اجلاس نامه

اوت 30, 2012

پنج شنبه – نکاتی درباره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها در تهران:

*** در دور وبرم می بینم که افراد با نگاه به فهرست کشورهای حضور یافته آهی می کشند و پوزخندی می زنند که این همه سرو صدا برای این کشورهای «درب و داغان»؟ ایراد اول این انتقاد ندانستن یا نادیده گرفتن اهداف و تاریخچه این جنبش است. جنبش غیرمتعهدها یا جنبش ناوابستگان در اوج جنگ سرد توسط کشورهایی که ادعای استقلال و عدم وابستگی به هر یک از دو بلوک شرق و غرب را داشتند تشکیل شده است. بدیهی است که وقتی اروپا مرز دو بلوک را تعیین می کرد و تقریبا همه کشورهای آن عضو ناتو یا ورشو بودند انتظار عضویت کشورهای اروپایی در آن غیر واقعی است. ایراد دوم دید کلی بعضی از ما ایرانیهاست که در حالی که خود گرفتاری های کشورهای جهان سومی را داریم به کمتر از ارتباط با کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی قانع نیستیم. وقتی ما کشورهای هم سطح یا پایین تر خود را تمسخر یا تحقیر می کنیم کشورهای بالاتر از ما چرا باید دید برابر یا حتی متعادلی به ما داشته باشند. ضمن اینکه در ارتباط با کشورهای بالادست ما فقط گیرنده ایم و این کشورهای عقب مانده تر از ما هستند که می توانند بازار کالاهای ما و عرصه نفوذ سیاسیمان باشند. البته حساب نفوذ سیاسی و بازاریابی واقعی با نمایش این فعالیت ها با هزینه ملت جداست.

*** همچنین می بینم که بر هزینه اجلاس تاکید می شود و مثلا با مقایسه آن با وضع مردم زلزله زده آذربایجان بحث احساسی به راه انداخته می شود. صحبت از هزینه 100 میلیارد تومانی برای 7000 میهمان است می شود حدود 50 میلیون دلار که در مقیاس بودجه ما رقم بزرگی نیست. نکته این است که گویا برخی از ما به خاطر بدبینی که به خاطر اقدامات غلط حاکمیت به آن پیدا کرده ایم به جایی رسیده ایم که غر می زنیم یعنی طرف مقابلمان هرکاری بکند ما معترض خواهیم بود. مثلا اگر اجلاس با نصف این هزینه برگزار می شد می گفتیم آبروی مملکت را بردند چون پذیراییشان فلان نقص را داشت. در حالی که انتقاد منطقی و منصفانه افراد بالغ و با اعتماد به نفس برای اصلاح رویه غلط قدرت با کلی مانع روبروست بعید می دانم غرزن ها کاری جز تخلیه لحظه ای خشم خود کاری از پیش ببرند. البته اطلاع دقیق و اعلام رسمی هزینه اجلاس حق مردم است. نمی شود گفت هزینه برای سیاست خارجی لازم است ولی با اعلام نکردن این هزینه خلاف حرف خود را نشان داد.

*** برخی می گویند جمهوری اسلامی با این سروصداها و این خرجها می خواهد نشان دهد که در دنیا منزوی نیست. از نظر من این تلاش درستی است با هزینه ای معقول. فکر می کنم این تصویری است که هر کشوری مایل است از خود نشان بدهد چه برسد به کشور ما که توسط کشورهای قدرتمند اروپایی و آمریکایی و به تبع آنها متحدانشان تحت فشار و محدودیت های غیرقانونی است.

*** برخی می گویند هدف از این کار نمایش مشروعیت داخلی است. ممکن است! حاکمیت سابقه استفاده از قدرت سیاست خارجی برای لاپوشانی مشکل داخلی اش را دارد (مثلا تاکید زیاد بر محبوبیت احمدی نژاد در سفر به لبنان) اما این برای من اهمیت ندارد. من توقع ندارم یک قدرت خارجی بیاید حق من را از حکومتم بگیرد که فریب آن قدرت درباره میزان رضایت مردم از حکومت آزارم دهد. حکومت می داند که من و خیلی های دیگر کم و زیاد، اساسی و غیر اساسی به آن انتقاد و اعتراض داریم. ما هم می دانیم. این مشکلی است که خود ما باید حلش کنیم. دخالت دادن دیگران به خصوص دیگرانی که همزمان از حکومت های دیکتاتوری حمایت می کنند مشکل بزرگتری درست می کند.

*** بعضی دیگر می گویند پایتخت پلیسی شده است. هرچند شخصا برخی رویکردها برای برگزاری این اجلاس را نمی پسندم ولی وضع فعلی تهران را مقایسه کنید با المپیک لندن که با وجود عدم حضور چهرهای سیاسی بر روی پشت بام برخی خانه ها موشک انداز نصب شد. برخی تعطیلی تهران و حضور پلیس را به علت ترس حکومت از مردم می دانند. خب در این صورت تعطیلی پایتخت در زمان اجلاس سران کشورهای اسلامی در دولت اصلاحات چه دلیلی داشته است؟

*** تعطیل کردن چندروزه تهران هرچند باعث شده است که زیبایی ذاتی این شهر دوباره معلوم شود (اگر تهران همیشه اینطور بود حتما به آن مهاجرت می کردم در حالی که الان قصد عکس این را دارم) اما به نوعی باعث دومینوی تعطیلات شده است. منظور از دومینوی تعطیلات این است که به ظاهر فقط دولتی ها تعطیلند ولی بلافاصله بخش شبه دولتی (مثل خودروسازها، مخابرات و …) هم با چشم و هم چشمی دولتی ها تعطیل می کند. بخش خصوصی که مراوده اقتصادیش بیشتر با آنهاست حضور در چنین روزهایی را به صرفه نمی بیند. در این زمینه تعطیلی بانک ها بسیار موثر است. خلاصه اینکه رسما تعطیل نیست ولی کاری انجام نمی شود. ما نمونه چنین عملکردی را در تعطیلات نوروز داریم. به ظاهر تعطیلات 5 روز است ولی با تعطیلی مراکز آموزشی عملا کاری در هفته دوم سال انجام نمی شود.

