احمدی نژاد اشاره ها و کنایه ها درباره تفسیرش از نقش رییس جمهور را در نامه اخیرش به صراحت رساند. این به خصوص به قول BBC مبارزه طلبی با نهادهای زیرنظر رهبری است که او را مجبور به دخالت می کند.

در اینکه احمدی نژاد طرفدار مظلوم، قانون اساسی و حقوق شهروندی ملت نیست شکی نیست اما نقشی که او بر عهده گرفته است عیان کردن همه تفسیرهای صد من یک غاز، تعلیق های قانون با مصلحت، سلب حقوق شهروندی با توجیهات سیاسی و … است. نقش یک بازی خراب کن.

در این نقش حضور و اعلام وجودش مغتنم است. البته باید مراقب اهداف او تیمش از این قضایا بود. به تازگی او جوری عمل می کند که گویا از برکناریش هم سود می برد. این چیزی است که امثال توکلی آن را دست کم می گیرند.

روش بازی او در برابر آقای خامنه ای به صورت بازی دوگانه امتیاز گرفتن خود-امتیاز دادن رهبری بوده است. او وارد حیطه ای می شود که فراتر از خط قرمز های رهبری است و بی محابا به دیگران می تازد. اگر آقای خامنه ای مانند قضیه اطلاعات دخالت کند هزینه اش را می دهد. برای همه عیان می شود دامنه اختیار و در نتیجه مسئولیت او تا کجاست و از احمدی نژاد سلب مسئولیت می شود. علاوه بر این هر اقدام آقای خامنه ای علیه احمدی نژاد جرعه ای از جام زهر سیاست داخلی است. اگر ساکت بماند او با گذشتن از حدها محدوده خود را بزرگتر کرده است. برای عوام ضدآخوند قهرمان تر می شود در حالی که برای طرفدار حزب اللهی تصویر یگانه یار رهبری که همه اطرافیان و منصوبینش در خفی خلاف خواستش عمل می کنند را می سازد. این تصویری است که برخورد آقای خامنه ای با او را پرهزینه تر می کند چون با آن برخورد و در نتیجه ابراز خشنودی هاشمی، اصولگرایان سنتی و طیف قالیباف و توکلی و … بخشی از قشر حزب اللهی مسئله دار می شود.

مسئله دار شدن قشر حزب اللهی موضوعی است که مدتهاست درباره آن فکر می کنم. به نظر اوضاع آن داخل اصلا خوب نیست. منظورم بریده هایی با گرایش به دموکراسی و رعایت قانون نیست که از امنیتی-استبدادی شدن هر روزه حاکمیت نالان شده اند یا آنها که عملکرد سال 88 نظام در خیابان هوشیارشان کرد (مثل خودم) که باید فکری کرد. منظورم آنهایی است که از ارکان هویت اصولگراییشان کینه از اصلاح طلبان است و مقابله با اعتراضات 88 را حق نظام می شمارند. آنها که اکثر اصولگرایان به خاطر ناخالص و غیرانقلابی بودن از چشمشان افتاده اند ولی اکنون دعوا را بین سپاه و بیت رهبری و احمدی نژاد می بینند. سر و صدا زیاد نیست ولی در درون گیجی و استیصال هست. شاید خیلی ها بگویند برای این طیف رهبری حرف آخر را می زند ولی نکته این است که آیا او می تواند در همه تعارض ها وارد شود آن هم در برابر کسی مثل احمدی نژاد که اگر بخواهد می تواند هر روز یک مسئله بسازد؟ از این گذشته از هر حرف رهبری تفاسیر کاملا متضادی می شود که مبتنی بر 2 تصویر متضاد است. یکی تصویر نشریه همت است که همه به جز احمدی نژاد در خفا یار هاشمی اند و رهبری با این یاران منافق مدارا می کند و حمایتش از احمدی نژاد نظر اصلی اوست. در دیگری احمدی نژاد منحرف شده است رهبری می داند ولی به خاطر مصلحت کشور و شاید عاقبت بخیری او جلو یاران را گرفته است تا او را برکنار نکنند.

