آن روز 9 دی 88 بود. چند روز از عاشورا گذشته بود و در این چند روز صدا وسیما مدام داشت از توهین به امام حسین ع و هتک حرمت عاشورا می گفت و آدم می اورد که قضایا را محکوم می کردند. چیز دندان گیری البته نشان نمی داد تصویری های مبهمی از یک تکیه و تصاویر کوتاهی از هلهله یک عده. در طرف دیگر اما صحبت از آدم زیر گرفتن و پایین انداختن از پل بود. من طبق معمول به همه تبلیغات غلیظ و شدید از هر طرف که باشد بدبین بودم مگر اینکه خلافش ثابت شود.

بسیاری از راهپیمایی های سال 88 را با همین نیت (علاوه بر نیت دیگر) شرکت داشتم. جشن 24 خرداد احمدی نژاد، 25 خرداد رای من کو، نماز جمعه هاشمی، روز قدس، 13 آبان. البته 18 تیر و 16 آذر را که داخل دانشگاه بود و نرفتم. بعدش غوغای پاره کردن عکس امام توسط حکومت به پا شد. تقریبا همان موقع بود به این نتیجه رسیده بودم که اصرار بر ادامه راهپیمایی خیری ندارد. راهپیمایی های آخر برای حکومت که مجبور بود حکومت نظامی غیررسمی راه بیندازد مایه دردسر بود ولی برای معترضین فایده ای نداشت. در تهران جمعیت مرتب کم می شد و شعارها تندتر. اولی تاثیر را کم می کرد و دومی امکان سازش را از بین می برد. تازه این علاوه بر این بود که در کل این چند ماه در بیرون تهران راهپیمایی خاصی اتفاق نیفتاده بود. رهبران سبز شعارهای تند را تایید نمی کردند ولی مخالفت پررنگی هم با آن نداشتند. خودشان از سازش می گفتند و از آقای خامنه ای به عمد اسم نمی بردند ولی سبزهای بیرون گود مرگ بر دیکتاتور را نشانه شجاعت و پیشروی جنبش تبلیغ می کردند که دست روی نقطه اصلی گذاشته است و از نه غزه نه لبنان و مرگ بر روسیه دربرابر مرگ بر آمریکا لذت می بردند. از این حرفها سازش در نمی آمد. نتیجه یک جنگ و گریز فرسایشی می شد که ایران را ضعیف می کرد در حالی که اگر حال و حوصله خواندن بیانیه های موسوی را داشتی می دیدی که او از اجماع ملی و قدرتمند شدن ایران می گفت.

از قبل نمی خواستم راهپیمایی عاشورا را بروم. هم به خاطر تحلیل بالا و هم اینکه موسوی که حرفهایش تنها رشته اعتماد من با سبزها بود دعوتی برای آن نکرده بود. دینداری من سیاسی هم هست ولی راستش خوش نداشتم در نزاعی که طی چندماه هیچ کدام از دو طرفی که محکوم به هم زیستی با همند نتوانسته بودند بر هم غلبه کنند یا دلیل قانع کننده ای برای ادعاهایشان بیاورند در نقش یاران حسین ع بر یزید زمان بشورم. امید داشتم استقبالی هم از راهپیمایی عاشورا نشود. طرف های ما هم خبری نبود. چندباری خواستم بروم به مسیر راهپیمایی و سری بکشم ولی نهایتش تا وسط های دماوند رفتم. خبری نبود.

با اتفاقات عاشورا تصمیم گرفتم و تبلیغ تلویزیون برای 9 دی تصمیم گرفتم حتما در آن روز در صحنه حاضر باشم. 9 دی اما ماموریت کاری مانع شد حضورم شد اما تجربه مفیدی برایم ایجاد کرد. من در شرکت خصوصی کار می کردم که پیمانکار پروژه ای در نهاد ریاست جمهوری بود و آن روز باید مشکلی را در محل نهاد برطرف می کردم. در سالن پارتیشن بندی شده ای که در آن میان حدود 20 – 25 نفر از کارمندان نهاد مشغول ور رفتن با یک سرور بدقلق بودم از حدود ظهر ولوله ای شد. آدم هایی می آمدند می گفتند ماشین دم در آماده است. کارمندها بعضی ها سریع و با اشتیاق و بعضی ها به کندی و با اکراه یکی یکی رفتند. من ماندم و سالن خالی. این برایم عجیب بود. از همکارانم شنیده بودم توی آن قسمت قبل از روز رای گیری بعضی ها با شال سبز سر کار حاضر می شده اند. شال سبز توی نهاد ریاست جمهوری احمدی نژاد!! از یکی از کارمندان که از تکه انداختن هایش حدس می زدم یکی از همان سبز پوش ها باشد پرسیدم رفتن اجباری است؟ گفت نه! ولی خب اگر نروی بعدا حرف پشت سرت در می آورند که فلانی چه مشکلی داشت که نرفت و دردسر می شود. نکته جالب تر تجربه غیابی من از 9 دی این است که دوستان حزب اللهی ما در شرکت که کلی هم با هم سر وقایع بعد از انتخابات بحث های تند می کردیم هیچ کدام به تجمع 9 دی نرفته بودند.

