مقدمه:مطلبی به نام «صورت بندی مسئله هسته ای» در ایمایان منتشر شد و من هم نظراتی پایین آن مطلب نوشتم که ناخواسته طولانی شد. پس از آن با خود می گفتم کاش به جای نوشتن چند کامنت پی در پی در پای وبلاگ دیگران موضعم را به صورت یک مطلب در اینجا می نوشتم اما هم از تکرار اکراه داشتم و هم تبدیل آن نظرات حاشیه گونه به یک مطلب مستقل و کامل بیش از فرصت و توان این روزهایم بود. خواست جناب ایماگر برای انتشار مستقل آن نظرات اکراه را رفع کرد و غلبه بر مشکل فرصت هم با تدوین این پست با سیاق حاشیه ای بر نوشته ایشان ممکن گردید.

خلاصه مطلب اصلی: مطلب ایمایان از نظر من دارای 3 محور اصلی است:

الف. پررنگ کردن احتمال اینکه ایران بمب هسته ای داشته باشد و حواشی آن (اطلاع غرب از این قضیه و ترجیح علنی کردن یا نکردن آن و …)

ب. تکرار این موضع که مسئله هسته ای بهانه نیست و ضررش در مقطع فعلی بیش از سود آن است پس با صرف نظر از تکنولوژی هسته ای می توان تهدیدات غرب زا رفع کرد و زمینه توسعه پایدار کشور را فراهم کرد در حالی که در آینده و در زمان مناسب تر امکان شروع دوباره فعالیت های هسته ای هست.

ج. پیش بینی آینده برخورد ایران و غرب (اول تحریم، بعد اخطار عملی، حمله محدود به تاسیسات اتمی و در نهایت نابود کردن نیروی هوایی و دریایی ایران در چند روز)

الف:

به نظرم ایماگر قضیه بمب را بی جهت بزرگ کرده است. اگر تاکید نظام روی عبارت «حرمت استفاده از بمب اتمی» به معنی استفاده از آن حرام، ساختش مباح و انگیزه ساخت هم رعب دشمنان باشد با اعلام حرمت استفاده چه رعبی می ماند. اگر بگوییم حرمت استفاده دروغ مصلحتی است خب چرا در مورد ساخت دروغ نمی گویند.

فرستادن شمخانی برای خرید بمب اتمی از پاکستان قابل تکیه به نظر نمی رسد. گذشته از اعتبار منبع (احتمالا ویکی لیکس) بعید است آقای خامنه ای ایران نداند که چنین خبر مهمی حتما از ارتش پاکستان با آن ارتباطاطش با آمریکا درز خواهد کرد. هم در این مورد و هم در مورد وارد کردن کلاهک اتمی از آسیای میانه باید تلاش رسانه ای غرب برای متهم کردن ایران را در اعتبارسنجی خبر در نظر گرفت به خصوص حالا که دروغ بودن حرفهایی مانند ارتباط صدام و القاعده که دستاویز حمله به عراق شد روشن شده است.

تنها مورد قابل تکیه برای احتمال داشتن یا ساختن بمب به نظر من روحیه نظامیگری و اصالت دادن به قدرت نظانی در نزد رهبر و نظامیان ایران است (به خصوص با سابقه نامه محسن رضایی). اما این نیز به نظرم کافی نیست. کل راهبرد جنگی ایران نامتقارن و دفاعی است. منظورم شعار و تبلیغات دیپلماتیک نیست.  نامتقارن است چون به نظرم تصور آقای خامنه ای از پیروزی ایران در جنگ با آمریکا چیزی مانند جنگ 33 روزه است. با خسارات پشیمان کننده برای حمله کننده و خسارات بیشتر از آن برای ایران. در این راهبرد سلاح اتمی بیشتر بهانه می دهد تا پشیمان کند و به نظرم مقامات متوجه این بهانه ندادن هستند. می توان به رفتار ایران دقت کرد که حتی یک بار علیه همسایگان ضعیف و توظئه گرش به قدرت نظامیش اشاره نکرده است. تازه همین سلاحهای متعارف هم برای جلوگیری از عملی شدن تهدیدات آمریکا به رخ کشیده می شوند.

در نهایت حداکثر ارتباطی که بین ایران و بمب به نظرم معقول است گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکاست. یعنی تلاشی که از سال 2003 متوقف شده است.

