سخنرانی اخیر آقای خامنه ای برای من حاوی نکات متناقضی بود.

نکته اول این سخنرانی مقابله ایشان با انتقادات اصولگرایانه از ناسازگاری احمدی نژاد با تلقی رسمی از ولایت فقیه بود. چیزی که در موارد دیگر هم اتفاق افتاده است و ایشان بر خلاف مشی سکوتی که اغلب در برابر آماج انتقادات و تهمت های اثبات نشده و توهین ها توسط طرفدارانش به اصلاح طلبان و حتی مثال هاشمی در پیش دارد همیشه پس از برخورد با اقدامات حاد احمدی نژاد از برخورد حامیانش با وی جلوگیری می کند. اغلب هم از تکنیک کوچک جلوه دادن قضیه و منع از پیگیری آن استفاده می کند. جریان دوستی با مردم اسرائیل نمونه این رفتار در گذشته بود. این تکنیک در سخنرانی اخیر  تناقضش را بیشتر نشان داد. معلوم نیست کدام «غفلت از مصلحت بزرگ» در این قضیه «نه چندان مهم» موجود بوده است که دخالت رهبری را سبب شده است.

نکته دوم سخنانی بود که نتیجه ضمنی آن خطاپذیری رهبری است. این البته نکته ای بدیهی است اما اشاراتی مانند «من حقیر»، «با تمام حقارتی که دارم»، » بنده هم نقص دارم»  بعد سکوت در برابر از غلوهایی مانند یاعلی گفتن هنگام تولد و سید خراسانی نامیدن در سی.دی معروف خوشایند است هرچند کافی نیست. نمی دانم فداییان ولایت درک می کنند که امثال من اینکه رهبر نظام خود را از غلو و تکبر بری کند، متملق را براند و تواضع کند را نشانه بزرگی وی می دانیم نه تملق و غلو و سنگین تر کردن القابی را که آنان نثار مقتدایشان می کنند. تاکید بر نظارت بر رهبری و امکان انحراف وی مانند هر فرد غیر معصومی را دال بر سلامت پاکی وی می دانیم نه راندن هر منتقدی را به دلیل تضعیف رهبری.

طنز تلخ قضیه این است که اکثر سایتهای اصولگرا و اخبار سیما در تیتر بندی خود از عبارت «تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.» قسمت «تا من مسئولیت دارم» را که لازمه اش امکان انحراف رهبری و عزل او است را حذف کرده اند.

Advertisements

از نظر من آمریکا، اسرائیل و برخی   قدرتهای اروپایی (دارای سابقه استعماری) بر خلاف ادعاهایشان استادان توطئه و جنایت هستند و اگر آداب دموکراسی را رعایت می کنند برای مردم خودشان است نه مردم کشورهایی مانند ایران. اگر مدارکی برای نقش آنها در ترورهای 2 دانشمند ایرانی هم پیدا نمی شد قضاوت کلی ام نسبت به آنها همین بود.

دستگیری و مجازات قاتلان شهروندان ایرانی خواه قاتلان سرباز وظیفه ربوده شده در بلوچستان باشد یا ترورکنندگان اساتید دانشگاه خوشحالم می کند و آن را نشانه ای بر قدرت دستگاههای حافظ امنیت در جهت درست دفاع از مردم می دانم که در برابر بیراهه ترساندن مردم و محدود کردن صاحبان اصلی کشور قرار دارد.

و البته تمام اینها باعث نمی شود نظارت مردمی بر اذعاهای دستگاههای امنیتی را از خاطر ببریم.

از دو سه روز قبل که دستگیری عامل ترور شهید علیمحمدی اعلام شد دستگاههای رسمی اطلاعات مختلفی را ارائه داده اند که برخی ابهام ها برای من در آنها وجود دارد:

