انتخاباتیه 94

فوریه 24, 2016

رسیدیم به انتخابات. لیست ها بسته شده و همه هم (لااقل کسانی که ممکن است اینجا را بخوانند) درباره ضرورت رأی دادن و لیستی رأی دادن نوشته اند. پس من به موضوعات دیگری بپردازم.

موضع خودم
من به طور مشخص در انتخابات خبرگان با دو هدف شرکت می کنم.
اول شبه انتصابی نشدن و نماندن خبرگان. خبرگانی که اکثریت مطلق اعضایش منصوبین رهبر باشند نماینده تفکر رهبر فعلی و حلقه اطراف اوست. رهبر هر که باشد و تفکر او هرچه باشد نباید راه ورود افکار مختلف موجود در اجتماع یا لااقل مجتهدان به مجلس خبرگان بسته شود. نباید این مجلس تک صدا شود. یکی از راههای اصلاح یا تغییر جهت جمهوری اسلامی تغییر رهبر است. اگر دقیق باشیم تأثیر تفکرات متفاوت آقای خامنه ای و امام بر حکومت روشن است. شاید برخی از انتخابات خبرگان دنبال چنین هدفی باشند (که اشکالی هم ندارد و روش مشروعی برای تاثیرگذاری بر حکومت است) ولی به نظرم تک صدا شدن و به‌خصوص تک صدا شدن کامل در جهت رهبر حاکم به خودیخود مضر است. فرقی هم نمی‌کند این رهبر حاکم خامنه ای باشد یا هاشمی یا منتظری.
دوم نهی از منکر عملی مجریان سیاست‌های حذفی. به نظرم یکی از چیزهایی که بسیاری از مردم و نخبگان را از جمهوری اسلامی فراری می‌دهد رد صلاحیت های بی معیار است. رد صلاحیت از یک فیلتر حداقلی به مرور به ابزار تعیین ترکیب مجلس و (به قول فکر کنم موسوی) دو مرحله‌ای کردن انتخابات تبدیل شده است. من مجریان این سیاست مثل آقایان جنتی و یزدی و حامیان پروپا قرصش مثل لاریجانی و مصباح و … را صالح برای پست های مهم مثل ریاست مجلس خبرگان و تاثیرگذاری بر انتخاب رهبر بعدی نمی دانم. علاوه بر این تلاش برای رأی نیاوردن یا کاهش رأی این آقایان را نوعی نهی از منکر به اینان می‌دانم که به ندرت در معرض رأی مردم و پیام انتخابات هستند. بنابراین به لیست خبرگان منسوب به هاشمی-اصلاحطلبان به صورت کامل رأی میدهم.
در انتخابات مجلس هدفم تلاش برای ورود تعدادی اصلاح طلب به مجلس و تشکیل مجلسی شبیه مجلس پنجم است.

انتقاد به روش انتخاباتی اصلاح طلبان
همانطور که می‌بینید لااقل در انتخاب خبرگان منطق بنده هم منطق سلبی است. اما ایرادی که به روش انتخاباتی اصلاح طلبان دارم این است که منطقشان منحصر به همین منطق سلبی شده است. به لیست ما به صورت کامل رأی دهید تا آن‌ها رأی نیاورند. اصولگرایان هم چنین چیزی به طرفدارانشان می گویند. لطفاً به لیست ما به صورت کامل رأی دهید تا اصلاح طلبان رأی نیاورند. خب عزیزان شماها نمی‌خواهید توضیح دهید پس از رأی آوردن می‌خواهید چه کنید؟ حتماً کسانی ماند خودم می‌خواهند با سلطه ردصلاحیت کنندگان و تندروها بر کشور مقابله کنند ولی مگر همه قرار است چنین هدفی داشته باشند؟ برای کسی که هیچ علقه و علاقه خاصی به اصلاح طلبان و اصولگرایان ندارد نباید توضیح دهیم ما قرار است چه کنیم. گویا عزیزان اصلاح طلب عادت به یک نوع کمپین انتخاباتی بیشتر ندارند. بسیج طرفداران خودشان، تلاش برای رأی دادن تحریمی ها. قشری که از آن‌ها غفلت می کنند، قشر غیرسیاسی به‌خصوص قشر فقیر است. این قشر در دو سال گذشته همزمان تحت فشار اقتصادی و بمباران خبری مخالفان حکومتی دولت بوده است که امنیت روانیش را خدشه دار کرده است. این‌ها همان کسانی هستند که انتظار داشتند اوضاع به سرعت خوب شود ولی نشد. انتظار داشتند گرانی ها ارزان شود و حرفهای دولت درباره کاهش تورم را نمی فهمند. این‌ها همان کسانی هستند که از قطع یارانه ناراحت می‌شوند و به حرفهای دولت درباره اینکه یارانه ثروتمندان حذف می‌شود بدبینند. اینا همان کسانی هستند که وام خودو را با وام ازدواج مقایسه می کنند. این‌ها همان کسانی هستند که به آزاد شدن قیمت نان و حداکثری بودن تعداد نانوایی های آزادپز و قیمت گوشت حساسند به‌خصوص وقتی سیاستمداران فکر کنند اثر مثبتی دارد از رکود حرف نزنند و مدام رکوردهای جدیدشان در کاهش تورم نقطه به نقطه و سالانه را گزارش دهند. به این عزیزان نمی‌توانی فرق تورم و گرانی و نقطه به نقطه و سالانه را توضیح بدهی. این هموطنانمان از تأثیر تزریق پول بی حساب و کتاب به مسکن مهر بر تورم زمان احمدی نژاد سر در نمی آورند. از دید ایشان قبلاً شانس این بود که خانه دار شوند و برخی از آشنایانان شده بودند ولی الان راهش بسته شده است. ما مطمینیم که منتخبان ما اوضاع اقتصادی را حتی برای این قشر هم بهتر می‌کنند ولی به نظر می‌رسد نمی‌توانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. این‌ها در این انتخابات در تور اصلاح طلبان قرار نمی‌گیرند ولی خطر بزرگ‌تر این است که با ادامه بی‌اعتنایی دولت و اصلاح طلبان در ارتباط گیری با آن‌ها و به‌خصوص در صورت شکست اصولگرایان در انتخاب 7 اسفند، سوخت بازگشت احمدی نژاد شوند.
به نظر می‌رسد هم هاشمی و هم اصلاح طلبان هنوز متوجه علت ورود و ماندن احمدی نژاد در ریاست جمهوری نشد اند. احمدی نژاد فقط به خاطر ذخالت سپاه درانتخابات 84 یا خوابیدن کروبی یا تعدد کاندیداهای اصلاح طلبان رأی نیاورد. احمدی نژاد سال 88 حتی اگر معتقد به تقلب باشید کلی رأی داشت در همان زمانی که بسیاری از اصلاح طلبان و اصولگرایان دل خوشی از او نداشتند. در همان سال حتی اگر فکر می‌کنید او از بیت المال خرج رأی آوری کرد و با دروغ مردم را فریفت، خوب است دقت کنید او «توانست» عده زیادی از مردم را بفریبد. این از نظر من یعنی توانست با آن قشرها ارتباط برقرار کند.

