سحرنامه ۲۵ خرداد

ژوئن 15, 2013

رای‌گیری تمام شده است. قبل از انتخابات حرفهای مختلفی را می‌خواستم بنویسم و نشد. حالا در این سحرگاه ۲۵ خرداد اشاره‌ای به آنها کنم و اشاره‌ای به اتفاقات روزهای آینده.

انتخابات این دوره بسیار پیچیده بود. تحلیل‌های مختلف که نتایجشان بسیار متفاوت بود وجود داشت. از اینکه نظام قصد برگزاری یک انتخابات سرد و کنترل شده را دارد. این که نظر رهبر به ولایتی است. اینکه جلیلی فرد مورد نظر رهبر است. اینکه جلیلی گزینه احمدی‌نژاد است. اینکه جلیلی ابزاری برای ترساندن منتقدان و وادار کردنشان به شرکت است. اینکه رد صلاحیت هاشمی به علت رای آوری بالای او بود. اینکه رد صلاحیت هاشمی مهم‌ترین عامل در سایه قرار گرفتن رد صلاحیت مشایی بود. تحلیل‌های مختلف درباره برگزاری مناظره‌ها اول تا سوم و … اینکه ورود تیم مذاکرات هسته‌ای به انتخابات نشانه از پیش روشن بودن نتیجه است یا چالش کردن حتی نامزدهای اصولگرا با او نشانه اینکه آمدن او برای باختن و تغییر ترکیب مذاکره کنندگان با ظاهری دموکرات است.

به نظرم این بلاتکلیفی نیروهای منتقد یا حاصل بازی بسیار پیچیده یا دور از ذهن حاکمیت است و یا به احتمال بسیار بیشتر به تغییر موضع حاکمیت در طول زمان یا یکپارچه نبودن چنان موضعی. مثلا تغییر وضعیت مناظره‌ سوم و تغییر تفسیر رای مردم در سخنان آقای خامنه‌ای از تایید کامل نظام به احتمال رای مخالفان و منتقدان نظام به خاطر کشور بیشتر نشانه تغییر موضع در طول زمان است. از طرف دیگر عدم انصراف نامزدهای اصولگرا حتی بعد از کنار رفتن عارف و تاکید بیش از معمول آقای خامنه‌ای بر روشن نبودن رایش را می‌توان حمل بر اختلاف نظر نیروهای مختلف آن سمت دانست.

من سعی کردم در مواجه با پیچیدگی فوق از مصلحت‌سنجی دوری کنم. خوشبختانه کنار رفتن عارف کار را آسان کرد. من به روحانی رای دادم تا جناح اصلاح‌طلب تقویت شود و صدای منتقدان که خیلی‌هایشان رای ندادند در فضای رسمی منعکس شود. رایم از طرف دیگر برای تقویت مقامات ایرانی در برابر طرف خارجی بود تا شاید اگر این مقامات مانند سال ۸۸ فرصت را نسوزانند به کاهش مشکلات مردم و کشور کمک کنم.

ما انتخابات را تحریم نکردیم. به گمان خودمان و همانطور که در سخنان مقامات وجود دارد فداکاری کردیم. بر روی احساساتمان پا گذاشتیم. اگر آقای خامنه‌ای و حاکمیت این را قدر بداند که چه بهتر اما اگر ندانست هم متعجب نمی‌شویم.

کاملا قابل تصور است که بعد از چند روزی تعریف و تمجید از حماسه آفرینی ما اوضاع عوض شود. شخصا آماده‌ام آقای خامنه‌ای درصد شرکت‌کنندگان را دلیل پوچ بودن ادعای کسانی که زخم سال ۸۸ را هنوز بهبود نیافته می‌دانند تفسیر کنند. انتظار دارم ایشان اعتراض نکردن نامزذهای فعلی را مایه سرزنش دوباره موسوی و کروبی و رای مردم را رای به محکومیت آن دو بشمارند. تعجب نمی‌کنم اگر محتوای حقایقی که ایشان وعده داده است درباره مناظره‌ها بگوید محکومیت بحرانی دانستن وضع اقتصاد و انتقاد از ناتوانی تیم فعلی هسته‌ای و مشکل‌تراشی احمدی‌نژاد بر سر توافق هسته‌ای باشد آن هم در حالی که آن انتقادهای صریح در مناظره سوم در بالا رفتن درصد شرکت‌کنندگان تاثیر زیادی داشته است.

