مناجات الاشقیاء

نوامبر 12, 2011

خدایا تو از من گناهانی می‌دانی که کسی نمی‌داند و مرا در حالاتی دیده‌ای که کسی گمان نبرد

و من تو را به پوشاندن عیب هایی شناخته‌ام که مردم نشناسند و و از تو عفو عظیمی دیده ام که درستکاران مقیم رحمتت نیازمند آن نگشته اند.

پس شگفت نیست با وجود این گناهان دهشتناک و وعده‌های عذابت چشم امیدم از تو قطع نمی شود.

ای امید گناهکاران

ای روزی ده کافران

ای پروردگار اشقیاء

دعای روزانه ماه رجب را دوست دارم. همیشه برایم سخت است بعد از رجب قطعش کنم.

یا من ارجوه لکل خیر

این‌جوری صدا زدن خدا حرف واقعی دلم است. همین است که حظ می برم.

از دعاهای مختلف ماه رمضان هم دعای روزانه اللهم ادخل علی اهل القبور السرور … را دوست دارم.

آنقدر این دعا به فکر دردهای مختلف هست که سعی می‌کنم برای هر بندش کسی را جلوی چشمم بیاورم تا دعا لغلغه زبان نشود.

اللهم فک اسیر

امسال هربار این دعا را می‌خوانم به یاد امام موسی صدر هستم. با شرایط لیبی امید دارم ایشان آزاد شوند و البته بیم اینکه در این وانفسای درگیری و لابد جولان سرویس های اطلاعاتی بلایی سر ایشان بیاورند.

آرزویم این است که حضور دوباره ایشان به عنوان یک عالمسیاستمدار شیعه سحر منش های فرعونیت زده برخی هم سلکان ایشان را باطل کند. مردم ببیند و مقایسه کنند. فکر می‌کنم آن موقع خیلی عرصه برای کسانی تنگ می‌شود که خود انتقادها را مسکوت می‌گذارند و فداییانشان منتقد را مسکوت می کنند. نام از علی می‌برند و از خوی معاویه پرهیز ندارند.

اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین

سالهای قبل در این بند بیشتر حکام مستبد و وابسته عرب را مراد می‌کردم ولی امسال که طومار آن‌ها در هم پیچیده شده یا می‌شود به یاد درد خودمان می افتم. علاوه بر خود درد، افسوس اینکه در این روزگار شعف خوار شدن ظالمان همسایه دامن حکومت ما از ظلم پاک نیست تازه ننگ دورویی و ناراستی انقلابی نمایی هم به آن اضافه شده جانسوز است.

اللهم اشف کل مریض

به یاد عزیز خودمان می‌افتم و همه همدردان ایشان که هر از گاهی در بیمارستان می بینمشان.

از شما هم برای این چیزها التماس دعا دارم.

همه می گویند  فردا باران خواهد آمد.

ظاهرا یک ماه زندگی پردود دارد تمام می شود. باید خوشحال باشم اما نیستم.

برای یک ماه چند میلیون نفر در آلودگی هوای بالا نفس کشیدند ولی مسئولین عملا کار مهمی انجام ندادند. نه مقصری مواخذه شد نه قانونی تصویب شد. نه لجبازها به خود آمدند که بودجه های بلوکه شده را بدهند. نه تجدیدنظری در سیاست غلط بی رقیب کردن خودروسازان داخلی صورت گرفت. نه حتی قاعده سنجیده ای برای تعطیل کردن در چنین مواقعی نوشته شد تا وقتی دولت با تعطیل نکردن موسسات غیردولتی از تحمیل هزینه برکارفرمایان خودداری می کند، سلامتی کارکنان آنها در معرض خطر قرار نگیرد.

راستش از نظر مدیریت و برنامه ریزی  من چندان هم انتظار چیزی جز آنچه در بالا آوردم را نداشتم اما شگفتی اصلی ام در این است که در کشوری که از برد در مسابقه ورزشی تا ترکیب راهیافتگان به مجلس و از قبولی جوانان در کنکور و تا تحقق رشد اقتصادی … همه به  خدا و پیغمبر مربوط است و همیشه سنت های الهی خلاف قوانین طبیعی نقش بازی می کنند، نه کسی در پایتخت ام القرای جهان اسلام  نماز باران خواند و نه حتی رسانه های بابصیرت از مردم درخواست کردند که برای بارش باران دعا کنند.

خیلی راحت بدون کمک از آسمان و زمین باید تحمل می کردیم تا باران بیاید.

من و سرطان

سپتامبر 1, 2010

دو سال پیش که اینجا رو درست کردم و اسمشو گذاشتم سرطان ذهن، سرطان برام فقط یه تشبیه بود. یه بیماری خاص و دور که انگار مال ما نبود.

دو سال پیش فکرشم نمی کردم جسم یکی از عزیزترین نزدیکانم دچارش بشه.

اون موقع فکر نمی کردم دل خودم اینقدر از گناه سیاه  بشه و متاستاز کنه به همه جای روحم.

اینجا زیاد خواننده نداره منم عادت ندارم از مشکل خودم و اون عزیزم پیش کسی حرف بزنم (وقتی اصل کاری هم درد رو می دونه هم دوا رو داره) ولی شبهای احیا دارن می رن و دستم خالیه.

از همه خواهش می کنم توی این شبها برای شفای همه مریض های سرطانی از جمله عزیز من و شفای دلهای سرطانی مثل دل من هم دعا کنید.