توصیه به اصلاح طلبان
توصیه و در‌واقع خواهش من از اصلاح طلبان، دولت روحانی و هرکسی که به فکر اصلاح این مملکت در جهتی خلاف احمدی نژاد و تندروهایی که جمهوری اسلای را بسته و استبدادزده می‌خواهند این است که
اول از همه به این قشر توجه کند و با زبان خودش با او صحبت کنند. یک برنامه اقتصادی ساده شامل 5 تا 10 بند که ما به ازای عینی و سرراست داشته باشد و حتماً معضلات این قشر هم درش باشد تهیه کنند. این‌ها به ذهن من می رسد:
اصلاح نظام درمان: ایجاد پوشش بیمه کامل برای بیماران خاص و شبکه ای بیمارستانها و درمانگاههای ارزان برای اقشار ضعیف
کاهش بیکاری: اعلام یک درصد مشخص برای کاهش بیکاری
سربازی: تلاش برای حل معضل سربازی با همکاری دیگرنهادها
اینترنت: افزایش ثبات و سرعت اینترنت و ارزان شدن آن با الویت شبکه داخلی
نظارت و مجوز شفاف: فیلترینگ از اینترنت گرفته تا مجوز کتاب و توقیف روزنامه و مجوز کنسرت را شفاف و ساده کنیم.
رفع رکود مسکن: تعهد می‌دهیم تا پایان دوره این مجلس مسکن را بدون افزایش قیمت شوک آور از رکود خارج کنیم.
اصلاح بازار خودرو: تا پایان این مجلس شرایطی فراهم می‌کنیم که خودروهای باکیفیت به‌خصوص برای اقشار فقیر و متوسط با قیمت مناسب در داخل تولید شود.
می‌دانم این لیست بسیار خام است و قرضت هم بسیار دیر است. شاید تنها راه اعلام برخی از محورهای اینچنینی توسط کسی مثل عارف در یک کنفرانس مطبوعاتی با بازتاب گسترده باشد.

دومین خواهش من این است که حواسشان و حواسمان به این باشد در کمپین انتخاباتی کاری نکنیم که برای اقشاری که به پای صندوق آورده‌ایم توقعاتی ایجاد کنیم که بعداً باعث ناامیدیشان شود. ما می ریویم در انتخابات نشان دهیم ما هم هستیم. یکی از احتمالات این ناامیدی ناکارآمد شدن حکومت با ترسیدن و تقابل نهادهای انتصابی از پیروزی اصلاح طلبان است. مواظب باشیم منطق سلبی باعث ایجاد تقابل با نهادهای انتصابی نشوند به صورتی که با قفل کردن مجلس و دولت مشکل ایجاد کنند. ما نیامده‌ایم جمهوری اسلامی را تصرف کنیم (به همین علت با شعار گام دوم مخالفم) ما می‌خواهیم بگوییم ما هم هستیم. حرف ما را هم بشنوید. رنگ ما را هم به کشور بزنید. رأی ما را هم در اداره حکومت حساب کنید. منتخبان ما قرار نیست شما را به بیرون پرت کنند بلکه آمده‌اند حرفهای ما را در مراکز تصمیم گیری بزنند تا تصمیمات بهتر گرفته شود.

Advertisements

در ستایش جمع

آوریل 17, 2013

این نوشته ای در ستایش جمع و کار جمعی است. خطاب به هر کسی به خصوص به اهل سیاست. آقایان اصولگرا اگر بعد از این همه ادعا از پیچ تاریخی گرفته تا صدور انقلاب و … و بعد از این همه نالیدن از احمدی نژاد و کارهایش توان این را ندارید که به صورت آبرومند روی کسی از میان خودتان به نتیجه برسید پس همه تحقیر و تحمیلی که احمدی نژاد در حقتان می کند حقتان است.

آقایان اصلاح طلب ظاهرا تز فعلی شما نجات کشور با گرفتن مسئولیت حکومتی و پایین کشیدن فیتیله مطالبات دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه است. باز هم ظاهرا قبول کرده اید تا با واقعیت ساختار حقیقی قدرت که شامل نهادهای انتصابی است کنار بیایید. می خواهید با مجلس اصولگرا که در صورت پیروزی 3 سال همراه شما خواهد بود مانند احمدی نژاد رفتار نکنید. می خواهید مملکت را علمی با احترام به قانون و تعامل اداره کنید تا ویرانی های احمدی نژاد را در داخل و خارج ترمیم کنید. پس می شود ابتدا با خودتان همکاری کنید و بر روی یک نفر اجماع کنید؟ ممکن است شمه ای از آن کار علمی و برنامه ریزی را که بعد از پیروزی قصد اداره کشور با آن را دارید در تدوین یک برنامه علمی، جذاب و قابل فهم برای مخاطبانتان نشان دهید؟ راستی شما که در برابر استدلال آقای خامنه ای، احمدی نژاد و مریدان مبنی بر اینکه مشکلات خارجی کشور تقصیر مقامات نیست چون غرب با ما سر جنگ دارد حرف از امکان و لزوم مذاکره شفاف با جهان، پرهیز از کلی  گویی و شعاری حرف زدن و تدبیر در گفتگو و … می زنید، بر ما منت می گذارید در یک مذاکره شفاف با همدیگر حرفهایتان را بزنید و از کلی گویی های روزنامه ای بپرهیزید و با تدبیر برای تحیر هواداران مرددتان که در اصل شرکت در انتخابات تردید دارد فکری بکنید که از یک دوجین نامزد احتمالی که از رییس جمهوران اسبق شروع می شود و تا کاندیدای ناکام نمایندگی مجلس کشیده می شود بگذرند و به برنامه و تبلیغ برای شما برسند؟

