باید بنویسم ولی فرصت‌ها می‌گذرد و گرفتاری‌های خودساخته نمی‌گذارد. به نکته گویی و تلگراف فرستی قناعت می کنم.

 

برادران معتقد و حامی نظام! واقعا چه شباهتی بین جمهوری اسلامی و نظام بعثی سوریه می‌شود یافت. اگر موضوع مقاومت است و بر سر آن می‌شود با بشار اسد سکولار علوی کنار آمد چرا نمی‌شود در داخل با مدارا برخورد کرد. اگر فضای بی‌حجاب سوریه را با دیسکو و مشروبش می‌شود نادیده گرفت چرا نمی‌شود ریشه‌های عمیق‌تر بدحجابی و بی‌مبالاتی قشرهایی از مردم خودمان را دید و دست از گشت ارشاد آینده سوز برداشت. اگر می‌شودنیمه پر لیوان مذهب التقاطی جناب اسد را دید چرا نمی‌شود چنین تساهلی را نسبت به دراویش گنابادی داشت؟

برادران منتقد نظام! چطور ناگفته می‌گذارید که آمریکا و عربستانی که در مصر و یمن و بحرین و تونس رسما ضدانقلاب بوده‌اند و طرفدار اصلاحات و از کنترل خارج نشدن امور و انتقال آرام قدرت در سوریه جز ترک قدرت از حاکم نمی‌خواهند؟ چرا شماها که اکثرا در داخل مسالمت آمیز بودن و داخلی بودن اعتراض‌ها را مایه افتخار منتقدین حکومت می‌شمارید در سوریه فقط بر تعداد بالای کشته‌ها تکیه می‌کنید و به اخبار م متعدد تشکیل گروههای مسلح با حمایت پولی و سلاحی قدرتهای خارجی (آن هم دولتهای پادشاهی) کم اعتنایی می‌کنید. چرا شما که سکوت رسانه رسمی نظام را در ماههای اول بحران سوریه تقبیح می‌کنید لینک خبر از العربیه می‌گذارید.

مقامات محترم نظام! شماها که در گیرودار مذاکره رسمی که طرف مقابل حاضر به اذعان به حق غنی‌سازی در پایین‌ترین حد با وجود دوربین‌های آژانس نیست صحبت از کشتی و زیردریایی هسته‌ای می‌کنید متوجه هستید که زمان به مرگ گرفتن طرف مقابل برای رضایت به تب گذشته است؟ آیا به تاریخ جنگ نکاه نمی‌کنید که استفاده از این تاکتیک حد دارد و درصورت استفاده زیاد به ضد خودش بدل می‌شود؟ دارید با کمک به تندترین گرایش‌ها در غرب اثبات می‌کنید که هدف ایران رسیدن به توانایی تولید بمب است؟

رهبری که از عدم قبول موضع متکبرانه می‌گوید قبول قطع‌نامه توسط امام را چه تفسیر می‌کند ضعف امام؟ آیا آن زمان موضع غرب در برابر ما متکبرانه نبود؟ اگر مشکل قبول قطع‌نامه ضعف مقامات غیر از امام می‌دانید اکنون اعتماد شما به رییس دولت و مجلستان بیش از اعتماد امام به سران سه قوه‌اش است؟

منتقدین نظام! من درک نمی‌کنم چگونه می‌شود همزمان به ایدءولوژیک بودن سیاست خارجی نظام ایراد گرفت ولی از سیاست پراگماتیستی همکاری نظام با دولتهایی مانند سوریه و روسیه و چین به علت دموکراتیک و آزاد نبودنشان انتقاد کرد. درک نمی‌کنم چرا وقتی تحریم ترور و مقابله‌های متعدد آمریکا را به حساب پیروی از منافعش می‌گذاریم و به عنوان امر واقع از آن می‌گذریم هر همراهی روسیه با چنین سیاست‌هایی باید در ما احساس مورد نامردی قرار گرفتن بدهد.