*** از اشکالهای برگزاری اجلاس ابلاغ های دقیقه نودی بود. مثلا محل کار ما که در نزدیکی محل برگزاریست تا دقیقه نود نمی دانست هنوز می تواند در روزهای برگزاری به کار ادامه دهد یا خیر.

*** یک شباهت بین جنبش عدم تعهد و جامعه روحانیت نبارز تهران این است که با وجود تغییر موضع خیلی از اعضا آن را ترک نکرده اند. مثلا مصر از یک عضو موسس با حضور ناصر به یک کشور کاملا متحد آمریکا تبدیل شده است و دوباره با پیروزی انقلاب و ریاست مرسی به سوی سیاست مستقل پیش می رود. هند از جایگاه یک عضو موسس ابتدا کمی به بلوک شرق مایل شده است و در نهایت با قدرت گرفتن چین و نیاز آمریکا به هند برای مهار آن و نیز تغییر سیاست اقتصادی به غرب مایل شده است (هر چند در واقع هیچ گاه تمایلش به حد تعهد نرسیده است). عربستان و بحرین با وجود وابستگی همیشگی به غرب و کره شمالی و کوبا با وجود وابستگی به شرق تا روز انحلال آن عضو هستند. در نهایت ایران با پیروزی انقلاب از یک متحد آمریکا خارج از جنبش به عضوی فعال با اصل سیاست خارجی نه شرقی-نه غربی تبدیل شده است.

***اصول جنبش عدم تعهد اصولی مترقی ای است. به نوعی ترجمه شعار نه شرقی نه غربی خودمان است. به نظرم اگر کشوری مثل ایران فراتر از شعار صرف و گندگویی های بی فایده بخواهد مشکلات جهانیش را کمتر کند یکی از کارها این است که ارتباط جنوب-جنوبش را تقویت کند. این نافی کاهش و کنترل دامنه و مدت تنش با قدرتمندان جهان نیست. بلکه تا حدی آن لازمه این است. اگر ما بیش از یک حد مشخص و به صورت مداوم با قدرتنمدان جهان درگیر باشیم آنها هزینه ارتباط با ما را برای کشورهای ضعیف به قدری بالا می برند که از خیر آن بگذرند. منظورم از ارتباط جنوب-جنوب هم ارتباط دوجانبه با کشورها و هم ایجاد نهادهای موثر است. مثلا تجربه تحریم های یک جانبه آمریکا و متحدانش نشان داد که تا چه حد امورات همه کشورها مانند تبادلات مالی و بانکی، فروش نفت، تردد کشتی ها و … در هابهایی در کشورهای قدرتمند مستقر است. به جای لفاظی درباره چندجانبه گرایی باید سعی کرد این هاب ها و گلوگاه ها را متکثر کرد.

***به نظرم ما با استفاده از فرصت این اجلاس می توانیم برای بهبود قضیه هسته ای و بحران سوریه تلاش کنیم. در قضیه هسته ای ما باید بر روی مواردی مانند خاورمیانه بدون سلاح و تهدیدهای مکرر نظامی آمریکا و اسرائیل، هشدار درباره تفسیر منحرف از NPT و حذف حق غنی سازی از آن و لزوم برابری حق و تکلیف کشورهای عضو آژانس تاکید کنیم. فراتر از این محورهای کلی باید بگوییم حاضریم از برخی حقوق خود در NPT درچارچوب یک قرارداد روشن و زماندار با گرفتن امتیاز چشم پوشی کنیم. درباره اسرائیل باید بگوییم که ایران هیچ کشوری را تهدید به اقدام نظامی نکرده است و پیش بینی محو اسرائیل به علت ظلم آن و دموکراتیک نبودن حکومتی است که از یهودیان رای می گیرد ولی علاوه بر آنها برای فلسطینی ها هم تصمیم می گیرد و مانع بازگشت آوارگان به سرزمینشان می شود.

***درباره سوریه تاسفمان از کشته شدن تعداد زیادی از مردم سوریه ابراز داریم (که بالاخره آقای خامنه ای در دیدار با بان کی مون به آن اشاره کرد) و بگوییم حمایتمان از دولت سوریه در برابر تلاش برای برآندازی آن توسط پول و سلاح و جاسوسان خارجی است. آماده ایم با برقراری آتش بس مدت دار و یک قرارداد با حامیان مالی و نظامی شورشیان برای قطع ارسال سلاح به طرفین زمینه را برای مذاکره بدون پیش شرط داخلی فراهم کنیم. به این صورت که ایران دولت سوریه و حامیان شورشیان نمایندگان  آنها را به پای میز مذاکره بیاورند. مهلت به نتیجه رسیدن مذاکرات هم پایان آتش بس باشد. چقدر جزئی شد!! غیر از مواضع اعلامی ما باید از فرصت دیدار حضوری با مرسی استفاده کنیم. بر نزدیکی برداشت اسلامی ایران و مصر نسبت به برداشت سلفی و تروریستی تاکید کنیم. به او اطمینان بدهیم که یک مصر مستقل و اسلامی که حافظ عزت و منافع خود باشد برای ما مهم است نه یک مصر شیعه. از او درخواست کنیم که برای اقناع اخوان المسلمین سوریه برای رسیدن به راه حل نامشروط سیاسی تلاش کند. ممکن است با توجه به خبر حضور چهارساعته مرسی فرصت مذاکره زیادی نباشد پس خوب است در نطق های عمومی به اهمیت مصر به عنوان یک عضو موسس جنبش و خوشحالی از بازگشت دوباره این کشور به سیاست خارجی مستقل و متعادل اشاره شود.

