صحبت از جبهه و مظلمومی‌ت ایران در زمان جنگ متاثرم می‌ کند. خلوص مسلمانهای خارج از ایران از لبنانیها و فلسطینی‌هایی که در باغ شهادت هنوز برایشان باز است تا مسلمانهای ینگه دنیایی خوش‌تیپی که بیشتر از ما به دنیازده بودن تمدن غربی باور دارند ناخالصی هایم را به یادم می‌ آورند. تصاویر جنگ بوسنی به خصوص روایتش با لهجه نادر طالب زاده و شور و هیجان آدم‌هایی مثل او هم همی‌ن طور. خیلی وقتها نمی‌ هم به چشمان خشکسالی زده از گناهم می‌ نشیند.

«راز» نادر طالب زاده را به خاطر اینها و به خاطر باورش به اعتقاداتش و احترام و آزادی که به مهمانهایش می‌ دهد دوست دارم.

اما کار من و نادر طالب زاده و آدم هایش به سامان نمی‌ رسد تا وقتی که فقط به مبارزه انقلاب اسلامی‌ در جبهه خارجی می‌ پردازند و از داخل می‌ گذرند.

تا وقتی به درستی نشان می‌ دهند که پشت بسیاری از ادعاهای آزادی انسان و مردمسالاری و حقوق بشر قدرتهای غربی زشتی اصالت قدرت نهان است اما نه به حداقلهایی که آنها برای حفظ ظاهر آزادی کشورهایشان رعایت می‌ کنند اشاره می‌ کنند و نه نامحدود بودن حاکمی‌ت خودمان در برخورد با مخالفانش وجدانشان را می‌ آزارد.

نمی‌ دانم چگونه از پاترویت اکت به عنوان چماق اختناق در جامعه آمریکا یاد می‌ کنند اما دست باز نیروهای امنیتی داخلی در شنود خواص و عوام بی آنکه بتوان از حکم قضاییشان مطلع شد را به خوبی با حفظ انقلاب در برابر براندازی خارجی توجیه می‌ کنند. مگر آمریکا با توجیه حفظ امنیت پس از 11 سپتامبر پاتریوت اکت را تصویب نکرد؟

خیلی دوست دارم نادر طالب‌زاده را ببینم و بپرسم: نادر جان مگر می‌ شود با بازداشت های چندماهه بدون تفهیم اتهام به گوانتانامو گیر داد؟ با قطع پیامک 40 روزه و پایین آوردن سایت های مخالفین و جلوگیری از چاپ روزنامه رقیب انتخاباتی در چاپخانه و بازداشت اعضای حزب مخالف و باتوم نوشاندن به زن و مرد فردای حماسه انتخابات اعتراض‌ها را جمع کرد و به دادگاه انتخابات دور اول بوش پسر خرده گرفت. از ددمنشی آمریکایی در قتل عام فرقه دیویدیان سر به تاسف تکان داد اما از کشته شدن مردم در 30 خرداد 88 و عاشورای همانسال متاسف نبود. چطور می‌ شود آخرین نظرسنجی ها در مورد نظر مردم آمریکا درباره ساختگی بودن 11 سپتامبر را پیگیر بود اما پیگیر این نبود که چرا آمار کشته شدگان حوادث سال 88 (از بسیجی شهید تا محارب بانک آتش زن تا فریب خوردگان سران فتنه) هنوز معلوم نیست.

نادرجان چطور شما و بچه‌ها که اینقدر تحریف و ذهن سازی رسانه های بین المللی علیه ملت ها، جنبش ها و دولتهای مستقل را خوب پیدا می‌ کنید در قبال دروغهای مقامات داخلی و صدا و سیما ساکتید؟[1] چرا؟ همی‌ن چراست که نمی‌ گذارد من یک دل سیر از برنامه ات لذت ببرم.

آماده ام در مورد همه پیش‌فرض‌هایم در جملات بالا هم بحث کنم. .[2]

وقتی نادر طالب زاده از شوق مسلمانان دنیا برای ایران و شناخت ماهیت آمریکا و صهیونیست‌ها و از مدل جدید حکومت که همان مدل ولایت است می‌ گوید ناخداگاه یاد شوروی می‌ افتم. حکومتی که بهشت موعود بسیاری در سراسر دنیا بود. نه در منطقه خود که در سراسر جهان جنبش های هوادار و حکومت های متمایل به خود را داشت. در تسلیحات و بسیاری از تکنولوژی ها اگر نه جلوتر شانه به شانه آمریکا جلو می‌ رفت. به قول شهبازی رهبرانش از افق های روشن دوردست می‌ گفتند. حکومتی که از زشتی و ریاکاری دشمن سرمایه سالارش لابد هوادارانش گمان به حقانیتش داشتند اما عاقبت بدون کاربرد حتی یک سلاح خارجی سرنگون شد چون نه تنها مردمش بلکه بسیاری از همانها که آن را بهشت موعود می‌ پنداشتند وقتی وارد بهشت شدند خود را در جهنم یافتند.

