جنگجو در صلح

فوریه 12, 2018

ابراهیم حاتمی‌کیا تقریبا از سال ۹۲ جور دیگری شده است. با هم‌صنفانش نمی سازد، تندی می کند و پای دیگرانِ بیرون سینما را به سینما باز می کند.

گویا به نظر خودش حرفهایی که می‌زند شجاعانه، خط شکنانه و حق است.

اما این ها نه تنها در مخاطب اثر نمی کند که اثر عکس دارد. در سخنان اخیرش در جشنواره خودش به لجبازی دیگران اشاره کرد.

حاتمی‌کیای حقگوی ما فقط دارد مخالفانش را لجی می کند.

بنده تاثیر معاشرت بیشتر و بیشتر ایشان با سپاهیان را در این اخلاق قابل توجه می دانم. سپاه در جنگیدن خوب است. حتی اگر نقد و ایرادی به‌شان داشته باشید، عزم و خلاقیتشان در جنگیدن مورد تحسین است حتی توسط دشمنانشان.

اما همین سپاه در داخل با اینکه هر روز امکانات بیشتری از اقتصاد و حزب و دستگاه اطلاعاتی مستقل و رسانه کتبی و مجازی و تلویزیونی و سینما دارد ناموفق است. از عاقبت چند انتخابات مختلف تا تندی شعارهای اعتراض/اغتشاش های اخیر تا وضع فرهنگی جامعه تا آمارهای اجتماعی منتشرنشده گواهند. ولی چرا؟

به نظرم چون مهارت جنگیدن دوستان سپاهی در فضای داخلی کار نمی کند. جنگ مبتنی بر دوگانه سازی و شکست دادن دیگریست در حالی که نیاز ما به نظر من قبول دیگری، گفتگو، تاکید بر مشترکات و ائتلاف‌سازی و اجماع سازی بر سر ایده آرمانهای مشترکمان است.

راه حل چیست؟ راه حل در گذشته حاتمی‌کیاست.آنجا که از سینمای مقدس دفاع مقدس کند و با بدنه غیرمقدس همین سینما کار کرد. آدمهایش از رزمنده های عارف عاشق شهدا و خانم های چادری فداکار و بازیگران اختصاصی سینمای جنگ، کسانی مثل هما روستای از کرخه تا راین تا آزیتا حاجیان و نیکی کریمی و مهناز افشار را در بر گرفت. قصه فیلم هایش از شرح حماسه رزمندگان به شرح تردیدهایشان شد یا اعتراض دیگران به آنها.

حاتمی کیا دلش با این رزمندگان بود ولی دیگران را سانسور یا محکوم نمی کرد. میان سلحشور و حاج کاظم طرف کسی را نمی گرفت. به همین خاطر بود که همه خودشان را در آژانس می‌دیدند و دوستش داشتند.

امروز حاتمی‌کیا، حاج کاظم سینما شده است. فریاد می زند برای حق ولی مثل مسافران آژانس دیگران را بیشتر از خود می رماند. امروز او اسم و حمایت ویژه سپاه و سردار سلیمانی را دارد ولی همانطور که دستور ویژه رهبری برای رهاندن حاج کاظم و رساندن عباس به نتیجه نرسید، امروز هم این حمایت ویژه به نتیجه نمی رسد.

دوست دارم ابراهیم حاتمی کیا دوباره حاتمی کیای آژانس شود همه را ببیند. دوست دارم بالایی ها ببینند که این حمایت های ویژه جواب نمی دهد.

حاج کاظم اسلحه زمان جنگ را زمان صلح کشید، گیرم با تیر هوایی، و تنها شد. دوست دارم تصمیم گیرندگان سپاه دریابند که جنگ کردن در داخل در زمان صلح تنهایشان می کند(حتی جنگ نرم). جانفشانی‌شان را از چشم می اندازد.

فضای داخلی جنگ نمی خواهد دیدن و نمایاندن منصفانه همه را می خواهد. باید خون دل بخوری و قضاوت نکنی، باید نشان دهی عباس به درمان نرسید، باید اعتراض آدمهای غیرخودی را به قهرمانهای خودی نشان داد تا غیرخودی ها هم سرلج نیفتند و فیلمت را ببینند. شاید داغ دل حاج کاظم را بفهمند. اینجوری شاید آنها هم در صحنه آخر برای تمام کردن عباس و درماندگی حاج کاظم چشمی تر کنند.

Advertisements

نبرد جانشینی

ژانویه 13, 2018

از جوانی که تکه‌تکه و از اینجا و آنجا تاریخ بعد از انقلاب را می خواندم به مرور چیزی برایم روشن شد. اتفاقات ۲-۳ قبل از فوت امام را اگر بدون در نظر داشتن مساله جانشینی نگاه کنیم، خیلی از روندها ناقص می‌ماند.
الان هم حداقل از سال ۹۴ ما و رویدادهای سیاسی‌مان آمیخته با مساله جانشینی‌ست. چیزی که کم‌کم از حالت مساله جانشینی به نبرد حانشینی تبدیل شده است.

