من به حضور سید حسن خمینی در مجلس خبرگان امید بسته بودم. نه برای اینکه رهبر شود که این حرف همانقدر دور ذهنم است که جانشینی مجتبی خامنه ای.
نگاهم به این آقازاده شبیه نگاه سابقم به علی مطهری در انتخابات مجلس هشتم است. در هر دوی این آقازاده ها جوهری دیده‌ام که به عنوان یک رأی دهنده دوست دارم رویشان سرمایه‌گذاری کنم.
سید حسن خمینی برای خبرگان یک آقازاده نیست بلکه می‌تواند ترکیبی از جوانی، وجدان و کمتر سیاست زده بودن را به خبرگانی بیاورد که بوی کهنسالی و حکومت زدگی گرفته است. همانطور که علی مطهری جنس دیگری از نمایندگی را به مجلس اصولگرا برده است.

نه انتظار رد صلاحیت سیدحسن را داشتم نه انتظار شرکت نکردنش در امتحان را. خیال می‌کردم تنها جایی که بشود او را رد صلاحیت کرد همین بهانه صلاحیت علمی است و عدم شرکت در امتحان این بهانه را برای طرف مقابل ارزان خواهد کرد. برگه ای که نباشد با یک مهر عدم احراز قائله را هم میاورند.

سخنرانی هاشمی در فرودگاه که شامل دفاع از سید حسن آقا هم می‌شد محل بحث بسیاری شده است. من از سخنان هاشمی می‌فهمم که او اجتهاد و صلاحیت سیاسی سیدحسن را نه تنها برای خودش بلکه طرف مقابلش اثبات شده می داند. بنابراین از «قبول نکردن صلاحیت» شروع می کند نه از احراز صلاحیت. و با تقصیر در پیشگاه الهی به پایان می رساند. من در این سخنان نیت خوانی یا حمله تند به سیاسی کاری شورای نگهبان می‌بینم ولی عدول از معیارهای اصلاح طلبانه خیر. البته این طبیعتاً باید بر همه روشن باشد که هاشمی به روشنی اصلاح طلب یا دموکرات نیست و چنی ادعایی هم ندارد.

تکلیف برخی اصولگرایان که بدهکاری منصب داران رد صلاحیت کننده به امام را بدهکاری مردم به ایشان دانستند روشن است. یادداشت عباس عبدی (که خودم بسیار از او آموخته‌ام و حرف زدن و نوشتنش را بر خلاف بسیاری از اصلاح طلبان که فقط حرفهای کلیشه ای جناحشان را طوطی‌وار تکرار می‌کنند مغتنم می شمارم) به نظرم شامل بی انصافی بود. هاشمی را غیرمایل به حضور سید حسن دانستن یا او را مسئول تسلط شورای نگهبان بر انتخابات خبرگان دانستن مثال بی انصافی هاست.
به نظر منشاء این نظر آقای عبدی اینجاست که محل چالش درباره رد صلاحیت سیدحسن را احراز اجتهاد می شمارد در حالی که در منطق هاشمی اجتهاد ایشان محرز است و دین به امام نه دلیل تأیید صلاحیت که افزایش دهنده قبح رد صلاحیت سیاسی است. تنها نکته‌ای که من در یادداشت عبدی مورد اعتنا می دانم، تنش زا بودن این موضع هاشمی و احتمالاً مضر دانستن این تنش برای پروژه انتخاباتی منتقدان یا تأیید صلاحیت سید حسن است که آینده مفید یا مضر بودن آن را مشخص خواهد کرد.

سید حسن خمینی یک نفر است و یک رأی در خبرگان دارد پس دلیل این همه دعوا بر سر او چیست؟ رأی آوری لیست هاشمی در انتخابات یا رهبر شدنش؟ اولی کمی اثر دارد ولی دومی به نظر افسانه‌ای است که موافق و مخالف زیادی باورش کرده اند. این روزها از برنامه «دید در شب» رضا رشیدپور لذت می برم. دیدم علی مطهری در این برنامه شرکت کرده است. ای کاش سید حسن به این برنامه می‌رفت و به مدل خودش با مردم صحبت می کرد. می‌گفت برای چه نامزد خبرگان شده است. می‌گفت چرا در امتحان شرکت نکرد. خبرش کردند یا نه. اگر از من می‌پرسید از او می خواستم حتماً بگوید رهبر شدنش افسانه و خیالبافی دیگران است و از اعضای شورای نگهبان با احترام کامل یاد کند و بر پیگیری قانونی قضیه تأکید کند.

