یک روز مانده به انتخابات در میان منتقدین وضع موجود نظرات زیر یافت می شود:

  • شرکت در انتخابات
  1. برای نشان دادن پشتیبانی از اصل نظام به خصوص در برابر خارجی ها
  2. رای دادن رای به نمایندگان بهتر برای اصلاح جزئی امور
  3. برای رای دادن به نامزدهایی مانند علی مطهری که می توانند صدای بخش بی رسانه ملت باشند.
  • عدم شرکت در انتخابات
  1. به علت ناامیدی از اصلاح امور توسط مجلس
  2. برای ارسال پیام نارضایتی از رفتار نظام به آن

موضع 1 بر این فرض  ها استوار است:

  • مشکل اصلی را دولت احمدی نژاد می داند.
  • اصل نظام (احتمالا رهبری) سالم است و موافق بسیاری از اقدامات نیست.
  • احتمال حمله خارجی را بسیار جدی ارزیابی می کند.

موضع 2 بر این فرض ها بنا می شود:

  • رای ندادن مشکلی را حل نمی کند (درصد مشارکت پایین نمی آید یا اگر بیاید با تقلب بالا اعلام می شود یا اینکه می خواهد چیزی را به نظام اثبات کند که خود می داند)
  • وضع ممکن است از این هم بدتر شود. استبداد یا آزادی تنها مسئله نیست. مجلس می تواند بر اقتصاد و زندگی مردم تاثیر بگذارد.
  • موضع 3 این پیش فرض ها را دارد:
  • رای ندادن مشکلی را حل نمی کند (مانند قبلی)
  • نمایندگانی مانند مطهری اکثریت نیستند ولی می توانند صدای بخش بی رسانه ملت باشند (الگوی مدرس)
  • فرستادن مطهری را می توان نماد اعتراض باشد (مسئله مطهری حیثیتی است، نیاری به تصمیم چند میلیون ندارد و با چندصد هزار قابل انجام است)

موضع 4 هم بر این فرض ها استوار است:

  • رای ندادن مشکلی را حل نمی کند (مانند قبلی)
  • رای دادن مشکلی را حل نمی کند (امکان تقلب در نتایج، بی اختیاری مجلس، بی اثر بودن ورود چند نماینده بر تصمیمات مجلس)

موضع 5 و فرض های پایه آن:

  • انتخابات مشروعیت ندارد (تقلب در انتخابات قبل، اقدامات خلاف قانون اساسی حاکمیت، امکان تقلب و …)
  • مشارکت بالا باعث جسارت حاکمیت در مواضع غلط داخلی و خارجیش می شود.
  • اینکه چه کسی رای بیاورد مهم نیست (تکثر بین نامزدها وجود ندارد، مجلس بی اختیار است، دست حاکمیت در تقلب باز است.)

از نظر من هیچ کدام از این مواضع نیستند که بتوان گفت تمام فرض های آن درست است و فرض های سایرین غلط است. اینجا اختلاف نتیجه بر این اساس است که هرکسی کدام فرض ها را محتمل تر یا مهم تر بداند. بحث هایی هم از طرف صاحبان مواضع مختلف شده است. حالا در روز انتخابات هر کس به جمع بندی ای رسیده است. پدید های اجتماعی به این سادگی نیستند که یک کار درست وجود داشته باشد که اگر همه آن را انجام دهند به هدف برسیم. گاهی ترکیب مواضع مستقل و به ظاهر متضاد نتیجه بهتری هم می دهد.

انشاء الله که برآیند این تصمیم ها برای مردممان و کشورمان مثبت و مفید باشد.

 تصمیم من موضع 5 است. در اینجا می خواهم با رویکرد پاراگراف قبلی کمی بیشتر در مورد آن توضیح دهم.

