وقتی صحبت از آینده می‌شود می‌گویند روزی که همه در ایران آزاد و برابر باشند. من هرچه فکر می‌کنم نمی‌فهمم در چه فضایی چنین چیزی ممکن است. در کجای تاریخ چنین برابری ای اتفاق افتاده است.
مگر در هلند یک زن برقع پوش همانقدر آزاد و راحت است که یک زن سکولار و آتئیست؟
مگر در یک کشوری سرمایه داری مثل آمریکا یک کمونیست دوآتشه عملاً  با یک بیزینس من متوسط احساس برابری می کند؟
مگر مثلاً در سوییس می‌توان رسما رابطه چندهمسری (با رضایت طرفها) داشت و به مشکلی برنخورد؟
آزادی همه، خوشحالی همه، برابری همه توهم است. رؤیای بی حاصل است.
می‌فهمم که مثالهایم عجیبند. می‌فهمم که منظور آزادی‌های اساسی و برابری حقوقی است ولی عاقلان دانند که تعریف این «اساسی» و «حقوقی» اول ماجراست.
در تاریخ معاصر ما اقلاً دوبار با رؤیای شیرین ولی ناتمام آینده، حرکت کرده‌ایم و هربار این اول ماجرا، آخر امید نیمی از ما شده است. رؤیا تاآخر ماجرا ببینیم شاید آینده شیرین شود.

Advertisements

شبکه من پهلوی تو

فوریه 12, 2012

روز 22 بهمن توفیق دست داده تماشاچی شبکه «من و تو وان» بشیم (پ توش کو؟).

چه صفایی!! آمار خرابی ها و آتش زدن های اختشاش گرهای* سی سال پیش را نشان می دهد. از بانک گرفته تا سینما رکس. ادبیات ادبیات خرداد 88 صدا و سیمای خودمان.

را به را هم اعلیحضرت همایونی را نشان می دهند. اعلیحضرت در حال دستبوسی شدن. اعلیحضرت در حال صحبت به زبانهای انگیزی و فغانسه. در حال مصاحبه خارجی، داخلی، در حال امضای حکم نخست وزیر. حتی در حال خواندن نطق من صدای انقلاب شما را شنیدم.

البته نباید از جنبه دوستان من و تو در نشان دادن اسائه ادب به تمثال شاه و ملکه گذشت اما من یکی که پیام این برنامه آموزنده رو گرفتم. آقا ما که نبودیم ولی از جانب اونا که بودن عرض می کنیم:

آقا ما غلط کردیم انقلاب کردیم. شاه به این باکلاسیو روونه غربت کردیم. کور بودیم خوبیاشو نمی دیدیم. ایشالله بازم نور به قبرش بباره.

خوب شد؟

* اختشاشگر: اغتشاشگر + خرابکار

** آقا این تیترو دست کم نگیرید ما براش خون دلها خورده ایم.

*** اینکه صداو سیمان عزیز کاری کرده که شبکه ای که چیزهایی مثل این و مستند جشن های 2500 ساله را پخش می کند شده انتخاب اول سرگرمی خیلی از مردم چیزیه که میشه باهاش بدون نیاز به کرامات شیخ، صیحه ای زد و سر به بیابان گذاشت.

اگر راهپیمای 25 بهمن قبل از 22 بهمن می بود، تمام راهپیمایان 22 بهمن را مخالفین آن جا می زدند.

اگر مانند سال قبل دعوت به 22 یهمن می شد، برخورد بود و انکار حضور منتقدان.

حالا که بعد از 22 بهمن برگزار شده می گویند چرا با مردم در 22 بهمن از مردم منطقه حمایت نکردید.

می گویند آمریکا و اسرائیل در معرض یک زلزله سیاسی هستند و مردم منطقه همه از انقلاب اسلامی الگو گرفته اند. قبلا هم بارها گفته اند که مردم در 9 دی 88 و 22 بهمن نشان دادند که حقیقت را فهمیده اند و سران فتنه آنقدر بی آبرو شده اند که اگر از خانه بیرون بیایند مردم با آنها برخورد می کنند. اما در این اوج قدرت خارجی و داخلی و ضعف دشمنان دعوت مردمی 2 فتنه گر بی آبرو کلی برایشان گران تمام می شود. آنقدر که خیابان را پر از نیرو می کنند.

بقیه را نمی دانم ولی در مورد خودم علی مطهری دقیق ترین جرف را زد. یکسال گفته شد که قضبه تمام شد. مرگ و تشییع جنازه فتنه اعلام شد. از یکسال تبلیغات و تاریخ سازی گذشته برای 9 دی سالگرد هم گرفتند. به سرکوب مردم در کشورهای همسایه هم اعتراض کردند گویا سرکوب سال 88 در کشور دیگری واقع شده است. لازم شد اثبات شود که دروغگو کیست.

