سایت الف پرسش و پاسخ آنلاین با آقای حبیب الله عسگراولادی برگزار کرده است.

کسی پرسیده است؟

برخی مدعی اند که اصلاح طلبان برای بازگشت به نظام و شرکت در انتخابات باید عذرخواهی کنند. نظر شما چیست؟ آیا به نظر شما خاتمی می تواند به عرصه سیاسی بازگردد و در انتخابات کاندید شود؟(1151017) (alef-2)

ایشان پاسخ داده اند:

حوادث تلخي بعد از انتخابات سال 88 رخ داد بايد برخي از اصلاح طلبان مسئوليت آنرا بپذيرند. آنها نمي توانند مسئوليت وقايع تلخ روز قدس ، 13 آبان ، 16 آذر و روز عاشوراي 88 را نپذيرند چون حداقل تعدادي از آنها به عنوان آمر و مباشر در اين تجمعات ظاهر شدند. حرف ما اين است كه شما اگر اين شرارتها را قبول نداريد اعلام كنيد. شما اگر تولي به ولايت داريد آنرا ابراز كنيد تا جلوي سوء استفاده ديگران از سكوت خودتان را حداقل بگيريد. هركس كه چارچوبهاي قانوني اين نظام را قبول داشته باشد مي تواند در صحنه سياسي كشور ظاهر شود و نظام مشروعيت اين حضور را بپذيرد در اين ترديد نيست. نامزدي در مجلس و رياست جمهوري و شوراها هم تابع قوانين و مقررات انتخاباتي است يك مسيري دارد بايد آن طي شود دست بنده يا شما نيست.
كسي كه مي خواهد در مسابقه كشتي شركت كند اولاً بايد آمادگي و ورزيدگي لازم
را داشته باشد و مقررات و قوانين مربوط به اين رشته را هم قبول داشته باشد به
داور و تماشاچي ها احترام بگذارد. او نمي تواند اگر ديد مي بازد در وسط تشك يك چاقو ازطرفداران خود طلب كند بزند به شكم داور و بعد هم به تماشاچي ها و طرفداران خود بگويد استاديوم را بهم بريزيد. از طرفي آن كشتي گير پيروز هم بايد ادب و آداب رقابت و اخلاق جوانمردي و پهلواني را رعايت كند و همانطور كه ما به طرف مقابل مي گوئيم ادب شكست را رعايت كند به طرف پيروز هم بايد بگوييم
ادب پيروزي را رعايت كند. (1151614) (alef-2)

من در پاسخ از ایشان پرسیده ام:

شما گفته اید اصلاح طلبان اگر تولی به ولایت دارند اعلام کنند تا مانع سوء استفاده دیگران شوند. سوال من این است که اگر کسی ولایت فقیه را قبول داشته باشد ولی انتقاد جدی به تصمیمات راهبردی فرد رهبر داشته باشد چه باید بکند؟

اگر از رهبر انتقاد کند از همه طرف متهم به ضدانقلاب و ضدولایت فقیه بودن می شود.

اگر فقط از راهبردهای اتخاذ شده انتقاد کند دعوت به تولی به ولایت می شود.

اگر به اجمال اعتقادشان به ولایت فقیه را ابراز کنند منتقدین همان تصمیمات راهبردی گمان می کنند که او موافق چنان اقداماتی است و موافقین آن اقدامات با شاهد آوردن برخی صحبتهای رهبری آنها را متهم به نفاق و عدم اعتقاد واقعی می کنند.

به نظر من بسیاری از اصلاح طلبان وضعیت فوق را دارند. خواهش می کنم در پاسخ من به درست بودن تصمیمات راهبردی از نظر خودتان نپردازید. من می دانم شما چنان نظری دارید ولی سوالم درباره کسانی است که چنین نظری ندارند.

نمی دانم الف سوال من را منتشر می کند و یا نه. اما انگیزه ام از سوال تاکید بر نشناختن موقعیت «دیگری» در هنگام نسخه پیچیدن برای اوست. چنین معضلی محدود به اصولگرایان معتدلی مانند عسگراولادی نیست بلکه در توقعات حاکمیت از اپوزیسیون و اپوزیسیون از حاکمیت و اصولگرای منتقد دولت از دولت و دولت از دیگران و … دیده می شود.

Advertisements

احمدی نژاد اشاره ها و کنایه ها درباره تفسیرش از نقش رییس جمهور را در نامه اخیرش به صراحت رساند. این به خصوص به قول BBC مبارزه طلبی با نهادهای زیرنظر رهبری است که او را مجبور به دخالت می کند.

در اینکه احمدی نژاد طرفدار مظلوم، قانون اساسی و حقوق شهروندی ملت نیست شکی نیست اما نقشی که او بر عهده گرفته است عیان کردن همه تفسیرهای صد من یک غاز، تعلیق های قانون با مصلحت، سلب حقوق شهروندی با توجیهات سیاسی و … است. نقش یک بازی خراب کن.

