خلاصه نوشته قبلی این بود که ایران چه باید بکند در حالی که قبول پیشنهادهای یک طرفه غرب ممکن است سبب تشویق آن به زیاده خواهی بیشتر شود، مقاومت بر موضع کنونی سبب فشار بیشتر تحریم ها با گذشت زمان گردد و خروج از مذاکرات یا هر اقدام سخت دیگری در برابر زیاده خواهی آمریکا و غرب ممکن است بهانه مورد علاقه حداقل بعضی ها در غرب را به ایشان بدهد.

اول تا یادم نرفته است پیشنهادهایم را بگویم. بسته پیشنهادی بنده شامل یک شوک دیپلماتیک و دو حرکت غیرصریح داخلی و خارجی است.

شوک

اگر غرب به عدم انعطاف در مورد تحریم ها و به رسمیت شناختن حق ایران ادامه داد، ایران باید ضمن ترک مذاکرات اعلام کند برای یک مدت مشخص مثلا 2 تا 4 ماه داوطلبانه غنی سازی 20 درصد را تعلیق می کند. در عین حال باید تصریح کند که غنی سازی به هر شدت و به هر مقدار را با مقاصد صلح آمیز حق خود بر اساس NPT می داند و ان تعلیق محدود فقط فرصتی برای غرب برای انجام اقدامات مورد علاقه ایران است و اگر در پایان این محدوده زمانی امتیازات قابل قبولی توسط طرف غربی اعلام نشود ایران تعلیق را لغو کرده و ادامه عضویت خود در NPT را مورد بررسی مجدد قرار خواهد داد.

حرکت داخلی

جمهوری اسلامی باید حصر رهبران جنبش سبز را کمرنگ کند. در مرحله اول می تواند اجازه ملاقات همیشگی آنها را با خانواده هایشان در منزل خودشان بدهد. در مراحل بعد ضمن هماهنگی با موسوی و کروبی اجازه ملاقات کنترل شده چهره های سیاسی مشخص مانند خاتمی با آنها را بدهد. خاتمی  و در حالت ایده آل و رویاییش شاید موسوی و کروبی می توانند سخنانی در مورد لزوم پایبندی مذاکره کنندگان به حقوق هسته ای  قانونی ملت بیان کنند که در رسانه های مخالف نقل شود.

حرکت خارجی

ایران باید در جهت سست کردن زیر پای حاکمان متحد آمریکا در منطقه اقدام کند. منظورم بیش از اقدامات سخت نوعی دیپلماسی عمومی است. یک راه این سست کردن قابل دفاع کردن سیاست ایران در مورد سوریه است. به نظر به جای تاکید روی بیداری اسلامی بودن باید بر روی حق تعیین سرنوشت مردم در همه جای منطقه و عدم صلاحیت حکام مستبدی مانند حاکمان قطر و عربستان برای دلسوزی مردم منطقه یاد کرد. باید با روسها درباره اینکه با کمک به ایران بر علیه متحدین آمریکا در منطقه در آینده کل منطقه و نه فقط سوریه منفعت بیشتری خواهند داشت صحبت شود. با تظاهرات مخالفان علیه پوتین می توان به او یادآوری کرد که غرب در صورت فراغت از خاورمیانه به سراغ مقابله با او در داخل کشورش خواهد رفت. باید تبلیغات رسانه ای در مورد تنهایی ایران در برابر غرب و نیاز ایران به کمک مسلمانان و نیز خیانت دولتهای متحد غرب بر علیه ایران داشت.

