در ستایش جمع

آوریل 17, 2013

این نوشته ای در ستایش جمع و کار جمعی است. خطاب به هر کسی به خصوص به اهل سیاست. آقایان اصولگرا اگر بعد از این همه ادعا از پیچ تاریخی گرفته تا صدور انقلاب و … و بعد از این همه نالیدن از احمدی نژاد و کارهایش توان این را ندارید که به صورت آبرومند روی کسی از میان خودتان به نتیجه برسید پس همه تحقیر و تحمیلی که احمدی نژاد در حقتان می کند حقتان است.

آقایان اصلاح طلب ظاهرا تز فعلی شما نجات کشور با گرفتن مسئولیت حکومتی و پایین کشیدن فیتیله مطالبات دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه است. باز هم ظاهرا قبول کرده اید تا با واقعیت ساختار حقیقی قدرت که شامل نهادهای انتصابی است کنار بیایید. می خواهید با مجلس اصولگرا که در صورت پیروزی 3 سال همراه شما خواهد بود مانند احمدی نژاد رفتار نکنید. می خواهید مملکت را علمی با احترام به قانون و تعامل اداره کنید تا ویرانی های احمدی نژاد را در داخل و خارج ترمیم کنید. پس می شود ابتدا با خودتان همکاری کنید و بر روی یک نفر اجماع کنید؟ ممکن است شمه ای از آن کار علمی و برنامه ریزی را که بعد از پیروزی قصد اداره کشور با آن را دارید در تدوین یک برنامه علمی، جذاب و قابل فهم برای مخاطبانتان نشان دهید؟ راستی شما که در برابر استدلال آقای خامنه ای، احمدی نژاد و مریدان مبنی بر اینکه مشکلات خارجی کشور تقصیر مقامات نیست چون غرب با ما سر جنگ دارد حرف از امکان و لزوم مذاکره شفاف با جهان، پرهیز از کلی  گویی و شعاری حرف زدن و تدبیر در گفتگو و … می زنید، بر ما منت می گذارید در یک مذاکره شفاف با همدیگر حرفهایتان را بزنید و از کلی گویی های روزنامه ای بپرهیزید و با تدبیر برای تحیر هواداران مرددتان که در اصل شرکت در انتخابات تردید دارد فکری بکنید که از یک دوجین نامزد احتمالی که از رییس جمهوران اسبق شروع می شود و تا کاندیدای ناکام نمایندگی مجلس کشیده می شود بگذرند و به برنامه و تبلیغ برای شما برسند؟

از ملامت بگذرم. یکی از عوامل تقویت روابط آمرانه و عمودی در یک جامعه، عدم موفقیت همگنان در برقراری روابط افقی و برابر است. اگر دو بچه نتوانند با هم بازی کنند دخالت بزرگترها لازم می شود. اگر دو همکار کار تیمی موفق و هماهنگی با هم نداشته باشند احتمالا نیاز به امر و نهی یک رییس پیدا می کنند. اگر دو شریک یا همسایه به خوبی همکاری و تفاهم نکنند، نیاز به دخالت دادگاه و پلیس می کشد. آن قدرت مافوق برای مواقع اضطراری مفید است اما وقتی در هر کار کوچکی به آن رجوع کنیم، خود آن قدرت باعث مشکل می شود. در یک جامعه آزادتر، متکثرتر و بالغ تر حتما روابط افقی متعدد و قوی تری وجود دارد.

به نظرم اینکه اصولگرایان خود با هم تفاهم نکنند نتیجه اش بیشتر شدن پیغام و پسغام رهبر در امور هرچه جزئی تر است. اینکه هرکدام از اصلاح طلبان بگوید اگر خاتمی یا هاشمی بیایند من انصراف می دهم نوعی بادکردن خود است (غیر از این دو دیگران در سطح من نیستند!) ولی کنهش اعلام کوچکی و درجه دو بودن خود است (ما بدون آقابالاسر نمی توانیم هماهنگ شویم).