از ملامت بگذرم. یکی از عوامل تقویت روابط آمرانه و عمودی در یک جامعه، عدم موفقیت همگنان در برقراری روابط افقی و برابر است. اگر دو بچه نتوانند با هم بازی کنند دخالت بزرگترها لازم می شود. اگر دو همکار کار تیمی موفق و هماهنگی با هم نداشته باشند احتمالا نیاز به امر و نهی یک رییس پیدا می کنند. اگر دو شریک یا همسایه به خوبی همکاری و تفاهم نکنند، نیاز به دخالت دادگاه و پلیس می کشد. آن قدرت مافوق برای مواقع اضطراری مفید است اما وقتی در هر کار کوچکی به آن رجوع کنیم، خود آن قدرت باعث مشکل می شود. در یک جامعه آزادتر، متکثرتر و بالغ تر حتما روابط افقی متعدد و قوی تری وجود دارد.

به نظرم اینکه اصولگرایان خود با هم تفاهم نکنند نتیجه اش بیشتر شدن پیغام و پسغام رهبر در امور هرچه جزئی تر است. اینکه هرکدام از اصلاح طلبان بگوید اگر خاتمی یا هاشمی بیایند من انصراف می دهم نوعی بادکردن خود است (غیر از این دو دیگران در سطح من نیستند!) ولی کنهش اعلام کوچکی و درجه دو بودن خود است (ما بدون آقابالاسر نمی توانیم هماهنگ شویم).

اشکال دیگر این تکروی ها تبلیغ غیرمستقیم دیکتاتوری است. می بینید که تیم دولت کمتر از همه اضطراب دارد و با اعتماد به نفس دارد گامهایش را پیش می برد. این یعنی به مردم می گوییم یک تیم به شدت متمرکز و شبه اطلاعاتی کارآمدتر از نخبگان است. نخبگی نخبگان بیشتر مایه دردسر است چون خودشان هم با هم نمی سازند. البته تکلیف جبهه پایداری هم روشن است نه به استقبال مردم کار دارد نه چندان به برنامه قابل تبلیغ اعتنا می کند. دنبال کاندیدای اصلح از نظر گروه خودش است و این البته برای گروهی که درکش از ولایت فقیه عمودی ترین شکل ممکن است عجیب نیست.

یک نکته ای هم بگویم گاهی می گویند که فلان کاندیدا مدیر است و تیم خوبی دارد. شما را نمی دانم اما کسانی که تلقی شان از مدیریت و کار تیمی این است که من مدیرم یعنی رییسم و تیم دارم یعنی یک دسته حواری دارم که همه وجهه و دار و ندارشان از حمایت گذشته و حالشان از من است به نظرم کلا درباره کار تیمی دچار اشتباهند. اصل کار تیمی رابطه افقی است یعنی تعامل، تفاهم و همکاری اختیاری وآزادانه نه دستور دادن یا امر بری. احمدی نژاد و آقای خامنه ای در دستور دادن و ابلاغ اوامر به نظرم از بیشتر منتقدانشان سرترند ولی همین کم بهرگی شان از فهم یا تحمل رابطه افقی است که به درگیری داخلی و خارجی دامن می زند.

پ.ن 1: من به احتمال زیاد در انتخابات 92 رای می دهم اینکه اسم یکی از کاندیداها را روی برگه رای بنویسم یا از رایم برای کار دیگری استفاده کنم (مثلا نام میرحسین را رویش بنویسم) هنوز معلوم نیست اما یک امتیاز مهم هر کاندیدایی از نظر من این است که آمدنش حاصل توافق با یک جمع باشد. روشن است منظور جمع‌های بی‌نشان و یک شبه انتخاباتی یا جمع‌های از نوع من و داداشم و بابام و عموم منظور نیست.

پ.ن 2: ممکن است بنا بر برخی شنیده ها این شلوغ و پلوغ شدن بیش از احساس تکلیف آقایان کاندیداها به یک «بازی پیچیده» برای تقسیم رای توسط از ما بهتران باشد اما در آن صورت هم تجربه 84 نشان می دهد هماهنگی و اجماع بازی بر هم زن است. ممکن است این شلوغی تاکتیکی برای گیج کردن رقبا و محافظت از  نامزد اصلی باشد اما مواظب باشید بدنه خودتان هم دچار سرگیجه نشود.

79 درصد مردمی که صداوسیما را نگاه می کنند
و توی صدا وسیما دیروز امروز فردا را نگاه می کنند
و حاضر می شوند به برنامه پیامک بزنند
می گویند باید سوال از احمدی نژاد در جلسه علنی انجام شود.

نتیجه این نظرسنجی بسیار جالب است و بیشتر از آن تصمیم اعلام این نتیجه است. گویا فشارهای داخلی و خارجی باعث شده توازن قوا تغییر کند و تصمیم گیر حقیقی صداوسیما هم برخلاف فریاد هیس هیس علنیش به یک جور بازی باز تن داده است.

