فیش های حقوقی رو شد. همه می دانستند کار کیست. سر نخش را بخواهی همانجاست که رمال احمدی نژاد را پیدا می کرد.

حرفهای خوبی به خصوص از سمت قشرهای اصلاح طلب و منتقد اقتدارطلبان و فعالان رسانه ای آنها زده شد. اصولگرایان که طبیعتا نوبت آرمانگرایی و عدالتخواهی شان شده بود!!

عملکرد دولت متوسط بود. ابتدا کند بود. بعد وعده بررسی داد. بعد مدیران نجومی معروف را برکنار کرد، پولها پس گرفت و سقف حقوق و دریافتی برای دولتی ها تعیین کرد، تصویب کرد که هیچ مقام دولتی نمی تواند خودش حقوق یا پاداشش را تعیین کند.

خوب بود چون پیش از این کسی همین کارها را هم نکرده بود. برکناری؟ استعفا؟ پس گرفتن پولی که غیرقانونی نبود بدون محاکمه؟ معذرتخواهی و اعتراف به اشتباه؟ اینها همه جدید بودند.

کافی نبود چون شفافیت و علنی بودن حقوق و دریافتی مقامات دولتی و حکومتی و علنی بودن دارایی مقامات مهم حکومتی را نداشت. رییس جمهور با زبان ساده و صریح عوام مردم درباره این موضوع صحبت نکرد. برخورد با سایر مدیران یا اثبات عدم وجود دریافتی های مشابه برای سایر مدیران به نحوی که مردم بفهمند انجام نشد.

طرف مقابل که ترکیب نیروی امنیتی دارای دسترسی به اسناد، مطبوعات جسور و مطمئن به پشتیبانی قضایی و سودای یک دوره ای کردن رییس جمهوری روحانی را با هم دارد اما نمی خواهد بی خیال فیش ها شود. مرحله جدید درخواست پیگیری قضایی است.

پاسخ از این سو رو کردن بخشش و ارزان فروشی املاک شهرداری به اعضای شورا و شهرداری و خبرنگاران و … است. هم ضدحمله به طرف مقابل است و هم نامزد احتمالی شان را سرجایش می نشاند. این اتهامات هنوز اثبات نشده اند. مثل آن عدد 950 مدیر که اثبات نشد. مثل حقوق مقامات حکومتی غیردولتی که ادعا می کنند حقوق آنچنانی نمی گیرند ولی رقم حقوق خود را هم اعلام نکردند. اصولگرایان البته الان به جای آرمانخواهی، تحلیل سیاسی می کنند و این را عملیات سیاسی می شمارند.

اما حرف من جای دیگری است. این پاسخ غلط است. حداقل بدون انجام شفافیت و تصویب قوانین موثر در جریان دریافتی مدیران حکومتی و مبارزه با فساد غلط است. نهایت این اقدامات این است که عزیزان شروع به افشاگری علیه هم می کنند. طرفداران سینه چاک هم مشغول دعوا و نادیده گرفتن ایرادات مدیران خودی و reshare اتهامات طرف مقابل. مردم عادی در این میان فقط ناامیدتر می شوند. احساس می کنند همه دزدند.

واقعیت این است که دزد کوچک و بزرگ کم نیست. مخصوص یک جناح هم نیست. از آن بیشتر پارتی بازی و سوء استفاده از اموال عمومی و نادیده گرفتن مقررات است که اصلا به جزیی از فرهنگ ملی ما تبدیل شده است. پس چرا باید با احساس فسادفراگیر توسط مردم مشکل داشته باشم؟ نکته اینجاست که این احساس باعث ناامیدی و بی عملی می شود. به دور و بر خود نگاه کنید! بیشتر کسانی که چنین کارهایی می کنند توجیه شان دزدبودن و خرابکاری و خلافکاری دیگران است.

برادران اتاق عملیات روانی نشان داده اند خیلی به این چیزها اهمیت نمی دهند. اگر بنایشان باشد کسی را بزنند خیلی به تبعاتش فکر نمی کنند. اما ما و دولتی که حمایتش می کنیم نباید وارد این بازی افشاگری/ناامیدی/بی عملی شویم. به جای شروع عملیات جدید از این سو و نوشتن متنهای پرسوز و گداز درباره فساد قالیباف و اصولگرایان باید کاری کنیم که استاندارد سلامت مالی برای همه از دولت گرفته تا بقیه بالا برود. هم باید قانون تصویب کنیم . هم کار رسانه ای کنیم. چرا اعضای هیات دولت حقوقشان را علنی نمی کنند تا دیگران هم مجبور به این کار شوند؟ نقل شد روحانی پس از اطلاع از حقوق های نجومی بسیار ناراحت شده و گفته وقتی فلانی 50 میلیون می گیرد مردم فکر می کنند رییس جمهور 500 میلیون می گیرد. آقای رییس جمهور خیلی ساده فیش حقوقیتان را اعلام کنید. طرف مقابل خلع سلاح خواهد شد. بعد از شما نوبت سایرین خواهد رسید.

به نظر من بازی افشاگری/ناامیدی/ بی عملی به شدت برای آینده ایران مضر است. زمان احمدی نژاد را به یاد بیاورید. به صورت بی سابقه ای در تلویزیون اسم هاشمی و ناطق و فرزندانش با اتهامات مالی آمد. کروبی متهم شد. (افشاگری) مملکت به هم ریخت ولی هیچ رسیدگی قضایی انجام نشد. نه احمدی نژاد به خاطر تهمت محکوم شد و نه به پرونده هاشمی و ناطق و فرزندانشان رسیدگی شد. (بی عملی). طبیعتا محکوم کردن مهدی هاشمی بعد 4 سال آن هم در دادگاه غیرعلنی و تکرار اتهامات احمدی نژاد علیه ناطق توسط رییس دستگاه قضا (که خودش هنوز محکمه ای برای برادرش که موضوع یک افشاگری دیگر احمدی نژاد بود، برگزار نکرده است) بیشتر تشت رسوایی دستگاه قضاست نه رسیدگی قضایی. نتیجه اینها یاس مردم است که باعث می شود جرم و جنایت و فساد توجیه بیابد. بین مردم تعلق خاطرشان به کشور و یکی بودن سرنوشت خود و حکومت و احساس ملت بودن کمرنگ شود. (ناامیدی).

در فضای افشاگری و دعوا نمی شود کشور را ساخت. در فضای ناامیدی، قدرتهای بزرگ در سر بزنگاه های تاریخی می توانند با استفاده از تردید و احساسات منفی مردم به حکومت، به کشور ضربه بزنند. بیایید ما مثل برداران اتاق عملیات نباشیم. بیایید ما مثل احمدی نژاد نباشیم. بیایید با پیگیری قوه قضاییه بی عمل و سیاست زده را وادار به عمل کنیم.

Advertisements

برد و باخت و خانه

ژوئیه 19, 2016

جنگ داخلی داخل هر دو سو را متلاشی می کند.

جدال خانگی آدم را خانه خراب می کند.

پیروزی بر آن که دوستش داری دوست داشتنی نیست.

اما چطور می شود در میانه نبرد حریفت را دوست بداری؟

باید بزرگ و قوی باشی که بتوانی به خانه و حریف و چه و چه هم فکر کنی.

حتی بیشتر از آن قدری که قدرت لازم است تا ببری.

سخت است در جنگی را که زور بردنش را نداری اینقدر بزرگ شوی که قید بردن را بزنی.

ترس از باخت داشته باشی نمی توانی قید برد را بزند.

باید دو سویه باشد.

هر دو ببینیم ترس به جنگ و جنگ به خرابی و خرابی به دشمنی و دشمنی به جنگ و جنگ به خرابی و …

خانه خرابی و دشمنیِ دوستان، باخت است.

نتیجه برد-برد چنگی به دل نمی زند.

نصفه نیمه است، هر کسی نصفی باخته و نصفی برده است.

لذت برد واقعی را ندارد.