تعجب نمی‌کنم اگر ایشان با رییس‌جمهور شدن کسی غیر از جلیلی باز هم او و معاونش را در تیم مذاکره‌کننده نگه دارد.

با این آمادگی و انتظار رای دادن در انتخابات از نظر خیلی‌ها عاقلانه نبود. از نظر خودم یک بازی با ریسک زیاد بود. ما به حاکمیت فرصت داده‌ایم رفتارش را تغییر دهد. اگر به اصطلاح بخواهد زرنگی کند به دست خودش اعتماد را باز هم کمتر کرده است.

موفقیت این اقدام از نظر من رییس‌جمهور شدن روحانی نیست. موفقیت تغییر سیاست و رفتار است. اگر کمک کرده باشیم نیروی معتدل‌تری رییس‌جمهور شود. اگر کمک کرده باشیم سیاست هسته‌ای به واقعیت‌ها نظر کند. اگر کمک کرده باشیم بعضی‌ها حتی با سرزنش میرحسین موسوی در عمل همانطور که او در بیانیه ۱۷ گفته بود شروع به باز کردن جوی‌هایی از آب زلال به رودخانه جامعه کرده باشند ما موفقیم. اگر …

بگذرم دیر است. سحرگاه ۲۵ خرداد ۹۲ است. یک حس بی‌منطق در درونم وعده شگفتی می‌دهد. از نوع شگفتی روبرو شدن با جمعیت ۲۵ خرداد ۸۸. از نوع شگفتی صبح ۳ خرداد ۷۶. به خودم و دلم نهیب می‌زنم که بی‌خیال. اما بدجوری دلم لک زده است که این تلاش بی‌توقع بعد از آن سختی‌های چهارساله به نتیجه برسد. گره‌ای از کار مملکت وا کند. تغییری در وضعیت موسوی و کروبی بدهد. انگار بغضی دارم که به همه آنها که حصر میرحسین را سند بی‌غیرتی ما می‌دانستند اما ما را به کاری نکردن دعوت می‌کردند بگویم دیدید دیدید؟ دیدید ما یک کاری کردیم!؟ به آنهایی که رنگ و عکس او بیشتر از مثل منی در دست و بالشان بود اما حرفهایشان بوی حرفهای او را نمی‌داد بگویم ما با شما موافق نبودیم نه برای تنبلی نه برای اینکه به زندگی خودمان برسیم بلکه برای اینکه با زندگی کردن به هدف برسیم‹.

تازگی‌ها کتاب گزارش آدم‌ربایی مارکز را که میرحسین توصیه کرده بود تمام کرده‌ام. میان وضعیت گروگان‌های کتاب و موسوی و کروبی شباهت زیادی نیست. شباهتی که می‌شود دید این است که چقدر اوضاع زندگیشان بی قاعده و بسته به منش این فرمانده و آن تیم نگهبان است و مهمتر از آن چقدر چشمشان به رسانه‌هاست که به صورت یک طرفه امیدی در آن ببیند و چقدر سختشان است وقتی نمی‌توانند ارتباطی دوطرفه را تجربه کنند. امیدوارم موقع مناظرات تلویزیون در اختیارشان بوده باشد. امیدوارم پیام خوبی از رای ما بگیرند.

ولش کن. شقشقه‌ای بود.

اگر فرصت شود قصد دارم درباره قضیه هسته‌ای با توجه به آنچه در مناظره‌ا گفته شد و در نقد گرایش دوستان ارزشی و حزب‌اللهی به کسی مانند جلیلی و نیز نقد سلوک سیاسی سرداران بنویسم. زودتر اطلاع دادم که بر اساس نتیجه انتخابات تفسیر شود.

راستی چه روحانی رییس‌جمهور بشود و چه نشود نیمی از سیاستی که اصلاح‌طلبان داخلی در انتخابات ۹۲ در پیش گرفتند مربوط به بعد از انتخابات است. دوستان جوگیر نشوند. هاشمی خوب گفته است که امیدوار است نتیجه انتخابات منجر به انسجام داخلی شود.