در این نقش حضور و اعلام وجودش مغتنم است. البته باید مراقب اهداف او تیمش از این قضایا بود. به تازگی او جوری عمل می کند که گویا از برکناریش هم سود می برد. این چیزی است که امثال توکلی آن را دست کم می گیرند.

روش بازی او در برابر آقای خامنه ای به صورت بازی دوگانه امتیاز گرفتن خود-امتیاز دادن رهبری بوده است. او وارد حیطه ای می شود که فراتر از خط قرمز های رهبری است و بی محابا به دیگران می تازد. اگر آقای خامنه ای مانند قضیه اطلاعات دخالت کند هزینه اش را می دهد. برای همه عیان می شود دامنه اختیار و در نتیجه مسئولیت او تا کجاست و از احمدی نژاد سلب مسئولیت می شود. علاوه بر این هر اقدام آقای خامنه ای علیه احمدی نژاد جرعه ای از جام زهر سیاست داخلی است. اگر ساکت بماند او با گذشتن از حدها محدوده خود را بزرگتر کرده است. برای عوام ضدآخوند قهرمان تر می شود در حالی که برای طرفدار حزب اللهی تصویر یگانه یار رهبری که همه اطرافیان و منصوبینش در خفی خلاف خواستش عمل می کنند را می سازد. این تصویری است که برخورد آقای خامنه ای با او را پرهزینه تر می کند چون با آن برخورد و در نتیجه ابراز خشنودی هاشمی، اصولگرایان سنتی و طیف قالیباف و توکلی و … بخشی از قشر حزب اللهی مسئله دار می شود.

مسئله دار شدن قشر حزب اللهی موضوعی است که مدتهاست درباره آن فکر می کنم. به نظر اوضاع آن داخل اصلا خوب نیست. منظورم بریده هایی با گرایش به دموکراسی و رعایت قانون نیست که از امنیتی-استبدادی شدن هر روزه حاکمیت نالان شده اند یا آنها که عملکرد سال 88 نظام در خیابان هوشیارشان کرد (مثل خودم) که باید فکری کرد. منظورم آنهایی است که از ارکان هویت اصولگراییشان کینه از اصلاح طلبان است و مقابله با اعتراضات 88 را حق نظام می شمارند. آنها که اکثر اصولگرایان به خاطر ناخالص و غیرانقلابی بودن از چشمشان افتاده اند ولی اکنون دعوا را بین سپاه و بیت رهبری و احمدی نژاد می بینند. سر و صدا زیاد نیست ولی در درون گیجی و استیصال هست. شاید خیلی ها بگویند برای این طیف رهبری حرف آخر را می زند ولی نکته این است که آیا او می تواند در همه تعارض ها وارد شود آن هم در برابر کسی مثل احمدی نژاد که اگر بخواهد می تواند هر روز یک مسئله بسازد؟ از این گذشته از هر حرف رهبری تفاسیر کاملا متضادی می شود که مبتنی بر 2 تصویر متضاد است. یکی تصویر نشریه همت است که همه به جز احمدی نژاد در خفا یار هاشمی اند و رهبری با این یاران منافق مدارا می کند و حمایتش از احمدی نژاد نظر اصلی اوست. در دیگری احمدی نژاد منحرف شده است رهبری می داند ولی به خاطر مصلحت کشور و شاید عاقبت بخیری او جلو یاران را گرفته است تا او را برکنار نکنند.

اگر صحنه درگیری همین بود خوب بود. دو طرف درگیر بودند و مشکل نقش رهبری بود. رهبر می توانست تصمیمش را بگیرد و ابهام بر طرف شود اما این هم نیست. مرزها مغشوش است. گروه پایداری در کدام سوست؟ حرفهای کوچک زاده درباره مرتضوی را بخوانید. من دوستانی دارم در ادارات فرعی بیت رهبری و در بخش های سیاسی سپاه. وقتی با آنها گفتگو می کنم تصویر هرکدامشان پرتناقض است. یکی می گوید سپاه در قضیه رمالها زیاده روی کرد یکی می گوید رهبری به سپاه گفت در سکوت عمل کند. یک جا احمدی نژاد را آدمی خوب با اخلاقی بد می دانند یکجا او را تحت تسلط مشایی خطرناک. یکجای دیگر این دو را آدمهایی بسیار باهوش که باید کاملا مراقبشان بود. یکجا عملکرد اقتصادی احمدی نژاد را حاصل افسردگی از تهمت ها و ایرادهای خودیها می دانند و یکجا …

صحبت از این نیست که تیم آقای خامنه ای و تیم آقای احمدی نژاد نمی دانند چه خبر است صحبت از ابهام برای بدنه حتی در جاهایی است که ذکر کردم.

اتحاد قشر حزب اللهی و تبعیتشان از آقای خامنه ای بارها و بارها خلاف حق مردم و آزادی و عدالت در جامعه عمل کرده است اما اثر نامحسوسی که این تیرو داشته است حفظ ثبات مملکت با چسب قدرت بوده است. تشدد در این قشر و تردید در آن تبعیت همزمان با یک حادثه مهم می ـواند به هرج و مرج و بحران منجر شود. این در واقعه فتنه واقعی است. باید برای چنان وضعی فکر کرد.