Advertisements

در ستایش جمع

آوریل 17, 2013

این نوشته ای در ستایش جمع و کار جمعی است. خطاب به هر کسی به خصوص به اهل سیاست. آقایان اصولگرا اگر بعد از این همه ادعا از پیچ تاریخی گرفته تا صدور انقلاب و … و بعد از این همه نالیدن از احمدی نژاد و کارهایش توان این را ندارید که به صورت آبرومند روی کسی از میان خودتان به نتیجه برسید پس همه تحقیر و تحمیلی که احمدی نژاد در حقتان می کند حقتان است.

آقایان اصلاح طلب ظاهرا تز فعلی شما نجات کشور با گرفتن مسئولیت حکومتی و پایین کشیدن فیتیله مطالبات دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه است. باز هم ظاهرا قبول کرده اید تا با واقعیت ساختار حقیقی قدرت که شامل نهادهای انتصابی است کنار بیایید. می خواهید با مجلس اصولگرا که در صورت پیروزی 3 سال همراه شما خواهد بود مانند احمدی نژاد رفتار نکنید. می خواهید مملکت را علمی با احترام به قانون و تعامل اداره کنید تا ویرانی های احمدی نژاد را در داخل و خارج ترمیم کنید. پس می شود ابتدا با خودتان همکاری کنید و بر روی یک نفر اجماع کنید؟ ممکن است شمه ای از آن کار علمی و برنامه ریزی را که بعد از پیروزی قصد اداره کشور با آن را دارید در تدوین یک برنامه علمی، جذاب و قابل فهم برای مخاطبانتان نشان دهید؟ راستی شما که در برابر استدلال آقای خامنه ای، احمدی نژاد و مریدان مبنی بر اینکه مشکلات خارجی کشور تقصیر مقامات نیست چون غرب با ما سر جنگ دارد حرف از امکان و لزوم مذاکره شفاف با جهان، پرهیز از کلی  گویی و شعاری حرف زدن و تدبیر در گفتگو و … می زنید، بر ما منت می گذارید در یک مذاکره شفاف با همدیگر حرفهایتان را بزنید و از کلی گویی های روزنامه ای بپرهیزید و با تدبیر برای تحیر هواداران مرددتان که در اصل شرکت در انتخابات تردید دارد فکری بکنید که از یک دوجین نامزد احتمالی که از رییس جمهوران اسبق شروع می شود و تا کاندیدای ناکام نمایندگی مجلس کشیده می شود بگذرند و به برنامه و تبلیغ برای شما برسند؟

از ملامت بگذرم. یکی از عوامل تقویت روابط آمرانه و عمودی در یک جامعه، عدم موفقیت همگنان در برقراری روابط افقی و برابر است. اگر دو بچه نتوانند با هم بازی کنند دخالت بزرگترها لازم می شود. اگر دو همکار کار تیمی موفق و هماهنگی با هم نداشته باشند احتمالا نیاز به امر و نهی یک رییس پیدا می کنند. اگر دو شریک یا همسایه به خوبی همکاری و تفاهم نکنند، نیاز به دخالت دادگاه و پلیس می کشد. آن قدرت مافوق برای مواقع اضطراری مفید است اما وقتی در هر کار کوچکی به آن رجوع کنیم، خود آن قدرت باعث مشکل می شود. در یک جامعه آزادتر، متکثرتر و بالغ تر حتما روابط افقی متعدد و قوی تری وجود دارد.

به نظرم اینکه اصولگرایان خود با هم تفاهم نکنند نتیجه اش بیشتر شدن پیغام و پسغام رهبر در امور هرچه جزئی تر است. اینکه هرکدام از اصلاح طلبان بگوید اگر خاتمی یا هاشمی بیایند من انصراف می دهم نوعی بادکردن خود است (غیر از این دو دیگران در سطح من نیستند!) ولی کنهش اعلام کوچکی و درجه دو بودن خود است (ما بدون آقابالاسر نمی توانیم هماهنگ شویم).

