آرمیتا رضایی‌نژاد و آقای خامنه‌ای

تلویزیون مستند «آرمیتا مثل پری» [1] را پخش می‌کرد. فیلم جالبی بود. هم معصومیت و شیطون‌بلایی آرمیتا کوچولو از یک طرف شادم می‌کرد و هم یادآوری صحنه ترور پدر شهیدش [2] در برابر چشمان او و مادرش غمگینم.

مستند نوعی گرایش به مدح رهبر هم دارد که مطلوب مثل منی که منتقد اقدامات ایشان هستیم نیست. اما چه اهمیتی دارد شخصا اعتقاد صادقانه گروهی از هموطنانم که آقای خامنه‌ای برایشان مانند مادر آرمیتا «حضرت آقا» است را باور دارم نه آنها را ساندیس‌خور می‌دانم و نه اعتقادشان را با حمایت ناشی از رانت مالی و غیرمالی اشتباه می‌گیرم. از این گذشته این همه زیبایی و زندگی در چهره یک دختر کوچک و یاد شهید آنقدر حظ دارد که حواسمان را معطوف به نیت تبلغاتچی‌های محترم پرت نشود.

راستی یک گوی طلایی هم باید به سازندگان مستند داد که حداقلی از تاثیرگذاری را در پروپاگاندا آن هم با تکیه بر زیبایی‌های فطری ایجاد کرده‌اند.

در یک صحنه از فیلم آقای خامنه‌ای در تحسین موهای بلند و زیبای آرمیتا روایتی نقل می‌کند که موی یکی از زنان پیامبر ص تا کمرش می‌رسید و وقتی در برابر ایشان می‌ایستاد گویا پری ایستاده بود. مستند خیلی به این جمله تکیه می‌کند از انتخاب اسم فیلم گرفته تا نگرانی آرمیتا از اینکه اگر موهایش را کوتاه کند « حضرت آقا» نارحت شود.

من این وسط میان شیرین‌زبانی‌های آرمیتا و بیان گیرای مادرش (که از تیپ کلیشه همسر شهید فاصله دارد) رفته‌ام در صحنه‌های گشت ارشاد و کشیدن موی دختران مردم برای بردنشان داخل ون.

جناب آقای خامنه‌ای بنا بر قراین مختلف به این گمان رسیده‌ام که شما حامی ایده گشت ارشاد هستید. باور کنید اگر پری‌های ده پانزده سال بزرگتر از آرمیتا هم به جای اخم و تخم و مامور مرد کلاه کج و دستگیری و تعهد و گاهی صحنه‌های گیس‌کش کردن داخل ون محبت و اذعان به زیبایی و زنانگی‌شان را ببیند بیشتر تاب مستوری خواهند آورد.

اگر به اقتضای رشد عقلی‌شان به جای طرف شدن با ترسشان با منطقشان طرف شویم از اینکه هر روز از ما و آنچه خیرشان می‌دانیم دورتر می‌شوند ترس برمان نمی‌دارد.

[1] لینک مستند: اینجا و اینجا

[2] شهید داریوش رضایی‌نژاد ۱ مرداد ۹۰ در برابر چشم همسر و دخترش هدف گلوله تروریست‌ها قرار گرفت.

Advertisements

پس از آخرین شهادت

ژانویه 16, 2012

بعد از نوشتن در مورد شهادت مصطفی احمدی روشن چند مطلب به عنوان مطلب بعدی در نظر داشتم ولی حال بدی داشتم که مانند یک مطلب عادی خیلی سریع از این قضیه بگذرم.

از اتفاقات مثبتی که در این قضیه افتاد عدم لفاظی مقامات امنیتی بود. وزیر اطلاعات کاملا تا امروز ساکت بود و از فرماندهان سپاه هم تا قبل از مصاحبه سردار جزایری با فارس خبری نبود.