اشکال دیگر این تکروی ها تبلیغ غیرمستقیم دیکتاتوری است. می بینید که تیم دولت کمتر از همه اضطراب دارد و با اعتماد به نفس دارد گامهایش را پیش می برد. این یعنی به مردم می گوییم یک تیم به شدت متمرکز و شبه اطلاعاتی کارآمدتر از نخبگان است. نخبگی نخبگان بیشتر مایه دردسر است چون خودشان هم با هم نمی سازند. البته تکلیف جبهه پایداری هم روشن است نه به استقبال مردم کار دارد نه چندان به برنامه قابل تبلیغ اعتنا می کند. دنبال کاندیدای اصلح از نظر گروه خودش است و این البته برای گروهی که درکش از ولایت فقیه عمودی ترین شکل ممکن است عجیب نیست.

یک نکته ای هم بگویم گاهی می گویند که فلان کاندیدا مدیر است و تیم خوبی دارد. شما را نمی دانم اما کسانی که تلقی شان از مدیریت و کار تیمی این است که من مدیرم یعنی رییسم و تیم دارم یعنی یک دسته حواری دارم که همه وجهه و دار و ندارشان از حمایت گذشته و حالشان از من است به نظرم کلا درباره کار تیمی دچار اشتباهند. اصل کار تیمی رابطه افقی است یعنی تعامل، تفاهم و همکاری اختیاری وآزادانه نه دستور دادن یا امر بری. احمدی نژاد و آقای خامنه ای در دستور دادن و ابلاغ اوامر به نظرم از بیشتر منتقدانشان سرترند ولی همین کم بهرگی شان از فهم یا تحمل رابطه افقی است که به درگیری داخلی و خارجی دامن می زند.

پ.ن 1: من به احتمال زیاد در انتخابات 92 رای می دهم اینکه اسم یکی از کاندیداها را روی برگه رای بنویسم یا از رایم برای کار دیگری استفاده کنم (مثلا نام میرحسین را رویش بنویسم) هنوز معلوم نیست اما یک امتیاز مهم هر کاندیدایی از نظر من این است که آمدنش حاصل توافق با یک جمع باشد. روشن است منظور جمع‌های بی‌نشان و یک شبه انتخاباتی یا جمع‌های از نوع من و داداشم و بابام و عموم منظور نیست.

پ.ن 2: ممکن است بنا بر برخی شنیده ها این شلوغ و پلوغ شدن بیش از احساس تکلیف آقایان کاندیداها به یک «بازی پیچیده» برای تقسیم رای توسط از ما بهتران باشد اما در آن صورت هم تجربه 84 نشان می دهد هماهنگی و اجماع بازی بر هم زن است. ممکن است این شلوغی تاکتیکی برای گیج کردن رقبا و محافظت از  نامزد اصلی باشد اما مواظب باشید بدنه خودتان هم دچار سرگیجه نشود.

خلاصه نوشته قبلی این بود که ایران چه باید بکند در حالی که قبول پیشنهادهای یک طرفه غرب ممکن است سبب تشویق آن به زیاده خواهی بیشتر شود، مقاومت بر موضع کنونی سبب فشار بیشتر تحریم ها با گذشت زمان گردد و خروج از مذاکرات یا هر اقدام سخت دیگری در برابر زیاده خواهی آمریکا و غرب ممکن است بهانه مورد علاقه حداقل بعضی ها در غرب را به ایشان بدهد.

اول تا یادم نرفته است پیشنهادهایم را بگویم. بسته پیشنهادی بنده شامل یک شوک دیپلماتیک و دو حرکت غیرصریح داخلی و خارجی است.