فقط از باخت-باخت بهتر است.

می فرماید:

اينارو ميگم كه شايد، درد دوری عادی تر شه
اين ترانه ی خصوصی، يك كمی عمومی تر شه

چشم ها

ژانویه 31, 2016

چشم‌ها همیشه برایم مهم بوده اند.

صبح ها از تعداد چشم های بی روح یا افسرده تعجب می کنم.

طاقت دیدن ترس در چشم ها را ندارم البته ترس بی دلیل.

چه دیده ای در زندگیت که ترس از پس زمینه چشمت بیرون نمی رود.

سرزندگی چشم بچه ها را دوست دارم.

گریه و ذوق یک در میانشان را.

مستی چشم جوانها را هم.

شرم گهگاه چشم زنان را.

غم چشمهای عاشق را.

تری دیده های تائب را.

چشم غیرمستقیم و مرده کارمندهای منزجر از کار افسرده ام می کند.

برق زرنگی فرومایه چشم هرزه گویان و پشت هم اندازان بیزارم.

خشم چشم ستمگران به ایستادن می کشاندم،

ترس در چشمشان به لذت!

کینه در چشمان هولناک است از خشم هولناک تر.

ماتی چشم پیران و رنجدیگان به حسرت می رساندم،

چه شوق و شررها داشته اند پیش تر ها.

حالا با اتوبوس می روم سر کار با دردی پشت چشم هایم. از چشم مردمان گریزانم. می ترسم چیزی از چشمانم کامشان را تلخ کند. با آنها که دوستشان دارم فرصت حرف و نگاه نیست. باید روزم را سر کنم با آنها که کینه و خشم را در من می انگیزانند ولی باید مدارا کنم و نگاهم را سانسور.

خدایا به فریاد برس از این حرفها و فکرها و خشمها و کینه ها که از سر و سینه به چشمم سرازیر می شود. خلوتی نیست که دیده تر کنم. سبک شوم. تو می دانی که من عادت ندارم که چشم از چشم مردم بدزدم. خواسته ام شوق و امید و مهربانی را به نگاهشان هدیه کنم.

از یکی دو آدم سیاسی در مقاطع مختلف شنیدم و خواندم که مرد و نامرد معیار مهمتری است از اصلاح طلب و اصولگرا یا وجدان و شرافت مهمتر از جناح است. به نظر من در جای خودش ایده درستی است ولی با وضع فعلی برخورد دستگاه‌های فیلترینگ و مهندسی/ممیزی انتخابات درستی اش کاملاً به اثبات رسیده است. دستگاههای فیلترینگ هر اصلاً طلب/منتقد نامدار و رأی آوری را رد صلاحیت می کنند. می‌ماند چهره‌های رده 3 و 4 احزاب اصلاح طلب یا کسانی که با افرادی در این حزبها یا دولت اصلاحات همکاری و آشنایی داشته اند. اینجا به گمانم درصد فرصت طلب‌ها بالا می رود. خیلی‌ها هستندکه پست گرفته‌اند در فلان دولت که زندگیشان بچرخد یا به فلان حزب (معمولاً در زمان دولتداریش) چسبیده‌اند که به آب و آنی برسند. معمولاً اگر خلاف این بود(نه همیشه) اثری از خود به جا می گذاشتند که فیلترینگ ردشان کند. اینجا دو نکته بوجود میآید:
1. فرق چنین کسای با مشابهشان در احزاب و جناحهای اصولگرا چقدر است که ما کلی تلاش کنیم این‌ها به جای آن‌ها بروند داخل مجلس
2. چه تضمینی دارد که چنین کسانی در داخل مجلس با دیدن اینکه قدرت قاهره دست کیست و مثلاً از ترس شورای نگهبان کاملاً به سمت آن قدرت قاهره تغییر جهت ندهند؟
مقایسه علی مطهری و الهه راست‌گو تفاوت این دو تیپ را نشان می دهد. به نظرم احزاب اصلاح طلب و منتقد و مرکزیت انتخاباتی که امیدوار وجود داشته باشد یا مانند انتخابات 92 بوجود بیاید خوب است چنین خطی را دنبال کند.

قبل از ثبت نام دو انتخابات مجلس و خبرگان قصد داشتم یادداشتی بنویسم و توصیه بالا را مطرح کنم. الان با روند رد صلاحیت ها گویا رویکردی که گفتم تنها را حل باقیمانده و توفیق اجباری است. پس دوباره تکرار می کنم. دوستان لیست ساز لطفاً از بین کسانی که در هر حوزه تأیید صلاحیت شده‌اند با افراد مختلف صحبت کنید و آدمهای کمتر سیاسی را بیابید که به ترتیب وجدان، ذهنیت غیردیکتاتور پسند و تخصص داشته باشند. به قول حسین پاکدل آدم کسی نشوند. از تخصص می‌توان گذشت ولی از دو تای اول خیر.

به این آدمها نباید فقط به چشم کاندیداهای اضطراری نگریست این‌ها می‌توانند خون تازه‌ای به جریانهای اصلاح طلب/منتقد باشند که به مرور دارد دستش از نیروهایی که بتوانند از فیلترینگ عبور کنند خالی می شود. این‌ها می‌توانند با خودشان ایده‌های نو و توانایی‌های جدیدتری بیاورند.

یک نکته مغفول هم ایجاد یک ذهنیت مشترک بین اعضای لیست اصلاح طلبان/منتقدان در سراسر کشور است. واقعاً ما بازای قرار گرفتن یک نام در لیست چیست؟ تعهد کسی که وابستگی سازمانی و حزبی ندارد به سایر افراد حاضر در لیست یا سازماندهنده های لیست پس از انتخاب شدن چیست؟ به نظرم بهتر است این‌ها قبل از انتخاب روشن شود. موارد زیر به ذهن من می رسد:
1. انتخاب شونده در جلسات فراکسیون شرکت کند.
2. اگر عضو نظر مخالفی دارد حتماً در بحثها شرکت کند تا سایرین هم از استدلالهای پشت رأی متفاوت او مطلع شوند.
3. به هر دلیل، اگر عضو در موردی قصد دارد رأی متفاوتی از فراکسیون بدهد، آن را از قبل به فراکسیون اعلام کند.

رعایت موارد بالا می‌توانست شوک حاصل از تغییر رأی الهه راست‌گو را حذف کند و فراتر از آن شاید مانع از آن تصمیم مشکوک یکباره وی می شد.

غیراصلاح طلبانه

دسامبر 28, 2015

برای من خیلی طول کشید تا از یک اصولگرا به اصلاح طلب تبدیل بشم. اونم اصلاح طلبی بعد از تجربه 88. اصلاح طلبی هاشمی که برخلاف آرزوی مخالفاش سیستمو ول نمی کنه و اگه دوباره مجلسو بگیره، قطعا متفاوت با مجلس ششم عمل خواهد کرد.

حالا توی زندگی شخصی و کاریم دارم غیراصلاح طلبانه عمل می کنم.

تناقضو می فهمم ولی ادامه می دم.

حس تحریم انتخابات مجلس هفتمو دارمو و تن به مصالحه ندادن موسوی توی خرداد و تیر 88 رو. خروج از حاکمیت حتی!

فقط نمی خوام به هرچی تن بدم.

پ.ن: دلم برای نوشتن خیلی پر می زنه حتی همین متنهای یک بعدی سیاسی. حالا سرطانیاتمان بماند.

من طرفدار توافق ملی ام. بالاتر اینکه به نظرم توافق ملی بر توافق هسته ای مقدم و در سرنوشت توافق هسته دارای تاثیر مثبت می دانستم و می دانم.

اگر کسی پیگیر مطالب اینجا بوده باشد یا حضوری با بنده بحث کرده باشد می داند که زیاد پیش میآید با اینکه آقای خامنه ای را مجسمه همه مشکلات بدانند و فعالیت رسانه ای و سیاسی را به مجلس ملامت و تاسف او تبدیل کنند مخالفت می کنم.