  • علاقه ای ندارم که بدون قرینه و شاهد به هر انتخاباتی اتهام تقلب بزنم. پس امکان تقلب هست ولی نباید بر اساس وقوع قطعی آن تحلیل کرد.
  • حاکمیت اقدامات غلط زیادی در 2 سال گذشته داشته است اما من نظام یا انتخابات را غیر مشروع نمی دانم. این واژه های قطعی دارای ادعاها و لوازم بزرگی است که از آن گریزانم. ظلم از سوی یک حاکمیت مشروع هم غلط است. اگر این انتخابات را غیرمشروع بدانم چون همه در آن نیستند بسیاری از انتخابات گذشته واجد چنین شرطی هستند[1].
  • از نظر من مشکل محدود به دولت نیست. حمایت نهادهای دیگر باعث شده است دست دولت باز باشد. تصمیم گیری قوه قضاییه در رسیدگی به پرونده های دولت و باز بودن دست مجلس در حساب خواستن از آن منوط به موافقت رهبری و دستگاههای تحت نظر ایشان است.
  • خطر حمله خارجی کوچک نیست اما تنها مانع بر سر آن نمایش پشتیبانی مردمی از نظام نیست. قدرتهای غربی و اسرائیل موانعی مانند شرایط سخت اقتصادی خودشان و متحدانشان، نارضایتی اجتماعی پیدا و پنهان حاصل از آن و غیرقابل پیش بینی بودن تبعات نهایی شروع درگیری با ایران را در پیش دارند. از نمایش پشتیبانی گفتم چون به نظرم هم مسئولین و هم بسیاری در آمریکا و غرب می دانند که گروه قابل توجهی از مردم ایران (نه لزوما اکثریت) از کارهای حکومتشان دلخور و ناراضی هستند. چالش تنها بر سر نمایش این موضوع یا عکس آن برای دیگران به جهت تاثیرگذاری بر تصمیم آنهاست.
  • ممکن است مشارکت بالا در انتخابات در مذاکره با غرب دست بالا را به نظام بدهد به خصوص که قراین نشان می دهد که غرب علیرغم ژست قاطعش برای مدت کوتاهی آمادگی تحریم شدید ایران را دارد. اما مشکل اینجاست که پیروزی نظام در برابر فشار غرب تمکین به مردم و قانون را کاهش خواهد داد[2]. از نظر من بهتر این است که نظام به خاطر احساس ضعف در برابر بیگانه به مردمش بیشتر امتیاز بدهد (حقوق خود انها)  تا برعکس بنابراین خیلی نگران اثر خارجی مشارکت پایین نیستم.
  • در شرایط فعلی 2 جناح متمایز (اصولگرا-اصلاح طلب یا اصولگرای معتدل-تندرو) در انتخابات نیستند تا رای آوردن یکی از آنها برای عموم آسان باشد یا پیامی داشته باشد. لیست های مختلفی از اصولگرایان وجود دارند اما برخلاف تبلیغات هیچ مفهوم متمایزی ندارند. به نظرتان توکلی بیشتر به مطهری نزدیک است یا کوثری؟ یا نام بذرپاش باید کنار مصباحی مقدم قرار گیرد یا حسینیان؟ ممکن است قایل به توزیع درهم دو یا سه جناح اصولگرا در بین لیست های موجود باشیم که در مجلس فراکسیونهای خودشان را خواهند داشت. اما من این را هم بعید می دانم. عملکرد آقای خامنه ای و احمدی نژاد در چندسال گذشته مانع جدی شکل گرفتن جناح های روشن در میان اصولگرایان شده است. اولی بر وحدت صوری تاکید کرده است و دومی با تندروی باعث طرد مخالفین اصولگرایش از بدنه آن شده است. علاوه بر این احمدی نژاد با سیاست نمک گیر کردن-دشمنی کردن باعث شده اصولگرایان علاوه بر تقسیمات خودشان (سنتی، اقتدارگرار، عدالتخواه، آزادیخواه و تکنوکرات) به مخالف-موافق احمدی نژاد تقسیم شوند (دو برابر شدن تعداد دسته ها و ضعف بیشتر). تسلط آقای خامنه ای بر جناح اصولگرا و تابو بودن مخالفت با هر نظر ایشان (و نه حکم حکومتی) هم باعث شده است که افراد همیشه تمایلات واقعیشان را بروز ندهد. این مسئله است که باعث می شود مجلسی که کردان را برکنار می کند به وزیر اقتصاد پس از اختلاس رای اعتماد بدهد یا مجلسی که حقوق مادام العمر تصویب می کند طرح نظارت بر نمایندگان را هم تصویب کند.
  • خلاصه بند قبل یعنی جناح اصولگرا به همان علتی که قبلا نتوانسته است نمی تواند به دو یا چند فراکسیون قابل پیش بینی و بهتر یا بدتر از جانب ما تبدیل شود. هر تصمیمی در آشوبی از جهت گیری های موردی تک تک نمایندگان اصولگرا تحت تاثیر عوامل بیرون از مجلس (رهبری، احمدی نژاد، سپاه و …) گرفته خواهد شد
  • بنابراین تغییر درصدی از نمایندگان مجلس تغییری ایجاد نخواهد کرد. گفتم درصدی چون اکثریت رای دهندگان مجلس برای رای دادن محاسباتی مانند این نوشته را مدنظر ندارند.
  • خب الگوی مدرس چه طور است؟ یک یا چند نماینده که از تریبون مجلس استفاده کنند و حرف های ملت را جایی بزنند که رسانه ها بتوانند بی دردسر آنها را نقل کنند تا در جامعه گسترده شود و با استقلال بالایی هم که دارند در  آشوب پیش گفته به جای تاثیرپذیری از بیرون مجلس بر نمایندگان و تصمیماتشان اثر بگذارند. الگوی جالبی است. توقع زیادی از نماینده ندارد جز گفتن حرفها و یک مصداق واقعی هم دارد: علی مطهری. هم مستقل است، هم رک. قابلیت رسانه ایش هم بالاست هم برخورد با او سخت است.
  • از نظر من خوب است به شرطی که به خاطر داشتن یک قهرمان مشارکت آنقدرها بالا نرود که حاکمیت پیام برخورد با او را بدهد. دقت کنید بیشترین جایی که امکان کاهش مشارکت را دارند تهران و شهرهای بزرگ است و گرنه روستاها و شهرهای کوچک که علایق ثابت دیگری دارند.
  • پس موضع من عدم شرکت است اما امیدوارم دوستانی که حتما رای می دهند به او رای دهند و خودم هم به کسانی که تصمیمشان برای رای دادن را گرفته اند او را توصیه می کنم.
  • اما اگر مطهری رای نیاورد که من چنین حدسی می زنم (جریان این نظرسنجی رای اول و … چیست؟!)  جای نگرانی نیست چون در این صورت همانطور که تاریخ نشان داده است نمایندگان محافظه کارتر رویکرد انتقادی بیشتری خواهند گرفت. دیالکتیک را دست کم نگیرید برخی افراد جبهه پایداری این قابلیت را دارند که با مواضع افراطیشان انتقاد از تابوهای غیراصولی اصولگرایی مانند نقد رهبری یا برکناری ریس جمهور را در طرف مقابلشان عملی کنند. این یعنی فربه تر شدن منتقدین و کمک به آرام بودن تغیر[3] .
  • هر سلاحی بردی دارد. برد عدم شرکت در انتخابات مشخص و محدود است به نظر من رسیدن به 45 درصد در این جهت حداکثر برد و رسیدن به 50 قابل قبول است. بنابراین نه الان از تاثیر ناامید باشید (به خاطر بزرگی هدف) و نه بعد از انتخابات افسرده شوید (به خاطر انتظارات نابجا و تبلیغات حکومت)

[0]این یادداشت ساعت 10:30 روز 12 اسفند یعنی دقیقه 96 بازی منتشر می شود. خسته نباشم واقعا!!

