امروز روز جمهوری اسلامی است که نزدیکی اش به پیروزی انقلاب و درصد خیره کننده آرای شرکت کننده و موافقش مایه افتخار طرفداران و دلبستگان جهوری اسلامی است. برای من هم با آن جمله‌هایی که در معرفی خودم نوشته‌ام که جمهوری اسلامی برایم حکومتی ایده‌آل است باید چنین باشد و چنین هست اما با اگر و اماهایی.
سرنوشت دلبستگی من به جمهوری اسلامی مانند سرنوشت خود آن است. حکومت ما هنوز مزایا و خوبی‌های زیادی دارد به‌خصوص اگر آن را با حکومت کشورهای نزدیک به ایران (از نظر جغرافیایی، فرهنگی و بلوغ اقتصادی و اجتماعی) مقایسه کنیم اما ما به علت تجربه مستقیم زندگی تحت این حکومت در کنار خواندن و شنیدن و گاه دیدن حکومت هایی از کشورها و جامعه هایی غیرنزدیک به خودمان بیشتر عیبها و کاستیهای آن را می بینیم. حال من و سالروز تاسیس حکومت ایده آلم هم نزدیک به این است. «جمهوری اسلامی اگر آنی باشد که باید برایم حکومت ایده آلی است» ولی آنکه باید باشد نیست. اعتقاد دارم به نسبت کشورهای هم رده مان هنوز بهتر است ولی در مقایسه با ایده‌آل خودش و خودم خیلی دور است. این وسط دو گروه هستند که با هیچکدامشان هم دل نیستم.

یک دسته همراه با تبلیغات حکومتی و کارمندی از این روز و افتخاراتش که گفتم می‌گویند اما توجه ندارند که خیلی از باورهای خودشان به‌خصوص درباره نقش ولی فقیه اصلاً لزوم انجام رفراندوم را نفی می‌کند و دفاعی که از کارکرد امروز نهادهای انتصابی و محدودیتهای ورودی و خروجی مجلس شورا و خبرگان می‌کنند و توجیهاتی که برای بستن فضای انتقاد و اعتراض میآورند هم اگر در زمان تبلیغات رفراندوم جمهوری اسلامی می‌شد احتمالاً نرخ مشارکت و درصد آرای را بسیار ضعیف‌تر از آنچه در 12 فروردین 58 شد می کرد.

یک دسته دیگر از باور گروه اول به این نتیجه می‌رسند که بنیانگذار جمهوری اسلامی و اصحابش در فروردین 58 مردم را فریب دادند و اگر گزینه دیگری برای انتخاب و آزادی برای تبلیغ آن بود مردم گزینه دیگری انتخاب می کردند. اینان اشتباه بزرگ‌تر را دخالت دین در سیاست می‌دانند و تجرب تاریخی جمهوری اسلامی را مؤید همین نظرشان می گیرند. این‌ها نادیده می‌گیرند که بسیاری از انقلاب‌های غیرمذهبی و حتی ضدمذهبی هم به بیراهه های استبداد جدید رسیده اند. همچنین نفوذ امام خمینی بر مردم و حرفهایی که در توضیح تصورش از حکومت اسلامی در پاریس و عراق زده بود را وا می‌گذارند تا به فریب مردم برسند. امام خمینی به خوبی ابتنای حکومت جدید بر احکام اسلامی، عدم امکان رسیدن به مقامات درجه اول توسط غیرمسلمانان یا مسلمانان غیرعادل را توضیح داده بود. دو مورد اصلی که خلاف آن گفته‌ها و مصاحبه‌ها بود به عهده گرفت مقام حکومتی توسط خود ایشان و آزادی فعالیت گروههای غیر اسلامی بود. تغییر مورد اول با رأی مردم به قانون اساسی 58 مشروعیت یافت و تازه اگر به همان مصاحبه‌ها دقت شود تعبیر ایشان از «در قم نشستن» چیزی شبیه در نجف نشست آیت الله سیستانی (البته با دوز بالاتر و دخالت بیشتر) بود که سمت رسمی حکومتی ندارند ولی بر تصمیمات اساسی مانند مشروعیت و عدم مشروعیت تصمیمات حکومت و خط قرمزهای امری مانند تصویب قانون اساسی تأثیر یگانه‌ای می گذارند. در مورد آزادی گروههای غیراسلامی هم که در صحبتهای امام و حواریونش به آن تصریح شده است، باید به نقش خود این گروهها بیشتر دقت کرد. گروههای مخالفی که یا با شاه مدارا می‌کردند یا از ساواک شکست‌خورده بودند بدون اینکه پشتوانه مردمی بیابند ولی طنین صدایشان و طلبکاریشان از حکومت تازه از همه بیشتر بود چون انقلابی گری و روش علمی مبارزه اگر برایشان پیروزی بر شاه را نیاورده بود دک و پز انقلابی گری و چریک مبارز باسابقه را آورده بود. امروز این انقلابی ها دموکرات شده‌اند و جوری وانمود می‌کنند که گویی آن‌ها نبودند که اول اسلحه کشیدند و آنها نبودند که ترور خیابانی کردند. استفاده یک حکومت منتخب از خشونت علیه یک گروه قیام کرده با سلاح و گروههای مسلح دیگر تجزیه طلب را با سرکوب اعتراض های خیابانی 30 سال بعد شبیه سازی می‌کنند و از فضای امنیتی دهه 60 می نالند بی‌آنکه به نقش خودشان یا موتلفینشان اذعان کنند.