از نظر من درست است که برخی راهبردها و بعضی منش های آقای خامنه ای منشاء یا موید مشکلات کشور است. ولی برای کسانی که قصد اصلاح دارند ایشان مانع انجام اصلاحات نیست بلکه بخشی از مساله ای است که باید حل شود. اگر رهبری داشتیم که:

این همه به جزییات نمی پرداخت،

بر قانونگرایی بیش از گذشتن از قانون برای حفظ نظام اهمیت قایل بود،

بر حقوق قانونی منتقدین و مخالفین و حتی براندازان بیش از پیگیری تسویه کمترین انحراف از اصول خود (اصولی که تنگ تر از اصول انقلاب و قانون اساسی است) در میان مسولین و حتی نقشهایی مثل استاد دانشگاه و نویسنده و هنرمند برنده جایزه دولتی تکیه می کرد،

در عمل تکالیف خودی ها را و تخلفاتشان را پیگیری می کرد،

واقعیت تغییر سبک زندگی بخش بزرگی از مردم نسبت به شریعت را قبول می کرد و دست از تحریک پشت پرده اِعمال شریعت (آن هم با روشی که حتی بعضی نظرات متفاوت را در شریعت هم نادیده می گیرد) دست بر می داشت،

و مهمتر از همه اینکه بیشتر وقتها مانند میانه انتخابات 92، همه اقشار جامعه را مخاطب و مورد توجه قرار می داد، نه اینکه دغدغه اش حفظ و حراست و پرورش جمعی از خلصین خود باشد،

احتمالا بخش بزرگی از صورت مساله اصلاح جامعه حل می شد. اما از اجزای اصلی مساله ما این است که "چگونه با چنین رهبری با چنین اختیاراتی کار کنیم؟ چه کاری کنیم که تغییر رفتار دهد؟"

برای توافق طرحی را در ذهن داشتم که عده ای از بزرگان اصلاح طلب و اصولگرای منتقد و … (از مقبولینی مثل جهانگیری و موسوی لاری تا مغضوبینی مثل عبدالله نوری و موسوی خوئینی ها و محمد خاتمی) با ایشان تعامل کنند. که ما می دانیم با شما اختلاف نظر داریم. نقاط اختلاف را هم بر شمرند. مشکلات رویکرد آقای خامنه ای را هم برشمرند. در ادامه نقاط مشترک را هم بگویند و بگویند حاضرند برای رسیدن به نقاط مشترک با حکومت همکاری کنند و در نقاط اختلاف قصدشان گفتگو و اقناع با دیگر افکار داخل حکومت است نه اینکه به زور (ولو به زور مجلس J) ایده های خود را اجرا کنند. در ضمن خودشان قصد بازگشت به مناصب سیاسی را ندارند.

می دانستم این آسان نیست. این گفتگو به این راحتی شکل نمی گیرد. معتقدم آقای خامنه ای چندان گفتگو را بلد نیست (و البته در این زمینه تنها نیست بسیاری از سران اصلاحات مثل هاشمی هم رفتارهای مشابهی داشته اند و دارند فقط ایشان فعلا بر مرکب قدرت سوار است). یکی از الگوهای به هم زدن گفتگو همین روشی است که ایشان اخیرا تشدید کرده است. اینکه درباره موضوع اختلافی قبل از اقناع عمومی یا حداقل گروههای مختلف نخبگان، در میان جمعی از هواداران اظهار نظر تند به نفع یکی از طرفین کند.

این رفتار دو پیامد دارد. اول اینکه هواداران ایشان هم دیگر با طرف مقابل خود گفتگو نمی کنند بلکه حرف رهبر را بر سر ایشان می زنند. که یا باید قبول کنند که خلاف عقیده شان است. یا باید نقد صریح کنند که هرچند عمل مشروعی است ولی فضایی ایجاد می کند که خلاف توافق ملی و عدم چالش با رهبری است و مستمسک لازم برای حذف و رد صلاحیت و … را ایجاد می کند. یا باید به لطایف الحیل هم حرف ایشان را رد نکنند و هم حرف خود را بزنند. این هم باعث می شود گفتارشان نارسا شود. متهم به نفاق و براندازی نرم شوند و …

توجه آقای خامنه ای و هواداران ایشان به نکات زیر "شاید" موثر باشد:

اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد، کارگزاران و هاشمی و روحانی و … از نظر سیاسی و عقیدتی میانه طیف هستند نه نهایتش. گیرم که اینها را ساکت یا حذف کردید. گیرم که در همه انتخابات پیاپی اینها را رد صلاحیت کردید یا با حضور اینها پیروز شدید. آیا می توانید کاری برای اقشار حامی اینها و اقشاری که در مخالفت با شما حتی زحمت حمایت از اینها را به خود نمی دهند انجام دهید؟ دوره احمدی نژاد و سه دوره پیاپی مجلس اصولگرا و ده سال شهرداری سردار قالیباف جلوی چشم ماست. وقتی منتقدین درون حکومتی نبودند شما مشکل حجاب را حل کردید؟ گرایش به دین بین جوانها بیشتر شد؟ نخبگان موسیقی و سینما همه انقلابی شدند؟ نه! آرمانهای انقلاب و اسلام بینشان پررنگ تر شد؟ مهاجرت استعدادهای علمی از کشور کاهش یافت؟ نیاز به سانسور کتاب و مطبوعات و اینترنت کمتر شد؟ نگرانی کمتری بابت دادن آزادی ها داخل قانون اساسی پیدا کردید یا هر روز نیاز به تمهید جدیدی است؟ توانستید پرونده هسته ای را با مقاومت به سرانجام برسانید؟

اصلا رها کنم شاید همه اینها مشکلات اصلاح طلبان و "سوسول"های حامی آنها و بالا شهرنشین هاست. توانستید معضل سربازی را حل کنید؟ توانستید نظام تامین اجتماعی و درمان را برای اقشار ضعیف بهبود دهید؟ توانستید از اغنیا مالیات بیشتری بگیرید؟ آمار فساد اقتصادی کاهش یافت؟ توانستید مردم را به برنامه های صدا وسیما علاقمند نگه دارید؟ توانستید آمار طلاق را کاهش دهید؟ توانستید تعداد بیشتری از مردم را نمازخوان و روزه گیر کنید. توانستید به نفت کمتر وابسته شوید؟ توانستید بدون تورم و وابستگی شدید به نفت، اقشار ضعیف را تقویت کنید؟ توانستید فرهنگ کتابخوانی را گسترش دهید؟ توانستید از محیط زیست پاسداری کنید؟ توانستید پایتختی ایرانی-اسلامی بسازید؟ چقدر رضایت عمومی و خوشبینی عمومی به قوه قضاییه ایجاد کردید؟

این پاراگراف آخر که گفتم متلک نیست. منظورم این نیست که اگر تز شما جواب نداد، تز دیگری (به خصوص تز هاشمی و مدیران پیشا احمدی نژاد) هست که جواب همه اینها را خواهد داد. یا داشت می داد. دارم می گویم مسایل مشترک فراوانی هست. دارم می گویم چقدر فرصت می خواهید که حتی در آرمانهای خودتان را پیاده کنید؟ این فرصت وقتی با رد صلاحیت و ساکت یا الکن کردن یک جناح با شورای نگهبان و گزینش و سخنرانی فصل الخطاب رهبر انجام می شود، اصلا کم هزینه نیست. کم رونق شدن انتخابات، معضلات اجتماعی و فاصله گرفتن هر روز عرف اجتماع از چیزی که پسند شما می داند نتیجه همین هاست.

شاید در جوابم به انتخابات پررونق تکیه کنید. منصف باشید جز این است که عامل رونق این انتخابات ها قرار گرفتن مطالبات فروخفته پشت سر کاندیدایی یا حتی لج فروخفته پشت سر یک کاندیدای نادلخواه شماست؟ دوم خرداد 76 و 24 خرداد 92 و حتی موجی که پشت سر موسوی سال 88 قرار گرفت و در سخنرانی های سرداران سپاه ترسی که برانگیخت پیداست شاهد این ادعاست. پس منتقدین مشکل شما نیستند. نشانه ای از تناقضی هستند که بین حاکمیت و مطالبات بخشی از مردم به وجود آمده است.