دفاع از پیشنهاد

قسمت شوک می خواهد فضای رسانه ای آماده برای خطرناک جلوه دادن ایران و صادق نبودن آن در مذاکرات را بشکند. از طرف دیگر اگر یکی از مشکلات در انجام معامله بی اعتمادی طرفین به یکدیگر و ریسک نکردن برای انجام گام نخست باشد این پیشنهاد با انجام گام اول بازی را با ابتکار عمل ایران یک مرحله به پیش می برد. ممکن است تصور شود این یک امتیاز مفت و مجانی به طرف مقابل است ولی چنین نیست. اولا به نظر من امکان هیچ گونه معامله ای بدون لغو غنی سازی 20 درصد وجود ندارد. از طرف دیگر غربی ها مانند تفسیر غلطی که از توافق سعدآباد و ژنو ارائه دادند تمایل دارند تصمبم ایران به صرف نظر داوطلبانه از حقوقش در توافقات سیاسی دوجانبه را به تعهدات حقوقی کشورمان تبدیل کنند در حالی که اعلام یکطرفه ایران چنین نیست. در حال حاضر غرب می خواهد تعهد تعلیق غنی سازی 20 درصدی را بدون لغو تحریم ها و حتی بدون تضمین غنی ساری زیر 20 درصد را از ایران بگیرد و همزمان تفسیرهایی از NPT را منتشر می کند که به غلط حق غنی سازی را انکار می کند. تعلیق بدون مذاکره حتی می تواند موجب شکاف در بین طرف مقابل شود. نکته دیگر این است اگر غرب با دیدن عقب نشینی ایران تا پایان مهلت تعیین شده امتیازی نداد ایران با پیش دستی در عقب نشینی می  تواند مشروعیت اخلاقی اقدامات پیش روانه را به دست بیاورد. آخرین حسن چنین تاکتیکی دادن فرصت به اوباما برای نمایش یک پیروزی در برابر ایران در تبلیغات انتخاباتیش است. می توان این لطف را آگاهانه به اطلاع خود او هم رساند تا شاید در نرم تر شدن موضع شخصیش موثر باشد.

کمرنگ کردن حصر رهبران سبز هم نوعی سیگنال خلاف انتظار به فضای رسانه ای و طرف های دیگر است. میزان مانور ایران در مورد مذاکرات هسته ای و تحریم ها حد مشخصی دارد که به نظر می رسد طرف مقابل به خوبی آماده رویارویی با آن است اما انعطاف در برابر منتقدین داخلی آخرین اقدامی است که آنها انتظارش را دارند و بنابراین می تواند باعث تغییر جو رسانه ای شود. این حرکت این پیام ناگفته را دارد که ایران در برابر فشار راه حل های متنوع تری از آنچه غرب فکر می کند دارد. به شخصه فکر می کنم اگر به درستی و بدون کبر و فریب با موسوی و کروبی صحبت شود آنها حاضرند برای رفع خطر از کشور در چارچوب اصولشان با حاکمیت همکاری کنند.

حرکت داخلی مکمل حرکت ایران در خارج است. نرم تر شدن حاکمیت با منتقدین داخلی صلاحیت اخلاقی بیشتری به آن برای نقد متحدین غرب در منطقه می دهد. هدف اصلی در این میان عربستان است. عربستان با تامین نفت ارزان برای غرب هزینه فشار بر ایران را می پردازد و از طرف دیر سعی می کند با فشار بر دولت سوریه و تاثیرگذاری بر کشورهای در حال تحول نفوذ منطقه ای ایران و خطر سرایت انقلاب به داخل قلمرواش را کم کند. وضع استبدادی عربستان، کهولت حاکمان آن و تکیه زیاد غرب به آن در فشار بر ایران آن را به نقطه آسیب پذیر آمریکا و غرب تبدیل کرده است. اگر ایران بتواند در شروع انقلاب در عربستان موثر باشد کل استراتژی غرب فرو می ریزد. مبنای این کار می تواند این باشد که به جای تاکید بر قدرت منطقه ای ایران بر مقابله غرب به ایران و لزوم کمک مسلمانان به ایران و خائنانه بودن همدستی حکام عرب با کفار غرب بر علیه ایران باشد. دیپلماسی فعال ایران باید همه جا از اجلاس احتمالی در روسیه درباره سوریه گرفته تا مصاحبه مقامات و … بی صلاحیتی پادشاهان مطلقه برای جهت دهی به انقلابهای مردمی بگویند. از طرفی ایران باید بیش از پیش در تعامل با کشورهای تازه انقلاب کرده قرار گیرد. برخی معتقدند تنش بالا با عربستان ریشه خیلی از مشکلات ماست ولی نکته این است که سعودی ها از روی ترس سرنگونی به رویارویی با ایران می پردازند و ما نمی توانیم این ترسشان را بهبود ببخشیم. شاید هم بتوان در پیش رو لبخند بیشتری به عربستان زد و پیامهای فوق را قسمتهای کمتر رسمی منتشر کنند. برای فشار بر عربستان حرکت شیعیان بحرین و خود عربستان مهم است فقط باید در دام بازی های شیعه و سنی نیفتاد. در مورد سایر کشورها بخصوص کشورهای انقلاب کرده باید دیپلماسی فشرده و شخصی را در پیش بگیریم و همه جا بر حق تعیین سرنوشت مردم و خوشحال نبودن آمریکا از انقلابها تکیه کرد. از طرف دیگر ما باید سعیمان را برای گسترده شدن دیپلماسی روسیه برای حفظ نفوذش در منطقه انجام دهیم. نباید اجازه دهیم ایران را در ازای سوریه به غرب بفروشد. باید خطر غرب برای حکومت پوتین را به وی گوشزد کرد.