*** به شخصه با سخنرانی آقای خامنه در چنین اجلاس هایی موافق نیستم. امام با عدم دخالت در عرصه های رسمی سیاسی و واگذاری آن به رییس جمهور و دیگران هم به ساختار پایین تر از خود شخصیت می داد و هم با ظرافت فضایی را برای انعطاف بیشتر سیاسی در مواقع لزوم باز می گذاشت (مانند قضیه تسخیر لانه جاسوسی و آزادی گرگانها). سیاست آقای خامنه ای در چنین مواقعی درستی تعبیر محمد قوچانی (در جمهوری حقیقی-جمهوری حقوقی) در تبدیل رهبر از یک ناظر عالی به «رییس حقیقی نظام» در دوران وی را دارد.

*** فرستادن توصیه نامه (که معلوم نیست چقدر توصیه است) برای خبرگزاری ها و روزنامه ها از آن کارهاست. یعنی یک روزنامه که با هزار مشکل منتشر می شود نمی داند در چنین مواقعی چه کاری درست است و چه کاری غلط؟ توصیه می کنم مسئولان مربوطه وزارت ارشاد که اینقدر در تشخیص تیتر صحیح استادند استعفا داده و روزنامه نگار شوند.

*** پیشنهادهایی برای انجام اقدامات اعتراضی در روزهای برگزاری اجلاس داده شده است. به نظرم هر نوع اقدام تهاجمی فقط باعث از دست رفتن مزایای برگزاری اجلاس می شود بدون اینکه سودی برای مردم داشته باشد. این هدف از اعتراض خراب کردن باری حکومت شود نه کسب حقوق مردم. قطعا میهمانان اجلاس از طریق سفرای خود با وضعیت واقی تهران آشنا می شوند. با ایجاد یک درگیری و سرکوب آبروی حکومت می رود ولی این اجلاس و میهمانانش کمکی نمی توانند به مردم ایران بکنند. آنها با آجیل و قالیچه هایشان از ایران می مانند و ما می مانیم و یک حکومت عصبی که ممکن فضای اندکی بازتر انتخابات ریاست جمهوری و تلاش گروهی از منتقدان برای استفاده ازآن را هم فدا کند. پیشنهاد من برای سبزها اقدامات غیرتهاجمی مانند استفاده از لباس و نماد سبز است. نماد قلب سبز را هم برای یاد از مردی که بزرگ می دانمش دوست دارم. در عین حال با تجربه های قبلی بعید می دانم این اقدامات تاثیر معناداری بگذارد.

Advertisements

من سعی می کنم یک منتقد مسلمان جمهوری اسلامی باشم. سعی می کنم در عین اعتقاد به آرمان آن واقعیت موجودش را نقد کنم. در این نقادی سعی می کنم تابو نداشته باشم و مصلحت سنجی ام را هم کم کنم.

خب!

اخیر می بینم افراد مختلف به خصوص افرادی با گرایش نزدیک به خودم در بحث از وضع فعلی مرتب موضع «دیدین چی شد؟» و «همونجوری که می گفتیم اوضاع بسیار خرابه» گرفته اند.

این حرفها لازم است. اصلا یک نوع نهی از منکر است. اما ایرادی که دارد این است که زیاده روی در آن اثر منفی دارد. یعنی تغییر جهت را برای طرف مقابل حیثیتی می کند و در نتیجه احتمالش را کم. نهی از منکر جای خود امر به معروف هم لازم است.

پس علاوه بر «دیدین چی شد؟»  به «حالا چیکار کنیم؟» مستتر در ضمیر طرف مقابل پاسخ دهیم.

تازه برای طرف مقابل (با شرایط موجودش و روحیات خودش) راه حل بدهیم نه برای حاکمیت ایده آل خودمان. این به زبان کسب و کار ما یعنی به جای  Vision خالی، Migration Plan ارائه بدهیم. این را به طور خاص در مورد قضیه هسته ای، وضع اقتصادی و رابطه حکومت و مردم می گویم.

از انگ خوردن به خاطر راه حلتان نترسید. احتمالا یک عده می گویند شماها آخرش سمت نظام غش می کنید و طرفداران حاکمیت هم با اندک شباهتی می گویند شما دارید حرفهای استکبار جهانی را تکرار می کنید. هر چند اگر پاراگراف قبلی رعایت شود صحت و استحکام این انگ ها ناچیز خواهد شد.

بر خلاف دوستی دیگر من فکر می کنم این تیم ماست حتی اگر مربی و کاپیتان و رییس فدراسیونش مورد تایید ما نباشند. توی آمار قهرمانان جام جهانی تیم هایی که اگر مربی حسابی داشتند قهرمان می شدند را قید نمی کنند. درست است وقتی کار دست کارنابلد است خرابی به بار آوردن طبیعی است ولی به نظرم خرابی که به بار آمد درست کردن آن راحت نیست پس به راه حل فکر کنیم. در موردش بحث کنیم.

نگویید کو گوش شنوا؟ وقتی راه حل به اندازه کافی برای خودمان روشن باشد گوش شنوا هم پیدا خواهد شد.

این ترانه سیاوش قیمشی همیشه در روحم خوانده می شود:

بگو اگرچه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دم شمیر می شود گاهی

پ.ن 1: ببخشید یک کم گارد رهنمود دادن گرفتم.