اگر صحنه درگیری همین بود خوب بود. دو طرف درگیر بودند و مشکل نقش رهبری بود. رهبر می توانست تصمیمش را بگیرد و ابهام بر طرف شود اما این هم نیست. مرزها مغشوش است. گروه پایداری در کدام سوست؟ حرفهای کوچک زاده درباره مرتضوی را بخوانید. من دوستانی دارم در ادارات فرعی بیت رهبری و در بخش های سیاسی سپاه. وقتی با آنها گفتگو می کنم تصویر هرکدامشان پرتناقض است. یکی می گوید سپاه در قضیه رمالها زیاده روی کرد یکی می گوید رهبری به سپاه گفت در سکوت عمل کند. یک جا احمدی نژاد را آدمی خوب با اخلاقی بد می دانند یکجا او را تحت تسلط مشایی خطرناک. یکجای دیگر این دو را آدمهایی بسیار باهوش که باید کاملا مراقبشان بود. یکجا عملکرد اقتصادی احمدی نژاد را حاصل افسردگی از تهمت ها و ایرادهای خودیها می دانند و یکجا …

صحبت از این نیست که تیم آقای خامنه ای و تیم آقای احمدی نژاد نمی دانند چه خبر است صحبت از ابهام برای بدنه حتی در جاهایی است که ذکر کردم.

اتحاد قشر حزب اللهی و تبعیتشان از آقای خامنه ای بارها و بارها خلاف حق مردم و آزادی و عدالت در جامعه عمل کرده است اما اثر نامحسوسی که این تیرو داشته است حفظ ثبات مملکت با چسب قدرت بوده است. تشدد در این قشر و تردید در آن تبعیت همزمان با یک حادثه مهم می ـواند به هرج و مرج و بحران منجر شود. این در واقعه فتنه واقعی است. باید برای چنان وضعی فکر کرد.

دروغ و 25 بهمن

فوریه 16, 2011

25 بهمن رفتم بیرون. سبز نیستم ولی می خواستم دروغ تبلیغاتی حکومت و رسانه های حکومتی در مورد اینکه مشکل حل شد و با 9 دی جنازه فتنه تشییع شد افشا شود.

مجوز هم لازم نداشت مگر راه رفتن در پیاده رو مجوز می خواهد. از فردوسی تا یادگار امام را پیاده روی کردیم. هر جا تعداد زیاد می شد گارد ضدشورش و یا لباس شخصی و بسیج حمله می کردند. مردم را کتک می زدند و اینجا بود که شعار داده می شد. دقت کنید برخورد به خاطر شعار نبود شعار به خاطر برخورد بود. گاز اشک آور هم به مقدار زیاد.

گله به گله مامور و لباس شخصی و بسیجی دیده می شدند. تقریبا هر 50-100 متر. سر هر خیابان مهمی نمی گذاشتند کسی از چهارراه رد شود و جمعیت را به جنوب یا شمال منحرف می کردند. راستی گفتم بسیجی و یاد لباس های جدیدشان افتادم. لباس هایی مدل لباس های کویری نیروهای آمریکایی. یاد سرلشکرهایی که لباس بسیجی می پوشیدند به خیر امروز انقلاب پیشرفت کرده و به بسیجی پشت لب سبزنشده لباس گروه ضربت می پوشانند. بسیجی های خیابان رودکی و فرصت خیلی وحشی و بی ادب بودند و بسیجی های سر یادگار ملایم تر.

سیاست دستگیری یا سد کردن نبود بلکه ترساندن، تحقیر کردن و پراکنده کردن بود. با فحش با کتک با گاز اشک آور با فیلمبرداری. برادری بسیجی به یکی از خانمها فحش ناموسی می دهد. ج..ه! من نگاهم به آن بسیجی مسن تر و ملایم تری است که موافق فحش نیست ولی به برادرش نمی گوید که این یک کلمه حرف 80 ضربه شلاق دارد. سخت می گیرم که این حرفها برای کروبی است بسیجی افسر جنگ نرم که این حرفها را ندارد.

یکجا مردم زیاد می شوند یک لباس شخصی با 2 متر قد و وزن بالای 120 با یک وسیله تسمه مانند که صدای خاصی می دهد به جمعیت هجوم می برد. از بی رحمی اش یاد تعزیه می افتم.

دروغ شکست فتنه و رضایت مردم نباید فاش می شد. دروغ را افراد مقدسی گفته بودند که با امام زمان ع هم درد دل می کنند و باید به هر قیمت حفظ می شد.

جمعیت میلیونی نبود ولی برای افشای دروغ کافی بود. فکر کنم به اندازه تجمع 9 دی 88  بود. البته دقیق نمی شود گفت اینجا باید مرتب حرکت می کردی و مسیر از امام حسین تا آزادی هم خیلی طولانی بود تازه کلی از افراد را هم داخل فرعی ها پراکنده می کردند.