از بیماری و فوت آقای مهدوی کنی تا انتخابات آخر خبرگان، تا انتخاب رییسی مثل جنتی،

از فرآیندی که به نامزدی رییسی برای ریاست‌جمهوری منجر شد تا انتشار صوت جلسه آقای منتظری با هیئت اعدام های ۶۷ ، تا دوئل شدن انتخابات ریاست جمهوری، تا حاد شدن اختلاف روحانی و لاریجانی قضا، تا منتشر شدن فیلم کاملتر جلسه انتخاب رهبر در سال ۶۸، از طرفدار حق اعتراض خیابانی شدن آنها که کف خیابان خط قرمزشان بود، تا تکرار حرفهای نامه های قاسم شعله‌سعدی در تحلیل‌های بی.بی.سی فارسی من  نشانه های نبرد برای انتخاب یا عدم انتخاب رهبر بعدی را می بینم.

راستی مرگ غیرمنتظره آقای هاشمی هم تاثیر روشنی بر این نبرد دارد ولی نقل خاطره جعل خاطره توسط هاشمی در روزنامه شرق و تیتر کردن همان یک جمله هم سیاق گامهای طرف های متعدد همین نبرد را دارد.
پ.ن۱: اگر عادت دارید تاریخ را عرصه توطئه یک‌طرفه یکسری قدرت متحد بدانید (حالا می خواهد آمریکا و انگلیس باشد یا بیت و  سپاه و …) این پست برایتان مضر است.

پ.ن۲: یادم رفت 😎

سلام دنیا!

ژانویه 11, 2018

سلام دنیا را ما برنامه‌نویس‌ ها در اولین برنامه‌مان می نویسیم. وقتی مثلا یک زبان جدید را امتحان می کنیم.
الان که نگاه می کنم ۱۴ ماه است اینجا چیزی ننوشته ام. مشکلاتی در دسترسی به وبلاگ و ایمیل اختصاصی اش داشتم (والبته دارم). مدتی عمرم را صرف بحث های جسته و گریخته در جمع های خودمانی تلگرام کردم، مدتی هم قصد راه اندازی کانال تلگرام داشتم که رسید به فیلتر شدنش.

 اگر این پست را می بینید و علاقه دارید این وبلاگ دوباره فعال شود و در جاهایی شبیه کانال تلگرام در دسترستان باشد، از طریق کامنت ها به من خبر دهید‌.

هنوز به ایمیل دسترسی ندارم😣

ارادتمند و دلتنگ دوستان و خوانندگان قدیمی
انصافی

فیش های حقوقی رو شد. همه می دانستند کار کیست. سر نخش را بخواهی همانجاست که رمال احمدی نژاد را پیدا می کرد.

حرفهای خوبی به خصوص از سمت قشرهای اصلاح طلب و منتقد اقتدارطلبان و فعالان رسانه ای آنها زده شد. اصولگرایان که طبیعتا نوبت آرمانگرایی و عدالتخواهی شان شده بود!!

عملکرد دولت متوسط بود. ابتدا کند بود. بعد وعده بررسی داد. بعد مدیران نجومی معروف را برکنار کرد، پولها پس گرفت و سقف حقوق و دریافتی برای دولتی ها تعیین کرد، تصویب کرد که هیچ مقام دولتی نمی تواند خودش حقوق یا پاداشش را تعیین کند.

خوب بود چون پیش از این کسی همین کارها را هم نکرده بود. برکناری؟ استعفا؟ پس گرفتن پولی که غیرقانونی نبود بدون محاکمه؟ معذرتخواهی و اعتراف به اشتباه؟ اینها همه جدید بودند.

کافی نبود چون شفافیت و علنی بودن حقوق و دریافتی مقامات دولتی و حکومتی و علنی بودن دارایی مقامات مهم حکومتی را نداشت. رییس جمهور با زبان ساده و صریح عوام مردم درباره این موضوع صحبت نکرد. برخورد با سایر مدیران یا اثبات عدم وجود دریافتی های مشابه برای سایر مدیران به نحوی که مردم بفهمند انجام نشد.

طرف مقابل که ترکیب نیروی امنیتی دارای دسترسی به اسناد، مطبوعات جسور و مطمئن به پشتیبانی قضایی و سودای یک دوره ای کردن رییس جمهوری روحانی را با هم دارد اما نمی خواهد بی خیال فیش ها شود. مرحله جدید درخواست پیگیری قضایی است.

پاسخ از این سو رو کردن بخشش و ارزان فروشی املاک شهرداری به اعضای شورا و شهرداری و خبرنگاران و … است. هم ضدحمله به طرف مقابل است و هم نامزد احتمالی شان را سرجایش می نشاند. این اتهامات هنوز اثبات نشده اند. مثل آن عدد 950 مدیر که اثبات نشد. مثل حقوق مقامات حکومتی غیردولتی که ادعا می کنند حقوق آنچنانی نمی گیرند ولی رقم حقوق خود را هم اعلام نکردند. اصولگرایان البته الان به جای آرمانخواهی، تحلیل سیاسی می کنند و این را عملیات سیاسی می شمارند.

اما حرف من جای دیگری است. این پاسخ غلط است. حداقل بدون انجام شفافیت و تصویب قوانین موثر در جریان دریافتی مدیران حکومتی و مبارزه با فساد غلط است. نهایت این اقدامات این است که عزیزان شروع به افشاگری علیه هم می کنند. طرفداران سینه چاک هم مشغول دعوا و نادیده گرفتن ایرادات مدیران خودی و reshare اتهامات طرف مقابل. مردم عادی در این میان فقط ناامیدتر می شوند. احساس می کنند همه دزدند.

