگیرید؟ آمار فساد اقتصادی کاهش یافت؟ توانستید مردم را به برنامه های صدا وسیما علاقمند نگه دارید؟ توانستید آمار طلاق را کاهش دهید؟ توانستید تعداد بیشتری از مردم را نمازخوان و روزه گیر کنید. توانستید به نفت کمتر وابسته شوید؟ توانستید بدون تورم و وابستگی شدید به نفت، اقشار ضعیف را تقویت کنید؟ توانستید فرهنگ کتابخوانی را گسترش دهید؟ توانستید از محیط زیست پاسداری کنید؟ توانستید پایتختی ایرانی-اسلامی بسازید؟ چقدر رضایت عمومی و خوشبینی عمومی به قوه قضاییه ایجاد کردید؟

این پاراگراف آخر که گفتم متلک نیست. منظورم این نیست که اگر تز شما جواب نداد، تز دیگری (به خصوص تز هاشمی و مدیران پیشا احمدی نژاد) هست که جواب همه اینها را خواهد داد. یا داشت می داد. دارم می گویم مسایل مشترک فراوانی هست. دارم می گویم چقدر فرصت می خواهید که حتی در آرمانهای خودتان را پیاده کنید؟ این فرصت وقتی با رد صلاحیت و ساکت یا الکن کردن یک جناح با شورای نگهبان و گزینش و سخنرانی فصل الخطاب رهبر انجام می شود، اصلا کم هزینه نیست. کم رونق شدن انتخابات، معضلات اجتماعی و فاصله گرفتن هر روز عرف اجتماع از چیزی که پسند شما می داند نتیجه همین هاست.

شاید در جوابم به انتخابات پررونق تکیه کنید. منصف باشید جز این است که عامل رونق این انتخابات ها قرار گرفتن مطالبات فروخفته پشت سر کاندیدایی یا حتی لج فروخفته پشت سر یک کاندیدای نادلخواه شماست؟ دوم خرداد 76 و 24 خرداد 92 و حتی موجی که پشت سر موسوی سال 88 قرار گرفت و در سخنرانی های سرداران سپاه ترسی که برانگیخت پیداست شاهد این ادعاست. پس منتقدین مشکل شما نیستند. نشانه ای از تناقضی هستند که بین حاکمیت و مطالبات بخشی از مردم به وجود آمده است.

دست از این تک گویی بردارید. بیایید گفتگو کنیم. اگر صدایم به آقای خامنه ای نمی رسد شما جوان حزب اللهی بیایید گفتگو کنیم.

نخبگان اصلاح طلب اگر این گفتگو از طرف مقابل بد پاسخ داده شد (مثل مورد خاتمی) ناامید نشوید. رنج در این راه باقیات صالحات است.

روزنامه نگار و فعال سیاسی منتقد! فحش دادن به احمدی نژاد و سیاه دانستن کل دورانش ضدگفتگو است.

آقای مدیر پیشا احمدی نژاد! شما هم مسئول بخشی از این مشکلات هستید پس فقط پشت دوران سیاه احمدی نژاد و حامیانش و هوادارانش مخفی نشوید.

جدل نکنید که هر کس خوبی های خودش را بگوید و بدی های طرف مقابل را. ما بزرگتر از دعواهای بچه گانه ایم.

پ.ن: پارسال دوست بودم امسال آشنا!

پ.ن: ببخشید طولانی نوشتم. ببخشید مدتهاست یادداشتهایم عکس ندارند.

Advertisements

از توافق چه خبر

اخبار مختلفی از توافق و عدم توافق و فاصله تا توافق می رسد ولی هیچکدام دقیق یا قطعی نیست. معلوم نیست آیا طرف می خواهد تصور خاصی در افکار عمومی بوجود بیاورد یا اطلاعات واقعی را نشت می دهد. اگر بنا را بر صحت اخبار متواتر و اشتراک گیری بگذاریم، طرفین از اختلاف بسیار زیاد در غنی سازی و تحریم ها شروع کرده اند و ذره ذره نزدیک شده اند. اما هنوز فاصله زیادی بین شان هست. اگر هرکدام از حربه ای که دستشان هست کوتاه بیاید دیگری هم انعطاف نشان می دهد ولی گویا به نهایت انعطافشان رسیده اند. حربه ایران ظرفیت غنی سازی، محدودیت ها و گستره بازرسی ها و حربه طرف مقابل تحریم هاست.

بر خلاف بسیاری از کسانی که از نظر سیاسی به من نزدیک هستند من مشکل را انعطاف و کوتاه آمدن رهبری نمی دانم. چون گذشته از مسئولیتش در ایجاد وضع کنونی و بر خلاف تبلیغات اطرافیانش او تا حد زیادی کوتاه آمده است و حتی آماده انعطاف بیشتر هم هست ولی نگرانی به حقی راجع به رفع تحریم ها دارد. بر خلاف تبلیغات داخلی به نظرم ایران آماده لغو کوتاه مدت تحریم ها (یعنی از چندماه تا یکسال در برابر لغو آنی تحریم ها) و لغو معنی دار تحریم ها (یعنی لغو تحریم ها مهم در برابر لغو همه تحریم ها) است. در سخنرانی توافق یک مرحله ایش او گفت موافق توافقی که "بتواند انجام بشود" است.

سابقه بد آمریکایی ها در برخورد با میانه روهای ایرانی

تدریجی کردن تحریم ها و یا قابل برگشت کردن آنها ریسک بدعهدی آمریکایی ها را دارد. آمریکایی ها سابقه بدعهدی با کره شمالی در توافق هسته ای (تخریب راکتور آب سنگین و نساختن راکتور آب سبک برای کره ای ها) و قدرناشناسی به آشتی جویی اقتصادی هاشمی (قرارداد کونوکو) و آشتی جویی دولت خاتمی در افغانستان (کنفرانس بن و کمک سپاه به ائتلاف شمال و غیر مستقیم آمریکا در شکست طالبان) و بی اعتنایی به تلاش های روحانی در دور اول مذاکرات هسته ای (ارائه یک بسته کم ارزش در برابر تعلیق بیشتر فعالیت های ایران و درخواست محدودیت های زیاد) را دارند. تقریبا در همه این موارد این کارشان زبان نیروهای تندرو را در داخل علیه سایرین دراز کرده است.

آمریکایی ها در ژنو در چند حوزه مشخص تحریم را تعلیق کردند ولی در همین چند حوزه هم مانع این شدند که تغییر معنی داری اتفاق بیفتد. در صنعت خودرو که روزهای اول صحبت از شراکت با آمریکایی ها بود، قرارداد جدید با پژو هنوز کامل نشده است. یک مسئول دولتی می گوید در دریافت پول پتروشیمی که آن هم جزء استثنائات تحریم است مشکل داریم. اخبار مختلفی از کارشگنی در دریافت آن قسمت از پول فروش نفت که قرار بود در اختیار ایران قرار بگیرد وجود دارد. آخرین مورد افشای تحویل این پول به صورت درهم در یک بانک اماراتی و مجبور شدن مسئولین به انتقال پول با چمدان بود. آمریکایی ها با تحریم مصادیق جدید نقض تحریم های قبل، تحریم جدیدی وضع نکردند بنابراین توافق ژنو را زیر پا نگذاشتند ولی اثر اصلی این اقدامات ترساندن طرفهای اقتصادی اصلی از وارد شدن در حیطه های تعلیق تحریم توافق ژنو بود. نباید بگذاریم چنین اقداماتی در توافق نهایی قابل تکرار باشد.

بی انصافی دلواپس ها و بی اعتمادی به آمریکایی ها

من به عنوان یک حامی دولت از ژنو حمایت می کنم. به نظرم اشتباه بزرگ یا خیانتی در آن نبوده است. خیلی هم برایم مهم نیست که ما 6 هزار سانتریفیوژ داشته باشیم یا 8 هزارتا. اگر ادعای تولید علم و ما می توانیم و … واقعی باشد، حوزه های بیشتری برای پیشرفت کشور هست. شرارت اصولگرایان که کشور را به این تنگنای تحریم رسانده اند و حالا طلبکار دولتی شده اند که باید مشکلات حاصل عملکرد آنها را تحمل کند را هم می فهمم. اینها کسانی هستند که موقعی که دولتی درآمد بالای نفت را بی مهابا خرج می کرد، حواسشان به احیای شعارهای انقلاب در کاپشن رییس جمهور و دعای فرج خواندن و کل کل کردن با قدرتها بود ولی حواسشان به وابستگی به نفت و افزایش واردات نبود ولی امروز برای نفت 50 دلاری نگران سهم صندوق ذخیره ارزی و وابستگی به نفت هستند. اینها عدم افشاگریشان زمان بابک زنجانی که انواع کارها به اسم دور زدن تحریم انجام می شد غیرفعال بود و الان فعال شده است. اینها در زمان تلاطمات عجیب نرخ ارز تحمل شنیدن شعب ابیطالب را نداشتند و تا مدتها اذعان به کاهش درآمد نفت را تابو کرده بودند ولی الان برداشت از حساب ذخیره و چمدان دلار را با افتخار افشا می کنند. اینها کسانی هستند که معترضین 88 و رهبرانشان را در تشدید تحریم ها مسئول می دانند ولی خودشان، رهبر و سپاه را مسئول برخورد چکشی که کردند و تبعاتش از جمله تحریم نمی دانند.