 

بعد از 25 بهمن حصر موسوی و کروبی کامل شد. از همان اول معتقد بودم دستگیری این دو بر اساس گذشته پس از انقلاب اتفاق نمی افتد ولی ذهنم متوجه حصر نبود.

از غیرقانونی بودن این اقدام بگذریم که واضح است و حاکمیت هم نشان داده است تقید به قانون را برای مخالفش می خواهد وگرنه برای حفظ حکومت آن را دست و پاگیر می داند.

اما موردی که من نگرانش هستم سرنوشت سبزها پس از حصر موسوی و کروبی است. راهپیمایی 25 بهمن از یک نظر خاص بود و آن اینکه دعوت به آن از طرف موسوی و کروبی و سایتهای اصلی این دو کاملا روشن انجام شد. آن هم در شرایطی که نه سوار بر یک راهپیمایی رسمی مانند روز قدس بود و نه از ابهام درخواست مجوز و سپس سکوت در قبال حضور هواداران (مانند 25 و 30 خرداد 88) استفاده شد. در دعوت مردم برای راهپیمایی پس از عدم صدور مجوز، بیانیه ای با نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» در سایتهای رسمی موسوی و کروبی منتشر شد. پس از حصر آن دو این شورا دعوت به راهپیمایی 1 اسفند کرد و در آخرین مورد از مقاومت مدنی، تحصن و اعتصاب استقبال کرده است.

از هویت اعضای این شورا اطلاعاتی در دست نیست و به همین دلیل قابل سوء استفاده است. اتفاقی که قبلا راجع به رنگ سبز هم افتاد و تروریست های وطنی هم خود را سبز نامیدند.

از برخی قرائن به نظر می رسد که اردشیر امیرارجمند و مجتبی واحدی از اعضای این شورا باشند. اولی را از سخنرانیش در دانشگاه UCL شناختم که سخنرانی محکم و همگنی بود. سخنران هم بر سخنرانی و پرسش و پاسخ مسلط بود و هم ناسازگاری در افکارش (صرف نظر از درست یا غلط بودن آنها) نداشت.  از معدود اظهار نظرهای شفاف میرحسین و مشاورانش بود که در آن هم عناصری برای موافقت و هم نکاتی برای مخالفت با جنبش سبز یافتم. درباره اش تحقیق کردم او در دهه اول انقلاب تحصیلاتش را در حقوق و در فرانسه انجام داده است و در ایران کرسی حقوق بشر یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی را داشته است. بر خلاف سخنرانی این سابقه و نشانه های کوچک دیگر من را نسبت به او محتاط کرد.

مجتبی واحدی را نمی شناختم اما از سرمقاله های متعادل و منطقی روزنامه آفتاب یزد (که یک سالی توفیق اجباری مطالعه  تقریبا هر روزش را یافتم) لذت می بردم. قضیه اشاره رامین به سردبیری آفتاب یزد از لندن و استعفای او پیش آمد، کمی تعجب کردم ولی سخت نگرفتم که رامین تابناک و … را هم صهیونیستی می خواند. اما حضور یکباره آقای سرمقاله نویس معتدل در VOA و تندشدن یکباره مواضعش برایم مشکوک بود. ماهواره ندارم . نمی توانستم پیگیر مواضعش باشم ولی معمولا به تغییر موضع های یکباره مشکوکم.

گذشته از مشخص نبودن اعضای شورای هماهنگی راه سبز و احتیاط من نسبت به 2 نفری که احتمالا از اعضای شورا هستند، نگرانی دیگر خارج نسین بودن این دو است و تجربه نشان می دهد جدایی از جو داخلی برای نیروهای سیاسی خطای دید می آورد. هرچند امیرارجمند فهم خوبی از این آفت دارد ولی تکیه یکباره بر اعتصاب، تحصن  و مقاومت مدنی در برابر صبر و استقامت و آگاهی بخشی که میرحسین موسوی هوادارانش را به آن توصیه می کرد نشان از تغییر رویکردی می دهد که شاید نشانه شبیه سازی شرایط ایران با کشورهای منظقه باشد. تجربه سال 88 نشان داده است که اقدامات اینچنینی هم در نهایت حدی از اثربخشی را دارند و مانند هر اسلحه ای استفاده بیش از حد از آنها باعث کندیشان می شود.

از سوی دیگر شرایط ایران با تونس، مصر و لیبی متفاوت است. به نظر من آنچه جمهوری اسلامی را تاکنون حفظ کرده است نه سرنیزه سرکوبگران که اعتقاد بخشی از مردم به آن است (خواه به صورت ایجابی که حکومت خوبی است یا به صورت سلبی که اگر شرایط فعلی تغییر کند اسلام در خطر است).  مورد دیگر استقلال جمهوری اسلامی است که باعث می شود قدرت بالاسری نباشد که ترتیب یک نوع face off را برایی مهار اعتراضات بدهد. پیچیدن نسخه مصر برای ایران احتمالا فقط اوضاع را پیچیده تر می کند.