از این حرفها به چه می خواهم برسم؟ به اینکه بر خلاف تبلیغات وسیعی که توسط رسانه های حکومتی می شود 9 دی یک اتفاق عظیم نبود. جمعیت حاضر در 9 دی در سراسر کشور به هیچ وجه کم شمار نبودند. اما در کشوری که هر سال راهپیمایی 22 بهمن و روز قدس برگزار می شود این جمعیت آن هم با آن تبلیغات توهین به امام حسین ع یک واقعه تاریخی نبود. در آن روز غیر تعطیل «یک سری» از حاضرین کارمندانی با محذوراتی که گفتم بودند. دوستان حزب اللهی بخش خصوصی ما هم که از مشتری های 22 بهمن و روز قدس بودند هم سر کار بودند. تصاویر هم نشان می دهد در مقایسه با راهپیمایی های هرساله 9 دی کوچک تر بوده است.

اما نکته مهم سرشماری افراد در حاضر در راهپیمایی نیست، در تبلیغات بسیار زیاد صدا و سیما، رسانه های اصولگرا و حتی آقای خامنه ای برای خاص کردن 9 دی است. چرا یک راهپیمایی متوسط که درصدی از آن هم حضور کارمندی و دانشآموزی بوده است 8 ماه بعد از انتخابات و چالشی که بعد از انقلاب بی سابقه بوده است تاریخی است؟ نمی شد همان هفته های اول چنین راهپیمایی داشت؟ در پاسخ می گویند نظام و رهبری صبر کردند تا مردم ذات ضداسلام فتنه را بشناسند. آنچه من دیدم صبر کردن نبود. در خیابان اول اسلحه و بعد کتک و بازداشت بود. در رسانه ها تکرار همان حرفها بود که اگر کسی می خواست همان اوایل قبول می کرد وگرنه تکرارش بی اثر بود. در صدا و سیما تقریبا از 30 خرداد همیشه معترضان عده محدودی بودند. در صحبت های چهره های بابصیرت اصولگرا از بعد از 25 خرداد معترضین چندهزار نفر یا چندصدنفر بودند با این حال همین شمار معدود ماهها نظام را براندازی می کردند!! چه اشکالی داشت مانند فراخوان 23 تیر 78 که بعد از 18 تیر انجام شد نظام روز 28 خرداد فراخوان حمایت از نظام، قانون و «رای اکثریت» می داد؟ می گویند بین سبزها و طرفداران احمدی نژاد درگیری می شد؟ می گویند مگر قرار است تعداد راهپیمایی کنندگان نتیجه انتخابات را تعیین کند؟ اگر این کار را کنیم دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و بعد از هر انتخاباتی باید یک ماه تظاهرات شود.

اینها همه مغالطه است. قبل از انتخابات شدیدترین بحث ها بین طرفداران دو طرف در خیابانها بود ولی درگیری خاصی دیده نشد حتی بعد از مناظره ها که به شدت تحریک کننده بودند. راهپیمایی قرار نبود نتیجه انتخابات را تعیین کند قرار بود به جای حرفهای تکراری چهره های اصولگرا، مردم معترض را قانع کند که فقط آنها بی شمار نیستند طرف مقابل هم هست. قرار بود انقلاب مخملی را خنثی کند. نکته اصلی انقلاب مخملی متهم کردن یک حکومت در مظان اتهام (معمولا با سابقه سرکوب مخالفان و سانسور رسانه ای) به تقلب در انتخابات و سپس نمایش اکثریت معترض با حضور مستمر تعداد زیادی از افراد با هویت بصری قابل تشخیص (رنگ، شاخه گل و …) است. پوشش رسانه ای ابتدا افکار عمومی را قانع می کند که اکثریت همین هایی هستند که در تصویر می بیند، بعد در طرفداران حکومت شک ایجاد می کند و بعد حاکم به استعفا یا برگزاری مجدد انتخابات رضایت می دهد. معترضین بر مبنای همان تصویری که در افکار عمومی ساخته اند انتخابات تجدید شده را می برند.