اما اذعان به بی انصافی اینها که شعارشان شده است بی اعتمادی به آمریکا و ایرادگیری از روحانی و تیم مذاکرات باعث نمی شود که به آمریکا اعتماد کنیم. ما در انتخابات شرکت کردیم تا کشور را از بن بست نجات دهیم. ما و رهبران ما ادعا کردند که با مذاکره و آشتی جویی و پرهیز از درشت گویی احمدی نژاد می توانیم تحریم ها را بر داریم و به مردم کشورمان کمک کنیم. پس نگرانی به حقی است که به دنبال بر داشته شدن "معنادار" تحریم ها باشیم. نگرانی به حقی است که کشور را از حالت "انتظار" گشایش خارجی که یک سال و نیم است که به طول کشیده است رها کنیم. دغدغه درستی است که با طرف خارجی جوری تعامل کنیم که دست به اقداماتی نزند که زبان تندروها دوباره دراز شود.

راستی آزمایی لغو تحریم

اخیرا مقامات آمریکایی می گویند که قرار نیست به ایران درباره نساختن سلاح هسته ای اعتماد کنند بلکه چنین چیزی باید قابل راستی آزمایی باشد. آنها برای حالتی که ما توافق و NPT را کنار بگذاریم و سراغ بمب برویم هم مفهوم "فرار هسته ای" را ساخته اند و کلی از قواعد در توافق بر این مبنا وضع شده است. به گمان من ما هم برای رفع تحریم ها باید مکانیزم مشابهی پیش بینی کنیم. اگر ما در یک دوره زمانی تعهداتمان را انجام دادیم و هر یک از طرفهای دیگر بدعهدی کرد ما باید بتوانیم اعلام کنیم و در صورت عدم تغییر، قسمتی از تعهداتمان را تعلیق کنیم. شاید تشکیل کمیته ایرانی یا چندطرفه لازم باشد.

علاوه بر اینها من نمی فهمم چرا دولت باید کارشکنی آمریکایی ها و بی "معنی کردن" لغو تحریم ها در ژنو را پنهان نگه دارد تا مخالفان فرصت طلب آن را افشا کنند یا مقامات دولت آمریکا در دفاع از خود در کمیته های سنا آن را به زبان بیاورند. ما می توانیم به استناد این کارشکنی ها هم جواب ایرادهای اقتصادی مخالفان داخلی را بدهیم و هم از طرف خارجی در زمینه چگونگی لغو تحریم امتیاز بگیریم. گمان من این است که تیم مذاکره کننده این مباحث را مطرح می کند اما نکته مهم کنترل افکار عمومی داخلی و خارجی است. شاید طرف مقابل مکانیزم کمیته تشخیص لغو تحریم ها را نپذیرند، در این صورت شاید نوعی قهر کوتاه مدت لازم باشد. در این مرحله توجیه افکار عمومی مهم است. مهم است که افکار عمومی ما یک طرف داخلی مثلا آقای خامنه ای یا دولت را مقصر به نتیجه نرسیدن نشناسد تا قهر نتیجه بدهد.

در حد فهم من به تاخیر انداختن این قهر کوتاه مدت در یک و نیم سال گذشته و نیز عدم پیش بینی مکانیزم راستی آزمایی لغو تحریم نقاط ضعف راهبرد مذاکراتی دولت است.

پ.ن: دوستان از وبلاگ نویسی گفتند. هیچی فقط دلمان گرفت. برای یاران سفر کرده. پست های مفقود الاثر شده. کامنت های اسیر چنگال فیدخوان. جستجوی های غیرقابل کشف برای وردپرس. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!

توافق بر عدم توافق!

ژانویه 28, 2015

مدتیست دوباره حرفها درباره نزدیک شدن به توافق شروع شده است. من خیلی خوشبین نیستم. اطلاع دقیق ندارم ولی به نظرم الگوی این بازی تکراری است. حالا تیم هسته ای دارد با ما بازی می کند، یا دولت دارد رهبر را راضی می کند یا رهبر دارد طرفداران را آماده می کند یا آمریکا دارد ایران را بازی می دهد، درست نمی دانم. نتیجه ای که به آن رسیده ام این است که به احتمال زیاد ما نه تنها قبل از عید که تا پایان تمدید فعلی هم به توافق نمی رسیم. این فقط تحمیل خواست یک طرف به طرف دیگر نیست بلکه شبیه برآیند تاثیر نیروهای متفاوت و متقابل است.

تندروهای آمریکا: ادامه تاکتیک برنده

همیشه فکر می کردم اگر تحریم ما را به زحمت انداخته و وادار به نرمش کرده است چرا طرف مقابل باید از آن دست بردارد و جلوتر نرود؟ این استدلالی است که تندروهای آمریکایی هم به آن علاقه دارند. نسخه های ملایم تر این استدلال اعمال تحریم بیشتر در صورت ترک میز مذاکره توسط ایران یا تعلیق تحریم و تدریج خیلی زیاد در برداشتن تحریمها در مقابل اقدامات عینی و نقد ایران است.

اوباما: تصمیم نگیر یا تصمیم سخت نگیر

اوباما از ابتدای ریاست جمهوریش مایل به معامله با ایران و برقراری رابطه بوده است. حداقل اینطور نشان داده است. ویژگی دیگر او طرف قرار دادن رهبر به جای رییس جمهور است. اما این رییس جمهور به شدت در تصمیم گیری مردد عمل می کند به خصوص وقتی باید تصمیم سختی بگیرد یا تحت فشار ناگهانی برای تصمیم گیری قرار گیرد. او معمولا تصمیم گیری را به تعویق می اندازد. مورد حمله نظامی به سوریه در پی بحران استفاده از سلاح شیمیایی نمونه خوبی بود. او نمی خواست درگیر یک جنگ گسترده شود ولی بقیه او را در شرایطی قرار دادند که یا خلاف خط قرمزش درباره کاربرد سلاح شیمیایی عمل کند یا وارد جنگ شود. او تصمیم نگرفت و به محض اینکه پیشنهاد روسیه راه میانه ای برای او فراهم کرد آن را برگزید. اوباما می داند که اگر تحریمها را یکباره بردارد ایران قدرت می گیرد. تندروهای داخلی او را متهم به باج دادن به ایران می کنند. از طرف دیگر هیچ تضمینی نیست که رهبر ایران و سپاه وقتی از تحریمهای شدید خلاص شوند (حتی برای مدتی) در اقدامات منطقه ای خود ملاحظه آمریکا را بکنند. برعکس ممکن است برای نشان دادن اینکه امتیازهایی که در توافق داده اند از روی ضضعف نبوده است فعالتر شوند. پس اوباما احتیاط می کند. جلوی تحریم بیشتر را می گیرد و کنگره را تهدید به وتو می کند ولی از آن طرف برداشتن یکباره تحریمها را خط قرمز می داند و به مذاکره کنندگان ایرانی درباره برداشتن تحریمها کمتر انعطاف نشان می دهد یا ما به ازای آن را امتیاز بسیار بزرگی قرار می دهد.

تیم روحانی: ترک مذاکره قابل قبول نیست

روحانی، تیم ظریف و همفکرانشان دوست داشتند قضیه هسته ای خیلی سریع حل شود. آرزو داشتند غربیها قدر برخورد عملگرا و دیپلماتیک آنها را می دانستند و در مذاکره انعطاف نشان می دادند. اگر غرب به جای اینکه با انعطاف ایران موضعش را سخت کند با ایران کنار می آمد، آنها آماده بودند با وجهه و قدرت بدست آمده از بهبود زندگی مردم و عادی تر شدن وضع کشور سراغ مراحل بعدی برای رابطه کم تنش تر با غرب و آمریکا و همکاری ها اقتصادی و سیاسی بروند. آنها همچنین اگر تصمیم با خودشان باشد حاضرند با خط قرمزهای کمتر و کوچکتری نسبت به آقای خامنه ای، سپاه و بخشی از اصولگرایان، به توافق برسند. از نظر آنها تعداد سانتریفیوژها آنقدر مهم نیست. مهم این است که کشور از کوچه بن‌بست تحریم خارج شود و قدرت بیشتری بگیرد. فناوری هسته ای را بعدا می شود خیلی بیشتر توسعه داد. درباره تحریمها آنها حاضرند درباره خلف وعده آمریکا ریسک کنند و بنابراین لغو تدریجی تحریم ها را بپذیرند. اما از طرف دیگر اینها خود را مقید به هماهنگی با رهبر می دانند. متاسفانه هم آقای خامنه ای خط قرمزهای بزرگی گذاشت و هم تیم آمریکایی موضع سخت تری گرفت. این مساله فاصله مواضع را زیاد و عملا مذاکرات را بی اثر کرده است. تیم مذاکره کننده می کوشد راه حل مرضی الطرفینی بیابد ولی بعید است راه حل تکنیکی پیدا شود که مواضع سیاسی دو طرف را تغییر دهد. اصولگرایان تندرو که اوایل آرامتر اعتراض می کردند و ژنو را خیانت می نامیدند، این روزها با صدای بلندتری انتقاد می کنند. البته به جای خیانت نامیدن ژنو آن را بی اثر می دانند و بر خط قرمزها و برداشته شدن یکباره تحریمها تاکید می کنند. در این فضا تنها حامی تیم هسته ای آقای خامنه ای است که بیشتر اظهارات منتقدان را تکرار می کند ولی هنوز از این تیم حمایت می کند. در مقابل تنها اثر مذاکره کنندگان چیست؟ آنها ضمن اینکه برای اثبات خود خط قرمزهای رهبری را به طرف مقابل ارائه می دهند تنها می توانند رهبری را راضی به تمدید مذاکرات به امید به نتیجه رسیدن آن کنند. عملا امید مسئولین دولتی به گشایش اقتصادی حاصل از رفع تحریمها کمرنگ شده است ولی همین ماهی چندصد دلار و ادامه مذاکره هم بازار داخلی را آرام نگه می دارد.