این بازی باز اگر تلاش برای گرم کردن انتخابات آینده باشد

یا سنجش میزان نارضایتی مردم از مشکلات اقتصادی و فردی که مقصر می شناسند

یا شروع تضعیف احمدی نژاد در عرصه عمومی و با فشار افکار عمومی،

خجسته است. آقای خامنه ای از بعد از انتخابات 88 به شدت از بازی باز پرهیز کرده است. همانطور که به برخی از حامیان ایشان گفته ام اگر بخواهم اختلافاتم با ایشان و خطاهای راهبردیشان را نادیده بگیرم و برای تداوم قدرت به ایشان مشاوره بدهم، تنها راه مهار احمدی نژاد برای ایشان بازی باز است. تقریبا در هر بازی دور از چشم افکار عمومی احمدی نژاد برنده بوده است. وضع ارز و تقسیم بودجه امسال، برکناری لاریجانی از دبیری شورای امنیت، قضیه ابراختلاس و پرونده بیمه، قضیه مرتضوی. شاید تنها مثال نقض انتخابات مجلس نهم و حذف کاندیداهای دولت بوده است. برعکس جاهایی که تقابل احمدی نژاد با رهبری علنی شده است او عقب نشسته است مانند قضیه وزارت اطلاعات و معاون اولی مشایی.

البته بازی باز ریسک هایی هم دارد که اولینش ترس از هویدا شدن حمایت بیش از حد رهبری و نهادهای منصوبش از احمدی نژاد است. ریسک دیگر این است که وقتی می خواهی به رسانه ها و مجلس اجازه انتقاد جدی تر از دولت را بدهی ممکن است باعث شود نیروهای منتقد و حامیانشان خودشان را پیدا کنند و با روحیه گرفتن از جو عمومی انتقاد از دولت که آنها از پیشکوتانش بوده اند باعث دردسر شوند.

اما نکته این است که راه حل دیگری وجود ندارد. اگر به مجلس و رسانه ها اجازه نقد دولت داده نشود بار برخورد با احمدی نژاد به دوش خود رهبر خواهد افتاد و این به امتیاز گرفتن بیشتر احمدی نژاد منجر می شود. اگر اوضاع را برای ملموس شدن اغراق آمیز کنیم، رای عدم کفایت سیاسی به رییس جمهور توسط مجلس در برابر عزل او توسط حکم رهبر یا بی اختیار کردنش توسط نوعی حکم حکومتی قرار خواهد گرفت. مشخص است که دومی بسیار بیشتر غیرقابل دفاع خواهد بود.

آقای خامنه ای با دو چالش داخلی (معترضین سیاسی و احمدی نژاد) و یک چالش خارجی (قضیه هسته ای و تحریم ها) مواجه است. اینها هریک تصمیم گیری درباره دیگری را سخت می کند. اما تعویق تصمیم گیری فقط پیچیدگی را بیشتر می کند. نارضایتی اقتصادی مردم و قشرهای پایین هر روز بیشتر می شود، انتخابات نزدیک می شود که این باعث می شود هم احمدی نژاد رادیکال تر شود و هم اصولگرایان در سودای صندلی ریاست جمهوری نافرمان تر. معامله با طرف خارجی هم راه ایمنی نیست چون او با علم به مشکلات داخلی معامله را ترکمنچاییزه می کند و حتی اگر به چنان شرایطی تن داده شود باز همان سوالهایی در مورد راهبرد غلط آقای خامنهای شکل می گیرد که پرهیز از آنها باعث تحمل احمدی نژاد شده است.

از موضوع دور نشوم. اصل حرف استقبال از شروع احتمالی باز کردن فضا و بازی دادن افکار عمومی بود. علت خوشحالی من این است که شاید این بازی باز به تحولی منجر شود که در آن مردم از قدرت امتیاز بگیرند و این به نقش درست مردم و نخبگان سیاسی منتقد وضع موجود بستگی دارد. اگر قرار به خارجی امتیاز بدهیم یا به گروهی که ما را در برابر خارجی دست به عصا می کند چه بهتر که به مردم خودمان امتیاز بدهیم. امام خمینی وقتی دید تغییر جهت ناگزیر است تصمیم خود را تغییر داد و با وجودی که می توانست آن را به گردن دیگری بیندازد یا در مورد حرفهای گذشته اش با نیروی تبلیغات حکومتی خود را به فراموشی بزند چنین نکرد. از آبروی خود گفت و نوشیدن جام زهر. او خود را در برابر مردم خود کوچک کرد و تاریخ نشان می دهد که هم فتح آمد و هم خیلی از مردم پذیرفتند.

امام را دوست دارم و اگر هیچ نباشد او را به خاطر پیام قطع نامه اش بزرگ می شمارم. وقتی نقاط مبهمی مانند تابستان 67 که رسیدن به تصویر کامل آن به علت سکوت یک طرف ماجرا ناممکن است آزارم می دهد پیام قطع نامه است که باعث می شود هنوز امیدوار باشم که شاید آن مرد بزرگ روزی از پشت ابهام ها روسفید بیرون بیاید.

احمدی نژاد اشاره ها و کنایه ها درباره تفسیرش از نقش رییس جمهور را در نامه اخیرش به صراحت رساند. این به خصوص به قول BBC مبارزه طلبی با نهادهای زیرنظر رهبری است که او را مجبور به دخالت می کند.

در اینکه احمدی نژاد طرفدار مظلوم، قانون اساسی و حقوق شهروندی ملت نیست شکی نیست اما نقشی که او بر عهده گرفته است عیان کردن همه تفسیرهای صد من یک غاز، تعلیق های قانون با مصلحت، سلب حقوق شهروندی با توجیهات سیاسی و … است. نقش یک بازی خراب کن.

در این نقش حضور و اعلام وجودش مغتنم است. البته باید مراقب اهداف او تیمش از این قضایا بود. به تازگی او جوری عمل می کند که گویا از برکناریش هم سود می برد. این چیزی است که امثال توکلی آن را دست کم می گیرند.