باقی قضایا مانند عدم آزمایش و اعلام یا اطلاع غرب و … بر پایه سست وجود بمب بنا شده است که به نظرم حجم زیادی از صورتبندی ایماگر را به بیراهه کشانده است.

ب:

جناب ایماگر مسئله هسته ای  را دلیل اصلی برخورد غرب می داند و در عین حال در جای دیگر یک راه داشتن بمب و رهیدن از برخورد آمریکا را همراهی با آن کشور می شمارد (مورد پاکستان). اگر مسئله هسته ای اصل است و بهانه نیست چرا اعلام بمب احتمالی و همراهی با آمریکا راه نجات است؟

تحلیلی که مسئله هسته ای را اصل در برخورد می شمارد و بر اساس رویکرد هزینه-فایده تعلیق فعالیت هسته ای را توصیه می کند به نظر من دچار خطای اعتماد به غرب به رغم وجود سوابق منفی گذشته است. قبل از سال 2003 که تلاش ایران برای غنی سازی کشف نشده بود غربی ها داشتن راکتور آب سبک را هم برای ما لازم نمی دانستند. کارهایی که برای قوی کردن ایران در ده سال تعلیق فعالیت های هسته ای (شامل فرستادن گاز به کشورهای مختلف و عبور لوله های نفتی کشورهای دیگر از ایران) پیشنهاد می شود همه قبل از 2003 با مخالفت و کارشکنی آمریکا به مانع برخورده بود. اما مشکل دیگر این توصیه اینست که بدون ایجاد این وابستکی های راهبردی دیگر کشورها به ایران، ده سال بعد چه چیز باعث می شود غرب برخورد دیگری با توسعه تکنولوژی هسته ای در ایران داشته باشد.

فکر می کنم اگر «توقّف در همین مرحله» ممکن باشد معامله خوبی است و نیاز به این همه فشار ندارد. منظور از «دادن تضمینهای لازم برای غیرنظامی بودن بقیّه‌ی فعّالیّتها و مسکوت گذاشتن اصل موضوع» برایم روشن نیست. در حال حاضر تمام قسمتهای شناخته شده برنامه هسته ای زیر نظر آژانس است. چه تضمین دیگری می شود داد. مشکل اجازه بازرسی گسترده دادن هم این است که همه مراکز نظامی را در معرض جاسوسان قرار خواهد داد. طرف مقابل بازرسی ها را بی پایان خواهد کرد. در نهایت هم ممکن است آتش تهیه یک بازی تبلیغاتی مقدمه حمله شود. موردی که برای عراق هم اتفاق افتاد.

به نظرم مشکل اصلی عدم توانایی انعطاف مقامات ایران در مسایل حیثیتی است. امام خمینی این انعطاف را در حیثیتی ترین مورد زندگیش داشت. آقای خامنه ای قاطعیت امام را می خواهد ولی آن انعطاف را ندارد. در ضمن با طرد امثال هاشمی و جدا شدن لاریجانی از قضیه هسته ای که روحیه بده بستان و بازیگری سیاسی را دارند مشکل گره خوردن قضیه حادتر شده است.
درسی که ما از جنگ می توانستیم بگیریم این بود که اگرچه حق داشته باشیم یا با پیشروی و اراده مان دنیا را متحیر کنیم، اما جایی می رسد که همه ساختار قدرت دنیا از ما احساس خطر خواهد کرد و هزینه را بالا خواهد برد، پس بهتر است قبل از آن نقطه با یک معامله کار را فیصله دهیم. به نظر من آن نقطه  بهینه حول و هوش برکناری لاریجانی بود.

به نظر من مسئله هسته ای بهانه است شاید در ابتدای کار هم نقطه مقاومت خوبی (از بین 3 مورد گفته شده) بود ولی با حاد شدن کار ما باید در نقطه بهینه فیصله اش می دادیم در حال حاضر با کش پیدا کردن آن آمریکا به طور همزمان پروژهای اتهامهای تروریتی و تضعیف متحدان ایران و حتی حقوق بشر را پیش می برد.