تنها جاهایی که توانسته اند در برابر انقلاب مخملی مقاومت کنند ازبکستان و لبنان بوده اند. در سناریو ازبکستان، حکومت با سرکوب معترضین اتهامات قبلی خودش را اثبات می کند و مشکل کوتاه مدتش را با هزینه اعتبار و قدرت نرمش که سرمایه طولانی مدتش است حل می کند. این روش نمونه های دیگری مانند مجارستان زمان جنگ سرد و چین در حوادث تیان آن من دارد که البته پوشش رسانه در آن کمرنگ تر بوده است. اما در لبنان پس از ترور حریری جریان 14 مارس با تجمع خیابانی علیه حضور سوریه و سلاح حزب الله اقدام کرد و در مقابل حزب الله و متحدانش با فراخوانی هوادارانشان به تجمع خیابانی، از همان رسانه های پوشش دهنده جمعیت 14 مارسی ها استفاده کردند تا نشان دهند که وضعیت در لبنان به یک اکثریت طرفدار 14 مارس و اقلیت ناچیز طرف مقابل تبدیل نشده است. همین باعث شد حرکت خیابانی 14 مارس ناکام بماند. دقت کنید 14 مارس در انتخابات مجلس بعدی برنده شد، یعنی حضور خیابانی برای تعیین نتیجه انتخابات یا تعیین اقلیت و اکثریت نیست بلکه برای این است که آن تصویر اکثریت معترض مظلوم در برابر حاکمان اقلیت ظالم در افکار عمومی شکسته شود.

جای تاسف است که با وجود نزدیکی حزب الله به ایران چنین اقدامی در خرداد و تیر 88 انجام نشد. این یا به علت احساس ضعف پشتوانه شدید حکومت است که با اکثریت 24 میلیونی رییس جمهور مورد حمایت رهبر نمی خواند یا یک بی تدبیری شدید است که به نظرم نیازمند بررسی جدی است. این بی تدبیری یا عمدی و چیزی در مایه های دام پهن کردن برای اصلاح طلبان است یا سهل انگارانه و احمقانه است که در این صورت بد نیست مسببین آن به جای لیست کردن تحریم و ضرر اقتصادی و جریان انحرافی و … به عنوان نتایج اعتراض موسوی و کروبی خودشان پاسخگوی اتهاماتشان باشند.

نتیجه آخر 9 دی یک تجمع متوسط و با تاخیر چندماهه است که همانهایی که مسبب تاخیرش هستند به جای پاسخگویی در عظمت آن حماسه می سرایند و سالگرد می گیرند. این حماسه سازی ها و سالگرد گرفتن ها یک بار در سال 89 باعث استقبال از دعوت به راهپیمایی 25 بهمن آن سال شد. امیدوارم این اشتباه امسال تکرار نشود. امیدوارم آقای خامنه ای و عقلای نظام با طناب کسانی که بنزین بر حوادث 88 ریختند و بعد از خودشان و دوستانشان بابت خاموش کردن چنان آتشی بزرگی (آن هم با بیل) تقدیر کردند داخل چاه نروند. انتخابات 92 چنان که قبلا نوشته ام اصلاح بی سر و صدای اشتباهات طرف های مختلف در سال 88 است، با سر و صدا درست کردن این فرصت را از دست ندهیم.

سحرنامه ۲۵ خرداد

ژوئن 15, 2013

رای‌گیری تمام شده است. قبل از انتخابات حرفهای مختلفی را می‌خواستم بنویسم و نشد. حالا در این سحرگاه ۲۵ خرداد اشاره‌ای به آنها کنم و اشاره‌ای به اتفاقات روزهای آینده.

انتخابات این دوره بسیار پیچیده بود. تحلیل‌های مختلف که نتایجشان بسیار متفاوت بود وجود داشت. از اینکه نظام قصد برگزاری یک انتخابات سرد و کنترل شده را دارد. این که نظر رهبر به ولایتی است. اینکه جلیلی فرد مورد نظر رهبر است. اینکه جلیلی گزینه احمدی‌نژاد است. اینکه جلیلی ابزاری برای ترساندن منتقدان و وادار کردنشان به شرکت است. اینکه رد صلاحیت هاشمی به علت رای آوری بالای او بود. اینکه رد صلاحیت هاشمی مهم‌ترین عامل در سایه قرار گرفتن رد صلاحیت مشایی بود. تحلیل‌های مختلف درباره برگزاری مناظره‌ها اول تا سوم و … اینکه ورود تیم مذاکرات هسته‌ای به انتخابات نشانه از پیش روشن بودن نتیجه است یا چالش کردن حتی نامزدهای اصولگرا با او نشانه اینکه آمدن او برای باختن و تغییر ترکیب مذاکره کنندگان با ظاهری دموکرات است.

به نظرم این بلاتکلیفی نیروهای منتقد یا حاصل بازی بسیار پیچیده یا دور از ذهن حاکمیت است و یا به احتمال بسیار بیشتر به تغییر موضع حاکمیت در طول زمان یا یکپارچه نبودن چنان موضعی. مثلا تغییر وضعیت مناظره‌ سوم و تغییر تفسیر رای مردم در سخنان آقای خامنه‌ای از تایید کامل نظام به احتمال رای مخالفان و منتقدان نظام به خاطر کشور بیشتر نشانه تغییر موضع در طول زمان است. از طرف دیگر عدم انصراف نامزدهای اصولگرا حتی بعد از کنار رفتن عارف و تاکید بیش از معمول آقای خامنه‌ای بر روشن نبودن رایش را می‌توان حمل بر اختلاف نظر نیروهای مختلف آن سمت دانست.