واقعیت این است که دزد کوچک و بزرگ کم نیست. مخصوص یک جناح هم نیست. از آن بیشتر پارتی بازی و سوء استفاده از اموال عمومی و نادیده گرفتن مقررات است که اصلا به جزیی از فرهنگ ملی ما تبدیل شده است. پس چرا باید با احساس فسادفراگیر توسط مردم مشکل داشته باشم؟ نکته اینجاست که این احساس باعث ناامیدی و بی عملی می شود. به دور و بر خود نگاه کنید! بیشتر کسانی که چنین کارهایی می کنند توجیه شان دزدبودن و خرابکاری و خلافکاری دیگران است.

برادران اتاق عملیات روانی نشان داده اند خیلی به این چیزها اهمیت نمی دهند. اگر بنایشان باشد کسی را بزنند خیلی به تبعاتش فکر نمی کنند. اما ما و دولتی که حمایتش می کنیم نباید وارد این بازی افشاگری/ناامیدی/بی عملی شویم. به جای شروع عملیات جدید از این سو و نوشتن متنهای پرسوز و گداز درباره فساد قالیباف و اصولگرایان باید کاری کنیم که استاندارد سلامت مالی برای همه از دولت گرفته تا بقیه بالا برود. هم باید قانون تصویب کنیم . هم کار رسانه ای کنیم. چرا اعضای هیات دولت حقوقشان را علنی نمی کنند تا دیگران هم مجبور به این کار شوند؟ نقل شد روحانی پس از اطلاع از حقوق های نجومی بسیار ناراحت شده و گفته وقتی فلانی 50 میلیون می گیرد مردم فکر می کنند رییس جمهور 500 میلیون می گیرد. آقای رییس جمهور خیلی ساده فیش حقوقیتان را اعلام کنید. طرف مقابل خلع سلاح خواهد شد. بعد از شما نوبت سایرین خواهد رسید.

به نظر من بازی افشاگری/ناامیدی/ بی عملی به شدت برای آینده ایران مضر است. زمان احمدی نژاد را به یاد بیاورید. به صورت بی سابقه ای در تلویزیون اسم هاشمی و ناطق و فرزندانش با اتهامات مالی آمد. کروبی متهم شد. (افشاگری) مملکت به هم ریخت ولی هیچ رسیدگی قضایی انجام نشد. نه احمدی نژاد به خاطر تهمت محکوم شد و نه به پرونده هاشمی و ناطق و فرزندانشان رسیدگی شد. (بی عملی). طبیعتا محکوم کردن مهدی هاشمی بعد 4 سال آن هم در دادگاه غیرعلنی و تکرار اتهامات احمدی نژاد علیه ناطق توسط رییس دستگاه قضا (که خودش هنوز محکمه ای برای برادرش که موضوع یک افشاگری دیگر احمدی نژاد بود، برگزار نکرده است) بیشتر تشت رسوایی دستگاه قضاست نه رسیدگی قضایی. نتیجه اینها یاس مردم است که باعث می شود جرم و جنایت و فساد توجیه بیابد. بین مردم تعلق خاطرشان به کشور و یکی بودن سرنوشت خود و حکومت و احساس ملت بودن کمرنگ شود. (ناامیدی).

در فضای افشاگری و دعوا نمی شود کشور را ساخت. در فضای ناامیدی، قدرتهای بزرگ در سر بزنگاه های تاریخی می توانند با استفاده از تردید و احساسات منفی مردم به حکومت، به کشور ضربه بزنند. بیایید ما مثل برداران اتاق عملیات نباشیم. بیایید ما مثل احمدی نژاد نباشیم. بیایید با پیگیری قوه قضاییه بی عمل و سیاست زده را وادار به عمل کنیم.

برد و باخت و خانه

ژوئیه 19, 2016

جنگ داخلی داخل هر دو سو را متلاشی می کند.

جدال خانگی آدم را خانه خراب می کند.

پیروزی بر آن که دوستش داری دوست داشتنی نیست.

اما چطور می شود در میانه نبرد حریفت را دوست بداری؟

باید بزرگ و قوی باشی که بتوانی به خانه و حریف و چه و چه هم فکر کنی.

حتی بیشتر از آن قدری که قدرت لازم است تا ببری.

سخت است در جنگی را که زور بردنش را نداری اینقدر بزرگ شوی که قید بردن را بزنی.

ترس از باخت داشته باشی نمی توانی قید برد را بزند.

باید دو سویه باشد.

هر دو ببینیم ترس به جنگ و جنگ به خرابی و خرابی به دشمنی و دشمنی به جنگ و جنگ به خرابی و …

خانه خرابی و دشمنیِ دوستان، باخت است.

نتیجه برد-برد چنگی به دل نمی زند.

نصفه نیمه است، هر کسی نصفی باخته و نصفی برده است.

لذت برد واقعی را ندارد.

فقط از باخت-باخت بهتر است.

می فرماید:

اينارو ميگم كه شايد، درد دوری عادی تر شه
اين ترانه ی خصوصی، يك كمی عمومی تر شه

چشم ها

ژانویه 31, 2016

چشم‌ها همیشه برایم مهم بوده اند.

صبح ها از تعداد چشم های بی روح یا افسرده تعجب می کنم.