از قبل نشانه هایش داشت به تدریج رخ می نمود ولی سخنرانی دیروز به روشنی نشان می دهد رهبر تصمیمش را گرفته است. او جام زهری نخواهد نوشید. او فشارها را گردنه ای می داند که با گذر پرمشقت از آن به سرازیری آسانی و رفع فشارها و پیروزی بزرگ خواهیم رسید. در برابر فشار اقتصادی که سنگینیش را به شانه های مردم عادی هم رسانده است او به اقتصاد مقاومتی متوسل می شود. ساختارها را تغییر می دهد و همه کشور را درگیر می کند تا به پیروزی بزرگ برسد و پس از پیروزی بزرگ همه اینها جبران خواهد شد و این ارزشش را دارد.

صحنه به شدت شبیه سال 67 است و آقای خامنه ای بار دیگر تصمیمی راهبردی گرفت بر خلاف آنچه امام عمل کرد. از ابتدای سال 67 بر اساس خاطرات هاشمی همزمان با فشار نظامی شدید عراق و شکست های نظامی ایران، سختی تهیه اسلحه، وضع بد اقتصادی و کاهش حضور نیروهای داوطلب که بار اصلی جنگ را بر دوش داشتند 2 رویکرد در میان مسئولان سیاسی و نظامی ایجاد شد. رویکرد اول که بیشتر از طرف جمعی از مسئولان سیاسی مطلوب بود خاتمه جنگ با تمهید سیاسی مثلا با قطع نامه 598 تصویب شده سال قبل بود. از نظر اینها کشور دیگر تاب ادامه جنگ را نداشت و هزینه های ادامه جنگ برای کشور و نظام در برابر پیروزی هایی با احتمال ضعیف کم بود. رویکرد دوم که بیشتر طرفدار نظامی داشت مدعی بود که بر خلاف عراق کشور به اندازه کافی درگیر جنگ نشده است. بنابراین پیشنهاد می کرد با بسیج همه امکانات مادی و اداری کشور برای جنگ و جنگی کردن کامل وضعیت کشور و نیز با گسترش سازمان رزم حتی با تشدید شرایط سربازی اجباری باید از شرایط سخت فعلی ناامید نشد و بدون امید به پیروزی کوتاه مدت آن را تحمل کرد تا با گذشت زمان مشخص و با نیروی حاصل از پیشنهادشان به پیروزی رسید. پیروزی که نه یک موفقیت مقطعی که به بزرگی فتحی مانند سقوط صدام و آزادی مردم عراق و در نتیجه تبدیل رقیب ایران به متحدش باشد.

بنا بر خاطرات هاشمی ابتدا رویکرد اول کم توان است و به مرور با شکست های نظامی و نشانه های ضعف روحیه نیروها زمزمه های صلح پررنگ تر می شود و زبان فرماندهان موافق خاتمه جنگ بازتر. از اوایل تیرماه سران قوا برای "تکمیل حجت" امام برای خاتمه جنگ به دیدن ایشان می روند روند. کار تا نیمه دوم تیر طول می کشد و پس از آن به تمهید اعلان عمومی این تصمیم می رسد.

امروز اما صحنه متفاوت است بر خلاف آن روز نظامیان به آقای خامنه ای بی واسطه نزدیکند. حضور آنها در غیاب جنگ رسمی در عرصه های سیاسی و اقتصادی داخلی و خارجی پررنگ است. در میان سیاسی ها خط واقع گرایی و محافظه کاری کمرنگ است. یا مانند هاشمی رقیب مطرودند یا مانند لاریجانی و قالیباف صددرصد مورد وثوق نیستند. رییس دولت هم اگرچه مانند رییس دولت زمان جنگ امام محبوب رهبری بود اما دیگر نیست. نکته دیگر اینکه غرب یک پیشنهاد واجد برخی حداقل ها مانند 598 ارائه نداده است تا موضع طرفداران "سازش" تقویت شود. آخرین تفاوت این است که امروز مذاکره مقدم بر درگیری شده است. در تابستان 67 نظامیان شکسته هایشان را خورده بودند و در نتیجه برای اصرار بر ادامه تقابل باید نامه ای مانند نامه محسن رضایی ارائه می دادند و در برابر سیاسیون هنوز شرمندگی عدم تحقق همه بندهای قطع نامه پس از 2 دهه را نداشتند. امروز طرفداران سازش حاصلی از چند دور مذاکره هسته ای برای ارائه نداشته اند و نظامی ها دودهه است که شکست نخورده اند(!!).

