در خبر بود آقای مهاجرانی در جشنواره جنادریه در عربستان سعودی شرکت کرده است و شنونده سخنرانی سیاسی پادشاه عربستان بوده است.

تکلیف نهادهای امنیتی و صدا و سیما و برخی سایتها روشن است آنها از هر خطای مخالفین خوشحال می شوند و در بوق کرنا می کنند. اینبار هم اینها علاوه بر حضور در چنان مجلسی ادعا کرده اند که مهاجرانی و نوری زاده 18 میلیون دلار از پادشاه عربستان پول گرفته اند.

من اما اگرچه سبز نیستم ولی از صمیم قلب آرزو دارم سبزها به خصوص سبزهای مسلمان (همچنین حاکمیت جمهوری اسلامی) خطا نکنند.

در جوابیه خود مهاجرانی و مصاحبه صادق زیباکلام جشنواره فرهنگی خوانده شده و تمرکز اصلی بر رد پول گرفتن از عربستان است.

صفحه مربوطه ویکیپدیا نشان می دهد جنادریه یک جشنواره فرهنگی حکومتی با تاکید بر میراث فرهنگی اعراب به خصوص عربستان سعودی است. گفتم حکومتی چون مسئول برگزاری آن گارد ملی عربستان است. مقامات سیاسی عربستان در آن حضور دارند و حتی ملک عبدالله در سخنرانیش به مسائل منطقه ای و سوریه اشاره کرده است.

سخنی با مهاجرانی

آقای مهاجرانی نمی توان برای حضور در یک محفل حکومتی دارای بار سیاسی فقط به این توجیه که این یک جشنواره فرهنگی است و فرهنگ باید در خدمت سیاست باشد بسنده کرد. اگر در شرایط عادی (مانند سالهای قبل که شما به حضورتان در جشنواره اشاره کرده اید) بتوان از جنبه های سیاسی یک جشنواره حکومتی توسط یک دولت غیرمردمی چشم پوشی کرد در شرایط امروز این استدلالها توهین به مخاطب است. آیا شما نسبت به شاعرانی که در سال 88 به جلسه شعرخوانی آقای خامنه ای رفتند هم چنین قضاوتی دارید؟ آیا حاضرید در یک جشنواره فرهنگی که حکومت سوریه برگزار کرد شرکت کنید؟ چگونه می شود روز 24 خرداد 88 (قبل از راهپیمایی ها و دستور تیرها و قبل از قطعی شدن نیجه اعلام شده) چنین قضاوت قاطعی نسبت به آقای خامنه ای داشت و در عین حال به پای سخنان پادشاهی نشست که نهایت لطفش در حق مردمش مجلس مشورتیست و هنوز که هنوز است اکثر اعضای دولتش را شاهزادگان تشکیل می دهند؟ یعنی واقعا باور ندارید حضور جشنواره چنین حکومتی هتک آبروی انتقادهای تان از حاکمیت جمهوری اسلامی است؟

آقای مهاجرانی چگونه می شود از پادشاه و ولیعهدی با عناوین پرطمطراق تشکر کرد که نه تنها به مردم خود آزادی نمی دهند بلکه برای سرکوب مردم کشور دیگری نیرو می فرستند. کسانی که در بحرین و یمن و عراق دستشان به خون شیعه آلوده است. کسانی که در هر بزنگاه درگیری ایران با قدرتهای منطقه ای با تضمین تامین نفت دشمنان از پشت به ایران خنجر زده اند؟

می فرمایید احترام میزبان لازم است؟ خب مقدمه واجب واجب است چرا رفتید که مجبور به احترام به چنین کسانی شوید؟ قضیه کرایه دادن شتر به هارون را خاطرتان هست؟

آقای مهاجرانی شما که دیپلمات نیستید که مجبور باشید علیرغم میلتان به خیلی جاها بروید و به خیلی ها لبخند بزنید، با شرکت نکردن در این جشن فرخنده چه از دست می دادید که راضی شدید استدلال حکومت در پاک کردن هر مسئله ای درباره حق مردم و رعایت اخلاق سیاسی با علم کردن دشمنی با اسرائیل و آمریکا، خریدار پیدا کند. می گویید شما چرا باید رفتارتان را به خاطر مغالطه حکومت تغییر دهید؟ دوری از مواضع تهمت را چه می گویید.