اشکال دیگر این تکروی ها تبلیغ غیرمستقیم دیکتاتوری است. می بینید که تیم دولت کمتر از همه اضطراب دارد و با اعتماد به نفس دارد گامهایش را پیش می برد. این یعنی به مردم می گوییم یک تیم به شدت متمرکز و شبه اطلاعاتی کارآمدتر از نخبگان است. نخبگی نخبگان بیشتر مایه دردسر است چون خودشان هم با هم نمی سازند. البته تکلیف جبهه پایداری هم روشن است نه به استقبال مردم کار دارد نه چندان به برنامه قابل تبلیغ اعتنا می کند. دنبال کاندیدای اصلح از نظر گروه خودش است و این البته برای گروهی که درکش از ولایت فقیه عمودی ترین شکل ممکن است عجیب نیست.

یک نکته ای هم بگویم گاهی می گویند که فلان کاندیدا مدیر است و تیم خوبی دارد. شما را نمی دانم اما کسانی که تلقی شان از مدیریت و کار تیمی این است که من مدیرم یعنی رییسم و تیم دارم یعنی یک دسته حواری دارم که همه وجهه و دار و ندارشان از حمایت گذشته و حالشان از من است به نظرم کلا درباره کار تیمی دچار اشتباهند. اصل کار تیمی رابطه افقی است یعنی تعامل، تفاهم و همکاری اختیاری وآزادانه نه دستور دادن یا امر بری. احمدی نژاد و آقای خامنه ای در دستور دادن و ابلاغ اوامر به نظرم از بیشتر منتقدانشان سرترند ولی همین کم بهرگی شان از فهم یا تحمل رابطه افقی است که به درگیری داخلی و خارجی دامن می زند.

پ.ن 1: من به احتمال زیاد در انتخابات 92 رای می دهم اینکه اسم یکی از کاندیداها را روی برگه رای بنویسم یا از رایم برای کار دیگری استفاده کنم (مثلا نام میرحسین را رویش بنویسم) هنوز معلوم نیست اما یک امتیاز مهم هر کاندیدایی از نظر من این است که آمدنش حاصل توافق با یک جمع باشد. روشن است منظور جمع‌های بی‌نشان و یک شبه انتخاباتی یا جمع‌های از نوع من و داداشم و بابام و عموم منظور نیست.

پ.ن 2: ممکن است بنا بر برخی شنیده ها این شلوغ و پلوغ شدن بیش از احساس تکلیف آقایان کاندیداها به یک «بازی پیچیده» برای تقسیم رای توسط از ما بهتران باشد اما در آن صورت هم تجربه 84 نشان می دهد هماهنگی و اجماع بازی بر هم زن است. ممکن است این شلوغی تاکتیکی برای گیج کردن رقبا و محافظت از  نامزد اصلی باشد اما مواظب باشید بدنه خودتان هم دچار سرگیجه نشود.

هر کسی یه فکرایی با خودش داره. خیلی هم حساب شده و منطقی و … نیست.

یکی از قرارایی که با خودم دارم اینه که اگه مرگ هاشمی رفسنجانی در زمان حیات من بود حتما توی تشییعش باشم.

خانواده هاشمی ناراحت نشن. آدمیزاده دیگه فکر می کنه اگه خودش 40 سال از دیگری جوونتر باشه حتما خودش دیرتر میمیره. خیالات آدمای سالم سر و ته نداره چه برسه به یه سرطان ذهنی.

یکی دیگه از فکرام اینه که اگه موسوی و کروبی از حصر آزاد شدن حتما به دیدنشون برم. هرچی می خواد بشه بشه.

یه وقتایی که خبر بیماری این دو نفر می رسد می ترسم نکند مجبور شوم قرار هاشمی رو در مورد آنها اجرا کنم ولی ته دلم روشنه که انشاءالله زنده روی آزادی رو می بینن.

اینو در حالی می گم که محتوای اون تب چرا معترضم، چرا سبز نیستم هنوز تا حد زیادی درسته.

منشاء این خیالات یک جور احساس دین به این سه نفر و نفرت از رفتار ناجوانمردانه حکومت با آنهاست.

می بینی از دست حساب کتاب و خبر تحلیل که خسته می شم دست به افشاگری خود بی منطق خیالاتیم می زنم.

