از یکی دو آدم سیاسی در مقاطع مختلف شنیدم و خواندم که مرد و نامرد معیار مهمتری است از اصلاح طلب و اصولگرا یا وجدان و شرافت مهمتر از جناح است. به نظر من در جای خودش ایده درستی است ولی با وضع فعلی برخورد دستگاه‌های فیلترینگ و مهندسی/ممیزی انتخابات درستی اش کاملاً به اثبات رسیده است. دستگاههای فیلترینگ هر اصلاً طلب/منتقد نامدار و رأی آوری را رد صلاحیت می کنند. می‌ماند چهره‌های رده 3 و 4 احزاب اصلاح طلب یا کسانی که با افرادی در این حزبها یا دولت اصلاحات همکاری و آشنایی داشته اند. اینجا به گمانم درصد فرصت طلب‌ها بالا می رود. خیلی‌ها هستندکه پست گرفته‌اند در فلان دولت که زندگیشان بچرخد یا به فلان حزب (معمولاً در زمان دولتداریش) چسبیده‌اند که به آب و آنی برسند. معمولاً اگر خلاف این بود(نه همیشه) اثری از خود به جا می گذاشتند که فیلترینگ ردشان کند. اینجا دو نکته بوجود میآید:
1. فرق چنین کسای با مشابهشان در احزاب و جناحهای اصولگرا چقدر است که ما کلی تلاش کنیم این‌ها به جای آن‌ها بروند داخل مجلس
2. چه تضمینی دارد که چنین کسانی در داخل مجلس با دیدن اینکه قدرت قاهره دست کیست و مثلاً از ترس شورای نگهبان کاملاً به سمت آن قدرت قاهره تغییر جهت ندهند؟
مقایسه علی مطهری و الهه راست‌گو تفاوت این دو تیپ را نشان می دهد. به نظرم احزاب اصلاح طلب و منتقد و مرکزیت انتخاباتی که امیدوار وجود داشته باشد یا مانند انتخابات 92 بوجود بیاید خوب است چنین خطی را دنبال کند.

قبل از ثبت نام دو انتخابات مجلس و خبرگان قصد داشتم یادداشتی بنویسم و توصیه بالا را مطرح کنم. الان با روند رد صلاحیت ها گویا رویکردی که گفتم تنها را حل باقیمانده و توفیق اجباری است. پس دوباره تکرار می کنم. دوستان لیست ساز لطفاً از بین کسانی که در هر حوزه تأیید صلاحیت شده‌اند با افراد مختلف صحبت کنید و آدمهای کمتر سیاسی را بیابید که به ترتیب وجدان، ذهنیت غیردیکتاتور پسند و تخصص داشته باشند. به قول حسین پاکدل آدم کسی نشوند. از تخصص می‌توان گذشت ولی از دو تای اول خیر.

به این آدمها نباید فقط به چشم کاندیداهای اضطراری نگریست این‌ها می‌توانند خون تازه‌ای به جریانهای اصلاح طلب/منتقد باشند که به مرور دارد دستش از نیروهایی که بتوانند از فیلترینگ عبور کنند خالی می شود. این‌ها می‌توانند با خودشان ایده‌های نو و توانایی‌های جدیدتری بیاورند.

یک نکته مغفول هم ایجاد یک ذهنیت مشترک بین اعضای لیست اصلاح طلبان/منتقدان در سراسر کشور است. واقعاً ما بازای قرار گرفتن یک نام در لیست چیست؟ تعهد کسی که وابستگی سازمانی و حزبی ندارد به سایر افراد حاضر در لیست یا سازماندهنده های لیست پس از انتخاب شدن چیست؟ به نظرم بهتر است این‌ها قبل از انتخاب روشن شود. موارد زیر به ذهن من می رسد:
1. انتخاب شونده در جلسات فراکسیون شرکت کند.
2. اگر عضو نظر مخالفی دارد حتماً در بحثها شرکت کند تا سایرین هم از استدلالهای پشت رأی متفاوت او مطلع شوند.
3. به هر دلیل، اگر عضو در موردی قصد دارد رأی متفاوتی از فراکسیون بدهد، آن را از قبل به فراکسیون اعلام کند.