پرچم ایران
من چه می گویم؟ جمهوری اسلامی اشباهاتی داشته است که کم هم نبوده‌اند ولی خوبی‌هایی هم داشته است که سعی می‌کنم خلاصه‌ای از آن‌ها را فهرست کنم.

جمهوری اسلامی حکومت دست نشانده نیست و این بسیار پرارزش است. درست است که آرمان حکومت مردمی و به پرسش گرفتن حاکمان توسط مردم محقق نشده است ولی ما حداقل یک حکومت دوزیست داریم که نمی‌تواند مدت زیادی بدون برگزاری انتخابات رقابتی سرکند.

ولایت فقیه و رهبری امام به‌خصوص در بحرانهای اوایل انقلاب و تصمیمات مهمی مانند عمل به مصلحت (خلاف شریعت) و پایان جنگ و رفع اختلافات راهگشا بود ولی امروز که به تجربه رهبری ایشان و آقای خامنه ای نگاه می‌کنم با خود می‌گویم شاید اگر به همان مدل در قم نشستن و پاسداری از خط قرمزها عمل می‌شد نظر رهبری در برابر نظر مردم و نهادها منتصب به وی در برابر نهادهای منتخبین مردم قرار نمی گرفتند. بحث ولایت مطلقه فقیه اگرچه اختیارات حکومت اسلامی را به گستره اختیارات سایر حکومت ها رساند و راه گریزی از بن‌بست های فقه موجود فراهم آورد ولی ترکیب آن با فردی دیدن این اختیارات (در برابر قراءت دیگری که این‌ها را اختیارات حکومت اسلامی و نه شخص ولی فقیه می شمارد) بستر مناسبی برای تفسیرهای استبدادی و تشکیل دولت موازی فراهم کرده است.

در زمینه آزادی بیان و آزادی گروههای غیراسلامی هرچند می‌توان عذرهایی مانند آنچه در بالا آوردم آورد ولی به مرور ما دچار این شدیم که محدودیت آزادی بیان مطالب غیراسلامی به محدودیت در انتقاد از عالمان یا سنت‌های دینداران و فروع مورد اختلاف در حوزه ها و حتی سیاست‌های عرفی حکومت کشیده شد. برخوردهای امنیتی که با شورش های مسلحانه آغاز شد وضعیت فوق‌العاده اعلام نشده‌ای برقرار کرد که اجازه نقض حقوق شهروندی مخالفان حکومت و بلکه منتقدان آن را صادر کرد. در پایان جنگ ما فرصت داشتیم که با عادی شدن اوضاع آن وضع فوق‌العاده را لغو کنیم ولی ترکیب اختلافهای درونی جناح ها و شخصیت‌ها و حاکم شدن امنیتی ها و احتمالاً اطلاع برخی از بیماری امام این شد که به خیال خودشان تصمیم گرفتند از فرصت حمله منافقین به میهن استفاده کنند و بدنه فعال گروههای غیراسلامی و التقاطی در زندان را حذف کنند. نتیجه اما خونی است که با وجود پنهانکاریها به جای اینکه با‌گذشت زمان پاک شود با ظهور اینترنت و ماهواره بیشتر علنی شده است و تروریستهایی که مسئول خون اعضای گروه خود و قربانی هایشان هستند امروز مدعی حقوق بشر حکومت شده اند.
حذف از گروههای مسلح شروع شد و به گروههای غیر اسلامی مسالمت جو هم رسید. بعدها تلاش شد چپ اسلامی حذف و سپس راست هایی مثل کارگزاران حذف شوند و امروز قسمتهایی از اصولگرایان بی بصیرت و ناخالص خوانده می شوند. اما این خالص سازی ها به اسلامی شدن هرچه بیشتر حکومت و جامعه منجر نشده است. بسیاری از کسانی که به نیت خالص سازی طرفدار حذف دیگران بودند امروز خود بسیار تغییر کرده‌اند و اختلافشان با برخی کسانی که حذفشان کرده‌اند ناچیز است. در بین خالصینِ هنوز طرفدار حذف هم فضا به رغم ادعاها، آن فضای اسلامی که به این همه کشاکش بیرزد نیست.