یکی از سوالات تاریخی من از مدتها پیش موضع آقای خامنه ای در باره پیایان جنگ بود آیا آن را تصمیم به موقع امام می دانست یا تحمیل یاران به ایشان؟ قبلا فکر می کردم ایشان خارج از جریان بازی بوده است. نخست وزیر و وزیر دارایی و وزیر ارشاد و فرمانده سپاه نوسنده نامه هایی هستند که رییس مجلس و فرمانده جنگ با جمع بندی آن در برابر رهبر او را به تغییر مسیر راهبردی قانع می کند و رییس جمهور مانند آن دیگر حادثه بزرگ سال 67 بی خبر از همه جا بوده است. در خاطرات 67 هاشمی او از مدتها قبل در جریان وضعیت و تلاش برای اقتاع امام هست و در جلسه سرنوشت ساز (به گمانم 23 تیر) حضور دارد. در جلسه اعلام تصمیم به مسئولان او قبل از هاشمی صحبت می کند و … . از طرف دیگر هرچه قدرت او در کشور مستحکم تر می شود صدای گروهی که تعبیر جام زهر را نشانه غلط بودن و تحمیلی بودن قبول قطع نامه برای امام می دانند بلندتر می شود.

من قبلا نظرم را که به نوعی توصیه سازش بوده است گفته ام اما به نظرم اصرار بی جهت بر تحلیل خود و نادیده گرفتن قوت تحلیل ها و تجویزهای دیگران آن هم بدون تجربه واقعی مثل منی را از کم دانشی به کم خردی می رساند. امروز آقای خامنه ای تصمیمش را گرفته است. به نظرم خلاصه خصایص تصمیم ایشان گام برداشتن برای منفعتی بزرگ با ریسک بسیار است. این یک تصمیم رادیکال است و کسی نمی تواند ادعا کند محافظه کاری یا رادیکالیسم نسخه همیشه شفابخش است. فعلا سعی می کنم بیشتر تماشا کنم و فکر کنم. فقط یک توصیه:

آقای خامنه ای! با وجود تفاوت هایی که برشمردم یک عامل در دو وضعیت مقایسه شده مشترک است. ناامیدی و خستگی مردم. انتظار پیروزی خسته کننده است. غرب دارد به شدت و با عمل و تبلیغ هر روز تعداد بیشتری از مردم ما را قانع می کند که تکنولوژی هسته ای به دردسرش نمی ارزد. قضیه ای که به آنها کمک می کند این است که ظلم هسته ای به ایران مانند اشغال خاک برای عامه مردم ما ملموس نیست ولی دردسرهایش هست. عامه مردم به خصوص اقشار پایین بر خلاف جنگ برای قضیه هسته ای کاری نمی تواند بکند. قشر دیگری از مردم هم که قشر متوسط مالی و تحصیل کرده-شهرنشین است به خصوص با قضایای پس از انتخابات با تحلیل شما همدلی ندارد. غرضم قضاوت تصمیم شما با تکیه بر گرایش افکار عمومی نیست بلکه نسبت به اشتباه محاسبه تاثیر این عامل و عواقب آن هشدار می دهم.

امروز همون روزه. 23 خرداد.

صبح بلند شدم برم سر کار حدود هشت و اخبار می گه رای احمدی نژاد تا حالا 2 برابر میرحسین بوده. طبق معمول دیر شده و باید بدوم برم سر کار. وقت سایت چک کردن ندارم تازه بیشتر سایتا هم حال و روز خوشی ندارن. توی تاکسی هی دارم حساب می کنم ممکنه توی رای های باقیمونده احمدی نژاد دوم بشه. آخه وزارت کشور تو انتخابات 84 از اینجور بازیها کرده که اول رای کجاها رو بشموره که اثر سیاسی خاصی بگیره.

توی خیابون انگار همه آدما بهت زده و دمغند. هی به خودم نهیب می زنم که دارم بقیه رو با عینک احساسات خودم می بینم و اینا همون مردمن.

توی شرکت عملا کار نمی کنیم. سایت چک می کنیم و حرف می زنیم. اصولگراها هم از فاصله رای احمدی نژاد تعجب کردن. بعضی سایتا نوشتن جلسه مهمی در بیت رهبری تشکیل شده. تازه از امروز صبح دیگه آمار جدید رای ها رو اعلام نکردن. این باعث می شه یه کم امید برای تغییر ته دلم بمونه. هر چند ته تر قلبم ناامیده. اخلاق آقای خامنه ای دستمه محافظه کارتر از این حرفهاست.

راستی گفتم اعلام رای. دیروزش ما رفتیم رای دادیم شبشم خانوادگی رفتیم یه جایی شام خوردیم و خوابیدیم. گفتیم لابد از فردا صبح شروع به اعلام رای می کنن. نتیجه هم لابد از بین برد میلیمتری احمدی نژاد یا موسوی یا مرحله دوم اعلام می شه. نگو وقتی ما خواب بودیم چه حول و ولایی بوده. موسوی اعلام پیروزی کرده، ستاداشو گرفتن. ستاد انتخابات از همون شبش شروع به اعلام رای کرده و تقریبا نسبت آرا از اول همین بوده. بی.بی.سی مستقیم از همون دیشب برنامه داشته و رای رو اعلام می کرده و …

قراره پیام مهم رهبرو تو اخبار 2 اعلام کنن. اخبار 2 رو گوش میدیم خبری نیست. اخبار دو رو کلی طول میدن و می گم چنین خبری رو لابلای گزارش های بی اهمیت پخش نمی کنن. خانم یکی از بچه ها زنگ می زنه که پیام آقای خامنه ای پخش شده. ناامیدی.