 [1] اکثریت هنوز مخالف حکومت نیستند حتی با وجود اینکه طرفداران حاکمیت هم اقلیتند.

[2] سناریو عکس یعنی رفتار غرب در صورت کاهش مشخص مشارکت و سیاست داخلی و خارجی حاکمیت پس از آن را به دلایلی بررسی نمی کنم.

[3] ر.ک به یادداشت ایمایان در این مورد

Advertisements

: اه؟ شما هم حرف از رای ندادن می زنی؟ برادر می دانی کنار آمریکا و اسرائیل و سلطنت طلبها و منافقین و … ایستاده ای؟

-می دانم برادر. اما چه اشکالی دارد وقتی مثلا نظام ما هم در ظاهر در حمایت از انقلابهای مصر و تونس کنار آمریکا و اروپا و حتی جنبش سبز ایستاده است.

آقای توکلی در جلسه ای گفته اند که اگر موسوی به قانون متوسل می شد، می توانست رییس یک حزب 13 میلیونی باشد و از دولت انتقاد کند و حتی دور بعد به طور طبیعی رییس جمهور شود.

این نظریه را اصولگرایان دیگری هم مطرح کرد اند. به نظر من این فرض از اساس غلط است. البته اعتقاد به غلط بودن این به معنای درستی اقدامات میرحسین موسوی نیست که من انتقادهای مختلفی از کارهای او داشته ام (اینجا و اینجا).

جواب کوتاهش این است که موسوی با رای 13 میلیونیش به عنوان اپوزیسیون داخل نظام چه کاری بیش از خاتمی با 2 پیروزی با رای بالای 20 میلیون می توانست بکند؟

اما کمی دقیق تر:

اگر موسوی به شورای نگهبان شکایت می کرد نتیجه همین می شد بدون اعلام ریز صندوقها و حتی احتمالا بدون بازشماری 10 درصدی. بسیاری از اصلاح طلبان بازداشت و محاکمه می شدند اما این بار اتهامات از نوع توهین به رییس جمهور، نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام (مثلا به خاطر مصاحبه با بی.بی.سی فارسی و …) می بودند.

موسوی در بهترین حالت تشکری از جانب برخی اصولگرایان می گرفت. رهبری در نماز جمعه بعدی می گفت برخی کاندیداها فریب خوردند (اعلام پیروزی ساعت 11) که زود متوجه شدند. منصوبین رهبری به به و چه چه می کردند که موسوی و اصلاح طلبها قصد آشوب داشتند اما با یک نهیب رهبری بر خود لرزیدند. در طول چند سال این تشکر و آن هدایت یافتن جای خودش را می داد به اشاره به توطئه بزرگی که خنثی شده است.

کروبی را با توجه به رایش چنان به سخره می گرفتند که دیگر نتواند کار سیاسی کند. انتقاد موسوی از دولت هم توسط اصولگرایان کینه او از احمدی نژاد بابت شکستش در انتخابات تحلیل می شد (همانطور که در مورد هاشمی شده بود). جواب هر انتقادی از احمدی نژاد و تقبیح قانون شکنی هایش یادآوری دموکراسی به منتقدان بود. جناب توکلی همین انتقادهای فعلیش را هم دست به عصا می کرد چون از پایگاه رای موسوی و تمایلاتشان خبر داشت و راضی نبود موسوی حتی دور بعد ریس جمهور شود.

اما کار به همینجا محدود نمی شد. اصولگرایانی که نتوانسته بودند احمدی نژاد 17 میلیونی 2 مرحله ای را لگام قانون بزنند در زیر فشار پر رای ترین ریس جمهور تاریخ انقلاب له می شدند. دیگر اختلاف بر سر وحدت جبهه متحد و جبهه پایداری نبود، با فشار دولت اکثر کسانی که از تیم دولت نبودند (شاید حتی خود جناب توکلی) از لیست اصولگرایان حذف می شدند. بیشتر کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شدند. شاید جناب مشایی کاندیداهایش را علنی تر معرفی می کرد. اختلاس 3000 میلیاردی کشف نمی شد یا اگر می شد همان استیضاح مسخره وزیر هم برگزار نمی گشت.

در مورد سرنوشت معرفی معاون اول و برکناری وزیر اطلاعات توسط رییس جمهور بی رقیب و محبوب و قهرمان شکست هاشمی و اصلاح طلبان هم نظر نمی دهم که خواننده خودش پیش بینی کند.

حاصل سخن اینکه برخی اقدامات موسوی غلط بود ولی نادیده گرفتن تجربه برخورد آقای خامنه ای، دستگاههای منصوب ایشان و اصولگرایان در برابر قانونگرایی خاتمی در ایجاد سناریویی شبیه آنچه در بالا آمد  و محاسبات حاصل از آن در ذهن کسی مانند موسوی بی انصافی و مانع اشتباهات آینده است.