طاقت دیدن ترس در چشم ها را ندارم البته ترس بی دلیل.

چه دیده ای در زندگیت که ترس از پس زمینه چشمت بیرون نمی رود.

سرزندگی چشم بچه ها را دوست دارم.

گریه و ذوق یک در میانشان را.

مستی چشم جوانها را هم.

شرم گهگاه چشم زنان را.

غم چشمهای عاشق را.

تری دیده های تائب را.

چشم غیرمستقیم و مرده کارمندهای منزجر از کار افسرده ام می کند.

برق زرنگی فرومایه چشم هرزه گویان و پشت هم اندازان بیزارم.

خشم چشم ستمگران به ایستادن می کشاندم،

ترس در چشمشان به لذت!

کینه در چشمان هولناک است از خشم هولناک تر.

ماتی چشم پیران و رنجدیگان به حسرت می رساندم،

چه شوق و شررها داشته اند پیش تر ها.

حالا با اتوبوس می روم سر کار با دردی پشت چشم هایم. از چشم مردمان گریزانم. می ترسم چیزی از چشمانم کامشان را تلخ کند. با آنها که دوستشان دارم فرصت حرف و نگاه نیست. باید روزم را سر کنم با آنها که کینه و خشم را در من می انگیزانند ولی باید مدارا کنم و نگاهم را سانسور.

خدایا به فریاد برس از این حرفها و فکرها و خشمها و کینه ها که از سر و سینه به چشمم سرازیر می شود. خلوتی نیست که دیده تر کنم. سبک شوم. تو می دانی که من عادت ندارم که چشم از چشم مردم بدزدم. خواسته ام شوق و امید و مهربانی را به نگاهشان هدیه کنم.

از یکی دو آدم سیاسی در مقاطع مختلف شنیدم و خواندم که مرد و نامرد معیار مهمتری است از اصلاح طلب و اصولگرا یا وجدان و شرافت مهمتر از جناح است. به نظر من در جای خودش ایده درستی است ولی با وضع فعلی برخورد دستگاه‌های فیلترینگ و مهندسی/ممیزی انتخابات درستی اش کاملاً به اثبات رسیده است. دستگاههای فیلترینگ هر اصلاً طلب/منتقد نامدار و رأی آوری را رد صلاحیت می کنند. می‌ماند چهره‌های رده 3 و 4 احزاب اصلاح طلب یا کسانی که با افرادی در این حزبها یا دولت اصلاحات همکاری و آشنایی داشته اند. اینجا به گمانم درصد فرصت طلب‌ها بالا می رود. خیلی‌ها هستندکه پست گرفته‌اند در فلان دولت که زندگیشان بچرخد یا به فلان حزب (معمولاً در زمان دولتداریش) چسبیده‌اند که به آب و آنی برسند. معمولاً اگر خلاف این بود(نه همیشه) اثری از خود به جا می گذاشتند که فیلترینگ ردشان کند. اینجا دو نکته بوجود میآید:
1. فرق چنین کسای با مشابهشان در احزاب و جناحهای اصولگرا چقدر است که ما کلی تلاش کنیم این‌ها به جای آن‌ها بروند داخل مجلس
2. چه تضمینی دارد که چنین کسانی در داخل مجلس با دیدن اینکه قدرت قاهره دست کیست و مثلاً از ترس شورای نگهبان کاملاً به سمت آن قدرت قاهره تغییر جهت ندهند؟
مقایسه علی مطهری و الهه راست‌گو تفاوت این دو تیپ را نشان می دهد. به نظرم احزاب اصلاح طلب و منتقد و مرکزیت انتخاباتی که امیدوار وجود داشته باشد یا مانند انتخابات 92 بوجود بیاید خوب است چنین خطی را دنبال کند.

قبل از ثبت نام دو انتخابات مجلس و خبرگان قصد داشتم یادداشتی بنویسم و توصیه بالا را مطرح کنم. الان با روند رد صلاحیت ها گویا رویکردی که گفتم تنها را حل باقیمانده و توفیق اجباری است. پس دوباره تکرار می کنم. دوستان لیست ساز لطفاً از بین کسانی که در هر حوزه تأیید صلاحیت شده‌اند با افراد مختلف صحبت کنید و آدمهای کمتر سیاسی را بیابید که به ترتیب وجدان، ذهنیت غیردیکتاتور پسند و تخصص داشته باشند. به قول حسین پاکدل آدم کسی نشوند. از تخصص می‌توان گذشت ولی از دو تای اول خیر.

به این آدمها نباید فقط به چشم کاندیداهای اضطراری نگریست این‌ها می‌توانند خون تازه‌ای به جریانهای اصلاح طلب/منتقد باشند که به مرور دارد دستش از نیروهایی که بتوانند از فیلترینگ عبور کنند خالی می شود. این‌ها می‌توانند با خودشان ایده‌های نو و توانایی‌های جدیدتری بیاورند.