نکته مثبت بعدی اشاره به مجازات عاملین و آمرین این ترورها در پیام تسلیت آقای خامنه ای وجود داشت (مقایسه کنید با متن پیام تسلیت شهادت دکتر علیمحمدی (برای شهادت دکتر شهریاری و رضایی نژاد پیامی داده نشد)). مثبت بودن این اقدام به جهت تعهد حاکمیت به انجام اقدام عملی فراتر از لفاظی های توخالی است. حالا نه تنها وزیر اطلاعات و فرماندهان سپاه سه چهار روز به جای حرف به دنبال انجام وظیفه اصلیشان می روند بلکه پیرو  تعهد موجود در پیام آقای خامنه ای ایشان نیز در اولین حرفهایشان به مجازات عاملین اشاره دارند.

آخرین اتفاق مثبت از نظر من کاربرد شهید و شهادت برای ترور احمدی روشن توسط سایت کلمه بود. راستش در این زمانه ای که حاکمیت و مخالفانش برای مخالفت با هم هر روز نقطه مشترک و اصل بدیهی را انکار و تحریف می کنند و توقعم از هر دو طرف کم تر و کم تر می شود این جرقه ای امیدبخش است.

امیدوارم آنها که دارند کمک گرفتن از دشمنان ایران و حتی تهاجم آنها به ایران را در بلبشوی کارنامه منفی حاکمان امروزه کشور تطهیر می کنند با این ترورها به خود آیند.

امیدوارم سرداران ما هم بدانند امثال من از قدرت و پیروزی آنها خوشحال می شویم و از شکستشان خشمگین، به شرطی که میدان جنگ را سرکوب مردم خودشان یا عرصه سیاست و اقتصاد کشور ندانند.

 امیدوارم حالا که بوی شهادت در فضای کشور پیچیده است دوستان نورس حزب اللهی ما کم کم نظری به تفاوت جهاد واقعی با جنگ نرمی که به جای یاد خدا و اخلاص برای او به دروغ و آبرو بری و هتاکی و تحریف و تحقیر هم وطنان آلوده شده است بیندازند.

خجالت بکشید

ژانویه 11, 2012

5 ترور در کمتر از 2 سال در قلب تهران. با هدفهای مرتبط با دانش یا صنعت هسته ای. با اشتراک روش در حداقل 3 مورد.

آقای وزیر اطلاعات خجالت بکش اگر دوباره بیایی در تلویزیون و از بدی و جنایتکاری دشمنان بگویی.

آقای فرمانده سپاه اف بر تو اگر خودت و زیردستانت به جای تامین امنیت انسانهایی که از نظر خودتان مهمترین دستاوردها را داشته اند در مورد حضور و عدم حضور فلان جناح در انتخابات اظهار فضل کنی.

آقای نماینده مجلس از شرکت درانتخابات دور بعد استعفا بده اگر نمی توانی مسئولین پرمدعا و بی عرضه امنیتی را بازخواست کنی.

سیستم درب و داغان دولت جعلی اسرائیل که بعد از فضاحت جنگ با حزب الله یکی یکی دولتمردان و نظامی هایش را بازخواست می کند شرف دارد به شماها که پز پیروزی هایتان برای ملت است اما به جای عذرخواهی و شرمندگی به وقت شکست، برای فحش دادن به دشمن خودتان را جلو می اندازید.

پ.ن: برای مقامات عالیه بزرگتر اینها که گفتم فقط منتظر یک سخنرانی کلیشه ای دیگر هستم.

نوشته مرتبط

رسانه های غربی خبر از کشته شدن چندصد نفر در ناآرامی های سوریه می دهند. آنها با وجود یمن و بحرین که مشابه سوریه هستند مدام بر تعداد کشته شدگان در سوریه تاکید می کنند. مقامات اروپایی و آمریکایی هم دست به تحریم و اظهار نگرانی مکرر نسبت به وضعیت آن کشور زده اند، در حالی که تاکید بر بحرین بسیار کمتر است و در یمن هم مانند مصر به دنبال راه حل میانه اند. خب از آنها جز این هم انتظار نمی رفت به قول خانم شیرین هانتر در میزگرد BBC درباره بحرین غرب حقوق بشر را به عنوان تنبیهی برای دشمانش می خواهد.