بسیاری از مختصات مسئله هسته ای ایران مسئله جلوگیری قدرتمندان دیگر از ایجاد قدرت جدید است که برای بسیاری از قدرتهای فعلی هم اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی 2 نکته را باید برای برد در این فرآیند رعایت کند. تنوع تاکتیک و اتکا به قدرت نرم داخلی (رضایت مردم، ، قوی خواستن مردم).

ج:

در پیش بینی مراحل کار تفسیر ایماگر درباره ترورها به عنوان اخطار جالب بود اما مشکلات غرب برای جنگ با ایران را در بررسی نکرده است. جمهوری اسلامی درگیر بحران است ولی غرب هم هست. جنگ با ایران در شرایط عادی هم پیش بینی ناپذیر بود چه برسد در شرایط فعلی اقتصادی غرب. علت این عقیده ام این است که ایران از 2003 دارد به جنگ فکر می کند. تکیه ایران مدتهاست از نیرو هوایی کلاسیک که قابل بمباران است به نیروی موشکی دوربرد تغییر کرده است. به علت حیثیتی شدن قضیه جنگ محدودی با ایران اتفاق نخواهد افتاد. چون هر حمله محدود پاسخی خواهد داشت و پاسخ پاسخی و یا اینکه با یک حمله گسترده توان پاسخ ایران در همان اول باید نابود شود که دیگر اسمش حمله محدود نیست.

وقتی این سخنان آقای خامنه ای را خواندم تحلیلم این بود که قضیه ابراختلاس هم سرنوشتی مانند اختلاس 123 میلیاردی خواهد یافت.

«خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛»

این یعنی برداشتن فشار افکار عمومی از مسئولین سیاسی. تعبیر «ایرادی ندارد» سینه انسان را تنگ می کند. تشکری نیست ستایشی نیست. آگاهی بخشی هم نیست خبررسانی است. ایرادی ندارد رسانه‌ها خبررسانی کنند. یعنی ممکن است این هم ایراد داشته باشد؟

«مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفه‌شان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عده‌اى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائيه»

این یعنی هیچ مسئول سیاسی بازخواست سیاسی یا قضایی نحواهد شد. هیچ مسئول نظارتی بابت کوتاهی عزل نخواهد شد.

«مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و ان‌شاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد. مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند»

این یعنی حکم سنگینی شاید شبیه حکم فاضل خداداد برای افراد اصلی گروه امیرمنصورآریا صادر خواهد شد و احتمالاً چند میر بانکی هم زندان ها و جریمه هایی خواهند گرفت. منظورم از مدیر بانکی هم مسئولین بانک مرکزی نیست.

گرفتاری و وضعیت اینترنت اجازه نداد این تحلیل را منتشر کنم. وقتی جریان اختلاس وزیر اقتصاد پیش آمد به خودم شک کردم. بر بدبینی خودم نهیب زدم. اما دریغ که همه پیش‌بینی های بدبینانه ام متحقق می شوند.

وزیر اقتصاد استیضاح می شود. جو سنگین اقتصادی علیه او وجود دارد. در روز استیضاح رئیس مجلس با دفاع از وزیر در حال استیضاح مجلس را در بهت فرو می برد. مانند بیانیه های ضدآمریکایی از روی متن می خواند. او آسمان و ریسمانهایی مانند رأی اعتماد مشروط را مطرح می کند. از فرهنگ عذرخواهی می‌گوید که شایسته تقدیر است. آری اینجا مملکتی است که قصوری در حد یک اختلاس میلیارد دلاری و انتصاب و دفاع از یک شهروند کانادا به ریاست بزرگترین بانک کشور و … با یک عذرخواهی حل می شود.

توکلی که به شدت احساس رو دست خوردگی می کند می‌گوید که فلان مسئول دفتر رهبری نقل کرده که آقای خامنه ای استیضاح را حق مجلس می‌داند. نمی‌دانم او هنوز از بازی پنهان بزرگان بی‌خبر است یا به مصلحت دفع افسد به فاسد چنین می نمایاند.

وزیر اقتصاد با رأی ممتنع بالا تأیید می شود.

تحلیل

باز هم رهبری خود را از حمایت افکار عمومی برای فشار بر احمدی نژاد محروم کرد. چرا؟

باز هم انگاری پر و بال نهادهای قانونی مانند مجلس برای فشار بر او چیده شده است و امر او به رهبری موکول شده است. ظاهراً این حالتی است که او می‌پسندد کما اینکه از او نقل شد قضیه وزیر اطلاعات مسئلهایست بین من و رهبری.