شوک

اگر غرب به عدم انعطاف در مورد تحریم ها و به رسمیت شناختن حق ایران ادامه داد، ایران باید ضمن ترک مذاکرات اعلام کند برای یک مدت مشخص مثلا 2 تا 4 ماه داوطلبانه غنی سازی 20 درصد را تعلیق می کند. در عین حال باید تصریح کند که غنی سازی به هر شدت و به هر مقدار را با مقاصد صلح آمیز حق خود بر اساس NPT می داند و ان تعلیق محدود فقط فرصتی برای غرب برای انجام اقدامات مورد علاقه ایران است و اگر در پایان این محدوده زمانی امتیازات قابل قبولی توسط طرف غربی اعلام نشود ایران تعلیق را لغو کرده و ادامه عضویت خود در NPT را مورد بررسی مجدد قرار خواهد داد.

حرکت داخلی

جمهوری اسلامی باید حصر رهبران جنبش سبز را کمرنگ کند. در مرحله اول می تواند اجازه ملاقات همیشگی آنها را با خانواده هایشان در منزل خودشان بدهد. در مراحل بعد ضمن هماهنگی با موسوی و کروبی اجازه ملاقات کنترل شده چهره های سیاسی مشخص مانند خاتمی با آنها را بدهد. خاتمی  و در حالت ایده آل و رویاییش شاید موسوی و کروبی می توانند سخنانی در مورد لزوم پایبندی مذاکره کنندگان به حقوق هسته ای  قانونی ملت بیان کنند که در رسانه های مخالف نقل شود.

حرکت خارجی

ایران باید در جهت سست کردن زیر پای حاکمان متحد آمریکا در منطقه اقدام کند. منظورم بیش از اقدامات سخت نوعی دیپلماسی عمومی است. یک راه این سست کردن قابل دفاع کردن سیاست ایران در مورد سوریه است. به نظر به جای تاکید روی بیداری اسلامی بودن باید بر روی حق تعیین سرنوشت مردم در همه جای منطقه و عدم صلاحیت حکام مستبدی مانند حاکمان قطر و عربستان برای دلسوزی مردم منطقه یاد کرد. باید با روسها درباره اینکه با کمک به ایران بر علیه متحدین آمریکا در منطقه در آینده کل منطقه و نه فقط سوریه منفعت بیشتری خواهند داشت صحبت شود. با تظاهرات مخالفان علیه پوتین می توان به او یادآوری کرد که غرب در صورت فراغت از خاورمیانه به سراغ مقابله با او در داخل کشورش خواهد رفت. باید تبلیغات رسانه ای در مورد تنهایی ایران در برابر غرب و نیاز ایران به کمک مسلمانان و نیز خیانت دولتهای متحد غرب بر علیه ایران داشت.

دفاع از پیشنهاد

قسمت شوک می خواهد فضای رسانه ای آماده برای خطرناک جلوه دادن ایران و صادق نبودن آن در مذاکرات را بشکند. از طرف دیگر اگر یکی از مشکلات در انجام معامله بی اعتمادی طرفین به یکدیگر و ریسک نکردن برای انجام گام نخست باشد این پیشنهاد با انجام گام اول بازی را با ابتکار عمل ایران یک مرحله به پیش می برد. ممکن است تصور شود این یک امتیاز مفت و مجانی به طرف مقابل است ولی چنین نیست. اولا به نظر من امکان هیچ گونه معامله ای بدون لغو غنی سازی 20 درصد وجود ندارد. از طرف دیگر غربی ها مانند تفسیر غلطی که از توافق سعدآباد و ژنو ارائه دادند تمایل دارند تصمبم ایران به صرف نظر داوطلبانه از حقوقش در توافقات سیاسی دوجانبه را به تعهدات حقوقی کشورمان تبدیل کنند در حالی که اعلام یکطرفه ایران چنین نیست. در حال حاضر غرب می خواهد تعهد تعلیق غنی سازی 20 درصدی را بدون لغو تحریم ها و حتی بدون تضمین غنی ساری زیر 20 درصد را از ایران بگیرد و همزمان تفسیرهایی از NPT را منتشر می کند که به غلط حق غنی سازی را انکار می کند. تعلیق بدون مذاکره حتی می تواند موجب شکاف در بین طرف مقابل شود. نکته دیگر این است اگر غرب با دیدن عقب نشینی ایران تا پایان مهلت تعیین شده امتیازی نداد ایران با پیش دستی در عقب نشینی می  تواند مشروعیت اخلاقی اقدامات پیش روانه را به دست بیاورد. آخرین حسن چنین تاکتیکی دادن فرصت به اوباما برای نمایش یک پیروزی در برابر ایران در تبلیغات انتخاباتیش است. می توان این لطف را آگاهانه به اطلاع خود او هم رساند تا شاید در نرم تر شدن موضع شخصیش موثر باشد.

