3 راه حل عوامانه زیر برای رفع مشکل کسر بودجه حاصل از کاهش قیمت نفت به ذهن من می رسد. عوامانه است چون من کارشناس اقتصادی نیستم ولی به نظرم حل مشکل کسری بودجه و حفظ بودجه عمرانی ضدرکود در "مقطع حساس کنونی" اثرات مهم اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی دارد. البته دولتیان عزیز روی فروش خدمت سربازی دست گذاشته اند که رقم بسیار بالایی هم هست ولی من به صورت اصولی با آن مخالفم (شاید در آینده درباره آن چیزی نوشتم) و حداکثر آن را به عنوان "اکل میته" قابل تحمل می دانم.

حذف دهک های بالا از یارانه نقدی

به نظرم بدون هرگونه مشکلی می شود 3 دهک بالا را حذف کرد. پول یارانه در زندگی اینها چیزی نیست ولی فشار روی بودجه دولت رو کم می کند. البته روش اجرا خیلی مهم است. دولت باید این کار را به عنوان حذف یارانه ثروتمندان انجام بدهد و خودش را با اکثریت درگیر نکند. حتی می تواند این این سه دهک را هم دهک به دهک حذف کند. برای هر دهک هم فرصت اعتراض و تجدید نظر را بدهد. درخواست اعتراض باید حضوری و در محل های فقیرنشین باشد تا برای ثروتمندان اعتراض صرفه نداشته باشد. بر عکس امکان اعتراض اینترنتی که هرکسی شانسش را امتحان می کند. پس از پایان کار یک دهک باید به سراغ دهک بعدی بروند. احتمالا کسانی ترس و نگرانی به جان فقرا خواهند انداخت که اینها می خوهاند کل یارانه را حذف کنند. پس بهتر است دولت همان ابتدا اعلام کند هدفش در سال جاری 3 دهک است.

افزایش قیمت پله های بالای قبض های پلکانی

یک راه تامین بودجه دولت افزایش قیمت کالاهایی است که دولت فروشنده یا نرخ گذار آنهاست مانند آب و برق و گاز و سوخت. اما افزایش اینها باعث افزایش قیمت تمام شده کالاهای مختلف می شود و فشار هزینه را بر قشرهای پایین زیادتر می کند. ایده من این است که دولت افزایش قیمت اصلی را روی کالاهایی مثل آب و برق و گاز که قیمت گذاری پلکانی دارند آن هم فقط روی پله های بالاتر از میانگین مصرف اعمال کند. می شود منطق 30-70 را اینجا هم اعمال کرد.

مالیات بر نهادهای عمومی غیرانتفاعی

یک راهکار برای افزایش کسری بودجه افزایش مالیات است ولی این مساله احتمالا رکود را افزایش می دهد. ایده من افزایش مالیات نهادهایی مثل بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام (اصل 49)، قرارگاه خاتم و دانشگاه آزاد است. اینها نهادهایی هستند که ذینفع شخصی ندارند و سودشان (درآمدشان پس از کسر هزینه) خرج سرمایه گذاری مجدد داخل خودشان می شود. در بلند مدت مالیات سنگین بر چنین نهادهایی عملا تشویق افزایش هزینه و کاهش سرمایه گذاری درآنهاست اما در شرایط تحریم و کاهش قیمت نفت اشکالی ندارد سرمایه گذاری این نهادها متوقف و خرج بودجه عمرانی کشور شود.

رویکرد تبلیغاتی

روح کلی 3 ایده بالا افزایش کسب درآمد دولت از هزینه جاری ثروتمندان و نیز فشار آوردن به سرمایه های بی صاحب به جای فشار آوردن به بخش خصوصی واقعی است. باید دقت شود در اجرای آنها پیام مناسب به مردم منتقل شود. مثلا در حذف یارانه ثروتمندان باید مرتب به مردم عادی پیام داد که دولت مشکل اقتصادی دارد بنابراین خلاف"عدالت" است که به بی نیازان یارانه بدهد. در افزایش قیمت قبض ها هم مرتب باید بر این قضیه تاکید شود که مردم عادی تغییر بزرگی در قبض هایشان حس نخواهند کرد (و در عمل هم همینطور باشد) و طبقه پایین و متوسط نباید هزینه استخر و نورپردازی باغ ثروتمندان را بدهد. طبیعتا افزایش قبض های برای واحدهای صنعتی و کشاورزی نقض غرض است. البته این نباید دشمنی با ثروتمندان تلقی شود و همزمان باید تبلیغ کرد که دولت به جای دادن یارانه نقدی و غیرنقدی، با بهبود فضای کسب و کار، ثبات پارامترهای اقتصاد ملی و مشورت گرفتن از فعالان اقتصادی بخش خصوصی به آنها منفعت می رساند. در افزایش مالیات نهادهای عمومی باید فشار افکار عمومی را با ظرافت روی آنها گذاشت. مثلا رییس جمهور در مصاحبه صدا و سیما قضیه را به این صورت مطرح کند که در شرایط سخت فعلی این نهادها باید با پرداخت مالیاتشان به دولت کمک کنند تا به مردم کمتر فشار وارد شود.

چند نکته درباره محتوای مذاکرات و خط قرمزها

برخلاف تبلیغات داخلی لغو یکباره همه تحریمها در توافق ژنو نیست. تحریمهای "هسته ای" قرار است در گام نهایی برداشته شود. این می تواند تدریجی باشد. روشن است اگر تحریمها یکباره برداشته شود دست طرف مقابل کاملا خالی می شود. چیزی که ما باید با آن مخالفت کنیم "لغو تدریجی" تحریمها نیست بلکه "تعلیق" آنهاست هرچند شامل همه آنها باشد چون در این صورت باز هم همه منتظر نهایی شدن وضعیت تحریمهای ایران می مانند.

می توانیم عدم قطعیت تعلیق را مقابله به مثل کنیم. مثلا در برابر تعلیق تحریمهای بانکی ایران پروتکل الحاقی را اجرا کنیم و نه تصویب.

ظرفیت غنی سازی به نظر من موضوع حیاتی نیست. "فرض کنید" ما 5 هزار سانتریفیوز داشته باشیم ولی تحریمهای ما برداشته شود. می توانیم بعد از اتمام گام نهایی یا حتی در حین آن (مثلا در پیایان یکی از گامهای توافق پلکانی) ظرفیت غنی سازیمان را افزایش دهیم و طرف مقابل باید دوباره از اول سعی کند تحریمها را علیه ما برقرار کند که چندسال طول می کشد. بهانه مان می تواند ساخت راکتور جدید و افزایش نیاز یا تخلف طرف مقابل (مثل صلح حدیبیه) باشد. پس درخواست ظرفیت بالای غنی سازی فقط برای تلاش برای رفع تحریمها مهم است.

یک نقطه کلیدی که ظرفیت غنی سازی و ذخیره ماده غنی شده ما را محدود می کند، فرضیه گریز هسته ای ایران است. به نظر من راه حل این است که ایران غنی سازی اصلی خود را در نطنز که قابل حمله است انجام دهد و فعالیت در فردو را محدود به تحقیق و توسعه کند. می شود به آمریکایی ها گفت که اگر ایران دوربین ها را خاموش و بازرسان را اخراج کرد و تلاش به ساخت بمب کرد، می توانید به نطنز حمله کنید. شاید به غرور بعضی ها بر بخورد ولی اگر طرف مقابل قبول کند این حرف مزایای خوبی دارد. اول اینکه شهوت نظامیگیری بعضی ها در آمریکا ارضا می شود و اوباما می تواند تبلیغ کند که گزینه نظامی روی میز است و اگر ایران گریز هسته ای کند بلافاصله به ایران حمله می کنیم. دوم اینکه همین گزینه نظامی توجیه رسمی توان موشکی ما می شود. سوم اینکه حمله به ایران به خصوص برای کسی مثل اوباما گزینه قابل انتخابی نخواهد بود.

