ضعیف کشی

مه 29, 2014

آخوند قلابی مارمولک وعظ می‌کرد که تک خوری بدگناهی است. من هم گناهی دارم که برایم شاقول درستی و نادرستی است. خیلی از فضیلت ها بی‌ارزش یا حتی ضدارزش می کند: ضعیف کشی.

  • اکتفا به حصر میرحسین کروبی و مهدی کروبی و شکنجه نکردن بهزاد نبوی و سعید حجاریان رأفت و فضیلت نیست وقتی با آن زندانی گمنام هرچه می‌خواهی می کنی.
  • اعدام مه آفرید خسروی و فاضل خداداد مبارزه با فساد نیست وقتی وابسته گان به قدرتی که واسطه نفوذ این‌ها به سیستم شدند آزادند یا گمنام و کم مجازات.
  • فیلم مستند پرکنایه درباره رئیس جمهور ساختن نشانه آزادی بیان نیست وقتی زیر پر و بال نهادهای قوی‌تر از رئیس جمهور و بدون تعرض به مقامات بالاتر از اوست.
  • رسیدگی به حادثه کهریزک اهمیت دادن به حق و خون مخالف نیست وقتی قبل و بعدش دیگرانی بودند که کشته شدند ولی شانس این را نداشتند که با فرزند یکی از چهره‌های نظام یک جا باشند.
  • راهپیمایی و تجمع و تحصن و همایش علیه سیاست خارجی و فرهنگی دولت نشانه از خودگذشتگی و انتقاد از قدرتمندان نیست وقتی با لبخند کسانی همراه است که تجمع هر گروه دیگری را با هجوم پلیس ضدشورش و بازداشت و دادگاه مواجه می‌کنند و هیات غیرخودی هایشان را هم منع می کنند.
  • پیگیری و نامه نگاری درباره رانت احتمالی وزیر به یک تاجر برای تنظیم فوری یک بازار داخلی شما را نماینده ضدفساد نمی‌کند وقتی یک دهم این حرفها را درباره واگذاری مخابرات نمی‌زنی و نگاه نمی‌کنی رقم اعلامیت تیتر رسانه‌های زنجیره ای حامی خریدار مخابرات است.
  • ایراد‌گرفتن به کسب توانایی‌های نظامی ایران نیست وقتی نمی‌خواهی ببینی شروع کننده تقریباً همه جنگ‌های 20 سال اخیر در خاورمیانه آمریکا یا اسرائیل بوده‌اند که خیلی راحت ایران را تهدید نظامی می کنند.

در همه این‌ها الگو یکی است واگذاشتن بزرگ‌تر و قوی‌تر و سخت گرفتن یا ایراد‌گرفتن از کوچک تر. این یعنی ضعیف کشی. گاهی غفلت است و گاهی بدتر. آلت دست شدن یا تزویر کردن.

Advertisements

یک روز مانده به انتخابات در میان منتقدین وضع موجود نظرات زیر یافت می شود:

  • شرکت در انتخابات
  1. برای نشان دادن پشتیبانی از اصل نظام به خصوص در برابر خارجی ها
  2. رای دادن رای به نمایندگان بهتر برای اصلاح جزئی امور
  3. برای رای دادن به نامزدهایی مانند علی مطهری که می توانند صدای بخش بی رسانه ملت باشند.
  • عدم شرکت در انتخابات
  1. به علت ناامیدی از اصلاح امور توسط مجلس
  2. برای ارسال پیام نارضایتی از رفتار نظام به آن

موضع 1 بر این فرض  ها استوار است:

  • مشکل اصلی را دولت احمدی نژاد می داند.
  • اصل نظام (احتمالا رهبری) سالم است و موافق بسیاری از اقدامات نیست.
  • احتمال حمله خارجی را بسیار جدی ارزیابی می کند.