  • نکته ای که BBC  گرفت که نوعی اختلاف بین صحبتهای وزیر اطلاعات و فرد دستگیر شده بود. وزیر می گفت که شبکه ترور موساد سلول بوده است و افراد مختلف درگیر در ترور همدیگر را نمی شناخته اند و در اعترافات اینگونه بیان شد که در مرحله نهایی آموزش در اسرائیل همه کسانی که در این کار مشارکت داشتند حاضر بوذند.
  • برای من بسیار عجیب است که چرا موساد عامل ترور را پس از عملیات موفق تا یکسال از ایران خارج نکرده است؟ مگر عملیات ترور در تهران برای موساد یک عملیات ساده است و عاملی که به قول خودش یکی از معدود جاسوسان ایرانی موساد است که فرصت سفر به اسرائیل را پیدا کرده است مهره کم ارزشی بوده است.
  • هیچ جا از انگیزه فرد دستگیر شده برای جاسوسی برای اسرائیل و اقدام برای ترور توضیحی داده نشده است.
  • سایر افراد مرتبط با ترور که هرکدام کاری را انجام داده اند کجایند؟ نکند تاکید بر سلولی بودن و چندلایه بودن شبکه موساد به معنی این است که ما چهره دیگری را نخواهیم دید.
  • تا آنجا که خاطرم می آید از ابتدای ترور در مورد اینکه دکتر علیمحمدی دانشمند هسته بوده اند یا نه توسط خانواده، دستگاههای رسمی و مخالفان حکومت اظهار نظرهای متفاوتی شده است اما الان همه با صراحت یا ضمنی ایشان را دانشمند هسته ای می نامند. در مورد شهرام امیری هم چنین مسئله وجود داشت.
  • صحبتهای فرد دستگیر شده و مستند ویندوز قرمز مملو از جزئیات اطلاعاتی بود. دادن آدرس پادگان در اسرائیل و فنسهای دور آن و نمایش تصویر هوایی آن، صحبت در مورد سوزنها و فیوزهای بمب، صحبت در مورد نرم افزار ارتباطی امن، نمایش عکسهای شخصی متهم در دوبی و تایلند و تاکید چندباره بر چندلایه بودن و سلولی بودن شبکه موساد و نفوذ در سیستم های این سرویس که ظاهرا باید ما را اقناع کند اما من را بیشتر مشکوک کرد که این همه جزئیات خنثی و غیرقابل ارزیابی برای چیست. ذهنم به سراغ «حفره اطلاعاتی» می افتد و آرزو می کنم حافظان امنیت واقعا گامی برای امنیت مردم و نخبگان آنها برداشته باشند و نه برپایی نمایشی برای توجیه ضعف خود در یکسال اخیر.

.

پ.ن 1: مشروح صحبتهای مجید جمالی فشی.

پ.ن 2: لذتی داشت وقتی کارشناس امنیتی مدعو در BBC می گفت توان اطلاعاتی ایران به هیچوقت کم نیست.

  • می گویند 2 استاد ترور شده از دانشمندان هسته ای بوده اند.
  • می گویند نام یکی شان در لیست تحریم قطع نامه شورای امنیت بوده است.
  • می گویند چون تحریم ها اثر نکرده است به حذف دانشمندان ما رو آورده اند.
  • می گویند پس از اظهارات رییس MI6 در مورد لزوم انجام عملیات اطلاعاتی برای توقف برنامه هسته ای ایران روشن بود که آنها دست به چنین اقداماتی خواهند زد.
  • می گویم آقایان اگر قضیه از قبل اینقدر روشن بود پس شما چه می کردید؟ به خصوص روی سخنم با وزیر اطلاعات و سرداران مختلف سپاه است که برای چنین تحلیل هایی و اثبات خباثت و هم دستی اسرائیل و انگلیس و منافقین احساس تکلیف می کنند.
  • می گویم همیشه بهانه محدود کردن آزادی برقراری امنیت بوده است وای بر محیط بسته ناامن!
  • می گویم اگر چیزی به جای خودش بود وزیر اطلاعات باید جواب بی لیاقتی اش را در مجلس می داد و فرماندهان سپاه ضمن معذرت خواهی از مردم قول پیدا کردن تروریست ها را می دادند.
  • می گویم این دستگاه عریض و طویل امنیتی چرا همیشه دیر می رسد؟ بعد از به اصطلاح فتنه هر روز از عمیق بودن آن و برنامه ریزی 20 ساله برای آن می گوید در حالی که پیش بینی درستی از آن نداشتند. وقتی همایش های پرسروصدای جنگ نرم در کشور برگزار می شود و آقایان سرداران از فتح الفتوحشان در جنگ نرم می گویند در عرصه جنگ سخت، دشمن در پایتخت در یک روز 2 عملیات مشابه می کند.
  • می گویم امیدوارم قاتلان این 2 استاد پیدا شوند هرچند سرنوشت استاد علی محمدی این امید را کمرنگ می کند  و شحنگان به جای پیدا کردن قاتلان مستقیم (که لابد از آنها می توان به آمران اصلی رسید) مشغول تحلیل سیاسی و فحش دادن به آمران احتمالی هستند.

 

  • می گویند از نشانه های بروز اشکال در دستگاههای امنیتی این است که آنها همیشه طلبکارند ولی کسی نمی تواند بابت کوتاهیشان از آنها بازخواست کند.