من سعی کردم در مواجه با پیچیدگی فوق از مصلحت‌سنجی دوری کنم. خوشبختانه کنار رفتن عارف کار را آسان کرد. من به روحانی رای دادم تا جناح اصلاح‌طلب تقویت شود و صدای منتقدان که خیلی‌هایشان رای ندادند در فضای رسمی منعکس شود. رایم از طرف دیگر برای تقویت مقامات ایرانی در برابر طرف خارجی بود تا شاید اگر این مقامات مانند سال ۸۸ فرصت را نسوزانند به کاهش مشکلات مردم و کشور کمک کنم.

ما انتخابات را تحریم نکردیم. به گمان خودمان و همانطور که در سخنان مقامات وجود دارد فداکاری کردیم. بر روی احساساتمان پا گذاشتیم. اگر آقای خامنه‌ای و حاکمیت این را قدر بداند که چه بهتر اما اگر ندانست هم متعجب نمی‌شویم.

کاملا قابل تصور است که بعد از چند روزی تعریف و تمجید از حماسه آفرینی ما اوضاع عوض شود. شخصا آماده‌ام آقای خامنه‌ای درصد شرکت‌کنندگان را دلیل پوچ بودن ادعای کسانی که زخم سال ۸۸ را هنوز بهبود نیافته می‌دانند تفسیر کنند. انتظار دارم ایشان اعتراض نکردن نامزذهای فعلی را مایه سرزنش دوباره موسوی و کروبی و رای مردم را رای به محکومیت آن دو بشمارند. تعجب نمی‌کنم اگر محتوای حقایقی که ایشان وعده داده است درباره مناظره‌ها بگوید محکومیت بحرانی دانستن وضع اقتصاد و انتقاد از ناتوانی تیم فعلی هسته‌ای و مشکل‌تراشی احمدی‌نژاد بر سر توافق هسته‌ای باشد آن هم در حالی که آن انتقادهای صریح در مناظره سوم در بالا رفتن درصد شرکت‌کنندگان تاثیر زیادی داشته است.

تعجب نمی‌کنم اگر ایشان با رییس‌جمهور شدن کسی غیر از جلیلی باز هم او و معاونش را در تیم مذاکره‌کننده نگه دارد.

با این آمادگی و انتظار رای دادن در انتخابات از نظر خیلی‌ها عاقلانه نبود. از نظر خودم یک بازی با ریسک زیاد بود. ما به حاکمیت فرصت داده‌ایم رفتارش را تغییر دهد. اگر به اصطلاح بخواهد زرنگی کند به دست خودش اعتماد را باز هم کمتر کرده است.

موفقیت این اقدام از نظر من رییس‌جمهور شدن روحانی نیست. موفقیت تغییر سیاست و رفتار است. اگر کمک کرده باشیم نیروی معتدل‌تری رییس‌جمهور شود. اگر کمک کرده باشیم سیاست هسته‌ای به واقعیت‌ها نظر کند. اگر کمک کرده باشیم بعضی‌ها حتی با سرزنش میرحسین موسوی در عمل همانطور که او در بیانیه ۱۷ گفته بود شروع به باز کردن جوی‌هایی از آب زلال به رودخانه جامعه کرده باشند ما موفقیم. اگر …

بگذرم دیر است. سحرگاه ۲۵ خرداد ۹۲ است. یک حس بی‌منطق در درونم وعده شگفتی می‌دهد. از نوع شگفتی روبرو شدن با جمعیت ۲۵ خرداد ۸۸. از نوع شگفتی صبح ۳ خرداد ۷۶. به خودم و دلم نهیب می‌زنم که بی‌خیال. اما بدجوری دلم لک زده است که این تلاش بی‌توقع بعد از آن سختی‌های چهارساله به نتیجه برسد. گره‌ای از کار مملکت وا کند. تغییری در وضعیت موسوی و کروبی بدهد. انگار بغضی دارم که به همه آنها که حصر میرحسین را سند بی‌غیرتی ما می‌دانستند اما ما را به کاری نکردن دعوت می‌کردند بگویم دیدید دیدید؟ دیدید ما یک کاری کردیم!؟ به آنهایی که رنگ و عکس او بیشتر از مثل منی در دست و بالشان بود اما حرفهایشان بوی حرفهای او را نمی‌داد بگویم ما با شما موافق نبودیم نه برای تنبلی نه برای اینکه به زندگی خودمان برسیم بلکه برای اینکه با زندگی کردن به هدف برسیم‹.

تازگی‌ها کتاب گزارش آدم‌ربایی مارکز را که میرحسین توصیه کرده بود تمام کرده‌ام. میان وضعیت گروگان‌های کتاب و موسوی و کروبی شباهت زیادی نیست. شباهتی که می‌شود دید این است که چقدر اوضاع زندگیشان بی قاعده و بسته به منش این فرمانده و آن تیم نگهبان است و مهمتر از آن چقدر چشمشان به رسانه‌هاست که به صورت یک طرفه امیدی در آن ببیند و چقدر سختشان است وقتی نمی‌توانند ارتباطی دوطرفه را تجربه کنند. امیدوارم موقع مناظرات تلویزیون در اختیارشان بوده باشد. امیدوارم پیام خوبی از رای ما بگیرند.