دیپلماتهای ایرانی برای اینکه طرف مقابل را به پذیرش ظرفیت 190000 سو غنی سازی مجاب کنند گفته اند که این ظرفیتی است که ایران می خواهد در پایان دوره نهایی داشته باشد. اگر طرف مقابل بپذیرد افزایش تدریجی ظرفیت خوب است ولی اشکال آن اینجاست که تعادل بین امتیازات طرفین در طول زمان ایجاد نمی کند. اگر تحریمهای ما به مرور برداشته شود و ظرفیت غنی سازیمان هم به مرور زیاد شود طرف مقابل چه به دست می آورد؟ شاید تنها چیزهایی که بشود ارائه داد چیزهایی مانند تصویب پروتکل الحاقی، ساخت اراک با ظرفیت پلوتونیوم محدود، تبدیل اورانیوم غنی شده به میله سوخت و … باشد.

در تعادل امتیازات، ایران در توافق ژنو امتیازات بزرگی ارائه داد که بعضی از آنها (مثل ارائه ریز مشخصات مکانهای ساخت تجهیزات غنی سازی) غیرقابل بازگشتند اما گویا طرف مقابل اینها را چندان به حساب نمی آورد. اشکال در امکانات ایران برای بلند شدن از سرمیز بر می گردد. مخالفان توافق ژنو می گویند مذاکره بی فایده است ولی نمی گویند بدون مذاکره چه می توان کرد؟ از اقتصاد مقاومتی نام می برند. نتیجه اقتصاد مقاومتی قرار است چه باشد؟ بی نیازی ما از نفت؟ خب این اقتصاد بی نیاز از نفت بدون تبادل تجاری با دنیا چقدر می خواهد بزرگ شود؟ بی نیازی ما به دنیا یک رویه دیگر هم دارد که بی نیازی دنیا به ماست. مساله بعد این است که جامعه ما چقدر آماده فشارهای رفتن در چنین مسیری است. نمی شود به دولتها ناسزا گفت که چرا اقتصاد را نفتی کرده اند ولی ندید که این جامعه بر اثر سیاست همان دولتها الان به نفت وابسته است و برای جدا شدن از آن باید فشار تحمل کند در حالی که توجیه نیست چرا؟ در زمان احمدی نژاد هزاران نفر به استخدام دولت درآمده اند و پرداخت نقدی به بیشتر مردم روال شده است. حالا باید با این همه خرج جاری چه کرد؟ مالیاتها را بالا برد؟ رکود بیشتر نمی شود؟ باید صرفه جویی کرد؟ چگونه با زیرساخت هایی که به شدت آب و برق هدر می دهند، با ماشینهایی که به شدت سوخت اضافی مصرف می کنند؟ برای استدلال به اینکه می شود بر تحریمها غلبه کرد اغلب از زمان جنگ مثال می‌آورند اما نمی گویند در همان زمان ما به چه روش هایی اسلحه جور می کردیم مثلا با آزاد کردن گروگان های غربی در لبنان. در سالهای آخر جنگ اقبال مردم به جنگ چه بود؟ سیاست های اقتصادی دچار چه فسادهایی می شد؟

درس گرفتن از جنگ

هنوز می شود از جنگ درس گرفت. در جنگ ما چند سال برای کسب منافع بیشتر و رسیدن به صلح بهتر جنگ را ادامه دادیم. صداهایی که می گفتند جنگ را پایان دهیم با شعار و به رو آوردن حق بودن ما و باطل بودن دشمن، مدافع بودن ما و متجاوز بودن دشمن و خون شهدا ساکت کردیم اما در پایان در شرایط اضطرار قطع نامه را قبول کردیم. در جنگ به پیشنهادهای صلح به خاطر ظلمی که نهادهای بین المللی به ما کرده بودند بی اعتماد بودیم. بند به بند قطع نامه ها را می خواندیم و ایراد می گرفتیم اما وقتی مجبور شدیم همان قطع نامه ها را پذیرفتیم. چیزهایی که به خاطر آن قطع نامه را قبول نمی کردیم مثل حمله مجدد عراق اتفاق افتاد و ما از عهده آن برآمدیم. در جنگ قرار بود ما دفاع کنیم، بعد قرار شد اندکی در خاک عراق پیش برویم تا دفاع آسان شود، بعد قرار شد تکه حساسی از خاک عراق را بگیریم تا در مذاکرات صلح دست بالا را داشته باشیم. اما هر پیروزی که به دست آوردیم دنیا به حریف ما کمک کرد. الان کسانی می گویند که هدف جنگ سرنگونی صدام بوده است و جواب نمی دهند که اگر ما بغداد را می گرفتیم چه می شد؟ رفتار بعثی ها و سعودی ها و همسایه هایی مثل اردن چگونه می شد؟ شبیه عملکردشان در ایجاد و حمایت داعش نمی شد؟

می بینید بعد از 25 سال هنوز کسانی از ایده ادامه جنگ و سرنگونی صدام حمایت می کنند. با وجود اینکه تجربه مقابله ناجوانمردانه باقیماندگان بعث و مستبدان عرب با حکومت اکثریت شیعیان در عراق جلوی چشم ماست.

بعد 25 سال عده ای شعار می دهند و توقع حداکثری از مذاکره و توافق دارند با وجود اینکه تجربه برخورد ما قطع نامه های زمان جنگ وجود دارد.

بعد 25 سال عده ای می ترسند که با امتیاز دادن در قضیه هسته ای مسایل دیگری طرح شود و اعتماد نمی کنند به طرفهای توافق (که الحق هم سابقه سیاهی دارند) ولی به خاطر نمی آورند که حمله دوباره صدام که از آن می ترسیدیم رفع شد و ما ماندیم. کشور صدام ویران شد و کشور ما آباد شد.

بعد 25 سال عده ای خط قرمز رهبری را فریاد می زنند و دیگرانی که در میان مقامات موضع متفاوتی شبیه آنچه در بالا نوشتم دارند برای حفظ وحدت ساکت می شوند و یادمان می رود اگر صداها ساکت نمی شد و از امام خرج نمی شد شاید در غیر شرایط اضطرار جنگ را تمام می کردیم.

بعد 25 سال یادمان رفته که جنگ ما دفاعی بود ولی ما حدود 6 سال در خاک عراق به دنبال صلح آن را کش دادیم و حالا دوباره انگار یادمان رفته که فناوری هسته ای یکی از نمودهای تلاش و خودباوری ایرانیان و پیشرفت ایران است، پس نباید گذاشت کش دادن قضیه هسته ای پیشرفت ایران را برای سالها کند کند.

جمع بندی

من از بسیاری از اطلاعات کلان کشور و پیشنهادات داخل مذاکرات خبر ندارم و طبعا قضاوت قطعی نمی توانم بکنم. پنکته هایی کهم که در بخش اول گفتم اعتباری در همین حد دارند ولی از مسئولان می خواهم موقع طرح خط قرمزهای حداکثری، به گزینه های عینی ایران در صورت قطع مذاکرات نگاه کنند. اگر توان انجام این گزاره ها را ندارند لطفا بی جهت قضیه هسته ای را کش ندهند. با تمام کردن این قضیه نه دنیا به آخر می رسد و نه دنیا گلستان می شود فقط مرحله جدیدی شروع می شود.

توافق پلکانی

نوامبر 24, 2014

روز آخر مهلت مذاکرات هسته ای سر رسید. توافقی شکل نگرفته است و بازی طرفین برای بی خیال شدن طرف مقابل به نتیجه نرسیده است. ما ظرفیت غنی سازی و لغو یکباره تحریمها و انتقال مواد را خط قرمز اعلام کرده ایم و آمریکاییها بر ظرفیت غنی سازی خیلی کمتری پافشاری می کنند، لغو یکباره تحریمها را غیرقابل مذاکره می دانند و تمایل دارند دست کم برای یک دوره تحریم ها را به جای لغو، تعلیق کنند. هیچکدام از طرفین نه تمایلی به قطع مذاکرات دارند و نه تمایلی برای ریسک کردن و پذیرفتن تصمیمات سخت سیاسی. حالا همه از تمدید چند روزه یا چندماهه مذاکرات می کنند یا توافق روی کلیات.

تمدید توافق خلاف راهبرد ایران برای حل مساله پس از انتخابات 92 است. قرار بود انعطاف نشان دهیم و شوک مثبت وارد کنیم تا قضیه به سرعت حل شود. تمدید مکرر مذاکرات ما را به الگوی مذاکرات سالهای اول قضیه ای هسته ای می کشاند که شرایط و عوامل دخیل به مرور بیشتر شد و در نهایت هم پیشنهاد خوبی نصیب ایران نشد. دوره موقت ژنو، کانال محدودی در تحریمهای ایران باز کرد که در کوتاه مدت ارزش داشت. ایران در برابر اقدامات خودش برای دور زدن تحریمها را کم کرد. در همین یکسال گذشته مانورهای آمریکایی ها مانع تبادل اقتصادی پراهمیت میان ایران و خارج شده است. نباید گذاشت شرایط گلخانه ای مدت زیادی ادامه پیدا کند.