Advertisements

مدتهاست می خوام نظرات گروههای مختلف منتقدان وضع موجود رو به خصوص درباره انتخابات دسته بندی کنم و نکاتی از خودم را هم در حاشیه اش بنویسم. ولی نه این سر شوریده حالا حالاها به سامان باز نیاید و این فکرها مرتب نمی شوند. پس  می نویسم به شیوه نکوهیده بزن در رویی.

به نظر من در روش اصلاح طلبی قبل از سال 88 اشکالاتی دیده می شد. اصلاح طلبها سعی کردند در چارچوب قانونی حرکت کنند. نهادهای قانونی که تفسیر خلاف از قوانین می دهند هم زیر سوال نبرند. ملاحظات ساختار حقیقی قدرت را هم رعایت کنند. تنها بخش مطبوعاتیشان از این حیطه فراتر رفت. طرف مقابل هر روز تفسیرش از قانون را تنگ تر کرد تا جواب قانونگرایی را با تور قانون بدهد. مقابله با این تاکتیک نیازمند مواجهه مستقیم با آقای خامنه ای بود که مقامات اصلاح طلب رده بالا مانند خاتمی و کروبی انجامش ندادند. اما در عمل فایده ای برایشان نداشت. مشکل دیگر این رویکرد این بود که آنها سعی کردند با قدرت گرفتن از طریق انتخابات اصلاح کنند ولی همه توان سایر نهادهای حکومتی مصروف قفل کردن دو قوه در دست آنها شد.

موسوی از بعد از انتخابات 88 تفسیر خلاف نهادهای قانونی از قانون را نپذیرفت. اسم از آقای خامنه ای نیاورد ولی جایی که انحراف را بزرگ می دید بر خلاف خواسته او به کار درست خود ادامه داد از این نظر کمتر از زمان اصلاح طلبی ملاحظه ساختار حقیقی را کرد. او هیچ مقامی را کسب نکرد ولی حاصل اقداماتش بر صحنه سیاسی ایران بسیار وسیع بود به حدی که به نظر من از نظر ایجاد تحول با 4 سال مجلس و 8 سال دولت اصلاح طلب برابری می کند. وقتی قرار شد تفسیر رسمی از قانون را نپذیرفت و به امر رهبر سر ننهاد به خصوص به خاطر عدم تمایلش به رهبری متمرکز و طمع دیگران برای مصادره موفقیت های اولیه، جریانهای دیگری به بدنه سبز خط دادند. نتیجه این شد که حکومت به تدریج اندک رودربایستی اش را کنار گذاشت و با اعمال وضعیت جنگی روز به روز روزنه ها را بست. اینگونه شد که احزاب اصلاح طلب بسته شدند. کادرهایشان زندانی شدند. به مطبوعاتشان گیرهای سه پیچ داده شد. خروج خاتمی از کشور و حتی نام بردن از او و موسوی و کروبی در مطبوعات برای مدتی ممنوع شد و در نهایت موسوی و کروبی به حبس بی زندان و بدتر از زندان دچار شدند.

حالا عده ای از اصلاح طلب ها که در کوران حوادث 88 بیشتر سکوت کرده اند به تدریج فعال شده اند و از شرکت در انتخابات برای تاثیرگذاری، همکاری با حاکمیت برای نجات کشور، نسبی دیدن اهداف اصلاح طلبی و حتی بازگشتن به فضای قبل از 88 صحبت می کنند. اصلاح طلب ها می گویند وضعیت شکاف بوجود آمده پس از سال 88 دلخواه آنها نیست و باعث تضعیف کشور می شود. گاهی می گویند حکومت و معترضان هر دو اشتباهاتی داشته اند و باید از مواضعشان کوتاه بیایند تا مشکل حل شود. آنها خود را دلسوز کشور و انقلاب می شمارند و بنابراین نیاز دارند کاری کنند.

بسیاری از سبزها اما چنین رویکردی را بی ثمر، خیانت به موسوی و کروبی یا قربانیان حوادث 88  و نادیده گرفتن تقلب و کودتای سال 88 می دانند. گاهی اصلاح طلب ها را به ترس یا قدرت طلبی متهم می کنند. گاهی می گویند حکومت به آنها اجازه رقابت واقعی نمی دهد و با شرکتشان عملا به انتخابات ناآزاد مشروعیت می دهند. وقتی می خواهند انعطاف نشان دهند برگزاری انتخابات آزاد را شرط شرکت قرار می دهند. منعطف ترهایشان می گویند حکومت به نشانه حسن نیت حصر-حبس موسوی و کروبی را خاتمه دهد.