* نوشته مرتبط

* رفتار حاکمیت در برابر اصلاح طلبان و منتقدین ماند اسرائیل در برابر فلسطینی ها و غرب در برابر ایران است که چون به هیچ حد و عهد و قانونی پایبند نیستند رادیکالیسم را در طرف مقابلشان تقویت می کنند و همزمان او را به رعایت قوانین و عرف و مصالح بین المللی فرا می خوانند.

اینترنتمون شده مثل انتخاباتمون چطور اونجا تکثر یعنی انتخاب بین جبهه متحد و چبهه پایداری و جبهه ایستادگی؟ اینجا هم اینترنت شده الف و رجانیوز و تابناک و …

 

طرف پشت شیشه تاکسی اش این را زده است:

اللَّهُمَّ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَ النَّصِيحَةِ وََ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ

خدایا بر علمای ما زهد و خيرخواهى و بر حاكمان ما عدل و مهربانی تفضل فرما!

یکی از ویژگی های سال 88 اعتماد به نفس عده ای از مردم و بروز خلاقیت برای علنی کردن اعتراضشان بود. ساده ترین و معمولی ترینش همان نمادهای سبز بود. این کار هم هزینه کمی داشت و هم اینکه یاعث میشَد افراد همفکرانشان را بیابند و احساس ناامیدی نکنند. مدتهاست یکی از دغددغه های من پیدا کردن ایده های جدید از این جنس است (اعلام موضع مسالمت آمیز، کم هزینه و امیدبخش). نوشته پشت شیشه این تاکسی یک نمونه خوب از این کار است:

  • این قسمتی از دعای منسوب به امام زمان است. دعا نوشتن آن هم از امام زمان که نباید اشکالی داشته باشد.
  • اگر به متن دعا نگاه کنید بخش های مختلفی دارد که معطوف به دینداری شخصی است اما راننده بخش هایی را انتخاب کرده که مربوط به دینداری اجتماعی و حکومت است (علما و حاکمان).
  • تنها یک ایراد به آن وارد بود آن هم نداشتن ترجمه فارسی بود.

راستی حیف که دوربین دنبالم نبود!

پیشنهاد می کنم شما هم دنبال چنین ایده هایی باشید:

  • مثلا یک برگه به شیشه بغل ماشینتان، یا داخل دفتر کارتان (اگر فقط افراد آشنا  می بینند).
  • قسمتهایی از متون مذهبی ضداستبداد و ظلم (اگر مذهبی هستید).
  • قسمتهایی از صحبتهای متناسب شخصیت های انقلاب (امام، شهید مطهری، شهید بهشتی، …)
  • اصول قانون اساسی
  • پوشیدن لباس ها و نمادها (اگر مثلا سبز هستید، ما که بی رنگیم)
  • فکر کنم در جایی مثل تهران چون تعداد آدمهای معترض همین حالا هم زیاد است این کارها فقط برای امید دادن است.
  • در شهرستانها و با آشنایان کمتر رسانه ای-اینترنتی تان صحبت کنید.
  • اگر مذهبی هستید به صورت غیرتهاجمی افکار و تصمیم هایتان را با دوستان مذهبی حامی وضع فعلی مطرح کنید. مثلا من شروع کردم به دوستانم بگویم چرا با انتخابات قهرم بدون اینکه اصرار کنم آنها هم چنین کاری کنند.
  • این کارها جرم نیست ولی برای ایمنی بیشتر آنها را مداوم انجام ندهید تا حساسیت ایجاد شود.

حالا چه شده فیل من یاد هندوستان کرده است؟ راستش بر خلاف حاکمان من فکر می کنم قوی شدن مردم و جمع شدن مردم برای جامعه و کشور خطر نیست بلکه سرمایه است. ما روزهای سخت یا خطرناکی در پیش رو داریم بهتر است از این سرمایه بیشتر بهره ببریم. مردم منفعل تک افتاده گوش به دهان قدرت (می خواهد این قدرت بلندگوی تبلیغات حکومت خودمان باشد می خواهد رسانه های بیرونی) مستعد سوء استفاده اند. اما مردمی که خودشان همدیگر را پیدا کرده اند قوی می شوند و خودشان اشتباهات همدیگر را اصلاح می کنند.

مدتی بود می خواستم در مورد انتخابات بنویسم. اول در مورد آرایش صحنه و بعد در مورد تصمیم خودم. اولی را که رویدادهای پی در پی داخلی و خارجی پیچیده کرده است. دومی را هم مسعود بهنود در این مصاحبه اش سخن از زبان ما گفته است.

لب کلام:

  • ما در انتخابات پیش رو شرکت نمی کنیم.
  • اصل بر شرکت در انتخابات است.
  • در انتخابات بعدی معلوم نیست چه کار کنیم.
  • ببینیم چه می شَود شاید هم بعدا دیدیم اشتباه کردیم.
  • دلیلی نداریم انتخابات قبل از 88 همه تقلب داشته است.
  • درست نیست از پیش بگوییم در همه انتخابات های بعد از این رای مردم دستکاری می شود.
  • می دانیم که بدون ما هم انتخابات برگزار می شود و مثلا 60 درصد از مردم شرکت می کنند.
  • نسبت به اصلاح طلبانی که در انتخابات نامزد شده اند گارد منفی ندارد.
  • نسبت به آنچه بعضی ها اصلاح طلبان جدیدش می خوانند گارد منفی ندارد و تازه مثبت هم هست.
  • ما با این انتخابات قهریم.