پ.ن 2: بقیه ترانه هم خیلی زبان حال است: هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی …  مگو چنین و چنان ، دیر می شود گاهی …

امروز 29 خرداد است و شروع دور سوم مذاکرات هسته ای ایران و 5+1. امیدواریها به این مذاکرات نموداری پرفراز و نشیب داشته است. از امکان عدم برگزاری آن قبل از استانبول بر سر تعیین مکان گرفته تا خوش بینی های پس از استانبول و وعده دور دیگر در بغداد. از نشت محتوای مذاکرات بغداد و مصاحبه های بعدی مقامات غربی درباره لغو نشدن تحریم ها که نگرانی هایی را باعث شد تا عدم پیشرفت در بغداد. از عدم برگزاری جلسات کارشناسی تا صحبت جلیلی و اشتون و تحرکات روسها.

پشت این نمودار سینوسی نامنظم کاهنده، معادله ساده ولی با پارامترهای مجهول وجود دارد. آیا هر یک از طرفین تمایل به معامله واقعی دارد یا مذاکره را به منظور دیگری دنبال می کند؟ از تبلیغات دو طرف ماجرا که یکی قضیه را حیثیتی کرده است و دیگری درگیر لاف های قبل از انتخابات ریاست جمهوریست که بگذریم پاسخ این سوال در توازن قوای بین ایران و غرب و اثر گذشت زمان بر این توازن قواست.

آیا تحریم های فعلی عرصه را بر ایران تنگ کرده است؟ تحریم های آتی چطور؟ اعمال تحریم ها برای غرب چه هزینه ای دارد؟ امکانات هریک طرفین بعد از ترک میز چیست؟ شاید بتوان پاسخ هایی داد ولی چون صحبت از توازن است نیاز به برآورد دقیق بر اساس داده های واقعی هست که پشت همان تبلیغات پیش گفته پنهان است.

من این داده ها و آن برآورد را ندارم پس کل تحلیلم بر اساس پیش فرضهاست.

پیش فرض اول: ایران قصد دستیابی به بمب اتم را ندارد. طرف مقابل از این مسئله آگاه است. تحریم ها بر ایران اثر گذاشته است ولی ایران به خصوص با نوعی حالت فوق العاده (شعب ابیطالب) می تواند تا مدت مشخصی مثلا یک تا دو سال آنها را تاب بیاورد.

بر این اساس گذشت زمان به نفع ایران نیست و ایران قصد واقعی برای معامله دارد. غرب چطور؟

پیش فرض دوم: غرب در تحریم ایران موفق بوده است و توانسته با تدریج در اعمال تحریم ها و مسامحه عمدی موردی در اجرای آن از ایجاد شوک به اقتصاد غرب جلوگیری کند و هزینه واکنش سخت ایران به این جنگ خاموش را بر دوش ایران بگذارد. به علاوه استفاده نکردن از مکانیسم هاس شورای امنیت که نیاز به تایید چین و روسیه دارد دست آمریکا را در این انعطاف و تدریجی بودن باز گذاشته است. هزینه های تحریم ایران از سرمایه ذخایر زیرزمینی عربستان است که با در خطر دیدن موجودیتش به علت انقلابهای منطقه انگیزه کافی برای این کار دارد.

پس  زمان به نفع غرب است و هزینه زیادی بابت تحریم نمی پردازد.

پیش فرض سوم: غرب تاب تحمل هزینه های حمله به ایران را ندارد و مانعش وضع اقتصادی خودش، نارضایتی مردم به علت اقتصاد و واکنش ایران است. برخی به وقوع جنگ جهانی پس از رکود بزرگ اشاره می کنند و می گویند جنگ مثلا برای آمریکا خود موجب رونق است. به نظر من چنین جنگی فقط وقتی قابل شروع است که بهانه بزرگی برای آن وجود داشته باشد تا در پناه آن بهانه نارضایتی اجتماعی به سکوت کشیده شود و افزون بر این از حالت فوق العاده جنگی برای کاهش هزینه ها استفاده شود. اگر به نفت احتیاج داریم کشور صاحب نفت را تصرف می کنیم.  اگر فلان کار خلاف مقررات است در شرایط جنگی کسی اهمیت نمی دهد. حاکم بهمان کشور مطلوب ما نیست؟ می شود در حین یک جنگ منطقه ای سرنگونش کرد.

پس غرب ممکن است دنبال بهانه از ایران باشد و این بهانه می تواند شکست مذاکرات یا واکنش ایران به تحریم ها باشد. احتمالا با چاشنی های تکمیلی رسانه ای شبیه آنچه در مورد ارتباط صدام و القائده و گفته شد و همین الان هم با صحبت درباره اینکه با اورانیوم های فعلی ایران چندتا بمب می شود ساخت شروع شده است.

از مجموع این ها به این نتیجه می رسیم که شکست مذاکرات مطلوب ایران نیست هم به علت اثر زمان و تحریم ها و هم به علت جور کردن بهانه لازم. خب مشکل چیست؟ مگر کل تکنولوژی هسته ای برای ما چه ارزشی دارد که خطر انزوا و نابودی اقتصادی و حتی حمله نظامی را به جان بخریم؟ چرا به یک معامله کم سودتر یا حتی بی ضرر تن نمی دهیم؟ آیا قضیه اینقدر برایمان حیثیتی شده است؟ به نظرم قضیه فراتر از این حرفهاست. مشکل اصلی نه عقب نشینی یا تبعات حیثیتی آن که سیگنالی است که عقب نشینی ایران به غرب می فرستد. اگر ایران پس از این همه مدت با یک معامله  نسیه کم سود موافقت کند پس تحریم ها مجبورش کرده اند. اگر تحریم ها موثر و ایران مجبور است چرا بیشتر غرب بیشتر نخواهد؟

سختی کار در این است. عقب نشینی ممکن است موجب پیشروی غرب شود. مقاومت بر موضع کنونی باعث تاثیر بیشتر تحریم ها و فشار بیشتر می شود. به هم زدن بازی و واکنش رادیکالی مانند بستن تنگه هرمز بهانه مورد نظر برای سناریوی جنگی (محدود یا گسترده) قابل توجیه برای غرب را تولید می کند.