توافق روی کلیات خلاف توافق ژنو است. در توافق ژنو صحبت از توافق روی همه چیز یا هیچ چیز شده بود و علت گنجاندن چنین گزینه ای پرهیز از حل ناقص قضیه هسته ای، عدم توازن امتیازات و کش دادن مذاکرات بود. روشن است که ایران و غرب نمی توانند یک توافق کامل و یکجای هسته ای داشته باشند. حتی اگر چنین توافقی هم نوشته و امضا شود، اجرای آن بسیار پرچالش خواهد بود. تغییر مقامات دو طرف، تغییر اوضاع منطقه ای (که همین الان هم با اصرار ایران از دستور مذاکرات بیرون مانده است و …) هر کدام می تواند چنان توافقی را متوقف کند. پس راه حل چیست؟

راه حل به نظر من توافق پلکانی است. یعنی باید یک سری از اقدامات متقابل از دو طرف طراحی شود که در هر گام انجام می شود. ساده اش می شود کارهایی که ایران باید انجام دهد در برابر لغو مرحله به مرحله تحریمها. اما نکته دیگری که باید اضافه کرد این است که این گامها باید در یک زمانبندی مشخص به تصویب مراجع ذیصلاح دو طرف برسد. این مرجع در ایران مجلس است. هر طرف در پایان هر گام بر اساس قضاوت خود از عملکرد طرف مقابل در آن گام می تواند گام بعدی را تصویب کند یا نه. اما تفاوت این توافق پلکانی با توافق ژنو این است که خود این توافق پلکانی هم باید مصوب شود نه اینکه مانند ژنو یک "برنامه" برای اقدامات متقابل باشد. خب این عملا چه فرقی با توافق روی کلیات یا تمدید مذاکرات دارد؟ به نظر من فضای ایران و آمریکا به شدت دچار اینرسی است. یعنی اگر توافقی انجام شود نیروهای مخالف توان بر هم زدن آن یا تحمل هزینه های بر هم زدن آن را ندارند و اگر توافقی ایجاد نشود آنها می توانند با بالا بردن توقع ها و ترساندن مذاکره کنندگان مرتب رسیدن به توافق را به تاخیر بیندازند.

گریه و بالش

نوامبر 15, 2014

من مرتضی پاشایی را نمی شناختم. هنوز هم خوب نمی شناسمش. حرفهای این روزها هم کمکی نمی کند. توی ایران وقتی بمیری همه تعریفت را می کنند. توی انتخاب موسیقی پاپ سختگیرم. نه اینکه موسیقی را بفهمم. نه! سعی می کنم از یک عالمه آلبوم و خواننده و … که از نظرم خیلی هاشان شبیه هم هستند دوری کنم. از متن هایی که خیلی دم دستی هستند. از صداهایی که شبیه همند و بیشترشان پسران پراحساس نازک صدا هستند. اگر بشینی سر صبر گوش بدهی تویشان تک آهنگ های خوب پیدا می کنی ولی بعدش با گرفتن مرتب آلبوم خواننده مدام توی ذوقت می خورد.

من مرتضی پاشایی را نمی شناسم ولی پوستش را می شناسم. عکس هایش با محمد علیزاده کنار دریا را که می بینم انگار هردویشان را می شناسم. رفیقی که می خواهد بخندد ولی پشت خنده هایش سایه ای هست که اگر از نزدیک حسش کرده باشی می بینیش. می خواهد به رفیقش امید بدهد، شور زندگی بدهد ولی یک ترسی یک دلهره ای همراهش هستد. من نگاه پاشایی را توی همان عکس ها می شناسم. می خواهد امیدوار باشد. مهمتر می خواهد دل به دل رفیقش بدهد ولی یک پوزخندی پشت نگاهش هست. به زندگی به دریا به آسمان یک نگاهی می کند انگار "همه اینها موقت است" که هست.

دلم برای سرطان تنگ شد. خیلی وقت هست می خواهم یک پست سرطانی دیگر بنویسم ولی نمی شود. دلم برای وقت نداشتن، شام خوردن و سریع راندن به طرف بخش شیمی درمانی تنگ شده است. دلم برای خوابیدن روی صندلی تختخوابشو بخش، برای بیدار شدن بدون زنگ موبایل، برای نماز خواندن توی نمازخانه عرق گرفته بیمارستان، برای short circuit با خدا، برای باز کردن اسلوموشن صبحانه بیمارستان تنگ شده. دلم برای بسم الله گفتن بعد از هر زنگ، قبل از نگاه کردن به صفحه موبایل تنگ شده است. دلم برای صدا زدن پرستار شب، دلم برای search کردن یواشکی نشانه ها توی اینترنت تنگ شده. دلم برای خسته شدن و فریاد زدن بر سر خودم که خجالت بکش تنگ شده. دلم زندگی کنار مرگ تنگ شده. دلم برای زنگ نزدن و زدن زدن که "خبری ازت نیست" تنگ شده. خبری ازم نیست. زنگی بزن!

مردم من پوست مرتضا پاشایی را می شناسم. من سرطان گرفتن 30 ساله ها را می شناسم. من سرطان گرفتن بچه ای که طاقت درد را ندارد می شناسم. من می فهمم سرطان چه می کند با دختر جوانی که آرایش می کند، مسخره بازی در میاورد که با کله کچل کشف حجاب کرده است. من نگاه همسر و مادر و پدر و برادرها را می شناسم. برای همین است باید چند وقت یکبار پست سرطانی بگذارم. اینها خاطره نیست که تعریف کنم باید لابلای کلمه ها بگذرمشان تا راحت بشوم. اینقدر بی جنبه بازی در نیاورید که یا الان دارم می میرم یا خالی بندم.

دلم برای زندگی کنار مرگ تنگ شده است. خیلی زود کشتیم به خشکی رسید و رفتم پی کار خودم. مرگ همیشه برای همسایه است. ما تصوری از مرگ نداریم. مرگ دیگری برایمان یک آه است یک حسرت کوتاه. مرگ عزیزمان برای مان مصیبت است که شاکی هستیم چرا سر ما آمده است یا فکر می کنیم عزیزمان نتوانسته است حظ کافی ببرد. ولی نمی دانیم مرگ چه با نگاه می کند.

دلم برایت تنگ شده است آی بوی نخواستنی بخش. آی مردان پیراهن آبی. آی زنان پیراهن صورتی. آی پوست های زرد صاف صاف. آی سِرُم های همیشه همراه. آی پرستارهای مکتوم اسرار. آی نگاه ماههای آخر. آی نگاه بی خیال دنیا. آی دلهای نازک. آی بالش های خیس.

پ.ن 1: این لینک تک‌آهنگ های رایگان مرتضی پاشایی در بیپ تونز، قشنگ بودند.

پ.ن 2: این لینک آلبوم "یکی هست" مرتضی پاشایی در بیپ تونز

پ. ن 3: این لینک کلیپی که مایه این پست شد از خبرگزاری فارس!!!

پ. ن 4: یک مرض دیگری که دارم این است که زورم می آید تسلیم جو غالب شوم. محیط مجازیِ تا دلت بخواهد درگیر جوهای مختلف و موج های کوتاه مدت هم این مرضم را تشدید می کند ولی استثنائش همین پست های سرطانی است. یکبار برای استیو جابز، این بار هم برای مرتضی پاشایی.

پ. ن5: آی مقامات! می گویند زمان جنگ فرمانده ها برای شهید نشدن تک تک بسیجی هایی که برای شهادت آمده بودند هم سعی می کردند و دعوا می کردند و حرص می خوردند. اگر این بهای مقاومت برابر تحریم است یا اگر برای جلوگیری از نفوذ دشمن است از جنگ که بالاتر نیست. شما حرص می خورید، دعوا می کنید، سعی می کنید برای مهار این سونامی که پیر و جوان و زن و مرد و بچه نمی شناسد؟ اگر نیست چند سال است دارید چه می کنید که مشکل را حل نمی کنید.