بچه های عضو فیس بوک خبردار می شن که یه عده می خوان برن جلوی وزارت کشور به اعتراض. بهشون می گم نرن. جوونن و از نظر سیاسی صفر کیلومتر. گوش نمی دن. من خاطرات 18 تیر و شب بعد از ترور حجاریان یادم میاد.

4.5 از شرکت می زنم بیرون. ته خیابون مطهری یه دودی بلند وسط خیابون. یه عده هم دارن فرار می کنن به سمت غرب. آدم تظاهر کننده مشخصی نیست. مردم بیشتر هاج و واج نگاه می کنن و حدس می زنن. چندتا آدم مشکوک اومدن توی چهارراه سهروردی و هی جو می دن. سر و وضعشون به دانشجو و … نمی خوره. بیشتر به بچه شرهای پایین شهر می خورن. دارم سعی می کنم حدس های خوشبینانه به آدمهای دور و برم تحویل بدم که یکی از همون آدما اول یه سنگ بر می داره می زنه توی شیشه بانک سر چهارراه. مردم کف کردن و کمی فاصله می گیرن. یه خوره بعد همون آدم یه موتوره می خوابونه زمین تا از باکش بنزین در بیاره. رفقاش دارن سعی می کنن یه اتوبوسو نگه دارن و مسافراشو پیاده کنن. راننده و مسافرا سمج بازی در میارن و در میرن.

زنگ می زنم به بچه هایی که رفتن سمت وزارت کشور. همکارم چندتا باتوم خورده و الان با چند نفر دیگه توی خونه یه خانم مسن قایم شده. می گه همه رو می زدن. زن بچه عابر. کاریم نداشتن چی می گی کجا میای. کجای میری. شوک شدم. سینه م تنگ شده. باور نمی کنم این چیزا رو دارم تو خیابونای تهرون می بینم.

شب از اخبار تلویزیون می بینم که یکی دو تا اتوبوس حول حوش میدون ولیعصر و مرکز شهر آتیش زدن. اخبار سایتا هم از برخورد شدید پلیس با مردم می گه. بیانیه موسوی نشون میده به این راحتی نمی خواد کوتا بیاد. تلویزون مرتب جشن پیروزی احمدی نژاد رو فردا توی میدون ولیعصر زیرنویس می کنه. فکر کنم با عنوان جشن ولادت حضرت زهرا س. موسوی هم توی مصاحبه دیشبش وعده چنین جشنی داده بود. چیزی که عوض داره گله نداره. نداره ولی چرا هیشکی ازون بالاییا به فکر این نیست که با اتفاقای امروز جشن فردا نمک پاشیدن رو زخم خیلی هاس؟

آقای توکلی در جلسه ای گفته اند که اگر موسوی به قانون متوسل می شد، می توانست رییس یک حزب 13 میلیونی باشد و از دولت انتقاد کند و حتی دور بعد به طور طبیعی رییس جمهور شود.

این نظریه را اصولگرایان دیگری هم مطرح کرد اند. به نظر من این فرض از اساس غلط است. البته اعتقاد به غلط بودن این به معنای درستی اقدامات میرحسین موسوی نیست که من انتقادهای مختلفی از کارهای او داشته ام (اینجا و اینجا).

جواب کوتاهش این است که موسوی با رای 13 میلیونیش به عنوان اپوزیسیون داخل نظام چه کاری بیش از خاتمی با 2 پیروزی با رای بالای 20 میلیون می توانست بکند؟

اما کمی دقیق تر:

اگر موسوی به شورای نگهبان شکایت می کرد نتیجه همین می شد بدون اعلام ریز صندوقها و حتی احتمالا بدون بازشماری 10 درصدی. بسیاری از اصلاح طلبان بازداشت و محاکمه می شدند اما این بار اتهامات از نوع توهین به رییس جمهور، نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام (مثلا به خاطر مصاحبه با بی.بی.سی فارسی و …) می بودند.

موسوی در بهترین حالت تشکری از جانب برخی اصولگرایان می گرفت. رهبری در نماز جمعه بعدی می گفت برخی کاندیداها فریب خوردند (اعلام پیروزی ساعت 11) که زود متوجه شدند. منصوبین رهبری به به و چه چه می کردند که موسوی و اصلاح طلبها قصد آشوب داشتند اما با یک نهیب رهبری بر خود لرزیدند. در طول چند سال این تشکر و آن هدایت یافتن جای خودش را می داد به اشاره به توطئه بزرگی که خنثی شده است.