سینه‌چاکان آقای خامنه‌ای که فیصله دادن همه بحرانها را نشانه حکمت و تدبیر رهبری می‌شمرید بفرمایید تکلیف ما با دعوت از مخالفین سوری بعد از رادیکال شدن شان و بعد از اینکه آمریکا و عربستان آنها را با پول و سلاحشان آلوده کردند چیست وقتی در ماههای اول که هنوز تعداد کشته‌ها مناسب اشک تمساح رسانه‌های غربی و عربی نشده بود و هنوز گرایش‌های ضداسرا‌‌‌‌‌ءیلی در مخالفان اسد قوی بود با قضاوت صریحش همه حرکت آنها را انحرافی و آمریکایی خواند.

کسانی که به زعم خود ایران و جمهوری اسلامی را از هم جدا می‌کنند و منتظر حمله آمریکا برای حل مشکلات جمهوری اسلامی مانند استبداد و بی‌قانونی وفساد و … هستند. کجا آمریکا برای ملتی کاری کرده است که چندین برابر آن را از کشور نستانده است. آیا افغانستان بعد از ده سال از طالبان و فساد حاکمانش آزاد شده است؟ آیا آمریکا در عراق به قدرت و بازسازی کشور کمک می‌کند یا تفرقه انداز کرد و سنی و شیعه است؟ آیا در مصر که ارتش به اشاره آمریکا در انقلاب بی‌طرف ماند امروز همان ارتش نقش مانع انقلاب ندارد؟ آیا یک ایران دموکراتیک و پیشرفته به نفع منافع آمریکاست؟

مقامات و علمایی که نگران قدرت یافتن اهل سنت کشورمان هستند و نرخ تولد و سرانه مساجدشان را یادآوری می‌کنند نمی‌بینند که زبان ما در دفاع از شیعیان در کشورهای سنی مذهب بسته است. حمایت از شیعیان که هیچ دعوت وحدتمان با تاکید بر مذهب به جای دین و ترساندن توده کشورهای عربی از تبلیغ شیعه توسط ایران مواجه می‌شود؟

آقای نوریزاد!‌ شما که در مواجهه با ستم و بی‌کفایتی حاکمان از جنگنده در سایه ایرباس و قصد مگوی ایران از این همه تاسیسات هسته‌ای می‌گویید موافقید که حاکمان هم چنین زبان سرخی داشته باشند؟ آیا دعوت به عقل و ماجراجویی نکردن فقط برای حاکمان است؟ جامعه مدنی یعنی مردم قوی و سازمانیافته. قدرت مسءولیت می‌آورد. مخالفی که قصدش بازگشت قدرت و کرامت به مردم است نباید مسءول تاثیر سخنش بر کشور باشد؟ در زمانی که موافق آقای خامنه‌ای بودید و سریال می‌ساختیدو اصلاح طلبان را به دشمنان اءمه ع تشبیه می‌کردید احساساتی بودید و به نظرم هنوز هم هستید. ۲۴ سال از زدن ایرباس ما می‌گذرد در عجبم که این کشف شما را ساقط کنندگان ایرباس هنوز افشا نکرده‌اند. گرگها ایران را به کارهای کرده و نکرده‌اش شکنجه کرده‌اند شما برایشان بهانه جدید جور نکنید. اگر حاکمان ما خطا و بی‌کفایتی کرده‌اند تاوانش را ما داده‌ایم نه آمریکا و آل سعود که در مقابله‌شان با ایران از آن خطاها نفع برده‌اند.

سخنان آقای خامنه ای به مناسبت بعثت درباره سوریه که کامل شده سخنان قبلی ایشان در سالگرد فوت امام بود نکات تاسف انگیز و نگران کننده ای را در خود دارد.

«امروز آمريكا براى شبيه‌سازى كارى كه در مصر و در تونس و در يمن و در ليبى و امثال اينها انجام گرفته است، متوجه شده است كه سوريه را – كه در خط مقاومت است – دچار مشكل كند. ماهيت قضيه در سوريه با ماهيت قضيه در اين كشورها متفاوت است. در اين كشورها حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم بود، اما در سوريه دست آمريكا آشكار و مشهود است؛ صهيونيست‌ها دنبال قضيه هستند. ما نبايد اشتباه كنيم. ما نبايد معيار را فراموش كنيم. آنجايى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجايى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است. ما اين منطق را، اين بيان را، اين روشنگرى را حفظ خواهيم كرد.»