بازی بزرگان

اکتبر 4, 2012

پنج شنبه – از زمان ورود مهدی هاشمی به ایران مرتب به اطرافیان می گویم که بازی تازه ای در پشت صحنه شروع شده است. به نظرم دستگیری فائزه، دستگیری جوانفکر و شایعه دستگیری رحیمی همه به آن بازی مربوط است. مصاحبه احمدی نژاد و حتی اعتراض های بازار.

منظورم از مربوط بودن به بازی این نیست که اینها گامهای یک سناریو هستند بلکه برخی از آنها واکنش طرف های دیگر به کنش یک طرف است. همانطور که قبلا گفته ام به نظر من هاشمی در این مرحله ابتکار عمل را در دست دارد. یعنی کنش گر اولیه اوست.

اینکه یک روز پس از سخنان احمدی نژاد و دو روز پس از مصاحبه لاریجانی بازار اعتصاب کند قابل فهم است. راست سنتی که اکنون در مجلس پشت سر لاریجانی فراکسیون تشکیل داده است همیشه یک پایش در بازار بوده است. بازاری ها اکثرا به هاشمی خوشبین بوده اند و دل خوشی از  احمدی نژاد نداشته اند.

اما اینکه پس از یکی دو سال فروکش کردن اعتراض های خیابانی بلافاصله شاهد تظاهرات در قلب اقتصادی تهران ی با شعارهایی مانند «سوریه رو رها کن و …» آن هم در سه نقطه مختلف باشیم به نظر من کمی عجیب است. در میان تصاویر بی بی سی و سایت ها از جمعیت تعداد افراد با پیراهن سبز از نظر من بیش از متوسط بود. قشر بازار بر اساس طبیعت کارشان محاسبه گر و محافظه کارند اگر شعارها فقط علیه دولت بود می توانستم بگویم در این روزگار افول ستاره احمدی نژاد بازاریها تحت فشار نوسانات شدید ارز فحش هایشان را به او داده اند اما در اتفاقات دیروز شجاعتی هست که من به آن مشکوکم.

می خواهم چه نتیجه ای بگیرم؟ اعتراضات کار هاشمی و لاریجانی است؟ واکنش بازی خراب کن احمدی نژاد یا حتی سپاه و حامیان آقای خامنه ای است؟ نمی دانم. اصلا فکر نمی کنم حوادث اجتماعی تک عاملی باشند. فقط با توجه به تحلیلم از شروع بازی بزرگان، نسبت به غفلت از اثر آن بر تحولات اجتماعی هشدار می دهم. می شود یک اعتراض را تند کرد تا با آن برخورد کنند. می شود تندش کرد تا خودمان با آن برخورد کنیم. می شود دقیقا علایم و شعارهای یک جریان دیگر را در میان مردمی که تشنه ابراز اعتراضشان هستند قرار داد تا نتیجه خاصی القا شود.

بازی بزرگان آغاز شده است. چیز زیادی نمی دانیم اما به نظرم هاشمی در این میانه علیه آقای خامنه ای بازی نمی کند. او یا هماهنگ با رهبر و یا برای کمک به او برای گرفتن تصمیمات سخت داخلی یا خارجی که با وجود روشن شدن هر روزه لزومش، از آن طفره می رفته است عمل می کند. گرد و خاک پریروز احمدی نژاد هم ممکن است واکنش بازی به هم زن او به همان هماهنگی یا تصمیم سازی باشد.

سرطان ذهن که داشته باشی حتی واکنش سریع و بدون تردید هیلاری کلینتون به جریان بازار، گیر دادن سایت بازتاب و صادق خرازی به اصلاح طلبان در باره اشغال سفارت آمریکا و رها نکردن مجادله با خرازی توسط عبدی را هم نشانه می بینی.

در پایان تاکید می کنم بیشتر این مطلب بر اساس «گمانه زنی» هایی است که صحت و سقم آن در آینده روشن خواهد شد و قصد نویسنده از نشر آن فقط  هشدار دادن است.

مقدمه:مطلبی به نام «صورت بندی مسئله هسته ای» در ایمایان منتشر شد و من هم نظراتی پایین آن مطلب نوشتم که ناخواسته طولانی شد. پس از آن با خود می گفتم کاش به جای نوشتن چند کامنت پی در پی در پای وبلاگ دیگران موضعم را به صورت یک مطلب در اینجا می نوشتم اما هم از تکرار اکراه داشتم و هم تبدیل آن نظرات حاشیه گونه به یک مطلب مستقل و کامل بیش از فرصت و توان این روزهایم بود. خواست جناب ایماگر برای انتشار مستقل آن نظرات اکراه را رفع کرد و غلبه بر مشکل فرصت هم با تدوین این پست با سیاق حاشیه ای بر نوشته ایشان ممکن گردید.