یک نکته مغفول هم ایجاد یک ذهنیت مشترک بین اعضای لیست اصلاح طلبان/منتقدان در سراسر کشور است. واقعاً ما بازای قرار گرفتن یک نام در لیست چیست؟ تعهد کسی که وابستگی سازمانی و حزبی ندارد به سایر افراد حاضر در لیست یا سازماندهنده های لیست پس از انتخاب شدن چیست؟ به نظرم بهتر است این‌ها قبل از انتخاب روشن شود. موارد زیر به ذهن من می رسد:
1. انتخاب شونده در جلسات فراکسیون شرکت کند.
2. اگر عضو نظر مخالفی دارد حتماً در بحثها شرکت کند تا سایرین هم از استدلالهای پشت رأی متفاوت او مطلع شوند.
3. به هر دلیل، اگر عضو در موردی قصد دارد رأی متفاوتی از فراکسیون بدهد، آن را از قبل به فراکسیون اعلام کند.

رعایت موارد بالا می‌توانست شوک حاصل از تغییر رأی الهه راست‌گو را حذف کند و فراتر از آن شاید مانع از آن تصمیم مشکوک یکباره وی می شد.

غیراصلاح طلبانه

دسامبر 28, 2015

برای من خیلی طول کشید تا از یک اصولگرا به اصلاح طلب تبدیل بشم. اونم اصلاح طلبی بعد از تجربه 88. اصلاح طلبی هاشمی که برخلاف آرزوی مخالفاش سیستمو ول نمی کنه و اگه دوباره مجلسو بگیره، قطعا متفاوت با مجلس ششم عمل خواهد کرد.

حالا توی زندگی شخصی و کاریم دارم غیراصلاح طلبانه عمل می کنم.

تناقضو می فهمم ولی ادامه می دم.

حس تحریم انتخابات مجلس هفتمو دارمو و تن به مصالحه ندادن موسوی توی خرداد و تیر 88 رو. خروج از حاکمیت حتی!

فقط نمی خوام به هرچی تن بدم.

پ.ن: دلم برای نوشتن خیلی پر می زنه حتی همین متنهای یک بعدی سیاسی. حالا سرطانیاتمان بماند.

من طرفدار توافق ملی ام. بالاتر اینکه به نظرم توافق ملی بر توافق هسته ای مقدم و در سرنوشت توافق هسته دارای تاثیر مثبت می دانستم و می دانم.

اگر کسی پیگیر مطالب اینجا بوده باشد یا حضوری با بنده بحث کرده باشد می داند که زیاد پیش میآید با اینکه آقای خامنه ای را مجسمه همه مشکلات بدانند و فعالیت رسانه ای و سیاسی را به مجلس ملامت و تاسف او تبدیل کنند مخالفت می کنم.

از نظر من درست است که برخی راهبردها و بعضی منش های آقای خامنه ای منشاء یا موید مشکلات کشور است. ولی برای کسانی که قصد اصلاح دارند ایشان مانع انجام اصلاحات نیست بلکه بخشی از مساله ای است که باید حل شود. اگر رهبری داشتیم که:

این همه به جزییات نمی پرداخت،

بر قانونگرایی بیش از گذشتن از قانون برای حفظ نظام اهمیت قایل بود،

بر حقوق قانونی منتقدین و مخالفین و حتی براندازان بیش از پیگیری تسویه کمترین انحراف از اصول خود (اصولی که تنگ تر از اصول انقلاب و قانون اساسی است) در میان مسولین و حتی نقشهایی مثل استاد دانشگاه و نویسنده و هنرمند برنده جایزه دولتی تکیه می کرد،

در عمل تکالیف خودی ها را و تخلفاتشان را پیگیری می کرد،

واقعیت تغییر سبک زندگی بخش بزرگی از مردم نسبت به شریعت را قبول می کرد و دست از تحریک پشت پرده اِعمال شریعت (آن هم با روشی که حتی بعضی نظرات متفاوت را در شریعت هم نادیده می گیرد) دست بر می داشت،

و مهمتر از همه اینکه بیشتر وقتها مانند میانه انتخابات 92، همه اقشار جامعه را مخاطب و مورد توجه قرار می داد، نه اینکه دغدغه اش حفظ و حراست و پرورش جمعی از خلصین خود باشد،

احتمالا بخش بزرگی از صورت مساله اصلاح جامعه حل می شد. اما از اجزای اصلی مساله ما این است که "چگونه با چنین رهبری با چنین اختیاراتی کار کنیم؟ چه کاری کنیم که تغییر رفتار دهد؟"

برای توافق طرحی را در ذهن داشتم که عده ای از بزرگان اصلاح طلب و اصولگرای منتقد و … (از مقبولینی مثل جهانگیری و موسوی لاری تا مغضوبینی مثل عبدالله نوری و موسوی خوئینی ها و محمد خاتمی) با ایشان تعامل کنند. که ما می دانیم با شما اختلاف نظر داریم. نقاط اختلاف را هم بر شمرند. مشکلات رویکرد آقای خامنه ای را هم برشمرند. در ادامه نقاط مشترک را هم بگویند و بگویند حاضرند برای رسیدن به نقاط مشترک با حکومت همکاری کنند و در نقاط اختلاف قصدشان گفتگو و اقناع با دیگر افکار داخل حکومت است نه اینکه به زور (ولو به زور مجلس J) ایده های خود را اجرا کنند. در ضمن خودشان قصد بازگشت به مناصب سیاسی را ندارند.