موضع 2 بر این فرض ها بنا می شود:

  • رای ندادن مشکلی را حل نمی کند (درصد مشارکت پایین نمی آید یا اگر بیاید با تقلب بالا اعلام می شود یا اینکه می خواهد چیزی را به نظام اثبات کند که خود می داند)
  • وضع ممکن است از این هم بدتر شود. استبداد یا آزادی تنها مسئله نیست. مجلس می تواند بر اقتصاد و زندگی مردم تاثیر بگذارد.
  • موضع 3 این پیش فرض ها را دارد:
  • رای ندادن مشکلی را حل نمی کند (مانند قبلی)
  • نمایندگانی مانند مطهری اکثریت نیستند ولی می توانند صدای بخش بی رسانه ملت باشند (الگوی مدرس)
  • فرستادن مطهری را می توان نماد اعتراض باشد (مسئله مطهری حیثیتی است، نیاری به تصمیم چند میلیون ندارد و با چندصد هزار قابل انجام است)

موضع 4 هم بر این فرض ها استوار است:

  • رای ندادن مشکلی را حل نمی کند (مانند قبلی)
  • رای دادن مشکلی را حل نمی کند (امکان تقلب در نتایج، بی اختیاری مجلس، بی اثر بودن ورود چند نماینده بر تصمیمات مجلس)

موضع 5 و فرض های پایه آن:

  • انتخابات مشروعیت ندارد (تقلب در انتخابات قبل، اقدامات خلاف قانون اساسی حاکمیت، امکان تقلب و …)
  • مشارکت بالا باعث جسارت حاکمیت در مواضع غلط داخلی و خارجیش می شود.
  • اینکه چه کسی رای بیاورد مهم نیست (تکثر بین نامزدها وجود ندارد، مجلس بی اختیار است، دست حاکمیت در تقلب باز است.)

از نظر من هیچ کدام از این مواضع نیستند که بتوان گفت تمام فرض های آن درست است و فرض های سایرین غلط است. اینجا اختلاف نتیجه بر این اساس است که هرکسی کدام فرض ها را محتمل تر یا مهم تر بداند. بحث هایی هم از طرف صاحبان مواضع مختلف شده است. حالا در روز انتخابات هر کس به جمع بندی ای رسیده است. پدید های اجتماعی به این سادگی نیستند که یک کار درست وجود داشته باشد که اگر همه آن را انجام دهند به هدف برسیم. گاهی ترکیب مواضع مستقل و به ظاهر متضاد نتیجه بهتری هم می دهد.

انشاء الله که برآیند این تصمیم ها برای مردممان و کشورمان مثبت و مفید باشد.

 تصمیم من موضع 5 است. در اینجا می خواهم با رویکرد پاراگراف قبلی کمی بیشتر در مورد آن توضیح دهم.