آقای خامنه ای: با خط قرمز بالا از روحانی-ظریف جلیلی بساز

آقای خامنه ای اعتراضی علنی به سبک مذاکره جلیلی نداشت. کلید واژه های مشترکی هم با او داشت و دارد. مقاومت و تکیه بر توان داخلی (البته ایشان "ظرفیت" جلیلی را ندارد). نمی دانیم او به جلیلی رای داده است یا مثلا قالیباف ولی هر چه بود می دانیم او قبل از تغییر دولت به مذاکره مخفیانه با آمریکا تن داد و بعد از آن با رفتن پرونده به وزارت خارجه و مذاکره مستقیم در سطح وزیر امور خارجه موافقت کرد. از آن بیشتر در دیدار با سپاهیان از نرمش گفت و از مذاکره کنندگان حمایت و تمجید زبانی کرد. او ویژگی ای دارد که معتقد است حتما باید جواب درشتی و زور را با زبان درشت بدهد، بنابراین در این دو سال هرجا دولت در برابر اقدامات آمریکا سکوت کرد او جوابی حاضر داشت اما به شخصه هنوز نمی دانم این درشتی ها چقدر از جنس درشتی های سیاستمدارانه ای مانند "من دیپلمات نیستم، انقلابیم" زمستان 91 است که همگان تصور کردند مخالفت با مذاکره با آمریکاست ولی معلوم شد مشخص کردن حد مذاکره یا زمینه چینی برای آن است و چقدر مخالفت واقعی و نشانه عدم انعطافش درباره توافق. به نظرم او بازی دوگانه ای را پیش برد که یا با حرکات نمایشی کوتاه مدت حریف را به توافق سریع می کشد و یا در صورت نرسیدن به توافق نظراتش درباره بدبینی به آمریکا تایید می شود. در عرصه داخلی او مدام بر کلیدواژه هایش تاکید کرد به نظرم اینها نقشی راهبردی در تفکرات او دارد. دولت ابتدا اقتصاد مقاومتی را کارهای خوبی که حتما باید انجام شود تفسیر شد ولی امید دولت همچنان به نتیجه رسیدن مذاکرات و دست کم کاهش تحریم ها بود. آقای خامنه ای با تعیین خط قرمز های حداکثری مانند 190000 سو و برداشته شدن یکباره تحریمها و سخت شدن موضع طرف مقابل کاری کرده است که مذاکرات ظریف شبیه مذاکرات جلیلی رفتن و آمدن بدون نتیجه ملموس است. او اخیرا گفته است تا هر وقت می خواهند مذاکره کنند. از طرف دیگر اگر شعار مقاومت جلیلی در وانفسای تحریم به اضافه مدیریت احمدی نژادی خریدار نداشت، امروز با توقف تحریمها، ثبات اقتصاد در سایه تصمیمات دولت، آب باریکه چند صدمیلیون دلار ارز ماهیانه حاصل از ژنو او (البته با سعه صدری بیش از هوادارانش) از اقتصاد مقاومتی و تکیه بر داخل می گوید. دولت روحانی هم مجبور به تکیه به داخل است بدون اینکه کنایه‌های احمدی نژاد را بزند یا کارشکنی های او را بکند. اتفاقی مانند سقوط قیمت نفت هم عملا باعث شده است امید به تغییر وضع بزرگ بر اثر توافق کمرنگ شود. پس دولت مجبور به کاهش هزینه ها می شود و به داخل تکیه می کند چون ارتباطی با خارج نیست و … پس طولانی شدن مذاکرات فرصتی فراهم آورده است که اقتصاد مقاومتی اجرا شود. زاکانی اخیرا به این نکته تصریح کرد. پس آقای خامنه ای هم مشکلی با نرسیدن به توافق و حفظ وضع موجود ندارد. قطع مذاکرات به علت بی نتیجه بودن آن هم نارضایتی دولتی را بیشتر می کند که باید تبعات اقتصادی چنین تصمیمی را بدون اعتقاد قلبی به آن بپذیرد، هم رهبر را تحت فشار رسانه های خارجی و افکار عمومی داخلی می گذارد. حتی ممکن است در صورت وضع تحریم های بیشتر حرف از اقتصاد مقاومتی را نامحبوب کند.

جمع بندی

ممکن است صورت مساله به این صورت تغییر کند که به توافقی برسیم ولی جوری باشد که هنوز نیاز به مذاکرات طولانی باشد بدون اینکه تغییر قابل توجهی در وضع تحریمها ایجاد شود. البته قلبا مایلم اشتباه کرده باشم و به توافق برسیم.

به نظر من وقتی این همه نیروی مختلف ما را به سمت عدم توافق می رانند و ما اهرمی برای تغییر آن نداریم، اشکالی ندارد واقعیت را بپذیریم و برایش آماده باشیم. ادامه تحریمها و درآمد پایین نفتی دولت هزار بدی که داشته باشد اما یک خوبی دارد که دولت را مقابل مردم پاسخگو و متواضع و به معنای مثبتش ضعیف می کند. نشانه این انعطاف مانند فروش سربازی و تلاش برای گرفتن مالیات از نهادها، بنیادها و آستانها و کوچک شدن صدا و سیما آشکار شده است. از این گذشته راهبرد آقای خامنه ای برای اقتصاد بدون نفت و متکی به داخل راهبرد درستی است که ناقص یا با روش اجرای غلط دیده شده است. دولت می تواند از وضع توقف تحریم برای پیاده سازی این راهبرد با قرائت اصلاح ساختار اقتصادی و اقتصاد سیاسی استفاده کند. کوچک شدن دولت، خروج نهادهای حکومتی خارج از نظارت دولت و مجلس از کار اقتصادی، وابستگی مالیات و حذف استثناهای مالیاتی، هدفمند کردن واقعی یارانه ها، تمرین رشد اقتصادی واقعی و پایدار به جای رشد تورمی یا نفتی. گذشته از دولت منتقدینی که حامی دولت هستند باید به جای درگیری شدید با حاکمیت برای انعطاف بیشتر در برابر طرف خارجی یا محکومیت او به علت شرایط تحریم، مطالبات عینی و کوچک را مرحله به مرحله عملی کنند. ما باید نشریات مختلف و منتقد با عمر طولانی داشته باشیم. ما باید درباره حد سانسور به حاکمیت نشان دهیم باز شدن فضا آن قدر که فکر می کند ترسناک نیست. ما باید تلاش کنیم حصر به عنوان نماد مشکلات حاصل از 88 حل شود. به نظر من توقع برای اینکه موسوی و کروبی توبه‌نامه بنویسند همانقدر غیرمنطقی است که توقع داشته باشیم از محصورین پس از رفع حصر مانند قهرمان استقبال کنیم. ما باید اجازه دهیم احزاب جدید و چهره های جدید مطالبات اصلاح طلبانه را نمایندگی کنند. مگر در تجربه اسلامگراهای ترکیه و اخوان المسلمین مصر که هر کدام در مقاطعی به عنوان اصلاح طلبان موفق کشور خود مورد حسرت داخلی ها بودند چنین کارهایی انجام نشده است؟

3 راه حل عوامانه زیر برای رفع مشکل کسر بودجه حاصل از کاهش قیمت نفت به ذهن من می رسد. عوامانه است چون من کارشناس اقتصادی نیستم ولی به نظرم حل مشکل کسری بودجه و حفظ بودجه عمرانی ضدرکود در "مقطع حساس کنونی" اثرات مهم اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی دارد. البته دولتیان عزیز روی فروش خدمت سربازی دست گذاشته اند که رقم بسیار بالایی هم هست ولی من به صورت اصولی با آن مخالفم (شاید در آینده درباره آن چیزی نوشتم) و حداکثر آن را به عنوان "اکل میته" قابل تحمل می دانم.

حذف دهک های بالا از یارانه نقدی

به نظرم بدون هرگونه مشکلی می شود 3 دهک بالا را حذف کرد. پول یارانه در زندگی اینها چیزی نیست ولی فشار روی بودجه دولت رو کم می کند. البته روش اجرا خیلی مهم است. دولت باید این کار را به عنوان حذف یارانه ثروتمندان انجام بدهد و خودش را با اکثریت درگیر نکند. حتی می تواند این این سه دهک را هم دهک به دهک حذف کند. برای هر دهک هم فرصت اعتراض و تجدید نظر را بدهد. درخواست اعتراض باید حضوری و در محل های فقیرنشین باشد تا برای ثروتمندان اعتراض صرفه نداشته باشد. بر عکس امکان اعتراض اینترنتی که هرکسی شانسش را امتحان می کند. پس از پایان کار یک دهک باید به سراغ دهک بعدی بروند. احتمالا کسانی ترس و نگرانی به جان فقرا خواهند انداخت که اینها می خوهاند کل یارانه را حذف کنند. پس بهتر است دولت همان ابتدا اعلام کند هدفش در سال جاری 3 دهک است.

