پنج شنبه – ساکت شدن و زندان رفتن عبدالله شهبازی به عنوان کسی که از او آموخته‌ و رای نظرش در حوادث مختلف برایم مهم است برایم ناگوار بود اما هرچه کردم نتوانستم با نامه درخواست آزادی او همدل شوم. در وضع فعلی کشور ما حد آزادی خیلی تنگ‌تر از آنی است که قانون بیان می‌کند ظلمی که در این قضیه هست برای همه هست در این میان من متوسل شدن به خدمت به انقلاب و سوابق علمی و فرهنگی را نمی‌پسندم آنها که دست‌اندرکار تحدید آزادی‌اند همین حالا آزادی برخی دیگر را (حتی فراتر از حق‌شان) را بدون آین سوابق و آن خدمات رعایت می‌کنند پس مشکل این وسط نه نبود آزادی که تبعیض در آن است. به نظر من آن توسل هم دست‌آویز کردن تبعیضی دیگر برای رهایی عزیزی یا عرض ارادت به وی است. زندان رفتن طرفداران انقلاب هم برای خودشان آموزنده است و هم آبروی آن تبعیض و ظلم را بیشتر می‌برد.

می خواستم کاری کنم که یاد ایشان را زنده کرده باشم، به فکرم رسید که آموخته‌هایم از او را بیان کنم. طرح کلی مطلب را در ذهنم آماده کردم و قسمتی از آن را هم نوشتم ولی آنقدر در کامل کردنش کندی و کوتاهی کردم که خبر آزادی آقای شهبازی رسید. حالا این نوشته را به عنوان استقبالیه منتشر می کنم.

تبیین منطقی الیگارشی جهانی

این که جمعی متنفذ هستد که اثرات بزرگ اما نه چندان مکشوفی بر امور جهان می‌گذارند مطلب جدیدی نیست. زمانی برای ما از تاریخ استعمار گفتند که باعث پیش افتادن تعدادی از کشورها شد که حتی تا امروز هم در توطئه های پشت صحنه مستعمرات سابق دست دارند. زمانی از کمپانی‌های چندملیتی که افکار عمومی را جهت می دهند و دولتمردان را می خرند. و زمانی از صهیونیسم جهانی که قدرت پنهان عظیم مالی و غیر مالی دارد و مشغول توطپه و براندازی و برکشی این و آن است. برای من این نظریات باور ناپذیر نبودند اما جوری همگن و یکنواخت نبودند که بتوانم باورشان کنم. وقتی صحبت از استعمار است ما با دولت‌های توسعه‌طلب مواجهیم وقتی صحبت از کمپانی‌های جهانی صحبت از قدرت تاثیر پول بر سیاست و حکومت است و وقتی از صهیونیسم جهانی بحث می‌کنیم بعضی ها به نوعی ایدئولوژی مذهبی را تصور می کنند و من شخصا به یاد خاندان روچیلدها و نفوذ افسانه‌ای شان در دبارهای اروپایی که سرنوشت جنگها را تعیین می‌کرد می‌افتم اما اینها گویی نظریه‌های توطئه موازی هستند. اما روایت شهبازی از این ها پیوسته و همگن است انگیزه همه‌جا پول است استعمار نه‌ةنها برای دولتهای استعمار که برای اشخاص و خاندانهای خاصی بسیار سودآور بوده است. یهودیان پول‌پرست (منظور مشخص کردن گروهی از یهودیان است نه متهم کردن همه یا عموم آنها به یک صفت) شگرد‌های پول در آوردن و نفوذ کردن در ارکان دولت را می‌دانستند بنابراین همیشه نقش بزرگی در الیگارشی زرسالار جهانی داشتند. با ایجاد خیزش‌های مردمی در مستعمرات کم‌کم بساط استعمار کلاسیک جمع شد وکپانی‌های بزرگ به خصوص در برخی رشته‌های اقتصادی حساس مانند نفت و بانکداری ویترین آبرومندی برای خاندانهای زرسالار قدیمی شدند.