  • علاقه ای ندارم که بدون قرینه و شاهد به هر انتخاباتی اتهام تقلب بزنم. پس امکان تقلب هست ولی نباید بر اساس وقوع قطعی آن تحلیل کرد.
  • حاکمیت اقدامات غلط زیادی در 2 سال گذشته داشته است اما من نظام یا انتخابات را غیر مشروع نمی دانم. این واژه های قطعی دارای ادعاها و لوازم بزرگی است که از آن گریزانم. ظلم از سوی یک حاکمیت مشروع هم غلط است. اگر این انتخابات را غیرمشروع بدانم چون همه در آن نیستند بسیاری از انتخابات گذشته واجد چنین شرطی هستند[1].
  • از نظر من مشکل محدود به دولت نیست. حمایت نهادهای دیگر باعث شده است دست دولت باز باشد. تصمیم گیری قوه قضاییه در رسیدگی به پرونده های دولت و باز بودن دست مجلس در حساب خواستن از آن منوط به موافقت رهبری و دستگاههای تحت نظر ایشان است.
  • خطر حمله خارجی کوچک نیست اما تنها مانع بر سر آن نمایش پشتیبانی مردمی از نظام نیست. قدرتهای غربی و اسرائیل موانعی مانند شرایط سخت اقتصادی خودشان و متحدانشان، نارضایتی اجتماعی پیدا و پنهان حاصل از آن و غیرقابل پیش بینی بودن تبعات نهایی شروع درگیری با ایران را در پیش دارند. از نمایش پشتیبانی گفتم چون به نظرم هم مسئولین و هم بسیاری در آمریکا و غرب می دانند که گروه قابل توجهی از مردم ایران (نه لزوما اکثریت) از کارهای حکومتشان دلخور و ناراضی هستند. چالش تنها بر سر نمایش این موضوع یا عکس آن برای دیگران به جهت تاثیرگذاری بر تصمیم آنهاست.
  • ممکن است مشارکت بالا در انتخابات در مذاکره با غرب دست بالا را به نظام بدهد به خصوص که قراین نشان می دهد که غرب علیرغم ژست قاطعش برای مدت کوتاهی آمادگی تحریم شدید ایران را دارد. اما مشکل اینجاست که پیروزی نظام در برابر فشار غرب تمکین به مردم و قانون را کاهش خواهد داد[2]. از نظر من بهتر این است که نظام به خاطر احساس ضعف در برابر بیگانه به مردمش بیشتر امتیاز بدهد (حقوق خود انها)  تا برعکس بنابراین خیلی نگران اثر خارجی مشارکت پایین نیستم.
  • در شرایط فعلی 2 جناح متمایز (اصولگرا-اصلاح طلب یا اصولگرای معتدل-تندرو) در انتخابات نیستند تا رای آوردن یکی از آنها برای عموم آسان باشد یا پیامی داشته باشد. لیست های مختلفی از اصولگرایان وجود دارند اما برخلاف تبلیغات هیچ مفهوم متمایزی ندارند. به نظرتان توکلی بیشتر به مطهری نزدیک است یا کوثری؟ یا نام بذرپاش باید کنار مصباحی مقدم قرار گیرد یا حسینیان؟ ممکن است قایل به توزیع درهم دو یا سه جناح اصولگرا در بین لیست های موجود باشیم که در مجلس فراکسیونهای خودشان را خواهند داشت. اما من این را هم بعید می دانم. عملکرد آقای خامنه ای و احمدی نژاد در چندسال گذشته مانع جدی شکل گرفتن جناح های روشن در میان اصولگرایان شده است. اولی بر وحدت صوری تاکید کرده است و دومی با تندروی باعث طرد مخالفین اصولگرایش از بدنه آن شده است. علاوه بر این احمدی نژاد با سیاست نمک گیر کردن-دشمنی کردن باعث شده اصولگرایان علاوه بر تقسیمات خودشان (سنتی، اقتدارگرار، عدالتخواه، آزادیخواه و تکنوکرات) به مخالف-موافق احمدی نژاد تقسیم شوند (دو برابر شدن تعداد دسته ها و ضعف بیشتر). تسلط آقای خامنه ای بر جناح اصولگرا و تابو بودن مخالفت با هر نظر ایشان (و نه حکم حکومتی) هم باعث شده است که افراد همیشه تمایلات واقعیشان را بروز ندهد. این مسئله است که باعث می شود مجلسی که کردان را برکنار می کند به وزیر اقتصاد پس از اختلاس رای اعتماد بدهد یا مجلسی که حقوق مادام العمر تصویب می کند طرح نظارت بر نمایندگان را هم تصویب کند.
  • خلاصه بند قبل یعنی جناح اصولگرا به همان علتی که قبلا نتوانسته است نمی تواند به دو یا چند فراکسیون قابل پیش بینی و بهتر یا بدتر از جانب ما تبدیل شود. هر تصمیمی در آشوبی از جهت گیری های موردی تک تک نمایندگان اصولگرا تحت تاثیر عوامل بیرون از مجلس (رهبری، احمدی نژاد، سپاه و …) گرفته خواهد شد
  • بنابراین تغییر درصدی از نمایندگان مجلس تغییری ایجاد نخواهد کرد. گفتم درصدی چون اکثریت رای دهندگان مجلس برای رای دادن محاسباتی مانند این نوشته را مدنظر ندارند.
  • خب الگوی مدرس چه طور است؟ یک یا چند نماینده که از تریبون مجلس استفاده کنند و حرف های ملت را جایی بزنند که رسانه ها بتوانند بی دردسر آنها را نقل کنند تا در جامعه گسترده شود و با استقلال بالایی هم که دارند در  آشوب پیش گفته به جای تاثیرپذیری از بیرون مجلس بر نمایندگان و تصمیماتشان اثر بگذارند. الگوی جالبی است. توقع زیادی از نماینده ندارد جز گفتن حرفها و یک مصداق واقعی هم دارد: علی مطهری. هم مستقل است، هم رک. قابلیت رسانه ایش هم بالاست هم برخورد با او سخت است.
  • از نظر من خوب است به شرطی که به خاطر داشتن یک قهرمان مشارکت آنقدرها بالا نرود که حاکمیت پیام برخورد با او را بدهد. دقت کنید بیشترین جایی که امکان کاهش مشارکت را دارند تهران و شهرهای بزرگ است و گرنه روستاها و شهرهای کوچک که علایق ثابت دیگری دارند.
  • پس موضع من عدم شرکت است اما امیدوارم دوستانی که حتما رای می دهند به او رای دهند و خودم هم به کسانی که تصمیمشان برای رای دادن را گرفته اند او را توصیه می کنم.
  • اما اگر مطهری رای نیاورد که من چنین حدسی می زنم (جریان این نظرسنجی رای اول و … چیست؟!)  جای نگرانی نیست چون در این صورت همانطور که تاریخ نشان داده است نمایندگان محافظه کارتر رویکرد انتقادی بیشتری خواهند گرفت. دیالکتیک را دست کم نگیرید برخی افراد جبهه پایداری این قابلیت را دارند که با مواضع افراطیشان انتقاد از تابوهای غیراصولی اصولگرایی مانند نقد رهبری یا برکناری ریس جمهور را در طرف مقابلشان عملی کنند. این یعنی فربه تر شدن منتقدین و کمک به آرام بودن تغیر[3] .
  • هر سلاحی بردی دارد. برد عدم شرکت در انتخابات مشخص و محدود است به نظر من رسیدن به 45 درصد در این جهت حداکثر برد و رسیدن به 50 قابل قبول است. بنابراین نه الان از تاثیر ناامید باشید (به خاطر بزرگی هدف) و نه بعد از انتخابات افسرده شوید (به خاطر انتظارات نابجا و تبلیغات حکومت)