از میان استدلالهای دو طرف من با نکاتی موافق و مخالف هستم که عرض می کنم:

  • این درست است که اصلاح طلب ها دارند بازی تکراری انجام می دهند.
  • این درست است که رویکرد خیابانی جنبش سبز به بن بست خورد و این جنبش بعد از مدتی تنوع تاکتیکی خودش را از دست داد. هم چنین این جنبش علیرغم خواسته اش در گسترش به منتقدان وضع اقتصادی و کارگران و  کل کشور موفقیت زیادی نداشته است.
  • من این نظر را که اعلام تحریم انتخابات مجلس نهم منجر به ایجاد یک تصویر مقبول از شکست حکومت و احساس پیروزی میان بدنه منتقد حاکمیت نشده است قبول دارم.
  • به نظرم تحریم انتخابات توسط مثلا شورای هماهنگی راه سبز امید عملا هیچ اثری ندارد و حکومت هم ترسی از آن ندارد و درباره انتخابات این عمل اصلاح طلب هاست که مهم است.
  • این نکته درستی است که شرکت در انتخابات فقط کاندایدا دادن یا حتی رای دادن نیست بلکه شاید بتوان از ظرفیت کمپین انتخاباتی یک یا چند کاندیدا برای انجام فعالیت سیاسی و سازماندهی و تحرک نیروهای سیاسی داخلی بهره گرفت.
  • گفتم شاید چون این تا حد زیادی مربوط به رفتار حکومت هم هست مثال آن دستگیری اخیر روزنامه نگاران که تا آنجایی که من می شناختمشان کسانی بودند که از شرکت اصلاح طلبان در انتخابات 92 حمایت می کردند.
  • خوب است اصلاح طلبان به نیتشان از شرکت در انتخابات فکر کنند. بعضی از آنها در حالی که توان تشکیل یک کنگره را ندارند تا صحبت از انتخابات می شود دلشان هوای دوم خرداد می کند حتی با همان کاندیدا ولی حساب نمی کنند که حکومت چرا باید به آنها اجازه بدهد رقابت منجر به پیروزی کنند؟ یا اینکه خاتمی قرار است چه کند؟ آیا توازن قوا به نفع اصلاح طلبان بوده است یا به ضررشان. اصلا اگر خاتمی رد صلاحیت شود حاکمیت چه از دست می دهد؟ مردم به خیابان می ریزند؟ به موسوی و کروبی فکر کنید. حاکمیت بدنام می شود که رییس جمهورش رد صلاحیت شده؟ باز هم به همانها فکر کنید.
  • بعضی ها هم ساز شرکت هاشمی در انتخابات را می زنند. به نظرم این کار سوزاندن مهره ای است که ممکن است در بزنگاه مهمی در مجلس خبرگان به درد مملکت بخورد. تازه این باعث می شود همه مواعظ هاشمی که راهبرد رهبری را نقد می کند با گمان قدرت طلبی دود هوا شود. اگر هاشمی بیاید در رقابت انتخاباتی از احمدی نژاد انتقاد کند، اثبات ادعای احمدی نژاد برای توده هاست. اگر علیه  حامی او صحبت کند که اصلا نقض غرض است. بگذریم که این نشان ناتوانی در چهره سازی و نخبه پروری است که کل منتقدان مرتب به چهره های قدیمی خود رجوع می کنند.
  • در انتخابات 92 به نظرمن احمدی نژاد نامزد حداقلی یا حداکثری خواهد داشت. در هر صورت نامزد مورد حمایتش رای خوبی در طبقات پایین به خصوص ساکنین روستاها و شهرهای کوچک خواهد داشت. می بینید که مقدمات جذب آنها را هم با شعار چند برابر کردن یارانه و دزدگیری و رعیت زادگی شروع کرده است. رای کروبی با شعار 50 هزار تومان و رای84 و 88 احمدی نژاد نشان داده است این امامزاده مجرب است.