مهلکه سختی است ولی انشاءالله بیچاره نیست. پیشنهادی به ذهنم می رسد که به علت طولانی شدن این یادداشت در نوشته بعدی می آورم.

یک هفته ایست مدام به آهنگ «نخلای بی سر» محسن چاوشی گوش می دم. هدفونو می ذارم توی گوشم و با repeat one انگاری روی پیاده روهای خیابون ولیعصر سر می خورم. توصیه می کنم حتما بهش گوش کنین.

محسن چاوشی این ترانه رو با همه دل و جانش برای شهرش خرمشهر ساخته ولی این آهنگ همه وجود منو درگیر وطنم می کند. وطنی که زیباست ولی مثل من افسرده است.

همیشه آخراش  خودمو می ذارم جای سعید جلیلی و با صدای چاوشی می خونم:

با اینکه دورم از شهرم
با اینکه آخر خطــــــــم

با اینکه شهر ویرونست
هنوزم عاشق شطــــم

خدایا من با این مــــردم
با این احساس همدردم

نذار با دستای خالی
به خرمشهر برگردم

می شنوم و بغض گلومو فشار می ده. خیسی چشمامو از نگاه عابرای روبرو می دزدم.

3 خرداد نودو یکه و سعید جلیلی بغداده. من با تمام وجودم می خوام که دست خالی به وطن برنگرده. نه برای اینکه چیزی برامون بیاره. نه برای اینکه قیمت ارز و سکه و فلان و بهمان بالا بره یا نره.

نه برای اینکه امروز آخرین فرصته یا قراره تکلیفی تعیین بشه. نه برای اینکه جنگ نشه. ملتی که خیلی از جنگ بترسه حتما بهش دچار میشه ولی با خفت. می بینی من یه جورای خطرناکی هنوز بوی خون و جنون می دم.

زیاد سعی می کنم با مسایل منطقی برخورد کنم ولی راستش تحلیل منطقی بی احساس رو دوست ندارم. بی طرفیو نمی خوام وقتی نتیجه یک رویداد اینقدر مهمه. انگاری تیم ملی ایران با منتخب 6  تیم اول دنیا بازی می کنه. نه اشتباهات مربی و کاپیتانش و نه قدرت تیم مقابل باعث نمی شه با باخت تیمم راحت کنار بیام و یا باهاش منطقی برخورد کنم.

آقای جلیلی من باهات خیلی اختلاف دارم. اما نمی خوام با دستای خالی برگردی. نمی خوام تحقیر بشی. نمی خوام  6 نفری دوره ات کن و احساس بیچارگی کنی. حتی با وجود اینکه می دونم ممکن دستای پرت ممکنه باعث بشه به اشتباهاتتان اعتراف نکنید. ممکنه باعث بشه به من و امثال من بیشتر سخت بگیرید.

دوست دارم تیممون ببره و بعد همه مردم خوشحال بشن مثل آزادی خرمشهر.

دوست دارم  امیدوار باشم هنوز از عطر تن نخلای بی سر چیزی درت باقی باشد که اگر اونجا بیچاره شدی نذر کنی

خدایا من با این مــــردم
با این احساس همدردم

مقدمه:مطلبی به نام «صورت بندی مسئله هسته ای» در ایمایان منتشر شد و من هم نظراتی پایین آن مطلب نوشتم که ناخواسته طولانی شد. پس از آن با خود می گفتم کاش به جای نوشتن چند کامنت پی در پی در پای وبلاگ دیگران موضعم را به صورت یک مطلب در اینجا می نوشتم اما هم از تکرار اکراه داشتم و هم تبدیل آن نظرات حاشیه گونه به یک مطلب مستقل و کامل بیش از فرصت و توان این روزهایم بود. خواست جناب ایماگر برای انتشار مستقل آن نظرات اکراه را رفع کرد و غلبه بر مشکل فرصت هم با تدوین این پست با سیاق حاشیه ای بر نوشته ایشان ممکن گردید.

خلاصه مطلب اصلی: مطلب ایمایان از نظر من دارای 3 محور اصلی است:

الف. پررنگ کردن احتمال اینکه ایران بمب هسته ای داشته باشد و حواشی آن (اطلاع غرب از این قضیه و ترجیح علنی کردن یا نکردن آن و …)

ب. تکرار این موضع که مسئله هسته ای بهانه نیست و ضررش در مقطع فعلی بیش از سود آن است پس با صرف نظر از تکنولوژی هسته ای می توان تهدیدات غرب زا رفع کرد و زمینه توسعه پایدار کشور را فراهم کرد در حالی که در آینده و در زمان مناسب تر امکان شروع دوباره فعالیت های هسته ای هست.

ج. پیش بینی آینده برخورد ایران و غرب (اول تحریم، بعد اخطار عملی، حمله محدود به تاسیسات اتمی و در نهایت نابود کردن نیروی هوایی و دریایی ایران در چند روز)

الف:

به نظرم ایماگر قضیه بمب را بی جهت بزرگ کرده است. اگر تاکید نظام روی عبارت «حرمت استفاده از بمب اتمی» به معنی استفاده از آن حرام، ساختش مباح و انگیزه ساخت هم رعب دشمنان باشد با اعلام حرمت استفاده چه رعبی می ماند. اگر بگوییم حرمت استفاده دروغ مصلحتی است خب چرا در مورد ساخت دروغ نمی گویند.

فرستادن شمخانی برای خرید بمب اتمی از پاکستان قابل تکیه به نظر نمی رسد. گذشته از اعتبار منبع (احتمالا ویکی لیکس) بعید است آقای خامنه ای ایران نداند که چنین خبر مهمی حتما از ارتش پاکستان با آن ارتباطاطش با آمریکا درز خواهد کرد. هم در این مورد و هم در مورد وارد کردن کلاهک اتمی از آسیای میانه باید تلاش رسانه ای غرب برای متهم کردن ایران را در اعتبارسنجی خبر در نظر گرفت به خصوص حالا که دروغ بودن حرفهایی مانند ارتباط صدام و القاعده که دستاویز حمله به عراق شد روشن شده است.