رعایت موارد بالا می‌توانست شوک حاصل از تغییر رأی الهه راست‌گو را حذف کند و فراتر از آن شاید مانع از آن تصمیم مشکوک یکباره وی می شد.

Advertisements

از هدف و بعد از تحقق آن گفتم حالا کمی از قبلش بگویم. حکومت مشکل ما شده است چون شفاف، پاسخگو و مشارکت پذیر نیست و هر روز بیشتر از قبل به سمت حکومت تک نفره پیش می رود. ما نباید برای اصلاح آن شبیه خودش شویم. نباید تصمیم گیری سیاستمدارانمان در اتاق در بسته باشد. آزمودن دوباره چهره های بازنشسته منتقد جلوگیری از رشد نسل بعدی رهبران اصلاح طلب و تک نفره کردن سیاست ورزی است. حکومت مدام بر طبل مبارزه با استکبار جهانی می کوبد به اشتباهاتش اعتراف نمی کند و منتقد را محدود و حتی منکوب می کند. نیروی اصلاح گر باید به اشتباهش اعتراف کند. به شکستش اعتراف کند و انتقاد را بپذیرد و منتشر کند. آقای خامنه ای می گوید من دیپلمات نیستم انقلابیم اما برای حل مشکلات سیاست خارجی دیپلماسی هم لازم است. نخبگان و سیاستمداران اصلاح طلب هم اگر تنها قابلیتشان شجاعت تکرار حرفهای مردم منتقد باشد کار مشابهی می کنند. سیاستمدار باید گره گشایی کند. برنامه بریزد. پیش بینی کند. اگر لازم شد آبرویش را خرج کند و سازش کند اما در عالم واقع کشور و جامعه را قدمی جلو ببرد. نگذاشتند نشد مخفی کردن شکست است. نباید سطحی و احساساتی تصمیم بگیرند و بدنه مان را به قهر و یاس بکشانند.

ما باید از گذشته درس بگیریم. مدارا کردن بی خط قرمز با حکومت در زمان خاتمی اجرا شده است. پافشاری و قاطعیت در برابر غلط های حکومت بدون بازگذاشتن راهی برای سازش بعد از سال 88. اگر هر بار به بدنه مان امیدی بدهیم و اقدامات حکومت را در نظر نگیریم و بعد که به دیوار محکم خوردیم دشنام نثار دیوار کنیم بیش از محکومیت دیوار کم عقلی خودمان را فریاد زده ایم.

میرحسین گفت باید راه سبز امید را زندگی کرد. انقلابی کم پیدا می شود راه اصلاح سرزنش مردم نیست که چرا قهرمان نیستید باید راهی برای کنش کم هزینه مردم پیدا کرد تا نه حکومت بترسد و نه مردم جا بزنند. من همیشه وضع حجاب را مثال می زنم. با وجودی که به حجاب معتقدم و آن را یکی از احکام قابل دفاع اسلام می دانم اما روش اقدام قسمتی از زنان جامعه در تغییر وضع حجاب بسیار درس آموز است. این زنان حتی آنها که به هیچ وجه اعتقادی به پوشش ندارند مانند آن دختر مصری برای اعتراض برهنه نشدند که اگر هم می خواستند نه هرکسی اهل چنان کاری بود و نه حکومت و سایر مردم تحمل می کردند. راهکار آنها این بود که هر روز کمی روسری ها عقب تر کشیدند. با مرزهای حجاب بازی کردند. آن یکی لحظه ای روسری اش را بر می داشت و مو هایش را مرتب می کرد و بلافاصله (قبل از اینکه مثل منی اعتراض کند) می گذاشت. لباس های خانم ها را نگاه کنید اندازه و فرمشان ذره ذره تغییر کرده است تا جایی که بانوی محجبه مسلمان امروز لباسی را می پوشد که ده سال پیش لباس یک دختر جلف تلقی می شد. این روزها کتانی وشلوار روشن، روسری پررنگ و ماتوی تنگ و حتی آرایش را بین زنان چادری هم میشود دید. نکته این است که حکومت مخالف این سیر بوده است و حتی سعی هم کرده است متوقفش کند ولی نتوانسته است. نمی شود این همه زن را بازداشت کرد. آن هم مثلا فقط به خاطر رنگ لباس یا چندسانت مانتو یا چند تار مو.