دست از این تک گویی بردارید. بیایید گفتگو کنیم. اگر صدایم به آقای خامنه ای نمی رسد شما جوان حزب اللهی بیایید گفتگو کنیم.

نخبگان اصلاح طلب اگر این گفتگو از طرف مقابل بد پاسخ داده شد (مثل مورد خاتمی) ناامید نشوید. رنج در این راه باقیات صالحات است.

روزنامه نگار و فعال سیاسی منتقد! فحش دادن به احمدی نژاد و سیاه دانستن کل دورانش ضدگفتگو است.

آقای مدیر پیشا احمدی نژاد! شما هم مسئول بخشی از این مشکلات هستید پس فقط پشت دوران سیاه احمدی نژاد و حامیانش و هوادارانش مخفی نشوید.

جدل نکنید که هر کس خوبی های خودش را بگوید و بدی های طرف مقابل را. ما بزرگتر از دعواهای بچه گانه ایم.

پ.ن: پارسال دوست بودم امسال آشنا!

پ.ن: ببخشید طولانی نوشتم. ببخشید مدتهاست یادداشتهایم عکس ندارند.

از توافق چه خبر

اخبار مختلفی از توافق و عدم توافق و فاصله تا توافق می رسد ولی هیچکدام دقیق یا قطعی نیست. معلوم نیست آیا طرف می خواهد تصور خاصی در افکار عمومی بوجود بیاورد یا اطلاعات واقعی را نشت می دهد. اگر بنا را بر صحت اخبار متواتر و اشتراک گیری بگذاریم، طرفین از اختلاف بسیار زیاد در غنی سازی و تحریم ها شروع کرده اند و ذره ذره نزدیک شده اند. اما هنوز فاصله زیادی بین شان هست. اگر هرکدام از حربه ای که دستشان هست کوتاه بیاید دیگری هم انعطاف نشان می دهد ولی گویا به نهایت انعطافشان رسیده اند. حربه ایران ظرفیت غنی سازی، محدودیت ها و گستره بازرسی ها و حربه طرف مقابل تحریم هاست.

بر خلاف بسیاری از کسانی که از نظر سیاسی به من نزدیک هستند من مشکل را انعطاف و کوتاه آمدن رهبری نمی دانم. چون گذشته از مسئولیتش در ایجاد وضع کنونی و بر خلاف تبلیغات اطرافیانش او تا حد زیادی کوتاه آمده است و حتی آماده انعطاف بیشتر هم هست ولی نگرانی به حقی راجع به رفع تحریم ها دارد. بر خلاف تبلیغات داخلی به نظرم ایران آماده لغو کوتاه مدت تحریم ها (یعنی از چندماه تا یکسال در برابر لغو آنی تحریم ها) و لغو معنی دار تحریم ها (یعنی لغو تحریم ها مهم در برابر لغو همه تحریم ها) است. در سخنرانی توافق یک مرحله ایش او گفت موافق توافقی که "بتواند انجام بشود" است.

سابقه بد آمریکایی ها در برخورد با میانه روهای ایرانی

تدریجی کردن تحریم ها و یا قابل برگشت کردن آنها ریسک بدعهدی آمریکایی ها را دارد. آمریکایی ها سابقه بدعهدی با کره شمالی در توافق هسته ای (تخریب راکتور آب سنگین و نساختن راکتور آب سبک برای کره ای ها) و قدرناشناسی به آشتی جویی اقتصادی هاشمی (قرارداد کونوکو) و آشتی جویی دولت خاتمی در افغانستان (کنفرانس بن و کمک سپاه به ائتلاف شمال و غیر مستقیم آمریکا در شکست طالبان) و بی اعتنایی به تلاش های روحانی در دور اول مذاکرات هسته ای (ارائه یک بسته کم ارزش در برابر تعلیق بیشتر فعالیت های ایران و درخواست محدودیت های زیاد) را دارند. تقریبا در همه این موارد این کارشان زبان نیروهای تندرو را در داخل علیه سایرین دراز کرده است.

آمریکایی ها در ژنو در چند حوزه مشخص تحریم را تعلیق کردند ولی در همین چند حوزه هم مانع این شدند که تغییر معنی داری اتفاق بیفتد. در صنعت خودرو که روزهای اول صحبت از شراکت با آمریکایی ها بود، قرارداد جدید با پژو هنوز کامل نشده است. یک مسئول دولتی می گوید در دریافت پول پتروشیمی که آن هم جزء استثنائات تحریم است مشکل داریم. اخبار مختلفی از کارشگنی در دریافت آن قسمت از پول فروش نفت که قرار بود در اختیار ایران قرار بگیرد وجود دارد. آخرین مورد افشای تحویل این پول به صورت درهم در یک بانک اماراتی و مجبور شدن مسئولین به انتقال پول با چمدان بود. آمریکایی ها با تحریم مصادیق جدید نقض تحریم های قبل، تحریم جدیدی وضع نکردند بنابراین توافق ژنو را زیر پا نگذاشتند ولی اثر اصلی این اقدامات ترساندن طرفهای اقتصادی اصلی از وارد شدن در حیطه های تعلیق تحریم توافق ژنو بود. نباید بگذاریم چنین اقداماتی در توافق نهایی قابل تکرار باشد.

بی انصافی دلواپس ها و بی اعتمادی به آمریکایی ها

من به عنوان یک حامی دولت از ژنو حمایت می کنم. به نظرم اشتباه بزرگ یا خیانتی در آن نبوده است. خیلی هم برایم مهم نیست که ما 6 هزار سانتریفیوژ داشته باشیم یا 8 هزارتا. اگر ادعای تولید علم و ما می توانیم و … واقعی باشد، حوزه های بیشتری برای پیشرفت کشور هست. شرارت اصولگرایان که کشور را به این تنگنای تحریم رسانده اند و حالا طلبکار دولتی شده اند که باید مشکلات حاصل عملکرد آنها را تحمل کند را هم می فهمم. اینها کسانی هستند که موقعی که دولتی درآمد بالای نفت را بی مهابا خرج می کرد، حواسشان به احیای شعارهای انقلاب در کاپشن رییس جمهور و دعای فرج خواندن و کل کل کردن با قدرتها بود ولی حواسشان به وابستگی به نفت و افزایش واردات نبود ولی امروز برای نفت 50 دلاری نگران سهم صندوق ذخیره ارزی و وابستگی به نفت هستند. اینها عدم افشاگریشان زمان بابک زنجانی که انواع کارها به اسم دور زدن تحریم انجام می شد غیرفعال بود و الان فعال شده است. اینها در زمان تلاطمات عجیب نرخ ارز تحمل شنیدن شعب ابیطالب را نداشتند و تا مدتها اذعان به کاهش درآمد نفت را تابو کرده بودند ولی الان برداشت از حساب ذخیره و چمدان دلار را با افتخار افشا می کنند. اینها کسانی هستند که معترضین 88 و رهبرانشان را در تشدید تحریم ها مسئول می دانند ولی خودشان، رهبر و سپاه را مسئول برخورد چکشی که کردند و تبعاتش از جمله تحریم نمی دانند.

اما اذعان به بی انصافی اینها که شعارشان شده است بی اعتمادی به آمریکا و ایرادگیری از روحانی و تیم مذاکرات باعث نمی شود که به آمریکا اعتماد کنیم. ما در انتخابات شرکت کردیم تا کشور را از بن بست نجات دهیم. ما و رهبران ما ادعا کردند که با مذاکره و آشتی جویی و پرهیز از درشت گویی احمدی نژاد می توانیم تحریم ها را بر داریم و به مردم کشورمان کمک کنیم. پس نگرانی به حقی است که به دنبال بر داشته شدن "معنادار" تحریم ها باشیم. نگرانی به حقی است که کشور را از حالت "انتظار" گشایش خارجی که یک سال و نیم است که به طول کشیده است رها کنیم. دغدغه درستی است که با طرف خارجی جوری تعامل کنیم که دست به اقداماتی نزند که زبان تندروها دوباره دراز شود.