خلاصه پیشنهاد من ابتکار عمل در دادن یک امتیاز به غرب برای مدت محدود، کمی گشایش در فضای داخلی و فعالیت شدید رسانه ای و دیپلماتیک در تحولات منطقه در همان زمان است.

البته اینها همه حساب و کتاب بود. حسابها ممکن است غلط از آب دربیاید. از طرف دیگر وقتی همه جا تاریک است ممکن است اتفاقاتی بیفتد و خدا گشایشی بفرستد. پس ناامید نباشیم نترسیم و با انصاف و عدل و صداقت نسبت به مردم خودمان نظر رحمت خدا را شامل حال خود کنیم.

حاشیه: تازگی ها این وبلاگ در عربستان هم خواننده دارد. التماس دعای ویژه.

چه فرقی است؟

مارس 19, 2011

چه فرقی است میان دولت آمریکا و مقامات کشورمان؟

  • هر دو وقتی از دموکراسی دفاع می کنند که نتیجه دلخواهشان باشد.
  • هر دو در دفاع از منافعشان حاضرند حقوق و آزادی مردم را زیر پا بگذارند.
  • هر دو انقلاب و شورش مردمی را برای دشمنانشان می خواهند.
  • هر دو حرف و عمل دوگانه ای دارند.

تازه وضع مقامات جمهوری اسلامی بهتر است چون آنها مدعی دموکراسی نامقید و حقوق بشر برابر و یکسان برای همه نبوده اند.

اگر دروغ از مقامات جمهوری اسلامی زشت است از اوبامای رییس جمهور ابرقدرت زشت و خطرناک است.

اگر می توان دورویی مقامات غربی را که برخی از آنها در مورد بازداشت موسوی و کروبی موضع می گیرند ولی در مورد لیبی و بحرین سکوت می کنند یا موضعی با همان شدت می گیرند (در حالی که در دومی صحبت از حمله نظامی به مردم خود است)، تحمل کرد، تحمل دوگانگی حکومت در برخورد تظاهرات داخلی و خارجی نباید سخت باشد.

خیال خامی است اگر گمان شود آمریکایی که از یک حکومت پادشاهی غیربومی با فرستادن ارتش نوکران منطقه ای اش و سرکوب مسلحانه اعتراض مسالمت آمیز مردم حمایت می کند، یک ایران دموکراتیک قوی را می خواهد و به نتایج صندوق رای در ایران احترام می گذارد.

سبزها یا هر مخالف دیگری اگر صداقت دارد باید از حمایت آمریکا برائت بجوید. باور کنید اخلاق و صداقت پیروزی آفرین است.

پيش بيني کردن را دوست دارم . به اندازه لذت درست درآمدن پيش بيني و شايد بيشتر از آن ريسک اينکه پيش بيني ام غلط باشد را دوست دارم.