با این تعبیر قهریمش خیلی حال می کنم. نمی گوید تحریم می کنیم تا ادعایی درش باشد یا شرکت نمی کنیم که خنثی باشد می گوید قهریم. توی این کلمه قهر یک احساسی هست. مثل دل آزردگی از اینکه فردای حماسه انتخابات از حماسه سازان بی آزار به جرم سوال با باتوم پذیرایی شود. مثل دل آزردگی کسانی که به خاطر حمایت یک طرفه رهبری از رییس جمهور قانون شکن و رفتارهایش در انتخابات شرکت کرده اند و حالا رایشان شده تایید نظام آن هم نظامی که تعریفش شده خواست یک نفر و از اینکه بر روی بخشی از صاحبان اصلی کشور در خیابان چوب و چماق بکشد ابا ندارد.

استدلال عقلی می شود کرد ولی برای من اصلش همین است. من ناراحتم دلخورم از کسانی که رای کاغذی ما را می خواهند اما رای و نظر ما برایشان مهم نیست. ما برایشان یک عددیم.

برایشان ما صاحبان کشور نیستیم و اگر هم باشیم مادرانی هستیم که برای اثبات مادریمان باید همیشه از خیر فرزندمان بگذریم اما قاضی همیشه بچه را به دایه می دهد و اعتراضمان هم قانون شکنی و زیاده خواهی است.

می خواهم حال آنهایی را بگیرم که برای مصلحت کشور و آبروی نظام هم که شده مطابق اسلام و اصول عمل نمی کنند اما به این رای ما که می رسد از ما می خواهند برای مصلحت ماستمای کردن بی تدبیری های حضرات در برابر بیگانه خلاف آنچه عقل و اصول می گوید عمل کنیم.

آی دایه ها! این بار بگذار بچه نصف شود یا تو بی خیال می شوی یا ما در لحظه آخر دستمان را جلوی شمشیر می گیریم. دست بریدن بهتر است از دل بریدن و خون دل خوردن.

انفجار در پادگان سپاه در ملارد کرج از دو حالت کلی خارج نیست: حادثه نظامی یا خرابکاری

قبل از ارائه تحلیل لازم می‌دانم نسبت به شهدای این حادثه ادای احترام کنم. مرگ آن‌ها چه بر اثر سانحه در هنگام انجام ماموریت در حفاظت از کشور در برابر دشمنان و چه به سبب اقدام همان دشمنان باشد از جنس شهادت است. وقتی با نام چنین سردارانی مواجه می‌شوم که بی ادعا به انجام وظیفه اصلیشان مشغولند (برخلاف برخی دیگر از هم لباس هایشان که در میان هر معرکه نامربوط به ماموریتشان میدارندارند) و تا قبل از شهادتشان ما حتی نامشان را نشنیده ایم به یاد سرداران اسطوره ای جنگ مثل همت و باکری و … می افتم. دوست دارم فکر کنم اگر آن‌ها در ظلم ها و خطاها و بی تدبیری های هم لباسان و مافوقشان سکوت کردند، تحت پروپاگاندا به حقیقت نرسیدند یا رسیدند و اهمیت بالا نگه داشتن پرچم دفاع از کشور در برابر دشمن واقعی را بالاتر دانستند.

اول اینکه با توجه به سوابق کارهای ایرانی و به‌خصوص سپاه احتمال اینکه کل این حادثه یک سانحه بوده باشد اصلاً کم نیست. سپاه کم فرماندهان ارشدش را در چنین سوانحی از دست نداده است. در این فرض تبلیغات و شایعات خارجی با هدف ایجاد بار روانی برای مردم یا غیرمطلعین در میان مسئولین و یا افشای اطلاعات حساس است. منظورم از افشای اطلاعات حساس این است که مقامات مسئول برای حفظ اسرار دفاعی نمی‌توانند توضیح معقول و جزئیات این حادثه را فاش کنند و دشمن با طرح ادعایی تحقیرآمیز آن‌ها را تحریک به افشای قسمتی از آن می کند.

اما فرض کنیم منشاء این حادثه خرابکاری یا حمله خارجی است. از امکان خرابکاری انسانی مستقیم (بمب  گذاری) یا غیرمستقیم (ارسال ویروس، مواد و قطعات معیوب در پروژه) تا حمله بوسیله سلاح لیزری (!!؟!!) مطرح شده است. اما سؤال مهم این است که اسرائیل یا آمریکا در برابر سوزاندن جاسوسان بلندپایه یا افشای سلاح های فوق سری خود چه بدست میآوردند. متوقف کردن برنامه موشکی ایران؟ خب توان موجود موشکی فعلی ایران برای مقابله با آمریکا و اسرائیل کافی است. موشک های شهاب و سجیل توان هدف قرار دادن خاک فلسطین اشغالی و بسیاری از پایگاههای منطقه ای اسرائیل را دارد. هدف قرار دادن کشورهای اروپایی یا پایگاه های آمریکا در آنجا در برابر هزینه اجماع سازی علیه ایران، فایده چندانی ندارد.

بیایید نگاهی به این مطلب دیپلماسی ایرانی بیندازیم.