راستی آزمایی لغو تحریم

اخیرا مقامات آمریکایی می گویند که قرار نیست به ایران درباره نساختن سلاح هسته ای اعتماد کنند بلکه چنین چیزی باید قابل راستی آزمایی باشد. آنها برای حالتی که ما توافق و NPT را کنار بگذاریم و سراغ بمب برویم هم مفهوم "فرار هسته ای" را ساخته اند و کلی از قواعد در توافق بر این مبنا وضع شده است. به گمان من ما هم برای رفع تحریم ها باید مکانیزم مشابهی پیش بینی کنیم. اگر ما در یک دوره زمانی تعهداتمان را انجام دادیم و هر یک از طرفهای دیگر بدعهدی کرد ما باید بتوانیم اعلام کنیم و در صورت عدم تغییر، قسمتی از تعهداتمان را تعلیق کنیم. شاید تشکیل کمیته ایرانی یا چندطرفه لازم باشد.

علاوه بر اینها من نمی فهمم چرا دولت باید کارشکنی آمریکایی ها و بی "معنی کردن" لغو تحریم ها در ژنو را پنهان نگه دارد تا مخالفان فرصت طلب آن را افشا کنند یا مقامات دولت آمریکا در دفاع از خود در کمیته های سنا آن را به زبان بیاورند. ما می توانیم به استناد این کارشکنی ها هم جواب ایرادهای اقتصادی مخالفان داخلی را بدهیم و هم از طرف خارجی در زمینه چگونگی لغو تحریم امتیاز بگیریم. گمان من این است که تیم مذاکره کننده این مباحث را مطرح می کند اما نکته مهم کنترل افکار عمومی داخلی و خارجی است. شاید طرف مقابل مکانیزم کمیته تشخیص لغو تحریم ها را نپذیرند، در این صورت شاید نوعی قهر کوتاه مدت لازم باشد. در این مرحله توجیه افکار عمومی مهم است. مهم است که افکار عمومی ما یک طرف داخلی مثلا آقای خامنه ای یا دولت را مقصر به نتیجه نرسیدن نشناسد تا قهر نتیجه بدهد.

در حد فهم من به تاخیر انداختن این قهر کوتاه مدت در یک و نیم سال گذشته و نیز عدم پیش بینی مکانیزم راستی آزمایی لغو تحریم نقاط ضعف راهبرد مذاکراتی دولت است.

پ.ن: دوستان از وبلاگ نویسی گفتند. هیچی فقط دلمان گرفت. برای یاران سفر کرده. پست های مفقود الاثر شده. کامنت های اسیر چنگال فیدخوان. جستجوی های غیرقابل کشف برای وردپرس. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!

توافق بر عدم توافق!

ژانویه 28, 2015

مدتیست دوباره حرفها درباره نزدیک شدن به توافق شروع شده است. من خیلی خوشبین نیستم. اطلاع دقیق ندارم ولی به نظرم الگوی این بازی تکراری است. حالا تیم هسته ای دارد با ما بازی می کند، یا دولت دارد رهبر را راضی می کند یا رهبر دارد طرفداران را آماده می کند یا آمریکا دارد ایران را بازی می دهد، درست نمی دانم. نتیجه ای که به آن رسیده ام این است که به احتمال زیاد ما نه تنها قبل از عید که تا پایان تمدید فعلی هم به توافق نمی رسیم. این فقط تحمیل خواست یک طرف به طرف دیگر نیست بلکه شبیه برآیند تاثیر نیروهای متفاوت و متقابل است.

تندروهای آمریکا: ادامه تاکتیک برنده

همیشه فکر می کردم اگر تحریم ما را به زحمت انداخته و وادار به نرمش کرده است چرا طرف مقابل باید از آن دست بردارد و جلوتر نرود؟ این استدلالی است که تندروهای آمریکایی هم به آن علاقه دارند. نسخه های ملایم تر این استدلال اعمال تحریم بیشتر در صورت ترک میز مذاکره توسط ایران یا تعلیق تحریم و تدریج خیلی زیاد در برداشتن تحریمها در مقابل اقدامات عینی و نقد ایران است.

اوباما: تصمیم نگیر یا تصمیم سخت نگیر

اوباما از ابتدای ریاست جمهوریش مایل به معامله با ایران و برقراری رابطه بوده است. حداقل اینطور نشان داده است. ویژگی دیگر او طرف قرار دادن رهبر به جای رییس جمهور است. اما این رییس جمهور به شدت در تصمیم گیری مردد عمل می کند به خصوص وقتی باید تصمیم سختی بگیرد یا تحت فشار ناگهانی برای تصمیم گیری قرار گیرد. او معمولا تصمیم گیری را به تعویق می اندازد. مورد حمله نظامی به سوریه در پی بحران استفاده از سلاح شیمیایی نمونه خوبی بود. او نمی خواست درگیر یک جنگ گسترده شود ولی بقیه او را در شرایطی قرار دادند که یا خلاف خط قرمزش درباره کاربرد سلاح شیمیایی عمل کند یا وارد جنگ شود. او تصمیم نگرفت و به محض اینکه پیشنهاد روسیه راه میانه ای برای او فراهم کرد آن را برگزید. اوباما می داند که اگر تحریمها را یکباره بردارد ایران قدرت می گیرد. تندروهای داخلی او را متهم به باج دادن به ایران می کنند. از طرف دیگر هیچ تضمینی نیست که رهبر ایران و سپاه وقتی از تحریمهای شدید خلاص شوند (حتی برای مدتی) در اقدامات منطقه ای خود ملاحظه آمریکا را بکنند. برعکس ممکن است برای نشان دادن اینکه امتیازهایی که در توافق داده اند از روی ضضعف نبوده است فعالتر شوند. پس اوباما احتیاط می کند. جلوی تحریم بیشتر را می گیرد و کنگره را تهدید به وتو می کند ولی از آن طرف برداشتن یکباره تحریمها را خط قرمز می داند و به مذاکره کنندگان ایرانی درباره برداشتن تحریمها کمتر انعطاف نشان می دهد یا ما به ازای آن را امتیاز بسیار بزرگی قرار می دهد.