ولش کن. شقشقه‌ای بود.

اگر فرصت شود قصد دارم درباره قضیه هسته‌ای با توجه به آنچه در مناظره‌ا گفته شد و در نقد گرایش دوستان ارزشی و حزب‌اللهی به کسی مانند جلیلی و نیز نقد سلوک سیاسی سرداران بنویسم. زودتر اطلاع دادم که بر اساس نتیجه انتخابات تفسیر شود.

راستی چه روحانی رییس‌جمهور بشود و چه نشود نیمی از سیاستی که اصلاح‌طلبان داخلی در انتخابات ۹۲ در پیش گرفتند مربوط به بعد از انتخابات است. دوستان جوگیر نشوند. هاشمی خوب گفته است که امیدوار است نتیجه انتخابات منجر به انسجام داخلی شود.

امروز همون روزه. 23 خرداد.

صبح بلند شدم برم سر کار حدود هشت و اخبار می گه رای احمدی نژاد تا حالا 2 برابر میرحسین بوده. طبق معمول دیر شده و باید بدوم برم سر کار. وقت سایت چک کردن ندارم تازه بیشتر سایتا هم حال و روز خوشی ندارن. توی تاکسی هی دارم حساب می کنم ممکنه توی رای های باقیمونده احمدی نژاد دوم بشه. آخه وزارت کشور تو انتخابات 84 از اینجور بازیها کرده که اول رای کجاها رو بشموره که اثر سیاسی خاصی بگیره.

توی خیابون انگار همه آدما بهت زده و دمغند. هی به خودم نهیب می زنم که دارم بقیه رو با عینک احساسات خودم می بینم و اینا همون مردمن.

توی شرکت عملا کار نمی کنیم. سایت چک می کنیم و حرف می زنیم. اصولگراها هم از فاصله رای احمدی نژاد تعجب کردن. بعضی سایتا نوشتن جلسه مهمی در بیت رهبری تشکیل شده. تازه از امروز صبح دیگه آمار جدید رای ها رو اعلام نکردن. این باعث می شه یه کم امید برای تغییر ته دلم بمونه. هر چند ته تر قلبم ناامیده. اخلاق آقای خامنه ای دستمه محافظه کارتر از این حرفهاست.

راستی گفتم اعلام رای. دیروزش ما رفتیم رای دادیم شبشم خانوادگی رفتیم یه جایی شام خوردیم و خوابیدیم. گفتیم لابد از فردا صبح شروع به اعلام رای می کنن. نتیجه هم لابد از بین برد میلیمتری احمدی نژاد یا موسوی یا مرحله دوم اعلام می شه. نگو وقتی ما خواب بودیم چه حول و ولایی بوده. موسوی اعلام پیروزی کرده، ستاداشو گرفتن. ستاد انتخابات از همون شبش شروع به اعلام رای کرده و تقریبا نسبت آرا از اول همین بوده. بی.بی.سی مستقیم از همون دیشب برنامه داشته و رای رو اعلام می کرده و …

قراره پیام مهم رهبرو تو اخبار 2 اعلام کنن. اخبار 2 رو گوش میدیم خبری نیست. اخبار دو رو کلی طول میدن و می گم چنین خبری رو لابلای گزارش های بی اهمیت پخش نمی کنن. خانم یکی از بچه ها زنگ می زنه که پیام آقای خامنه ای پخش شده. ناامیدی.

بچه های عضو فیس بوک خبردار می شن که یه عده می خوان برن جلوی وزارت کشور به اعتراض. بهشون می گم نرن. جوونن و از نظر سیاسی صفر کیلومتر. گوش نمی دن. من خاطرات 18 تیر و شب بعد از ترور حجاریان یادم میاد.

4.5 از شرکت می زنم بیرون. ته خیابون مطهری یه دودی بلند وسط خیابون. یه عده هم دارن فرار می کنن به سمت غرب. آدم تظاهر کننده مشخصی نیست. مردم بیشتر هاج و واج نگاه می کنن و حدس می زنن. چندتا آدم مشکوک اومدن توی چهارراه سهروردی و هی جو می دن. سر و وضعشون به دانشجو و … نمی خوره. بیشتر به بچه شرهای پایین شهر می خورن. دارم سعی می کنم حدس های خوشبینانه به آدمهای دور و برم تحویل بدم که یکی از همون آدما اول یه سنگ بر می داره می زنه توی شیشه بانک سر چهارراه. مردم کف کردن و کمی فاصله می گیرن. یه خوره بعد همون آدم یه موتوره می خوابونه زمین تا از باکش بنزین در بیاره. رفقاش دارن سعی می کنن یه اتوبوسو نگه دارن و مسافراشو پیاده کنن. راننده و مسافرا سمج بازی در میارن و در میرن.