خلاصه مطلب اصلی: مطلب ایمایان از نظر من دارای 3 محور اصلی است:

الف. پررنگ کردن احتمال اینکه ایران بمب هسته ای داشته باشد و حواشی آن (اطلاع غرب از این قضیه و ترجیح علنی کردن یا نکردن آن و …)

ب. تکرار این موضع که مسئله هسته ای بهانه نیست و ضررش در مقطع فعلی بیش از سود آن است پس با صرف نظر از تکنولوژی هسته ای می توان تهدیدات غرب زا رفع کرد و زمینه توسعه پایدار کشور را فراهم کرد در حالی که در آینده و در زمان مناسب تر امکان شروع دوباره فعالیت های هسته ای هست.

ج. پیش بینی آینده برخورد ایران و غرب (اول تحریم، بعد اخطار عملی، حمله محدود به تاسیسات اتمی و در نهایت نابود کردن نیروی هوایی و دریایی ایران در چند روز)

الف:

به نظرم ایماگر قضیه بمب را بی جهت بزرگ کرده است. اگر تاکید نظام روی عبارت «حرمت استفاده از بمب اتمی» به معنی استفاده از آن حرام، ساختش مباح و انگیزه ساخت هم رعب دشمنان باشد با اعلام حرمت استفاده چه رعبی می ماند. اگر بگوییم حرمت استفاده دروغ مصلحتی است خب چرا در مورد ساخت دروغ نمی گویند.

فرستادن شمخانی برای خرید بمب اتمی از پاکستان قابل تکیه به نظر نمی رسد. گذشته از اعتبار منبع (احتمالا ویکی لیکس) بعید است آقای خامنه ای ایران نداند که چنین خبر مهمی حتما از ارتش پاکستان با آن ارتباطاطش با آمریکا درز خواهد کرد. هم در این مورد و هم در مورد وارد کردن کلاهک اتمی از آسیای میانه باید تلاش رسانه ای غرب برای متهم کردن ایران را در اعتبارسنجی خبر در نظر گرفت به خصوص حالا که دروغ بودن حرفهایی مانند ارتباط صدام و القاعده که دستاویز حمله به عراق شد روشن شده است.

تنها مورد قابل تکیه برای احتمال داشتن یا ساختن بمب به نظر من روحیه نظامیگری و اصالت دادن به قدرت نظانی در نزد رهبر و نظامیان ایران است (به خصوص با سابقه نامه محسن رضایی). اما این نیز به نظرم کافی نیست. کل راهبرد جنگی ایران نامتقارن و دفاعی است. منظورم شعار و تبلیغات دیپلماتیک نیست.  نامتقارن است چون به نظرم تصور آقای خامنه ای از پیروزی ایران در جنگ با آمریکا چیزی مانند جنگ 33 روزه است. با خسارات پشیمان کننده برای حمله کننده و خسارات بیشتر از آن برای ایران. در این راهبرد سلاح اتمی بیشتر بهانه می دهد تا پشیمان کند و به نظرم مقامات متوجه این بهانه ندادن هستند. می توان به رفتار ایران دقت کرد که حتی یک بار علیه همسایگان ضعیف و توظئه گرش به قدرت نظامیش اشاره نکرده است. تازه همین سلاحهای متعارف هم برای جلوگیری از عملی شدن تهدیدات آمریکا به رخ کشیده می شوند.

در نهایت حداکثر ارتباطی که بین ایران و بمب به نظرم معقول است گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکاست. یعنی تلاشی که از سال 2003 متوقف شده است.

باقی قضایا مانند عدم آزمایش و اعلام یا اطلاع غرب و … بر پایه سست وجود بمب بنا شده است که به نظرم حجم زیادی از صورتبندی ایماگر را به بیراهه کشانده است.

