در بازخوردهایی که از نوشته های اینجا گرفته ام یک فصل مشترک، سطح بالای انتقادها بوده است. منظور افراد از سطح بالا نه کیفیت مطالب بلکه مقام موقعیت مورد انتقاد، صراحت آن و به طور مشخص انتقاد صریح و با نام از آقای خامنه ای بوده است.

نکته عجیب تر اینکه وقتی پای درددل دوستان معتقد به خطرناک بودن این لحن و این روش (همانها که اغلب در نوشته هایشان انتقاد به رهبری یا حداقل تصریح به مخاطب بودن ایشان را سانسور می کنند) می نشینی می بینی که چه دل پری از شخص اول دارند و لحن شفاهیشان تا حد زیادی تند است. به نظر من یکی از علتهای این لحن تند همان سانسور و حفظ حریم بی جا در مطالب وبلاگ است. از نظر روانی ما وقتی نتوانیم گله و شکایتمان را از کسی اظهار کنیم از او بیشتر متنفر می شویم.

احتمالا دلیلی که دوستان می آورند متحمل نشدن هزینه زیاد و بی فایده انتقاد از رهبری است. اما عرض بنده این است که «چون سیستمی وجود ندارد» نمی توان یک الگوی مشخص از خط قرمزها و برخوردها ارائه کرد که با رعایت آن مصونیت یافت. این هم شامل فیل.ترینگ و هم برخورد شخصی با نویسنده است. مثلا به طور خاص مهندس موسوی هیچگاه در بیانیه های خود از رهبری نام نبرده است اما …

طیف مورد اشاره من طیف مذهبی و انقلابی اما منتقد به وضع موجود است. کم و زیاد اکثر این افراد قبول دارند که ریشه بخشی از انحرافات یا کاستی های کشور، مدیریت رهبری است که شامل اتخاذ راهبرد غلط، اقدامات نادرست و یا سکوت در برابر خطاهای کوچک و بزرگ منصوبین و دستگاههای تحت نظارت ایشان است.

نام بردن از ایشان 2 فایده دارد.

اول اینکه نفس مجاز دانستن انتقاد از رهبری و ترویج آن مبارزه با منکر معصوم قلمداد کردن ایشان و اصلاح اصلی است. ویژگی اشکال در کارکرد رهبری با توجه به جایگاه و اختیاراتش در ساختار حقوقی و حقیقی نظام این است که به دیگر بخشها هم سرایت می کند. پس با این وجود دوستان با حذف انتقاد از رهبری می خواهند چه چیزی را اصلاح کنند. مگر نه این است که دیگران درست و غلط در برابر هر ایرادی، به سخنان یا سکوت ایشان ارجاع می دهند؟ تصریح در انتقاد اثبات عملی عادی بودن اینکار است مثل قضیه «مرتب کردن موهای زیر روسری».

دوم اینکه آن نفرت گفته شده ایجاد نمی شود.

اما چرا مهم است که چنان نفرتی در دل ما ایجاد نشود. نکند طیف مذهبی منتقد هنوز هم در ته دلش از اینکه از شخصیت مقدس سابقش بریده است احساس گناه می کند؟ به هیچ وجه بحث احساس گناه نیست. نفرتی که گفتم نوعی واکنش منفی حاصل از ترس و ناتوانی است. همانقدر مخرب است که مواجه نشدن حامیان صادق آقای خامنه ای با سوالات و انتقادات منتقدان از ترس از دست دادن تکیه گاه هست. قدرت اصلی قدرت نرم است. قدرت نرم از درون می جوشد. اگر بترسی و ناتوان باشی بلندترین فریادها را هم که بزنی ضعیفی. سکوت هم بکنی ضعیفی.

وقتی نفرت نبود لحن مخاطبه با رهبری بااعتماد به نفس و در عین حال حتی دلسوزانه می شود. احتمال پذیرش توسط خود ایشان یا فکر کردن حامیانشان به آن بیشتر می شود. دسته بندی کردن آن زیر عنوان توهین هم سخت تر می شود. اغلب اوقات تحقیر کردن یا سبک برخورد کردن با شخصیت های مورد احترام یک جمع است که باعث واکنش احساسی طرفداران قبل از فکر کردن می شود. نمونه چنین فرایندی در جروبحثهای فرقه ای عوامانه بین شیعه و سنی کم نیست. فراموش نکنیم که رمز دوام مقاومت حاکمیت در برابر تغیر و تحول، قدرت نرم حاصل از اعتقاد گروهی از مردم است.