افزایش قیمت پله های بالای قبض های پلکانی

یک راه تامین بودجه دولت افزایش قیمت کالاهایی است که دولت فروشنده یا نرخ گذار آنهاست مانند آب و برق و گاز و سوخت. اما افزایش اینها باعث افزایش قیمت تمام شده کالاهای مختلف می شود و فشار هزینه را بر قشرهای پایین زیادتر می کند. ایده من این است که دولت افزایش قیمت اصلی را روی کالاهایی مثل آب و برق و گاز که قیمت گذاری پلکانی دارند آن هم فقط روی پله های بالاتر از میانگین مصرف اعمال کند. می شود منطق 30-70 را اینجا هم اعمال کرد.

مالیات بر نهادهای عمومی غیرانتفاعی

یک راهکار برای افزایش کسری بودجه افزایش مالیات است ولی این مساله احتمالا رکود را افزایش می دهد. ایده من افزایش مالیات نهادهایی مثل بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام (اصل 49)، قرارگاه خاتم و دانشگاه آزاد است. اینها نهادهایی هستند که ذینفع شخصی ندارند و سودشان (درآمدشان پس از کسر هزینه) خرج سرمایه گذاری مجدد داخل خودشان می شود. در بلند مدت مالیات سنگین بر چنین نهادهایی عملا تشویق افزایش هزینه و کاهش سرمایه گذاری درآنهاست اما در شرایط تحریم و کاهش قیمت نفت اشکالی ندارد سرمایه گذاری این نهادها متوقف و خرج بودجه عمرانی کشور شود.

رویکرد تبلیغاتی

روح کلی 3 ایده بالا افزایش کسب درآمد دولت از هزینه جاری ثروتمندان و نیز فشار آوردن به سرمایه های بی صاحب به جای فشار آوردن به بخش خصوصی واقعی است. باید دقت شود در اجرای آنها پیام مناسب به مردم منتقل شود. مثلا در حذف یارانه ثروتمندان باید مرتب به مردم عادی پیام داد که دولت مشکل اقتصادی دارد بنابراین خلاف"عدالت" است که به بی نیازان یارانه بدهد. در افزایش قیمت قبض ها هم مرتب باید بر این قضیه تاکید شود که مردم عادی تغییر بزرگی در قبض هایشان حس نخواهند کرد (و در عمل هم همینطور باشد) و طبقه پایین و متوسط نباید هزینه استخر و نورپردازی باغ ثروتمندان را بدهد. طبیعتا افزایش قبض های برای واحدهای صنعتی و کشاورزی نقض غرض است. البته این نباید دشمنی با ثروتمندان تلقی شود و همزمان باید تبلیغ کرد که دولت به جای دادن یارانه نقدی و غیرنقدی، با بهبود فضای کسب و کار، ثبات پارامترهای اقتصاد ملی و مشورت گرفتن از فعالان اقتصادی بخش خصوصی به آنها منفعت می رساند. در افزایش مالیات نهادهای عمومی باید فشار افکار عمومی را با ظرافت روی آنها گذاشت. مثلا رییس جمهور در مصاحبه صدا و سیما قضیه را به این صورت مطرح کند که در شرایط سخت فعلی این نهادها باید با پرداخت مالیاتشان به دولت کمک کنند تا به مردم کمتر فشار وارد شود.

چند نکته درباره محتوای مذاکرات و خط قرمزها

برخلاف تبلیغات داخلی لغو یکباره همه تحریمها در توافق ژنو نیست. تحریمهای "هسته ای" قرار است در گام نهایی برداشته شود. این می تواند تدریجی باشد. روشن است اگر تحریمها یکباره برداشته شود دست طرف مقابل کاملا خالی می شود. چیزی که ما باید با آن مخالفت کنیم "لغو تدریجی" تحریمها نیست بلکه "تعلیق" آنهاست هرچند شامل همه آنها باشد چون در این صورت باز هم همه منتظر نهایی شدن وضعیت تحریمهای ایران می مانند.

می توانیم عدم قطعیت تعلیق را مقابله به مثل کنیم. مثلا در برابر تعلیق تحریمهای بانکی ایران پروتکل الحاقی را اجرا کنیم و نه تصویب.

ظرفیت غنی سازی به نظر من موضوع حیاتی نیست. "فرض کنید" ما 5 هزار سانتریفیوز داشته باشیم ولی تحریمهای ما برداشته شود. می توانیم بعد از اتمام گام نهایی یا حتی در حین آن (مثلا در پیایان یکی از گامهای توافق پلکانی) ظرفیت غنی سازیمان را افزایش دهیم و طرف مقابل باید دوباره از اول سعی کند تحریمها را علیه ما برقرار کند که چندسال طول می کشد. بهانه مان می تواند ساخت راکتور جدید و افزایش نیاز یا تخلف طرف مقابل (مثل صلح حدیبیه) باشد. پس درخواست ظرفیت بالای غنی سازی فقط برای تلاش برای رفع تحریمها مهم است.

یک نقطه کلیدی که ظرفیت غنی سازی و ذخیره ماده غنی شده ما را محدود می کند، فرضیه گریز هسته ای ایران است. به نظر من راه حل این است که ایران غنی سازی اصلی خود را در نطنز که قابل حمله است انجام دهد و فعالیت در فردو را محدود به تحقیق و توسعه کند. می شود به آمریکایی ها گفت که اگر ایران دوربین ها را خاموش و بازرسان را اخراج کرد و تلاش به ساخت بمب کرد، می توانید به نطنز حمله کنید. شاید به غرور بعضی ها بر بخورد ولی اگر طرف مقابل قبول کند این حرف مزایای خوبی دارد. اول اینکه شهوت نظامیگیری بعضی ها در آمریکا ارضا می شود و اوباما می تواند تبلیغ کند که گزینه نظامی روی میز است و اگر ایران گریز هسته ای کند بلافاصله به ایران حمله می کنیم. دوم اینکه همین گزینه نظامی توجیه رسمی توان موشکی ما می شود. سوم اینکه حمله به ایران به خصوص برای کسی مثل اوباما گزینه قابل انتخابی نخواهد بود.

دیپلماتهای ایرانی برای اینکه طرف مقابل را به پذیرش ظرفیت 190000 سو غنی سازی مجاب کنند گفته اند که این ظرفیتی است که ایران می خواهد در پایان دوره نهایی داشته باشد. اگر طرف مقابل بپذیرد افزایش تدریجی ظرفیت خوب است ولی اشکال آن اینجاست که تعادل بین امتیازات طرفین در طول زمان ایجاد نمی کند. اگر تحریمهای ما به مرور برداشته شود و ظرفیت غنی سازیمان هم به مرور زیاد شود طرف مقابل چه به دست می آورد؟ شاید تنها چیزهایی که بشود ارائه داد چیزهایی مانند تصویب پروتکل الحاقی، ساخت اراک با ظرفیت پلوتونیوم محدود، تبدیل اورانیوم غنی شده به میله سوخت و … باشد.

در تعادل امتیازات، ایران در توافق ژنو امتیازات بزرگی ارائه داد که بعضی از آنها (مثل ارائه ریز مشخصات مکانهای ساخت تجهیزات غنی سازی) غیرقابل بازگشتند اما گویا طرف مقابل اینها را چندان به حساب نمی آورد. اشکال در امکانات ایران برای بلند شدن از سرمیز بر می گردد. مخالفان توافق ژنو می گویند مذاکره بی فایده است ولی نمی گویند بدون مذاکره چه می توان کرد؟ از اقتصاد مقاومتی نام می برند. نتیجه اقتصاد مقاومتی قرار است چه باشد؟ بی نیازی ما از نفت؟ خب این اقتصاد بی نیاز از نفت بدون تبادل تجاری با دنیا چقدر می خواهد بزرگ شود؟ بی نیازی ما به دنیا یک رویه دیگر هم دارد که بی نیازی دنیا به ماست. مساله بعد این است که جامعه ما چقدر آماده فشارهای رفتن در چنین مسیری است. نمی شود به دولتها ناسزا گفت که چرا اقتصاد را نفتی کرده اند ولی ندید که این جامعه بر اثر سیاست همان دولتها الان به نفت وابسته است و برای جدا شدن از آن باید فشار تحمل کند در حالی که توجیه نیست چرا؟ در زمان احمدی نژاد هزاران نفر به استخدام دولت درآمده اند و پرداخت نقدی به بیشتر مردم روال شده است. حالا باید با این همه خرج جاری چه کرد؟ مالیاتها را بالا برد؟ رکود بیشتر نمی شود؟ باید صرفه جویی کرد؟ چگونه با زیرساخت هایی که به شدت آب و برق هدر می دهند، با ماشینهایی که به شدت سوخت اضافی مصرف می کنند؟ برای استدلال به اینکه می شود بر تحریمها غلبه کرد اغلب از زمان جنگ مثال می‌آورند اما نمی گویند در همان زمان ما به چه روش هایی اسلحه جور می کردیم مثلا با آزاد کردن گروگان های غربی در لبنان. در سالهای آخر جنگ اقبال مردم به جنگ چه بود؟ سیاست های اقتصادی دچار چه فسادهایی می شد؟