کمرنگ کردن حصر رهبران سبز هم نوعی سیگنال خلاف انتظار به فضای رسانه ای و طرف های دیگر است. میزان مانور ایران در مورد مذاکرات هسته ای و تحریم ها حد مشخصی دارد که به نظر می رسد طرف مقابل به خوبی آماده رویارویی با آن است اما انعطاف در برابر منتقدین داخلی آخرین اقدامی است که آنها انتظارش را دارند و بنابراین می تواند باعث تغییر جو رسانه ای شود. این حرکت این پیام ناگفته را دارد که ایران در برابر فشار راه حل های متنوع تری از آنچه غرب فکر می کند دارد. به شخصه فکر می کنم اگر به درستی و بدون کبر و فریب با موسوی و کروبی صحبت شود آنها حاضرند برای رفع خطر از کشور در چارچوب اصولشان با حاکمیت همکاری کنند.

حرکت داخلی مکمل حرکت ایران در خارج است. نرم تر شدن حاکمیت با منتقدین داخلی صلاحیت اخلاقی بیشتری به آن برای نقد متحدین غرب در منطقه می دهد. هدف اصلی در این میان عربستان است. عربستان با تامین نفت ارزان برای غرب هزینه فشار بر ایران را می پردازد و از طرف دیر سعی می کند با فشار بر دولت سوریه و تاثیرگذاری بر کشورهای در حال تحول نفوذ منطقه ای ایران و خطر سرایت انقلاب به داخل قلمرواش را کم کند. وضع استبدادی عربستان، کهولت حاکمان آن و تکیه زیاد غرب به آن در فشار بر ایران آن را به نقطه آسیب پذیر آمریکا و غرب تبدیل کرده است. اگر ایران بتواند در شروع انقلاب در عربستان موثر باشد کل استراتژی غرب فرو می ریزد. مبنای این کار می تواند این باشد که به جای تاکید بر قدرت منطقه ای ایران بر مقابله غرب به ایران و لزوم کمک مسلمانان به ایران و خائنانه بودن همدستی حکام عرب با کفار غرب بر علیه ایران باشد. دیپلماسی فعال ایران باید همه جا از اجلاس احتمالی در روسیه درباره سوریه گرفته تا مصاحبه مقامات و … بی صلاحیتی پادشاهان مطلقه برای جهت دهی به انقلابهای مردمی بگویند. از طرفی ایران باید بیش از پیش در تعامل با کشورهای تازه انقلاب کرده قرار گیرد. برخی معتقدند تنش بالا با عربستان ریشه خیلی از مشکلات ماست ولی نکته این است که سعودی ها از روی ترس سرنگونی به رویارویی با ایران می پردازند و ما نمی توانیم این ترسشان را بهبود ببخشیم. شاید هم بتوان در پیش رو لبخند بیشتری به عربستان زد و پیامهای فوق را قسمتهای کمتر رسمی منتشر کنند. برای فشار بر عربستان حرکت شیعیان بحرین و خود عربستان مهم است فقط باید در دام بازی های شیعه و سنی نیفتاد. در مورد سایر کشورها بخصوص کشورهای انقلاب کرده باید دیپلماسی فشرده و شخصی را در پیش بگیریم و همه جا بر حق تعیین سرنوشت مردم و خوشحال نبودن آمریکا از انقلابها تکیه کرد. از طرف دیگر ما باید سعیمان را برای گسترده شدن دیپلماسی روسیه برای حفظ نفوذش در منطقه انجام دهیم. نباید اجازه دهیم ایران را در ازای سوریه به غرب بفروشد. باید خطر غرب برای حکومت پوتین را به وی گوشزد کرد.