نکته آخر اینکه می بینم که طیف های مختلف برای آینده کشور همزیستی مسالمت آمیز و احترام به همه گروهها و اعتقادات را (با قرائتهای مختلف خودشان) تصویر می کنند. فراموش نکنیم حامیان آقای خامنه ای و مذهبی های سنتی (به معنای مثبت یا منفی اش) هم گروهی از این جامعه هستند. چنان جامعه ای را از هم اکنون باید زندگی کرد.

Advertisements

در سخنان آقای خامنه ای در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم تعبیر ناجوانمردانه ای بود که با وجود گذشت بیش از یک ماه از آن نتوانستم از نوشتن درباره آن خودداری کنم. و اما آن تعبیر چه بود؟

بيانات در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى – 8/3/1390

(8 سال بعد از انتخابات)

واقعاً خودشان را كُشتند كه شايد بتوانند در يك برهه‌اى انتخابات مجلس را عقب بيندازند، اما نتوانستند. رؤساى قوا با همديگر همدست شدند كه نگذارند انتخابات مجلس شوراى اسلامى سر وقت انجام بگيرد، اما نتوانستند. خيلى تلاش كردند، آمدند، بحث كردند، حرف زدند، روزنامه نوشتند، امضاء جمع كردند، مأمورين دولتى را بسيج كردند، ولى الحمدلله نتوانستند.

 

انتخابات مجلس هفتم

انتخابات مورد اشاره انتخابات مجلس هفتم است. در آن انتخابات رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب که شامل نمایندگان مجلس ششم هم می شد باعث اعتراض جناح اصلاح طلب شد. راهکار احزاب مشارکتمجاهدین تحصن نمایندگان در مجلس و استعفای مدیران اصلاح طلب به خصوص استانداران و در خواست از خاتمی برای عدم برگزاری انتخابات به علت رقابتی نبودن آن بود. در مجلس کروبی با تحصن مخالفت کرد. در دولت آقای خاتمی در نهایت تسلیم عدم برگزاری انتخابات نشد. این دو سعی کردند با لابی با رهبری میزان رد صلاحیتها را کاهش دهند که البته در نهایت شورای نگهبان انعطاف چندانی نشان نداد. کروبی به همراه اندکی از کاندیداهای اصلاح طلب باقی مانده در انتخابات شرکت کرد و رای نیاورد. در دولت خاتمی هم هیچ استانداری استعفا نداد.

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم‏ – 15/11/1382

(15 روز قبل از انتخابات)

اين روزها وقتى به تبليغات جهانى نگاه مى‏كنيد، مى‏بينيد حيله فعلى آنها هم در اين قالب ارائه مى‏شود كه انتخابات را به تعويق بيندازيم! آن، استراتژيشان است؛ اين هم تاكتيكشان است. مرتب هم مسؤولان كشور و مسؤولان اجرايى را تشويق مى‏كنند به اين‏كه شما نمى‏توانيد انتخابات را راه بيندازيد و نبايد راه بيندازيد.

البته اين روزها حرفهاى گوناگونى از زبانها و بلندگوهاى مختلف در داخل كشور بلند شد كه بعضى از آنها بسيار دل‏آزار بود. راه صحيح را بايد جستجو كرد. واقعاً كسانى كه مسؤول و دلسوزند، خيلى زحمت كشيدند و خيلى تلاش كردند. من از همه آنها تشكّر مى‏كنم. شوراى محترم نگهبان خيلى تلاش كرد و خيلى زحمت كشيد؛ واقعاً جاى قدردانى و سپاسگزارى دارد. رئيس جمهور محترم و رئيس محترم مجلس خيلى تلاش كردند و خيلى زحمت كشيدند؛ از آنها هم تشكّر مى‏كنم. دستگاههايى كه مسؤول هستند، هر كدام به نوبه خود تلاشهاى خوب و شايسته‏اى كردند. البته كسانى هم هستند كه زياده‏خواهند و همان‏طور كه عرض كرديم با گردن‏كلفتى مى‏خواهند كار خود را پيش ببرند. اينها مى‏خواهند روى مسؤولان كشور فشار وارد آورند. روى اين آقايان فشارهاى زيادى بود، اما ايستادگى كردند. من از خداى متعال براى آنها توفيق مى‏خواهم و از آنها تشكّر مى‏كنم كه در مقابل فشار گروههاى فشار و زياده‏خواه ايستادگى كردند و تسليم نشدند؛ هم رؤساى محترم آن دو قوّه و هم شوراى محترم نگهبان.