روش بازی او در برابر آقای خامنه ای به صورت بازی دوگانه امتیاز گرفتن خود-امتیاز دادن رهبری بوده است. او وارد حیطه ای می شود که فراتر از خط قرمز های رهبری است و بی محابا به دیگران می تازد. اگر آقای خامنه ای مانند قضیه اطلاعات دخالت کند هزینه اش را می دهد. برای همه عیان می شود دامنه اختیار و در نتیجه مسئولیت او تا کجاست و از احمدی نژاد سلب مسئولیت می شود. علاوه بر این هر اقدام آقای خامنه ای علیه احمدی نژاد جرعه ای از جام زهر سیاست داخلی است. اگر ساکت بماند او با گذشتن از حدها محدوده خود را بزرگتر کرده است. برای عوام ضدآخوند قهرمان تر می شود در حالی که برای طرفدار حزب اللهی تصویر یگانه یار رهبری که همه اطرافیان و منصوبینش در خفی خلاف خواستش عمل می کنند را می سازد. این تصویری است که برخورد آقای خامنه ای با او را پرهزینه تر می کند چون با آن برخورد و در نتیجه ابراز خشنودی هاشمی، اصولگرایان سنتی و طیف قالیباف و توکلی و … بخشی از قشر حزب اللهی مسئله دار می شود.

مسئله دار شدن قشر حزب اللهی موضوعی است که مدتهاست درباره آن فکر می کنم. به نظر اوضاع آن داخل اصلا خوب نیست. منظورم بریده هایی با گرایش به دموکراسی و رعایت قانون نیست که از امنیتی-استبدادی شدن هر روزه حاکمیت نالان شده اند یا آنها که عملکرد سال 88 نظام در خیابان هوشیارشان کرد (مثل خودم) که باید فکری کرد. منظورم آنهایی است که از ارکان هویت اصولگراییشان کینه از اصلاح طلبان است و مقابله با اعتراضات 88 را حق نظام می شمارند. آنها که اکثر اصولگرایان به خاطر ناخالص و غیرانقلابی بودن از چشمشان افتاده اند ولی اکنون دعوا را بین سپاه و بیت رهبری و احمدی نژاد می بینند. سر و صدا زیاد نیست ولی در درون گیجی و استیصال هست. شاید خیلی ها بگویند برای این طیف رهبری حرف آخر را می زند ولی نکته این است که آیا او می تواند در همه تعارض ها وارد شود آن هم در برابر کسی مثل احمدی نژاد که اگر بخواهد می تواند هر روز یک مسئله بسازد؟ از این گذشته از هر حرف رهبری تفاسیر کاملا متضادی می شود که مبتنی بر 2 تصویر متضاد است. یکی تصویر نشریه همت است که همه به جز احمدی نژاد در خفا یار هاشمی اند و رهبری با این یاران منافق مدارا می کند و حمایتش از احمدی نژاد نظر اصلی اوست. در دیگری احمدی نژاد منحرف شده است رهبری می داند ولی به خاطر مصلحت کشور و شاید عاقبت بخیری او جلو یاران را گرفته است تا او را برکنار نکنند.

اگر صحنه درگیری همین بود خوب بود. دو طرف درگیر بودند و مشکل نقش رهبری بود. رهبر می توانست تصمیمش را بگیرد و ابهام بر طرف شود اما این هم نیست. مرزها مغشوش است. گروه پایداری در کدام سوست؟ حرفهای کوچک زاده درباره مرتضوی را بخوانید. من دوستانی دارم در ادارات فرعی بیت رهبری و در بخش های سیاسی سپاه. وقتی با آنها گفتگو می کنم تصویر هرکدامشان پرتناقض است. یکی می گوید سپاه در قضیه رمالها زیاده روی کرد یکی می گوید رهبری به سپاه گفت در سکوت عمل کند. یک جا احمدی نژاد را آدمی خوب با اخلاقی بد می دانند یکجا او را تحت تسلط مشایی خطرناک. یکجای دیگر این دو را آدمهایی بسیار باهوش که باید کاملا مراقبشان بود. یکجا عملکرد اقتصادی احمدی نژاد را حاصل افسردگی از تهمت ها و ایرادهای خودیها می دانند و یکجا …

صحبت از این نیست که تیم آقای خامنه ای و تیم آقای احمدی نژاد نمی دانند چه خبر است صحبت از ابهام برای بدنه حتی در جاهایی است که ذکر کردم.

اتحاد قشر حزب اللهی و تبعیتشان از آقای خامنه ای بارها و بارها خلاف حق مردم و آزادی و عدالت در جامعه عمل کرده است اما اثر نامحسوسی که این تیرو داشته است حفظ ثبات مملکت با چسب قدرت بوده است. تشدد در این قشر و تردید در آن تبعیت همزمان با یک حادثه مهم می ـواند به هرج و مرج و بحران منجر شود. این در واقعه فتنه واقعی است. باید برای چنان وضعی فکر کرد.

بازی بزرگان

اکتبر 4, 2012

پنج شنبه – از زمان ورود مهدی هاشمی به ایران مرتب به اطرافیان می گویم که بازی تازه ای در پشت صحنه شروع شده است. به نظرم دستگیری فائزه، دستگیری جوانفکر و شایعه دستگیری رحیمی همه به آن بازی مربوط است. مصاحبه احمدی نژاد و حتی اعتراض های بازار.

منظورم از مربوط بودن به بازی این نیست که اینها گامهای یک سناریو هستند بلکه برخی از آنها واکنش طرف های دیگر به کنش یک طرف است. همانطور که قبلا گفته ام به نظر من هاشمی در این مرحله ابتکار عمل را در دست دارد. یعنی کنش گر اولیه اوست.

اینکه یک روز پس از سخنان احمدی نژاد و دو روز پس از مصاحبه لاریجانی بازار اعتصاب کند قابل فهم است. راست سنتی که اکنون در مجلس پشت سر لاریجانی فراکسیون تشکیل داده است همیشه یک پایش در بازار بوده است. بازاری ها اکثرا به هاشمی خوشبین بوده اند و دل خوشی از  احمدی نژاد نداشته اند.

اما اینکه پس از یکی دو سال فروکش کردن اعتراض های خیابانی بلافاصله شاهد تظاهرات در قلب اقتصادی تهران ی با شعارهایی مانند «سوریه رو رها کن و …» آن هم در سه نقطه مختلف باشیم به نظر من کمی عجیب است. در میان تصاویر بی بی سی و سایت ها از جمعیت تعداد افراد با پیراهن سبز از نظر من بیش از متوسط بود. قشر بازار بر اساس طبیعت کارشان محاسبه گر و محافظه کارند اگر شعارها فقط علیه دولت بود می توانستم بگویم در این روزگار افول ستاره احمدی نژاد بازاریها تحت فشار نوسانات شدید ارز فحش هایشان را به او داده اند اما در اتفاقات دیروز شجاعتی هست که من به آن مشکوکم.