بسیاری از عیب ها و مفاسد به بهانه سوء‌استفاده دشمن مسکوت گذاشته شده که سکوت مانع اثرگذاری آن‌ها نشده است. برخلاف ادعاها حذف جریان سیاسی غیراسلامی یا منتقد و محدودیت و سانسور فرهنگی این جریانها به تقویت جریانهای اسلامی یا اسلامی شدن جامعه نینجامیده است. الگو و اسطوره حزب اللهی ها و اصولگراها هنوز کسانی هستند که در فضای نظام شاهنشاهی بدون حمایت حکومتی برای اثبات فکر خود تلاش کرده‌اند. از مخالف خود یاد گرفته‌اند و یاد داده‌اند و گوهر وجودشان صیقل خورده است. از مطهری و بهشتی بگیر تا سرداران جنگ و چمران و …
از طرف دیگر جریان فرهنگی حزب اللهی و اصولگرا و حتی جریان فرهنگی حامی انقلاب فراتر از آن‌ها، با وجود این حمایت ها به تدریج نفوذش را از دست می دهد. می‌توان برای آن قضیه شاهدهایی هم آورد. ما باید مطابق قانون اساسیمان با همان برداشتی که در دو سه سال اول انقلاب از آن داشتیم اجازه فعالیت فرهنگی و سیاسی به گروههای غیر اسلامی را بدهیم. این هم وفای به عهدی است که با ملت بسته ایم، هم به تقویت جریان فکری اسلامی کمک می‌کند و هم به جوان ما حق تصمیم گیری و انتخاب مختارانه می دهد.
در زمینه سیاست خارجی ایران امروز یک قدرت منطقه ای است که قدرتش واقعی است نه به اتکای حمایت قدرتهای جهانی از یک حکومت ضعیف که برخی همسایگان ما چنینند وگروهی حسرتشان را می خورند. قدرت ذاتی ایران پس از انقلاب احیا شده است. ما امروز قدرت دفاع از خود در برابر قدرت‌های هم‌سطح منطقه ای را داریم و برای قدرتهای بزرگ‌تر چالش بزرگی هستیم. یک نقطه ضعف ما اما محدود شدنمان به حمایت از حرکتهای نظامی است. حمایت ما از مجاهدین افغان، حزب الله لبنان، حماس و حتی گروههای عراقی مشروع بود و آرمانگرایی بود که نفوذ بعدی ما را در عراق و افغانستان و سوریه و لبنان و فلسطین موجب شد ولی به نظر من برای یکی از کم تلفات ترین انقلاب‌ها که رهبرش هیچ‌گاه اجازه اقدام مسلحانه را نداد و با وجود محدویت ها هنوز شاخص مردمسالاری اش از بیشتر کشورهای منطقه بهتر است غفلت از تکیه بر وجه مردمسالارانه خود که پایه‌های حکومت های سلطنتی و جمهوری های موروثی را به لرزه درآورد اشتباه بزرگی است.