  • هر کس می خواهد در انتخابات رای بدهد یا ندهد یا نامزد شود باید این قشر را در محاسباتش بیاورد. علاوه بر این احمدی نژاد و نامزدش فضای انتخابات را قطبی خواهند کرد. این فضای قطبی به اضافه همزمانی با انتخابات شوراها باعث می شود حاکمیت در برابر شعار تحریم با 60 درصد مشارکت اعلام پیروزی کند.
  • پیشنهادم این است که کسی شعار تحریم ندهد. سبزها می توانند به جای تحریم اقدامات ایجابی کنند. مثلا بروند در انتخابات ریاست جمهوری و شعارها با خودکار سبز نام موسوی و کروبی بنویسند. خوبی این کار این است که همفکران را به اقدام می کشاند نه بی عملی. در مشارکت 60 درصدی هم شریک می شوند. رای باطله هم می شود نماد خس و خاشاک.
  • در انتخابات مجلس هم چنین ایده ای داشتم ولی آن موقع فکر نمی کردم چنان استقبال شود که به بالا بردن آمارش بیارزد.
  • من هیچوقت خودم را جزء جنبش سبز نشمردم ولی رسیدنش به برخی اهدافش برایم مایه خشنودیست به خصوص آنچه میرحسین می گوید. شعار نه غزه نه لبنان را در روز قدس موسوی نگفت حتی شعاری خلاف آن و بسیار با معنا را پیشنهاد داد ولی برای عده ای از بدنه جنبش سبز چنین توهم شد که دادن آن شعار و شعار مرگ بر دیکتاتور و حتی نامبردن از آقای خامنه ای شجاعت است. اگر سر دادن چنان شعارهایی در خیابان های تهران شجاعت می خواست ولی دوراندیشانه نبود تکرار چنان حرفهایی در سایتهای خارج از کشور حتی شجاعت هم نمی خواهد. میرحسین می گفت بیایید راه سبز را زندگی کنیم. یعنی با فکر و خلاقیت راهی پیدا کنیم که تعداد زیادی از مردم بتوانند اعتراض خودشان را نشان دهند. پیشنهاد دادن راهی که هزینه زیادی به مردم تحمیل می کند و بعد  ترسو یا بی غیرت خواندن آنها راهش نیست. هر تاکتیک خود را برنده خواندن هم راهش نیست. بیشتر به کارهای همان کسانی می ماند که منتقدشان هستیم.
  • حاکمیت وجود تعداد قابل توجهی (به اقلیت/اکثریتش کاری ندارم) منتقد و معترض را «انکار» می کند. ما نباید حاکمیت و طرفدارانش را انکار کنیم. آقای خامنه ای هوادار و فدایی دارد که حرف او را بی استثنا واجب الاطاعه می داند. احمدی نژاد هوادارانی دارد که او را کسی  می دانند که می خواهد کار کند اما دزدها نمی گذارند. راه مقابله با انکار حکومت «اظهار وجود» است نه دعوا. 25 خرداد جاودانه شد به خاطر اینکه «اظهار وجود» بود. وقتی به ناچیز نبودن معترضان اعتراف کنند بقیه راه ساده است. اگر اعتراف نکنند هم وجدانهای بیشتری در میان هواداران خودشان واقعیت را می بیند.
  • به نظرم بهینه ترین حالت این است که هرکس خودش باشد. اصلاح طلب ها می خواهند با مشارکت در انتخابات خودشان را سازماندهی کنند و فضایی بسازند. شاید هم با در دست گرفتن برخی مناصب به بهبود وضع کشور کمک کنند. سبزها هم می خواهند اظهار وجود و آگاهی بخشی کنند و حامیانشان را فعال تر کنند. من سعی کردم بین این دو خواسته جمع کنم.