می خواهم چه نتیجه ای بگیرم؟ اعتراضات کار هاشمی و لاریجانی است؟ واکنش بازی خراب کن احمدی نژاد یا حتی سپاه و حامیان آقای خامنه ای است؟ نمی دانم. اصلا فکر نمی کنم حوادث اجتماعی تک عاملی باشند. فقط با توجه به تحلیلم از شروع بازی بزرگان، نسبت به غفلت از اثر آن بر تحولات اجتماعی هشدار می دهم. می شود یک اعتراض را تند کرد تا با آن برخورد کنند. می شود تندش کرد تا خودمان با آن برخورد کنیم. می شود دقیقا علایم و شعارهای یک جریان دیگر را در میان مردمی که تشنه ابراز اعتراضشان هستند قرار داد تا نتیجه خاصی القا شود.

بازی بزرگان آغاز شده است. چیز زیادی نمی دانیم اما به نظرم هاشمی در این میانه علیه آقای خامنه ای بازی نمی کند. او یا هماهنگ با رهبر و یا برای کمک به او برای گرفتن تصمیمات سخت داخلی یا خارجی که با وجود روشن شدن هر روزه لزومش، از آن طفره می رفته است عمل می کند. گرد و خاک پریروز احمدی نژاد هم ممکن است واکنش بازی به هم زن او به همان هماهنگی یا تصمیم سازی باشد.

سرطان ذهن که داشته باشی حتی واکنش سریع و بدون تردید هیلاری کلینتون به جریان بازار، گیر دادن سایت بازتاب و صادق خرازی به اصلاح طلبان در باره اشغال سفارت آمریکا و رها نکردن مجادله با خرازی توسط عبدی را هم نشانه می بینی.

در پایان تاکید می کنم بیشتر این مطلب بر اساس «گمانه زنی» هایی است که صحت و سقم آن در آینده روشن خواهد شد و قصد نویسنده از نشر آن فقط  هشدار دادن است.

امروز همون روزه. 23 خرداد.

صبح بلند شدم برم سر کار حدود هشت و اخبار می گه رای احمدی نژاد تا حالا 2 برابر میرحسین بوده. طبق معمول دیر شده و باید بدوم برم سر کار. وقت سایت چک کردن ندارم تازه بیشتر سایتا هم حال و روز خوشی ندارن. توی تاکسی هی دارم حساب می کنم ممکنه توی رای های باقیمونده احمدی نژاد دوم بشه. آخه وزارت کشور تو انتخابات 84 از اینجور بازیها کرده که اول رای کجاها رو بشموره که اثر سیاسی خاصی بگیره.

توی خیابون انگار همه آدما بهت زده و دمغند. هی به خودم نهیب می زنم که دارم بقیه رو با عینک احساسات خودم می بینم و اینا همون مردمن.

توی شرکت عملا کار نمی کنیم. سایت چک می کنیم و حرف می زنیم. اصولگراها هم از فاصله رای احمدی نژاد تعجب کردن. بعضی سایتا نوشتن جلسه مهمی در بیت رهبری تشکیل شده. تازه از امروز صبح دیگه آمار جدید رای ها رو اعلام نکردن. این باعث می شه یه کم امید برای تغییر ته دلم بمونه. هر چند ته تر قلبم ناامیده. اخلاق آقای خامنه ای دستمه محافظه کارتر از این حرفهاست.

راستی گفتم اعلام رای. دیروزش ما رفتیم رای دادیم شبشم خانوادگی رفتیم یه جایی شام خوردیم و خوابیدیم. گفتیم لابد از فردا صبح شروع به اعلام رای می کنن. نتیجه هم لابد از بین برد میلیمتری احمدی نژاد یا موسوی یا مرحله دوم اعلام می شه. نگو وقتی ما خواب بودیم چه حول و ولایی بوده. موسوی اعلام پیروزی کرده، ستاداشو گرفتن. ستاد انتخابات از همون شبش شروع به اعلام رای کرده و تقریبا نسبت آرا از اول همین بوده. بی.بی.سی مستقیم از همون دیشب برنامه داشته و رای رو اعلام می کرده و …

قراره پیام مهم رهبرو تو اخبار 2 اعلام کنن. اخبار 2 رو گوش میدیم خبری نیست. اخبار دو رو کلی طول میدن و می گم چنین خبری رو لابلای گزارش های بی اهمیت پخش نمی کنن. خانم یکی از بچه ها زنگ می زنه که پیام آقای خامنه ای پخش شده. ناامیدی.

بچه های عضو فیس بوک خبردار می شن که یه عده می خوان برن جلوی وزارت کشور به اعتراض. بهشون می گم نرن. جوونن و از نظر سیاسی صفر کیلومتر. گوش نمی دن. من خاطرات 18 تیر و شب بعد از ترور حجاریان یادم میاد.

4.5 از شرکت می زنم بیرون. ته خیابون مطهری یه دودی بلند وسط خیابون. یه عده هم دارن فرار می کنن به سمت غرب. آدم تظاهر کننده مشخصی نیست. مردم بیشتر هاج و واج نگاه می کنن و حدس می زنن. چندتا آدم مشکوک اومدن توی چهارراه سهروردی و هی جو می دن. سر و وضعشون به دانشجو و … نمی خوره. بیشتر به بچه شرهای پایین شهر می خورن. دارم سعی می کنم حدس های خوشبینانه به آدمهای دور و برم تحویل بدم که یکی از همون آدما اول یه سنگ بر می داره می زنه توی شیشه بانک سر چهارراه. مردم کف کردن و کمی فاصله می گیرن. یه خوره بعد همون آدم یه موتوره می خوابونه زمین تا از باکش بنزین در بیاره. رفقاش دارن سعی می کنن یه اتوبوسو نگه دارن و مسافراشو پیاده کنن. راننده و مسافرا سمج بازی در میارن و در میرن.

