شورای هماهنگی راه سبز امید فراخوان راهپیمایی سکوت برای روز 22 خرداد از میدان ولیعصر ع تا میدان ونک داده است.

من نسبت به مفید بودن و حتی مضر نبودن این حرکت تردید جدی دارم.

اول: مشخص نیست در میانه درگیری اقتدارگرایان با تیم احمدی نژاد این حرکت که توجهات را از این امر منحرف می‌کند برای چیست. چالش بزرگ این درگیری در این است که هرگونه تلاش اقتدارگرایان برای افشاگری طرف مقابل ضربه‌ای به اعتبار خود آن‌ها و حمایت های غیرمنصفانه و گاه غیرقانونیشان از احمدی نژاد محسوب می شود. از طرف دیگر احمدی نژاد هم بسیاری از حامیان ولایی خود را در این مقابله از دست می دهد. حامیان مشایی منشش هم زیر ضربه دستگاههای امنیتی اطلاعاتی هستند. در این معرکه یا او با لجاجتش دسته گل جدیدی آب می‌دهد و یا ابعاد دیگری از اشکالات او و اطرافیانش به عرصه عمومی کشانده می شود. یک راهپیمایی بی خاصیت سبز تنها باعث پایین کشیده شدن فیتیله هر دو طرف می‌شود و ناسزاگویی به جنبش سبز حلوای آشتی موقت طرفین می گردد.

دوم: گفته‌اند که این راهپیمایی برای پاسداشت 22 خرداد 88 و نیز آزادی موسوی و کروبی است. معلوم نیست وقتی در اولین سالگرد 22 خرداد موسوی و کروبی بنابر مصلحتی از فراخوان راهپیمایی صرف نظر کردند چرا بی توجه به اشکال اول باید بر برپایی آن اصرار کرد.

سوم: صحبتهای تبلیغ کنندگان متناقض است. ابتدا دعوت به راهپیمایی سکوت می‌کنند که لابد حرکتی مسالمت جویانه و برای تحریک کمتر حاکمیت است. اما در ادامه آقای امیرارجمند می‌گوید راهپیمایی اول راهپیمایی سکوت است و برنامه‌های بعدی جنبش در خرداد دیگر ساکت نخواهد بود. خب با این شبه تهدید که اثر مسالمت جویانه سکوت راهپیمایی اول محو خواهد شد. برنامه‌های بعدی در خرداد؟ آقایان گویا سه شنبه های اعتراض ناموفق پس از 25 بهمن موفق را فراموش کرده اند. فاصله زیاد 25 بهمن با آخرین راهپیمایی ها که آمادگی روانی مردم و ناآمادگی حکومت را در پی داشت علت موفقیت بود و خستگی مردم و آمادگی حکومت و نیروهای سرکوب عامل شکست سه شنبه های اعتراض. پس صحبت از برنامه‌های بعدی در خرداد نابخردانه است.

چهارم: مسیر انتخاب شده و بحث عدم شعار و به همراه نداشتن نمادهای سبز و انتخاب محدوده شلوغ ولیعصرونک این مسأله را اقاء می‌کند که هدف به خیابان کشیدن نیروهای سرکوب به همراه ابهام در تعداد شرکت کنندگان است(چه کسی عابر عادیست و چه کسی سبز است؟) ولی معلوم نیست فایده اینکار چیست. اگر سبزها می‌توانند با استفاده از ابهام پیش گفته عابران را جزء خود بشمارند حاکمیت هم می‌تواند سبزهای ساکت را عابر نشان دهد.

پنجم: محمد معینی قبلاً در این پست به عدم آگاهی بخشی چنین حرکتی اشاره کرده است.

ششم: متعجبم چرا آقایان نمی‌خواهند درک کنند که عامل تاثیرگذار در معادلات، ریزش طرفداران حاکمیت است نه به میدان آوردن تعداد اندک هواداران پای کار جنبش سبز در زمان فعلی.

Advertisements

اگر راهپیمای 25 بهمن قبل از 22 بهمن می بود، تمام راهپیمایان 22 بهمن را مخالفین آن جا می زدند.

اگر مانند سال قبل دعوت به 22 یهمن می شد، برخورد بود و انکار حضور منتقدان.

حالا که بعد از 22 بهمن برگزار شده می گویند چرا با مردم در 22 بهمن از مردم منطقه حمایت نکردید.