دانشگاه رفتن یا کار دولتی گرفتن را نگاه کنید. نه آیین نامه های دانشگاه و نه گزینش ادارات دولتی مطلوب خیلی از کسانی که دانشجو می شوند یا کارمند دولت نیست اما آنها برای منفعتی که دارند به آن تن می دهند. نکته جالب تاثیری است که گذاشته اند. بیشتر از اینکه محیط کار دولتی و مقررات دانشگاه انا را عوض کند آنها محیط دانشگاه و محیط کار را تغییر داده اند. چگونه با برنامه ریزی برای مبارزه؟ نه فقط با زندگی کردن آنطوری که می خواهند بدون درگیری با سیستم. نه اطاعت مطلق و نه درگیری مطلق. آنها دانشگاه و کار دولتی را به خاطر دایره تنگش تحریم نکرده اند.

حالا به انتخابات برگردیم. نمی شود با انتخابات مانند شغل دولتی و دانشگاه برخورد کرد؟ محدودیت هایش را قبول کرد ولی به مرور آن را تغییر داد. به نظرم می شود. اگر تعدادمان به اندازه کافی زیاد باشد. قصد سرشاخ شدن با قدرت سخت را نداشته باشیم و به اندازه کافی حوصله داشته باشیم.

بعضی ها می گویند دانشگاه و شغلی دولتی را مجبوریم یا منفعتی برایمان دارد اما انتخابات را نه. به نظرم چنین نیست. انتخاب یک رییس جمهور بد نسبت به یک رییس جمهور بدتر برای ما منفعت دارد و همانطور که دانشگاهی با مقررات متفاوت نداریم اینجا هم انتخابات آزاد نداریم. برخی می گویند فرق انتخابات با مثال های تو این است که اختیار انتخابات دست دیگری است و هرچه بخواهد اعلام می کند. نمی گویم چنین نیست ولی دلیل توانایی او غیر از اراده خودش اقدام ما هم هست. چرا دانشگاه نمره دانشجویان مورددار را دستکاری نمی کند تا اخراج شوند؟ اگر تعداد کمی دانشجو باشند یا تند بروند و رسما قوانین دانشگاه را به چالش بکشند بعید هم نیست چنین کند.

اگر مردم سیاست تحریم را درباره دانشگاه و شغل دولتی اجرا می کردند 90 درصد دانشگاه عضو فعال بسیج دانشجویی بودند که چون غیر خودشان کسی را آن دور و بر نمی دیدند خیلی تندروتر هم می شدند و همین ها بعدها مدیران کشور می شدند. و به جای اینکه فضای ذهنی وزیر به بالا با مردم متفاوت شود کل کارمندان چنین می شدند.

انتخابات قبل از رسیدن به هدف هم قرار نیست کشور را زیر و زبر کند.این همه صغری و کبری و شاهد و مثال را برای اینکه در انتخابات رای بدهید نیاوردم بلکه برای این آوردم که نگاهمان را به شرایط ایجاد تغییر و اصلاح کشور عوض کنیم. جرقه اولیه اش را هم این مصاحبه عباس عبدی زد.

پ.ن: این سه نوشته اصلاح طلب شدن را به صورت ایمیلی پست کرده ام و امکان اصلاح غلط هایش را تا تغییر وضع اینترنتم ندارم. بخشید.