تنها مورد قابل تکیه برای احتمال داشتن یا ساختن بمب به نظر من روحیه نظامیگری و اصالت دادن به قدرت نظانی در نزد رهبر و نظامیان ایران است (به خصوص با سابقه نامه محسن رضایی). اما این نیز به نظرم کافی نیست. کل راهبرد جنگی ایران نامتقارن و دفاعی است. منظورم شعار و تبلیغات دیپلماتیک نیست.  نامتقارن است چون به نظرم تصور آقای خامنه ای از پیروزی ایران در جنگ با آمریکا چیزی مانند جنگ 33 روزه است. با خسارات پشیمان کننده برای حمله کننده و خسارات بیشتر از آن برای ایران. در این راهبرد سلاح اتمی بیشتر بهانه می دهد تا پشیمان کند و به نظرم مقامات متوجه این بهانه ندادن هستند. می توان به رفتار ایران دقت کرد که حتی یک بار علیه همسایگان ضعیف و توظئه گرش به قدرت نظامیش اشاره نکرده است. تازه همین سلاحهای متعارف هم برای جلوگیری از عملی شدن تهدیدات آمریکا به رخ کشیده می شوند.

در نهایت حداکثر ارتباطی که بین ایران و بمب به نظرم معقول است گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکاست. یعنی تلاشی که از سال 2003 متوقف شده است.

باقی قضایا مانند عدم آزمایش و اعلام یا اطلاع غرب و … بر پایه سست وجود بمب بنا شده است که به نظرم حجم زیادی از صورتبندی ایماگر را به بیراهه کشانده است.

ب:

جناب ایماگر مسئله هسته ای  را دلیل اصلی برخورد غرب می داند و در عین حال در جای دیگر یک راه داشتن بمب و رهیدن از برخورد آمریکا را همراهی با آن کشور می شمارد (مورد پاکستان). اگر مسئله هسته ای اصل است و بهانه نیست چرا اعلام بمب احتمالی و همراهی با آمریکا راه نجات است؟

تحلیلی که مسئله هسته ای را اصل در برخورد می شمارد و بر اساس رویکرد هزینه-فایده تعلیق فعالیت هسته ای را توصیه می کند به نظر من دچار خطای اعتماد به غرب به رغم وجود سوابق منفی گذشته است. قبل از سال 2003 که تلاش ایران برای غنی سازی کشف نشده بود غربی ها داشتن راکتور آب سبک را هم برای ما لازم نمی دانستند. کارهایی که برای قوی کردن ایران در ده سال تعلیق فعالیت های هسته ای (شامل فرستادن گاز به کشورهای مختلف و عبور لوله های نفتی کشورهای دیگر از ایران) پیشنهاد می شود همه قبل از 2003 با مخالفت و کارشکنی آمریکا به مانع برخورده بود. اما مشکل دیگر این توصیه اینست که بدون ایجاد این وابستکی های راهبردی دیگر کشورها به ایران، ده سال بعد چه چیز باعث می شود غرب برخورد دیگری با توسعه تکنولوژی هسته ای در ایران داشته باشد.

فکر می کنم اگر «توقّف در همین مرحله» ممکن باشد معامله خوبی است و نیاز به این همه فشار ندارد. منظور از «دادن تضمینهای لازم برای غیرنظامی بودن بقیّه‌ی فعّالیّتها و مسکوت گذاشتن اصل موضوع» برایم روشن نیست. در حال حاضر تمام قسمتهای شناخته شده برنامه هسته ای زیر نظر آژانس است. چه تضمین دیگری می شود داد. مشکل اجازه بازرسی گسترده دادن هم این است که همه مراکز نظامی را در معرض جاسوسان قرار خواهد داد. طرف مقابل بازرسی ها را بی پایان خواهد کرد. در نهایت هم ممکن است آتش تهیه یک بازی تبلیغاتی مقدمه حمله شود. موردی که برای عراق هم اتفاق افتاد.

به نظرم مشکل اصلی عدم توانایی انعطاف مقامات ایران در مسایل حیثیتی است. امام خمینی این انعطاف را در حیثیتی ترین مورد زندگیش داشت. آقای خامنه ای قاطعیت امام را می خواهد ولی آن انعطاف را ندارد. در ضمن با طرد امثال هاشمی و جدا شدن لاریجانی از قضیه هسته ای که روحیه بده بستان و بازیگری سیاسی را دارند مشکل گره خوردن قضیه حادتر شده است.
درسی که ما از جنگ می توانستیم بگیریم این بود که اگرچه حق داشته باشیم یا با پیشروی و اراده مان دنیا را متحیر کنیم، اما جایی می رسد که همه ساختار قدرت دنیا از ما احساس خطر خواهد کرد و هزینه را بالا خواهد برد، پس بهتر است قبل از آن نقطه با یک معامله کار را فیصله دهیم. به نظر من آن نقطه  بهینه حول و هوش برکناری لاریجانی بود.

به نظر من مسئله هسته ای بهانه است شاید در ابتدای کار هم نقطه مقاومت خوبی (از بین 3 مورد گفته شده) بود ولی با حاد شدن کار ما باید در نقطه بهینه فیصله اش می دادیم در حال حاضر با کش پیدا کردن آن آمریکا به طور همزمان پروژهای اتهامهای تروریتی و تضعیف متحدان ایران و حتی حقوق بشر را پیش می برد.

بسیاری از مختصات مسئله هسته ای ایران مسئله جلوگیری قدرتمندان دیگر از ایجاد قدرت جدید است که برای بسیاری از قدرتهای فعلی هم اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی 2 نکته را باید برای برد در این فرآیند رعایت کند. تنوع تاکتیک و اتکا به قدرت نرم داخلی (رضایت مردم، ، قوی خواستن مردم).