آخرین اشکالم به شما نحوه پاسخ گفتنتان به سخنان وزیر اطلاعات است. شما به شیوه آشنای حکومت بیشتر از پاسخگویی درباره اصل موضوع به مدعی ایراد گرفته اید. اول شفاف سازی بعد نالیدن از اتهام به درگاه الهی. شاید خوشتان نیاید ولی در این سالها من آنقدر کلک هایی ماند همه راست را نگفتن و توریه و اغراق و … از اهل سیاست شنیده ام که همین قید «برای براندازی» در تکذیب پول گرفتن شما ناآرامم می کند.

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو. با تمام دلگیری که از شما دارم  باید بگویم استدلالهایتان در دفاع از ایران در برابر تهمتها و تبلیغات ایران هراسانه خوشحالم کرد.

Advertisements

سخنان آقای خامنه ای به مناسبت بعثت درباره سوریه که کامل شده سخنان قبلی ایشان در سالگرد فوت امام بود نکات تاسف انگیز و نگران کننده ای را در خود دارد.

«امروز آمريكا براى شبيه‌سازى كارى كه در مصر و در تونس و در يمن و در ليبى و امثال اينها انجام گرفته است، متوجه شده است كه سوريه را – كه در خط مقاومت است – دچار مشكل كند. ماهيت قضيه در سوريه با ماهيت قضيه در اين كشورها متفاوت است. در اين كشورها حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم بود، اما در سوريه دست آمريكا آشكار و مشهود است؛ صهيونيست‌ها دنبال قضيه هستند. ما نبايد اشتباه كنيم. ما نبايد معيار را فراموش كنيم. آنجايى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجايى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است. ما اين منطق را، اين بيان را، اين روشنگرى را حفظ خواهيم كرد.»

ایشان بار دیگر ناآرامی های کشورهای منطقه را به دو دسته ضدآمریکایی-مردمی و آمریکایی-غیرمردمی تقسیم کرده است و علاوه بر آن به طور خاص از سوریه نام برده است و در مورد آن قضاوت کرده است.

قسمت تاسف انگیز قضیه مغالطه نهفته در این کلام است که گویا شق دیگری جز دوراهی ترسیم شده نیست. گویا مردم منطقه نمی توانند اشتباه کنند و ضدآمریکایی یا اسلامخواه نباشند یا مردم اگر اشتباه کنند حق تعیین سرنوشت خود را ندارند. چنین استدلالی به خوبی ذهنیت ایشان را در حوادث داخلی نشان می دهد. از نظر ایشان تنها معیار ضدآمریکایی بودن است و این معیار چنان مهم شده است که ظلم و جنایت حاکم ضدآمریکایی را نیز می پوشاند. در تعجبم که ایشان از نتیجه بی تجهی به آزادی و رفاه مردم و اجرای عدالت در شوروی سابق و بسیاری از رژیم های انقلابی متمایل به آن و عمده کردن استقلال که تنها باعث بی ابرو شدن استقلال طلبی در آن کشورها شد بی خبر است؟

دوراهی ترسیم شده هم آشکارا ساده ساری واقعیت است. اگر همیشه ضدآمریکایی بودن با مردمی بودن همراه بود که انتخاب دیپلماسی درست سخت نبود. سخت ترین موقعیت در انتخاب بین یک حکومت مردمی غیر اسلامی و غیر استکبارستیز با یک حکومت دیکتاتور در تضاد با آمریکاست. اگر دو راهی یادشده واقعیت داشت که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم موضوعیت نداشت.

اما نکته نگران کننده قضیه قضاوت صریح نسبت به سوریه است. حکومت بعث سوریه حتی با اصلاحات بشار اسد حکومت بسته و در عین حال ضعیفی است. اگر این حکومت همچنان در مهار اعتراضات ناکام بماند و سقوط کند این سخنان آقای خامنه ای یک متحد را به یک دشمن تبدیل خواهد کرد. حتی قبل از تغییر حاکمیت مگر غیر از این است که رسانه های غربی ایران را متهم به دخالت در سرکوب متهمان می کنند و تاثیر این تبلیغات در حدی بوده است که در سوریه پرچم ایران را به آتش می کشند؟ خب در چنین شرایطی تکرار انحرافی خواندن اعتراضات مردم سوریه آن هم برای مردمی که کشته شدن نزذیکانشان را در خیابانها دیده اند آیا کمک به تبلیغات آمریکایی-اسرائیلی و کمک به سرنگونی بشار اسد نیست؟