شجاعت یا حماقت

نوامبر 12, 2014

کلا 12 روز فرصت هست تا بدون دردسر جدید یک توافق هسته ای بین ایران و 5+1 در قضیه هسته ای منعقد شود. خبرها نشان می دهد که پیشرفت هایی حاصل شده و تمایل برای به نتیجه رسیدن در هر دو سو هم کم نیست.

  • · در ایران طرفی می گوید و تبلیغ می کند که ایران انعطاف هایش را نشان داده و امتیازهایش را داده و الان نوبت طرف مقابل است که امتیاز بدهد.
  • · در آمریکا طرفی می گوید اوباما با رفتارش ایران را جسور کرده است و امتیاز زیادی به ایران می دهد.
  • · یک روزنامه اسرائیلی می نویسد اسراییل احتمال می دهد که توافقی که مطلوب او نیست با ایران انجام شود و همراه با دوستانش در کنگره آمریکا تبلیغات وسیعی علیه آن به راه بیندازد.
  • · امشب قرار است برنامه ثریا به مناسبت سالگرد شهادت شهید تهرانی مقدم (پدر صنعت موشکی ایران) مستندی درباره توان موشکی ایران پخش کند با عنوان «7 دقیقه تا تل‌آویو». عنوان آن بر گرفته از این است که از زمان شلیک، 7 دقیقه طول می کشد تا موشکهای ایران به تل‌آویو برسد.
  • · بر خلاف تمایل آمریکا و درخواست هایش دیپلماتهای ایرانی (با تاکید رهبر) از وارد شدن بحث توان موشکی ایران به مذاکرات هسته ای جلوگیری کرده اند.
  • · به مجری برنامه ثریا نوشته ام که این مستند و این عنوان به طرف مقابل کمک می کند تبلیغ کند توان موشکی ایران تهاجمی است و امنیت اسراییل را به خطر می اندازد و توافق هسته ای را بدون فایده در خطر قرار می دهد.
  • · كسي در جوابم می نویسد » اتفاقا باید پخش بشه تا اونایی که فکر میکنن مذاکرات دلیل ضعفه حساب کار دستشون بیاد.»
  • · می گویم واقعا تصور می کنید اسراییل و آمریکا و سایر دشمنان ما برای اینکه بدانند ایران چه توان موشکی دارد باید مستند شما را ببینند؟
  • · می گویم مگر آقای خامنه ای نمی گوید دشمن می داند ایران دنبال سلاح هسته ای نیست ولی به دروغ اظهار نگرانی می کند و با رسانه هایش دنیا را پر می گوند که ما نگران دستیابی ایران به سلاح هسته ای هستیم. این هم همان است. طرف ما می داند و در محیطهای سطح بالاترش می نویسد که توان موشکی ایران دفاعی است و ایران در سیاست منطقه ایش مسئولانه عمل کرده است. خیلی مسئولانه تر از متحدین منطقه ای غرب از دموکراسی گرفته تا پادشاهی نفتی. اما در رسانه های همگانیش دم از امنیت اسراییل و همسایگان ایران می زند. قطعا او عنوان و محتوای گزینش شده این فیلم استفاده خودش را می برد.

افسوس …

افسوس از ساده انگاری …

همانها که می گویند توان موشکی ایران قابل مذاکره نیست کاری می کنند پایش به مذاکره کشیده شود.

همانها که تندترین شعارها را علیه اسراییل می دهند، به کمپین تبلیغاتیش کمک می کنند.

ساخت مستندی اینچنین نیاز به دسترسی و مصاحبه با مسئولین موشکی سپاه دارد. پخش آن هم بدون تایید مقامات ارشد صدا وسیما و حتی بالاتر از آنها ممکن نیست. مقامات ارشدی که چنین کاری را تایید می کنند یا دانسته به دنبال ایجاد مشکل در توافق هسته ای هستند یا آنقدر ناخواسته به نفع کسانی که چنین خواستی دارند بازی می کنند.

از اینهایی نیستم که هر سخنرانی تند یا نمایش قدرت یا ایستادگی در برابر قدرتها را به ضرر ایران می دانند. نتیجه ضمنی حرفهایشان این است که اگر ایران با طرفهایش مهربان و مودب باشد همه چیز درست می شود. نه! اما قدرت سخت نیاز به تبلیغ عمومی ندارد. کافی است دشمنان اصلی و دوستان رده بالا بدانند که ایران آماده پاسخ دادن به متجاوزین و دفاع از خود و دوستانش است. در قضیه سوریه دو بار این پیغام غیرعلنی منتقل شد که ایران دخالت خارجی در سوریه برای تغییر رژیم را تحمل نمی کند. نیاز نیست با دشمن مهربان یا همیشه مودب باشید ولی نیاز است زیرک و عمیق بود. وقتی نمایش قدرت به ضررت تمام می شود انجام دادنش شجاعت نیست حماقت است. خیلی ها برای توجیه کارهایی که حکومت سال 88 علیه معترضان انجام داد رفتارهای سرکوبگرانه حکومتهای غربی را مثال می زنند، بد نیست ظاهرسازی و مدیریت افکار عمومی داخلی و خارجی و استفاده از رسانه را هم از آنها یاد بگیرند.

ما روزی صدتا فحش و فضاحت بیصدا به خودمون می دیم بابت کار امروز به فردا انداختن و دقیقه نودی بودن حالا کار جماعت سیاستمدار وطنی و یانکی رو می بینیم به خودمون امیدوار می شیم. شیش ماهه قرار بوده توافق کنن دقیقه نود نشده چن ماه دیگه تمدید کردن. حالا ول کردن گذاشتن ته ته این چن ماهه دوم خودشونو ما رو انداختن تو حول ولا.

حکمن پیدا میشه خواننده ای که ای بابا! تو دیگه چقد ساده ای اینا قرار مداراشونو گذاشتن اینا فیلمشونه.

باشه. حاجی! سید! جَک! جو! فرانک! فرانَک! شوما دُرُس میگی ولی من چیکار کنم؟ یه ذهن مریض با سرطان بدخیمو که نمیشه ول کرد. تو ول کنی اون ول نمی کنه. همینجور تو اخبار و مقالات وول می خوره بلکه به نتیجه جدیدی برسه. از پروسس چیزایی که می دونه به چیزایی برسه که نمی دونه.

البت ما مریضیم فک نکنی بقیه سالمنا. نه داداش! (حالا آبجی! هر کی که هستی) تاریخو که می خونی می بینی نصف کـــــــش اومدن قضایای مملکت عزیزمون سر بازی درآوردن یا بازی خراب کردن جناح های داخلی برای هم دیگه بوده. گویا از باحال ترین خراب کردن ها خراب کردن رقیب پیش چشم اجنبی بوده و هست.

خلاصه یه عده حواسشون به مذاکراته من حواسم به سیگنالای داخلیه. کی انگیزه داره کیو خراب کنه؟ این مصاحبه ای که عراقچی با سایت رهبر می کنه (در واقع درستش اینه که باهاش می کنن) زمینه سازی برای اعلام توافقه که رهبر رو توش شریک بکنه یا تقسیم تقصیر که ما همه با هم بودیمو تصمیمات اجماعی بود. این صدا وسیما که مرتب دم گرفته الان نوبت انعطاف طرف مقابله چی میگه؟ سکوت و کم حرفی روحانی و ظریف نشونه چیه.

یه عده از آگاهان امر هم که حصول توافق رو حتمی و حل همه مسایل رو ناممکن می دونن. چون بیش از یک نفر و شامل خارجی و داخلی بودن من به این نظر اعتماد می کنم. به نظر من هم این مدل اشکالی نداره. رفع تدریجی تحریم ها برای ما بی جنبه ها بهتره و چنانچه قبلا افاضات فرمودم برای دموکراسی در مملکت هم بهتره. البته من یک معیاری برای تشخیص توافق خوب از بد دارم اون هم اینه که مثلا یکسال آینده آدمهای عادی گوش به رادیو وتلویزیون و ماهواره و سایت نباشن که مذاکره چی شد. تغییری در تحریم ها ایجاد بشه که مراوده اقتصادی ما با دنیا رو "عادی" کنه. فروش نفت هم بیشتر نشد، نشد. فعال اقتصادی داخلی و خارجی معلق به نتیجه رسیدن مذاکرات نباشن. قضیه مذاکرات هسته ای بعد از این توافق تبدیل بشه به مذاکرات قطع نامه 598 که دکتر ولایتی و همکاراش مدتها می رفتن و می اومدن ولی واقعیت عینی برای مردم عادی این بود که جنگ تمام شد.