زنگ می زنم به بچه هایی که رفتن سمت وزارت کشور. همکارم چندتا باتوم خورده و الان با چند نفر دیگه توی خونه یه خانم مسن قایم شده. می گه همه رو می زدن. زن بچه عابر. کاریم نداشتن چی می گی کجا میای. کجای میری. شوک شدم. سینه م تنگ شده. باور نمی کنم این چیزا رو دارم تو خیابونای تهرون می بینم.

شب از اخبار تلویزیون می بینم که یکی دو تا اتوبوس حول حوش میدون ولیعصر و مرکز شهر آتیش زدن. اخبار سایتا هم از برخورد شدید پلیس با مردم می گه. بیانیه موسوی نشون میده به این راحتی نمی خواد کوتا بیاد. تلویزون مرتب جشن پیروزی احمدی نژاد رو فردا توی میدون ولیعصر زیرنویس می کنه. فکر کنم با عنوان جشن ولادت حضرت زهرا س. موسوی هم توی مصاحبه دیشبش وعده چنین جشنی داده بود. چیزی که عوض داره گله نداره. نداره ولی چرا هیشکی ازون بالاییا به فکر این نیست که با اتفاقای امروز جشن فردا نمک پاشیدن رو زخم خیلی هاس؟

آقای توکلی در جلسه ای گفته اند که اگر موسوی به قانون متوسل می شد، می توانست رییس یک حزب 13 میلیونی باشد و از دولت انتقاد کند و حتی دور بعد به طور طبیعی رییس جمهور شود.

این نظریه را اصولگرایان دیگری هم مطرح کرد اند. به نظر من این فرض از اساس غلط است. البته اعتقاد به غلط بودن این به معنای درستی اقدامات میرحسین موسوی نیست که من انتقادهای مختلفی از کارهای او داشته ام (اینجا و اینجا).

جواب کوتاهش این است که موسوی با رای 13 میلیونیش به عنوان اپوزیسیون داخل نظام چه کاری بیش از خاتمی با 2 پیروزی با رای بالای 20 میلیون می توانست بکند؟

اما کمی دقیق تر:

اگر موسوی به شورای نگهبان شکایت می کرد نتیجه همین می شد بدون اعلام ریز صندوقها و حتی احتمالا بدون بازشماری 10 درصدی. بسیاری از اصلاح طلبان بازداشت و محاکمه می شدند اما این بار اتهامات از نوع توهین به رییس جمهور، نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام (مثلا به خاطر مصاحبه با بی.بی.سی فارسی و …) می بودند.

موسوی در بهترین حالت تشکری از جانب برخی اصولگرایان می گرفت. رهبری در نماز جمعه بعدی می گفت برخی کاندیداها فریب خوردند (اعلام پیروزی ساعت 11) که زود متوجه شدند. منصوبین رهبری به به و چه چه می کردند که موسوی و اصلاح طلبها قصد آشوب داشتند اما با یک نهیب رهبری بر خود لرزیدند. در طول چند سال این تشکر و آن هدایت یافتن جای خودش را می داد به اشاره به توطئه بزرگی که خنثی شده است.

کروبی را با توجه به رایش چنان به سخره می گرفتند که دیگر نتواند کار سیاسی کند. انتقاد موسوی از دولت هم توسط اصولگرایان کینه او از احمدی نژاد بابت شکستش در انتخابات تحلیل می شد (همانطور که در مورد هاشمی شده بود). جواب هر انتقادی از احمدی نژاد و تقبیح قانون شکنی هایش یادآوری دموکراسی به منتقدان بود. جناب توکلی همین انتقادهای فعلیش را هم دست به عصا می کرد چون از پایگاه رای موسوی و تمایلاتشان خبر داشت و راضی نبود موسوی حتی دور بعد ریس جمهور شود.

اما کار به همینجا محدود نمی شد. اصولگرایانی که نتوانسته بودند احمدی نژاد 17 میلیونی 2 مرحله ای را لگام قانون بزنند در زیر فشار پر رای ترین ریس جمهور تاریخ انقلاب له می شدند. دیگر اختلاف بر سر وحدت جبهه متحد و جبهه پایداری نبود، با فشار دولت اکثر کسانی که از تیم دولت نبودند (شاید حتی خود جناب توکلی) از لیست اصولگرایان حذف می شدند. بیشتر کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شدند. شاید جناب مشایی کاندیداهایش را علنی تر معرفی می کرد. اختلاس 3000 میلیاردی کشف نمی شد یا اگر می شد همان استیضاح مسخره وزیر هم برگزار نمی گشت.

در مورد سرنوشت معرفی معاون اول و برکناری وزیر اطلاعات توسط رییس جمهور بی رقیب و محبوب و قهرمان شکست هاشمی و اصلاح طلبان هم نظر نمی دهم که خواننده خودش پیش بینی کند.