تیم روحانی: ترک مذاکره قابل قبول نیست

روحانی، تیم ظریف و همفکرانشان دوست داشتند قضیه هسته ای خیلی سریع حل شود. آرزو داشتند غربیها قدر برخورد عملگرا و دیپلماتیک آنها را می دانستند و در مذاکره انعطاف نشان می دادند. اگر غرب به جای اینکه با انعطاف ایران موضعش را سخت کند با ایران کنار می آمد، آنها آماده بودند با وجهه و قدرت بدست آمده از بهبود زندگی مردم و عادی تر شدن وضع کشور سراغ مراحل بعدی برای رابطه کم تنش تر با غرب و آمریکا و همکاری ها اقتصادی و سیاسی بروند. آنها همچنین اگر تصمیم با خودشان باشد حاضرند با خط قرمزهای کمتر و کوچکتری نسبت به آقای خامنه ای، سپاه و بخشی از اصولگرایان، به توافق برسند. از نظر آنها تعداد سانتریفیوژها آنقدر مهم نیست. مهم این است که کشور از کوچه بن‌بست تحریم خارج شود و قدرت بیشتری بگیرد. فناوری هسته ای را بعدا می شود خیلی بیشتر توسعه داد. درباره تحریمها آنها حاضرند درباره خلف وعده آمریکا ریسک کنند و بنابراین لغو تدریجی تحریم ها را بپذیرند. اما از طرف دیگر اینها خود را مقید به هماهنگی با رهبر می دانند. متاسفانه هم آقای خامنه ای خط قرمزهای بزرگی گذاشت و هم تیم آمریکایی موضع سخت تری گرفت. این مساله فاصله مواضع را زیاد و عملا مذاکرات را بی اثر کرده است. تیم مذاکره کننده می کوشد راه حل مرضی الطرفینی بیابد ولی بعید است راه حل تکنیکی پیدا شود که مواضع سیاسی دو طرف را تغییر دهد. اصولگرایان تندرو که اوایل آرامتر اعتراض می کردند و ژنو را خیانت می نامیدند، این روزها با صدای بلندتری انتقاد می کنند. البته به جای خیانت نامیدن ژنو آن را بی اثر می دانند و بر خط قرمزها و برداشته شدن یکباره تحریمها تاکید می کنند. در این فضا تنها حامی تیم هسته ای آقای خامنه ای است که بیشتر اظهارات منتقدان را تکرار می کند ولی هنوز از این تیم حمایت می کند. در مقابل تنها اثر مذاکره کنندگان چیست؟ آنها ضمن اینکه برای اثبات خود خط قرمزهای رهبری را به طرف مقابل ارائه می دهند تنها می توانند رهبری را راضی به تمدید مذاکرات به امید به نتیجه رسیدن آن کنند. عملا امید مسئولین دولتی به گشایش اقتصادی حاصل از رفع تحریمها کمرنگ شده است ولی همین ماهی چندصد دلار و ادامه مذاکره هم بازار داخلی را آرام نگه می دارد.

آقای خامنه ای: با خط قرمز بالا از روحانی-ظریف جلیلی بساز

آقای خامنه ای اعتراضی علنی به سبک مذاکره جلیلی نداشت. کلید واژه های مشترکی هم با او داشت و دارد. مقاومت و تکیه بر توان داخلی (البته ایشان "ظرفیت" جلیلی را ندارد). نمی دانیم او به جلیلی رای داده است یا مثلا قالیباف ولی هر چه بود می دانیم او قبل از تغییر دولت به مذاکره مخفیانه با آمریکا تن داد و بعد از آن با رفتن پرونده به وزارت خارجه و مذاکره مستقیم در سطح وزیر امور خارجه موافقت کرد. از آن بیشتر در دیدار با سپاهیان از نرمش گفت و از مذاکره کنندگان حمایت و تمجید زبانی کرد. او ویژگی ای دارد که معتقد است حتما باید جواب درشتی و زور را با زبان درشت بدهد، بنابراین در این دو سال هرجا دولت در برابر اقدامات آمریکا سکوت کرد او جوابی حاضر داشت اما به شخصه هنوز نمی دانم این درشتی ها چقدر از جنس درشتی های سیاستمدارانه ای مانند "من دیپلمات نیستم، انقلابیم" زمستان 91 است که همگان تصور کردند مخالفت با مذاکره با آمریکاست ولی معلوم شد مشخص کردن حد مذاکره یا زمینه چینی برای آن است و چقدر مخالفت واقعی و نشانه عدم انعطافش درباره توافق. به نظرم او بازی دوگانه ای را پیش برد که یا با حرکات نمایشی کوتاه مدت حریف را به توافق سریع می کشد و یا در صورت نرسیدن به توافق نظراتش درباره بدبینی به آمریکا تایید می شود. در عرصه داخلی او مدام بر کلیدواژه هایش تاکید کرد به نظرم اینها نقشی راهبردی در تفکرات او دارد. دولت ابتدا اقتصاد مقاومتی را کارهای خوبی که حتما باید انجام شود تفسیر شد ولی امید دولت همچنان به نتیجه رسیدن مذاکرات و دست کم کاهش تحریم ها بود. آقای خامنه ای با تعیین خط قرمز های حداکثری مانند 190000 سو و برداشته شدن یکباره تحریمها و سخت شدن موضع طرف مقابل کاری کرده است که مذاکرات ظریف شبیه مذاکرات جلیلی رفتن و آمدن بدون نتیجه ملموس است. او اخیرا گفته است تا هر وقت می خواهند مذاکره کنند. از طرف دیگر اگر شعار مقاومت جلیلی در وانفسای تحریم به اضافه مدیریت احمدی نژادی خریدار نداشت، امروز با توقف تحریمها، ثبات اقتصاد در سایه تصمیمات دولت، آب باریکه چند صدمیلیون دلار ارز ماهیانه حاصل از ژنو او (البته با سعه صدری بیش از هوادارانش) از اقتصاد مقاومتی و تکیه بر داخل می گوید. دولت روحانی هم مجبور به تکیه به داخل است بدون اینکه کنایه‌های احمدی نژاد را بزند یا کارشکنی های او را بکند. اتفاقی مانند سقوط قیمت نفت هم عملا باعث شده است امید به تغییر وضع بزرگ بر اثر توافق کمرنگ شود. پس دولت مجبور به کاهش هزینه ها می شود و به داخل تکیه می کند چون ارتباطی با خارج نیست و … پس طولانی شدن مذاکرات فرصتی فراهم آورده است که اقتصاد مقاومتی اجرا شود. زاکانی اخیرا به این نکته تصریح کرد. پس آقای خامنه ای هم مشکلی با نرسیدن به توافق و حفظ وضع موجود ندارد. قطع مذاکرات به علت بی نتیجه بودن آن هم نارضایتی دولتی را بیشتر می کند که باید تبعات اقتصادی چنین تصمیمی را بدون اعتقاد قلبی به آن بپذیرد، هم رهبر را تحت فشار رسانه های خارجی و افکار عمومی داخلی می گذارد. حتی ممکن است در صورت وضع تحریم های بیشتر حرف از اقتصاد مقاومتی را نامحبوب کند.

جمع بندی

ممکن است صورت مساله به این صورت تغییر کند که به توافقی برسیم ولی جوری باشد که هنوز نیاز به مذاکرات طولانی باشد بدون اینکه تغییر قابل توجهی در وضع تحریمها ایجاد شود. البته قلبا مایلم اشتباه کرده باشم و به توافق برسیم.

به نظر من وقتی این همه نیروی مختلف ما را به سمت عدم توافق می رانند و ما اهرمی برای تغییر آن نداریم، اشکالی ندارد واقعیت را بپذیریم و برایش آماده باشیم. ادامه تحریمها و درآمد پایین نفتی دولت هزار بدی که داشته باشد اما یک خوبی دارد که دولت را مقابل مردم پاسخگو و متواضع و به معنای مثبتش ضعیف می کند. نشانه این انعطاف مانند فروش سربازی و تلاش برای گرفتن مالیات از نهادها، بنیادها و آستانها و کوچک شدن صدا و سیما آشکار شده است. از این گذشته راهبرد آقای خامنه ای برای اقتصاد بدون نفت و متکی به داخل راهبرد درستی است که ناقص یا با روش اجرای غلط دیده شده است. دولت می تواند از وضع توقف تحریم برای پیاده سازی این راهبرد با قرائت اصلاح ساختار اقتصادی و اقتصاد سیاسی استفاده کند. کوچک شدن دولت، خروج نهادهای حکومتی خارج از نظارت دولت و مجلس از کار اقتصادی، وابستگی مالیات و حذف استثناهای مالیاتی، هدفمند کردن واقعی یارانه ها، تمرین رشد اقتصادی واقعی و پایدار به جای رشد تورمی یا نفتی. گذشته از دولت منتقدینی که حامی دولت هستند باید به جای درگیری شدید با حاکمیت برای انعطاف بیشتر در برابر طرف خارجی یا محکومیت او به علت شرایط تحریم، مطالبات عینی و کوچک را مرحله به مرحله عملی کنند. ما باید نشریات مختلف و منتقد با عمر طولانی داشته باشیم. ما باید درباره حد سانسور به حاکمیت نشان دهیم باز شدن فضا آن قدر که فکر می کند ترسناک نیست. ما باید تلاش کنیم حصر به عنوان نماد مشکلات حاصل از 88 حل شود. به نظر من توقع برای اینکه موسوی و کروبی توبه‌نامه بنویسند همانقدر غیرمنطقی است که توقع داشته باشیم از محصورین پس از رفع حصر مانند قهرمان استقبال کنیم. ما باید اجازه دهیم احزاب جدید و چهره های جدید مطالبات اصلاح طلبانه را نمایندگی کنند. مگر در تجربه اسلامگراهای ترکیه و اخوان المسلمین مصر که هر کدام در مقاطعی به عنوان اصلاح طلبان موفق کشور خود مورد حسرت داخلی ها بودند چنین کارهایی انجام نشده است؟