از دو سه روز قبل که صداوسيما اعلام کرده است که نماز جمعه امروز را آقاي خامنه اي مي خواند قصد پيش بيني مضمون خطبه ها را کرده بودم بعد هم تاخير و تاخير تا الان که شايد توصيه به تقواي خطبه اول باشد.

 

 

 

قطعا علت اصلي حضور ايشان و محور اصلي خطبه ها، قضاياي منطقه و به خصوص مصر است. احتمالا ايشان حوادث منطقه را از امدادهاي غيبي و مسايل الهي و ناشي از موج بيداري اسلامي خواهد خواند. بعد هم گريزي به حوادث سال قبل خواهد زد و شکست فتنه سال قبل را نشانه مردمي بودن جمهوري اسلامي و بي پايه بودن حکومت هاي وابسته خواهد خواند. علاوه بر اين حمايت سنگين آمريکا و غربيها از مخالفين ايراني در سال 88 و حمايتشان از ديکتاتورهاي منطقه در سال جاري را اثبات دروغ بودن دلسوزي آمريکا براي حقوق بشر و دموکراسي خواهد خواند. در اين فراز احتمالا به تفصيل به خشونت هاي رژيم مصر عليه مخالفان (که مردم ناميده خواهند شد) و فاسد بودن آن اشاره خواهد کرد و بر اوباما به خاطر حمايت از ظالمي مانند مبارک خواهد تازيد.

شايد هم مطلبي در مورد اينکه حرکتهاي مردم منطقه ادامه انقلاب اسلامي است و به همين دليل پيروز خواهد شد و فتنه سال گذشته کاريکاتوري از انقلاب بود و به همين دليل شکست خورد بشنويم.

 

به احتمال زياد ايشان سعي در جهت دهي به اعتراضات خواهد کرد ولي در مورد ميزان تصريحش مطمئن نيستم. از تاکيذ بر اسلام خواهي مردم تونس و مصر تا تشويق به راضي نشدن به راه حل هاي ميانه اي که رژيم مصر را حفظ کند و انذار نسبت به اقدام آمريکا در نفوذ دادن مهره هاي خود مي تواند متغير باشد. کسي چه مي داند شايد خطبه عربي هم آماده کرده باشد.

 

خب اين از پيش بيني (12:00). اما چون جايگاه و شخصيت آقاي خامنه اي موافقان و مخالفان متعصبي دارد لازم مي دانم موضع خودم را هم بيان کنم. از نظر من بسياري از حرفهاي بالا درست هستند. مشکل در بي انصافي و معيار دوگانه است. اينکه اظهارنظر ملايم اوباما در سال گذشته را حمايت قاطع بناميم ولي موضع او را در قبال مصر حمايت کامل از مبارک جلوه دهيم. اينکه رسانه هايمان صبح تا شب از حرکت مردم مصر بگويند و آن را نماياندن حقايق بدانيم و پوشش BBC و ديگر رسانه هاي غربي را براندازي نرم بشماريم و خبرنگار را به جرم گزارش و عکاس را به جرم فرستادن عکس خبري به رسانه هاي خارجي دستگير کنيم. اينکه خشونت و دروغ خودمان را در برابر اعتراضات بر اساس حفظ نظام و به عنوان امر ناگزير توجيه کنيم و اصولا آن را کتمان کنيم ولي براي ديگران وجدان انسان دوستي مان حساس و احساسمان رقيق شود.

به نظر من نه کشورها و نه رسانه ها بي موضع نيستند. قابل کتمان نيست که مبارک و ملک عبدالله و اسرائيل و اوباما از صميم قلب خوشحال مي شوند جمهوري اسلامي سرنگون شود و البته کاملا واضح است که جمهوري اسلامي هم آرزو دارد در سراسر منطقه حکومت هاي اسلامي ضدآمريکايي و ضداسرائيلي تشکيل شود. مهم اين است که در حوادث مختلف براي خود و ديگران يک معيار داشته باشيم. يا عدم دخالت در امور داخلي و خنثي بودن خبري را دنبال کنيم و يا حمايت از حق و سعي براي انتقال حقايق براي تقويت آنچه درست مي پنداريم.