خلاصه پیشنهاد من ابتکار عمل در دادن یک امتیاز به غرب برای مدت محدود، کمی گشایش در فضای داخلی و فعالیت شدید رسانه ای و دیپلماتیک در تحولات منطقه در همان زمان است.

البته اینها همه حساب و کتاب بود. حسابها ممکن است غلط از آب دربیاید. از طرف دیگر وقتی همه جا تاریک است ممکن است اتفاقاتی بیفتد و خدا گشایشی بفرستد. پس ناامید نباشیم نترسیم و با انصاف و عدل و صداقت نسبت به مردم خودمان نظر رحمت خدا را شامل حال خود کنیم.

حاشیه: تازگی ها این وبلاگ در عربستان هم خواننده دارد. التماس دعای ویژه.

سخنان آقای خاتمی در مورد بخشش متقابل مردم و منتقدین و حاکمیت:

دو واکنش به سخنان خاتمی مدنظرم هست. گروه اولی که سخنان او را خیانت به خون های ریخته شده می‌دانند و یا معامله با حاکمیت و از روی ضعف می دانند و گروه دومی که با توجه به درستی نگرانی های او و صداقت و دلسوزی او رویکردش را بهترین راه و شاید نفی تندروی امثال موسوی می دانند.

به نظرم گروه اول راهکاری برای حل مشکلات و رفع ظلم ندارند. آنها متوجه نیستند که اینجا مصر نیست. حاکمیت طرفدار دارد و مخالفان اگر هم اکثریت باشند چنان اکثریتی نیستند که بدون هرگونه مصالحه، مذاکره و تعاملی به خواسته خود برسند. از طرف دیگر صاحبان چنین مواضعی احتمالا متوجه پیچیدگی کنش های اجتماعی نیستند. دعوت به مصالحه به این معنی نیست که گمان وجود دارد که اقتدارگرایان با شنیدن این سخن متحول می شوند و رفتارشان را تغییر می دهند بلکه این راهی را جلوی حاکمیت می گشاید که اگر استفاده کند یا نکند اثر خاصش را بر اوضاع می گذارد. اثر این سخن بر آن دسته از حامیان وضع موجود است که در پس تبلیغات کیهانی مرگ جنبش سبز اشکالات و نارضایتی ها را می بینند و نگران آن هستند.

در مورد گروه دوم. با وجود اینکه نگرانی خاتمی درباره  شکاف اجتماعی و بن‌بست بین حاکمیت و مخالفان آن نگرانی درستی است و او این‌ سخنان از سر دلسوزی و صداقت گفته است و گوینده اش هم قابل احترام است. عده‌ای نباید خیال کنند که همه آنچه در استفاده از حق اعتراض مردم (مبتنی بر قانون اساسی) انجام شد غلط بود و خاتمی کسی بود که از اول راه درست را نشان می‌داد و باید به او برگردیم. اگر آن استفاده از اصل 27 نبود امروز آقای خاتمی شجاعت گفتن ”که شده است” را نمی یافت و در کار گرفتن وقت ملاقات آقای خامنه ای بود و نه اعلام شرط برای انتخابات یا اذعان به ظلم به مردم. این را به عنوان کسی می گویم که هرگز خود را سبز ننامید و انتقادهای مشخصی به شخصیتهای اصلی جنبش سبز دارد اما به نظرم مشکل آقای خاتمی و برخی طرفدارنش نه در ایده های خوب که در توان پیاده کردن آنهاست.