ج:

در پیش بینی مراحل کار تفسیر ایماگر درباره ترورها به عنوان اخطار جالب بود اما مشکلات غرب برای جنگ با ایران را در بررسی نکرده است. جمهوری اسلامی درگیر بحران است ولی غرب هم هست. جنگ با ایران در شرایط عادی هم پیش بینی ناپذیر بود چه برسد در شرایط فعلی اقتصادی غرب. علت این عقیده ام این است که ایران از 2003 دارد به جنگ فکر می کند. تکیه ایران مدتهاست از نیرو هوایی کلاسیک که قابل بمباران است به نیروی موشکی دوربرد تغییر کرده است. به علت حیثیتی شدن قضیه جنگ محدودی با ایران اتفاق نخواهد افتاد. چون هر حمله محدود پاسخی خواهد داشت و پاسخ پاسخی و یا اینکه با یک حمله گسترده توان پاسخ ایران در همان اول باید نابود شود که دیگر اسمش حمله محدود نیست.

انفجار در پادگان سپاه در ملارد کرج از دو حالت کلی خارج نیست: حادثه نظامی یا خرابکاری

قبل از ارائه تحلیل لازم می‌دانم نسبت به شهدای این حادثه ادای احترام کنم. مرگ آن‌ها چه بر اثر سانحه در هنگام انجام ماموریت در حفاظت از کشور در برابر دشمنان و چه به سبب اقدام همان دشمنان باشد از جنس شهادت است. وقتی با نام چنین سردارانی مواجه می‌شوم که بی ادعا به انجام وظیفه اصلیشان مشغولند (برخلاف برخی دیگر از هم لباس هایشان که در میان هر معرکه نامربوط به ماموریتشان میدارندارند) و تا قبل از شهادتشان ما حتی نامشان را نشنیده ایم به یاد سرداران اسطوره ای جنگ مثل همت و باکری و … می افتم. دوست دارم فکر کنم اگر آن‌ها در ظلم ها و خطاها و بی تدبیری های هم لباسان و مافوقشان سکوت کردند، تحت پروپاگاندا به حقیقت نرسیدند یا رسیدند و اهمیت بالا نگه داشتن پرچم دفاع از کشور در برابر دشمن واقعی را بالاتر دانستند.

اول اینکه با توجه به سوابق کارهای ایرانی و به‌خصوص سپاه احتمال اینکه کل این حادثه یک سانحه بوده باشد اصلاً کم نیست. سپاه کم فرماندهان ارشدش را در چنین سوانحی از دست نداده است. در این فرض تبلیغات و شایعات خارجی با هدف ایجاد بار روانی برای مردم یا غیرمطلعین در میان مسئولین و یا افشای اطلاعات حساس است. منظورم از افشای اطلاعات حساس این است که مقامات مسئول برای حفظ اسرار دفاعی نمی‌توانند توضیح معقول و جزئیات این حادثه را فاش کنند و دشمن با طرح ادعایی تحقیرآمیز آن‌ها را تحریک به افشای قسمتی از آن می کند.

اما فرض کنیم منشاء این حادثه خرابکاری یا حمله خارجی است. از امکان خرابکاری انسانی مستقیم (بمب  گذاری) یا غیرمستقیم (ارسال ویروس، مواد و قطعات معیوب در پروژه) تا حمله بوسیله سلاح لیزری (!!؟!!) مطرح شده است. اما سؤال مهم این است که اسرائیل یا آمریکا در برابر سوزاندن جاسوسان بلندپایه یا افشای سلاح های فوق سری خود چه بدست میآوردند. متوقف کردن برنامه موشکی ایران؟ خب توان موجود موشکی فعلی ایران برای مقابله با آمریکا و اسرائیل کافی است. موشک های شهاب و سجیل توان هدف قرار دادن خاک فلسطین اشغالی و بسیاری از پایگاههای منطقه ای اسرائیل را دارد. هدف قرار دادن کشورهای اروپایی یا پایگاه های آمریکا در آنجا در برابر هزینه اجماع سازی علیه ایران، فایده چندانی ندارد.

بیایید نگاهی به این مطلب دیپلماسی ایرانی بیندازیم.

ابتدا به نقل از یدیعوت احرونوت گفته می شود:

«ایالات متحده امریکا از طریق واسطه‌ها به جمهوری اسلامی ایران پیام داده است که اگر به راه حلی بر سر برنامه هسته‌ای‌اش نرسد، کاخ سفید به ریاست باراک اوباما نمی‌تواند اسرائیل را قانع کند که از حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای ایران خودداری کند. به ادعای این روزنامه، بهار آینده یا ابتدای ماه مارس 2012 آخرین فرصت ایران برای حل پرونده هسته‌ای‌اش خواهد بود.»

اما منظور از حل پرونده هسته ای چیست؟

«واشنگتن آمادگی دارد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را قانع کند که از شدت نتایج گزارش‌هایش بر سر برنامه‌های هسته‌ای ایران بکاهد و آن را تحویل شورای امنیت ندهد به شرطی که ایران سه شرط را عملی کند. اول از همه، غنی‌سازی با غلظت 20 درصد را فورا متوقف کند و به غنی‌سازی 5 درصدی اکتفا کند. دوم این که 80 کیلوگرم از اورانیوم غنی‌شده‌ای که تا کنون تهیه کرده است را به کشور سومی منتقل کند. و شرط سوم این که تمامی فعالیت‌های جاری در کوره‌های متعلق به تاسیسات هسته‌ای موجود در مکانی در نزدیکی قم را متوقف کند.