توجه به ارتباطات خانوادگی و نهان‌پیشگی

آنچه استاد شهبازی را موفق به گذر از پوسته تبلیغاتی الیگارشی جهانی و رسیدن به سابقه آن می‌کند توجه به ۲ عنصر ارتباطات خانوادگی و نهان‌پیشگی است. منظور نهان پیشگی سکوت یا انکار ویژگی‌های هویتی یک فرد مانند نژاد و مذهب برای دنبال کردن اهداف پنهانی است. این یک اقدام متداول در فعالیت‌های جاسوسی و اطلاعاتی است که شاید دسترسی شهبازی به آرشیوهای اسناد دستگاه اطلاعاتی رژیم شاه در کتاب خاطرات فردوست و پس از آن نزدیکیش به دستگاهاهی اطلاعاتی جمهوری اسلا.می این دید را در او تقویت کرده باشد. پس از آن شهبازی بحث نهان‌پیشگی را به خصوص در میان برخی یهودیان در کشورهایی که اقلیت هستند و علنی بودن نفوذشان ممکن است برای اکثریت تحریک کننده باشد متداول می‌داند. اینجاست که با گذشتن از نام‌های محلی انتخاب شده برای یهودیان زنجیره طویل وزیر و وکیل و بارون و لرد یهودیست که دید ما را به تاریخ متاثر می‌کنند. شهبازی برای پیدا کردن نهان‌پیشگان از ارتباطات فامیلی هم مدد می‌گیرد. این توجه به ارتباطات فامیلی همچنین معنی بسیاری از اقدامات را در تاریخ گذشته و حال متفاوت می‌کند. شهبازی هم‌چنین توسل به نهان‌پیشگی را در برهه هایی از تاریخ بهاییت و توسط سازمان اصلی بهاییان مشاهده می‌کند. بنابراین در بررسی های بعدیش به این پدیده هم حساس می شود.

نظریه نفوذ در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی

سومین محور مهمی که من از آقا ی شهبازی آموخته‌ام نظریه او درباره وجود یک جریان نفوذی در نهادهای جمهوری اسلامی به خصوص دستگاه اطلاعاتی است. در این نظریه او در واقع نشانه‌هایی از آنچه در تاریخ و در کشورهای دیگر با آن آشنا شده است در نزدیکی خود دیده است. اقدامات عجیب و غریبی که از سوی بعضی نیروهای به ظاهر انقلابی سر می‌زند او را مشکوک می‌کند. مثلا در ترور رهبران جدایی‌طلبان کرد در دهه ۷۰. ضرر این اقدامات به حدی است که حتی دوستان قربانیان آن حوادث هم هنوز توضیح قانع‌کننده‌ای برای علت هم‌زمانی اقدامات اعتمادساز دولت وقت برای ایرانیان مقیم خارج در کنار اقدام مسلحانه در قلب اروپا ندارند. مورد بعدی در قتلهای زنجیره‌ای اتفاق می‌افتد. برای من ابتدا نسبت دادن قتلها به عوامل بیگانه که نوعی توجیه‌تراشی به نظر می‌رسیدُ با افشای سوابق خانوادگی برخی مرتکبین این قتلها اعتبار تازه‌ای یافت. شاید نتوان درباره قتلهای زنجیره‌ای نظر قطعی داد اما دست‌اندرکاری کسانی که در رده‌های میانی و بالای وزارت اطلاعات که فامیل ساوکی داشته‌اند و حتی پس از انقلاب در عین عضویت در وزارت اطلاعات برای رفع مصادره اموال اقوام فراری خود تلاش کرده‌اند و در عین حال زمین و زمان را متهم به نفوذی بودن یا تلاش برای براندازی نرم و سخت نظام می کنند از عجایب است. شهبازی دعوای جناحی بر سر مسئولیت قتلها را هم مشکوک می‌شمارد. این به خصوص از این نظر برای من جالب است که یک تاکتیک نفوذ به خصوص از سوی قدرتمندان یهودی است که در دو طرف یک منازعه کارتهایی برای بازی دارند. مثلا در انتخابات آمریکا و برخی کشورهای اروپایی دو رقیب در عین رقابت شدید هر دو به لابی و تشکل‌های قدرتمندان یهودی ابراز تعهد می‌کنند. نکته جالب دیگر این تحلیل این است که ما را از تنگنای اینکه تنها حماقت و تعصب را به عنوان تنها علت اقدامات غلط نیروهای افراطی بشناسیم می‌رهاند و باعث می شود به جای فاصله گرفتن واکنشی از ایده هایی که این نیروهای افراطی به ظاهر حد اعلی آن هستند یا طرفداران صادق آن ایده ها، به صداقت این سوپرانقلابی ها و نیت آنها بدبین شویم.

نکات ‍پایانی

ممکن است بیان این آموخته ها از جنبه‌های مختلف باعث حساسیت شود. مثلا فرض وجود الیگارشی جهانی به چالش کشیده شود یا نام بردن از یهودیت یا بهاییت دچار بدفهمی گردد. بنا نداشته‌ام برداشت‌ها و باورهای مطرح شده را اثبات کنم بلکه هدف گزارش تاثیراتی است که از نوشته های شهبازی گرفته ام (البته اگر کسی چالش کند در حد فهمم پاسخ خواهم داد).