پ.ن: ایم مطلب را در نیمه شب 6 بهمن نوشتم و برای ساعت  انتشار در ساهت 20 امروز زمانبندی کردم ولی با توجه به بیانیه شماره 4 شورای مذکور زودتر منتشر می کنم.

پيش بيني کردن را دوست دارم . به اندازه لذت درست درآمدن پيش بيني و شايد بيشتر از آن ريسک اينکه پيش بيني ام غلط باشد را دوست دارم.

از دو سه روز قبل که صداوسيما اعلام کرده است که نماز جمعه امروز را آقاي خامنه اي مي خواند قصد پيش بيني مضمون خطبه ها را کرده بودم بعد هم تاخير و تاخير تا الان که شايد توصيه به تقواي خطبه اول باشد.

 

 

 

قطعا علت اصلي حضور ايشان و محور اصلي خطبه ها، قضاياي منطقه و به خصوص مصر است. احتمالا ايشان حوادث منطقه را از امدادهاي غيبي و مسايل الهي و ناشي از موج بيداري اسلامي خواهد خواند. بعد هم گريزي به حوادث سال قبل خواهد زد و شکست فتنه سال قبل را نشانه مردمي بودن جمهوري اسلامي و بي پايه بودن حکومت هاي وابسته خواهد خواند. علاوه بر اين حمايت سنگين آمريکا و غربيها از مخالفين ايراني در سال 88 و حمايتشان از ديکتاتورهاي منطقه در سال جاري را اثبات دروغ بودن دلسوزي آمريکا براي حقوق بشر و دموکراسي خواهد خواند. در اين فراز احتمالا به تفصيل به خشونت هاي رژيم مصر عليه مخالفان (که مردم ناميده خواهند شد) و فاسد بودن آن اشاره خواهد کرد و بر اوباما به خاطر حمايت از ظالمي مانند مبارک خواهد تازيد.

شايد هم مطلبي در مورد اينکه حرکتهاي مردم منطقه ادامه انقلاب اسلامي است و به همين دليل پيروز خواهد شد و فتنه سال گذشته کاريکاتوري از انقلاب بود و به همين دليل شکست خورد بشنويم.

 

به احتمال زياد ايشان سعي در جهت دهي به اعتراضات خواهد کرد ولي در مورد ميزان تصريحش مطمئن نيستم. از تاکيذ بر اسلام خواهي مردم تونس و مصر تا تشويق به راضي نشدن به راه حل هاي ميانه اي که رژيم مصر را حفظ کند و انذار نسبت به اقدام آمريکا در نفوذ دادن مهره هاي خود مي تواند متغير باشد. کسي چه مي داند شايد خطبه عربي هم آماده کرده باشد.

 

خب اين از پيش بيني (12:00). اما چون جايگاه و شخصيت آقاي خامنه اي موافقان و مخالفان متعصبي دارد لازم مي دانم موضع خودم را هم بيان کنم. از نظر من بسياري از حرفهاي بالا درست هستند. مشکل در بي انصافي و معيار دوگانه است. اينکه اظهارنظر ملايم اوباما در سال گذشته را حمايت قاطع بناميم ولي موضع او را در قبال مصر حمايت کامل از مبارک جلوه دهيم. اينکه رسانه هايمان صبح تا شب از حرکت مردم مصر بگويند و آن را نماياندن حقايق بدانيم و پوشش BBC و ديگر رسانه هاي غربي را براندازي نرم بشماريم و خبرنگار را به جرم گزارش و عکاس را به جرم فرستادن عکس خبري به رسانه هاي خارجي دستگير کنيم. اينکه خشونت و دروغ خودمان را در برابر اعتراضات بر اساس حفظ نظام و به عنوان امر ناگزير توجيه کنيم و اصولا آن را کتمان کنيم ولي براي ديگران وجدان انسان دوستي مان حساس و احساسمان رقيق شود.

به نظر من نه کشورها و نه رسانه ها بي موضع نيستند. قابل کتمان نيست که مبارک و ملک عبدالله و اسرائيل و اوباما از صميم قلب خوشحال مي شوند جمهوري اسلامي سرنگون شود و البته کاملا واضح است که جمهوري اسلامي هم آرزو دارد در سراسر منطقه حکومت هاي اسلامي ضدآمريکايي و ضداسرائيلي تشکيل شود. مهم اين است که در حوادث مختلف براي خود و ديگران يک معيار داشته باشيم. يا عدم دخالت در امور داخلي و خنثي بودن خبري را دنبال کنيم و يا حمايت از حق و سعي براي انتقال حقايق براي تقويت آنچه درست مي پنداريم.