روزنامه نیویورک پست، گزارش داده است که شرط سوم برای غرب به طور کلی و برای ایالات متحده به طور ویژه خط قرمزی است که نمی‌توانند به آسانی از کنار آن عبور کنند.»

خب به نظر معامله بدی نمی رسد. حفظ قسمت اصلی غنی سازی، حذف غنی سازی 20 درصد را هم می‌توان با مطالبه سوخت از خارج حل و فصل کرد. اما چرا آمریکا برای این معالمله خوب اولتیماتوم می گذارد؟ به نظر من که بستن پرونده هسته ای بیشتر به نفع ایران است تا آمریکا.

 

«این روزنامه همچنین به گزارش‌های سازمان‌های امنیتی امریکایی در گذشته و حال اشاره می‌کند و می‌نویسد: حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران فقط از طریق جنگنده‌های تهاجی نخواهد بود. بلکه شامل ضربه زدن به تاسیسات برق، تلفن همراه، اینترنت، امواج فوق‌العاده دستگاه‌های بی‌سیم و ارتباطی پلیس و آتش‌نشانی نیز خواهد شد.

بنا به این گزارش عملیات حمله الکترونیکی از طریق جنگنده‌های بدون سرنشینی انجام خواهد گرفت که در حال حاضر در اختیار نیروی هوای اسرائیل قرار دارد و می‌توانند به طور مداوم 20 ساعت عملیات تخریبی انجام دهند. در این گزارش همچنین به نوع دیگری از جنگنده‌های بدون سرنشین اسرائیلی اشاره شده که توانایی انجام این کار را تا 45 ساعت متوالی، بدون توقف دارند.

به گفته این گزارش این جنگنده‌ها در عملیات بمباران تاسیسات هسته‌ای سوریه در دیر الزور به کار گرفته شدند و توانستند رادارهای سوری را از کار بیندازند بدون آن که سوری‌ها بتوانند عوامل ایجاد پارازیت را شناسایی کنند. این جنگنده‌ها بر روی صفحه‌های رادارهای سوریه صدها جنگنده را نشان دادند که بر فراز آسمان این کشور در پروازند.»

باز هم لو دادن سلاح ها قبل از استفاده نهایی. اگر هدف اصلی اتفاده از این سلاح ها و اختلال در شبکه موبایل و … است چرا بر خلاف مورد سوریه به جای استفاده آن را ابزار تهدید و الزام به مذاکره می کنند؟

روز گذشته آمریکا تحریم بانک مرکزی ایران را درخواست کرد و اوباما در صحبت هایش به مناسبت این رویداد از «اگر ایران پرونده هسته ایش را حل و فصل نکند» سخن گفت.

از طرف دیگر قضیه داستان ترور سفیر عربستان به یک قطع نامه مجمع عمومی انجامید. همچنین یک قطع نامه حقوق بشری که تعدد اقدامات روانی علیه ایران را کامل کرد. بله صرف نظر از تحریم بانک مرکزی من سایر اقدامات را روانی می دانم. اگر کسی در این قضیه شک دارد به تاثیر این اقدامات مشابه در ظرف چندسال گذشته و امکان تاثیرشان در چند سال آینده نگاه کند.

خب آمریکا می خواهد از این همه تهدید و جو روانی چه نتیجه ای بگیرد؟ مذاکره؟ مذاکره ای که پیشنهاد آمریکا در آن ادامه غنی سازی 5 درصدی است که در قطع نامه های قبلی شورای امنیت توقف آن را خواسته بود؟ به نظر من هدف این اقدامات قطعا این نیست. پس سعی می کنم چند حدس بزنم:

1-     ممکن است هدف نفس مذاکره باشد تا بر سر میز مذاکره آمریکا حرفش را عوض کند و چیزهای دیگری بخواهد. البته احتمال این گزینه کم است. بعید است آمریکا نداند نماینده نظام در چنین مذاکره ای از سوی رهبر انتخاب می شود و بعیدتر است که به روحیه واکنشی آقای خامنه ای در برابر تهدید آشنا نباشند.

2-     ممکن است هدف تشدید فشار و در عین حال وعده مذاکره (آن هم با شرایط جالب) باشد تا دو دستگی میان مسئولان رخ دهد، به خصوص که شکاف میان تیم احمدی نژاد و حامیان آقای خامنه ای از پرده برون افتاده است و این دو قطب تا قبل از مهلت بهار یک نبرد سنگین انتخاباتی را هم در پیش رو دارند.

3-     و آخرین سناریو این است که این همه یک عملیات ایذایی برای بر هم زدن تمرکز و انجام اقدام اصلی باشد. با توجه به خارجی بودن تهدیدات من در داخل به دنبال اقدام اصلی می گردم و با توجه به مهلت بهار و نزدیکی آن به انتخابات مجلس، شاید هدف فرستادن گروهی که تمایل خود را به رابطه با آمریکا بارها نشان داده اند باشد. از این جهت اگر خرابکاری در پادگان سپاه روی داده باشد می شود هدف آن را مشغول کردن نیروی اصلی رصدکننده تیم دولت دانست (به هرحال وقتی یک نهاد همزمان بازوی مسلح و غیرمسلح و بازیگر میدان اقتصاد و سیاست و جنگ می شود این اشکالات هم وجود دارد).

 

پیش فرض ها

  • من تاکید آمریکا و اسرائیل بر خطر دستیابی ایران به سلاح هسته ای را تبلیغات و نه اعتقاد واقعی آنان ارزیابی می کنم.
  • احتمال سوم متضمن همکاری و هماهنگی تیم احمدی نژاد با طرفهای خارجی است که اتهام سنگینی است اما به علت رفتارهای به شدت شک برانگیز آنها همیشه به عنوان یک احتمال، آن را در نظر می گیرم.
  • من بر اساس توضیحات نوشته های قبلی امکان حمله مستقیم (حتی محدود) به ایران را بسیار کم ارزیابی می کنم.