درس گرفتن از جنگ

هنوز می شود از جنگ درس گرفت. در جنگ ما چند سال برای کسب منافع بیشتر و رسیدن به صلح بهتر جنگ را ادامه دادیم. صداهایی که می گفتند جنگ را پایان دهیم با شعار و به رو آوردن حق بودن ما و باطل بودن دشمن، مدافع بودن ما و متجاوز بودن دشمن و خون شهدا ساکت کردیم اما در پایان در شرایط اضطرار قطع نامه را قبول کردیم. در جنگ به پیشنهادهای صلح به خاطر ظلمی که نهادهای بین المللی به ما کرده بودند بی اعتماد بودیم. بند به بند قطع نامه ها را می خواندیم و ایراد می گرفتیم اما وقتی مجبور شدیم همان قطع نامه ها را پذیرفتیم. چیزهایی که به خاطر آن قطع نامه را قبول نمی کردیم مثل حمله مجدد عراق اتفاق افتاد و ما از عهده آن برآمدیم. در جنگ قرار بود ما دفاع کنیم، بعد قرار شد اندکی در خاک عراق پیش برویم تا دفاع آسان شود، بعد قرار شد تکه حساسی از خاک عراق را بگیریم تا در مذاکرات صلح دست بالا را داشته باشیم. اما هر پیروزی که به دست آوردیم دنیا به حریف ما کمک کرد. الان کسانی می گویند که هدف جنگ سرنگونی صدام بوده است و جواب نمی دهند که اگر ما بغداد را می گرفتیم چه می شد؟ رفتار بعثی ها و سعودی ها و همسایه هایی مثل اردن چگونه می شد؟ شبیه عملکردشان در ایجاد و حمایت داعش نمی شد؟

می بینید بعد از 25 سال هنوز کسانی از ایده ادامه جنگ و سرنگونی صدام حمایت می کنند. با وجود اینکه تجربه مقابله ناجوانمردانه باقیماندگان بعث و مستبدان عرب با حکومت اکثریت شیعیان در عراق جلوی چشم ماست.

بعد 25 سال عده ای شعار می دهند و توقع حداکثری از مذاکره و توافق دارند با وجود اینکه تجربه برخورد ما قطع نامه های زمان جنگ وجود دارد.

بعد 25 سال عده ای می ترسند که با امتیاز دادن در قضیه هسته ای مسایل دیگری طرح شود و اعتماد نمی کنند به طرفهای توافق (که الحق هم سابقه سیاهی دارند) ولی به خاطر نمی آورند که حمله دوباره صدام که از آن می ترسیدیم رفع شد و ما ماندیم. کشور صدام ویران شد و کشور ما آباد شد.

بعد 25 سال عده ای خط قرمز رهبری را فریاد می زنند و دیگرانی که در میان مقامات موضع متفاوتی شبیه آنچه در بالا نوشتم دارند برای حفظ وحدت ساکت می شوند و یادمان می رود اگر صداها ساکت نمی شد و از امام خرج نمی شد شاید در غیر شرایط اضطرار جنگ را تمام می کردیم.

بعد 25 سال یادمان رفته که جنگ ما دفاعی بود ولی ما حدود 6 سال در خاک عراق به دنبال صلح آن را کش دادیم و حالا دوباره انگار یادمان رفته که فناوری هسته ای یکی از نمودهای تلاش و خودباوری ایرانیان و پیشرفت ایران است، پس نباید گذاشت کش دادن قضیه هسته ای پیشرفت ایران را برای سالها کند کند.

جمع بندی

من از بسیاری از اطلاعات کلان کشور و پیشنهادات داخل مذاکرات خبر ندارم و طبعا قضاوت قطعی نمی توانم بکنم. پنکته هایی کهم که در بخش اول گفتم اعتباری در همین حد دارند ولی از مسئولان می خواهم موقع طرح خط قرمزهای حداکثری، به گزینه های عینی ایران در صورت قطع مذاکرات نگاه کنند. اگر توان انجام این گزاره ها را ندارند لطفا بی جهت قضیه هسته ای را کش ندهند. با تمام کردن این قضیه نه دنیا به آخر می رسد و نه دنیا گلستان می شود فقط مرحله جدیدی شروع می شود.

توافق پلکانی

نوامبر 24, 2014

روز آخر مهلت مذاکرات هسته ای سر رسید. توافقی شکل نگرفته است و بازی طرفین برای بی خیال شدن طرف مقابل به نتیجه نرسیده است. ما ظرفیت غنی سازی و لغو یکباره تحریمها و انتقال مواد را خط قرمز اعلام کرده ایم و آمریکاییها بر ظرفیت غنی سازی خیلی کمتری پافشاری می کنند، لغو یکباره تحریمها را غیرقابل مذاکره می دانند و تمایل دارند دست کم برای یک دوره تحریم ها را به جای لغو، تعلیق کنند. هیچکدام از طرفین نه تمایلی به قطع مذاکرات دارند و نه تمایلی برای ریسک کردن و پذیرفتن تصمیمات سخت سیاسی. حالا همه از تمدید چند روزه یا چندماهه مذاکرات می کنند یا توافق روی کلیات.

تمدید توافق خلاف راهبرد ایران برای حل مساله پس از انتخابات 92 است. قرار بود انعطاف نشان دهیم و شوک مثبت وارد کنیم تا قضیه به سرعت حل شود. تمدید مکرر مذاکرات ما را به الگوی مذاکرات سالهای اول قضیه ای هسته ای می کشاند که شرایط و عوامل دخیل به مرور بیشتر شد و در نهایت هم پیشنهاد خوبی نصیب ایران نشد. دوره موقت ژنو، کانال محدودی در تحریمهای ایران باز کرد که در کوتاه مدت ارزش داشت. ایران در برابر اقدامات خودش برای دور زدن تحریمها را کم کرد. در همین یکسال گذشته مانورهای آمریکایی ها مانع تبادل اقتصادی پراهمیت میان ایران و خارج شده است. نباید گذاشت شرایط گلخانه ای مدت زیادی ادامه پیدا کند.

توافق روی کلیات خلاف توافق ژنو است. در توافق ژنو صحبت از توافق روی همه چیز یا هیچ چیز شده بود و علت گنجاندن چنین گزینه ای پرهیز از حل ناقص قضیه هسته ای، عدم توازن امتیازات و کش دادن مذاکرات بود. روشن است که ایران و غرب نمی توانند یک توافق کامل و یکجای هسته ای داشته باشند. حتی اگر چنین توافقی هم نوشته و امضا شود، اجرای آن بسیار پرچالش خواهد بود. تغییر مقامات دو طرف، تغییر اوضاع منطقه ای (که همین الان هم با اصرار ایران از دستور مذاکرات بیرون مانده است و …) هر کدام می تواند چنان توافقی را متوقف کند. پس راه حل چیست؟

راه حل به نظر من توافق پلکانی است. یعنی باید یک سری از اقدامات متقابل از دو طرف طراحی شود که در هر گام انجام می شود. ساده اش می شود کارهایی که ایران باید انجام دهد در برابر لغو مرحله به مرحله تحریمها. اما نکته دیگری که باید اضافه کرد این است که این گامها باید در یک زمانبندی مشخص به تصویب مراجع ذیصلاح دو طرف برسد. این مرجع در ایران مجلس است. هر طرف در پایان هر گام بر اساس قضاوت خود از عملکرد طرف مقابل در آن گام می تواند گام بعدی را تصویب کند یا نه. اما تفاوت این توافق پلکانی با توافق ژنو این است که خود این توافق پلکانی هم باید مصوب شود نه اینکه مانند ژنو یک "برنامه" برای اقدامات متقابل باشد. خب این عملا چه فرقی با توافق روی کلیات یا تمدید مذاکرات دارد؟ به نظر من فضای ایران و آمریکا به شدت دچار اینرسی است. یعنی اگر توافقی انجام شود نیروهای مخالف توان بر هم زدن آن یا تحمل هزینه های بر هم زدن آن را ندارند و اگر توافقی ایجاد نشود آنها می توانند با بالا بردن توقع ها و ترساندن مذاکره کنندگان مرتب رسیدن به توافق را به تاخیر بیندازند.

گریه و بالش

نوامبر 15, 2014

من مرتضی پاشایی را نمی شناختم. هنوز هم خوب نمی شناسمش. حرفهای این روزها هم کمکی نمی کند. توی ایران وقتی بمیری همه تعریفت را می کنند. توی انتخاب موسیقی پاپ سختگیرم. نه اینکه موسیقی را بفهمم. نه! سعی می کنم از یک عالمه آلبوم و خواننده و … که از نظرم خیلی هاشان شبیه هم هستند دوری کنم. از متن هایی که خیلی دم دستی هستند. از صداهایی که شبیه همند و بیشترشان پسران پراحساس نازک صدا هستند. اگر بشینی سر صبر گوش بدهی تویشان تک آهنگ های خوب پیدا می کنی ولی بعدش با گرفتن مرتب آلبوم خواننده مدام توی ذوقت می خورد.