می دانستم این آسان نیست. این گفتگو به این راحتی شکل نمی گیرد. معتقدم آقای خامنه ای چندان گفتگو را بلد نیست (و البته در این زمینه تنها نیست بسیاری از سران اصلاحات مثل هاشمی هم رفتارهای مشابهی داشته اند و دارند فقط ایشان فعلا بر مرکب قدرت سوار است). یکی از الگوهای به هم زدن گفتگو همین روشی است که ایشان اخیرا تشدید کرده است. اینکه درباره موضوع اختلافی قبل از اقناع عمومی یا حداقل گروههای مختلف نخبگان، در میان جمعی از هواداران اظهار نظر تند به نفع یکی از طرفین کند.

این رفتار دو پیامد دارد. اول اینکه هواداران ایشان هم دیگر با طرف مقابل خود گفتگو نمی کنند بلکه حرف رهبر را بر سر ایشان می زنند. که یا باید قبول کنند که خلاف عقیده شان است. یا باید نقد صریح کنند که هرچند عمل مشروعی است ولی فضایی ایجاد می کند که خلاف توافق ملی و عدم چالش با رهبری است و مستمسک لازم برای حذف و رد صلاحیت و … را ایجاد می کند. یا باید به لطایف الحیل هم حرف ایشان را رد نکنند و هم حرف خود را بزنند. این هم باعث می شود گفتارشان نارسا شود. متهم به نفاق و براندازی نرم شوند و …

توجه آقای خامنه ای و هواداران ایشان به نکات زیر "شاید" موثر باشد:

اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد، کارگزاران و هاشمی و روحانی و … از نظر سیاسی و عقیدتی میانه طیف هستند نه نهایتش. گیرم که اینها را ساکت یا حذف کردید. گیرم که در همه انتخابات پیاپی اینها را رد صلاحیت کردید یا با حضور اینها پیروز شدید. آیا می توانید کاری برای اقشار حامی اینها و اقشاری که در مخالفت با شما حتی زحمت حمایت از اینها را به خود نمی دهند انجام دهید؟ دوره احمدی نژاد و سه دوره پیاپی مجلس اصولگرا و ده سال شهرداری سردار قالیباف جلوی چشم ماست. وقتی منتقدین درون حکومتی نبودند شما مشکل حجاب را حل کردید؟ گرایش به دین بین جوانها بیشتر شد؟ نخبگان موسیقی و سینما همه انقلابی شدند؟ نه! آرمانهای انقلاب و اسلام بینشان پررنگ تر شد؟ مهاجرت استعدادهای علمی از کشور کاهش یافت؟ نیاز به سانسور کتاب و مطبوعات و اینترنت کمتر شد؟ نگرانی کمتری بابت دادن آزادی ها داخل قانون اساسی پیدا کردید یا هر روز نیاز به تمهید جدیدی است؟ توانستید پرونده هسته ای را با مقاومت به سرانجام برسانید؟

اصلا رها کنم شاید همه اینها مشکلات اصلاح طلبان و "سوسول"های حامی آنها و بالا شهرنشین هاست. توانستید معضل سربازی را حل کنید؟ توانستید نظام تامین اجتماعی و درمان را برای اقشار ضعیف بهبود دهید؟ توانستید از اغنیا مالیات بیشتری بگیرید؟ آمار فساد اقتصادی کاهش یافت؟ توانستید مردم را به برنامه های صدا وسیما علاقمند نگه دارید؟ توانستید آمار طلاق را کاهش دهید؟ توانستید تعداد بیشتری از مردم را نمازخوان و روزه گیر کنید. توانستید به نفت کمتر وابسته شوید؟ توانستید بدون تورم و وابستگی شدید به نفت، اقشار ضعیف را تقویت کنید؟ توانستید فرهنگ کتابخوانی را گسترش دهید؟ توانستید از محیط زیست پاسداری کنید؟ توانستید پایتختی ایرانی-اسلامی بسازید؟ چقدر رضایت عمومی و خوشبینی عمومی به قوه قضاییه ایجاد کردید؟

این پاراگراف آخر که گفتم متلک نیست. منظورم این نیست که اگر تز شما جواب نداد، تز دیگری (به خصوص تز هاشمی و مدیران پیشا احمدی نژاد) هست که جواب همه اینها را خواهد داد. یا داشت می داد. دارم می گویم مسایل مشترک فراوانی هست. دارم می گویم چقدر فرصت می خواهید که حتی در آرمانهای خودتان را پیاده کنید؟ این فرصت وقتی با رد صلاحیت و ساکت یا الکن کردن یک جناح با شورای نگهبان و گزینش و سخنرانی فصل الخطاب رهبر انجام می شود، اصلا کم هزینه نیست. کم رونق شدن انتخابات، معضلات اجتماعی و فاصله گرفتن هر روز عرف اجتماع از چیزی که پسند شما می داند نتیجه همین هاست.

شاید در جوابم به انتخابات پررونق تکیه کنید. منصف باشید جز این است که عامل رونق این انتخابات ها قرار گرفتن مطالبات فروخفته پشت سر کاندیدایی یا حتی لج فروخفته پشت سر یک کاندیدای نادلخواه شماست؟ دوم خرداد 76 و 24 خرداد 92 و حتی موجی که پشت سر موسوی سال 88 قرار گرفت و در سخنرانی های سرداران سپاه ترسی که برانگیخت پیداست شاهد این ادعاست. پس منتقدین مشکل شما نیستند. نشانه ای از تناقضی هستند که بین حاکمیت و مطالبات بخشی از مردم به وجود آمده است.