می گویند آمریکا و اسرائیل در معرض یک زلزله سیاسی هستند و مردم منطقه همه از انقلاب اسلامی الگو گرفته اند. قبلا هم بارها گفته اند که مردم در 9 دی 88 و 22 بهمن نشان دادند که حقیقت را فهمیده اند و سران فتنه آنقدر بی آبرو شده اند که اگر از خانه بیرون بیایند مردم با آنها برخورد می کنند. اما در این اوج قدرت خارجی و داخلی و ضعف دشمنان دعوت مردمی 2 فتنه گر بی آبرو کلی برایشان گران تمام می شود. آنقدر که خیابان را پر از نیرو می کنند.

بقیه را نمی دانم ولی در مورد خودم علی مطهری دقیق ترین جرف را زد. یکسال گفته شد که قضبه تمام شد. مرگ و تشییع جنازه فتنه اعلام شد. از یکسال تبلیغات و تاریخ سازی گذشته برای 9 دی سالگرد هم گرفتند. به سرکوب مردم در کشورهای همسایه هم اعتراض کردند گویا سرکوب سال 88 در کشور دیگری واقع شده است. لازم شد اثبات شود که دروغگو کیست.

 

بعد از 25 بهمن حصر موسوی و کروبی کامل شد. از همان اول معتقد بودم دستگیری این دو بر اساس گذشته پس از انقلاب اتفاق نمی افتد ولی ذهنم متوجه حصر نبود.

از غیرقانونی بودن این اقدام بگذریم که واضح است و حاکمیت هم نشان داده است تقید به قانون را برای مخالفش می خواهد وگرنه برای حفظ حکومت آن را دست و پاگیر می داند.

اما موردی که من نگرانش هستم سرنوشت سبزها پس از حصر موسوی و کروبی است. راهپیمایی 25 بهمن از یک نظر خاص بود و آن اینکه دعوت به آن از طرف موسوی و کروبی و سایتهای اصلی این دو کاملا روشن انجام شد. آن هم در شرایطی که نه سوار بر یک راهپیمایی رسمی مانند روز قدس بود و نه از ابهام درخواست مجوز و سپس سکوت در قبال حضور هواداران (مانند 25 و 30 خرداد 88) استفاده شد. در دعوت مردم برای راهپیمایی پس از عدم صدور مجوز، بیانیه ای با نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» در سایتهای رسمی موسوی و کروبی منتشر شد. پس از حصر آن دو این شورا دعوت به راهپیمایی 1 اسفند کرد و در آخرین مورد از مقاومت مدنی، تحصن و اعتصاب استقبال کرده است.

از هویت اعضای این شورا اطلاعاتی در دست نیست و به همین دلیل قابل سوء استفاده است. اتفاقی که قبلا راجع به رنگ سبز هم افتاد و تروریست های وطنی هم خود را سبز نامیدند.

از برخی قرائن به نظر می رسد که اردشیر امیرارجمند و مجتبی واحدی از اعضای این شورا باشند. اولی را از سخنرانیش در دانشگاه UCL شناختم که سخنرانی محکم و همگنی بود. سخنران هم بر سخنرانی و پرسش و پاسخ مسلط بود و هم ناسازگاری در افکارش (صرف نظر از درست یا غلط بودن آنها) نداشت.  از معدود اظهار نظرهای شفاف میرحسین و مشاورانش بود که در آن هم عناصری برای موافقت و هم نکاتی برای مخالفت با جنبش سبز یافتم. درباره اش تحقیق کردم او در دهه اول انقلاب تحصیلاتش را در حقوق و در فرانسه انجام داده است و در ایران کرسی حقوق بشر یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی را داشته است. بر خلاف سخنرانی این سابقه و نشانه های کوچک دیگر من را نسبت به او محتاط کرد.

مجتبی واحدی را نمی شناختم اما از سرمقاله های متعادل و منطقی روزنامه آفتاب یزد (که یک سالی توفیق اجباری مطالعه  تقریبا هر روزش را یافتم) لذت می بردم. قضیه اشاره رامین به سردبیری آفتاب یزد از لندن و استعفای او پیش آمد، کمی تعجب کردم ولی سخت نگرفتم که رامین تابناک و … را هم صهیونیستی می خواند. اما حضور یکباره آقای سرمقاله نویس معتدل در VOA و تندشدن یکباره مواضعش برایم مشکوک بود. ماهواره ندارم . نمی توانستم پیگیر مواضعش باشم ولی معمولا به تغییر موضع های یکباره مشکوکم.