[0]این یادداشت ساعت 10:30 روز 12 اسفند یعنی دقیقه 96 بازی منتشر می شود. خسته نباشم واقعا!!

 [1] اکثریت هنوز مخالف حکومت نیستند حتی با وجود اینکه طرفداران حاکمیت هم اقلیتند.

[2] سناریو عکس یعنی رفتار غرب در صورت کاهش مشخص مشارکت و سیاست داخلی و خارجی حاکمیت پس از آن را به دلایلی بررسی نمی کنم.

[3] ر.ک به یادداشت ایمایان در این مورد

وقتی این سخنان آقای خامنه ای را خواندم تحلیلم این بود که قضیه ابراختلاس هم سرنوشتی مانند اختلاس 123 میلیاردی خواهد یافت.

«خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛»

این یعنی برداشتن فشار افکار عمومی از مسئولین سیاسی. تعبیر «ایرادی ندارد» سینه انسان را تنگ می کند. تشکری نیست ستایشی نیست. آگاهی بخشی هم نیست خبررسانی است. ایرادی ندارد رسانه‌ها خبررسانی کنند. یعنی ممکن است این هم ایراد داشته باشد؟

«مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفه‌شان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عده‌اى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائيه»

این یعنی هیچ مسئول سیاسی بازخواست سیاسی یا قضایی نحواهد شد. هیچ مسئول نظارتی بابت کوتاهی عزل نخواهد شد.

«مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و ان‌شاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد. مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند»

این یعنی حکم سنگینی شاید شبیه حکم فاضل خداداد برای افراد اصلی گروه امیرمنصورآریا صادر خواهد شد و احتمالاً چند میر بانکی هم زندان ها و جریمه هایی خواهند گرفت. منظورم از مدیر بانکی هم مسئولین بانک مرکزی نیست.

گرفتاری و وضعیت اینترنت اجازه نداد این تحلیل را منتشر کنم. وقتی جریان اختلاس وزیر اقتصاد پیش آمد به خودم شک کردم. بر بدبینی خودم نهیب زدم. اما دریغ که همه پیش‌بینی های بدبینانه ام متحقق می شوند.