زنگ می زنم به بچه هایی که رفتن سمت وزارت کشور. همکارم چندتا باتوم خورده و الان با چند نفر دیگه توی خونه یه خانم مسن قایم شده. می گه همه رو می زدن. زن بچه عابر. کاریم نداشتن چی می گی کجا میای. کجای میری. شوک شدم. سینه م تنگ شده. باور نمی کنم این چیزا رو دارم تو خیابونای تهرون می بینم.

شب از اخبار تلویزیون می بینم که یکی دو تا اتوبوس حول حوش میدون ولیعصر و مرکز شهر آتیش زدن. اخبار سایتا هم از برخورد شدید پلیس با مردم می گه. بیانیه موسوی نشون میده به این راحتی نمی خواد کوتا بیاد. تلویزون مرتب جشن پیروزی احمدی نژاد رو فردا توی میدون ولیعصر زیرنویس می کنه. فکر کنم با عنوان جشن ولادت حضرت زهرا س. موسوی هم توی مصاحبه دیشبش وعده چنین جشنی داده بود. چیزی که عوض داره گله نداره. نداره ولی چرا هیشکی ازون بالاییا به فکر این نیست که با اتفاقای امروز جشن فردا نمک پاشیدن رو زخم خیلی هاس؟

حدود یک سال قبل سوال از رییس جمهور مطرح شده بود. بعضی ها بارها در مسیر آن سنگ انداختند. چندی به مراسم وصول سوال گذشت. چندی به مراسم پس گرفتاندن امضاها. چندی به ارسال سوال به کمیسیونها و …

این آخری  ها هم 7 نماینده معروف مجلس دعوت کردند که به جای سوال با رییس جمهور گفتگو کنیم.

احمدی نژاد به مجلس آمد. سوال را با سوال جواب داد. آسمان را به ریسمان بافت. مجل را ریشخند کرد و رفت.

این وسط جماعت افتاده اند که دیدید؟ دیدید ما می گفتیم با سوال نمی شود کاری کرد؟ دیدید احمدی نژاد با ادبیاتش به مجلس توهین کرد؟

بله دیدیم. اما شما  عالیجنابان چرا باعث شدید همین سوال ساده بدون اهرم اجرایی یک سال معطل شود و با اینکار بی جهت بزرگش کردید.

بعضی ها هم جوگیر شدند که رییس جمهور را استیضاح می کنیم.  آقایان به نظرم بهتر است فیلم جلسه استیضاح وزیر اقتصاد پس از ابراختلاس را یک بار دیگر نگاه کنید تا به قدرت واقعی مجلس پی ببرید.

باور کنید در سیاست ساکت ماندن بهتر از ادعای بی عمل است. سیاستمداران هم دخترکان ناتوان نیستند که با تکه پرانی هر کسی به هم بریزند و دشنامهایشان ترجمه ناتوانیشان باشد.  در سیاست قوی رفتار کردن باعث قدرت می شود. مثلا سری تکان دادن که سطح منطق و ادبیات فلانی همین است.

لیست کشورهایی که اخیرا عضو شورای امنیت شده اند را می بینم. توگو، جمهوری آذربایجان و گواتمالا جزء اش هستند. عجیب است که این کشورهای گوگولی مگولی عضو می شوند ولی ما خوابش را هم نمی توانیم ببینیم. عجیب تر اینکه شورای امنیت رکنی از سازمان ملل است که محفل قدرتمندان است. پنج قدرت جهانی عضو دائمی هستند و حق وتو هم دارند.

ولی خیلی هم عجیب نیست. قدرت های بزرگ ضعیف ترین ها را جذب خودشان می کنند. این الگو را در ایران خودمان هم می توان دید.

آنکه میلیاردها دلار پول نقت بدستش هست و به رای هیچ نهاد نظارتی گردن نمی نهد طرفدار فقراست.

آنکه کلامش چون یاسای چنگیز قانون تلقی می شود و قدرت مادام العمر بی چون و چرای مستقل از رای مردم دارد مدعیست که رای مردم را از کام قدرتمندان درجه دوی سابق بیرون کشیده است.

وقتی این سخنان آقای خامنه ای را خواندم تحلیلم این بود که قضیه ابراختلاس هم سرنوشتی مانند اختلاس 123 میلیاردی خواهد یافت.

«خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛»

این یعنی برداشتن فشار افکار عمومی از مسئولین سیاسی. تعبیر «ایرادی ندارد» سینه انسان را تنگ می کند. تشکری نیست ستایشی نیست. آگاهی بخشی هم نیست خبررسانی است. ایرادی ندارد رسانه‌ها خبررسانی کنند. یعنی ممکن است این هم ایراد داشته باشد؟

«مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفه‌شان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عده‌اى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائيه»

این یعنی هیچ مسئول سیاسی بازخواست سیاسی یا قضایی نحواهد شد. هیچ مسئول نظارتی بابت کوتاهی عزل نخواهد شد.

«مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و ان‌شاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد. مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند»

این یعنی حکم سنگینی شاید شبیه حکم فاضل خداداد برای افراد اصلی گروه امیرمنصورآریا صادر خواهد شد و احتمالاً چند میر بانکی هم زندان ها و جریمه هایی خواهند گرفت. منظورم از مدیر بانکی هم مسئولین بانک مرکزی نیست.

گرفتاری و وضعیت اینترنت اجازه نداد این تحلیل را منتشر کنم. وقتی جریان اختلاس وزیر اقتصاد پیش آمد به خودم شک کردم. بر بدبینی خودم نهیب زدم. اما دریغ که همه پیش‌بینی های بدبینانه ام متحقق می شوند.