ابتدا به نقل از یدیعوت احرونوت گفته می شود:

«ایالات متحده امریکا از طریق واسطه‌ها به جمهوری اسلامی ایران پیام داده است که اگر به راه حلی بر سر برنامه هسته‌ای‌اش نرسد، کاخ سفید به ریاست باراک اوباما نمی‌تواند اسرائیل را قانع کند که از حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای ایران خودداری کند. به ادعای این روزنامه، بهار آینده یا ابتدای ماه مارس 2012 آخرین فرصت ایران برای حل پرونده هسته‌ای‌اش خواهد بود.»

اما منظور از حل پرونده هسته ای چیست؟

«واشنگتن آمادگی دارد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را قانع کند که از شدت نتایج گزارش‌هایش بر سر برنامه‌های هسته‌ای ایران بکاهد و آن را تحویل شورای امنیت ندهد به شرطی که ایران سه شرط را عملی کند. اول از همه، غنی‌سازی با غلظت 20 درصد را فورا متوقف کند و به غنی‌سازی 5 درصدی اکتفا کند. دوم این که 80 کیلوگرم از اورانیوم غنی‌شده‌ای که تا کنون تهیه کرده است را به کشور سومی منتقل کند. و شرط سوم این که تمامی فعالیت‌های جاری در کوره‌های متعلق به تاسیسات هسته‌ای موجود در مکانی در نزدیکی قم را متوقف کند.

روزنامه نیویورک پست، گزارش داده است که شرط سوم برای غرب به طور کلی و برای ایالات متحده به طور ویژه خط قرمزی است که نمی‌توانند به آسانی از کنار آن عبور کنند.»

خب به نظر معامله بدی نمی رسد. حفظ قسمت اصلی غنی سازی، حذف غنی سازی 20 درصد را هم می‌توان با مطالبه سوخت از خارج حل و فصل کرد. اما چرا آمریکا برای این معالمله خوب اولتیماتوم می گذارد؟ به نظر من که بستن پرونده هسته ای بیشتر به نفع ایران است تا آمریکا.

 

«این روزنامه همچنین به گزارش‌های سازمان‌های امنیتی امریکایی در گذشته و حال اشاره می‌کند و می‌نویسد: حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران فقط از طریق جنگنده‌های تهاجی نخواهد بود. بلکه شامل ضربه زدن به تاسیسات برق، تلفن همراه، اینترنت، امواج فوق‌العاده دستگاه‌های بی‌سیم و ارتباطی پلیس و آتش‌نشانی نیز خواهد شد.

بنا به این گزارش عملیات حمله الکترونیکی از طریق جنگنده‌های بدون سرنشینی انجام خواهد گرفت که در حال حاضر در اختیار نیروی هوای اسرائیل قرار دارد و می‌توانند به طور مداوم 20 ساعت عملیات تخریبی انجام دهند. در این گزارش همچنین به نوع دیگری از جنگنده‌های بدون سرنشین اسرائیلی اشاره شده که توانایی انجام این کار را تا 45 ساعت متوالی، بدون توقف دارند.

به گفته این گزارش این جنگنده‌ها در عملیات بمباران تاسیسات هسته‌ای سوریه در دیر الزور به کار گرفته شدند و توانستند رادارهای سوری را از کار بیندازند بدون آن که سوری‌ها بتوانند عوامل ایجاد پارازیت را شناسایی کنند. این جنگنده‌ها بر روی صفحه‌های رادارهای سوریه صدها جنگنده را نشان دادند که بر فراز آسمان این کشور در پروازند.»

باز هم لو دادن سلاح ها قبل از استفاده نهایی. اگر هدف اصلی اتفاده از این سلاح ها و اختلال در شبکه موبایل و … است چرا بر خلاف مورد سوریه به جای استفاده آن را ابزار تهدید و الزام به مذاکره می کنند؟

روز گذشته آمریکا تحریم بانک مرکزی ایران را درخواست کرد و اوباما در صحبت هایش به مناسبت این رویداد از «اگر ایران پرونده هسته ایش را حل و فصل نکند» سخن گفت.

از طرف دیگر قضیه داستان ترور سفیر عربستان به یک قطع نامه مجمع عمومی انجامید. همچنین یک قطع نامه حقوق بشری که تعدد اقدامات روانی علیه ایران را کامل کرد. بله صرف نظر از تحریم بانک مرکزی من سایر اقدامات را روانی می دانم. اگر کسی در این قضیه شک دارد به تاثیر این اقدامات مشابه در ظرف چندسال گذشته و امکان تاثیرشان در چند سال آینده نگاه کند.

خب آمریکا می خواهد از این همه تهدید و جو روانی چه نتیجه ای بگیرد؟ مذاکره؟ مذاکره ای که پیشنهاد آمریکا در آن ادامه غنی سازی 5 درصدی است که در قطع نامه های قبلی شورای امنیت توقف آن را خواسته بود؟ به نظر من هدف این اقدامات قطعا این نیست. پس سعی می کنم چند حدس بزنم:

1-     ممکن است هدف نفس مذاکره باشد تا بر سر میز مذاکره آمریکا حرفش را عوض کند و چیزهای دیگری بخواهد. البته احتمال این گزینه کم است. بعید است آمریکا نداند نماینده نظام در چنین مذاکره ای از سوی رهبر انتخاب می شود و بعیدتر است که به روحیه واکنشی آقای خامنه ای در برابر تهدید آشنا نباشند.