گذشته از مشخص نبودن اعضای شورای هماهنگی راه سبز و احتیاط من نسبت به 2 نفری که احتمالا از اعضای شورا هستند، نگرانی دیگر خارج نسین بودن این دو است و تجربه نشان می دهد جدایی از جو داخلی برای نیروهای سیاسی خطای دید می آورد. هرچند امیرارجمند فهم خوبی از این آفت دارد ولی تکیه یکباره بر اعتصاب، تحصن  و مقاومت مدنی در برابر صبر و استقامت و آگاهی بخشی که میرحسین موسوی هوادارانش را به آن توصیه می کرد نشان از تغییر رویکردی می دهد که شاید نشانه شبیه سازی شرایط ایران با کشورهای منظقه باشد. تجربه سال 88 نشان داده است که اقدامات اینچنینی هم در نهایت حدی از اثربخشی را دارند و مانند هر اسلحه ای استفاده بیش از حد از آنها باعث کندیشان می شود.

از سوی دیگر شرایط ایران با تونس، مصر و لیبی متفاوت است. به نظر من آنچه جمهوری اسلامی را تاکنون حفظ کرده است نه سرنیزه سرکوبگران که اعتقاد بخشی از مردم به آن است (خواه به صورت ایجابی که حکومت خوبی است یا به صورت سلبی که اگر شرایط فعلی تغییر کند اسلام در خطر است).  مورد دیگر استقلال جمهوری اسلامی است که باعث می شود قدرت بالاسری نباشد که ترتیب یک نوع face off را برایی مهار اعتراضات بدهد. پیچیدن نسخه مصر برای ایران احتمالا فقط اوضاع را پیچیده تر می کند.

پ.ن: ایم مطلب را در نیمه شب 6 بهمن نوشتم و برای ساعت  انتشار در ساهت 20 امروز زمانبندی کردم ولی با توجه به بیانیه شماره 4 شورای مذکور زودتر منتشر می کنم.

دغدغه این روزهایم جمهوری اسلامی خواهی است. یعنی نظامی مبتنی بر خواست مردم و درچارچوب قوانین اسلام. در دو سوی این مفهوم یکی جمهوری خواهی لیبرال وجود دارد که مبتنی بر خواست مردم است ولی حقوق بنیادین خود را اعلامیه حقوق بشر (یا چیزی نزدیک به آن) می شمارد و دیگری جمهوری اسلامی موجود و تلقی حاکمیت از حکومت ولایی که زمینه های دچار شدن به مرض استبداد را دارد و به مرور ارتباطش با خواست مردم و حتی قرائت دینی موردپسند مردم (و گاه حتی علمای اسلام) قطع شده است.

اصلاح طلبان به تدریج رودربایستی و تعارفات را کنار گذاشته اند و رویکرد اول را با این تکمله که خودشان مسلمان هستند و اعتقاد دارند چنان حکومتی بیشتر به نفع اسلام است (ترکیه را مثال می زنند) توصیه می کنند. این معنا در سخنرانی امیرارجمند در UCL و نامه تاجزاده به مطهری روشن است.

اصولگرایان هم که اصولا چندان به گفتگو وارد نمی شوند و سکوت و تاییدشان از اقدامات غیرقابل دفاع چیزی جز یک اصل (اطاعت از ولی فقیه) برایشان نگذاشته است.

بااطمینان می دانم که جمهوری اسلامی موجود را نمی خواهم ولی به نظر می رسد رویکرد اول هم عملا حکومتی اسلامی نیست و در عمل هم نمی تواند همه اسلام را اجرا کند (اسلام سکولار یا لیبرال). اصولی از اسلام اجرا می شود که با اعلامیه حقوق بشر تضاد نداشته باشد و این اسلام مشروط با فهم من از مسلمانی هم خوان نیست.

دغدغه این روزهایم جمهوری اسلامی خواهی است. می خوانم، فکر می کنم  و نیاز زیادی به سوال و گفتگو دارم (اگر امور روزمزه بگذارد).