وزیر اقتصاد استیضاح می شود. جو سنگین اقتصادی علیه او وجود دارد. در روز استیضاح رئیس مجلس با دفاع از وزیر در حال استیضاح مجلس را در بهت فرو می برد. مانند بیانیه های ضدآمریکایی از روی متن می خواند. او آسمان و ریسمانهایی مانند رأی اعتماد مشروط را مطرح می کند. از فرهنگ عذرخواهی می‌گوید که شایسته تقدیر است. آری اینجا مملکتی است که قصوری در حد یک اختلاس میلیارد دلاری و انتصاب و دفاع از یک شهروند کانادا به ریاست بزرگترین بانک کشور و … با یک عذرخواهی حل می شود.

توکلی که به شدت احساس رو دست خوردگی می کند می‌گوید که فلان مسئول دفتر رهبری نقل کرده که آقای خامنه ای استیضاح را حق مجلس می‌داند. نمی‌دانم او هنوز از بازی پنهان بزرگان بی‌خبر است یا به مصلحت دفع افسد به فاسد چنین می نمایاند.

وزیر اقتصاد با رأی ممتنع بالا تأیید می شود.

تحلیل

باز هم رهبری خود را از حمایت افکار عمومی برای فشار بر احمدی نژاد محروم کرد. چرا؟

باز هم انگاری پر و بال نهادهای قانونی مانند مجلس برای فشار بر او چیده شده است و امر او به رهبری موکول شده است. ظاهراً این حالتی است که او می‌پسندد کما اینکه از او نقل شد قضیه وزیر اطلاعات مسئلهایست بین من و رهبری.

باز هم احمدی نژاد و نزدیکانش مصون ماندند. او چه اهرمی دارد که اینچنین کارآمد است. آیا قضیه اسناد سرقت شده واقعیت دارد یا اینکه نارضایتی مردم برخلاف آنچه در سخنرانی‌های عمومی بیان می شود در حدی است که هیچ بهانه‌ای برای روحیه یافتن مردم در انتقاد و اعتراض مصلحت نیست؟ شاید هم در بیرون از مرزها خبرهایی است؟

چه بحث حفظ آبروی رهبری در حمایت از احمدی نژاد باشد و چه بحث آبروی نظام در برابر ننگ آلودگی مقامات سیاسی به اختلاس و چه بحث آبروی کسانی که رهبری مایل به بیآبرو شدنشان توسط احمدی نژاد نیست، خوب است ایشان بداند این یک بازی دودوزه است. یعنی همانطور که مقابله با احمدی نژاد هزینه دارد سکوت در برابر او هم هزینه زاست. به گمان من بزرگترین قدرت و آنچه مایه حفظ نظام ها و حاکمان است قدرت نرم اعتماد مردم است. به نظر من نظام نه به دلیل برخورد شدید با معترضان که به علت اعتماد گروهی از مردم که اکثریت نیستند توانست در برابر تغییر مورد نظر گروهی دیگر از مردم مقاومت کند و حمایت از احمدی نژاد اعتمادزداست. هرچقدر رویارویی با او به تأخیر انداخته شود قدرت نرم رهبری و حاکمیت بیشتر تحلیل رفته است.

یک نوید هم به ناامیدان اطراف خودم بدهم. چه عدم برخورد با احمدی نژاد حاصل قدرت او باشد و چه حاصل ضعف واقعی حاکمیت نتیجه امید بیشتر برای کسانی است که خواهان توجه حکومت به خواست های مردم و احترام بیشتر به آنان است.

به نظر می‌رسد انتخابات مجلس شاهد یک نبرد واقعی خواهیم بود. هر دو طرف سابقه کارهای جالب قبل و بعد از انتخابات را دارند. اگر اتفاقات عجیب و قریب افتاد جا نخورید. اگر موسوی یا کروبی را آزاد دیدید تعجب نکنید. اگر انتخابات با آرامش نسبی برگزار شد به منتظر یک بهار پرحادثه باشید تا طرفی که در انتخابات نتوانسته کاری بکند پاتک را شروع کند. این یک نبرد مرگ و زندگی است.