نقطه ضعف دیگر ما محدود شدن رابطه‌ های ویژه مان با حکومت/جنبش های شیعه است. انقلاب اسلامی برای آن‌ها که می‌دانند، ایران را یک مرحله از شیعه گری (به معنای روشی در شیعه که در برابر دیگر مسلمانان بیشتر بر تمایزاتش تکیه می کند) به وحدت اسلامی نزدیک کرد. امام به جای مذهب رسمی از اسلام ناب محمدی ص گفت و یاران او نزد برخی محافل سنتی مذهبی به وهابی گری متهم بودند چون شیعه گری نمی کردند. در ابتدای انقلاب بسیاری از پیرایه‌ها از مسلمانی ما برداشته شد، قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه قدر یافتند. اما به مرور در داخل برخی از رویکردهای قدیمی زنده شد و در خارج دیگر مسلمانان را از شیعه ترساندند. تحلیل محافظه کارانه هم این بود که ایران غیرعرب شیعه مذهب با حکومت های غیرمذهبی بهتر کار خواهد کرد. این در کوتاه مدت درست است ولی در بلندمدت می‌تواند کاملاً اثر عکس داشته باشد و همانطور که اخیراً شده است ما را به یک سوی یک نزاع فرقه ای بکشاند. پیش نیاز این قضیه دور شدن از شیعه گری در داخل و ایجاد رابطه سازنده و احترام آمیز با اهل سنت خودمان است.
در زمینه اقتصاد ما رشد داشته‌ایم و این رشد به نظرم از خیلی از جهات پایدارتر از خیلی کشورهای دیگر است ولی در عین حال ما از یک نزاع مداوم بین جناح ها درباره اقتصاد رنج می بریم. از اختلاف چپ و راست در دهه شصت بگیر تا اختلاف راست و کارگزاران در دهه 70 و ایرادگیری های اقتصادی از رقیب سیاسی در دهه های بعد و تکروری های احمدی نژاد در سالهای اخیر که مخالفانی از جناح های مختلف داشت. آقای خامنه ای در سالهای اخیر کوشیده است با ابلاغ سیاست‌های کلی و به راه اندازی گفتمان هایی مثل جبش نرم افزاری، نهضت تولید علم، مبارزه با مفاسد اقتصادی، دهه عدالت و پیشرفت و این اواخر اقتصاد مقاومتی دولتها را به حرکت در یک راه مشخص سوق دهد ولی آن قدری که من اطلاع دارم چون حرفهای ایشان جایگزین بحث‌های بین نخبگان برای رسیدن به اجماع نسبی درباره سیاست‌های بلندمدت است بیشتر کارکرد ارائه فصل الخطاب از یک طرف علیه طرف دیگر را دارد که ضدبحث و ضداجماع است.
مشکل دیگر ما آن است که به جای اینکه اقتصادمان به آرمانهایمان کمک کند، آرمانهایمان را جوری تفسیر کرده‌ایم که سد پیشرفت اقتصادیمان شود. بعضی هم این وسط بحث از اقتصاد و معیشت را تحقیر می‌کنند و دنیازدگی می‌شمارند. البته یک سر این قضیه به محدودیت‌هایی بر می‌گردد که دشمنانمان برای ما گذاشته‌اند اما می‌شود هنگام تصمیم گیری به این هم اندیشید که مصلحت گرایی اگر با حفظ توان کشور و روحیه مردم باعث شود در آینده ما حریف سخت تری برای دشمنان باشیم دوراندیشی در پیگیری آرمانهاست.
آخرین مورد کارنامه قوه قضاییه است. با اینکه مبارزان مسلمان هم به ناکارمدی و هم به سیاست زدگی و ناعادلانه بودن دادگستری زمان شاه می تاختند و قضای اسلامی را سریع و عادلانه می خوانندند، امروز ما در هر دو زمینه کارنامه خوبی نداریم. در پرونده های غیرسیاسی کندی، دوباره کاری و فساد بسیار بیش از انتظار از یک حکومت سی و چند ساله است. در پرونده های سیاسی و یا پرونده هایی که قدرتمندان یا وابستگانشان درگیرند، فساد، مصلحت سنجی بیجا و تضییع حقوق مخالف سیاسی و در یک کلام ضعیف کشی بسیار است. عدم رضایت از قوه قضاییه از جهات مختلف بین جناح های مختلف و اقشار مختلف وجود دارد. اگر دقت کنید در این قسمت من به هیچ نکته مثبتی اشاره نکردم و این با توجه به اشتغال تقریباً همه مناصب کلیدی این قوه توسط معممین و فقه خواندگان و انتصاب مستقیم رئیس قوه توسط رهبری محل تأمل جدی است. نظر شخصی من این است که مثل سایر ارکان حکومت قوه قضاییه هم به جز دانش تخصصی (فقه و حقوق) به تدبیر و دانش و مهارت مدیریتی برای سازماندهی و اداره نیاز دارد. همانطور که بخش بهداشت فقط با سپردن کار به پزشکان متبحر اصلاح نمی شود. قرارگیری قوه قضاییه تحت اشراف مستقیم رهبر این قوه را از دو قوه دیگر مستقل کرده است ولی با ملحق شدن آن به تعدادی از نهادهای انتصابی که با تغییر تدریجی تفسیر از ولایت فقیه قطب بزرگی از قدرت را تشکیل داده اند استقلال و بی طرفی آن را از جهت دیگر کمرنگ کرده است در حالی که انتقاد از آن هم به علت انتساب به رهبر سخت ترشده است.

طرف پشت شیشه تاکسی اش این را زده است:

اللَّهُمَّ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَ النَّصِيحَةِ وََ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ

خدایا بر علمای ما زهد و خيرخواهى و بر حاكمان ما عدل و مهربانی تفضل فرما!

یکی از ویژگی های سال 88 اعتماد به نفس عده ای از مردم و بروز خلاقیت برای علنی کردن اعتراضشان بود. ساده ترین و معمولی ترینش همان نمادهای سبز بود. این کار هم هزینه کمی داشت و هم اینکه یاعث میشَد افراد همفکرانشان را بیابند و احساس ناامیدی نکنند. مدتهاست یکی از دغددغه های من پیدا کردن ایده های جدید از این جنس است (اعلام موضع مسالمت آمیز، کم هزینه و امیدبخش). نوشته پشت شیشه این تاکسی یک نمونه خوب از این کار است:

  • این قسمتی از دعای منسوب به امام زمان است. دعا نوشتن آن هم از امام زمان که نباید اشکالی داشته باشد.
  • اگر به متن دعا نگاه کنید بخش های مختلفی دارد که معطوف به دینداری شخصی است اما راننده بخش هایی را انتخاب کرده که مربوط به دینداری اجتماعی و حکومت است (علما و حاکمان).
  • تنها یک ایراد به آن وارد بود آن هم نداشتن ترجمه فارسی بود.