من ایستادگی میرحسین موسوی را دوست دارم که به مردم ولو اقلیت اعتمادبنفس اعتراض می دهد، که اجازه نمی دهد حاکمان و مداحانشان با تفسیرهای سوفسطایی از قانون اساسی و اسلام شمشیر یک لبه ای بسازند که فقط حق مطاع بودن حاکم را استحکام می بخشد ولی حقی برای نقد و نظارت موثر بر حاکم و تضمینی برای حقوق اساسی مردم ندارد.

من خاتمی را دوست دارم که به برخی از بچه های سبز انقلاب یادآوری کند آنکه به راستی به دین و عزت ایران اعتقاد دارد باید نگرانی هایی داشته باشد که «قناری های سبز سینه سرخ صدای آمریکا» یا «براندازهای سبز شده پس از 25 بهمن» نمی فهمند یا نباید بفهمند.

به نظرم کلید بحث در این است که بگذاریم هرکس خودش باشد. خاتمی همین است که می گوید. دسته‌ای از اصلاح طلبان هم چنین هستند. بگذاریم به کارشان ادامه دهند. موسوی هم چنان است که نمود. تند رفت یا کند اثر خودش را گذاشت. به نظرم در برابر حاکمیت همه باید خودشان باشند و البته مسئول کارهایشان. دعوا نکنند بلکه نظرشان را بگویند و بر هم اثر بگذارند.

استبداد داخلی در طول زمان یاد گرفته است هر حرکت تند و کندی را مدیریت کند[1]، بگذارید با حرکتهای متفاوتی مواجه شود. یا به یکی از آنها جواب می‌دهد و تغییر مثبتی اتفاق می افتد یا حجت تمام می‌شود و افراد بیشتری در می یابند دلیل خیلی از محدودیت‌ها اشتباهات مخالفین نیست که میل به استبداد و یک رأی کردن همه با یکی است.

مقاله علیرضا علوی تبار در روزگار:

برخی تغییر جهت ها برایم بسیار عجیب است. آقای علوی تبار اعتراف می‌کند محافظه کاران اکثرینتد. ما داشتیم دست و پا می‌زدیم بگوییم کسانی که به جمهوری اسلامی (با قراءت های مختلف قابل تصور آن) علاقه دارند اکثریتند ولی ایشان ناگهان اکثریت را به محافظه کاران می دهد. اگر واقعاً چنین است پس عدم تمایز و مرزبندی با مخالفین اصل اسلامیت نظام و وابسته گان بیگانه چه منفعنی داشته است؟ اینکه یک رنگ را رنگ کمپین انتخاباتی مان کنیم و از مردم حداقل 13 میلیون رأی بگیریم ولی جوری برخورد کنیم که هر تحریم چی انتخاباتی با یک دست بند سبز خودش را جزء جنبش سبز  و بلکه استراتژیست آن بداند با این گفته چه نسبتی دارد؟ اگر اکثریت مردم محافظه کارند چرا اینقدر دیر (تقریباً پس از اتمام حضور خیابانی) در نفی شعارها و رویکردهای انحرافی اقدام شد؟

مصاحبه احمد توکلی با فارس:

آقای توکلی می‌گوید در عین اینکه دفاع از احمدی نژاد را برخود حرام می‌دانسته است تنها به دلیل اینکه موسوی پایگاه مردمی داشته است که ممکن بوده است در برابر رهبری به کار رود به احمدی نژاد رأی داده است. فعلاً از جزئیات تناقضاتی که در اینگونه محاسبه برای تصمیم سیاسی است می گذرم. هرچند نمی توان تأسف را از این اصولگرایی که تا فرق سر غرق مصلحت گشته است پنهان کرد. قانون گراههایی مثل توکلی که چنین کنند وای به حال ذوب در ولایت ها!