اصلاح طلب شدن – یک

اصلاح طلب شدن – دو

ما، دشمن، کاش…

ژانویه 9, 2013

کاش ما هم به اندازه دشمن اهمیت داشتیم. اگر دشمن بودیم خون دل کمتر می خوردیم. خودت جایی گفته بودی دشمن آن کسی است که از اشتباه تو خوشحال می شود. ما از اشتباه تو خوشحال نمی شویم.
کاش مردم هم به اندازه دشمن اهمیت داشتند تا استیفای حقوقشان مسئله فرعی نشود برای مسئله اصلی سوء استفاده دشمن از حق خواهیشان.
کاش اینقدر که مردم مورد تحسین و تکریمند در حرف، مورد اعتماد بودند در عمل. که سخن هر بی بصیرت غافلی بر رای و تصمیمشان مایه نگرانی نشود.
کاش اینقدر از فصل الخطابت گشاده دستانه برای پاسخ دادن به هر حرفی استفاده نمی کردی. می ترسم روزی که به تاثیر کلامت (ولو میان جمع خودیها) نیاز باشد تاثیر نداشته باشد. چه می گویم کدام روزی؟ همین الان اگر تاثیری بود نیاز به این انذار و هشدارها و حکم های حکومتی پیدا و پنهان نبود.
می گویی باید از نقشه و قصد دشمن مطلع شویم. کاش روی اینکه دشمن فریبش را بر رگ خواب شجاع ها و نترس ها و سازش ناپذیرها بنا کند هم حساب باز کنی.
کاش آنقدر در مبارزه با دشمن غرق نشوی و حواست به او جمع نشود که از خود غافل شوی. مثل آن کشتی گیری شوی که برای فریب دشمن در مبارزه باند دست مصدوم را بر دست دشمن بست و چنان استادانه وا نمود کرد که خودش هم دست مصدوم را سالم پنداشت.
می گویی و گفته ای که اگر با خدا باشیم یاری خدا و پیروزی قطعیست. از بدگمان به خدا نبودن شکر می کنی و من نگران خوش گمانی به نفسم.
کاش تاریخ صلح حدیبیه را هم جلوی چشم بیاوری که به ظاهر امتیاز دادن بود و منتقدان سازش ناپذیرش صحابی فرارکننده از جنگ و نافرمان از وصیت رسول ص. صلح امام حسن ع را مثال نیاوردم که کوتاهی امت دلیل عدم پیروزی شود.
راستی میان تکرار دشمن و نقشه، هشدار به «دیگران» و افعال باب «کش ندهید» و «بهانه ندهید» نام از قانون اساسی برده ای. مبارک است. توفیقت مزید!

پ.ن1: من را در این حال بی حالی متهم به نامه بی سلام نکنند. نامه نبود. آمدیم خون دل بالا بیاوریم، مخاطب متن، افعال متن را صیغه دوم شخص کرد.

پ.ن2: ما دشمن داریم و مراقب دشمن باید بود ولی نه اینکه هیچ اصلی برایمان نماند که مستقل از عمل دشمن به آن ملتزم باشیم.

“هر قدر حضور مردم در پای صندوقهای رای بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر می رود و امنیت و مصونیت کشور بیشتر و اینده ایران عزیز تامین و تضمین می شود. “

آقای خامنه ای اغلب بر اثرات جانبی انتخابات (میزان حضور، امنیت کشور) تاکید می کنند. ظاهرا ایشان انتخابات را نوعی شبه دارو  برای کشور می دانند که اثر روانی آن باعث بهبود حال مریض می شود.

در حالی که کارکرد اصلی انتخابات تعیین حاکمان و در نتیجه جهت گیری آینده کشور است و به همین دلیل امثال بنده نوع استاندارد آن را داروی واقعی دردهای کشور و واکسن بیماری های آینده می دانیم.