اما نکته ای که برای من عجیب است این است که چرا حکومت سوریه چنین می کند. مگر نمی داند که چون دوست غرب نیست با استاندارد دوگانه غربی طرف است. اخلاق، عدالت، حقوق بشر و دموکرات منشی به کنار عقل مصلحت اندیش هم اقتضا می کرد که کمتر بهانه بدست دشمانش بدهد و از سرکوب نرم استفاده کند. حداقل آمار کشته ها را بالا نبرد[1].

مدتی قبل فکرم مشغول سوریه بود. با خودم می گفتم چرا حزب الله لبنان با جنگ چریکی خاکش را آزاد می کند حتی با وجود اینکه مقدار ناچیزی از خاک لبنان در دست اسرائیل هست هنگامی که اسرائیل به کشتار فلسطینیان در نوار غزه مشغول بود با اسیرگیری جبهه جدید را علیه ش گشود ولی سوریه که دولتی با ارتش کامل است سالهاست حتی برای پس گرفتن خاک جولان اقدام نمی کند. حتی اگر ایجاد جنگ کلاسیک با اسرائیل را موفقیت آمیز ندانیم چرا سوریه یک جنبش مقاومت مانند حزب الله ندارد.  در مجموع به نظرم سوریه کشور ضعیفی است که فقط حرفهای خوبی می زند و از اقدام عملی عاجز است. شاید بتوان او را به پاکستان در میان متحدان آمریکا تشبیه کرد.

سال 2005 عبدالحلیم خدام که مدتها معاون حافظ اسد بود پس از اینکه ابتدا خانواده خود را به فرانسه فرستاد و خود نیز به آنها ملحق شد و شروع به انتقاد از بشار اسد کرد. رسانه های غربی هم به طور گسترده این قضیه را پوشش دادند. سابقه ای از درگیری میان بشار اسد و خدام نبود. پس چگونه شخصی که در زمان حافظ اسد یکی از افراد حلقه اول قدرت بوده است ناگهان به فرانسه مهاجرت می کند و ادعای دموکراسی خواهی می کند. چنین فردی یا از ابتدا عقاید دیگری داشته است یا در یک فرایند توسط کسانی به این تغییر یکباره از قدرت به اپوزیسیون مایل شده است. ضمن اینکه فرآیند خارج شدن به همراه خانواده برای او در کشور بسته ای مانند سوریه خود علامت سوال بیشتری ایجاد می کند.

سال 2008 عماد مغنیه در خاک سوریه توسط اسرائیل ترور شد. او بیش از 20 سال تحت تعقیب سرویس های جاسوسی مختلف بود و همیشه گریخته بود. رسانه ها نوشتند این عملیات با کمک کشورهایی مثل عربستان (و اردن؟) انجام شده است. برایم عجیب بود. اگر این مسئله در لبنان که کشوری با هویت چندپاره است یا در امارات که دولتی وابسته دارد انجام می شد تعجبی نداشت اما در سوریه که سالهاست میزبان گروههای مقاومت فلسطینی است و دولت باثباتی دارد چطور اطلاعات دقیق زمان و مکان حضور شخصی مانند مغنیه بدست اسرائیل یا حتی عربستان رسیده است؟ به نظرم آمد باید به دنبال نفوذی در حکومت و به خصوص دستگاه امنیتی سوریه گشت[2].