دست از این تک گویی بردارید. بیایید گفتگو کنیم. اگر صدایم به آقای خامنه ای نمی رسد شما جوان حزب اللهی بیایید گفتگو کنیم.

نخبگان اصلاح طلب اگر این گفتگو از طرف مقابل بد پاسخ داده شد (مثل مورد خاتمی) ناامید نشوید. رنج در این راه باقیات صالحات است.

روزنامه نگار و فعال سیاسی منتقد! فحش دادن به احمدی نژاد و سیاه دانستن کل دورانش ضدگفتگو است.

آقای مدیر پیشا احمدی نژاد! شما هم مسئول بخشی از این مشکلات هستید پس فقط پشت دوران سیاه احمدی نژاد و حامیانش و هوادارانش مخفی نشوید.

جدل نکنید که هر کس خوبی های خودش را بگوید و بدی های طرف مقابل را. ما بزرگتر از دعواهای بچه گانه ایم.

پ.ن: پارسال دوست بودم امسال آشنا!

پ.ن: ببخشید طولانی نوشتم. ببخشید مدتهاست یادداشتهایم عکس ندارند.

از توافق چه خبر

اخبار مختلفی از توافق و عدم توافق و فاصله تا توافق می رسد ولی هیچکدام دقیق یا قطعی نیست. معلوم نیست آیا طرف می خواهد تصور خاصی در افکار عمومی بوجود بیاورد یا اطلاعات واقعی را نشت می دهد. اگر بنا را بر صحت اخبار متواتر و اشتراک گیری بگذاریم، طرفین از اختلاف بسیار زیاد در غنی سازی و تحریم ها شروع کرده اند و ذره ذره نزدیک شده اند. اما هنوز فاصله زیادی بین شان هست. اگر هرکدام از حربه ای که دستشان هست کوتاه بیاید دیگری هم انعطاف نشان می دهد ولی گویا به نهایت انعطافشان رسیده اند. حربه ایران ظرفیت غنی سازی، محدودیت ها و گستره بازرسی ها و حربه طرف مقابل تحریم هاست.

بر خلاف بسیاری از کسانی که از نظر سیاسی به من نزدیک هستند من مشکل را انعطاف و کوتاه آمدن رهبری نمی دانم. چون گذشته از مسئولیتش در ایجاد وضع کنونی و بر خلاف تبلیغات اطرافیانش او تا حد زیادی کوتاه آمده است و حتی آماده انعطاف بیشتر هم هست ولی نگرانی به حقی راجع به رفع تحریم ها دارد. بر خلاف تبلیغات داخلی به نظرم ایران آماده لغو کوتاه مدت تحریم ها (یعنی از چندماه تا یکسال در برابر لغو آنی تحریم ها) و لغو معنی دار تحریم ها (یعنی لغو تحریم ها مهم در برابر لغو همه تحریم ها) است. در سخنرانی توافق یک مرحله ایش او گفت موافق توافقی که "بتواند انجام بشود" است.

سابقه بد آمریکایی ها در برخورد با میانه روهای ایرانی

تدریجی کردن تحریم ها و یا قابل برگشت کردن آنها ریسک بدعهدی آمریکایی ها را دارد. آمریکایی ها سابقه بدعهدی با کره شمالی در توافق هسته ای (تخریب راکتور آب سنگین و نساختن راکتور آب سبک برای کره ای ها) و قدرناشناسی به آشتی جویی اقتصادی هاشمی (قرارداد کونوکو) و آشتی جویی دولت خاتمی در افغانستان (کنفرانس بن و کمک سپاه به ائتلاف شمال و غیر مستقیم آمریکا در شکست طالبان) و بی اعتنایی به تلاش های روحانی در دور اول مذاکرات هسته ای (ارائه یک بسته کم ارزش در برابر تعلیق بیشتر فعالیت های ایران و درخواست محدودیت های زیاد) را دارند. تقریبا در همه این موارد این کارشان زبان نیروهای تندرو را در داخل علیه سایرین دراز کرده است.

آمریکایی ها در ژنو در چند حوزه مشخص تحریم را تعلیق کردند ولی در همین چند حوزه هم مانع این شدند که تغییر معنی داری اتفاق بیفتد. در صنعت خودرو که روزهای اول صحبت از شراکت با آمریکایی ها بود، قرارداد جدید با پژو هنوز کامل نشده است. یک مسئول دولتی می گوید در دریافت پول پتروشیمی که آن هم جزء استثنائات تحریم است مشکل داریم. اخبار مختلفی از کارشگنی در دریافت آن قسمت از پول فروش نفت که قرار بود در اختیار ایران قرار بگیرد وجود دارد. آخرین مورد افشای تحویل این پول به صورت درهم در یک بانک اماراتی و مجبور شدن مسئولین به انتقال پول با چمدان بود. آمریکایی ها با تحریم مصادیق جدید نقض تحریم های قبل، تحریم جدیدی وضع نکردند بنابراین توافق ژنو را زیر پا نگذاشتند ولی اثر اصلی این اقدامات ترساندن طرفهای اقتصادی اصلی از وارد شدن در حیطه های تعلیق تحریم توافق ژنو بود. نباید بگذاریم چنین اقداماتی در توافق نهایی قابل تکرار باشد.