من مرتضی پاشایی را نمی شناسم ولی پوستش را می شناسم. عکس هایش با محمد علیزاده کنار دریا را که می بینم انگار هردویشان را می شناسم. رفیقی که می خواهد بخندد ولی پشت خنده هایش سایه ای هست که اگر از نزدیک حسش کرده باشی می بینیش. می خواهد به رفیقش امید بدهد، شور زندگی بدهد ولی یک ترسی یک دلهره ای همراهش هستد. من نگاه پاشایی را توی همان عکس ها می شناسم. می خواهد امیدوار باشد. مهمتر می خواهد دل به دل رفیقش بدهد ولی یک پوزخندی پشت نگاهش هست. به زندگی به دریا به آسمان یک نگاهی می کند انگار "همه اینها موقت است" که هست.

دلم برای سرطان تنگ شد. خیلی وقت هست می خواهم یک پست سرطانی دیگر بنویسم ولی نمی شود. دلم برای وقت نداشتن، شام خوردن و سریع راندن به طرف بخش شیمی درمانی تنگ شده است. دلم برای خوابیدن روی صندلی تختخوابشو بخش، برای بیدار شدن بدون زنگ موبایل، برای نماز خواندن توی نمازخانه عرق گرفته بیمارستان، برای short circuit با خدا، برای باز کردن اسلوموشن صبحانه بیمارستان تنگ شده. دلم برای بسم الله گفتن بعد از هر زنگ، قبل از نگاه کردن به صفحه موبایل تنگ شده است. دلم برای صدا زدن پرستار شب، دلم برای search کردن یواشکی نشانه ها توی اینترنت تنگ شده. دلم برای خسته شدن و فریاد زدن بر سر خودم که خجالت بکش تنگ شده. دلم زندگی کنار مرگ تنگ شده. دلم برای زنگ نزدن و زدن زدن که "خبری ازت نیست" تنگ شده. خبری ازم نیست. زنگی بزن!

مردم من پوست مرتضا پاشایی را می شناسم. من سرطان گرفتن 30 ساله ها را می شناسم. من سرطان گرفتن بچه ای که طاقت درد را ندارد می شناسم. من می فهمم سرطان چه می کند با دختر جوانی که آرایش می کند، مسخره بازی در میاورد که با کله کچل کشف حجاب کرده است. من نگاه همسر و مادر و پدر و برادرها را می شناسم. برای همین است باید چند وقت یکبار پست سرطانی بگذارم. اینها خاطره نیست که تعریف کنم باید لابلای کلمه ها بگذرمشان تا راحت بشوم. اینقدر بی جنبه بازی در نیاورید که یا الان دارم می میرم یا خالی بندم.

دلم برای زندگی کنار مرگ تنگ شده است. خیلی زود کشتیم به خشکی رسید و رفتم پی کار خودم. مرگ همیشه برای همسایه است. ما تصوری از مرگ نداریم. مرگ دیگری برایمان یک آه است یک حسرت کوتاه. مرگ عزیزمان برای مان مصیبت است که شاکی هستیم چرا سر ما آمده است یا فکر می کنیم عزیزمان نتوانسته است حظ کافی ببرد. ولی نمی دانیم مرگ چه با نگاه می کند.

دلم برایت تنگ شده است آی بوی نخواستنی بخش. آی مردان پیراهن آبی. آی زنان پیراهن صورتی. آی پوست های زرد صاف صاف. آی سِرُم های همیشه همراه. آی پرستارهای مکتوم اسرار. آی نگاه ماههای آخر. آی نگاه بی خیال دنیا. آی دلهای نازک. آی بالش های خیس.

پ.ن 1: این لینک تک‌آهنگ های رایگان مرتضی پاشایی در بیپ تونز، قشنگ بودند.

پ.ن 2: این لینک آلبوم "یکی هست" مرتضی پاشایی در بیپ تونز

پ. ن 3: این لینک کلیپی که مایه این پست شد از خبرگزاری فارس!!!

پ. ن 4: یک مرض دیگری که دارم این است که زورم می آید تسلیم جو غالب شوم. محیط مجازیِ تا دلت بخواهد درگیر جوهای مختلف و موج های کوتاه مدت هم این مرضم را تشدید می کند ولی استثنائش همین پست های سرطانی است. یکبار برای استیو جابز، این بار هم برای مرتضی پاشایی.

پ. ن5: آی مقامات! می گویند زمان جنگ فرمانده ها برای شهید نشدن تک تک بسیجی هایی که برای شهادت آمده بودند هم سعی می کردند و دعوا می کردند و حرص می خوردند. اگر این بهای مقاومت برابر تحریم است یا اگر برای جلوگیری از نفوذ دشمن است از جنگ که بالاتر نیست. شما حرص می خورید، دعوا می کنید، سعی می کنید برای مهار این سونامی که پیر و جوان و زن و مرد و بچه نمی شناسد؟ اگر نیست چند سال است دارید چه می کنید که مشکل را حل نمی کنید.

شجاعت یا حماقت

نوامبر 12, 2014

کلا 12 روز فرصت هست تا بدون دردسر جدید یک توافق هسته ای بین ایران و 5+1 در قضیه هسته ای منعقد شود. خبرها نشان می دهد که پیشرفت هایی حاصل شده و تمایل برای به نتیجه رسیدن در هر دو سو هم کم نیست.

  • · در ایران طرفی می گوید و تبلیغ می کند که ایران انعطاف هایش را نشان داده و امتیازهایش را داده و الان نوبت طرف مقابل است که امتیاز بدهد.
  • · در آمریکا طرفی می گوید اوباما با رفتارش ایران را جسور کرده است و امتیاز زیادی به ایران می دهد.
  • · یک روزنامه اسرائیلی می نویسد اسراییل احتمال می دهد که توافقی که مطلوب او نیست با ایران انجام شود و همراه با دوستانش در کنگره آمریکا تبلیغات وسیعی علیه آن به راه بیندازد.
  • · امشب قرار است برنامه ثریا به مناسبت سالگرد شهادت شهید تهرانی مقدم (پدر صنعت موشکی ایران) مستندی درباره توان موشکی ایران پخش کند با عنوان «7 دقیقه تا تل‌آویو». عنوان آن بر گرفته از این است که از زمان شلیک، 7 دقیقه طول می کشد تا موشکهای ایران به تل‌آویو برسد.
  • · بر خلاف تمایل آمریکا و درخواست هایش دیپلماتهای ایرانی (با تاکید رهبر) از وارد شدن بحث توان موشکی ایران به مذاکرات هسته ای جلوگیری کرده اند.
  • · به مجری برنامه ثریا نوشته ام که این مستند و این عنوان به طرف مقابل کمک می کند تبلیغ کند توان موشکی ایران تهاجمی است و امنیت اسراییل را به خطر می اندازد و توافق هسته ای را بدون فایده در خطر قرار می دهد.
  • · كسي در جوابم می نویسد » اتفاقا باید پخش بشه تا اونایی که فکر میکنن مذاکرات دلیل ضعفه حساب کار دستشون بیاد.»
  • · می گویم واقعا تصور می کنید اسراییل و آمریکا و سایر دشمنان ما برای اینکه بدانند ایران چه توان موشکی دارد باید مستند شما را ببینند؟
  • · می گویم مگر آقای خامنه ای نمی گوید دشمن می داند ایران دنبال سلاح هسته ای نیست ولی به دروغ اظهار نگرانی می کند و با رسانه هایش دنیا را پر می گوند که ما نگران دستیابی ایران به سلاح هسته ای هستیم. این هم همان است. طرف ما می داند و در محیطهای سطح بالاترش می نویسد که توان موشکی ایران دفاعی است و ایران در سیاست منطقه ایش مسئولانه عمل کرده است. خیلی مسئولانه تر از متحدین منطقه ای غرب از دموکراسی گرفته تا پادشاهی نفتی. اما در رسانه های همگانیش دم از امنیت اسراییل و همسایگان ایران می زند. قطعا او عنوان و محتوای گزینش شده این فیلم استفاده خودش را می برد.

افسوس …

افسوس از ساده انگاری …

همانها که می گویند توان موشکی ایران قابل مذاکره نیست کاری می کنند پایش به مذاکره کشیده شود.

همانها که تندترین شعارها را علیه اسراییل می دهند، به کمپین تبلیغاتیش کمک می کنند.

ساخت مستندی اینچنین نیاز به دسترسی و مصاحبه با مسئولین موشکی سپاه دارد. پخش آن هم بدون تایید مقامات ارشد صدا وسیما و حتی بالاتر از آنها ممکن نیست. مقامات ارشدی که چنین کاری را تایید می کنند یا دانسته به دنبال ایجاد مشکل در توافق هسته ای هستند یا آنقدر ناخواسته به نفع کسانی که چنین خواستی دارند بازی می کنند.