حاصل سخن اینکه برخی اقدامات موسوی غلط بود ولی نادیده گرفتن تجربه برخورد آقای خامنه ای، دستگاههای منصوب ایشان و اصولگرایان در برابر قانونگرایی خاتمی در ایجاد سناریویی شبیه آنچه در بالا آمد  و محاسبات حاصل از آن در ذهن کسی مانند موسوی بی انصافی و مانع اشتباهات آینده است.

* نوشته مرتبط

* رفتار حاکمیت در برابر اصلاح طلبان و منتقدین ماند اسرائیل در برابر فلسطینی ها و غرب در برابر ایران است که چون به هیچ حد و عهد و قانونی پایبند نیستند رادیکالیسم را در طرف مقابلشان تقویت می کنند و همزمان او را به رعایت قوانین و عرف و مصالح بین المللی فرا می خوانند.

مدتهاست می خواستم این مطلب را بنویسم.

اگر خواندید ممنون می شوم در همان صفحه نظر خود را بنویسید.

سخنان آقای خاتمی در مورد بخشش متقابل مردم و منتقدین و حاکمیت:

دو واکنش به سخنان خاتمی مدنظرم هست. گروه اولی که سخنان او را خیانت به خون های ریخته شده می‌دانند و یا معامله با حاکمیت و از روی ضعف می دانند و گروه دومی که با توجه به درستی نگرانی های او و صداقت و دلسوزی او رویکردش را بهترین راه و شاید نفی تندروی امثال موسوی می دانند.

به نظرم گروه اول راهکاری برای حل مشکلات و رفع ظلم ندارند. آنها متوجه نیستند که اینجا مصر نیست. حاکمیت طرفدار دارد و مخالفان اگر هم اکثریت باشند چنان اکثریتی نیستند که بدون هرگونه مصالحه، مذاکره و تعاملی به خواسته خود برسند. از طرف دیگر صاحبان چنین مواضعی احتمالا متوجه پیچیدگی کنش های اجتماعی نیستند. دعوت به مصالحه به این معنی نیست که گمان وجود دارد که اقتدارگرایان با شنیدن این سخن متحول می شوند و رفتارشان را تغییر می دهند بلکه این راهی را جلوی حاکمیت می گشاید که اگر استفاده کند یا نکند اثر خاصش را بر اوضاع می گذارد. اثر این سخن بر آن دسته از حامیان وضع موجود است که در پس تبلیغات کیهانی مرگ جنبش سبز اشکالات و نارضایتی ها را می بینند و نگران آن هستند.

در مورد گروه دوم. با وجود اینکه نگرانی خاتمی درباره  شکاف اجتماعی و بن‌بست بین حاکمیت و مخالفان آن نگرانی درستی است و او این‌ سخنان از سر دلسوزی و صداقت گفته است و گوینده اش هم قابل احترام است. عده‌ای نباید خیال کنند که همه آنچه در استفاده از حق اعتراض مردم (مبتنی بر قانون اساسی) انجام شد غلط بود و خاتمی کسی بود که از اول راه درست را نشان می‌داد و باید به او برگردیم. اگر آن استفاده از اصل 27 نبود امروز آقای خاتمی شجاعت گفتن ”که شده است” را نمی یافت و در کار گرفتن وقت ملاقات آقای خامنه ای بود و نه اعلام شرط برای انتخابات یا اذعان به ظلم به مردم. این را به عنوان کسی می گویم که هرگز خود را سبز ننامید و انتقادهای مشخصی به شخصیتهای اصلی جنبش سبز دارد اما به نظرم مشکل آقای خاتمی و برخی طرفدارنش نه در ایده های خوب که در توان پیاده کردن آنهاست.

من ایستادگی میرحسین موسوی را دوست دارم که به مردم ولو اقلیت اعتمادبنفس اعتراض می دهد، که اجازه نمی دهد حاکمان و مداحانشان با تفسیرهای سوفسطایی از قانون اساسی و اسلام شمشیر یک لبه ای بسازند که فقط حق مطاع بودن حاکم را استحکام می بخشد ولی حقی برای نقد و نظارت موثر بر حاکم و تضمینی برای حقوق اساسی مردم ندارد.

من خاتمی را دوست دارم که به برخی از بچه های سبز انقلاب یادآوری کند آنکه به راستی به دین و عزت ایران اعتقاد دارد باید نگرانی هایی داشته باشد که «قناری های سبز سینه سرخ صدای آمریکا» یا «براندازهای سبز شده پس از 25 بهمن» نمی فهمند یا نباید بفهمند.

به نظرم کلید بحث در این است که بگذاریم هرکس خودش باشد. خاتمی همین است که می گوید. دسته‌ای از اصلاح طلبان هم چنین هستند. بگذاریم به کارشان ادامه دهند. موسوی هم چنان است که نمود. تند رفت یا کند اثر خودش را گذاشت. به نظرم در برابر حاکمیت همه باید خودشان باشند و البته مسئول کارهایشان. دعوا نکنند بلکه نظرشان را بگویند و بر هم اثر بگذارند.