وزیر اقتصاد استیضاح می شود. جو سنگین اقتصادی علیه او وجود دارد. در روز استیضاح رئیس مجلس با دفاع از وزیر در حال استیضاح مجلس را در بهت فرو می برد. مانند بیانیه های ضدآمریکایی از روی متن می خواند. او آسمان و ریسمانهایی مانند رأی اعتماد مشروط را مطرح می کند. از فرهنگ عذرخواهی می‌گوید که شایسته تقدیر است. آری اینجا مملکتی است که قصوری در حد یک اختلاس میلیارد دلاری و انتصاب و دفاع از یک شهروند کانادا به ریاست بزرگترین بانک کشور و … با یک عذرخواهی حل می شود.

توکلی که به شدت احساس رو دست خوردگی می کند می‌گوید که فلان مسئول دفتر رهبری نقل کرده که آقای خامنه ای استیضاح را حق مجلس می‌داند. نمی‌دانم او هنوز از بازی پنهان بزرگان بی‌خبر است یا به مصلحت دفع افسد به فاسد چنین می نمایاند.

وزیر اقتصاد با رأی ممتنع بالا تأیید می شود.

تحلیل

باز هم رهبری خود را از حمایت افکار عمومی برای فشار بر احمدی نژاد محروم کرد. چرا؟

باز هم انگاری پر و بال نهادهای قانونی مانند مجلس برای فشار بر او چیده شده است و امر او به رهبری موکول شده است. ظاهراً این حالتی است که او می‌پسندد کما اینکه از او نقل شد قضیه وزیر اطلاعات مسئلهایست بین من و رهبری.

باز هم احمدی نژاد و نزدیکانش مصون ماندند. او چه اهرمی دارد که اینچنین کارآمد است. آیا قضیه اسناد سرقت شده واقعیت دارد یا اینکه نارضایتی مردم برخلاف آنچه در سخنرانی‌های عمومی بیان می شود در حدی است که هیچ بهانه‌ای برای روحیه یافتن مردم در انتقاد و اعتراض مصلحت نیست؟ شاید هم در بیرون از مرزها خبرهایی است؟

چه بحث حفظ آبروی رهبری در حمایت از احمدی نژاد باشد و چه بحث آبروی نظام در برابر ننگ آلودگی مقامات سیاسی به اختلاس و چه بحث آبروی کسانی که رهبری مایل به بیآبرو شدنشان توسط احمدی نژاد نیست، خوب است ایشان بداند این یک بازی دودوزه است. یعنی همانطور که مقابله با احمدی نژاد هزینه دارد سکوت در برابر او هم هزینه زاست. به گمان من بزرگترین قدرت و آنچه مایه حفظ نظام ها و حاکمان است قدرت نرم اعتماد مردم است. به نظر من نظام نه به دلیل برخورد شدید با معترضان که به علت اعتماد گروهی از مردم که اکثریت نیستند توانست در برابر تغییر مورد نظر گروهی دیگر از مردم مقاومت کند و حمایت از احمدی نژاد اعتمادزداست. هرچقدر رویارویی با او به تأخیر انداخته شود قدرت نرم رهبری و حاکمیت بیشتر تحلیل رفته است.

یک نوید هم به ناامیدان اطراف خودم بدهم. چه عدم برخورد با احمدی نژاد حاصل قدرت او باشد و چه حاصل ضعف واقعی حاکمیت نتیجه امید بیشتر برای کسانی است که خواهان توجه حکومت به خواست های مردم و احترام بیشتر به آنان است.

به نظر می‌رسد انتخابات مجلس شاهد یک نبرد واقعی خواهیم بود. هر دو طرف سابقه کارهای جالب قبل و بعد از انتخابات را دارند. اگر اتفاقات عجیب و قریب افتاد جا نخورید. اگر موسوی یا کروبی را آزاد دیدید تعجب نکنید. اگر انتخابات با آرامش نسبی برگزار شد به منتظر یک بهار پرحادثه باشید تا طرفی که در انتخابات نتوانسته کاری بکند پاتک را شروع کند. این یک نبرد مرگ و زندگی است.

پ.ن1: این پست با ایمیل ارسال شده است. اگر اشکالی هست اطلاع دهید.

پ.ن 2: این پست را در محل کار و با گرفتاری زیاد نوشته ام. اگر مشکلی برایم ایجاد شد، رئیس مجلس و مقامات عالیه باید سرپل صراط جوابگو باشند 🙂

این روزها شهرداری توی خیابانهای تهران تابلوهای تبلیغاتی زده است با عنوان «مهر تربیت».

برخی از نوشته‌های این تابلوها:

تربیت با بی تابی به دست نمی‌آید.

تربیت حاصل نگاه مشترک پدر و مادر است.

بچه‌ها با بازی بزرگ می شوند.

من فکر می‌کنم روی این نوشته‌های مختصر، کار شده است و احتمالاً اهل فن طرف مشورت بوده اند. بر خلاف خیلی بیلبوردهای شعاری و کم محتوای بخش‌های فرهنگی همین شهرداری یا سازمانهای فرهنگی که فقط به درد مصرف بودجه فرهنگی و لابد پر کردن گزارش کار به مسئول بالادستی می خورد.

این اواخر گاهی از تبلیغات شهرداری بوی بادمجان دورقابچینی هم به مشامم می رسید. منظورم این است که حالا که ستاره بخت احمدی نژاد رو به افول است و قالیباف رسما نقش Plan B را گرفته است، با بودجه تبلیغی شهرداری سعی می‌شود دلخواه مقامات عالیه و برخی قشرها تبلیغات فضاپرکن انجام شود. البته این فقط گمان من است و امیداورم خطا باشد و قضیه در حد بی سلیقگی و بی دانشی مسئولان آن تبلیغات باشد.

بگذریم آدم سیاسی از را از هر طرف ول کنی با تحلیل سیاسی پایین می آید. لب کلام اینکه به قول همشهری جوان: یک گوی طلایی برای بخش فرهنگی شهرداری تهران

پ.ن1: به قول ویکیپدیا: این مطلب از نبود عکس رنج می برد.

پ.ن2: دریافت هرگونه پورسانت و کمک مالی از شهرداری تهران و اطرافیان آقای قالیباف تکذیب می گردد.

پ.ن 3: این دیدگاه هم درمورد کارفرهنگی جاهایی مثل شهرداری جالب است که البته بنده کمی ملایم ترش را قبول دارم.