در مورد حذف رییس جمهور از ساختار قانونی می توان نظرات متفاوتی داشت. به نظر من نظامهای ریاستی و پارلمانی هر کدام نقاط قوت و ضعف خود را دارند که مانع برتری قطعی یکی بر دیگری می شود. در ایران به نظرم با حذف رییس جمهور و کم شدن قدرت رییس دولت و افزایش سهم رهبر در انتخاب او ساختار حقوقی قدرت به ساختار حقیقی آن نزدیک می شود که از نظر من یک امتیاز است. اما به نظرم همه اینها در برابر اشاره به تغییر قانون اساسی توسط آقای خامنه ای بی اهمیت است. در طول 20 سال گذشته علیرغم تغییر بسیار زیاد ساخت قدرت سیاسی ایشان همواره از تغییر قانون اساسی فرار کرده است. امری که نمود بارز آن تفسیر اصل 44 به معنایی کاملا متضاد با معنای اولیه اش است. شاید این مسئله به علت اشراف ایشان به تبعات چنین اقدامی است از جمله بحث ها و پیشنهادهای دردسرساز یا میزان مشارکت و درصد رای آری که شعارهای مردمی ترین نظام عالم بودن را به چالش خواهد کشید.

در خوانش انتصابی نظریه ولایت فقیه  قانون اساسی مشروعیتش را از ولی فقیه می گیرد و رهبر محدود به حدود قانون اساسی نیست. به نظر من این خوانش حتی در فرم علمی حوزوی آن (نه آنچه منصوبین رهبری هر روز شورترش می کنند و اخیرا آیت الله یزدی آن را به مدال عصمت مزین کرده است) دارای شکاف ها و تناقض هایی است که یکی از آنها در مورد قانون اساسی است.

اگر رهبری محدود به قانون اساسی نیست و می تواند هر امر و نهی حکومتی داشته باشد و قانون اساسی نیازمند تایید اوست، پس چه نیازی به رای مردم است؟ چرا رهبری خود قانون اساسی را ابلاغ نمی کند؟ چیزی شبیه سیاست های کلی مطول نظام. در ولایت فقیه انتصابی نقش رای مردم در انتخاب رهبر قبول و به نوعی بیعت به صاحب حق حاکمیت خداداده است. در تایید قانون اساسی نقش رای مردم چیست؟ اگر اکثریت مردم رای منفی بدهند تکلیف چیست؟ ظاهرا قانون اساسی باید قبل از همه پرسی به تایید رهبر برسد در این صورت رای منفی مردم رای به چیست؟ آیا باید قانون اساسی رد شده را کنار گذاشت؟ آیا باید با لزوم دستور رهبری برای شروع بازنگری، دوباره برای تامین نظر مردم بازنگری را ادامه داد یا اینکه دستور رهبری را لغو شده دانست؟ اگر مردم می توانند دستور رهبری را در چنین امر مهمی رد کنند چرا نمایندگان آنها در مجلس نتوانند؟ آیا با توجه به اینکه بسیاری از حامیان ایشان پیروی از رهبری را شرط عاقبت بخیری و نجات دانسته اند، باید قانون اساسی رد شده را اجرا کرد؟ در این صورت چه لزومی به وجود قانون اساسی است که حتی روال تعیین شده توسط خودش برای تغییرش هم لازم الاتباع نیست؟

به نظرم کار به عملیاتی شدن تغییر قانون اساسی نمی رسد و مسئله شاید صرفا اشاره ای به صاحب منصب چموشی بوده است. زیرا قدرت برخی جریانها در پشت پرده بودن و تفسیرهای ناروشن از نصوص قانونی است و طاقت تغییر علنی قانون و در ازای آن نشستن بی پرده در برابر رای مردم را ندارند. اما اگر چنین نبود و عزم آقای خامنه ای برای راحت شدن از دغدغه نتیجه سیاسی ترین انتخابات ایران جزم است به نظرم منتقدین این را جز نشانه ای از لطف الهی نباید تفسیر کنند.

پ.ن 1: قصدم این است با توجه به خارج شدن قانون اساسی فعلی از دایره مقدسات، پیشنهادهایی برای تغییر آن بدهم. اگر عمری باشد و فیل.ترینگ امان دهد.

پ.ن2: بیچاره قالیباف! به او که رسید آسمان تپید.

در پی تبادل فکر یا مناظره وبلاگی که بین آقای محمد معینی و آقای صفا رخ داد. من هم سوالات زیر را از حامیان آقای خامنه ای و مدافعان وضع موجود نظام  می پرسم. در مقابل آماده پاسخگویی به سوالات ایشان هستم.