کروبی را با توجه به رایش چنان به سخره می گرفتند که دیگر نتواند کار سیاسی کند. انتقاد موسوی از دولت هم توسط اصولگرایان کینه او از احمدی نژاد بابت شکستش در انتخابات تحلیل می شد (همانطور که در مورد هاشمی شده بود). جواب هر انتقادی از احمدی نژاد و تقبیح قانون شکنی هایش یادآوری دموکراسی به منتقدان بود. جناب توکلی همین انتقادهای فعلیش را هم دست به عصا می کرد چون از پایگاه رای موسوی و تمایلاتشان خبر داشت و راضی نبود موسوی حتی دور بعد ریس جمهور شود.

اما کار به همینجا محدود نمی شد. اصولگرایانی که نتوانسته بودند احمدی نژاد 17 میلیونی 2 مرحله ای را لگام قانون بزنند در زیر فشار پر رای ترین ریس جمهور تاریخ انقلاب له می شدند. دیگر اختلاف بر سر وحدت جبهه متحد و جبهه پایداری نبود، با فشار دولت اکثر کسانی که از تیم دولت نبودند (شاید حتی خود جناب توکلی) از لیست اصولگرایان حذف می شدند. بیشتر کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شدند. شاید جناب مشایی کاندیداهایش را علنی تر معرفی می کرد. اختلاس 3000 میلیاردی کشف نمی شد یا اگر می شد همان استیضاح مسخره وزیر هم برگزار نمی گشت.

در مورد سرنوشت معرفی معاون اول و برکناری وزیر اطلاعات توسط رییس جمهور بی رقیب و محبوب و قهرمان شکست هاشمی و اصلاح طلبان هم نظر نمی دهم که خواننده خودش پیش بینی کند.

حاصل سخن اینکه برخی اقدامات موسوی غلط بود ولی نادیده گرفتن تجربه برخورد آقای خامنه ای، دستگاههای منصوب ایشان و اصولگرایان در برابر قانونگرایی خاتمی در ایجاد سناریویی شبیه آنچه در بالا آمد  و محاسبات حاصل از آن در ذهن کسی مانند موسوی بی انصافی و مانع اشتباهات آینده است.

* نوشته مرتبط

* رفتار حاکمیت در برابر اصلاح طلبان و منتقدین ماند اسرائیل در برابر فلسطینی ها و غرب در برابر ایران است که چون به هیچ حد و عهد و قانونی پایبند نیستند رادیکالیسم را در طرف مقابلشان تقویت می کنند و همزمان او را به رعایت قوانین و عرف و مصالح بین المللی فرا می خوانند.

“هر قدر حضور مردم در پای صندوقهای رای بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر می رود و امنیت و مصونیت کشور بیشتر و اینده ایران عزیز تامین و تضمین می شود. “

آقای خامنه ای اغلب بر اثرات جانبی انتخابات (میزان حضور، امنیت کشور) تاکید می کنند. ظاهرا ایشان انتخابات را نوعی شبه دارو  برای کشور می دانند که اثر روانی آن باعث بهبود حال مریض می شود.

در حالی که کارکرد اصلی انتخابات تعیین حاکمان و در نتیجه جهت گیری آینده کشور است و به همین دلیل امثال بنده نوع استاندارد آن را داروی واقعی دردهای کشور و واکسن بیماری های آینده می دانیم.

مقدمه:مطلبی به نام «صورت بندی مسئله هسته ای» در ایمایان منتشر شد و من هم نظراتی پایین آن مطلب نوشتم که ناخواسته طولانی شد. پس از آن با خود می گفتم کاش به جای نوشتن چند کامنت پی در پی در پای وبلاگ دیگران موضعم را به صورت یک مطلب در اینجا می نوشتم اما هم از تکرار اکراه داشتم و هم تبدیل آن نظرات حاشیه گونه به یک مطلب مستقل و کامل بیش از فرصت و توان این روزهایم بود. خواست جناب ایماگر برای انتشار مستقل آن نظرات اکراه را رفع کرد و غلبه بر مشکل فرصت هم با تدوین این پست با سیاق حاشیه ای بر نوشته ایشان ممکن گردید.

خلاصه مطلب اصلی: مطلب ایمایان از نظر من دارای 3 محور اصلی است:

الف. پررنگ کردن احتمال اینکه ایران بمب هسته ای داشته باشد و حواشی آن (اطلاع غرب از این قضیه و ترجیح علنی کردن یا نکردن آن و …)

ب. تکرار این موضع که مسئله هسته ای بهانه نیست و ضررش در مقطع فعلی بیش از سود آن است پس با صرف نظر از تکنولوژی هسته ای می توان تهدیدات غرب زا رفع کرد و زمینه توسعه پایدار کشور را فراهم کرد در حالی که در آینده و در زمان مناسب تر امکان شروع دوباره فعالیت های هسته ای هست.