پاسخ رهبر انقلاب به نامه روسای قوای مجريه ومقننه مبنی بر برگزاری انتخابات در موعد مقرر – 18/11/1382

(12 روز قبل از انتخابات)

نامه شما كه حاكی از تلاشهای مجدانه تان برای انتخابات شكوهمند مجلس هفتم و عزم جدی بر انجام دادن اين فريضه ملی و انقلاب در وقت مقرر خود می باشد، موجب خرسندی و تشكر اينجانب گرديد.

نامه رهبر انقلاب در قدردانی از حجت الاسلام والمسلمين كروبی رييس مجلس – 7/12/82

(6 روز پس از انتخابات)

بسم‌الله الرحمن الرحيم
جناب حجت‌الاسلام آقای حاج شيخ مهدی كروبی دام اجلاله
با سلام و تحيت و ابراز تاسف از انصراف جناب‌عالی از نامزدی دور دوم انتخابات مجلس هفتم، لازم می‌دانم اولا از تلاش جانكاه جناب‌عالی برای حفظ اعتدال مجلس شورای اسلامی در سال‌های مديريت مجلس ششم و ثانيا از همراهی و همكاری مجاهدت‌آميزی كه برای برگزاری بهنگام و قانونی انتخابات مجلس هفتم نشان داديد، تشكر نمايم.
اميد است اين خدمت باارزش كه در جهت استحكام نظام اسلامی و نوميد كردن بيگانگان مداخله‌جو انجام گرفت، مورد قبول حضرت احديت جل و علا و موجب پاداش دنيوی و اخروی برای آن‌جناب باشد.
توفيقات روزافزون شما را از خداوند متعال مسألت می‌كنم.
والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته
سيدعلی خامنه‌اي7/12/82

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى هيأت دولت‏ – 10/5/1384

(آخرین دیدار دولت خاتمی و یک سال و نیم پس از انتخابات)

لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفته‏ام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان به‏طور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبت‏آميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكم‏تر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيه‏ى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مى‏ديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساس‏ترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ ان‏شاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.

در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همه‏ى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلى‏ها از سال 76 – از اول تشكيل اين دولت مى‏خواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجهه‏ى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسله‏جنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزه‏هاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مى‏دادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند.

نتیجه

می بینید که پاداش نجابت و ایستادگی خاتمی و کروبی در برابر به اصطلاح تندروها و نهایت همه آن تشکر کردن ها و دعاهای خیر رهبری در حق ایشان تهمت دست به یکی کردن برای تعویق انتخابات است. حداکثر کاری که این دو نفر کرده اند مطرح کردند تعویق انتخابات در جلسه با رهبری است (در عرصه عمومی که شخصا اظهار نظری در این مورد ندیدم) که در نهایت هم با استدلال یا تشر آقای خامنه ای از نظر خود صرف نظر کرده اند و در عوض تا سالها از هم جناحی ها و بدنه هوادار خود برای برگزاری و شرکت در آن انتخابات سرزنش شده اند.

حالا تصور کنید اگر موسوی با پیغام رهبری که می گفت خودت را از تظاهرات خیابانی جدا کن تو جزء اینها نیستی پاسخ مثبت می داد یا پس از اینکه در خطبه 29 خرداد او و کروبی را از شخصیت های نظام دانست بلافاصله دست از پافشاری بر خواسته خود برمی داشت و مثل یک پسر خوب می رفت و به شورای نگهبانی شکایت می کرد که چند تن از فقهای آن بیانیه حمایت از احمدی نژاد را امضا کرده بودند و دو تن از حقوقدانانش منصوب مستقیم احمدی نژاد بودند، پس از چندسال و در کدام سخنرانی باید تاوان کار نکرده را می داد.