پ.ن1: این پست با ایمیل ارسال شده است. اگر اشکالی هست اطلاع دهید.

پ.ن 2: این پست را در محل کار و با گرفتاری زیاد نوشته ام. اگر مشکلی برایم ایجاد شد، رئیس مجلس و مقامات عالیه باید سرپل صراط جوابگو باشند 🙂

سخنان آقای خاتمی در مورد بخشش متقابل مردم و منتقدین و حاکمیت:

دو واکنش به سخنان خاتمی مدنظرم هست. گروه اولی که سخنان او را خیانت به خون های ریخته شده می‌دانند و یا معامله با حاکمیت و از روی ضعف می دانند و گروه دومی که با توجه به درستی نگرانی های او و صداقت و دلسوزی او رویکردش را بهترین راه و شاید نفی تندروی امثال موسوی می دانند.

به نظرم گروه اول راهکاری برای حل مشکلات و رفع ظلم ندارند. آنها متوجه نیستند که اینجا مصر نیست. حاکمیت طرفدار دارد و مخالفان اگر هم اکثریت باشند چنان اکثریتی نیستند که بدون هرگونه مصالحه، مذاکره و تعاملی به خواسته خود برسند. از طرف دیگر صاحبان چنین مواضعی احتمالا متوجه پیچیدگی کنش های اجتماعی نیستند. دعوت به مصالحه به این معنی نیست که گمان وجود دارد که اقتدارگرایان با شنیدن این سخن متحول می شوند و رفتارشان را تغییر می دهند بلکه این راهی را جلوی حاکمیت می گشاید که اگر استفاده کند یا نکند اثر خاصش را بر اوضاع می گذارد. اثر این سخن بر آن دسته از حامیان وضع موجود است که در پس تبلیغات کیهانی مرگ جنبش سبز اشکالات و نارضایتی ها را می بینند و نگران آن هستند.

در مورد گروه دوم. با وجود اینکه نگرانی خاتمی درباره  شکاف اجتماعی و بن‌بست بین حاکمیت و مخالفان آن نگرانی درستی است و او این‌ سخنان از سر دلسوزی و صداقت گفته است و گوینده اش هم قابل احترام است. عده‌ای نباید خیال کنند که همه آنچه در استفاده از حق اعتراض مردم (مبتنی بر قانون اساسی) انجام شد غلط بود و خاتمی کسی بود که از اول راه درست را نشان می‌داد و باید به او برگردیم. اگر آن استفاده از اصل 27 نبود امروز آقای خاتمی شجاعت گفتن ”که شده است” را نمی یافت و در کار گرفتن وقت ملاقات آقای خامنه ای بود و نه اعلام شرط برای انتخابات یا اذعان به ظلم به مردم. این را به عنوان کسی می گویم که هرگز خود را سبز ننامید و انتقادهای مشخصی به شخصیتهای اصلی جنبش سبز دارد اما به نظرم مشکل آقای خاتمی و برخی طرفدارنش نه در ایده های خوب که در توان پیاده کردن آنهاست.

من ایستادگی میرحسین موسوی را دوست دارم که به مردم ولو اقلیت اعتمادبنفس اعتراض می دهد، که اجازه نمی دهد حاکمان و مداحانشان با تفسیرهای سوفسطایی از قانون اساسی و اسلام شمشیر یک لبه ای بسازند که فقط حق مطاع بودن حاکم را استحکام می بخشد ولی حقی برای نقد و نظارت موثر بر حاکم و تضمینی برای حقوق اساسی مردم ندارد.

من خاتمی را دوست دارم که به برخی از بچه های سبز انقلاب یادآوری کند آنکه به راستی به دین و عزت ایران اعتقاد دارد باید نگرانی هایی داشته باشد که «قناری های سبز سینه سرخ صدای آمریکا» یا «براندازهای سبز شده پس از 25 بهمن» نمی فهمند یا نباید بفهمند.