عباس عبدی برای این وضعیت دارد تمثیل جالبی دارد «ستونی که بسیار بلند شده است اما پای ستون محکم نشده است». پایه ستون وضعیت داخلی است و بلندای آن اقتدار خارجی. وقتی پای ستون محکم نباشد بلندیش آن را بیشتر در برابر باد حوادث آسیب پذیر می‌ کند.

به نظرم برنامه «راز» ما را در لذت مشاهده بلندای ستونمان غرق می‌ کند اما از پایه ستون غافل است. ما دشمن نیستیم که چشم انتظار فروافتادن ستون باشیم اما چه کنیم مانند مردم لبنان و فلسطین و مسلمان اروپایی هم نیستیم که فقط بلندی ستون را ببینیم. دست روزگار ما را اینجا کنار ستون قرار داده است و نگرانی پایه سست عیش سیر بلندای آن را به کاممان تلخ می‌‌کند.

پ.ن 1 : در مورد دروغ های جمهوری اسلامی‌ و قدرتهای غربی نظرم نزدیک به این پست قدیمی‌ محمدرضا زائری است. بگذریم خود نویسنده هم گویا به ضرورت های وضعیت جنگی (ولو نرم) تن داده اند و دیگر رفتار خودیها را با دشمنان قیاس نمی‌ کنند. وبلاگ را متروک گذاشته اند و بر خلاف این پستشان در پنجره مطالب غیرحساسیت زا می‌‌نویسند.

پ.ن 2: البته بنده مشکل مشابهی هم با دوستان معترضی که در برابر حکومت خودمان آرمان خواهند اما در برابر قدرتهای خارجی واقع بین دارم. آنها که مسخره کردن مسئول خطاکار داخلی را روا می‌ دارند و تحقیر دولتمرد ریاکاری مانند اوباما را رفتار غیردیپلماتیک! به آمریکا حق مقابله با تروریسم را حتی بدون سند و مدرک می‌‌دهند اما تروریست داخلی را زندانی سیاسی می‌ نامند. مشکل در کار این هردو گروه معیار دوگانه است.

Advertisements

این یک کامنت ارسال نشده برای پستی در نقد به اصطلاح انقلابی سریال یانگوم بود که پس از حدود یکسال به جهت بی‌پستی از Draft بیرون کشیدم:

به نظر بنده یکی از ایرادات کار ما جماعت مذهبی (هرچه جوانتر بیشتر) این است که خودمان را جای طرف نمی گذاریم. بله مسخره کردن ضرغامی راحت است ولی شما بودید چی پخش می کردید؟ فیلم آمریکایی که برچسب هالیوودی دارد، فیلم هندی هم که همه اش رقص و آواز است، اروپایی ها هم که حتما کمکی به خانواده نمی کند، فیلم سینمای ایران هم که از ده تا یکی مثل آژانس حاتمی کیا است و بقیه اش حاصل افکار غربزده روشنفکران … است.

ما جوانان مذهبی برویم فیلم بسازیم؟ اوه اوه در آن محیط پر از گناه سینمای ایران؟ عمرا !
تازه مگر امثال حاتمی کیا و … مگر ندیده ای چه شدند؟

واقعا ما با این افکار میتوانیم 70 میلیون آدم (گیرم نصفشان ضعیف الایمان) را اداره کنیم؟
عمرا نمی توانیم!
خدا امام را بیامرزد که اول انقلاب که لب تر مي کرد هزاران نفر بودند که یک سالن سینما در مملکت باقی نگذارند، لب تر نمود که ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم. خواهر گرامی، برادر ارجمند نفرمایید که ما هم همین را می گوییم. شما امروز این را می فرمایید(امروز که امام آنگونه فرموده‌اند و سی‌سال سینما در این کشور کار کرده و حالا کسی در اصل آن حرفی یا جرئت حرفی ندارد). فکر ميکنید اثر همان غربزده ها و ضعیف الایمان ها بر این موضع ما چیست؟

خواهر گرامی! فکر می کنید فقط شما متوجه وضعیت مسخره دربار کره شدید؟ دیگران اینقدر عقل ندارند که این را درک کنند؟
از این گذشته مگر یانگوم و مادرش هردو به دنبال زندگی خانوادگی نرفتند؟