منظور از این نوشته نفی ولایت پذیری و بی ارزش دانستن نجابت یا تجویز ضمنی تندروی نیست بلکه غرض این است که رفتار آقای خامنه ای این سیگنال را برای کسانی که با ایشان اختلاف نظر دارند می فرستد که ولایت پذیری و نجابت آخر و عاقبت ندارد و در نهایت همان می شود که تندروها می گفتند. شاید رمز تغییر گفتمانی جناح چپ به سمت سکولاریسم هم (که در همین سخنرانی مورد تعریض قرار گرفته است) دریافت مکرر همین سیگنال باشد.

سخنان آقای خامنه ای به مناسبت بعثت درباره سوریه که کامل شده سخنان قبلی ایشان در سالگرد فوت امام بود نکات تاسف انگیز و نگران کننده ای را در خود دارد.

«امروز آمريكا براى شبيه‌سازى كارى كه در مصر و در تونس و در يمن و در ليبى و امثال اينها انجام گرفته است، متوجه شده است كه سوريه را – كه در خط مقاومت است – دچار مشكل كند. ماهيت قضيه در سوريه با ماهيت قضيه در اين كشورها متفاوت است. در اين كشورها حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم بود، اما در سوريه دست آمريكا آشكار و مشهود است؛ صهيونيست‌ها دنبال قضيه هستند. ما نبايد اشتباه كنيم. ما نبايد معيار را فراموش كنيم. آنجايى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجايى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است. ما اين منطق را، اين بيان را، اين روشنگرى را حفظ خواهيم كرد.»

ایشان بار دیگر ناآرامی های کشورهای منطقه را به دو دسته ضدآمریکایی-مردمی و آمریکایی-غیرمردمی تقسیم کرده است و علاوه بر آن به طور خاص از سوریه نام برده است و در مورد آن قضاوت کرده است.

قسمت تاسف انگیز قضیه مغالطه نهفته در این کلام است که گویا شق دیگری جز دوراهی ترسیم شده نیست. گویا مردم منطقه نمی توانند اشتباه کنند و ضدآمریکایی یا اسلامخواه نباشند یا مردم اگر اشتباه کنند حق تعیین سرنوشت خود را ندارند. چنین استدلالی به خوبی ذهنیت ایشان را در حوادث داخلی نشان می دهد. از نظر ایشان تنها معیار ضدآمریکایی بودن است و این معیار چنان مهم شده است که ظلم و جنایت حاکم ضدآمریکایی را نیز می پوشاند. در تعجبم که ایشان از نتیجه بی تجهی به آزادی و رفاه مردم و اجرای عدالت در شوروی سابق و بسیاری از رژیم های انقلابی متمایل به آن و عمده کردن استقلال که تنها باعث بی ابرو شدن استقلال طلبی در آن کشورها شد بی خبر است؟

دوراهی ترسیم شده هم آشکارا ساده ساری واقعیت است. اگر همیشه ضدآمریکایی بودن با مردمی بودن همراه بود که انتخاب دیپلماسی درست سخت نبود. سخت ترین موقعیت در انتخاب بین یک حکومت مردمی غیر اسلامی و غیر استکبارستیز با یک حکومت دیکتاتور در تضاد با آمریکاست. اگر دو راهی یادشده واقعیت داشت که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم موضوعیت نداشت.

اما نکته نگران کننده قضیه قضاوت صریح نسبت به سوریه است. حکومت بعث سوریه حتی با اصلاحات بشار اسد حکومت بسته و در عین حال ضعیفی است. اگر این حکومت همچنان در مهار اعتراضات ناکام بماند و سقوط کند این سخنان آقای خامنه ای یک متحد را به یک دشمن تبدیل خواهد کرد. حتی قبل از تغییر حاکمیت مگر غیر از این است که رسانه های غربی ایران را متهم به دخالت در سرکوب متهمان می کنند و تاثیر این تبلیغات در حدی بوده است که در سوریه پرچم ایران را به آتش می کشند؟ خب در چنین شرایطی تکرار انحرافی خواندن اعتراضات مردم سوریه آن هم برای مردمی که کشته شدن نزذیکانشان را در خیابانها دیده اند آیا کمک به تبلیغات آمریکایی-اسرائیلی و کمک به سرنگونی بشار اسد نیست؟

قبل از حوادث سال 88 کشور، سالها  از انقلابی گری های اول انقلاب گذشته بود و سیاست خارجی منطقه ای ایران به سمت همکاری با حکام مستبد عرب (لابد برای منافع ملی) رفته بود. اتحاد با حکومت بسته ولی ضداسرائیلی سوریه هم از زمان جنگ آغاز شده بود. از طرف دیگر بسیاری از آزادی های اول انقلاب عمدا به فراموشی سپرده شده بود.