از موضوع دور افتادم. گفته می شود که حوادث درعا یک اعتراض با مطالبات محلی و جزئی بوده است که کشتار ماموران امنیتی در آن باعث خشم مردم سوریه شده است. برخی برای فهم این قضیه به اینکه دیکتاتورها همیشه همان اشتباه را می کنند اکتفا می کنند. دیکتاتورها هم فکر می کنند به خصوص وقتی در از قبل آمادگی قیام مردمی را داشته باشند. گذشته از این به نظرم وضع سوریه از خیلی کشورهای عربی بهتر است. موضع ضداسرائیلی سوریه باعث می شود مردم کشور کمتر احساس خفت کنند. بشار اسد در مقایسه با مبارک و علی عبدالله صالح و بن علی مدت کمی است که حاکم است[3]. مخالفین چندبار سعی کردند در دمشق تجمع برگزار کنند ولی با استقبال چندانی مواجه نشدند. می شود گفت کشتار مردم درعا کمک خوبی برای استقبال مردم از تظاهرات بوده است. خب چرا نیروی امنیتی چنین کمکی را می دهد. به نظرم باز هم باید دنبال نفوذی گشت.

«نفوذی، نفوذی. آقای محترم این توجیه ها را بس کنید. حکومت ایران هم خیلی از جنایات پس از انتخابات نیروهای خودش را کار نفوذی ها در بسیج و … اعلام می کند.»

انتظار دارم خواننده ام یک چنین نظری در مورد این نوشته داشته باشد اما با کمال احترام بنده در حوادث پس از انتخابات ایران هم دست نفوذی ها را می بینم با این تفاوت که نفوذی را نه در آن لباس شخصی که مردم را کتک می زند یا بسیجی که از روی بام مسجد شلیک می کند که در لایه هایی بسیار بالاتر از حکومت جستجو می کنم[4]. آنجایی که کسی که ماموریتش حفظ حکومت است خود بیشترین هزینه را تحمیل می کند و مخالفسازی می کند. آن که باید حقایق را اطلاع مقامات برساند دید پارانوییدی را در آنها تقویت می کند تا از ترس تصمیم های غیرعاقلانه بگیرند.آن که همه تندرویش را از شدت اعتقاد و احساس علاقه اش به نظام می دانند، احساساتی نشده بلکه دارد آبروی نظام را می برد تا سرنگونیش برای طرف دیگر آسانتر باشد.

[1] این قضیه سرکوب نرم را مقامات جمهوری اسلامی غیر از چند مورد به کار گرفتند و نمود آن هم تعداد کشته شدگان است که حتی در روایت مخالفان هم زیر صد نفر است. البته روشن است که منظور بی اشکال دانستن این نوع سرکوب نیست.

[2] نمی دانستم ولی گویا دیگران هم احتمالاتی را در مورد نقش کسانی از داخل سوریه در ترور عمادمغنیه مطرح کرده اند.

[3] البته اینها همه دید ما از بیرون است که با توجه به جانبداری مثبت و منفی رسانه های رسمی داخلی و رسانه های غربی ممکن است خطای زیادی داشته باشد. ممکن است برخی مردم سوریه مانند برخی مردم ایران و بر خلاف بیشتر مردم کشوری مانند مصر فکر کنند سیاست ها ضداسرائیلی بشار و پدرش به ضرر آنها بوده است. ممکن است حتی دوره کوتاه اسد را ادامه حکومت پدر بدانند. من فقط دید خودم را می گویم.

[4] برای این منظور مطالعه مطلب آخر عبدالله شهبازی و سایر مطالب مرتبط وی که در وبگاهش موجود است را توصیه می کنم.

از نظر من آمریکا، اسرائیل و برخی   قدرتهای اروپایی (دارای سابقه استعماری) بر خلاف ادعاهایشان استادان توطئه و جنایت هستند و اگر آداب دموکراسی را رعایت می کنند برای مردم خودشان است نه مردم کشورهایی مانند ایران. اگر مدارکی برای نقش آنها در ترورهای 2 دانشمند ایرانی هم پیدا نمی شد قضاوت کلی ام نسبت به آنها همین بود.