استبداد داخلی در طول زمان یاد گرفته است هر حرکت تند و کندی را مدیریت کند[1]، بگذارید با حرکتهای متفاوتی مواجه شود. یا به یکی از آنها جواب می‌دهد و تغییر مثبتی اتفاق می افتد یا حجت تمام می‌شود و افراد بیشتری در می یابند دلیل خیلی از محدودیت‌ها اشتباهات مخالفین نیست که میل به استبداد و یک رأی کردن همه با یکی است.

مقاله علیرضا علوی تبار در روزگار:

برخی تغییر جهت ها برایم بسیار عجیب است. آقای علوی تبار اعتراف می‌کند محافظه کاران اکثرینتد. ما داشتیم دست و پا می‌زدیم بگوییم کسانی که به جمهوری اسلامی (با قراءت های مختلف قابل تصور آن) علاقه دارند اکثریتند ولی ایشان ناگهان اکثریت را به محافظه کاران می دهد. اگر واقعاً چنین است پس عدم تمایز و مرزبندی با مخالفین اصل اسلامیت نظام و وابسته گان بیگانه چه منفعنی داشته است؟ اینکه یک رنگ را رنگ کمپین انتخاباتی مان کنیم و از مردم حداقل 13 میلیون رأی بگیریم ولی جوری برخورد کنیم که هر تحریم چی انتخاباتی با یک دست بند سبز خودش را جزء جنبش سبز  و بلکه استراتژیست آن بداند با این گفته چه نسبتی دارد؟ اگر اکثریت مردم محافظه کارند چرا اینقدر دیر (تقریباً پس از اتمام حضور خیابانی) در نفی شعارها و رویکردهای انحرافی اقدام شد؟

مصاحبه احمد توکلی با فارس:

آقای توکلی می‌گوید در عین اینکه دفاع از احمدی نژاد را برخود حرام می‌دانسته است تنها به دلیل اینکه موسوی پایگاه مردمی داشته است که ممکن بوده است در برابر رهبری به کار رود به احمدی نژاد رأی داده است. فعلاً از جزئیات تناقضاتی که در اینگونه محاسبه برای تصمیم سیاسی است می گذرم. هرچند نمی توان تأسف را از این اصولگرایی که تا فرق سر غرق مصلحت گشته است پنهان کرد. قانون گراههایی مثل توکلی که چنین کنند وای به حال ذوب در ولایت ها!

اما حرف اصلی اینکه نمی‌دانم چه مانعی بود که آقای توکلی به رضایی رأی دهند. روزهای انتخابات خودمان را کشتیم که به دوستان اصولگرای منصفمان بفهمانیم که رأی به رضایی نهایتاً باعث رفتن انتخابات به دور دوم می‌شود نه اینکه باعث پیروزی موسوی در دور اول شود. و این دو مرحله‌ای شدن برای اینان که دلخوشی از احمدی نژاد و خودمحوری اش نداشتند و در عین حال با اصلاح طلبان هم مرزبندی داشتند بهترین حالت بود. در دور دوم می توانستند به احمدی نژاد  رأی دهند تا خطر اصلاح طلبان را دفع کنند. وقتی قضیه برای آقای توکلی جا نمی‌افتد بر دوستان ما حرجی نیست. باز هم اعتراضات خیابانی مردم جلوی میدانداری محمود را گرفت وگرنه چه کسی می‌خواست جلوی رئیس جمهور 25 میلیونی را بگیرد؟

[1] حرکت های کند را به محافظه کاری بکشاند و با اقداماتی مانند تور قانون سرببرد و حرکتهای تند را به رادیکالیزم کور بشاند و سرش را به سنگ بکوبد.

مکانیزم ها

فوریه 18, 2011

یک چیزی که خیلی دوست دارم بدانم مکانیزم اتخاذ تصمیمات سیاسی است. به مثالهای زیر دقت کنید:

قبل از انتخابات (تا حدی تحت تاثیر انتخابات آمریکا) بحث برگزاری مناظره طرح می شود. این خواسته قبلا هم بارها وجود داشته، چه می شود و چه کسی تصمیم می گیرد که این بار مناظرات برگزار شوند و اتفاق بیفتد آنچه افتاد.

یک روز قبل از انتخابات برای اولین بار پیامک قطع می شود و تا حدود 40 روز هم وصل نمی شود. چه کسی یا کسانی این تصمیم را می گیرد. چه کسی به وزیر ابلاغ می کند؟

بعد از 25 بهمن همه سیاستمدارانِ فعلا در چارچوب نظام (علیرغم سکوت یا مواضع قبلیشان) بلافاصله شروع به مصاحبه های یکسان می کنند سرعت و یکنواختی حرفهایشان مانع می شود فکر کنم که همه ناگهان احساس تکلیف کرده اند. پشت قضیه چه چیزی آنها را وادار می کند؟