آرزو دارم عزیزان دولتی اعلام پیروزی آنچنانی و جشن ملی و اینا نکنن. جماعت هوادار هم رعایت کنن. خوبیت نداره جلوی جماعت خارجی. بی دک و دهن های داخلی رو هم تهییج می کنه به مخالف خوانی و ایرادگیری هایی که اگه کار درست اجام شده باشه زمان خودش جوابشون رو میده ولی الان باید در جوابشون یه حرفهایی رو زد که زدنش آسون نیست. اگه کار درست انجام بشه جای نازیدن به مذاکره و توافق، انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آینده است. مردم عینیات اقتصادی رو می بینن و مقایسه می کنن.

آرزو دارم دولت و رهبر و سپاه و … شروع نکنن به اینکه ما پوز آمریکا رو به خاک مالیدیم و … عزیزان راه موفقیت در این مسیر موش مردگی است. اگه امتیاز خوبی گرفتی به روی خودت نیار. فقط شماها رسانه های غربی آتو برای داخل پیدا نمی کنید توی آمریکا هم کار مشابهی مرسومه و ما هنوز کارمون گیره این مسیر اقلا دو سه سال باید سالم پیش بره.

یه ایده ای هم دارم که یه راه تقویت اوباما و ماندگار کردن توافقات با آمریکا و کمک به آینده اقتصادی ایران درگیر کردن آمریکا در حجم بالا در اقتصاد ایرانه. وقتی جنگ میشه اسلحه سازای آمریکایی پول درمیارن. باید کاری کرد که یه گروه دیگه از سرمایه دارهای آمریکایی توی صنایع غیرنظامی از ایران پول دربیارن. اینجوری این گروه دوم خودشون سیاستمدارهاشون رو قانع می کنن. مطمئنم اگه این ایده اجرا بشه یه عده راه می افتن که ای داد انقلاب از دست رفت. آمریکا برگشت. نمی دونم مک دونالد و جنرال موتورز و … پاشون به ایران باز شد. آی فرهنگ انقلابی به فنا رفت. در حالی که این کار هم تحریم آمریکا رو علیه ایران شلتر می کنه. هم رقابتی بین آمریکا و اروپا و روسیه و چین توی ایران ایجاد می کنه که اگه مقامات هوشیار و غیرفاسد باشن می تونه منجر به رسیدن بهترین فناوری ها و بهترین قراردادها به ایران بشه. آمریکا وقتی خودش تو بازار ایران باشه نمی تونه اروپا و دیگران رو تحریم فرامرزی کنه.

به جماعت نگران فرهنگ انقلابی هم یادآور می شم اولا فروش جنس بنجل چینی، ایجاد انحصار در بازارهای مثل خودرو (داخلی و فرانسوی) و تحویل جنس بی کیفیت به پایین ترین طبقات مردم، بریدن نان پروژه های ملی از سفره مردم و دادن آنها به نهادهای فربه شده از پول و بودجه بیت المال، سیستم مالیاتی ضعیف کش، سیستم بانکی رانتیرپرور و متکبر به تولید، سیستم رفاه اجتماعی پرخرج و ناکارآمد و … نه تنها انقلابی نیست که فراری ده مردم از انقلاب است فکری برای اینها بکنید. بومی سازی و کپی کاری فقط از روی موشک و تانک روسی و چینی و سانتریفیوژ وارداتی از پاکستان نیست که باعث یادگیری و استقلال می شود. از روی جنس آمریکایی و اروپایی هم می شود کپی کرد و یاد گرفت. این مسیری است که ژاپن و کره و تایوان و بهتر از آنها هند و چین رفته اند ما هم به روش خودمان می توانیم برویم.

به همین جماعت می گویم چیزی که عوض داره گله نداره. یا انتخاب می کنی با دنیا مراوده کنی و تاثیر بگذاری با تبلیغ تلویزیونی، اینترنتی، مطبوعاتی، با صادرات کالا با توریسم و عوضش هم این است که در معرض تاثیر دیگران هم قرار می گیری. یا می ترسی از تهاجم فرهنگی دیگران و درها را می بندی و نتیجه اش هم این می شود که دامنه تاثیرت بر دیگران هم کم می شود. تو را وحشی تبلیغ می کنند، شبکه ماهواره ایت را می بندند، شبکه های اجتماعی در غیاب تو عرصه جولان مخالفانت می شوند، تحریمت چون نان کسی به تو وابسته نیست آسان می شود.

مگر نمی گوییم مردمان بسیاری در جهان خسته از نظام دنیا و آماده یا دلبسته پیام انقلابند. مگر نمی گوییم جوانان مومن ما در هر عرصه ای وارد شدند موفقیت خیره کننده داشتند. بسم الله. این گوی و این میدان! فقط شرطش همان است که گفتم دروازه را که باز کنی تا انقلاب را صادر کنی دیگران هم از آن دروازه استفاده می کنند. مگر نمی گوییم اکثریت مطلق مردم ما پشت انقلاب و نظام هستند و غربزده ها اقلیتی ناچیزند؟ پس از چه می ترسیم.

من نه فکر می کنم عرصه جهانی آنقدر آماده باشد، نه فکر می کنم پشتیبانی داخلی آنقدر بالا باشد. اتفاقا فکر می کنم ما بهای سانسورها، بی احترامی ها و لاپوشانی ها و تک گویی هایمان را به سختی خواهیم داد ولی از طرف دیگر فکر می کنم مسلمانها، انقلابی ها و مستقل ها می توانند قدبکشند، بزرگ شوند. از فضای گلخانه ای بیرون بیایند و با تازیانه محیط باز داخلی و محیط جهانی قوی بشوند. مگر نگفته اند هرچیزی که تو را نکشد قوی تر می کند؟

سلام. وقتی اینجا نیستم دلم برای نبودنم تنگ می شود. هرچه که در شبکه اجتماعی بگویی و بشنوی مثل گپ زدن با رفقا توی پارک و سرکار است اما وبلاگ مثل خانه خود آدم است. انگار میزبانی. پست که نمی گذاری انگار مدتهاست مهمانی نگرفته ای. بگذریم. دوباره حدیث گرفتاری من کارگر است و کم سر زدن به اینجا. نیاز به رد شدن از هفت خوان فیلترینگ و بی کیبردی ایام تبلت‌زدگی و موبایل‌گرایی هم شده‌اند قوز بالا قوز. من مانده ام و این امکان پست از طریق ایمیل.

مخلوط می نویسم:

بیماری رهبر: اطلاع‌رسانی، محرم دانستن ملت و نترسیدن خوب است. باز هم از این کارها بکنید ولی لطفا وقتی بار اولتان هست جنبه داشته باشید و در تبلیغ حد نگهدارید. 88 هم اگر ترس نبود می توانستید از رسانه استفاده بهتری بکنید.

داعش: اطلاعات خیلی کمی داریم. فرق رسانه ای که تو را بازی می دهد یا بازی خورده است و فرق داده واقعی و جنگ روانی خیلی معلوم نیست. از جزییات که فاصله بگیریم، داعش مانند اسلافش همیشه دلیل لازم برای دخالت خارجی در منطقه را فراهم می کند. قضیه سر بریدنها، دو تا از آمریکا، یکی از انگلیس و یکی از فرانسه مثل فرستادن دعوت نامه به کشورهای قدرتمند برای دخالت نظامی است. چیزی که این وسط گیجم کرده است حمله داعش به اقلیم کردستان عراق است. هرچند آنجا هم با فرستاده شدن سیل کمکها برای کردها توسط همان کشورهایی که از کمک به دولت مرکزی ابا می کردند شاید مقدمات ایجاد موازنه ای جدید بین نیروهای نظامی کردستان عراق و ارتش عراق فراهم می شود. مورد دیگری که برای من یج کننده است واکنش اوباما به این قضیه است. حرفهای خوب و جدیدی می زند و از ایران طلب همکاری می کند ولی عربستان و قطر و باقی پادشاهی های حامی تروریسم تکفیری را ردیف می کند برای دخالت نظامی در عراق و سوریه. نمی فهمم تهش می خواهد به چه برسد. یک ایده جالب نظر عبدالله شهبازی است که می گوید قدرتهای مختلفی که لزوما دولت نیستند بر سیاست کشورها اثرهای گاه متضاد می گذارند. البته این هم همه مسایل را برای روشن نمی کند.