راستی حیف که دوربین دنبالم نبود!

پیشنهاد می کنم شما هم دنبال چنین ایده هایی باشید:

  • مثلا یک برگه به شیشه بغل ماشینتان، یا داخل دفتر کارتان (اگر فقط افراد آشنا  می بینند).
  • قسمتهایی از متون مذهبی ضداستبداد و ظلم (اگر مذهبی هستید).
  • قسمتهایی از صحبتهای متناسب شخصیت های انقلاب (امام، شهید مطهری، شهید بهشتی، …)
  • اصول قانون اساسی
  • پوشیدن لباس ها و نمادها (اگر مثلا سبز هستید، ما که بی رنگیم)
  • فکر کنم در جایی مثل تهران چون تعداد آدمهای معترض همین حالا هم زیاد است این کارها فقط برای امید دادن است.
  • در شهرستانها و با آشنایان کمتر رسانه ای-اینترنتی تان صحبت کنید.
  • اگر مذهبی هستید به صورت غیرتهاجمی افکار و تصمیم هایتان را با دوستان مذهبی حامی وضع فعلی مطرح کنید. مثلا من شروع کردم به دوستانم بگویم چرا با انتخابات قهرم بدون اینکه اصرار کنم آنها هم چنین کاری کنند.
  • این کارها جرم نیست ولی برای ایمنی بیشتر آنها را مداوم انجام ندهید تا حساسیت ایجاد شود.

حالا چه شده فیل من یاد هندوستان کرده است؟ راستش بر خلاف حاکمان من فکر می کنم قوی شدن مردم و جمع شدن مردم برای جامعه و کشور خطر نیست بلکه سرمایه است. ما روزهای سخت یا خطرناکی در پیش رو داریم بهتر است از این سرمایه بیشتر بهره ببریم. مردم منفعل تک افتاده گوش به دهان قدرت (می خواهد این قدرت بلندگوی تبلیغات حکومت خودمان باشد می خواهد رسانه های بیرونی) مستعد سوء استفاده اند. اما مردمی که خودشان همدیگر را پیدا کرده اند قوی می شوند و خودشان اشتباهات همدیگر را اصلاح می کنند.

مقدمه:مطلبی به نام «صورت بندی مسئله هسته ای» در ایمایان منتشر شد و من هم نظراتی پایین آن مطلب نوشتم که ناخواسته طولانی شد. پس از آن با خود می گفتم کاش به جای نوشتن چند کامنت پی در پی در پای وبلاگ دیگران موضعم را به صورت یک مطلب در اینجا می نوشتم اما هم از تکرار اکراه داشتم و هم تبدیل آن نظرات حاشیه گونه به یک مطلب مستقل و کامل بیش از فرصت و توان این روزهایم بود. خواست جناب ایماگر برای انتشار مستقل آن نظرات اکراه را رفع کرد و غلبه بر مشکل فرصت هم با تدوین این پست با سیاق حاشیه ای بر نوشته ایشان ممکن گردید.

خلاصه مطلب اصلی: مطلب ایمایان از نظر من دارای 3 محور اصلی است:

الف. پررنگ کردن احتمال اینکه ایران بمب هسته ای داشته باشد و حواشی آن (اطلاع غرب از این قضیه و ترجیح علنی کردن یا نکردن آن و …)

ب. تکرار این موضع که مسئله هسته ای بهانه نیست و ضررش در مقطع فعلی بیش از سود آن است پس با صرف نظر از تکنولوژی هسته ای می توان تهدیدات غرب زا رفع کرد و زمینه توسعه پایدار کشور را فراهم کرد در حالی که در آینده و در زمان مناسب تر امکان شروع دوباره فعالیت های هسته ای هست.

ج. پیش بینی آینده برخورد ایران و غرب (اول تحریم، بعد اخطار عملی، حمله محدود به تاسیسات اتمی و در نهایت نابود کردن نیروی هوایی و دریایی ایران در چند روز)

الف:

به نظرم ایماگر قضیه بمب را بی جهت بزرگ کرده است. اگر تاکید نظام روی عبارت «حرمت استفاده از بمب اتمی» به معنی استفاده از آن حرام، ساختش مباح و انگیزه ساخت هم رعب دشمنان باشد با اعلام حرمت استفاده چه رعبی می ماند. اگر بگوییم حرمت استفاده دروغ مصلحتی است خب چرا در مورد ساخت دروغ نمی گویند.

