طرف پشت شیشه تاکسی اش این را زده است:

اللَّهُمَّ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَ النَّصِيحَةِ وََ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ

خدایا بر علمای ما زهد و خيرخواهى و بر حاكمان ما عدل و مهربانی تفضل فرما!

یکی از ویژگی های سال 88 اعتماد به نفس عده ای از مردم و بروز خلاقیت برای علنی کردن اعتراضشان بود. ساده ترین و معمولی ترینش همان نمادهای سبز بود. این کار هم هزینه کمی داشت و هم اینکه یاعث میشَد افراد همفکرانشان را بیابند و احساس ناامیدی نکنند. مدتهاست یکی از دغددغه های من پیدا کردن ایده های جدید از این جنس است (اعلام موضع مسالمت آمیز، کم هزینه و امیدبخش). نوشته پشت شیشه این تاکسی یک نمونه خوب از این کار است:

  • این قسمتی از دعای منسوب به امام زمان است. دعا نوشتن آن هم از امام زمان که نباید اشکالی داشته باشد.
  • اگر به متن دعا نگاه کنید بخش های مختلفی دارد که معطوف به دینداری شخصی است اما راننده بخش هایی را انتخاب کرده که مربوط به دینداری اجتماعی و حکومت است (علما و حاکمان).
  • تنها یک ایراد به آن وارد بود آن هم نداشتن ترجمه فارسی بود.

راستی حیف که دوربین دنبالم نبود!

پیشنهاد می کنم شما هم دنبال چنین ایده هایی باشید:

  • مثلا یک برگه به شیشه بغل ماشینتان، یا داخل دفتر کارتان (اگر فقط افراد آشنا  می بینند).
  • قسمتهایی از متون مذهبی ضداستبداد و ظلم (اگر مذهبی هستید).
  • قسمتهایی از صحبتهای متناسب شخصیت های انقلاب (امام، شهید مطهری، شهید بهشتی، …)
  • اصول قانون اساسی
  • پوشیدن لباس ها و نمادها (اگر مثلا سبز هستید، ما که بی رنگیم)
  • فکر کنم در جایی مثل تهران چون تعداد آدمهای معترض همین حالا هم زیاد است این کارها فقط برای امید دادن است.
  • در شهرستانها و با آشنایان کمتر رسانه ای-اینترنتی تان صحبت کنید.
  • اگر مذهبی هستید به صورت غیرتهاجمی افکار و تصمیم هایتان را با دوستان مذهبی حامی وضع فعلی مطرح کنید. مثلا من شروع کردم به دوستانم بگویم چرا با انتخابات قهرم بدون اینکه اصرار کنم آنها هم چنین کاری کنند.
  • این کارها جرم نیست ولی برای ایمنی بیشتر آنها را مداوم انجام ندهید تا حساسیت ایجاد شود.

حالا چه شده فیل من یاد هندوستان کرده است؟ راستش بر خلاف حاکمان من فکر می کنم قوی شدن مردم و جمع شدن مردم برای جامعه و کشور خطر نیست بلکه سرمایه است. ما روزهای سخت یا خطرناکی در پیش رو داریم بهتر است از این سرمایه بیشتر بهره ببریم. مردم منفعل تک افتاده گوش به دهان قدرت (می خواهد این قدرت بلندگوی تبلیغات حکومت خودمان باشد می خواهد رسانه های بیرونی) مستعد سوء استفاده اند. اما مردمی که خودشان همدیگر را پیدا کرده اند قوی می شوند و خودشان اشتباهات همدیگر را اصلاح می کنند.

Advertisements

من عادت کرده‌ام که در محیط سکولار که افراد غیردیندار در آن فراوان است کار کنم. سختی‌هایی دارد ولی می‌ارزد به آن خوشی تنبل کننده ای که حاصل یک‌سره در میان خودی ها و مسلمانها بودن است. آنقدر دیده‌ام که بچه مذهبی‌ها از ترس سختی‌های چنین محیط هایی به ادارات دولتی پناه می‌برند (و در محیط فسیل کننده آنجا سرد و کم تحرک یا دگم نابینا می شوند) که ترجیح داده‌ام من با حرکت در جهت مخالف به تعادل کمک کنم.