مذاکرات هسته ای: ظاهرا با اصرار آقای خامنه ای همه روی ظرفیت غنی سازی زوم کرده اند ولی به نظر من طول زمانی مرحله نهایی، چگونگی لغو تحریم ها و پیش بینی مکانیزم امکان واکنش ایران به بدعهدی احتمالی طرف مقابل مهمتر است. ریسک بزرگ این است که ما در یک موافقت نامه مثلا مصوب مجلس تعهداتی را قبول کنیم ولی غرب با تفسیر خودخواهانه توافق همواره ما را در دو راهی شکستن توافق یا مدارا کردن قرار دهد. همانطور که با وجود نظارت بر مواد هسته ای ما و محدود شدن ظرفیت و شدت غنی سازیمان غرب باز هم برای حالتی که ما توافق را بشکنیم و به سوی ساخت بمب برویم برنامه دارد ما هم باید در متن توافق مکانیزمی بگذاریم مثلا هر دوسال مجلسمان موافقت نامه را تمدید کند. بعضی ها هم معتقدند توافق ها انجام شده و این کش آمدنها حکایت عروس رفته گل بچیند است.

تحریم و دموکراسی: حیف است اگر این دولت همش را بگذارد برای رفع تحریمها. رفع تحریم ها در سیاست داخلی برای دولت قدرت نمی آورد بلکه تاریخ مصرفش را برای سایر بخش های حکومت تمام می کند. وقتی بعد 20 سال درباره درستی پایان جنگ شبهه می شود و کسانی مثل محسن رضایی که کارنامه شان در سال پایانی جنگ از خاطرات هاشمی، خاطره روحانی از اطلاع سقوط فاو به هاشمی و حتی اشاره امام به حرفهای شعاریش در ادعای موافقت با جنگش در نامه قبول قطع نامه، هنوز از رو نمی روند قطعا کسانی را خواهیم داشت که در حالی که دلارهای نفتی حاصل از رفع تحریم ها را می شمارند به سازشکاری دولت روحانی خرد بگیرند. دلار نفتی گفتم و داغم تازه شد. ما کارنامه بسیار بدی در بالا رفتن یکباره درآمد نفتی مان داریم. صرفه جویی بودجه، رسیدگی به پرونده ها فساد، توجه به نظام مالیاتی و … همه فراموش می شود. از همه بدتر دلارهای نفتی برای حکومتی که یک پایه انتصابی دارد و تاریخی پر از استبداد به شدت ضددموکراسی است. کاش تحریمها به مرور برداشته شود. کاش دولت آرام آرام بودن دعوای زیاد و سخنرانی بیش از توان فضا را باز کند، نظام بانکی و اداری و مالیاتی را بهبود بدهد، درباره فیلترینگ همه چیز را از اینترنت گرفته تا کتاب و سینما و کنسرت و … را عاقلانه تر و گشوده تر و پاسخگوتر کند.

حصر: من به شلوغ کردن درباره قضیه حصر معتقد نبوده و نیستم ولی به فراموشی سپرده شدن آنها نیز روا نمی دانم. قرار بود ما شلوغ نکنیم تا دولت بدون حرف کارش را بکند. گاهی فکر می کنم بعد از نقل خاطره مطهری از رهبری دولت رفع حصر را از گردنش ساقط می داند. به نظرم باید با رهبری حرف زد و استدلال کرد تا صرف نظر از قانون و حقوق مخالف و … بفهمد همانطور که مطهری به او گفته بود خطرات حصر را بپذیرد. ما هم باید اوضاع را عادی کنیم. در عین اینکه تفاوت و منتقد بودنمان را نشان می دهیم باید روی نقاط مشترکمان با حکومت و سایر اقشار جامعه تکیه کنیم. یک نمونه اش محکوم کردن اسراییل در حمله به غزه بود. این تکیه روی نقاط مشترک در سیاستمداران مدنظرم نیست که کار آنها اغلب به دورویی و مصلحت گرایی برای رسیدن به پست و مقام تعبیر می شود. هم توسط بدنه خودشان و هم مخالفانشان.

فوتبال و خودرو: از نمودهای فساد، رانت شدید در عین شعارهای انقلابی و مذهبی و میهن پرستانه، محدوده فوتبال و خودروسازهاست. پول و حمایت دولتی می گیرند و خروجی خوبی نمی دهند و پر از ادعاهای توخالی هستند. عملکرد دولت در این حیطه ها به نظرم قابل قبول نیست. در این زمانه بی پولی کم کردن شدید ورود پول دولتی به فوتبال و تبدیل نقش مقامات دولتی از مدیران خرده‌جوی بی عمق به سیاستگذاران بلندنظر خیلی مهمتر از قبل است. خصوصی سازی استقلال و پرسپولیس نه آدم جدیدی به عرصه مدیریت این دو آورده است نه روش جدیدی. الگوی تغییر مدیرعامل و سرمربی و دخالت یک ابرپولدار در جزییات کار همچنان دیده می شود. درباره خودروسازها کشاکش احمقانه حاصل از دو سال آخر احمدی‌نژاد بر سر 2 درصد کاهش قیمت و 3 درصد افزایش آن بی حاصل است. چه فایده که قیمت ثابت باشد وقتی تجهیزات و قطعات و فرمت قرارداد و … همه تغییر می کنند. به نظرم دولت به خودروسازها آزادی بیشتر در قیمت بدهد ولی در عوض رعایت استانداردها و سادگی قراردادها و … را کنترل کند. وقتی قیمت را شورای رقابت تعیین می کند، بستن قرارداد با قیمت نامشخص بی معنی است. به خودروساز اجازه واردات ندهد ولی در واردات خودروهای ارزان قیمت کمی آسانگیرتر شود.

ببخشید طولانی شد.

وزیر علوم برکنار شد. بدون دفاع رییس جمهور. این یک نمره منفی در کارنامه روحانی است که بعد از یک تندی کلامی، از حمایت عملی از وزیر خود بازماند. نه نتیجه ابقای وزیر را گرفت نه از زیردست خود حمایت کرد. چرا آن تندی چرا این بی عملی؟

خیلی ها با گرایش ضداستبدادی و حمایت از دولت می افتند به محکوم کردن مخالفان و وعده تغییر تندروها در مجلس آینده و …

شاید من هم چیزی در این باره نوشتم ولی فعلا می خواهم به خودمان بپردازم. ما باید باور کنیم پایداری ها، تندروها، دخالت آشکار و پنهان رهبری و سپاه و تاثیرش در نظر و عمل مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای نگهبان و قوه قضاییه، اصل وجود چیزی به اسم شورای عالی انقلاب فرهنگی و جدیدا شورای عالی مجازی که اعتبار مصوباتشان را تا حد قانون بالا برده اند و تاثیر کمی از انتخابات می گیرند، ترکیب یک سویه و رویه سوء مزمن شده شورای نگهبان که ابزار مهندسی انتخابات شده است و رسانه هایی مانند کیهان و صدا و سیما که نابرابری تبلیغاتی ایجاد می کنند و در نهایت جدیدا حجم بزرگ نهادهای اقتصادی شبه دولتی که تا حد زیادی مستقل از دولت و انتخابات هستند، واقعیت موجودند.

روزی که عزم کردیم در انتخابات شرکت کنیم می دانستیم اینها هستند. محکوم کردن این نظم شبه استبدادی و خلاف قانون اساسی باعث می شود بیشتر ما فراموش کنیم که اینها "مانع" حل مشکل ما نیستند بلکه خود مشکل ما و بخشی از "صورت مساله" ما هستند. وقتی من تصمیم گرفتم رای بدهم و روحانی تصمیم گرفت کاندیدا شود و گروهها و شخصیت های منتقد مختلف تصمیم گرفتند که از او حمایت کنند همه اینها معلوم بود. اگر ما نتوانیم از این موانع عبور کنیم ما یک جای کار را اشتباه کرده ایم. پس ایراد کار خودمان را پیدا کنیم نه اینکه به مانع فحش بدهیم.