من نسبت به عناصر اطلاعاتی و داده‌های اطلاعاتی بدبینم. این داده‌ها اگرچه پشت پرده را افشا می‌کند اما می‌تواند به شدت گمراه کننده باشند. خواه به صورت تلاش برای گمراه کردن با اطلاعات مشکل دار (که تاکتیک اطلاعاتی متداولی است) و خواه با دادن اعتبار زیاد به این داده ها به صورتی که معیار درستی داده ها علنی باشند. من معمولا سعی می کنم برعکس عمل کنم یعنی خبرهای پنهان یا تحلیل های مبتنی بر آن را می شنوم و گوشه ذهنم می گذارم ولی اعتبار آنها را با داده های علنی در طول زمان تعیین می کنم. تحلیل های شهبازی به خصوص درباره وقایع روز گاه مبتنی بر داده های پنهان است که با آنها هم چنین برخوردی دارم.

آخرین نکته پیگیری نهان پیشگان در حال حاضر است. متهم کردن یک فرد زنده که مسلمانیش را انکار نکرده است به نهان پیشگی اتهام سنگینی است. شهبازی اینکار را با ایما و اشاره در مورد برخی انجام داده است. همیشه حیران می مانم با چه جرئتی اینکار را می کند؟ آیا اطلاعات خاصی دارد یا اینکه مصالح دیگری را مدنظر دارد؟ این مسئله باعث شده است با وجود پیگری چنین مطالبی به هیچوجه آنها را به دیگران معرفی نکنم.

پ.ن: برای دسترسی به نسخه PDF مجموعه کتابهای زرسالاران (مهمترین اثر شهبازی) بر روی تصویر زیر کلیک کنید.

دسترسی به نسخه PDF کتاب زرسالاران

Advertisements

رسانه های غربی خبر از کشته شدن چندصد نفر در ناآرامی های سوریه می دهند. آنها با وجود یمن و بحرین که مشابه سوریه هستند مدام بر تعداد کشته شدگان در سوریه تاکید می کنند. مقامات اروپایی و آمریکایی هم دست به تحریم و اظهار نگرانی مکرر نسبت به وضعیت آن کشور زده اند، در حالی که تاکید بر بحرین بسیار کمتر است و در یمن هم مانند مصر به دنبال راه حل میانه اند. خب از آنها جز این هم انتظار نمی رفت به قول خانم شیرین هانتر در میزگرد BBC درباره بحرین غرب حقوق بشر را به عنوان تنبیهی برای دشمانش می خواهد.

اما نکته ای که برای من عجیب است این است که چرا حکومت سوریه چنین می کند. مگر نمی داند که چون دوست غرب نیست با استاندارد دوگانه غربی طرف است. اخلاق، عدالت، حقوق بشر و دموکرات منشی به کنار عقل مصلحت اندیش هم اقتضا می کرد که کمتر بهانه بدست دشمانش بدهد و از سرکوب نرم استفاده کند. حداقل آمار کشته ها را بالا نبرد[1].

مدتی قبل فکرم مشغول سوریه بود. با خودم می گفتم چرا حزب الله لبنان با جنگ چریکی خاکش را آزاد می کند حتی با وجود اینکه مقدار ناچیزی از خاک لبنان در دست اسرائیل هست هنگامی که اسرائیل به کشتار فلسطینیان در نوار غزه مشغول بود با اسیرگیری جبهه جدید را علیه ش گشود ولی سوریه که دولتی با ارتش کامل است سالهاست حتی برای پس گرفتن خاک جولان اقدام نمی کند. حتی اگر ایجاد جنگ کلاسیک با اسرائیل را موفقیت آمیز ندانیم چرا سوریه یک جنبش مقاومت مانند حزب الله ندارد.  در مجموع به نظرم سوریه کشور ضعیفی است که فقط حرفهای خوبی می زند و از اقدام عملی عاجز است. شاید بتوان او را به پاکستان در میان متحدان آمریکا تشبیه کرد.

سال 2005 عبدالحلیم خدام که مدتها معاون حافظ اسد بود پس از اینکه ابتدا خانواده خود را به فرانسه فرستاد و خود نیز به آنها ملحق شد و شروع به انتقاد از بشار اسد کرد. رسانه های غربی هم به طور گسترده این قضیه را پوشش دادند. سابقه ای از درگیری میان بشار اسد و خدام نبود. پس چگونه شخصی که در زمان حافظ اسد یکی از افراد حلقه اول قدرت بوده است ناگهان به فرانسه مهاجرت می کند و ادعای دموکراسی خواهی می کند. چنین فردی یا از ابتدا عقاید دیگری داشته است یا در یک فرایند توسط کسانی به این تغییر یکباره از قدرت به اپوزیسیون مایل شده است. ضمن اینکه فرآیند خارج شدن به همراه خانواده برای او در کشور بسته ای مانند سوریه خود علامت سوال بیشتری ایجاد می کند.