از اینهایی نیستم که هر سخنرانی تند یا نمایش قدرت یا ایستادگی در برابر قدرتها را به ضرر ایران می دانند. نتیجه ضمنی حرفهایشان این است که اگر ایران با طرفهایش مهربان و مودب باشد همه چیز درست می شود. نه! اما قدرت سخت نیاز به تبلیغ عمومی ندارد. کافی است دشمنان اصلی و دوستان رده بالا بدانند که ایران آماده پاسخ دادن به متجاوزین و دفاع از خود و دوستانش است. در قضیه سوریه دو بار این پیغام غیرعلنی منتقل شد که ایران دخالت خارجی در سوریه برای تغییر رژیم را تحمل نمی کند. نیاز نیست با دشمن مهربان یا همیشه مودب باشید ولی نیاز است زیرک و عمیق بود. وقتی نمایش قدرت به ضررت تمام می شود انجام دادنش شجاعت نیست حماقت است. خیلی ها برای توجیه کارهایی که حکومت سال 88 علیه معترضان انجام داد رفتارهای سرکوبگرانه حکومتهای غربی را مثال می زنند، بد نیست ظاهرسازی و مدیریت افکار عمومی داخلی و خارجی و استفاده از رسانه را هم از آنها یاد بگیرند.

ما روزی صدتا فحش و فضاحت بیصدا به خودمون می دیم بابت کار امروز به فردا انداختن و دقیقه نودی بودن حالا کار جماعت سیاستمدار وطنی و یانکی رو می بینیم به خودمون امیدوار می شیم. شیش ماهه قرار بوده توافق کنن دقیقه نود نشده چن ماه دیگه تمدید کردن. حالا ول کردن گذاشتن ته ته این چن ماهه دوم خودشونو ما رو انداختن تو حول ولا.

حکمن پیدا میشه خواننده ای که ای بابا! تو دیگه چقد ساده ای اینا قرار مداراشونو گذاشتن اینا فیلمشونه.

باشه. حاجی! سید! جَک! جو! فرانک! فرانَک! شوما دُرُس میگی ولی من چیکار کنم؟ یه ذهن مریض با سرطان بدخیمو که نمیشه ول کرد. تو ول کنی اون ول نمی کنه. همینجور تو اخبار و مقالات وول می خوره بلکه به نتیجه جدیدی برسه. از پروسس چیزایی که می دونه به چیزایی برسه که نمی دونه.

البت ما مریضیم فک نکنی بقیه سالمنا. نه داداش! (حالا آبجی! هر کی که هستی) تاریخو که می خونی می بینی نصف کـــــــش اومدن قضایای مملکت عزیزمون سر بازی درآوردن یا بازی خراب کردن جناح های داخلی برای هم دیگه بوده. گویا از باحال ترین خراب کردن ها خراب کردن رقیب پیش چشم اجنبی بوده و هست.

خلاصه یه عده حواسشون به مذاکراته من حواسم به سیگنالای داخلیه. کی انگیزه داره کیو خراب کنه؟ این مصاحبه ای که عراقچی با سایت رهبر می کنه (در واقع درستش اینه که باهاش می کنن) زمینه سازی برای اعلام توافقه که رهبر رو توش شریک بکنه یا تقسیم تقصیر که ما همه با هم بودیمو تصمیمات اجماعی بود. این صدا وسیما که مرتب دم گرفته الان نوبت انعطاف طرف مقابله چی میگه؟ سکوت و کم حرفی روحانی و ظریف نشونه چیه.

یه عده از آگاهان امر هم که حصول توافق رو حتمی و حل همه مسایل رو ناممکن می دونن. چون بیش از یک نفر و شامل خارجی و داخلی بودن من به این نظر اعتماد می کنم. به نظر من هم این مدل اشکالی نداره. رفع تدریجی تحریم ها برای ما بی جنبه ها بهتره و چنانچه قبلا افاضات فرمودم برای دموکراسی در مملکت هم بهتره. البته من یک معیاری برای تشخیص توافق خوب از بد دارم اون هم اینه که مثلا یکسال آینده آدمهای عادی گوش به رادیو وتلویزیون و ماهواره و سایت نباشن که مذاکره چی شد. تغییری در تحریم ها ایجاد بشه که مراوده اقتصادی ما با دنیا رو "عادی" کنه. فروش نفت هم بیشتر نشد، نشد. فعال اقتصادی داخلی و خارجی معلق به نتیجه رسیدن مذاکرات نباشن. قضیه مذاکرات هسته ای بعد از این توافق تبدیل بشه به مذاکرات قطع نامه 598 که دکتر ولایتی و همکاراش مدتها می رفتن و می اومدن ولی واقعیت عینی برای مردم عادی این بود که جنگ تمام شد.

آرزو دارم عزیزان دولتی اعلام پیروزی آنچنانی و جشن ملی و اینا نکنن. جماعت هوادار هم رعایت کنن. خوبیت نداره جلوی جماعت خارجی. بی دک و دهن های داخلی رو هم تهییج می کنه به مخالف خوانی و ایرادگیری هایی که اگه کار درست اجام شده باشه زمان خودش جوابشون رو میده ولی الان باید در جوابشون یه حرفهایی رو زد که زدنش آسون نیست. اگه کار درست انجام بشه جای نازیدن به مذاکره و توافق، انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آینده است. مردم عینیات اقتصادی رو می بینن و مقایسه می کنن.

آرزو دارم دولت و رهبر و سپاه و … شروع نکنن به اینکه ما پوز آمریکا رو به خاک مالیدیم و … عزیزان راه موفقیت در این مسیر موش مردگی است. اگه امتیاز خوبی گرفتی به روی خودت نیار. فقط شماها رسانه های غربی آتو برای داخل پیدا نمی کنید توی آمریکا هم کار مشابهی مرسومه و ما هنوز کارمون گیره این مسیر اقلا دو سه سال باید سالم پیش بره.

یه ایده ای هم دارم که یه راه تقویت اوباما و ماندگار کردن توافقات با آمریکا و کمک به آینده اقتصادی ایران درگیر کردن آمریکا در حجم بالا در اقتصاد ایرانه. وقتی جنگ میشه اسلحه سازای آمریکایی پول درمیارن. باید کاری کرد که یه گروه دیگه از سرمایه دارهای آمریکایی توی صنایع غیرنظامی از ایران پول دربیارن. اینجوری این گروه دوم خودشون سیاستمدارهاشون رو قانع می کنن. مطمئنم اگه این ایده اجرا بشه یه عده راه می افتن که ای داد انقلاب از دست رفت. آمریکا برگشت. نمی دونم مک دونالد و جنرال موتورز و … پاشون به ایران باز شد. آی فرهنگ انقلابی به فنا رفت. در حالی که این کار هم تحریم آمریکا رو علیه ایران شلتر می کنه. هم رقابتی بین آمریکا و اروپا و روسیه و چین توی ایران ایجاد می کنه که اگه مقامات هوشیار و غیرفاسد باشن می تونه منجر به رسیدن بهترین فناوری ها و بهترین قراردادها به ایران بشه. آمریکا وقتی خودش تو بازار ایران باشه نمی تونه اروپا و دیگران رو تحریم فرامرزی کنه.

به جماعت نگران فرهنگ انقلابی هم یادآور می شم اولا فروش جنس بنجل چینی، ایجاد انحصار در بازارهای مثل خودرو (داخلی و فرانسوی) و تحویل جنس بی کیفیت به پایین ترین طبقات مردم، بریدن نان پروژه های ملی از سفره مردم و دادن آنها به نهادهای فربه شده از پول و بودجه بیت المال، سیستم مالیاتی ضعیف کش، سیستم بانکی رانتیرپرور و متکبر به تولید، سیستم رفاه اجتماعی پرخرج و ناکارآمد و … نه تنها انقلابی نیست که فراری ده مردم از انقلاب است فکری برای اینها بکنید. بومی سازی و کپی کاری فقط از روی موشک و تانک روسی و چینی و سانتریفیوژ وارداتی از پاکستان نیست که باعث یادگیری و استقلال می شود. از روی جنس آمریکایی و اروپایی هم می شود کپی کرد و یاد گرفت. این مسیری است که ژاپن و کره و تایوان و بهتر از آنها هند و چین رفته اند ما هم به روش خودمان می توانیم برویم.

به همین جماعت می گویم چیزی که عوض داره گله نداره. یا انتخاب می کنی با دنیا مراوده کنی و تاثیر بگذاری با تبلیغ تلویزیونی، اینترنتی، مطبوعاتی، با صادرات کالا با توریسم و عوضش هم این است که در معرض تاثیر دیگران هم قرار می گیری. یا می ترسی از تهاجم فرهنگی دیگران و درها را می بندی و نتیجه اش هم این می شود که دامنه تاثیرت بر دیگران هم کم می شود. تو را وحشی تبلیغ می کنند، شبکه ماهواره ایت را می بندند، شبکه های اجتماعی در غیاب تو عرصه جولان مخالفانت می شوند، تحریمت چون نان کسی به تو وابسته نیست آسان می شود.

مگر نمی گوییم مردمان بسیاری در جهان خسته از نظام دنیا و آماده یا دلبسته پیام انقلابند. مگر نمی گوییم جوانان مومن ما در هر عرصه ای وارد شدند موفقیت خیره کننده داشتند. بسم الله. این گوی و این میدان! فقط شرطش همان است که گفتم دروازه را که باز کنی تا انقلاب را صادر کنی دیگران هم از آن دروازه استفاده می کنند. مگر نمی گوییم اکثریت مطلق مردم ما پشت انقلاب و نظام هستند و غربزده ها اقلیتی ناچیزند؟ پس از چه می ترسیم.