ایشان بار دیگر ناآرامی های کشورهای منطقه را به دو دسته ضدآمریکایی-مردمی و آمریکایی-غیرمردمی تقسیم کرده است و علاوه بر آن به طور خاص از سوریه نام برده است و در مورد آن قضاوت کرده است.

قسمت تاسف انگیز قضیه مغالطه نهفته در این کلام است که گویا شق دیگری جز دوراهی ترسیم شده نیست. گویا مردم منطقه نمی توانند اشتباه کنند و ضدآمریکایی یا اسلامخواه نباشند یا مردم اگر اشتباه کنند حق تعیین سرنوشت خود را ندارند. چنین استدلالی به خوبی ذهنیت ایشان را در حوادث داخلی نشان می دهد. از نظر ایشان تنها معیار ضدآمریکایی بودن است و این معیار چنان مهم شده است که ظلم و جنایت حاکم ضدآمریکایی را نیز می پوشاند. در تعجبم که ایشان از نتیجه بی تجهی به آزادی و رفاه مردم و اجرای عدالت در شوروی سابق و بسیاری از رژیم های انقلابی متمایل به آن و عمده کردن استقلال که تنها باعث بی ابرو شدن استقلال طلبی در آن کشورها شد بی خبر است؟

دوراهی ترسیم شده هم آشکارا ساده ساری واقعیت است. اگر همیشه ضدآمریکایی بودن با مردمی بودن همراه بود که انتخاب دیپلماسی درست سخت نبود. سخت ترین موقعیت در انتخاب بین یک حکومت مردمی غیر اسلامی و غیر استکبارستیز با یک حکومت دیکتاتور در تضاد با آمریکاست. اگر دو راهی یادشده واقعیت داشت که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم موضوعیت نداشت.

اما نکته نگران کننده قضیه قضاوت صریح نسبت به سوریه است. حکومت بعث سوریه حتی با اصلاحات بشار اسد حکومت بسته و در عین حال ضعیفی است. اگر این حکومت همچنان در مهار اعتراضات ناکام بماند و سقوط کند این سخنان آقای خامنه ای یک متحد را به یک دشمن تبدیل خواهد کرد. حتی قبل از تغییر حاکمیت مگر غیر از این است که رسانه های غربی ایران را متهم به دخالت در سرکوب متهمان می کنند و تاثیر این تبلیغات در حدی بوده است که در سوریه پرچم ایران را به آتش می کشند؟ خب در چنین شرایطی تکرار انحرافی خواندن اعتراضات مردم سوریه آن هم برای مردمی که کشته شدن نزذیکانشان را در خیابانها دیده اند آیا کمک به تبلیغات آمریکایی-اسرائیلی و کمک به سرنگونی بشار اسد نیست؟

قبل از حوادث سال 88 کشور، سالها  از انقلابی گری های اول انقلاب گذشته بود و سیاست خارجی منطقه ای ایران به سمت همکاری با حکام مستبد عرب (لابد برای منافع ملی) رفته بود. اتحاد با حکومت بسته ولی ضداسرائیلی سوریه هم از زمان جنگ آغاز شده بود. از طرف دیگر بسیاری از آزادی های اول انقلاب عمدا به فراموشی سپرده شده بود.

همواره با خودم فکر می کردم اگر ما بخواهیم هم انقلابی باشیم و هم از مزایای روابط دیپلماتیک آارام با همسایگان مستبدمان برخوردار باشیم راهش این است که در داخل چنان آزادی، عدالت و رفاهی را برای شهروندانمان فراهم کنیم که مردم کشورهای همسایه در مقایسه کشور خود با ایران، خود فکری برای مستبدان وابسته حاکم بر خود بکنند. باید چنان به منتقدان و مخالفانمان اجازه اعتراض به خود را بدهیم که وقتی قیودات دیپلماتیک دستگاههای رسمی را مجبور به محافظه کاری می کند جامعه مدنی اعتراض به اقداماتی مانند محاصره غزه توسط رژیم مبارک و کشتار زیدیان یمن توسط عربستان را به عهده بگیرد. حتی باید چنان آزادی داخلی و استقلال از بیگانه را با هم  همراه کنیم که به جای اینکه حکومت بسته ضدآمریکایی سوریه از ترس تحریم غربی ها به مردمش آسان بگیرد بر اثر صحبتهای دوستانه با مقامات ایرانی به چنین راهی کشیده شود[1].