باز هم احمدی نژاد و نزدیکانش مصون ماندند. او چه اهرمی دارد که اینچنین کارآمد است. آیا قضیه اسناد سرقت شده واقعیت دارد یا اینکه نارضایتی مردم برخلاف آنچه در سخنرانی‌های عمومی بیان می شود در حدی است که هیچ بهانه‌ای برای روحیه یافتن مردم در انتقاد و اعتراض مصلحت نیست؟ شاید هم در بیرون از مرزها خبرهایی است؟

چه بحث حفظ آبروی رهبری در حمایت از احمدی نژاد باشد و چه بحث آبروی نظام در برابر ننگ آلودگی مقامات سیاسی به اختلاس و چه بحث آبروی کسانی که رهبری مایل به بیآبرو شدنشان توسط احمدی نژاد نیست، خوب است ایشان بداند این یک بازی دودوزه است. یعنی همانطور که مقابله با احمدی نژاد هزینه دارد سکوت در برابر او هم هزینه زاست. به گمان من بزرگترین قدرت و آنچه مایه حفظ نظام ها و حاکمان است قدرت نرم اعتماد مردم است. به نظر من نظام نه به دلیل برخورد شدید با معترضان که به علت اعتماد گروهی از مردم که اکثریت نیستند توانست در برابر تغییر مورد نظر گروهی دیگر از مردم مقاومت کند و حمایت از احمدی نژاد اعتمادزداست. هرچقدر رویارویی با او به تأخیر انداخته شود قدرت نرم رهبری و حاکمیت بیشتر تحلیل رفته است.

یک نوید هم به ناامیدان اطراف خودم بدهم. چه عدم برخورد با احمدی نژاد حاصل قدرت او باشد و چه حاصل ضعف واقعی حاکمیت نتیجه امید بیشتر برای کسانی است که خواهان توجه حکومت به خواست های مردم و احترام بیشتر به آنان است.

به نظر می‌رسد انتخابات مجلس شاهد یک نبرد واقعی خواهیم بود. هر دو طرف سابقه کارهای جالب قبل و بعد از انتخابات را دارند. اگر اتفاقات عجیب و قریب افتاد جا نخورید. اگر موسوی یا کروبی را آزاد دیدید تعجب نکنید. اگر انتخابات با آرامش نسبی برگزار شد به منتظر یک بهار پرحادثه باشید تا طرفی که در انتخابات نتوانسته کاری بکند پاتک را شروع کند. این یک نبرد مرگ و زندگی است.

پ.ن1: این پست با ایمیل ارسال شده است. اگر اشکالی هست اطلاع دهید.

پ.ن 2: این پست را در محل کار و با گرفتاری زیاد نوشته ام. اگر مشکلی برایم ایجاد شد، رئیس مجلس و مقامات عالیه باید سرپل صراط جوابگو باشند 🙂

دروغ و 25 بهمن

فوریه 16, 2011

25 بهمن رفتم بیرون. سبز نیستم ولی می خواستم دروغ تبلیغاتی حکومت و رسانه های حکومتی در مورد اینکه مشکل حل شد و با 9 دی جنازه فتنه تشییع شد افشا شود.

مجوز هم لازم نداشت مگر راه رفتن در پیاده رو مجوز می خواهد. از فردوسی تا یادگار امام را پیاده روی کردیم. هر جا تعداد زیاد می شد گارد ضدشورش و یا لباس شخصی و بسیج حمله می کردند. مردم را کتک می زدند و اینجا بود که شعار داده می شد. دقت کنید برخورد به خاطر شعار نبود شعار به خاطر برخورد بود. گاز اشک آور هم به مقدار زیاد.

گله به گله مامور و لباس شخصی و بسیجی دیده می شدند. تقریبا هر 50-100 متر. سر هر خیابان مهمی نمی گذاشتند کسی از چهارراه رد شود و جمعیت را به جنوب یا شمال منحرف می کردند. راستی گفتم بسیجی و یاد لباس های جدیدشان افتادم. لباس هایی مدل لباس های کویری نیروهای آمریکایی. یاد سرلشکرهایی که لباس بسیجی می پوشیدند به خیر امروز انقلاب پیشرفت کرده و به بسیجی پشت لب سبزنشده لباس گروه ضربت می پوشانند. بسیجی های خیابان رودکی و فرصت خیلی وحشی و بی ادب بودند و بسیجی های سر یادگار ملایم تر.