2-     ممکن است هدف تشدید فشار و در عین حال وعده مذاکره (آن هم با شرایط جالب) باشد تا دو دستگی میان مسئولان رخ دهد، به خصوص که شکاف میان تیم احمدی نژاد و حامیان آقای خامنه ای از پرده برون افتاده است و این دو قطب تا قبل از مهلت بهار یک نبرد سنگین انتخاباتی را هم در پیش رو دارند.

3-     و آخرین سناریو این است که این همه یک عملیات ایذایی برای بر هم زدن تمرکز و انجام اقدام اصلی باشد. با توجه به خارجی بودن تهدیدات من در داخل به دنبال اقدام اصلی می گردم و با توجه به مهلت بهار و نزدیکی آن به انتخابات مجلس، شاید هدف فرستادن گروهی که تمایل خود را به رابطه با آمریکا بارها نشان داده اند باشد. از این جهت اگر خرابکاری در پادگان سپاه روی داده باشد می شود هدف آن را مشغول کردن نیروی اصلی رصدکننده تیم دولت دانست (به هرحال وقتی یک نهاد همزمان بازوی مسلح و غیرمسلح و بازیگر میدان اقتصاد و سیاست و جنگ می شود این اشکالات هم وجود دارد).

 

پیش فرض ها

  • من تاکید آمریکا و اسرائیل بر خطر دستیابی ایران به سلاح هسته ای را تبلیغات و نه اعتقاد واقعی آنان ارزیابی می کنم.
  • احتمال سوم متضمن همکاری و هماهنگی تیم احمدی نژاد با طرفهای خارجی است که اتهام سنگینی است اما به علت رفتارهای به شدت شک برانگیز آنها همیشه به عنوان یک احتمال، آن را در نظر می گیرم.
  • من بر اساس توضیحات نوشته های قبلی امکان حمله مستقیم (حتی محدود) به ایران را بسیار کم ارزیابی می کنم.

در سخنان آقای خامنه ای در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم تعبیر ناجوانمردانه ای بود که با وجود گذشت بیش از یک ماه از آن نتوانستم از نوشتن درباره آن خودداری کنم. و اما آن تعبیر چه بود؟

بيانات در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى – 8/3/1390

(8 سال بعد از انتخابات)

واقعاً خودشان را كُشتند كه شايد بتوانند در يك برهه‌اى انتخابات مجلس را عقب بيندازند، اما نتوانستند. رؤساى قوا با همديگر همدست شدند كه نگذارند انتخابات مجلس شوراى اسلامى سر وقت انجام بگيرد، اما نتوانستند. خيلى تلاش كردند، آمدند، بحث كردند، حرف زدند، روزنامه نوشتند، امضاء جمع كردند، مأمورين دولتى را بسيج كردند، ولى الحمدلله نتوانستند.

 

انتخابات مجلس هفتم

انتخابات مورد اشاره انتخابات مجلس هفتم است. در آن انتخابات رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب که شامل نمایندگان مجلس ششم هم می شد باعث اعتراض جناح اصلاح طلب شد. راهکار احزاب مشارکتمجاهدین تحصن نمایندگان در مجلس و استعفای مدیران اصلاح طلب به خصوص استانداران و در خواست از خاتمی برای عدم برگزاری انتخابات به علت رقابتی نبودن آن بود. در مجلس کروبی با تحصن مخالفت کرد. در دولت آقای خاتمی در نهایت تسلیم عدم برگزاری انتخابات نشد. این دو سعی کردند با لابی با رهبری میزان رد صلاحیتها را کاهش دهند که البته در نهایت شورای نگهبان انعطاف چندانی نشان نداد. کروبی به همراه اندکی از کاندیداهای اصلاح طلب باقی مانده در انتخابات شرکت کرد و رای نیاورد. در دولت خاتمی هم هیچ استانداری استعفا نداد.

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم‏ – 15/11/1382

(15 روز قبل از انتخابات)

اين روزها وقتى به تبليغات جهانى نگاه مى‏كنيد، مى‏بينيد حيله فعلى آنها هم در اين قالب ارائه مى‏شود كه انتخابات را به تعويق بيندازيم! آن، استراتژيشان است؛ اين هم تاكتيكشان است. مرتب هم مسؤولان كشور و مسؤولان اجرايى را تشويق مى‏كنند به اين‏كه شما نمى‏توانيد انتخابات را راه بيندازيد و نبايد راه بيندازيد.

البته اين روزها حرفهاى گوناگونى از زبانها و بلندگوهاى مختلف در داخل كشور بلند شد كه بعضى از آنها بسيار دل‏آزار بود. راه صحيح را بايد جستجو كرد. واقعاً كسانى كه مسؤول و دلسوزند، خيلى زحمت كشيدند و خيلى تلاش كردند. من از همه آنها تشكّر مى‏كنم. شوراى محترم نگهبان خيلى تلاش كرد و خيلى زحمت كشيد؛ واقعاً جاى قدردانى و سپاسگزارى دارد. رئيس جمهور محترم و رئيس محترم مجلس خيلى تلاش كردند و خيلى زحمت كشيدند؛ از آنها هم تشكّر مى‏كنم. دستگاههايى كه مسؤول هستند، هر كدام به نوبه خود تلاشهاى خوب و شايسته‏اى كردند. البته كسانى هم هستند كه زياده‏خواهند و همان‏طور كه عرض كرديم با گردن‏كلفتى مى‏خواهند كار خود را پيش ببرند. اينها مى‏خواهند روى مسؤولان كشور فشار وارد آورند. روى اين آقايان فشارهاى زيادى بود، اما ايستادگى كردند. من از خداى متعال براى آنها توفيق مى‏خواهم و از آنها تشكّر مى‏كنم كه در مقابل فشار گروههاى فشار و زياده‏خواه ايستادگى كردند و تسليم نشدند؛ هم رؤساى محترم آن دو قوّه و هم شوراى محترم نگهبان.