همواره با خودم فکر می کردم اگر ما بخواهیم هم انقلابی باشیم و هم از مزایای روابط دیپلماتیک آارام با همسایگان مستبدمان برخوردار باشیم راهش این است که در داخل چنان آزادی، عدالت و رفاهی را برای شهروندانمان فراهم کنیم که مردم کشورهای همسایه در مقایسه کشور خود با ایران، خود فکری برای مستبدان وابسته حاکم بر خود بکنند. باید چنان به منتقدان و مخالفانمان اجازه اعتراض به خود را بدهیم که وقتی قیودات دیپلماتیک دستگاههای رسمی را مجبور به محافظه کاری می کند جامعه مدنی اعتراض به اقداماتی مانند محاصره غزه توسط رژیم مبارک و کشتار زیدیان یمن توسط عربستان را به عهده بگیرد. حتی باید چنان آزادی داخلی و استقلال از بیگانه را با هم  همراه کنیم که به جای اینکه حکومت بسته ضدآمریکایی سوریه از ترس تحریم غربی ها به مردمش آسان بگیرد بر اثر صحبتهای دوستانه با مقامات ایرانی به چنین راهی کشیده شود[1].

اما افسوس که نمی دانستم سلب آزادی های قانون اساسی به سرکوب عریان مردم در خیابانهای تهران تبدیل خواهد شد و توجیه کنندگان آن سرکوب بی ذره ای خجالت و عذاب وجدان ردای انقلابی گری و آزادی خواهی برای مردمی غیر از مردم خودشان را خواهند پوشید.

 

[1] ترکیه تا حد زیادی چنین سیاستی را پیاده کرده است.

در پی تبادل فکر یا مناظره وبلاگی که بین آقای محمد معینی و آقای صفا رخ داد. من هم سوالات زیر را از حامیان آقای خامنه ای و مدافعان وضع موجود نظام  می پرسم. در مقابل آماده پاسخگویی به سوالات ایشان هستم.

1-    اگر آقای خامنه ای معصوم نیست چه چیزی در عمل ایشان، منصوبین و حامیانش نشانگر چنین اعتقادی است؟

2-    آیا اگر شخص یا گروهی به این نتیجه برسند که رهبری از عدالت یا مدیریت لازمه سمتش افتاده است شرعا حق چه کارهایی برای رساندن فرد اصلح به جایگاه رهبری را دارند؟

3-    فرق استدلال رهبری در نمار جمعه 29/3/88 در مورد مسئولیت کاندیداهای معترض درباره خون معترضینی که توسط نیروهای ضدشورش کشته خواهند شد با استدلال قاتلان عمار در صفین چیست؟

4-    اگر اصل 27 قانون اساسی وجود نداشت شرایط برگزاری راهپیمایی با حال چه تفاوتی داشت؟

5-    کدام حق مخالفان سیاسی رهبری و نظام جمهوری اسلامی هست که در بنابر هیچ مصلحتی قابل سلب نیست؟

6-    اگر کمیته صیانت از آرای کاندیداهای معترض پوششی برای انقلاب مخملی بوده است چه نیازی به تهیه تجهیزات دریافت آمار پیامکی از ناظران داشتند و چرا نیروهای امنیتی این تجهیزات را قبل از استفاده توقیف کردند؟

پ.ن ها:

من در این باره ایمیلی به آقای صفا خواهم فرستاد.

در خدمت دوستان مایل به پاسخگویی متقابل از طریق ایمیل صفحه «درباره من» هستم.

معذرت می خواهم به علت جلوگیری از تاخیر بیشتر در انتشار این سوالات مطلب به صورت خام و بدون لینک و … است.