اما حرف اصلی اینکه نمی‌دانم چه مانعی بود که آقای توکلی به رضایی رأی دهند. روزهای انتخابات خودمان را کشتیم که به دوستان اصولگرای منصفمان بفهمانیم که رأی به رضایی نهایتاً باعث رفتن انتخابات به دور دوم می‌شود نه اینکه باعث پیروزی موسوی در دور اول شود. و این دو مرحله‌ای شدن برای اینان که دلخوشی از احمدی نژاد و خودمحوری اش نداشتند و در عین حال با اصلاح طلبان هم مرزبندی داشتند بهترین حالت بود. در دور دوم می توانستند به احمدی نژاد  رأی دهند تا خطر اصلاح طلبان را دفع کنند. وقتی قضیه برای آقای توکلی جا نمی‌افتد بر دوستان ما حرجی نیست. باز هم اعتراضات خیابانی مردم جلوی میدانداری محمود را گرفت وگرنه چه کسی می‌خواست جلوی رئیس جمهور 25 میلیونی را بگیرد؟

[1] حرکت های کند را به محافظه کاری بکشاند و با اقداماتی مانند تور قانون سرببرد و حرکتهای تند را به رادیکالیزم کور بشاند و سرش را به سنگ بکوبد.

آقای عباس سلیمی نمین مصاحبه ای با خبرگزاری فارس کرده است و سایت الف هم خلاصه آن را منتشر کرده است. نکات جالب از نظر من به قرار زیر است:

*ما بسياري از شخصيت‌هاي خود را با تملق‌گويي از دست داديم. يعني تعدادي از افراد متملق كه به طمع منافع مادي خود را به مراكز قدرت نزديك كرده بودند، آنها براي رسيدن به آن از هيچ تملقي فروگذار نكرده تا به سود مادي بيشتر برسند.

*وي با تاكيد بر اينكه به تجربه ثابت شده است كه بسياري از تملق‌گويي‌هاي اطرافيان بر روي مسئولان تاثير گذاشته و در نهايت آنها را منحرف كرده است، اظهار داشت: شخصيت‌هاي برجسته‌اي در طول انقلاب بر اثر تملق‌گويي و بزرگ جلوه دادن آنان از دست رفتند.

*: چرا بايد گمان كرد كه شخصي مثل هاشمي رفسنجاني و خاتمي متأثر از تملق‌گويي اطرافيان خود شد، اما احمدي‌نژاد از اين قاعده مستثني است.

*از مهمترين دلايل سقوط «بني‌صدر و منتظري » تملق‌گويي فريبكارانه اطرافيانشان بود.

: افراد متملق بسيار سازمان‌يافته و تشكيلاتي گرد افراد صاحب قدرت جمع مي‌شوند، هرچند كه آن فرد با تقوا باشد، تملق‌گويان با شيوه‌هاي ماهرانه سعي مي‌كنند آن فرد را تحت تاثير خود را به انحراف بكشاند.

*تملق‌گويي موجب شد كه در دوران سازندگي نظارت بصورت جدي تضعيف شود

*رئيس مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران با يادآوري اينكه تا به امروز شخصيت‌هاي زيادي را بر اثر همين رفتارها از دست داده‌ايم، گفت: چرا كه چاپلوسان و تملق‌گويان براي رئيس جمهور آن زمان يك قداست و بزرگ‌نمايي كاذبي درست كرده بودند.

*: بسياري از افراد در آن زمان جلوي انتقادها را مي‌گرفتند و با گفتن اينكه هاشمي شخصيت بسيار خاصي است سعي كردند قداست بيجايي را به امور اجرايي بدهند كه ضربات بدي را خورديم و افراد توانمند را به سادگي از دست داديم.

* اخيرا در يك سي دي نسبت‌هايي به آقاي احمدي نژاد توسط برخي افراد داده شد كه وي را بعنوان شخصيتي خاص از اصحاب امام زمان (عج) معرفي كردند كه دستهايي پشت اين ماجرا قرار دارد و اين يك تملق آشكار .

آقای سلیمی نمین منطق درستی را مطرح کرده اند اما در مورد مصداق مهمتری سکوت کرده اند.