دستگیری و مجازات قاتلان شهروندان ایرانی خواه قاتلان سرباز وظیفه ربوده شده در بلوچستان باشد یا ترورکنندگان اساتید دانشگاه خوشحالم می کند و آن را نشانه ای بر قدرت دستگاههای حافظ امنیت در جهت درست دفاع از مردم می دانم که در برابر بیراهه ترساندن مردم و محدود کردن صاحبان اصلی کشور قرار دارد.

و البته تمام اینها باعث نمی شود نظارت مردمی بر اذعاهای دستگاههای امنیتی را از خاطر ببریم.

از دو سه روز قبل که دستگیری عامل ترور شهید علیمحمدی اعلام شد دستگاههای رسمی اطلاعات مختلفی را ارائه داده اند که برخی ابهام ها برای من در آنها وجود دارد:

  • نکته ای که BBC  گرفت که نوعی اختلاف بین صحبتهای وزیر اطلاعات و فرد دستگیر شده بود. وزیر می گفت که شبکه ترور موساد سلول بوده است و افراد مختلف درگیر در ترور همدیگر را نمی شناخته اند و در اعترافات اینگونه بیان شد که در مرحله نهایی آموزش در اسرائیل همه کسانی که در این کار مشارکت داشتند حاضر بوذند.
  • برای من بسیار عجیب است که چرا موساد عامل ترور را پس از عملیات موفق تا یکسال از ایران خارج نکرده است؟ مگر عملیات ترور در تهران برای موساد یک عملیات ساده است و عاملی که به قول خودش یکی از معدود جاسوسان ایرانی موساد است که فرصت سفر به اسرائیل را پیدا کرده است مهره کم ارزشی بوده است.
  • هیچ جا از انگیزه فرد دستگیر شده برای جاسوسی برای اسرائیل و اقدام برای ترور توضیحی داده نشده است.
  • سایر افراد مرتبط با ترور که هرکدام کاری را انجام داده اند کجایند؟ نکند تاکید بر سلولی بودن و چندلایه بودن شبکه موساد به معنی این است که ما چهره دیگری را نخواهیم دید.
  • تا آنجا که خاطرم می آید از ابتدای ترور در مورد اینکه دکتر علیمحمدی دانشمند هسته بوده اند یا نه توسط خانواده، دستگاههای رسمی و مخالفان حکومت اظهار نظرهای متفاوتی شده است اما الان همه با صراحت یا ضمنی ایشان را دانشمند هسته ای می نامند. در مورد شهرام امیری هم چنین مسئله وجود داشت.
  • صحبتهای فرد دستگیر شده و مستند ویندوز قرمز مملو از جزئیات اطلاعاتی بود. دادن آدرس پادگان در اسرائیل و فنسهای دور آن و نمایش تصویر هوایی آن، صحبت در مورد سوزنها و فیوزهای بمب، صحبت در مورد نرم افزار ارتباطی امن، نمایش عکسهای شخصی متهم در دوبی و تایلند و تاکید چندباره بر چندلایه بودن و سلولی بودن شبکه موساد و نفوذ در سیستم های این سرویس که ظاهرا باید ما را اقناع کند اما من را بیشتر مشکوک کرد که این همه جزئیات خنثی و غیرقابل ارزیابی برای چیست. ذهنم به سراغ «حفره اطلاعاتی» می افتد و آرزو می کنم حافظان امنیت واقعا گامی برای امنیت مردم و نخبگان آنها برداشته باشند و نه برپایی نمایشی برای توجیه ضعف خود در یکسال اخیر.

.

پ.ن 1: مشروح صحبتهای مجید جمالی فشی.

پ.ن 2: لذتی داشت وقتی کارشناس امنیتی مدعو در BBC می گفت توان اطلاعاتی ایران به هیچوقت کم نیست.