فرستادن شمخانی برای خرید بمب اتمی از پاکستان قابل تکیه به نظر نمی رسد. گذشته از اعتبار منبع (احتمالا ویکی لیکس) بعید است آقای خامنه ای ایران نداند که چنین خبر مهمی حتما از ارتش پاکستان با آن ارتباطاطش با آمریکا درز خواهد کرد. هم در این مورد و هم در مورد وارد کردن کلاهک اتمی از آسیای میانه باید تلاش رسانه ای غرب برای متهم کردن ایران را در اعتبارسنجی خبر در نظر گرفت به خصوص حالا که دروغ بودن حرفهایی مانند ارتباط صدام و القاعده که دستاویز حمله به عراق شد روشن شده است.

تنها مورد قابل تکیه برای احتمال داشتن یا ساختن بمب به نظر من روحیه نظامیگری و اصالت دادن به قدرت نظانی در نزد رهبر و نظامیان ایران است (به خصوص با سابقه نامه محسن رضایی). اما این نیز به نظرم کافی نیست. کل راهبرد جنگی ایران نامتقارن و دفاعی است. منظورم شعار و تبلیغات دیپلماتیک نیست.  نامتقارن است چون به نظرم تصور آقای خامنه ای از پیروزی ایران در جنگ با آمریکا چیزی مانند جنگ 33 روزه است. با خسارات پشیمان کننده برای حمله کننده و خسارات بیشتر از آن برای ایران. در این راهبرد سلاح اتمی بیشتر بهانه می دهد تا پشیمان کند و به نظرم مقامات متوجه این بهانه ندادن هستند. می توان به رفتار ایران دقت کرد که حتی یک بار علیه همسایگان ضعیف و توظئه گرش به قدرت نظامیش اشاره نکرده است. تازه همین سلاحهای متعارف هم برای جلوگیری از عملی شدن تهدیدات آمریکا به رخ کشیده می شوند.

در نهایت حداکثر ارتباطی که بین ایران و بمب به نظرم معقول است گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکاست. یعنی تلاشی که از سال 2003 متوقف شده است.

باقی قضایا مانند عدم آزمایش و اعلام یا اطلاع غرب و … بر پایه سست وجود بمب بنا شده است که به نظرم حجم زیادی از صورتبندی ایماگر را به بیراهه کشانده است.

ب:

جناب ایماگر مسئله هسته ای  را دلیل اصلی برخورد غرب می داند و در عین حال در جای دیگر یک راه داشتن بمب و رهیدن از برخورد آمریکا را همراهی با آن کشور می شمارد (مورد پاکستان). اگر مسئله هسته ای اصل است و بهانه نیست چرا اعلام بمب احتمالی و همراهی با آمریکا راه نجات است؟

تحلیلی که مسئله هسته ای را اصل در برخورد می شمارد و بر اساس رویکرد هزینه-فایده تعلیق فعالیت هسته ای را توصیه می کند به نظر من دچار خطای اعتماد به غرب به رغم وجود سوابق منفی گذشته است. قبل از سال 2003 که تلاش ایران برای غنی سازی کشف نشده بود غربی ها داشتن راکتور آب سبک را هم برای ما لازم نمی دانستند. کارهایی که برای قوی کردن ایران در ده سال تعلیق فعالیت های هسته ای (شامل فرستادن گاز به کشورهای مختلف و عبور لوله های نفتی کشورهای دیگر از ایران) پیشنهاد می شود همه قبل از 2003 با مخالفت و کارشکنی آمریکا به مانع برخورده بود. اما مشکل دیگر این توصیه اینست که بدون ایجاد این وابستکی های راهبردی دیگر کشورها به ایران، ده سال بعد چه چیز باعث می شود غرب برخورد دیگری با توسعه تکنولوژی هسته ای در ایران داشته باشد.

فکر می کنم اگر «توقّف در همین مرحله» ممکن باشد معامله خوبی است و نیاز به این همه فشار ندارد. منظور از «دادن تضمینهای لازم برای غیرنظامی بودن بقیّه‌ی فعّالیّتها و مسکوت گذاشتن اصل موضوع» برایم روشن نیست. در حال حاضر تمام قسمتهای شناخته شده برنامه هسته ای زیر نظر آژانس است. چه تضمین دیگری می شود داد. مشکل اجازه بازرسی گسترده دادن هم این است که همه مراکز نظامی را در معرض جاسوسان قرار خواهد داد. طرف مقابل بازرسی ها را بی پایان خواهد کرد. در نهایت هم ممکن است آتش تهیه یک بازی تبلیغاتی مقدمه حمله شود. موردی که برای عراق هم اتفاق افتاد.