اما افسوس که نمی دانستم سلب آزادی های قانون اساسی به سرکوب عریان مردم در خیابانهای تهران تبدیل خواهد شد و توجیه کنندگان آن سرکوب بی ذره ای خجالت و عذاب وجدان ردای انقلابی گری و آزادی خواهی برای مردمی غیر از مردم خودشان را خواهند پوشید.

 

[1] ترکیه تا حد زیادی چنین سیاستی را پیاده کرده است.

رسانه های غربی خبر از کشته شدن چندصد نفر در ناآرامی های سوریه می دهند. آنها با وجود یمن و بحرین که مشابه سوریه هستند مدام بر تعداد کشته شدگان در سوریه تاکید می کنند. مقامات اروپایی و آمریکایی هم دست به تحریم و اظهار نگرانی مکرر نسبت به وضعیت آن کشور زده اند، در حالی که تاکید بر بحرین بسیار کمتر است و در یمن هم مانند مصر به دنبال راه حل میانه اند. خب از آنها جز این هم انتظار نمی رفت به قول خانم شیرین هانتر در میزگرد BBC درباره بحرین غرب حقوق بشر را به عنوان تنبیهی برای دشمانش می خواهد.

اما نکته ای که برای من عجیب است این است که چرا حکومت سوریه چنین می کند. مگر نمی داند که چون دوست غرب نیست با استاندارد دوگانه غربی طرف است. اخلاق، عدالت، حقوق بشر و دموکرات منشی به کنار عقل مصلحت اندیش هم اقتضا می کرد که کمتر بهانه بدست دشمانش بدهد و از سرکوب نرم استفاده کند. حداقل آمار کشته ها را بالا نبرد[1].

مدتی قبل فکرم مشغول سوریه بود. با خودم می گفتم چرا حزب الله لبنان با جنگ چریکی خاکش را آزاد می کند حتی با وجود اینکه مقدار ناچیزی از خاک لبنان در دست اسرائیل هست هنگامی که اسرائیل به کشتار فلسطینیان در نوار غزه مشغول بود با اسیرگیری جبهه جدید را علیه ش گشود ولی سوریه که دولتی با ارتش کامل است سالهاست حتی برای پس گرفتن خاک جولان اقدام نمی کند. حتی اگر ایجاد جنگ کلاسیک با اسرائیل را موفقیت آمیز ندانیم چرا سوریه یک جنبش مقاومت مانند حزب الله ندارد.  در مجموع به نظرم سوریه کشور ضعیفی است که فقط حرفهای خوبی می زند و از اقدام عملی عاجز است. شاید بتوان او را به پاکستان در میان متحدان آمریکا تشبیه کرد.

سال 2005 عبدالحلیم خدام که مدتها معاون حافظ اسد بود پس از اینکه ابتدا خانواده خود را به فرانسه فرستاد و خود نیز به آنها ملحق شد و شروع به انتقاد از بشار اسد کرد. رسانه های غربی هم به طور گسترده این قضیه را پوشش دادند. سابقه ای از درگیری میان بشار اسد و خدام نبود. پس چگونه شخصی که در زمان حافظ اسد یکی از افراد حلقه اول قدرت بوده است ناگهان به فرانسه مهاجرت می کند و ادعای دموکراسی خواهی می کند. چنین فردی یا از ابتدا عقاید دیگری داشته است یا در یک فرایند توسط کسانی به این تغییر یکباره از قدرت به اپوزیسیون مایل شده است. ضمن اینکه فرآیند خارج شدن به همراه خانواده برای او در کشور بسته ای مانند سوریه خود علامت سوال بیشتری ایجاد می کند.