3 راه حل عوامانه زیر برای رفع مشکل کسر بودجه حاصل از کاهش قیمت نفت به ذهن من می رسد. عوامانه است چون من کارشناس اقتصادی نیستم ولی به نظرم حل مشکل کسری بودجه و حفظ بودجه عمرانی ضدرکود در "مقطع حساس کنونی" اثرات مهم اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی دارد. البته دولتیان عزیز روی فروش خدمت سربازی دست گذاشته اند که رقم بسیار بالایی هم هست ولی من به صورت اصولی با آن مخالفم (شاید در آینده درباره آن چیزی نوشتم) و حداکثر آن را به عنوان "اکل میته" قابل تحمل می دانم.

حذف دهک های بالا از یارانه نقدی

به نظرم بدون هرگونه مشکلی می شود 3 دهک بالا را حذف کرد. پول یارانه در زندگی اینها چیزی نیست ولی فشار روی بودجه دولت رو کم می کند. البته روش اجرا خیلی مهم است. دولت باید این کار را به عنوان حذف یارانه ثروتمندان انجام بدهد و خودش را با اکثریت درگیر نکند. حتی می تواند این این سه دهک را هم دهک به دهک حذف کند. برای هر دهک هم فرصت اعتراض و تجدید نظر را بدهد. درخواست اعتراض باید حضوری و در محل های فقیرنشین باشد تا برای ثروتمندان اعتراض صرفه نداشته باشد. بر عکس امکان اعتراض اینترنتی که هرکسی شانسش را امتحان می کند. پس از پایان کار یک دهک باید به سراغ دهک بعدی بروند. احتمالا کسانی ترس و نگرانی به جان فقرا خواهند انداخت که اینها می خوهاند کل یارانه را حذف کنند. پس بهتر است دولت همان ابتدا اعلام کند هدفش در سال جاری 3 دهک است.

افزایش قیمت پله های بالای قبض های پلکانی

یک راه تامین بودجه دولت افزایش قیمت کالاهایی است که دولت فروشنده یا نرخ گذار آنهاست مانند آب و برق و گاز و سوخت. اما افزایش اینها باعث افزایش قیمت تمام شده کالاهای مختلف می شود و فشار هزینه را بر قشرهای پایین زیادتر می کند. ایده من این است که دولت افزایش قیمت اصلی را روی کالاهایی مثل آب و برق و گاز که قیمت گذاری پلکانی دارند آن هم فقط روی پله های بالاتر از میانگین مصرف اعمال کند. می شود منطق 30-70 را اینجا هم اعمال کرد.

مالیات بر نهادهای عمومی غیرانتفاعی

یک راهکار برای افزایش کسری بودجه افزایش مالیات است ولی این مساله احتمالا رکود را افزایش می دهد. ایده من افزایش مالیات نهادهایی مثل بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام (اصل 49)، قرارگاه خاتم و دانشگاه آزاد است. اینها نهادهایی هستند که ذینفع شخصی ندارند و سودشان (درآمدشان پس از کسر هزینه) خرج سرمایه گذاری مجدد داخل خودشان می شود. در بلند مدت مالیات سنگین بر چنین نهادهایی عملا تشویق افزایش هزینه و کاهش سرمایه گذاری درآنهاست اما در شرایط تحریم و کاهش قیمت نفت اشکالی ندارد سرمایه گذاری این نهادها متوقف و خرج بودجه عمرانی کشور شود.

رویکرد تبلیغاتی

روح کلی 3 ایده بالا افزایش کسب درآمد دولت از هزینه جاری ثروتمندان و نیز فشار آوردن به سرمایه های بی صاحب به جای فشار آوردن به بخش خصوصی واقعی است. باید دقت شود در اجرای آنها پیام مناسب به مردم منتقل شود. مثلا در حذف یارانه ثروتمندان باید مرتب به مردم عادی پیام داد که دولت مشکل اقتصادی دارد بنابراین خلاف"عدالت" است که به بی نیازان یارانه بدهد. در افزایش قیمت قبض ها هم مرتب باید بر این قضیه تاکید شود که مردم عادی تغییر بزرگی در قبض هایشان حس نخواهند کرد (و در عمل هم همینطور باشد) و طبقه پایین و متوسط نباید هزینه استخر و نورپردازی باغ ثروتمندان را بدهد. طبیعتا افزایش قبض های برای واحدهای صنعتی و کشاورزی نقض غرض است. البته این نباید دشمنی با ثروتمندان تلقی شود و همزمان باید تبلیغ کرد که دولت به جای دادن یارانه نقدی و غیرنقدی، با بهبود فضای کسب و کار، ثبات پارامترهای اقتصاد ملی و مشورت گرفتن از فعالان اقتصادی بخش خصوصی به آنها منفعت می رساند. در افزایش مالیات نهادهای عمومی باید فشار افکار عمومی را با ظرافت روی آنها گذاشت. مثلا رییس جمهور در مصاحبه صدا و سیما قضیه را به این صورت مطرح کند که در شرایط سخت فعلی این نهادها باید با پرداخت مالیاتشان به دولت کمک کنند تا به مردم کمتر فشار وارد شود.

چند نکته درباره محتوای مذاکرات و خط قرمزها

برخلاف تبلیغات داخلی لغو یکباره همه تحریمها در توافق ژنو نیست. تحریمهای "هسته ای" قرار است در گام نهایی برداشته شود. این می تواند تدریجی باشد. روشن است اگر تحریمها یکباره برداشته شود دست طرف مقابل کاملا خالی می شود. چیزی که ما باید با آن مخالفت کنیم "لغو تدریجی" تحریمها نیست بلکه "تعلیق" آنهاست هرچند شامل همه آنها باشد چون در این صورت باز هم همه منتظر نهایی شدن وضعیت تحریمهای ایران می مانند.

می توانیم عدم قطعیت تعلیق را مقابله به مثل کنیم. مثلا در برابر تعلیق تحریمهای بانکی ایران پروتکل الحاقی را اجرا کنیم و نه تصویب.

ظرفیت غنی سازی به نظر من موضوع حیاتی نیست. "فرض کنید" ما 5 هزار سانتریفیوز داشته باشیم ولی تحریمهای ما برداشته شود. می توانیم بعد از اتمام گام نهایی یا حتی در حین آن (مثلا در پیایان یکی از گامهای توافق پلکانی) ظرفیت غنی سازیمان را افزایش دهیم و طرف مقابل باید دوباره از اول سعی کند تحریمها را علیه ما برقرار کند که چندسال طول می کشد. بهانه مان می تواند ساخت راکتور جدید و افزایش نیاز یا تخلف طرف مقابل (مثل صلح حدیبیه) باشد. پس درخواست ظرفیت بالای غنی سازی فقط برای تلاش برای رفع تحریمها مهم است.