ب:

جناب ایماگر مسئله هسته ای  را دلیل اصلی برخورد غرب می داند و در عین حال در جای دیگر یک راه داشتن بمب و رهیدن از برخورد آمریکا را همراهی با آن کشور می شمارد (مورد پاکستان). اگر مسئله هسته ای اصل است و بهانه نیست چرا اعلام بمب احتمالی و همراهی با آمریکا راه نجات است؟

تحلیلی که مسئله هسته ای را اصل در برخورد می شمارد و بر اساس رویکرد هزینه-فایده تعلیق فعالیت هسته ای را توصیه می کند به نظر من دچار خطای اعتماد به غرب به رغم وجود سوابق منفی گذشته است. قبل از سال 2003 که تلاش ایران برای غنی سازی کشف نشده بود غربی ها داشتن راکتور آب سبک را هم برای ما لازم نمی دانستند. کارهایی که برای قوی کردن ایران در ده سال تعلیق فعالیت های هسته ای (شامل فرستادن گاز به کشورهای مختلف و عبور لوله های نفتی کشورهای دیگر از ایران) پیشنهاد می شود همه قبل از 2003 با مخالفت و کارشکنی آمریکا به مانع برخورده بود. اما مشکل دیگر این توصیه اینست که بدون ایجاد این وابستکی های راهبردی دیگر کشورها به ایران، ده سال بعد چه چیز باعث می شود غرب برخورد دیگری با توسعه تکنولوژی هسته ای در ایران داشته باشد.

فکر می کنم اگر «توقّف در همین مرحله» ممکن باشد معامله خوبی است و نیاز به این همه فشار ندارد. منظور از «دادن تضمینهای لازم برای غیرنظامی بودن بقیّه‌ی فعّالیّتها و مسکوت گذاشتن اصل موضوع» برایم روشن نیست. در حال حاضر تمام قسمتهای شناخته شده برنامه هسته ای زیر نظر آژانس است. چه تضمین دیگری می شود داد. مشکل اجازه بازرسی گسترده دادن هم این است که همه مراکز نظامی را در معرض جاسوسان قرار خواهد داد. طرف مقابل بازرسی ها را بی پایان خواهد کرد. در نهایت هم ممکن است آتش تهیه یک بازی تبلیغاتی مقدمه حمله شود. موردی که برای عراق هم اتفاق افتاد.

به نظرم مشکل اصلی عدم توانایی انعطاف مقامات ایران در مسایل حیثیتی است. امام خمینی این انعطاف را در حیثیتی ترین مورد زندگیش داشت. آقای خامنه ای قاطعیت امام را می خواهد ولی آن انعطاف را ندارد. در ضمن با طرد امثال هاشمی و جدا شدن لاریجانی از قضیه هسته ای که روحیه بده بستان و بازیگری سیاسی را دارند مشکل گره خوردن قضیه حادتر شده است.
درسی که ما از جنگ می توانستیم بگیریم این بود که اگرچه حق داشته باشیم یا با پیشروی و اراده مان دنیا را متحیر کنیم، اما جایی می رسد که همه ساختار قدرت دنیا از ما احساس خطر خواهد کرد و هزینه را بالا خواهد برد، پس بهتر است قبل از آن نقطه با یک معامله کار را فیصله دهیم. به نظر من آن نقطه  بهینه حول و هوش برکناری لاریجانی بود.

به نظر من مسئله هسته ای بهانه است شاید در ابتدای کار هم نقطه مقاومت خوبی (از بین 3 مورد گفته شده) بود ولی با حاد شدن کار ما باید در نقطه بهینه فیصله اش می دادیم در حال حاضر با کش پیدا کردن آن آمریکا به طور همزمان پروژهای اتهامهای تروریتی و تضعیف متحدان ایران و حتی حقوق بشر را پیش می برد.

بسیاری از مختصات مسئله هسته ای ایران مسئله جلوگیری قدرتمندان دیگر از ایجاد قدرت جدید است که برای بسیاری از قدرتهای فعلی هم اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی 2 نکته را باید برای برد در این فرآیند رعایت کند. تنوع تاکتیک و اتکا به قدرت نرم داخلی (رضایت مردم، ، قوی خواستن مردم).