ج. پیش بینی آینده برخورد ایران و غرب (اول تحریم، بعد اخطار عملی، حمله محدود به تاسیسات اتمی و در نهایت نابود کردن نیروی هوایی و دریایی ایران در چند روز)

الف:

به نظرم ایماگر قضیه بمب را بی جهت بزرگ کرده است. اگر تاکید نظام روی عبارت «حرمت استفاده از بمب اتمی» به معنی استفاده از آن حرام، ساختش مباح و انگیزه ساخت هم رعب دشمنان باشد با اعلام حرمت استفاده چه رعبی می ماند. اگر بگوییم حرمت استفاده دروغ مصلحتی است خب چرا در مورد ساخت دروغ نمی گویند.

فرستادن شمخانی برای خرید بمب اتمی از پاکستان قابل تکیه به نظر نمی رسد. گذشته از اعتبار منبع (احتمالا ویکی لیکس) بعید است آقای خامنه ای ایران نداند که چنین خبر مهمی حتما از ارتش پاکستان با آن ارتباطاطش با آمریکا درز خواهد کرد. هم در این مورد و هم در مورد وارد کردن کلاهک اتمی از آسیای میانه باید تلاش رسانه ای غرب برای متهم کردن ایران را در اعتبارسنجی خبر در نظر گرفت به خصوص حالا که دروغ بودن حرفهایی مانند ارتباط صدام و القاعده که دستاویز حمله به عراق شد روشن شده است.

تنها مورد قابل تکیه برای احتمال داشتن یا ساختن بمب به نظر من روحیه نظامیگری و اصالت دادن به قدرت نظانی در نزد رهبر و نظامیان ایران است (به خصوص با سابقه نامه محسن رضایی). اما این نیز به نظرم کافی نیست. کل راهبرد جنگی ایران نامتقارن و دفاعی است. منظورم شعار و تبلیغات دیپلماتیک نیست.  نامتقارن است چون به نظرم تصور آقای خامنه ای از پیروزی ایران در جنگ با آمریکا چیزی مانند جنگ 33 روزه است. با خسارات پشیمان کننده برای حمله کننده و خسارات بیشتر از آن برای ایران. در این راهبرد سلاح اتمی بیشتر بهانه می دهد تا پشیمان کند و به نظرم مقامات متوجه این بهانه ندادن هستند. می توان به رفتار ایران دقت کرد که حتی یک بار علیه همسایگان ضعیف و توظئه گرش به قدرت نظامیش اشاره نکرده است. تازه همین سلاحهای متعارف هم برای جلوگیری از عملی شدن تهدیدات آمریکا به رخ کشیده می شوند.

در نهایت حداکثر ارتباطی که بین ایران و بمب به نظرم معقول است گزارش نهادهای اطلاعاتی آمریکاست. یعنی تلاشی که از سال 2003 متوقف شده است.

باقی قضایا مانند عدم آزمایش و اعلام یا اطلاع غرب و … بر پایه سست وجود بمب بنا شده است که به نظرم حجم زیادی از صورتبندی ایماگر را به بیراهه کشانده است.

ب:

جناب ایماگر مسئله هسته ای  را دلیل اصلی برخورد غرب می داند و در عین حال در جای دیگر یک راه داشتن بمب و رهیدن از برخورد آمریکا را همراهی با آن کشور می شمارد (مورد پاکستان). اگر مسئله هسته ای اصل است و بهانه نیست چرا اعلام بمب احتمالی و همراهی با آمریکا راه نجات است؟

تحلیلی که مسئله هسته ای را اصل در برخورد می شمارد و بر اساس رویکرد هزینه-فایده تعلیق فعالیت هسته ای را توصیه می کند به نظر من دچار خطای اعتماد به غرب به رغم وجود سوابق منفی گذشته است. قبل از سال 2003 که تلاش ایران برای غنی سازی کشف نشده بود غربی ها داشتن راکتور آب سبک را هم برای ما لازم نمی دانستند. کارهایی که برای قوی کردن ایران در ده سال تعلیق فعالیت های هسته ای (شامل فرستادن گاز به کشورهای مختلف و عبور لوله های نفتی کشورهای دیگر از ایران) پیشنهاد می شود همه قبل از 2003 با مخالفت و کارشکنی آمریکا به مانع برخورده بود. اما مشکل دیگر این توصیه اینست که بدون ایجاد این وابستکی های راهبردی دیگر کشورها به ایران، ده سال بعد چه چیز باعث می شود غرب برخورد دیگری با توسعه تکنولوژی هسته ای در ایران داشته باشد.

فکر می کنم اگر «توقّف در همین مرحله» ممکن باشد معامله خوبی است و نیاز به این همه فشار ندارد. منظور از «دادن تضمینهای لازم برای غیرنظامی بودن بقیّه‌ی فعّالیّتها و مسکوت گذاشتن اصل موضوع» برایم روشن نیست. در حال حاضر تمام قسمتهای شناخته شده برنامه هسته ای زیر نظر آژانس است. چه تضمین دیگری می شود داد. مشکل اجازه بازرسی گسترده دادن هم این است که همه مراکز نظامی را در معرض جاسوسان قرار خواهد داد. طرف مقابل بازرسی ها را بی پایان خواهد کرد. در نهایت هم ممکن است آتش تهیه یک بازی تبلیغاتی مقدمه حمله شود. موردی که برای عراق هم اتفاق افتاد.