اینجا شرحی نوشته است از جلسه آقای خامنه ای با نمایندگان کاندیداهای انتخابات 88. به قسمت زیر دقت کنید:

آقای الویری شروع کردند و گفتند که: «از دید ما این انتخابات باید ابطال شود. هرگونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند، آن‌وقت هر آنچه آن شورا حکمیت کرد، ما هم می پذیریم.

این کار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد ما بین طرفداران بنی‌صدر و شهید بهشتی، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند، امام برای حل مساله شورایی سه نفره را شکل دادند (حدود پنج دقیقه ای نقل این جملات از طرف آقای الویری طول کشید و به قولی وقت‌شان کامل تمام شد) آقای الویری ادامه دادند که: «با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد.»

حضرت آقا که گذاشته بودند کامل پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند، بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که «مشکل حل شد» فرمودند: «و مشکل حل نشد…»

خنده ای در دلم نشست. آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را، با حالت خاصی با تردید گفت: آقا حل شد… و حضرت آقا فرمودند: «نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آن طرف می برد، هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد.»

 

آقای خامنه ای! شما با وجود دخالت در موارد جزئی تر در این مسئله شورای حکمیت را قبول نکردید. در نماز جمعه آن را بدعت غیرقانونی خواندید در حالی که در سیره امام وجود داشت و با تکیه بر اختیارات ولی فقیه مطرح شده بود.

در این جلسه هم شورای حکمیت را راه حل ناکارآمد امام شمردید. اما با راهکار شما مسئله حل نشد آقای خامنه ای!

شما با یک اصلاحیه شورای حکمیت را به هیئت شورای نگهبان تبدیل کردید و با اختیارات ولی فقیه بر خلاف قانون انتخابات مهلت رسیدگی به شکایات را تمدید کردید. به تصمیم امام بازگشتید. اما باز هم مسئله حل نشد.

مسئله حل نشد چون نوشدارو  دیر رسیده بود و امام طبیب بهتری برای درد ملت بود.

 

پ.ن: اول که این بخش را خواندم گفتم ایشان چه راحت مدعی گرفتن تصمیماتی بهتر از امام و اصلاح اشکالات ایشان هستند. بعد به خودم نهیب زدم که عجب تعصبی داری! امام خمینی که معصوم نبوده است. چه اشکالی دارد دیگری در موردی خاص بتواند از امام با همه عظمتش تصمیمات بهتری بگیرد.

نقد: اطاعت مطلق از رهبر

مقدمه این مطلب

ز منظر قانون قانون اساسی رهبری بالاترین مقام کشور است که بسیاری از مقامات مستقیما باید فرمانبردار او باشند. رهبری سیاستهای کلی را تعیین می کند و طبیعتا اجرای این سیاست ها وظیفه دیگران است. رهبری مسئول رفع معضلات نظام که از راههای عادی قابل حل نیستند است و بدیهی است که لازمه چنین اختیاری فصل الخطاب بودن فرمان او در حل چنین مواردی است.

از منظر شرع چه اختیارات فقیه را مانند آنچه امام قائل بودند موسع بدانیم و یا بر اساس تفسیر رسمی امروزی از ولایت فقیه، برای او حکم حکومتی و الویت بر قانون اساسی قائل شویم و مشروعیت هر یک از ارکان حکومت را به نصب یا تنفیذ مستقیم یا با واسطه او بدانیم و چه حق مجتهد عادل را در حداقلی ترین حالت اعلام حکم دین به عنوان کارشناس فقه یا قاضی بدانیم، اطاعت از رهبری واجب است.

پس اینکه اطاعت از رهبری لازم است حرف نادرستی نیست. پس مشکل کجاست؟

مشکل در اطلاق است.  مقامات و نظریه پردازان حکومتی جوری آنچه در بالا را تفسیر می کنند که گویی نه در قانون اساسی اصل دیگری که مقید و مفسر اصول حاکمیت فقیه باشد وجود دارد و نه در اسلام حکم و قاعده ای جز اطاعت از ولی فقیه.

