ما، دشمن، کاش…

ژانویه 9, 2013

کاش ما هم به اندازه دشمن اهمیت داشتیم. اگر دشمن بودیم خون دل کمتر می خوردیم. خودت جایی گفته بودی دشمن آن کسی است که از اشتباه تو خوشحال می شود. ما از اشتباه تو خوشحال نمی شویم.
کاش مردم هم به اندازه دشمن اهمیت داشتند تا استیفای حقوقشان مسئله فرعی نشود برای مسئله اصلی سوء استفاده دشمن از حق خواهیشان.
کاش اینقدر که مردم مورد تحسین و تکریمند در حرف، مورد اعتماد بودند در عمل. که سخن هر بی بصیرت غافلی بر رای و تصمیمشان مایه نگرانی نشود.
کاش اینقدر از فصل الخطابت گشاده دستانه برای پاسخ دادن به هر حرفی استفاده نمی کردی. می ترسم روزی که به تاثیر کلامت (ولو میان جمع خودیها) نیاز باشد تاثیر نداشته باشد. چه می گویم کدام روزی؟ همین الان اگر تاثیری بود نیاز به این انذار و هشدارها و حکم های حکومتی پیدا و پنهان نبود.
می گویی باید از نقشه و قصد دشمن مطلع شویم. کاش روی اینکه دشمن فریبش را بر رگ خواب شجاع ها و نترس ها و سازش ناپذیرها بنا کند هم حساب باز کنی.
کاش آنقدر در مبارزه با دشمن غرق نشوی و حواست به او جمع نشود که از خود غافل شوی. مثل آن کشتی گیری شوی که برای فریب دشمن در مبارزه باند دست مصدوم را بر دست دشمن بست و چنان استادانه وا نمود کرد که خودش هم دست مصدوم را سالم پنداشت.
می گویی و گفته ای که اگر با خدا باشیم یاری خدا و پیروزی قطعیست. از بدگمان به خدا نبودن شکر می کنی و من نگران خوش گمانی به نفسم.
کاش تاریخ صلح حدیبیه را هم جلوی چشم بیاوری که به ظاهر امتیاز دادن بود و منتقدان سازش ناپذیرش صحابی فرارکننده از جنگ و نافرمان از وصیت رسول ص. صلح امام حسن ع را مثال نیاوردم که کوتاهی امت دلیل عدم پیروزی شود.
راستی میان تکرار دشمن و نقشه، هشدار به «دیگران» و افعال باب «کش ندهید» و «بهانه ندهید» نام از قانون اساسی برده ای. مبارک است. توفیقت مزید!

پ.ن1: من را در این حال بی حالی متهم به نامه بی سلام نکنند. نامه نبود. آمدیم خون دل بالا بیاوریم، مخاطب متن، افعال متن را صیغه دوم شخص کرد.

پ.ن2: ما دشمن داریم و مراقب دشمن باید بود ولی نه اینکه هیچ اصلی برایمان نماند که مستقل از عمل دشمن به آن ملتزم باشیم.

Advertisements

خجالت بکشید

ژانویه 11, 2012

5 ترور در کمتر از 2 سال در قلب تهران. با هدفهای مرتبط با دانش یا صنعت هسته ای. با اشتراک روش در حداقل 3 مورد.

آقای وزیر اطلاعات خجالت بکش اگر دوباره بیایی در تلویزیون و از بدی و جنایتکاری دشمنان بگویی.

آقای فرمانده سپاه اف بر تو اگر خودت و زیردستانت به جای تامین امنیت انسانهایی که از نظر خودتان مهمترین دستاوردها را داشته اند در مورد حضور و عدم حضور فلان جناح در انتخابات اظهار فضل کنی.

آقای نماینده مجلس از شرکت درانتخابات دور بعد استعفا بده اگر نمی توانی مسئولین پرمدعا و بی عرضه امنیتی را بازخواست کنی.

سیستم درب و داغان دولت جعلی اسرائیل که بعد از فضاحت جنگ با حزب الله یکی یکی دولتمردان و نظامی هایش را بازخواست می کند شرف دارد به شماها که پز پیروزی هایتان برای ملت است اما به جای عذرخواهی و شرمندگی به وقت شکست، برای فحش دادن به دشمن خودتان را جلو می اندازید.

پ.ن: برای مقامات عالیه بزرگتر اینها که گفتم فقط منتظر یک سخنرانی کلیشه ای دیگر هستم.

نوشته مرتبط

از مدتها پیش به این نتیجه رسیده ام که کلید رفع اشکالات جمهوری اسلامی ایران در باز کردن چشم طرفداران صادق حاکمیت بر این اشکالات است. اشکالات و انحرافهایی که اغلب آنها قابل ترجمه منکرهای دینی هستند. این نتیجه گیری صرفه نظر از علاقه و اعتقاد شخصی خودم به اسلام و وجوب برپایی حکومت اسلامی برای مسلمانان در جاهایی که شرایط آن فراهم است مبتنی بر این انگاره است که برخلاف حکومت شاه و صدام و … جمهوری اسلامی از پشتیبانی یک اقلیت مردمی معتقد برخوردار است.

این اقلیت به گمان من نه اقلیتی در برابر اکثریت، که یکی از چند نیروی غیراکثریت موجود در جامعه ایران است. حاکمیت همواره سعی کرده است با یکی کردن سرنوشت خود و جمهوری اسلامی و اسلام این اقلیت را به میدان دفاع از خود بکشاند.

آنکه به خاطر منافعشان از این حاکمیت و اشکالاتش دفاع می کند، نظامی  و لباس شخصی و بازجو و تبلیغاتچی و … (برخلاف آنچه شاید خیال می کنند) نمی توانستند وضع موجود را حفظ کنند اگر قدرت نرم باور این اقلیت نبود. راز تاریخ نویسی های رسانه ملی و کیهان و مقامات مربوطه برای حوادث سال 88 هم برای اقناع این دسته از مردم است.

از نگاه من اکثر افراد این اقلیت با انگیزه صادقانه از حاکمیت دفاع می کند بنابراین آنها را ساندیس خور و چماق بدست و امل و … نمی دانم و نمی خوانم، هرچند به نادرستی برخی باورهای سیاسی و دینی آنها معتقدم.

قصد این نوشته و قسمتهای بعدی آن نقد 3 باور و استدلال این گروه برای چشم بستن بر ظلم مقامات و ناراستی آنها و دفاع از آنها است:

1-کلام رهبر فصل الخطاب است و اطاعت از رهبری واجب و معیار حقانیت و هدایت افراد و گروههاست.

2-حفظ نظام اوجب واجبات است و اشکالات جزئی در برابر حفظ نظام مسئله فرعی است.

3- تعریف و حمایت دشمن دلیل انحراف منتقدان و مخالفان است.

 

قبل از اینکه در قسمتهای بعدی به نقد این گزاره ها بپردازم باید بگویم که این 3 گزاره از یک نظر شبیه هستند و آن اینکه گزاره های باطلی نیستند. هر سه اینها نکات درستی هستند اما انحراف در مطلق و نامحدود کردن آنهاست.

 

ادامه دارد …