به نظرم کلید بحث در این است که بگذاریم هرکس خودش باشد. خاتمی همین است که می گوید. دسته‌ای از اصلاح طلبان هم چنین هستند. بگذاریم به کارشان ادامه دهند. موسوی هم چنان است که نمود. تند رفت یا کند اثر خودش را گذاشت. به نظرم در برابر حاکمیت همه باید خودشان باشند و البته مسئول کارهایشان. دعوا نکنند بلکه نظرشان را بگویند و بر هم اثر بگذارند.

استبداد داخلی در طول زمان یاد گرفته است هر حرکت تند و کندی را مدیریت کند[1]، بگذارید با حرکتهای متفاوتی مواجه شود. یا به یکی از آنها جواب می‌دهد و تغییر مثبتی اتفاق می افتد یا حجت تمام می‌شود و افراد بیشتری در می یابند دلیل خیلی از محدودیت‌ها اشتباهات مخالفین نیست که میل به استبداد و یک رأی کردن همه با یکی است.

مقاله علیرضا علوی تبار در روزگار:

برخی تغییر جهت ها برایم بسیار عجیب است. آقای علوی تبار اعتراف می‌کند محافظه کاران اکثرینتد. ما داشتیم دست و پا می‌زدیم بگوییم کسانی که به جمهوری اسلامی (با قراءت های مختلف قابل تصور آن) علاقه دارند اکثریتند ولی ایشان ناگهان اکثریت را به محافظه کاران می دهد. اگر واقعاً چنین است پس عدم تمایز و مرزبندی با مخالفین اصل اسلامیت نظام و وابسته گان بیگانه چه منفعنی داشته است؟ اینکه یک رنگ را رنگ کمپین انتخاباتی مان کنیم و از مردم حداقل 13 میلیون رأی بگیریم ولی جوری برخورد کنیم که هر تحریم چی انتخاباتی با یک دست بند سبز خودش را جزء جنبش سبز  و بلکه استراتژیست آن بداند با این گفته چه نسبتی دارد؟ اگر اکثریت مردم محافظه کارند چرا اینقدر دیر (تقریباً پس از اتمام حضور خیابانی) در نفی شعارها و رویکردهای انحرافی اقدام شد؟

مصاحبه احمد توکلی با فارس:

آقای توکلی می‌گوید در عین اینکه دفاع از احمدی نژاد را برخود حرام می‌دانسته است تنها به دلیل اینکه موسوی پایگاه مردمی داشته است که ممکن بوده است در برابر رهبری به کار رود به احمدی نژاد رأی داده است. فعلاً از جزئیات تناقضاتی که در اینگونه محاسبه برای تصمیم سیاسی است می گذرم. هرچند نمی توان تأسف را از این اصولگرایی که تا فرق سر غرق مصلحت گشته است پنهان کرد. قانون گراههایی مثل توکلی که چنین کنند وای به حال ذوب در ولایت ها!

اما حرف اصلی اینکه نمی‌دانم چه مانعی بود که آقای توکلی به رضایی رأی دهند. روزهای انتخابات خودمان را کشتیم که به دوستان اصولگرای منصفمان بفهمانیم که رأی به رضایی نهایتاً باعث رفتن انتخابات به دور دوم می‌شود نه اینکه باعث پیروزی موسوی در دور اول شود. و این دو مرحله‌ای شدن برای اینان که دلخوشی از احمدی نژاد و خودمحوری اش نداشتند و در عین حال با اصلاح طلبان هم مرزبندی داشتند بهترین حالت بود. در دور دوم می توانستند به احمدی نژاد  رأی دهند تا خطر اصلاح طلبان را دفع کنند. وقتی قضیه برای آقای توکلی جا نمی‌افتد بر دوستان ما حرجی نیست. باز هم اعتراضات خیابانی مردم جلوی میدانداری محمود را گرفت وگرنه چه کسی می‌خواست جلوی رئیس جمهور 25 میلیونی را بگیرد؟

[1] حرکت های کند را به محافظه کاری بکشاند و با اقداماتی مانند تور قانون سرببرد و حرکتهای تند را به رادیکالیزم کور بشاند و سرش را به سنگ بکوبد.