من نه فکر می کنم عرصه جهانی آنقدر آماده باشد، نه فکر می کنم پشتیبانی داخلی آنقدر بالا باشد. اتفاقا فکر می کنم ما بهای سانسورها، بی احترامی ها و لاپوشانی ها و تک گویی هایمان را به سختی خواهیم داد ولی از طرف دیگر فکر می کنم مسلمانها، انقلابی ها و مستقل ها می توانند قدبکشند، بزرگ شوند. از فضای گلخانه ای بیرون بیایند و با تازیانه محیط باز داخلی و محیط جهانی قوی بشوند. مگر نگفته اند هرچیزی که تو را نکشد قوی تر می کند؟

سلام. وقتی اینجا نیستم دلم برای نبودنم تنگ می شود. هرچه که در شبکه اجتماعی بگویی و بشنوی مثل گپ زدن با رفقا توی پارک و سرکار است اما وبلاگ مثل خانه خود آدم است. انگار میزبانی. پست که نمی گذاری انگار مدتهاست مهمانی نگرفته ای. بگذریم. دوباره حدیث گرفتاری من کارگر است و کم سر زدن به اینجا. نیاز به رد شدن از هفت خوان فیلترینگ و بی کیبردی ایام تبلت‌زدگی و موبایل‌گرایی هم شده‌اند قوز بالا قوز. من مانده ام و این امکان پست از طریق ایمیل.

مخلوط می نویسم:

بیماری رهبر: اطلاع‌رسانی، محرم دانستن ملت و نترسیدن خوب است. باز هم از این کارها بکنید ولی لطفا وقتی بار اولتان هست جنبه داشته باشید و در تبلیغ حد نگهدارید. 88 هم اگر ترس نبود می توانستید از رسانه استفاده بهتری بکنید.

داعش: اطلاعات خیلی کمی داریم. فرق رسانه ای که تو را بازی می دهد یا بازی خورده است و فرق داده واقعی و جنگ روانی خیلی معلوم نیست. از جزییات که فاصله بگیریم، داعش مانند اسلافش همیشه دلیل لازم برای دخالت خارجی در منطقه را فراهم می کند. قضیه سر بریدنها، دو تا از آمریکا، یکی از انگلیس و یکی از فرانسه مثل فرستادن دعوت نامه به کشورهای قدرتمند برای دخالت نظامی است. چیزی که این وسط گیجم کرده است حمله داعش به اقلیم کردستان عراق است. هرچند آنجا هم با فرستاده شدن سیل کمکها برای کردها توسط همان کشورهایی که از کمک به دولت مرکزی ابا می کردند شاید مقدمات ایجاد موازنه ای جدید بین نیروهای نظامی کردستان عراق و ارتش عراق فراهم می شود. مورد دیگری که برای من یج کننده است واکنش اوباما به این قضیه است. حرفهای خوب و جدیدی می زند و از ایران طلب همکاری می کند ولی عربستان و قطر و باقی پادشاهی های حامی تروریسم تکفیری را ردیف می کند برای دخالت نظامی در عراق و سوریه. نمی فهمم تهش می خواهد به چه برسد. یک ایده جالب نظر عبدالله شهبازی است که می گوید قدرتهای مختلفی که لزوما دولت نیستند بر سیاست کشورها اثرهای گاه متضاد می گذارند. البته این هم همه مسایل را برای روشن نمی کند.

مذاکرات هسته ای: ظاهرا با اصرار آقای خامنه ای همه روی ظرفیت غنی سازی زوم کرده اند ولی به نظر من طول زمانی مرحله نهایی، چگونگی لغو تحریم ها و پیش بینی مکانیزم امکان واکنش ایران به بدعهدی احتمالی طرف مقابل مهمتر است. ریسک بزرگ این است که ما در یک موافقت نامه مثلا مصوب مجلس تعهداتی را قبول کنیم ولی غرب با تفسیر خودخواهانه توافق همواره ما را در دو راهی شکستن توافق یا مدارا کردن قرار دهد. همانطور که با وجود نظارت بر مواد هسته ای ما و محدود شدن ظرفیت و شدت غنی سازیمان غرب باز هم برای حالتی که ما توافق را بشکنیم و به سوی ساخت بمب برویم برنامه دارد ما هم باید در متن توافق مکانیزمی بگذاریم مثلا هر دوسال مجلسمان موافقت نامه را تمدید کند. بعضی ها هم معتقدند توافق ها انجام شده و این کش آمدنها حکایت عروس رفته گل بچیند است.

تحریم و دموکراسی: حیف است اگر این دولت همش را بگذارد برای رفع تحریمها. رفع تحریم ها در سیاست داخلی برای دولت قدرت نمی آورد بلکه تاریخ مصرفش را برای سایر بخش های حکومت تمام می کند. وقتی بعد 20 سال درباره درستی پایان جنگ شبهه می شود و کسانی مثل محسن رضایی که کارنامه شان در سال پایانی جنگ از خاطرات هاشمی، خاطره روحانی از اطلاع سقوط فاو به هاشمی و حتی اشاره امام به حرفهای شعاریش در ادعای موافقت با جنگش در نامه قبول قطع نامه، هنوز از رو نمی روند قطعا کسانی را خواهیم داشت که در حالی که دلارهای نفتی حاصل از رفع تحریم ها را می شمارند به سازشکاری دولت روحانی خرد بگیرند. دلار نفتی گفتم و داغم تازه شد. ما کارنامه بسیار بدی در بالا رفتن یکباره درآمد نفتی مان داریم. صرفه جویی بودجه، رسیدگی به پرونده ها فساد، توجه به نظام مالیاتی و … همه فراموش می شود. از همه بدتر دلارهای نفتی برای حکومتی که یک پایه انتصابی دارد و تاریخی پر از استبداد به شدت ضددموکراسی است. کاش تحریمها به مرور برداشته شود. کاش دولت آرام آرام بودن دعوای زیاد و سخنرانی بیش از توان فضا را باز کند، نظام بانکی و اداری و مالیاتی را بهبود بدهد، درباره فیلترینگ همه چیز را از اینترنت گرفته تا کتاب و سینما و کنسرت و … را عاقلانه تر و گشوده تر و پاسخگوتر کند.

حصر: من به شلوغ کردن درباره قضیه حصر معتقد نبوده و نیستم ولی به فراموشی سپرده شدن آنها نیز روا نمی دانم. قرار بود ما شلوغ نکنیم تا دولت بدون حرف کارش را بکند. گاهی فکر می کنم بعد از نقل خاطره مطهری از رهبری دولت رفع حصر را از گردنش ساقط می داند. به نظرم باید با رهبری حرف زد و استدلال کرد تا صرف نظر از قانون و حقوق مخالف و … بفهمد همانطور که مطهری به او گفته بود خطرات حصر را بپذیرد. ما هم باید اوضاع را عادی کنیم. در عین اینکه تفاوت و منتقد بودنمان را نشان می دهیم باید روی نقاط مشترکمان با حکومت و سایر اقشار جامعه تکیه کنیم. یک نمونه اش محکوم کردن اسراییل در حمله به غزه بود. این تکیه روی نقاط مشترک در سیاستمداران مدنظرم نیست که کار آنها اغلب به دورویی و مصلحت گرایی برای رسیدن به پست و مقام تعبیر می شود. هم توسط بدنه خودشان و هم مخالفانشان.

فوتبال و خودرو: از نمودهای فساد، رانت شدید در عین شعارهای انقلابی و مذهبی و میهن پرستانه، محدوده فوتبال و خودروسازهاست. پول و حمایت دولتی می گیرند و خروجی خوبی نمی دهند و پر از ادعاهای توخالی هستند. عملکرد دولت در این حیطه ها به نظرم قابل قبول نیست. در این زمانه بی پولی کم کردن شدید ورود پول دولتی به فوتبال و تبدیل نقش مقامات دولتی از مدیران خرده‌جوی بی عمق به سیاستگذاران بلندنظر خیلی مهمتر از قبل است. خصوصی سازی استقلال و پرسپولیس نه آدم جدیدی به عرصه مدیریت این دو آورده است نه روش جدیدی. الگوی تغییر مدیرعامل و سرمربی و دخالت یک ابرپولدار در جزییات کار همچنان دیده می شود. درباره خودروسازها کشاکش احمقانه حاصل از دو سال آخر احمدی‌نژاد بر سر 2 درصد کاهش قیمت و 3 درصد افزایش آن بی حاصل است. چه فایده که قیمت ثابت باشد وقتی تجهیزات و قطعات و فرمت قرارداد و … همه تغییر می کنند. به نظرم دولت به خودروسازها آزادی بیشتر در قیمت بدهد ولی در عوض رعایت استانداردها و سادگی قراردادها و … را کنترل کند. وقتی قیمت را شورای رقابت تعیین می کند، بستن قرارداد با قیمت نامشخص بی معنی است. به خودروساز اجازه واردات ندهد ولی در واردات خودروهای ارزان قیمت کمی آسانگیرتر شود.

ببخشید طولانی شد.