مثلا همان کسی که در سی دی  مورد اشاره مقام فرمانده احمدی نژاد را به او نسبت داده اند. به جای روسای جمهور که حداکثر 8 سال در قدرتند بیش از 20 سال در مسندی با اختیاراتی بسیار بیشتر از هر رییس جمهوری در قدرت بوده است. منصوبین او همه مشکلات و بحرانها را حل شده توسط تدبیرهای او می دانند. در حضور او سخنران جلسه او نایل به دیدار امام زمان (عج) اعلام می کند. سیدخراسانی و علمدار سپاه مهدی موعود (ع) لقبهایی است که شیفته گانش از وبلاگ نویسان عادی و صاحب منصب[1] تا مداحان سینه چاک مرتب برایش به کار می برند. عکسش به طرز ابهام آلودی با عبارتهایی مانند»حیدریم» چاپ می شود.

سید عل حسینی خامنه ای.

  • «چرا باید گمان کرد» آقای خامنه ای از «تاثیر پذیری از تملق مستثناست».
  • آیا گفتمان رسمی و رسانه ای که بر «قداست و خاص بودن» رهبر اصرار دارند باعث «ضربات بسیار و طرد افراد توانمند» نیست؟
  • آیا ستایش مدام و گاه غلوآمیز رهبری از رسانه های عمومی و فقدان نقد رهبری در آنها موجب «تضعیف جدی نظارت» بر ایشان و دستگاههای تحت امرشان حتی توسط مجلس خبرگان نشده است.
  • آیا خطری که هاشمی و منتظری را به نظر نویسنده زمین زده است در کمین رفیق چنددهساله اولی و شاگرد و مرید دومی نیست؟
  • آیا ممکن نیست در این 20 سال (28 سال) افراد متملق به صورت «تشکیلاتی و سازمان یافته» دور آقای خامنه ای جمع شده باشند «هر چند او با تقوا باشد»؟ هم کیک قدرت بزرگتر بوده است و هم دوام آن.

ممکن است آقای سلیمی نمین بگویند که اطرافیان و دوستداران رهبری از روی اعتقاد و خلوص حقیقت را می گویند و قصدشان منفعت مادی نیست. خب آقای احمدی نژاد و احمدی نژادی های شاخه مشایی هم از خلوص و اعتقاد مشایی می گویند. به علاوه گذشته از نیت افراد که ما از آن بی خبریم، قطعا بارها کسانی که ستایش های آنچنانی از رهبری کرده اند در مناصب حکومتی ارتقاء یافته اند و برعکس نویسنده تابحال توبیخ یا عزل یکی از این ها را به سبب ستایشش نشنیده  است. از طرف دیگر پا گذاشتن به جاده نقد رهبری کافیست تا فرد با رد صلاحیت، توهین و تهمت از طرف منصوبین و حامیان آقای خامنه ای مواجه شود در حالی که خود ایشان اغلب در این مورد سکوت می کند. آیا این شرایط متملق پرور نیست؟

سوالاتی که کردم کنایه نیست. خطر تملق استثناء ندارد پس در مبارزه با آن هم نباید استثناء قایل شد.

و گرنه شاید انتقاد از باندهای متملق و مقامات تحت تاثیر آنها ممکن است ابزار باند متملق اطراف یک مقام دیگر برای گسترش نفوذ خود شود.

سلیمی نمین حوادث سال 88 را فتنه حاصل از اتحاد متملقین منفعت طلب اطراف هاشمی و خاتمی می داند. به عنوان یک احتمال شاید هم یک باند سازمان یافته از اطرافیان یک مقام عالی هم تصمیم گرفته باشند با براندازی نمایاندن حوادث پس از انتخابات برای وی و امنیتی کردن اوضاع کشور هم خود را حافظان فداکار امنیت جا بزنند و هم مقامات و اطرافیانشان را به کل از صحنه حذف کنند تا سهم بیشتری از منافع اقتصادی و سیاسی داشته باشند[2].

[1] حسین قدیانی

[2] مثلا قراردادهای میلیاردی نفتی و بهره مند شدن از خصوصی سازی سودآورترین بنگاههای دولتی بدون شرایط رقابتی