بی انصافی دلواپس ها و بی اعتمادی به آمریکایی ها

من به عنوان یک حامی دولت از ژنو حمایت می کنم. به نظرم اشتباه بزرگ یا خیانتی در آن نبوده است. خیلی هم برایم مهم نیست که ما 6 هزار سانتریفیوژ داشته باشیم یا 8 هزارتا. اگر ادعای تولید علم و ما می توانیم و … واقعی باشد، حوزه های بیشتری برای پیشرفت کشور هست. شرارت اصولگرایان که کشور را به این تنگنای تحریم رسانده اند و حالا طلبکار دولتی شده اند که باید مشکلات حاصل عملکرد آنها را تحمل کند را هم می فهمم. اینها کسانی هستند که موقعی که دولتی درآمد بالای نفت را بی مهابا خرج می کرد، حواسشان به احیای شعارهای انقلاب در کاپشن رییس جمهور و دعای فرج خواندن و کل کل کردن با قدرتها بود ولی حواسشان به وابستگی به نفت و افزایش واردات نبود ولی امروز برای نفت 50 دلاری نگران سهم صندوق ذخیره ارزی و وابستگی به نفت هستند. اینها عدم افشاگریشان زمان بابک زنجانی که انواع کارها به اسم دور زدن تحریم انجام می شد غیرفعال بود و الان فعال شده است. اینها در زمان تلاطمات عجیب نرخ ارز تحمل شنیدن شعب ابیطالب را نداشتند و تا مدتها اذعان به کاهش درآمد نفت را تابو کرده بودند ولی الان برداشت از حساب ذخیره و چمدان دلار را با افتخار افشا می کنند. اینها کسانی هستند که معترضین 88 و رهبرانشان را در تشدید تحریم ها مسئول می دانند ولی خودشان، رهبر و سپاه را مسئول برخورد چکشی که کردند و تبعاتش از جمله تحریم نمی دانند.

اما اذعان به بی انصافی اینها که شعارشان شده است بی اعتمادی به آمریکا و ایرادگیری از روحانی و تیم مذاکرات باعث نمی شود که به آمریکا اعتماد کنیم. ما در انتخابات شرکت کردیم تا کشور را از بن بست نجات دهیم. ما و رهبران ما ادعا کردند که با مذاکره و آشتی جویی و پرهیز از درشت گویی احمدی نژاد می توانیم تحریم ها را بر داریم و به مردم کشورمان کمک کنیم. پس نگرانی به حقی است که به دنبال بر داشته شدن "معنادار" تحریم ها باشیم. نگرانی به حقی است که کشور را از حالت "انتظار" گشایش خارجی که یک سال و نیم است که به طول کشیده است رها کنیم. دغدغه درستی است که با طرف خارجی جوری تعامل کنیم که دست به اقداماتی نزند که زبان تندروها دوباره دراز شود.

راستی آزمایی لغو تحریم

اخیرا مقامات آمریکایی می گویند که قرار نیست به ایران درباره نساختن سلاح هسته ای اعتماد کنند بلکه چنین چیزی باید قابل راستی آزمایی باشد. آنها برای حالتی که ما توافق و NPT را کنار بگذاریم و سراغ بمب برویم هم مفهوم "فرار هسته ای" را ساخته اند و کلی از قواعد در توافق بر این مبنا وضع شده است. به گمان من ما هم برای رفع تحریم ها باید مکانیزم مشابهی پیش بینی کنیم. اگر ما در یک دوره زمانی تعهداتمان را انجام دادیم و هر یک از طرفهای دیگر بدعهدی کرد ما باید بتوانیم اعلام کنیم و در صورت عدم تغییر، قسمتی از تعهداتمان را تعلیق کنیم. شاید تشکیل کمیته ایرانی یا چندطرفه لازم باشد.

علاوه بر اینها من نمی فهمم چرا دولت باید کارشکنی آمریکایی ها و بی "معنی کردن" لغو تحریم ها در ژنو را پنهان نگه دارد تا مخالفان فرصت طلب آن را افشا کنند یا مقامات دولت آمریکا در دفاع از خود در کمیته های سنا آن را به زبان بیاورند. ما می توانیم به استناد این کارشکنی ها هم جواب ایرادهای اقتصادی مخالفان داخلی را بدهیم و هم از طرف خارجی در زمینه چگونگی لغو تحریم امتیاز بگیریم. گمان من این است که تیم مذاکره کننده این مباحث را مطرح می کند اما نکته مهم کنترل افکار عمومی داخلی و خارجی است. شاید طرف مقابل مکانیزم کمیته تشخیص لغو تحریم ها را نپذیرند، در این صورت شاید نوعی قهر کوتاه مدت لازم باشد. در این مرحله توجیه افکار عمومی مهم است. مهم است که افکار عمومی ما یک طرف داخلی مثلا آقای خامنه ای یا دولت را مقصر به نتیجه نرسیدن نشناسد تا قهر نتیجه بدهد.

در حد فهم من به تاخیر انداختن این قهر کوتاه مدت در یک و نیم سال گذشته و نیز عدم پیش بینی مکانیزم راستی آزمایی لغو تحریم نقاط ضعف راهبرد مذاکراتی دولت است.

پ.ن: دوستان از وبلاگ نویسی گفتند. هیچی فقط دلمان گرفت. برای یاران سفر کرده. پست های مفقود الاثر شده. کامنت های اسیر چنگال فیدخوان. جستجوی های غیرقابل کشف برای وردپرس. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!