به نظرم مشکل اصلی عدم توانایی انعطاف مقامات ایران در مسایل حیثیتی است. امام خمینی این انعطاف را در حیثیتی ترین مورد زندگیش داشت. آقای خامنه ای قاطعیت امام را می خواهد ولی آن انعطاف را ندارد. در ضمن با طرد امثال هاشمی و جدا شدن لاریجانی از قضیه هسته ای که روحیه بده بستان و بازیگری سیاسی را دارند مشکل گره خوردن قضیه حادتر شده است.
درسی که ما از جنگ می توانستیم بگیریم این بود که اگرچه حق داشته باشیم یا با پیشروی و اراده مان دنیا را متحیر کنیم، اما جایی می رسد که همه ساختار قدرت دنیا از ما احساس خطر خواهد کرد و هزینه را بالا خواهد برد، پس بهتر است قبل از آن نقطه با یک معامله کار را فیصله دهیم. به نظر من آن نقطه  بهینه حول و هوش برکناری لاریجانی بود.

به نظر من مسئله هسته ای بهانه است شاید در ابتدای کار هم نقطه مقاومت خوبی (از بین 3 مورد گفته شده) بود ولی با حاد شدن کار ما باید در نقطه بهینه فیصله اش می دادیم در حال حاضر با کش پیدا کردن آن آمریکا به طور همزمان پروژهای اتهامهای تروریتی و تضعیف متحدان ایران و حتی حقوق بشر را پیش می برد.

بسیاری از مختصات مسئله هسته ای ایران مسئله جلوگیری قدرتمندان دیگر از ایجاد قدرت جدید است که برای بسیاری از قدرتهای فعلی هم اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی 2 نکته را باید برای برد در این فرآیند رعایت کند. تنوع تاکتیک و اتکا به قدرت نرم داخلی (رضایت مردم، ، قوی خواستن مردم).

ج:

در پیش بینی مراحل کار تفسیر ایماگر درباره ترورها به عنوان اخطار جالب بود اما مشکلات غرب برای جنگ با ایران را در بررسی نکرده است. جمهوری اسلامی درگیر بحران است ولی غرب هم هست. جنگ با ایران در شرایط عادی هم پیش بینی ناپذیر بود چه برسد در شرایط فعلی اقتصادی غرب. علت این عقیده ام این است که ایران از 2003 دارد به جنگ فکر می کند. تکیه ایران مدتهاست از نیرو هوایی کلاسیک که قابل بمباران است به نیروی موشکی دوربرد تغییر کرده است. به علت حیثیتی شدن قضیه جنگ محدودی با ایران اتفاق نخواهد افتاد. چون هر حمله محدود پاسخی خواهد داشت و پاسخ پاسخی و یا اینکه با یک حمله گسترده توان پاسخ ایران در همان اول باید نابود شود که دیگر اسمش حمله محدود نیست.

آیت الله امجد

آیت الله امجد

آقای علی شکوهی که راه اندازی سایتشان یکی از دلخوشی های این روزهای من است، مطلبی نوشته‌اند با عنوان آیت‌الله امجد به هدف زد!.

مطلب جالبی بود که استفاده کردم و مرا به یاد نکته‌ای انداخت که در یکی دیگر از سخنان ایشان بود:

۱۰غیر معصوم هر کس بیاید سر قدرت خطرناک است. می خواهد چنگیز باشد یا قذافی یا من یا شما. مگر اینکه موافق و مخالف حق حرف زدن داشته باشند. ”

این به نظر من دست گذاشتن روی نقطه اصلی انحراف است که با نپذیرفتن لوازم حاکم غیرمعصوم، ولایت فقیه را در برابر بیماری استبداد آسیب‌پذیر می کند. خطر استفاده ناحق صاحب قدرت از آن به‌خصوص برای سمتی که محدودیت زمانی ندارد برای همه است و برای فقیه استثناء و تضمین نجات از خطر نیست.

آنچه امام خمینی در مورد شباهت یا یکی بودن ولایت فقیه و ولایت معصومین ع گفته است حداکثر مربوط به دامنه اختیارات در امر حکومت است نه لزوم نظارت و حق انتقاد از ولی فقیه (مانند هر حاکم غیر معصومی) و حق توضیح خواستن از حاکم اسلامی.

آقای صدیقی خطیب نماز جمعه تهران گفته اند که یکی از وزیران احمدی نژاد به وی گفته است که معتقد است اگر آقای خامنه ای همسر احمدی نژاد را طلاق دهد همسرش بر وی حرام می شود.

من متخصص فقه نیستم، به ولایت فقیه هم اعتقاد دارم هر چند نه به شکلی که امروز تبلیغ می شود. برای شناخت ولایت فقیه کتابهای مختلفی خوانده ام ولی اعتراف می کنم در انتصابی ترین و مطلقه ترین قرائتهای این نظریه هم چنین چیزهایی که امروزه منصوبین آقای خامنه ای ارائه می دهند نفهمیده ام. جریان افزایش هر روزه اختیارات ولی فقیه و کاهش هرروزه امکان نظری انتقاد از رهبری به شدت مرا یاد فرایند افزایش اختیارات و فضایل خلفای حاکم بعد از رسول الله ص می اندازد که کار به ادعای خلیفه الله بودن خلیفه و برتری وی بر رسول الله ص کشاند.