پاسخ رهبر انقلاب به نامه روسای قوای مجريه ومقننه مبنی بر برگزاری انتخابات در موعد مقرر – 18/11/1382

(12 روز قبل از انتخابات)

نامه شما كه حاكی از تلاشهای مجدانه تان برای انتخابات شكوهمند مجلس هفتم و عزم جدی بر انجام دادن اين فريضه ملی و انقلاب در وقت مقرر خود می باشد، موجب خرسندی و تشكر اينجانب گرديد.

نامه رهبر انقلاب در قدردانی از حجت الاسلام والمسلمين كروبی رييس مجلس – 7/12/82

(6 روز پس از انتخابات)

بسم‌الله الرحمن الرحيم
جناب حجت‌الاسلام آقای حاج شيخ مهدی كروبی دام اجلاله
با سلام و تحيت و ابراز تاسف از انصراف جناب‌عالی از نامزدی دور دوم انتخابات مجلس هفتم، لازم می‌دانم اولا از تلاش جانكاه جناب‌عالی برای حفظ اعتدال مجلس شورای اسلامی در سال‌های مديريت مجلس ششم و ثانيا از همراهی و همكاری مجاهدت‌آميزی كه برای برگزاری بهنگام و قانونی انتخابات مجلس هفتم نشان داديد، تشكر نمايم.
اميد است اين خدمت باارزش كه در جهت استحكام نظام اسلامی و نوميد كردن بيگانگان مداخله‌جو انجام گرفت، مورد قبول حضرت احديت جل و علا و موجب پاداش دنيوی و اخروی برای آن‌جناب باشد.
توفيقات روزافزون شما را از خداوند متعال مسألت می‌كنم.
والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته
سيدعلی خامنه‌اي7/12/82

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى هيأت دولت‏ – 10/5/1384

(آخرین دیدار دولت خاتمی و یک سال و نیم پس از انتخابات)

لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفته‏ام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان به‏طور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبت‏آميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكم‏تر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيه‏ى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مى‏ديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساس‏ترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ ان‏شاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.

در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همه‏ى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلى‏ها از سال 76 – از اول تشكيل اين دولت مى‏خواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجهه‏ى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسله‏جنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزه‏هاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مى‏دادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند.

نتیجه

می بینید که پاداش نجابت و ایستادگی خاتمی و کروبی در برابر به اصطلاح تندروها و نهایت همه آن تشکر کردن ها و دعاهای خیر رهبری در حق ایشان تهمت دست به یکی کردن برای تعویق انتخابات است. حداکثر کاری که این دو نفر کرده اند مطرح کردند تعویق انتخابات در جلسه با رهبری است (در عرصه عمومی که شخصا اظهار نظری در این مورد ندیدم) که در نهایت هم با استدلال یا تشر آقای خامنه ای از نظر خود صرف نظر کرده اند و در عوض تا سالها از هم جناحی ها و بدنه هوادار خود برای برگزاری و شرکت در آن انتخابات سرزنش شده اند.

حالا تصور کنید اگر موسوی با پیغام رهبری که می گفت خودت را از تظاهرات خیابانی جدا کن تو جزء اینها نیستی پاسخ مثبت می داد یا پس از اینکه در خطبه 29 خرداد او و کروبی را از شخصیت های نظام دانست بلافاصله دست از پافشاری بر خواسته خود برمی داشت و مثل یک پسر خوب می رفت و به شورای نگهبانی شکایت می کرد که چند تن از فقهای آن بیانیه حمایت از احمدی نژاد را امضا کرده بودند و دو تن از حقوقدانانش منصوب مستقیم احمدی نژاد بودند، پس از چندسال و در کدام سخنرانی باید تاوان کار نکرده را می داد.

منظور از این نوشته نفی ولایت پذیری و بی ارزش دانستن نجابت یا تجویز ضمنی تندروی نیست بلکه غرض این است که رفتار آقای خامنه ای این سیگنال را برای کسانی که با ایشان اختلاف نظر دارند می فرستد که ولایت پذیری و نجابت آخر و عاقبت ندارد و در نهایت همان می شود که تندروها می گفتند. شاید رمز تغییر گفتمانی جناح چپ به سمت سکولاریسم هم (که در همین سخنرانی مورد تعریض قرار گرفته است) دریافت مکرر همین سیگنال باشد.

دقیق فکر نکرده ام چرا اما این گویا یک قاعده شده است که حتی اگر مخالفین (اصحاب فتنه!) هم ساکت شوند، مجاهدین عرصه جنگ نرم نمی گذارند فضای کشور آرام شود.

از نامه ها و دیگر شیرینکاری های احمدی نژاد بگیرید تا سالگرد گرفتن برای 9 دی وقتی طرف مقابل یکسال بود حضور اجتماعی پررنگ نداشت و برسید به افاضات  سردار آبنوش در مورد انتخابات مجلس آینده.

نکته: این دومین بار است که افرادی با سابقه یا شغل نظامی در مورد انتخابات مجلس بعدی تعبیر جنگ را بکار می برند. از قراین سخنشان هم معلوم است که منظور جنگ نرم نیست. قبلا صفار هرندی و تازگی ها سردار آبنوش.