واقعیت این است که در قانون اساسی اصول دیگری در مورد حق حاکمیت مردم و آزادی های مشروع آمده است که حتی اگر نقض آنها را به صورت موردی در راستای حل معظلات نظام و حکم حکومتی و … تفسیر کنیم، رویه شدن نقض آنها قابل توجیه نیست و نوعی عدم صداقت و نقض عهد است. در قانون اساسی مجلس خبرگان مسئول تایید صلاحیت مداوم رهبری و عزل او در صورت بی صلاحیتی است. این مجلس کاملا خودمختار طراحی شده است  و  خود مرجع تصویب قوانین خویش است، قوانینی که نیاز به مرجع تاییدی مانند شورای نگهبان هم ندارد.

مجلس خبرگان حق عزل رهبری که صلاحیتش را از دست داده دارد. نفس این بند یعنی رهبر و ولی فقیه ممکن است بصلاحیتش را از دست بدهد. در چنان وضعیتی لابد عده ای در درون آن مجلس به انحراف رهبری اعتقاد پیدا می کنند و اگر در رای گیری اکثریت با آنها موافق بود رهبر را عزل می کنند. اگر هربار که عضوی از مجلس خبرگان از رهبر زمان خود انتقاد کند به علت مخالف با ولی فقیه منحرف و ضدانقلاب شود عملا هیچگاه امکان عزل رهبر بی صلاحیت وجود ندارد.

در منابع اسلامی هم قاعده کلی «اطاعتی برای مخلوق در معصیت خدا نیست» را داریم. امر به معروف و نهی از منکر را داریم. سالها و قرنها شیعیان در برابر سخنگویان خلفای نامشروع اموی و عباسی که اطاعت از حاکم اسلامی را با هر عملکردی واجب می شمردند به این حدیث استناد می کردند. در کلام شیعه اطلاق امر به اطاعت مومنین از رسول خدا ص و امامان ع را برهانی بر  عصمت ایشان گرفته اند. لازمه چنین استدلالی (بنابر عکس نقیض) مطلق نبودن اطاعت غیرمعصوم است.

البته نظریه پردازان رسمی هیچگاه حکم به عصمت رهبری یا محق نبودن مجلس خبرگان برای عزل وی نمی دهند اما رفتار ایشان و تبلیغات نهادهای رسمی به صورت ضمنی چنین مسئله ای را جا می اندازند. چنان بر اطاعت و معیار بودن او تاکید می کنند و در کنار آن به احتمال خطا و انحراف همه جز او اشاره می کنند که نتیجه چیزی جز عصمت نیست.

چه نتیجه ای دارد؟

نتیجه مطلق کردن اطاعت از رهبری و معیار بودن نظرات او این است که حامیان صادق رهبری و حاکمیت هیچگاه به اشکالات رهبری دقت نمی کنند، تازه برعکس هر انتقادی از جانب منتقدان وی را انحراف تلقی می کنند.

اعتقاد به عدم عصمت رهبر، احتمال انحراف اوست. به راستی حامیان صادق حاکمان فعلی جمهوری اسلامی نمی ترسند که اگر قائم مقام سابق رهبری و مرجع تقلید اول انقلاب و یار غار امام خمینی و تقریبا تمام روسای قوه سابق منحرف یا در آزمون فتنه و مانند آن منحرف شده اند احتمال اشتباه و انحراف رهبر هم وجود دارد؟ آیا به این اندیشیده اند که هر چقدر انحراف این خواص خطرناک است انحراف یک رهبر با اختیاراتی که دارد چقدر خطر بیشتری دارد؟

روشن است که خود شخص رهبر (سخنان و سیره او) معیاری برای نظارت بر عدم انحرافش نیست. پس باید ضمن اطاعت از رهبری همواره در درون خود کارهای رهبری را با اسلام و عدالت و سیره امامان ع می بسنجند.

اگر با برادران و هموطنان خود که با نیت درست از حاکمان فعلی جمهوری اسلامی دفاع می کنند به همین لزوم نظارت فردی و وجدانی بر رهبر (مانند سایر مقامات) برسیم قدم مبارکی است. مهم نیست هر کسی در این نظارت به چه نتیجه ای برسد. مهم این است که وقتی کسی (به خصوص از نیروهای انقلاب) لب به انتقاد از رهبری می گشاید به جای نشستن در صندلی متهم به سادگی یک طرف بحثی باشد که در آن دلایل حرف آخر را می زنند.

قرار است ادامه داشته باشد.