سال 2008 عماد مغنیه در خاک سوریه توسط اسرائیل ترور شد. او بیش از 20 سال تحت تعقیب سرویس های جاسوسی مختلف بود و همیشه گریخته بود. رسانه ها نوشتند این عملیات با کمک کشورهایی مثل عربستان (و اردن؟) انجام شده است. برایم عجیب بود. اگر این مسئله در لبنان که کشوری با هویت چندپاره است یا در امارات که دولتی وابسته دارد انجام می شد تعجبی نداشت اما در سوریه که سالهاست میزبان گروههای مقاومت فلسطینی است و دولت باثباتی دارد چطور اطلاعات دقیق زمان و مکان حضور شخصی مانند مغنیه بدست اسرائیل یا حتی عربستان رسیده است؟ به نظرم آمد باید به دنبال نفوذی در حکومت و به خصوص دستگاه امنیتی سوریه گشت[2].

از موضوع دور افتادم. گفته می شود که حوادث درعا یک اعتراض با مطالبات محلی و جزئی بوده است که کشتار ماموران امنیتی در آن باعث خشم مردم سوریه شده است. برخی برای فهم این قضیه به اینکه دیکتاتورها همیشه همان اشتباه را می کنند اکتفا می کنند. دیکتاتورها هم فکر می کنند به خصوص وقتی در از قبل آمادگی قیام مردمی را داشته باشند. گذشته از این به نظرم وضع سوریه از خیلی کشورهای عربی بهتر است. موضع ضداسرائیلی سوریه باعث می شود مردم کشور کمتر احساس خفت کنند. بشار اسد در مقایسه با مبارک و علی عبدالله صالح و بن علی مدت کمی است که حاکم است[3]. مخالفین چندبار سعی کردند در دمشق تجمع برگزار کنند ولی با استقبال چندانی مواجه نشدند. می شود گفت کشتار مردم درعا کمک خوبی برای استقبال مردم از تظاهرات بوده است. خب چرا نیروی امنیتی چنین کمکی را می دهد. به نظرم باز هم باید دنبال نفوذی گشت.

«نفوذی، نفوذی. آقای محترم این توجیه ها را بس کنید. حکومت ایران هم خیلی از جنایات پس از انتخابات نیروهای خودش را کار نفوذی ها در بسیج و … اعلام می کند.»

انتظار دارم خواننده ام یک چنین نظری در مورد این نوشته داشته باشد اما با کمال احترام بنده در حوادث پس از انتخابات ایران هم دست نفوذی ها را می بینم با این تفاوت که نفوذی را نه در آن لباس شخصی که مردم را کتک می زند یا بسیجی که از روی بام مسجد شلیک می کند که در لایه هایی بسیار بالاتر از حکومت جستجو می کنم[4]. آنجایی که کسی که ماموریتش حفظ حکومت است خود بیشترین هزینه را تحمیل می کند و مخالفسازی می کند. آن که باید حقایق را اطلاع مقامات برساند دید پارانوییدی را در آنها تقویت می کند تا از ترس تصمیم های غیرعاقلانه بگیرند.آن که همه تندرویش را از شدت اعتقاد و احساس علاقه اش به نظام می دانند، احساساتی نشده بلکه دارد آبروی نظام را می برد تا سرنگونیش برای طرف دیگر آسانتر باشد.

[1] این قضیه سرکوب نرم را مقامات جمهوری اسلامی غیر از چند مورد به کار گرفتند و نمود آن هم تعداد کشته شدگان است که حتی در روایت مخالفان هم زیر صد نفر است. البته روشن است که منظور بی اشکال دانستن این نوع سرکوب نیست.

[2] نمی دانستم ولی گویا دیگران هم احتمالاتی را در مورد نقش کسانی از داخل سوریه در ترور عمادمغنیه مطرح کرده اند.

[3] البته اینها همه دید ما از بیرون است که با توجه به جانبداری مثبت و منفی رسانه های رسمی داخلی و رسانه های غربی ممکن است خطای زیادی داشته باشد. ممکن است برخی مردم سوریه مانند برخی مردم ایران و بر خلاف بیشتر مردم کشوری مانند مصر فکر کنند سیاست ها ضداسرائیلی بشار و پدرش به ضرر آنها بوده است. ممکن است حتی دوره کوتاه اسد را ادامه حکومت پدر بدانند. من فقط دید خودم را می گویم.

[4] برای این منظور مطالعه مطلب آخر عبدالله شهبازی و سایر مطالب مرتبط وی که در وبگاهش موجود است را توصیه می کنم.