اسطوره هایم کسانی مانند امام موسی صدر و یا شهید بهشتی و شهید مطهری هستند که در شرایط برابر و در محیطهایی که در عرف زمان آن‌ها جزء قلمرو نادینداران بوده است تبلیغ دین کرده‌اند. کسانی که به جای طلاب گلخانه ای محبوس در حوزه به ضربه تازیانه مخالف بی ملاحظه چون گیاه صحرایی ریشه دوانده اند.

داستانهای مورد علاقه ام از جنس زندگی چمران است که به دختر بی حجاب لبنانی روسری هدیه می‌دهد و چنان مسلمانیش واقعی است که آن دختر سالها بعد از چمران امروز در ایران با چادر عربی برای ما از خاطره چمران می گوید.

البته ما کجا و آن‌ها کجا! به خودم نمی‌بینم کسی را هدایت کنم. امیدم این است که همکار خوبی باشم که مسلمان هم هست. شاید آنوقت همکار مسلمان دیگری خجالت نکشد که نشانه‌های دینداریش را بروز دهد. شاید همکار غیردینداری که مسلمانی را از دور دیده است آن هم مسلمانی ریاکارانه فیلمهای تلویزونی را یا مسلمانی بی اصول حافظان به هرقیمت نظام را یا نامسلمانی فرصت طلبان دوچهره را، باور کند دینداری چیز متفاوتی هم می‌تواند باشد. این گذشته از نگرانی است که برای مسلمانی کم مایه خودم در چنین فضایی دارم.

خدا لعنت کند آنکه پایه هجو موهن امام هادی ع را گذاشت و در فضای اینترنت منتشر کرد. بار اولی کسی از همکاران برایم ایمیل کرد. پاسخی دادم و پس از آن گفتگویی کردم که به ظاهر قانع شد میان آزادی بیان و توهین به مقدسات افراد چه مرزی هست.

اما همه مثل ایشان عاقل نیستند و همه جا هم زمینه بحث و استدلال مهیا نیست. اصلاً یکی از خواص طنز این است که حاصل یقین است و جای گفتگو و استدلال نیست. به نظرم علت خطرناک بودن مسخره کردن مقدسات هم همین است. منظورم خطرش برای مرتکب آن است. چند وقتی است که هرازگاهی نقل محفل برخی همکاران چنین شوخی های موهنی است. واکنشم سکوت معنی دار است. گاهی اثر می‌کند گاهی نه.

به سختی سکوت می‌کنم مبادا خشم بی جایی داشته باشم که من را راحت کند ولی راه فکر کردن را بر کسانی ببندد و فرصت رو کردن به زیبایی دینداری را از او بگیرد. هرچند بزرگترین مشکلم با این حرفها بی فکر بودنش است.و مدام یاد این قطعه از بیانیه16 میرحسین موسوی می افتم:

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

در فیلم‌های کنگ‌فویی استاد برای تربیت شاگرد کلی به او سختی می‌دهد. شاگرد در مدرسه از چوب و دیوار و استاد و … کلی کتک می خورد تا برای مبارزه واقعی آبدیده شود.

قبل از انقلاب طلبه و آخوند اگر می‌خواست وارد مبارزه برای فکر اسلامی شود جو  تجددزده اجتماعی شهرها، رسانه‌هایی که در دست حکومت غیردینی یا نخبگان غیرمتدین بود، بی‌هزینه بودن استهزای دین و قدرت افکار الحادی در قشرهای تحصیل‌کرده و سختی مضاعف برای باقی ماندن در دانشگاه برای قشر حوزوی، همه و همه باعث می‌شد آنها که در میدان باقی می‌مانند اسطوره‌هایی مانند مطهری و بهشتی و مفتح و امام موسی صدر باشند.

30 سال است کم‌اثری آخوند کتک‌نخورده را دیده‌ایم. امروز فرستادن رانتی‌شان به مدرسه و دانشگاه و رسانه مشکلی را حل نخواهد کرد مگر آن که هوشیارهایشان به فراست دریابند که بدون رانت حکومت، چه کتک‌ها خواهند خورد و راه قوی شدن واقعی را در پیش بگیرند.

شاید حتی با کتک خوردن!

 

پ.ن: توضیح در مورد رانت حکومت باعث می‌شود دوباره مطلب به درازا بکشد پس سکوت می کنم مگر اینکه مدعی پیدا شود.