 

دیروز رفتم تا دروغ افشا شود ولی از امروز آنقدر دروغ شنیده ام که دارم خفقان می گیرم. یک نفر کشته شده و می گویند در آن خیابانهایی که اگر به برادر محترم ضدشورش یا بسیجی خیره می شدی یا کتک می خوردی یا فحش می خوردی یا دستگیر می شدی موتور سوار منافقین آمده است و او را ترور کرده است و رفته است. خب بجای اینکه درگیر پیاده روی این 300-400 نفر شوید فکری به حال تیم های ترور می کردید.

می گویند او بسیجی و حافظ قرآن بوده است البته این یکی را راست می گویند. من خودم عضو بسیج هستم و دارم فکر می کنم اگر دیروز کشته می شدم حداقل با سلام و صلوات کفن و کفن می شدم. فکرش را بکن با حضور همان بسیجی محترمی که خیلی راحت بهمان می گفت «خاک تو سرتان!»

بسیج sms زده است که فردا صبح در تشییع شهید صانع ژاله شرکت کنیم و 9 دی دیگری بیافرینیم. حسین شریعتمداری پیاده روان را 300 – 400 نفر شمرده است. محسن رضایی موسوی و کروبی را عمله آمریکا دانست. وبلاگهای اصولگرا عکس های خونین بسیجیان مظلوم را می زنند. علی لاریجانی بالاخره بصیرت پیدا کرد و نطق غررایی کرد. نمایندگان مجلس هم شعار اعدام کروبی و موسوی را دادند.

 

آقای خامنه ای به رییس جمهور ترکیه گفته است که تحقیر مردم علت اصلی قیام مصر بود در حالی که در همان روز پیروانش مردم را در خیابان انقلاب و آزادی تحقیر می کردند و می ترساندند.

در شیپور دستگیری سران فتنه دمیده می شود. آتش تهیه رجانیوز و فارس و الف و تابناک و کیهان و 20:30، تحصن در برابر دادسرا و حوزه و …

اگر قرار به دستگیری باشد به گمانم نزدیک عید اقدام کنند که کشور تعطیل باشد و قضیه از داغی بیفتد. خیالی نیست آن هم می تواند باعث افشای بیشتر دروغ شود. در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ مخالف بزرگی محاکمه نشده است. نه بنی صدر نه شریعتمداری  و نه بازرگان و منتظری. بدعت در سرکوب بدعت در مخالفت را در پی خواهد داشت.

  • می گویند 2 استاد ترور شده از دانشمندان هسته ای بوده اند.
  • می گویند نام یکی شان در لیست تحریم قطع نامه شورای امنیت بوده است.
  • می گویند چون تحریم ها اثر نکرده است به حذف دانشمندان ما رو آورده اند.
  • می گویند پس از اظهارات رییس MI6 در مورد لزوم انجام عملیات اطلاعاتی برای توقف برنامه هسته ای ایران روشن بود که آنها دست به چنین اقداماتی خواهند زد.
  • می گویم آقایان اگر قضیه از قبل اینقدر روشن بود پس شما چه می کردید؟ به خصوص روی سخنم با وزیر اطلاعات و سرداران مختلف سپاه است که برای چنین تحلیل هایی و اثبات خباثت و هم دستی اسرائیل و انگلیس و منافقین احساس تکلیف می کنند.
  • می گویم همیشه بهانه محدود کردن آزادی برقراری امنیت بوده است وای بر محیط بسته ناامن!
  • می گویم اگر چیزی به جای خودش بود وزیر اطلاعات باید جواب بی لیاقتی اش را در مجلس می داد و فرماندهان سپاه ضمن معذرت خواهی از مردم قول پیدا کردن تروریست ها را می دادند.
  • می گویم این دستگاه عریض و طویل امنیتی چرا همیشه دیر می رسد؟ بعد از به اصطلاح فتنه هر روز از عمیق بودن آن و برنامه ریزی 20 ساله برای آن می گوید در حالی که پیش بینی درستی از آن نداشتند. وقتی همایش های پرسروصدای جنگ نرم در کشور برگزار می شود و آقایان سرداران از فتح الفتوحشان در جنگ نرم می گویند در عرصه جنگ سخت، دشمن در پایتخت در یک روز 2 عملیات مشابه می کند.
  • می گویم امیدوارم قاتلان این 2 استاد پیدا شوند هرچند سرنوشت استاد علی محمدی این امید را کمرنگ می کند  و شحنگان به جای پیدا کردن قاتلان مستقیم (که لابد از آنها می توان به آمران اصلی رسید) مشغول تحلیل سیاسی و فحش دادن به آمران احتمالی هستند.

 

  • می گویند از نشانه های بروز اشکال در دستگاههای امنیتی این است که آنها همیشه طلبکارند ولی کسی نمی تواند بابت کوتاهیشان از آنها بازخواست کند.