1-    اگر آقای خامنه ای معصوم نیست چه چیزی در عمل ایشان، منصوبین و حامیانش نشانگر چنین اعتقادی است؟

2-    آیا اگر شخص یا گروهی به این نتیجه برسند که رهبری از عدالت یا مدیریت لازمه سمتش افتاده است شرعا حق چه کارهایی برای رساندن فرد اصلح به جایگاه رهبری را دارند؟

3-    فرق استدلال رهبری در نمار جمعه 29/3/88 در مورد مسئولیت کاندیداهای معترض درباره خون معترضینی که توسط نیروهای ضدشورش کشته خواهند شد با استدلال قاتلان عمار در صفین چیست؟

4-    اگر اصل 27 قانون اساسی وجود نداشت شرایط برگزاری راهپیمایی با حال چه تفاوتی داشت؟

5-    کدام حق مخالفان سیاسی رهبری و نظام جمهوری اسلامی هست که در بنابر هیچ مصلحتی قابل سلب نیست؟

6-    اگر کمیته صیانت از آرای کاندیداهای معترض پوششی برای انقلاب مخملی بوده است چه نیازی به تهیه تجهیزات دریافت آمار پیامکی از ناظران داشتند و چرا نیروهای امنیتی این تجهیزات را قبل از استفاده توقیف کردند؟

پ.ن ها:

من در این باره ایمیلی به آقای صفا خواهم فرستاد.

در خدمت دوستان مایل به پاسخگویی متقابل از طریق ایمیل صفحه «درباره من» هستم.

معذرت می خواهم به علت جلوگیری از تاخیر بیشتر در انتشار این سوالات مطلب به صورت خام و بدون لینک و … است.

مدتهاست می خواستم این مطلب را بنویسم.

اگر خواندید ممنون می شوم در همان صفحه نظر خود را بنویسید.

اینجا شرحی نوشته است از جلسه آقای خامنه ای با نمایندگان کاندیداهای انتخابات 88. به قسمت زیر دقت کنید:

آقای الویری شروع کردند و گفتند که: «از دید ما این انتخابات باید ابطال شود. هرگونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند، آن‌وقت هر آنچه آن شورا حکمیت کرد، ما هم می پذیریم.

این کار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد ما بین طرفداران بنی‌صدر و شهید بهشتی، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند، امام برای حل مساله شورایی سه نفره را شکل دادند (حدود پنج دقیقه ای نقل این جملات از طرف آقای الویری طول کشید و به قولی وقت‌شان کامل تمام شد) آقای الویری ادامه دادند که: «با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد.»

حضرت آقا که گذاشته بودند کامل پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند، بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که «مشکل حل شد» فرمودند: «و مشکل حل نشد…»

خنده ای در دلم نشست. آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را، با حالت خاصی با تردید گفت: آقا حل شد… و حضرت آقا فرمودند: «نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آن طرف می برد، هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد.»

 

آقای خامنه ای! شما با وجود دخالت در موارد جزئی تر در این مسئله شورای حکمیت را قبول نکردید. در نماز جمعه آن را بدعت غیرقانونی خواندید در حالی که در سیره امام وجود داشت و با تکیه بر اختیارات ولی فقیه مطرح شده بود.

در این جلسه هم شورای حکمیت را راه حل ناکارآمد امام شمردید. اما با راهکار شما مسئله حل نشد آقای خامنه ای!

شما با یک اصلاحیه شورای حکمیت را به هیئت شورای نگهبان تبدیل کردید و با اختیارات ولی فقیه بر خلاف قانون انتخابات مهلت رسیدگی به شکایات را تمدید کردید. به تصمیم امام بازگشتید. اما باز هم مسئله حل نشد.

مسئله حل نشد چون نوشدارو  دیر رسیده بود و امام طبیب بهتری برای درد ملت بود.

 

پ.ن: اول که این بخش را خواندم گفتم ایشان چه راحت مدعی گرفتن تصمیماتی بهتر از امام و اصلاح اشکالات ایشان هستند. بعد به خودم نهیب زدم که عجب تعصبی داری! امام خمینی که معصوم نبوده است. چه اشکالی دارد دیگری در موردی خاص بتواند از امام با همه عظمتش تصمیمات بهتری بگیرد.