سال 2008 عماد مغنیه در خاک سوریه توسط اسرائیل ترور شد. او بیش از 20 سال تحت تعقیب سرویس های جاسوسی مختلف بود و همیشه گریخته بود. رسانه ها نوشتند این عملیات با کمک کشورهایی مثل عربستان (و اردن؟) انجام شده است. برایم عجیب بود. اگر این مسئله در لبنان که کشوری با هویت چندپاره است یا در امارات که دولتی وابسته دارد انجام می شد تعجبی نداشت اما در سوریه که سالهاست میزبان گروههای مقاومت فلسطینی است و دولت باثباتی دارد چطور اطلاعات دقیق زمان و مکان حضور شخصی مانند مغنیه بدست اسرائیل یا حتی عربستان رسیده است؟ به نظرم آمد باید به دنبال نفوذی در حکومت و به خصوص دستگاه امنیتی سوریه گشت[2].

از موضوع دور افتادم. گفته می شود که حوادث درعا یک اعتراض با مطالبات محلی و جزئی بوده است که کشتار ماموران امنیتی در آن باعث خشم مردم سوریه شده است. برخی برای فهم این قضیه به اینکه دیکتاتورها همیشه همان اشتباه را می کنند اکتفا می کنند. دیکتاتورها هم فکر می کنند به خصوص وقتی در از قبل آمادگی قیام مردمی را داشته باشند. گذشته از این به نظرم وضع سوریه از خیلی کشورهای عربی بهتر است. موضع ضداسرائیلی سوریه باعث می شود مردم کشور کمتر احساس خفت کنند. بشار اسد در مقایسه با مبارک و علی عبدالله صالح و بن علی مدت کمی است که حاکم است[3]. مخالفین چندبار سعی کردند در دمشق تجمع برگزار کنند ولی با استقبال چندانی مواجه نشدند. می شود گفت کشتار مردم درعا کمک خوبی برای استقبال مردم از تظاهرات بوده است. خب چرا نیروی امنیتی چنین کمکی را می دهد. به نظرم باز هم باید دنبال نفوذی گشت.

«نفوذی، نفوذی. آقای محترم این توجیه ها را بس کنید. حکومت ایران هم خیلی از جنایات پس از انتخابات نیروهای خودش را کار نفوذی ها در بسیج و … اعلام می کند.»

انتظار دارم خواننده ام یک چنین نظری در مورد این نوشته داشته باشد اما با کمال احترام بنده در حوادث پس از انتخابات ایران هم دست نفوذی ها را می بینم با این تفاوت که نفوذی را نه در آن لباس شخصی که مردم را کتک می زند یا بسیجی که از روی بام مسجد شلیک می کند که در لایه هایی بسیار بالاتر از حکومت جستجو می کنم[4]. آنجایی که کسی که ماموریتش حفظ حکومت است خود بیشترین هزینه را تحمیل می کند و مخالفسازی می کند. آن که باید حقایق را اطلاع مقامات برساند دید پارانوییدی را در آنها تقویت می کند تا از ترس تصمیم های غیرعاقلانه بگیرند.آن که همه تندرویش را از شدت اعتقاد و احساس علاقه اش به نظام می دانند، احساساتی نشده بلکه دارد آبروی نظام را می برد تا سرنگونیش برای طرف دیگر آسانتر باشد.

[1] این قضیه سرکوب نرم را مقامات جمهوری اسلامی غیر از چند مورد به کار گرفتند و نمود آن هم تعداد کشته شدگان است که حتی در روایت مخالفان هم زیر صد نفر است. البته روشن است که منظور بی اشکال دانستن این نوع سرکوب نیست.

[2] نمی دانستم ولی گویا دیگران هم احتمالاتی را در مورد نقش کسانی از داخل سوریه در ترور عمادمغنیه مطرح کرده اند.

[3] البته اینها همه دید ما از بیرون است که با توجه به جانبداری مثبت و منفی رسانه های رسمی داخلی و رسانه های غربی ممکن است خطای زیادی داشته باشد. ممکن است برخی مردم سوریه مانند برخی مردم ایران و بر خلاف بیشتر مردم کشوری مانند مصر فکر کنند سیاست ها ضداسرائیلی بشار و پدرش به ضرر آنها بوده است. ممکن است حتی دوره کوتاه اسد را ادامه حکومت پدر بدانند. من فقط دید خودم را می گویم.

[4] برای این منظور مطالعه مطلب آخر عبدالله شهبازی و سایر مطالب مرتبط وی که در وبگاهش موجود است را توصیه می کنم.