خیلی ها با این اتفاق و اتفاق های شدیدتری که محتمل است ناامید می شوند که فایده ندارد و این نظام درست بشو نیست. خوب است به تاریخ ما از سال 76 و تاکتیک های متنوعی که توسط جریان اصلاح طلب و متحدانش انجام شده است نگاه کنند. تاکتیک های کندروانه و تندروانه، ایده‌آل طلب و عملگرا بیشترشان اجرا شده است. دوره های ناامیدی و اشتیاق هم داشته ایم. تقریبا حرکتی آونگی. به نظر من تصمیم به شرکت در انتخابات 92 باوجود وقایع 88، با وجود رد صلاحیت هاشمی و تصمیم به حمایت از روحانی با سابقه راست و محافظه کارش ما راهی را انتخاب کرده ایم که ملزوماتی دارد. کمی پیشتر نوشته ام که رویه روحانی و تیمش اخیرا خلاف این ملزومات شده بود. شاید چیزی که ما را به اشتباه می اندازد ذوق زدگی و کم حافظگی است. ما زود به موفقیت رسیدیم. خیلی ها به قالیباف هم راضی شده بودند. خیلی ها امید موفقیت یک مرحله ای را نداشتند. به قول آن پوستر معروف

Keep Calm and carry on!

نکته آخر تعداد رای ها به فرجی داناست. جریان اصولگرا یک جریان چندپاره است با گرایش های مختلف و کلی فرصت طلب که بین آنها در حرکتند و ائتلاف های با رودربایستی و از سر ترس. ما باید جوری حرکت کنیم که یک جناح اصولگرا با حرکت ضداستبدادی و اصلاحی همراهی کند. باید کمک کرد این جریان هویت مستقل و ماندگار بیابد نه هویت های انتخاباتی که در مجلس پس از آن انتخابات هم عوض می شوند. قبلا نیروی ترس از احمدی‌نژاد و نتایج کارهایش باعث می شد جمعی از اصولگرایان با اصلاح طلبان و همفکران هاشمی همراهی کنند. اگر زیاد بر طبل مجلس متفاوت دور بعد کوبیده شود اینها به دامن تندروها می روند در حالی که دست جریان مقابل به علت رد صلاحیت تنگ است. اگر زیاد براهمیت اینها تاکید شود بدون اینکه با گفتگو و همفکری و توافق و آمد و شد با آنها گفتمانشان تعدیل شود، خطر خط عوض کردنشان بعد از انتخابات زیاد می شود.

زمان اصلاحات روزنامه های آن زمان نقشی خیلی بیشتر از روزنامه داشتند. برای انتخابات مجلس لیست جدا می دادند. کارهایی می کردند که بعدها سیاستمداران اصلی اصلاح طلبان هم گفتند مخالف آن بوده اند ولی نتوانستند با آن مخالفت کنند. مثلا برخوردی که با هاشمی در انتخابات مجلس ششم شد.

در دوران اعتدال کنونی بعضی روزنامه نگاران اصلاح طلب رسالت نشریه شان را تبلیغ و دفاع از دولت کرده اند، محمد قوچانی به عنوان نماد اینها رسما عضو شورای مرکزی کارگزان شده است.

در سمت دیگر کیهان بارها و برای سالها و فارس این اواخر بسیاری از سیاسیون کم مایه را با فضاسازی گاه بر خلاف میل درونیشان به کارها و مواضعی واداشته است.

بسیاری از روزنامه نگاران اصولگرا مامور اجرای خط تبلیغاتی از ما بهترانی هستند که گاه بدون حضور رسمی در سیاست سعی می کنند آن را مهندسی کنند.

باور کنید روزنامه نگاری مجبور به انتخاب بین هدایت سیاستمداران و تبلیغاتچی شدن برای آنها نیست. روزنامه نگار می تواند نظر و چارچوب فکر سیاسی خود را داشته باشد که خواهی نخواهی روی رسانه و خبرش هم نمود پیدا می کند ولی این حد دارد. تعهد اصلی باید به رساندن واقعیت باشد نه اکت سیاسی. باور کنید از هرجناحی باشید، ایجاد و حفظ چنین روحیه‎یی و مرجع شدن چنین رسانه‌هایی مفید است. برای قدرت سیاسی هم مفید است.

نامه ای در مجلس توزیع شده است که می گوید حسن روحانی از اول مجلس به عنوان دکتر روحانی شناخته می شده است ولی در دهه هفتاد و تقریبا بعد از چهار دوره نمایندگی مجلس مدرک دکترایش را گرفته است. نامه در ادامه دو سوال می کند:

آیا روحانی تا قبل از گرفتن مدرک دکتری از حقوق و مزایای دکتری استفاده می کرده است؟

چگونه روحانی با وجود اشتغال به نایب رییسی مجلس و دبیری شورای امنیت ملی توانسته است تحصیل کند؟

در ادامه هم از نحوه تایید دکتری وی سوال می کند. شک نیست این نامه با هدف ضربه زدن به روحانی تهیه شده است ولی دو نکته گویا توسط روحانی و تیم او و حامیان رسانه ایش فراموش شده است.

اول اینکه این نامه به هیچ وجه توهین نیست. نیت تخریبی دارد ولی چون پاسخدهی به آن ساده است تخریبی بودن آن مهم نیست. اگر رییس جمهور مانند آقای کردان بدون داشتن ندرک دکتری از حقوق آن استفاده کرده اند که مجرم و محکومند و این بحث حلال و حرام است و چیزی نیست که قابل دفاع باشد. اگر هم نه که به جای نالیدن از اینکه وای رییس جمهور تخریب شد پاسخ مستند داده شود تا بی مایگی مخالفان روشن شود. من بعید می دانم روحانی چنین خطایی کرده باشد که اگر کرده بود مخالفان سیاسیش در انتشارش شک نمی کردند. دو سوال بعد از نظر من کم اهمیت‌تر هستند پس می گذرم.

نکته دوم اینکه انتشار این نامه و مثلا نطق کسانی مانند رسایی و کریمی قدوسی واکنش طبیعی رویه ای است که توسط روحانی در پیش گرفته شده است. زبان تند و آمیخته به توهین و ناسزا و توجیه کردن آن توسط رسانه های وابسته مانند "صدای قوچانی". در توجیه سخنان روحانی گفتند سیاست فقز جای اخلاق نیست و مردم دغدغه های روشنفکری (یعنی اخلاق) ندارند و بهترین دفاع حمله است و گاه باید رییس جمهور با ابزار مخالفان با خودشان برخورد کند. خب اتفاقا مخالفان بلندصدای روحانی از این فضا بسیار استقبال می کنند. فضایی که هیچکدام از دو طرف مشروعیت اخلاقی ندارند و هدف فقط کوبیدن حریف است. چگونه می شود از به جهنم روحانی دفاع کرد و به نطق رسایی و رفقایش ایراد گرفت؟ به خاطر اینکه روحانی رییس جمهور است؟ اگر مقام داشتن حق بیشتری در این حد بیاورد و توقع باشد مخالفان استبداد از این منطق دفاع کنند پس با چه چیزی جز استاندارد دوگانه می شود اقدامات رهبر نظام را نقد کرد؟ من به شما می گویم با استاندارد دوگانه و تحمل تناقض.

نکته سوم اینکه حتی اگر اخلاق را موضوعی لوکس و ابزاری تلقی کنیم، رویه جدید رییس جمهور و حامیان رسانه ای "قوی" او خلاف منطق سیاسی برای حفظ قدرت است. ادبیات تحقیر مخالفان باعث خوشحالی آنان است چون رییس جمهور را با آنها یکی می کند. این ادبیات تمایز روحانی با احمدی‌نژاد را کم می کند. زبان حامیان روحانی را در دفاع از او کند و زبان مخالفان او را تند می کند. اگر دولت بخواهد برخورد قانونی (مثلا مطابق آن ماده قانون مجازات اسلامی که مجازات توهین به رییس جمهور را می گوید و شخصا معتقدم باید حذف شود) بکند فریاد و فغان از سرکوب و اختناق بلند می شود. مثلا شکایت شورای امنیت ملی از منتقدان در ماههای گذشته تبدیل شده است به سند اختناق در حالی که رفتار با منتقدین سیاست های دیگر و بخش های دیگر و توقیف روزنامه های اصلاح طلب فرسنگ ها فاصله دارد. شما اول یکی دو ماه انفرادی می مانید تا معلوم شود اتهامتان چیست. روزنامه اول توقیف می شود تا چند ماه بعد دادگاه برگزار شود. دادگاه توقیف را تایید نمی کند ولی یک جای دیگر جلوی انتشار دوباره را می گیرد. در چنین فضایی رسانه های حامی حتی اگر فارغ از اخلاق و انصاف بخواهند به تندی جواب مخالفان را بدهند حتما در امان نمی مانند.