ج:

در پیش بینی مراحل کار تفسیر ایماگر درباره ترورها به عنوان اخطار جالب بود اما مشکلات غرب برای جنگ با ایران را در بررسی نکرده است. جمهوری اسلامی درگیر بحران است ولی غرب هم هست. جنگ با ایران در شرایط عادی هم پیش بینی ناپذیر بود چه برسد در شرایط فعلی اقتصادی غرب. علت این عقیده ام این است که ایران از 2003 دارد به جنگ فکر می کند. تکیه ایران مدتهاست از نیرو هوایی کلاسیک که قابل بمباران است به نیروی موشکی دوربرد تغییر کرده است. به علت حیثیتی شدن قضیه جنگ محدودی با ایران اتفاق نخواهد افتاد. چون هر حمله محدود پاسخی خواهد داشت و پاسخ پاسخی و یا اینکه با یک حمله گسترده توان پاسخ ایران در همان اول باید نابود شود که دیگر اسمش حمله محدود نیست.

آقای عباس سلیمی نمین مصاحبه ای با خبرگزاری فارس کرده است و سایت الف هم خلاصه آن را منتشر کرده است. نکات جالب از نظر من به قرار زیر است:

*ما بسياري از شخصيت‌هاي خود را با تملق‌گويي از دست داديم. يعني تعدادي از افراد متملق كه به طمع منافع مادي خود را به مراكز قدرت نزديك كرده بودند، آنها براي رسيدن به آن از هيچ تملقي فروگذار نكرده تا به سود مادي بيشتر برسند.

*وي با تاكيد بر اينكه به تجربه ثابت شده است كه بسياري از تملق‌گويي‌هاي اطرافيان بر روي مسئولان تاثير گذاشته و در نهايت آنها را منحرف كرده است، اظهار داشت: شخصيت‌هاي برجسته‌اي در طول انقلاب بر اثر تملق‌گويي و بزرگ جلوه دادن آنان از دست رفتند.

*: چرا بايد گمان كرد كه شخصي مثل هاشمي رفسنجاني و خاتمي متأثر از تملق‌گويي اطرافيان خود شد، اما احمدي‌نژاد از اين قاعده مستثني است.

*از مهمترين دلايل سقوط «بني‌صدر و منتظري » تملق‌گويي فريبكارانه اطرافيانشان بود.

: افراد متملق بسيار سازمان‌يافته و تشكيلاتي گرد افراد صاحب قدرت جمع مي‌شوند، هرچند كه آن فرد با تقوا باشد، تملق‌گويان با شيوه‌هاي ماهرانه سعي مي‌كنند آن فرد را تحت تاثير خود را به انحراف بكشاند.

*تملق‌گويي موجب شد كه در دوران سازندگي نظارت بصورت جدي تضعيف شود

*رئيس مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران با يادآوري اينكه تا به امروز شخصيت‌هاي زيادي را بر اثر همين رفتارها از دست داده‌ايم، گفت: چرا كه چاپلوسان و تملق‌گويان براي رئيس جمهور آن زمان يك قداست و بزرگ‌نمايي كاذبي درست كرده بودند.

*: بسياري از افراد در آن زمان جلوي انتقادها را مي‌گرفتند و با گفتن اينكه هاشمي شخصيت بسيار خاصي است سعي كردند قداست بيجايي را به امور اجرايي بدهند كه ضربات بدي را خورديم و افراد توانمند را به سادگي از دست داديم.

* اخيرا در يك سي دي نسبت‌هايي به آقاي احمدي نژاد توسط برخي افراد داده شد كه وي را بعنوان شخصيتي خاص از اصحاب امام زمان (عج) معرفي كردند كه دستهايي پشت اين ماجرا قرار دارد و اين يك تملق آشكار .

آقای سلیمی نمین منطق درستی را مطرح کرده اند اما در مورد مصداق مهمتری سکوت کرده اند.

مثلا همان کسی که در سی دی  مورد اشاره مقام فرمانده احمدی نژاد را به او نسبت داده اند. به جای روسای جمهور که حداکثر 8 سال در قدرتند بیش از 20 سال در مسندی با اختیاراتی بسیار بیشتر از هر رییس جمهوری در قدرت بوده است. منصوبین او همه مشکلات و بحرانها را حل شده توسط تدبیرهای او می دانند. در حضور او سخنران جلسه او نایل به دیدار امام زمان (عج) اعلام می کند. سیدخراسانی و علمدار سپاه مهدی موعود (ع) لقبهایی است که شیفته گانش از وبلاگ نویسان عادی و صاحب منصب[1] تا مداحان سینه چاک مرتب برایش به کار می برند. عکسش به طرز ابهام آلودی با عبارتهایی مانند»حیدریم» چاپ می شود.