یک نقطه کلیدی که ظرفیت غنی سازی و ذخیره ماده غنی شده ما را محدود می کند، فرضیه گریز هسته ای ایران است. به نظر من راه حل این است که ایران غنی سازی اصلی خود را در نطنز که قابل حمله است انجام دهد و فعالیت در فردو را محدود به تحقیق و توسعه کند. می شود به آمریکایی ها گفت که اگر ایران دوربین ها را خاموش و بازرسان را اخراج کرد و تلاش به ساخت بمب کرد، می توانید به نطنز حمله کنید. شاید به غرور بعضی ها بر بخورد ولی اگر طرف مقابل قبول کند این حرف مزایای خوبی دارد. اول اینکه شهوت نظامیگیری بعضی ها در آمریکا ارضا می شود و اوباما می تواند تبلیغ کند که گزینه نظامی روی میز است و اگر ایران گریز هسته ای کند بلافاصله به ایران حمله می کنیم. دوم اینکه همین گزینه نظامی توجیه رسمی توان موشکی ما می شود. سوم اینکه حمله به ایران به خصوص برای کسی مثل اوباما گزینه قابل انتخابی نخواهد بود.

دیپلماتهای ایرانی برای اینکه طرف مقابل را به پذیرش ظرفیت 190000 سو غنی سازی مجاب کنند گفته اند که این ظرفیتی است که ایران می خواهد در پایان دوره نهایی داشته باشد. اگر طرف مقابل بپذیرد افزایش تدریجی ظرفیت خوب است ولی اشکال آن اینجاست که تعادل بین امتیازات طرفین در طول زمان ایجاد نمی کند. اگر تحریمهای ما به مرور برداشته شود و ظرفیت غنی سازیمان هم به مرور زیاد شود طرف مقابل چه به دست می آورد؟ شاید تنها چیزهایی که بشود ارائه داد چیزهایی مانند تصویب پروتکل الحاقی، ساخت اراک با ظرفیت پلوتونیوم محدود، تبدیل اورانیوم غنی شده به میله سوخت و … باشد.

در تعادل امتیازات، ایران در توافق ژنو امتیازات بزرگی ارائه داد که بعضی از آنها (مثل ارائه ریز مشخصات مکانهای ساخت تجهیزات غنی سازی) غیرقابل بازگشتند اما گویا طرف مقابل اینها را چندان به حساب نمی آورد. اشکال در امکانات ایران برای بلند شدن از سرمیز بر می گردد. مخالفان توافق ژنو می گویند مذاکره بی فایده است ولی نمی گویند بدون مذاکره چه می توان کرد؟ از اقتصاد مقاومتی نام می برند. نتیجه اقتصاد مقاومتی قرار است چه باشد؟ بی نیازی ما از نفت؟ خب این اقتصاد بی نیاز از نفت بدون تبادل تجاری با دنیا چقدر می خواهد بزرگ شود؟ بی نیازی ما به دنیا یک رویه دیگر هم دارد که بی نیازی دنیا به ماست. مساله بعد این است که جامعه ما چقدر آماده فشارهای رفتن در چنین مسیری است. نمی شود به دولتها ناسزا گفت که چرا اقتصاد را نفتی کرده اند ولی ندید که این جامعه بر اثر سیاست همان دولتها الان به نفت وابسته است و برای جدا شدن از آن باید فشار تحمل کند در حالی که توجیه نیست چرا؟ در زمان احمدی نژاد هزاران نفر به استخدام دولت درآمده اند و پرداخت نقدی به بیشتر مردم روال شده است. حالا باید با این همه خرج جاری چه کرد؟ مالیاتها را بالا برد؟ رکود بیشتر نمی شود؟ باید صرفه جویی کرد؟ چگونه با زیرساخت هایی که به شدت آب و برق هدر می دهند، با ماشینهایی که به شدت سوخت اضافی مصرف می کنند؟ برای استدلال به اینکه می شود بر تحریمها غلبه کرد اغلب از زمان جنگ مثال می‌آورند اما نمی گویند در همان زمان ما به چه روش هایی اسلحه جور می کردیم مثلا با آزاد کردن گروگان های غربی در لبنان. در سالهای آخر جنگ اقبال مردم به جنگ چه بود؟ سیاست های اقتصادی دچار چه فسادهایی می شد؟

درس گرفتن از جنگ

هنوز می شود از جنگ درس گرفت. در جنگ ما چند سال برای کسب منافع بیشتر و رسیدن به صلح بهتر جنگ را ادامه دادیم. صداهایی که می گفتند جنگ را پایان دهیم با شعار و به رو آوردن حق بودن ما و باطل بودن دشمن، مدافع بودن ما و متجاوز بودن دشمن و خون شهدا ساکت کردیم اما در پایان در شرایط اضطرار قطع نامه را قبول کردیم. در جنگ به پیشنهادهای صلح به خاطر ظلمی که نهادهای بین المللی به ما کرده بودند بی اعتماد بودیم. بند به بند قطع نامه ها را می خواندیم و ایراد می گرفتیم اما وقتی مجبور شدیم همان قطع نامه ها را پذیرفتیم. چیزهایی که به خاطر آن قطع نامه را قبول نمی کردیم مثل حمله مجدد عراق اتفاق افتاد و ما از عهده آن برآمدیم. در جنگ قرار بود ما دفاع کنیم، بعد قرار شد اندکی در خاک عراق پیش برویم تا دفاع آسان شود، بعد قرار شد تکه حساسی از خاک عراق را بگیریم تا در مذاکرات صلح دست بالا را داشته باشیم. اما هر پیروزی که به دست آوردیم دنیا به حریف ما کمک کرد. الان کسانی می گویند که هدف جنگ سرنگونی صدام بوده است و جواب نمی دهند که اگر ما بغداد را می گرفتیم چه می شد؟ رفتار بعثی ها و سعودی ها و همسایه هایی مثل اردن چگونه می شد؟ شبیه عملکردشان در ایجاد و حمایت داعش نمی شد؟

می بینید بعد از 25 سال هنوز کسانی از ایده ادامه جنگ و سرنگونی صدام حمایت می کنند. با وجود اینکه تجربه مقابله ناجوانمردانه باقیماندگان بعث و مستبدان عرب با حکومت اکثریت شیعیان در عراق جلوی چشم ماست.

بعد 25 سال عده ای شعار می دهند و توقع حداکثری از مذاکره و توافق دارند با وجود اینکه تجربه برخورد ما قطع نامه های زمان جنگ وجود دارد.

بعد 25 سال عده ای می ترسند که با امتیاز دادن در قضیه هسته ای مسایل دیگری طرح شود و اعتماد نمی کنند به طرفهای توافق (که الحق هم سابقه سیاهی دارند) ولی به خاطر نمی آورند که حمله دوباره صدام که از آن می ترسیدیم رفع شد و ما ماندیم. کشور صدام ویران شد و کشور ما آباد شد.

بعد 25 سال عده ای خط قرمز رهبری را فریاد می زنند و دیگرانی که در میان مقامات موضع متفاوتی شبیه آنچه در بالا نوشتم دارند برای حفظ وحدت ساکت می شوند و یادمان می رود اگر صداها ساکت نمی شد و از امام خرج نمی شد شاید در غیر شرایط اضطرار جنگ را تمام می کردیم.

بعد 25 سال یادمان رفته که جنگ ما دفاعی بود ولی ما حدود 6 سال در خاک عراق به دنبال صلح آن را کش دادیم و حالا دوباره انگار یادمان رفته که فناوری هسته ای یکی از نمودهای تلاش و خودباوری ایرانیان و پیشرفت ایران است، پس نباید گذاشت کش دادن قضیه هسته ای پیشرفت ایران را برای سالها کند کند.

جمع بندی

من از بسیاری از اطلاعات کلان کشور و پیشنهادات داخل مذاکرات خبر ندارم و طبعا قضاوت قطعی نمی توانم بکنم. پنکته هایی کهم که در بخش اول گفتم اعتباری در همین حد دارند ولی از مسئولان می خواهم موقع طرح خط قرمزهای حداکثری، به گزینه های عینی ایران در صورت قطع مذاکرات نگاه کنند. اگر توان انجام این گزاره ها را ندارند لطفا بی جهت قضیه هسته ای را کش ندهند. با تمام کردن این قضیه نه دنیا به آخر می رسد و نه دنیا گلستان می شود فقط مرحله جدیدی شروع می شود.