شاید بعضی فکر کنند چه کسی حرف مخالفان را درباره اختناق باور می کنند جواب این است که خیلی ها. سبد رای آقای روحانی فقط شامل اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد و سبزها نبود. بلکه در غیاب بسیاری از سبزها یا منتقدین پایه ای تر حاکمیت، قشر خاکستری اقتصادی به امید رهایی از کابوس وضع اقتصادی سالهای آخر احمدی‌نژاد به روحانی رای دادند. مخالفان دولت با پشتیبانی صدا و سیما و بازوهای سپاه و مجلس اصولگرا می توانند به توقعات اقتصادی مردم دامن بزنند در عین حال که خودشان در مذاکرات هسته ای به اسم پافشاری بر حقوق، در اقتصاد به اسم دفاع از اقدامات مثبت احمدی نژاد یا دفاع از نیروهای انقلابی یا حمایت از قشر محروم می توانند مانع گشایش و تحول شوند. اینها به علاوه یک رد صلاحیت اساسی در انتخابات مجلس می تواند رای این قشر خاکستری را برگرداند.

مشکل دیگر این است که پیروزی روحانی متکی به حمایت یا سکوت بخشی اصولگرایان به نفع وی بود. قطبی کردن فضا باعث می شود قسمتی از ساکتین جذب مخالفین بلندصدا شوند و حامیان دولت ساکت شوند. حتی ممکن است یک ائتلاف نیم بند اجباری از اصولگرایان در انتخابات مجلس بیافریند.

آخرین مساله این است که این دولت شوالیه جدیدی برای نبرد نیست که ضعف نفر قبلی (میرحسین موسوی) در رعایت ادب و حجب و حیا را ندارد. نه! این دولت اساسا برای کنترل ابعاد نبرد آمده است. اگر قرار بر درگیری رسانه ای باشد، مدل صبح امروز از صدا بهتر است. اگر قرار بر سخنرانی باشد آقای خاتمی هم سخنران خوبی بود. اگر قرار بر پافشاری بر اصول و درگیری باشد میرحسین موسوی کاریزما و اعتبار بیشتری دارد. اگر قرار بر کوباندن حریف بی توجه به اخلاق باشد، احمدی‌نژاد صاحب سبک است. اگر توان برای پیگیری سیاست های اصلاح طلبانه هست آدمهای بهتری به جای بیشتر وزرای فعلی می توانند آن کار را بکنند. اما قرار نیست. توانش هم نیست. این دولت آمده است تا مخرج مشترک نیروهای متعارض سیاسی باشد. برآیند نیروهای متفاوت اجتماعی باشد و با حفظ ثبات اوضاع را کمی بهتر کند. اگر به دام جنگ سیاسی رسانه ای و قطبی کردن فضا و پافشاری بر موضع سیاسی بیفتد نقض غرض کرده است. اگر دولت و رییس جمهور توانی دارند باید بدون درگیری کارشان را جلو ببرند. باید با آقای خامنه ای درگیر نشوند. کوبیدن شدید عده ای به اسم عده معدود وقتی مطئن نیستی فردا رهبری از آنها حمایت نکند ریسک بزرگی است. با آن حمایت اصولگرایان از اطرافت پراکنده می شوند. اصولگرایان تندرو تندتر می شوند. منتقدان رهبری که ابتدا از زبان تند تو روحیه گرفته اند با ناتوانی تو در ادامه نبرد ناامید می شوند. این الگو و دو مرحله بعدش زمان اصلاحات آزموده شده است.

روش درست این است. باید استاندارد اخلاقی، حقوقی خود را حفظ کرد. وقتی پیروی زبانی و عملی ات را از رهبری نشان می دهی و از این جهت خودت را محدود می کنی، باید با لابی پشت پرده با او نیروهای تندرو را محدود کنی. مخالفان پر سرو صدا جز اندکی پشتوانه مردمی ندارند و توانشان به علت حمایت لجستیک امنیتی، قضایی و مالی نهادهای انتصابی است. باید با لابی با رهبری جلوی این حمایت ها را گرفت. بعضی فکر می کنند لابی با آقای خامنه ای ممکن نیست. اینها همانها هستند که امید نداشتند او در انتخابات ریاست جمهوری و مذاکرات هسته ای انعطاف نشان بدهد ولی نشان داد. گاهی می گویند آقای خامنه ای به خاطر تحریم ها مجبور شد چنان کاری بکند ولی اگر مطالب قبل از انتخاباتشان را بخوانی چنین نظری نداشتند پس ممکن است الان هم پارامتری از رفتار ایشان را نادیده گرفته باشند.

به نظر من آقای خامنه ای ترس ها و ایده های مشخصی برای حکومت‌داری دارد که می شود رویش کار کرد. نباید اجازه دخالت در جزییات را داد ولی باید نقاط مشترک را پیدا کرد. مثلا ایشان به قدرت رییس جمهور بیش از قدرت مجلس بها می دهد (برخلاف امام). به ساده زیستی اهمیت می دهد. به افتخار به فکر اسلامی و انقلابی اهمیت می دهد. به اقتصاد ملی، خودکفایی و اقتصاد مقاومتی اهمیت می دهد. به پیگیری مقامات بالا به خصوص رییس جمهور اهمیت می دهد. یک نمونه از نقاط مشترک همین اقتصاد مقاومتی و حساب نکردن روی رفع تحریم هاست. اگر شیر نفت دوباره باز شود انگیزه انعطافی که در انتخابات 92 نشان داده شد از بین می رود. از نظر اقتصاد سیاسی درآمد بالای نفت همیشه موید دیکتاتوری در ایران بوده است. خب چه اشکالی دارد دولت هم توصیه رهبری را عمل کند و هم با سرازیر نکردن یکباره پول نفت انگیزه دشمنان خودش را برای بازپس گیری دولت کم کند. از ترس های آقای خامنه ای تکرار دوران اصلاحات است. نباید چنین فضایی ساخت. آقای خامنه ای در زمینه های فرهنگی و سیاسی قایل به بعضی آزادی هاست ولی آزادیخواهی او معمولا اگر و ولی هایی دارد که آنها را کان لم یکن می کند. باید روی این اگر و ولی ها کار کرد. این را که می گویم منظورم ضعف نشان دادن برابر رهبری (تقریبا شبیه خاتمی) و مسلط کردن قوای انتصابی بر دولت نیست. می شود قوی بود ولی انعطاف نشان داد و در برابر انعطاف امتیاز گرفت. نمی گویم این راه حتما جواب می دهد ولی اگر تغییر تاکتیک های متناوب اصلاح‌طلبان از مجلس ششم و سرنوشت جنبش سبز، عملکرد احمدی‌نژاد به خصوص در دور دوم و نیز تاریخ دموکراسی خواهی دنیا را ببینیم معلوم می شود این راه ارزش امتحان کردن را دارد. شاید خاتمی با جمع نخبگان اصلاح طلب همراهش و موسوی با حامیان خیابانی و کاریزمایش انتخاب های دیگری داشتند (که البته به نتیجه نرسید) ولی دولت روحانی انتخاب چندان دیگری ندارد.

پ.ن 1: در بالا شیوه تعامل را گفتم به نظرم غیر از شیوه تعامل جنس مطالباتی که دولت پیگیری می کند هم باید نوع خاصی باشد. بررسی این اینها را به بعد موکول می کنم.

پ.ن 2: اینکه کیهان، وطن امروز، فارس یا امثال جناب رسایی دلسوز رییس جمهور شوند یا محکومیت روش رییس جمهور توسط حامیانش را تیتر کنند یا حتی دنبال برجسته کردن اختلاف بین این حامیان باشند اهمیتی در حد اصولگرا خواندن روحانی پس از انتخابات توسط اینها دارد که از نوع دروغ سوم است (یعنی دروغگو و شنونده می دانند دروغ است و دروغگو هم می داند که شنونده می داند) اما آنچه مایه حسرت است ملقب شدن به " حامی ضعیف" است وقتی اشکال را زودتر می فهمی و تذکر می دهی.