سید عل حسینی خامنه ای.

  • «چرا باید گمان کرد» آقای خامنه ای از «تاثیر پذیری از تملق مستثناست».
  • آیا گفتمان رسمی و رسانه ای که بر «قداست و خاص بودن» رهبر اصرار دارند باعث «ضربات بسیار و طرد افراد توانمند» نیست؟
  • آیا ستایش مدام و گاه غلوآمیز رهبری از رسانه های عمومی و فقدان نقد رهبری در آنها موجب «تضعیف جدی نظارت» بر ایشان و دستگاههای تحت امرشان حتی توسط مجلس خبرگان نشده است.
  • آیا خطری که هاشمی و منتظری را به نظر نویسنده زمین زده است در کمین رفیق چنددهساله اولی و شاگرد و مرید دومی نیست؟
  • آیا ممکن نیست در این 20 سال (28 سال) افراد متملق به صورت «تشکیلاتی و سازمان یافته» دور آقای خامنه ای جمع شده باشند «هر چند او با تقوا باشد»؟ هم کیک قدرت بزرگتر بوده است و هم دوام آن.

ممکن است آقای سلیمی نمین بگویند که اطرافیان و دوستداران رهبری از روی اعتقاد و خلوص حقیقت را می گویند و قصدشان منفعت مادی نیست. خب آقای احمدی نژاد و احمدی نژادی های شاخه مشایی هم از خلوص و اعتقاد مشایی می گویند. به علاوه گذشته از نیت افراد که ما از آن بی خبریم، قطعا بارها کسانی که ستایش های آنچنانی از رهبری کرده اند در مناصب حکومتی ارتقاء یافته اند و برعکس نویسنده تابحال توبیخ یا عزل یکی از این ها را به سبب ستایشش نشنیده  است. از طرف دیگر پا گذاشتن به جاده نقد رهبری کافیست تا فرد با رد صلاحیت، توهین و تهمت از طرف منصوبین و حامیان آقای خامنه ای مواجه شود در حالی که خود ایشان اغلب در این مورد سکوت می کند. آیا این شرایط متملق پرور نیست؟

سوالاتی که کردم کنایه نیست. خطر تملق استثناء ندارد پس در مبارزه با آن هم نباید استثناء قایل شد.

و گرنه شاید انتقاد از باندهای متملق و مقامات تحت تاثیر آنها ممکن است ابزار باند متملق اطراف یک مقام دیگر برای گسترش نفوذ خود شود.

سلیمی نمین حوادث سال 88 را فتنه حاصل از اتحاد متملقین منفعت طلب اطراف هاشمی و خاتمی می داند. به عنوان یک احتمال شاید هم یک باند سازمان یافته از اطرافیان یک مقام عالی هم تصمیم گرفته باشند با براندازی نمایاندن حوادث پس از انتخابات برای وی و امنیتی کردن اوضاع کشور هم خود را حافظان فداکار امنیت جا بزنند و هم مقامات و اطرافیانشان را به کل از صحنه حذف کنند تا سهم بیشتری از منافع اقتصادی و سیاسی داشته باشند[2].

[1] حسین قدیانی

[2] مثلا قراردادهای میلیاردی نفتی و بهره مند شدن از خصوصی سازی سودآورترین بنگاههای دولتی بدون شرایط رقابتی

سال نو مبارک.

با خودم قرارم بود در نوروز هرچه پست فرو خورده و جامانده و … داشتم بنویسم یا منتشر کنم. به لطف دسترس نبودن اینترنت و قدر ندانستن فرصت های کوتاه دسترسی و الویت دادن امر معاش میسر نشد که نشد.

برای اینکه اینجا خیلی بوی کهنگی نگیرد دو پیوند از مطالب دیگران می گذارم (فعلا وبلاگ نویسی ما در حد وب ما قبل 2 بوده و از google reader و friend feed و … بی بهره است. بگذریم که آنها هم همگی فیل تر شده اند.)

 

هر دوی این مطالب در راستای جمهوری اسلامی خواهی هستند. با لیبرال-دموکراسی و تحجر-استبداد مرزبندی می کنند. از ذاتی های جمهوری اسلامی دفاع می کنند و فرم ها و ساختارها قابل تغییر و پیرایه ها را بایسته تغییر می شمارند.