سیاست دستگیری یا سد کردن نبود بلکه ترساندن، تحقیر کردن و پراکنده کردن بود. با فحش با کتک با گاز اشک آور با فیلمبرداری. برادری بسیجی به یکی از خانمها فحش ناموسی می دهد. ج..ه! من نگاهم به آن بسیجی مسن تر و ملایم تری است که موافق فحش نیست ولی به برادرش نمی گوید که این یک کلمه حرف 80 ضربه شلاق دارد. سخت می گیرم که این حرفها برای کروبی است بسیجی افسر جنگ نرم که این حرفها را ندارد.

یکجا مردم زیاد می شوند یک لباس شخصی با 2 متر قد و وزن بالای 120 با یک وسیله تسمه مانند که صدای خاصی می دهد به جمعیت هجوم می برد. از بی رحمی اش یاد تعزیه می افتم.

دروغ شکست فتنه و رضایت مردم نباید فاش می شد. دروغ را افراد مقدسی گفته بودند که با امام زمان ع هم درد دل می کنند و باید به هر قیمت حفظ می شد.

جمعیت میلیونی نبود ولی برای افشای دروغ کافی بود. فکر کنم به اندازه تجمع 9 دی 88  بود. البته دقیق نمی شود گفت اینجا باید مرتب حرکت می کردی و مسیر از امام حسین تا آزادی هم خیلی طولانی بود تازه کلی از افراد را هم داخل فرعی ها پراکنده می کردند.

 

دیروز رفتم تا دروغ افشا شود ولی از امروز آنقدر دروغ شنیده ام که دارم خفقان می گیرم. یک نفر کشته شده و می گویند در آن خیابانهایی که اگر به برادر محترم ضدشورش یا بسیجی خیره می شدی یا کتک می خوردی یا فحش می خوردی یا دستگیر می شدی موتور سوار منافقین آمده است و او را ترور کرده است و رفته است. خب بجای اینکه درگیر پیاده روی این 300-400 نفر شوید فکری به حال تیم های ترور می کردید.

می گویند او بسیجی و حافظ قرآن بوده است البته این یکی را راست می گویند. من خودم عضو بسیج هستم و دارم فکر می کنم اگر دیروز کشته می شدم حداقل با سلام و صلوات کفن و کفن می شدم. فکرش را بکن با حضور همان بسیجی محترمی که خیلی راحت بهمان می گفت «خاک تو سرتان!»

بسیج sms زده است که فردا صبح در تشییع شهید صانع ژاله شرکت کنیم و 9 دی دیگری بیافرینیم. حسین شریعتمداری پیاده روان را 300 – 400 نفر شمرده است. محسن رضایی موسوی و کروبی را عمله آمریکا دانست. وبلاگهای اصولگرا عکس های خونین بسیجیان مظلوم را می زنند. علی لاریجانی بالاخره بصیرت پیدا کرد و نطق غررایی کرد. نمایندگان مجلس هم شعار اعدام کروبی و موسوی را دادند.

 

آقای خامنه ای به رییس جمهور ترکیه گفته است که تحقیر مردم علت اصلی قیام مصر بود در حالی که در همان روز پیروانش مردم را در خیابان انقلاب و آزادی تحقیر می کردند و می ترساندند.

در شیپور دستگیری سران فتنه دمیده می شود. آتش تهیه رجانیوز و فارس و الف و تابناک و کیهان و 20:30، تحصن در برابر دادسرا و حوزه و …

اگر قرار به دستگیری باشد به گمانم نزدیک عید اقدام کنند که کشور تعطیل باشد و قضیه از داغی بیفتد. خیالی نیست آن هم می تواند باعث افشای بیشتر دروغ شود. در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ مخالف بزرگی محاکمه نشده است. نه بنی صدر نه شریعتمداری  و نه بازرگان و منتظری. بدعت در سرکوب بدعت در مخالفت را در پی خواهد داشت.