قبل از حوادث سال 88 کشور، سالها  از انقلابی گری های اول انقلاب گذشته بود و سیاست خارجی منطقه ای ایران به سمت همکاری با حکام مستبد عرب (لابد برای منافع ملی) رفته بود. اتحاد با حکومت بسته ولی ضداسرائیلی سوریه هم از زمان جنگ آغاز شده بود. از طرف دیگر بسیاری از آزادی های اول انقلاب عمدا به فراموشی سپرده شده بود.

همواره با خودم فکر می کردم اگر ما بخواهیم هم انقلابی باشیم و هم از مزایای روابط دیپلماتیک آارام با همسایگان مستبدمان برخوردار باشیم راهش این است که در داخل چنان آزادی، عدالت و رفاهی را برای شهروندانمان فراهم کنیم که مردم کشورهای همسایه در مقایسه کشور خود با ایران، خود فکری برای مستبدان وابسته حاکم بر خود بکنند. باید چنان به منتقدان و مخالفانمان اجازه اعتراض به خود را بدهیم که وقتی قیودات دیپلماتیک دستگاههای رسمی را مجبور به محافظه کاری می کند جامعه مدنی اعتراض به اقداماتی مانند محاصره غزه توسط رژیم مبارک و کشتار زیدیان یمن توسط عربستان را به عهده بگیرد. حتی باید چنان آزادی داخلی و استقلال از بیگانه را با هم  همراه کنیم که به جای اینکه حکومت بسته ضدآمریکایی سوریه از ترس تحریم غربی ها به مردمش آسان بگیرد بر اثر صحبتهای دوستانه با مقامات ایرانی به چنین راهی کشیده شود[1].

اما افسوس که نمی دانستم سلب آزادی های قانون اساسی به سرکوب عریان مردم در خیابانهای تهران تبدیل خواهد شد و توجیه کنندگان آن سرکوب بی ذره ای خجالت و عذاب وجدان ردای انقلابی گری و آزادی خواهی برای مردمی غیر از مردم خودشان را خواهند پوشید.

 

[1] ترکیه تا حد زیادی چنین سیاستی را پیاده کرده است.

چه فرقی است؟

مارس 19, 2011

چه فرقی است میان دولت آمریکا و مقامات کشورمان؟

  • هر دو وقتی از دموکراسی دفاع می کنند که نتیجه دلخواهشان باشد.
  • هر دو در دفاع از منافعشان حاضرند حقوق و آزادی مردم را زیر پا بگذارند.
  • هر دو انقلاب و شورش مردمی را برای دشمنانشان می خواهند.
  • هر دو حرف و عمل دوگانه ای دارند.

تازه وضع مقامات جمهوری اسلامی بهتر است چون آنها مدعی دموکراسی نامقید و حقوق بشر برابر و یکسان برای همه نبوده اند.

اگر دروغ از مقامات جمهوری اسلامی زشت است از اوبامای رییس جمهور ابرقدرت زشت و خطرناک است.

اگر می توان دورویی مقامات غربی را که برخی از آنها در مورد بازداشت موسوی و کروبی موضع می گیرند ولی در مورد لیبی و بحرین سکوت می کنند یا موضعی با همان شدت می گیرند (در حالی که در دومی صحبت از حمله نظامی به مردم خود است)، تحمل کرد، تحمل دوگانگی حکومت در برخورد تظاهرات داخلی و خارجی نباید سخت باشد.

خیال خامی است اگر گمان شود آمریکایی که از یک حکومت پادشاهی غیربومی با فرستادن ارتش نوکران منطقه ای اش و سرکوب مسلحانه اعتراض مسالمت آمیز مردم حمایت می کند، یک ایران دموکراتیک قوی را می خواهد و به نتایج صندوق رای در ایران احترام می گذارد.

سبزها یا هر مخالف دیگری اگر صداقت دارد باید از حمایت آمریکا برائت بجوید. باور کنید اخلاق و صداقت پیروزی آفرین است.