به این بخش از کتاب ولایت فقیه امام خمینی دقت کنید:

«این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم ص بیشتر از حضرت امیر ع بود یا اختیارات حکومتی خضرت امیر ع بیش از فقیه است باطل و غلط است.»

«همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه صلوات الله علیهم در تدارک سپاه و بسیج سپاه و تعیین ولات  استانداران و گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است»

«ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس یک وظیفه سنگین و مهم است. نه اینکه برای کسی شان و مقام غبرعادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است.»

همانطور که می بینید امام خمینی که احیاگر و عملی کننده نظریه ولایت فقیه در عصر حاضر است و لفظ «مطلقه» بر اساس نظریات ایشان درباره موسع بودن اختیارات ولی فقیه در بازنگری قانون اساسی افزوده شده است اختیارات فقیه را در حیطه اداره جامعه می داند و اصولا ولایت در ولایت فقیه را اداره جامعه معنا می کند.

خب کجای دخالت در زندگی افراد و طلاق دادن زن ایشان به اداره جامعه مربوط است؟

تاسف عمیق من این است که بسیاری از جوانان چنان از اعمال برخی دینداران و علمای حکومتی کراهت دارند که امیدی ندارند در امثال کتب ولایت فقیه مطلب مفیدی بیابند. بنابراین تصور می کنند آنچه آقایان می گویند جزئی از نظر امام است. ایشان بر اساس عمل همین عالمان حکومتی گمان می کنند که لفظ مطلقه در ولایت مطلقه فقیه یعنی هرکاری خواست می تواند بکند و در هر حیطه ای می تواند وارد شود. نه محدودیتی است و نه کسی از خبرگان و مردم عادی می تواند جز اطاعت کاری کند. نیجه نهایی دوری هرروزه اینان از اصل ولایت فقیه و اصول قانون اساسی و دخالت اسلام در حکومت است.

پ.ن: مدتی است سعی می کنم اشکالاتی را در ولایت انتصابی فقیه به ذهنم می رسد به عنوان یک مطلب آماده کنم اما امثال آقای صدیقی و آقای سعیدی چنان در مدح و ثنای ناصب خود تند می روند که کار به تفاوت ولایت انتخابی و انتصابی نمی رسد.

اینجا شرحی نوشته است از جلسه آقای خامنه ای با نمایندگان کاندیداهای انتخابات 88. به قسمت زیر دقت کنید:

آقای الویری شروع کردند و گفتند که: «از دید ما این انتخابات باید ابطال شود. هرگونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند، آن‌وقت هر آنچه آن شورا حکمیت کرد، ما هم می پذیریم.

این کار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد ما بین طرفداران بنی‌صدر و شهید بهشتی، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند، امام برای حل مساله شورایی سه نفره را شکل دادند (حدود پنج دقیقه ای نقل این جملات از طرف آقای الویری طول کشید و به قولی وقت‌شان کامل تمام شد) آقای الویری ادامه دادند که: «با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد.»

حضرت آقا که گذاشته بودند کامل پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند، بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که «مشکل حل شد» فرمودند: «و مشکل حل نشد…»

خنده ای در دلم نشست. آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را، با حالت خاصی با تردید گفت: آقا حل شد… و حضرت آقا فرمودند: «نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آن طرف می برد، هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد.»

 

آقای خامنه ای! شما با وجود دخالت در موارد جزئی تر در این مسئله شورای حکمیت را قبول نکردید. در نماز جمعه آن را بدعت غیرقانونی خواندید در حالی که در سیره امام وجود داشت و با تکیه بر اختیارات ولی فقیه مطرح شده بود.

در این جلسه هم شورای حکمیت را راه حل ناکارآمد امام شمردید. اما با راهکار شما مسئله حل نشد آقای خامنه ای!

شما با یک اصلاحیه شورای حکمیت را به هیئت شورای نگهبان تبدیل کردید و با اختیارات ولی فقیه بر خلاف قانون انتخابات مهلت رسیدگی به شکایات را تمدید کردید. به تصمیم امام بازگشتید. اما باز هم مسئله حل نشد.

مسئله حل نشد چون نوشدارو  دیر رسیده بود و امام طبیب بهتری برای درد ملت بود.

 

پ.ن: اول که این بخش را خواندم گفتم ایشان چه راحت مدعی گرفتن تصمیماتی بهتر از امام و اصلاح اشکالات ایشان هستند. بعد به خودم نهیب زدم که عجب تعصبی داری! امام خمینی که معصوم نبوده است. چه اشکالی دارد دیگری در موردی خاص بتواند از امام با همه عظمتش تصمیمات بهتری بگیرد.