به نظرم مشکل اصلی عدم توانایی انعطاف مقامات ایران در مسایل حیثیتی است. امام خمینی این انعطاف را در حیثیتی ترین مورد زندگیش داشت. آقای خامنه ای قاطعیت امام را می خواهد ولی آن انعطاف را ندارد. در ضمن با طرد امثال هاشمی و جدا شدن لاریجانی از قضیه هسته ای که روحیه بده بستان و بازیگری سیاسی را دارند مشکل گره خوردن قضیه حادتر شده است.
درسی که ما از جنگ می توانستیم بگیریم این بود که اگرچه حق داشته باشیم یا با پیشروی و اراده مان دنیا را متحیر کنیم، اما جایی می رسد که همه ساختار قدرت دنیا از ما احساس خطر خواهد کرد و هزینه را بالا خواهد برد، پس بهتر است قبل از آن نقطه با یک معامله کار را فیصله دهیم. به نظر من آن نقطه  بهینه حول و هوش برکناری لاریجانی بود.

به نظر من مسئله هسته ای بهانه است شاید در ابتدای کار هم نقطه مقاومت خوبی (از بین 3 مورد گفته شده) بود ولی با حاد شدن کار ما باید در نقطه بهینه فیصله اش می دادیم در حال حاضر با کش پیدا کردن آن آمریکا به طور همزمان پروژهای اتهامهای تروریتی و تضعیف متحدان ایران و حتی حقوق بشر را پیش می برد.

بسیاری از مختصات مسئله هسته ای ایران مسئله جلوگیری قدرتمندان دیگر از ایجاد قدرت جدید است که برای بسیاری از قدرتهای فعلی هم اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی 2 نکته را باید برای برد در این فرآیند رعایت کند. تنوع تاکتیک و اتکا به قدرت نرم داخلی (رضایت مردم، ، قوی خواستن مردم).

ج:

در پیش بینی مراحل کار تفسیر ایماگر درباره ترورها به عنوان اخطار جالب بود اما مشکلات غرب برای جنگ با ایران را در بررسی نکرده است. جمهوری اسلامی درگیر بحران است ولی غرب هم هست. جنگ با ایران در شرایط عادی هم پیش بینی ناپذیر بود چه برسد در شرایط فعلی اقتصادی غرب. علت این عقیده ام این است که ایران از 2003 دارد به جنگ فکر می کند. تکیه ایران مدتهاست از نیرو هوایی کلاسیک که قابل بمباران است به نیروی موشکی دوربرد تغییر کرده است. به علت حیثیتی شدن قضیه جنگ محدودی با ایران اتفاق نخواهد افتاد. چون هر حمله محدود پاسخی خواهد داشت و پاسخ پاسخی و یا اینکه با یک حمله گسترده توان پاسخ ایران در همان اول باید نابود شود که دیگر اسمش حمله محدود نیست.

پس از آخرین شهادت

ژانویه 16, 2012

بعد از نوشتن در مورد شهادت مصطفی احمدی روشن چند مطلب به عنوان مطلب بعدی در نظر داشتم ولی حال بدی داشتم که مانند یک مطلب عادی خیلی سریع از این قضیه بگذرم.

از اتفاقات مثبتی که در این قضیه افتاد عدم لفاظی مقامات امنیتی بود. وزیر اطلاعات کاملا تا امروز ساکت بود و از فرماندهان سپاه هم تا قبل از مصاحبه سردار جزایری با فارس خبری نبود.

نکته مثبت بعدی اشاره به مجازات عاملین و آمرین این ترورها در پیام تسلیت آقای خامنه ای وجود داشت (مقایسه کنید با متن پیام تسلیت شهادت دکتر علیمحمدی (برای شهادت دکتر شهریاری و رضایی نژاد پیامی داده نشد)). مثبت بودن این اقدام به جهت تعهد حاکمیت به انجام اقدام عملی فراتر از لفاظی های توخالی است. حالا نه تنها وزیر اطلاعات و فرماندهان سپاه سه چهار روز به جای حرف به دنبال انجام وظیفه اصلیشان می روند بلکه پیرو  تعهد موجود در پیام آقای خامنه ای ایشان نیز در اولین حرفهایشان به مجازات عاملین اشاره دارند.

آخرین اتفاق مثبت از نظر من کاربرد شهید و شهادت برای ترور احمدی روشن توسط سایت کلمه بود. راستش در این زمانه ای که حاکمیت و مخالفانش برای مخالفت با هم هر روز نقطه مشترک و اصل بدیهی را انکار و تحریف می کنند و توقعم از هر دو طرف کم تر و کم تر می شود این جرقه ای امیدبخش است.

امیدوارم آنها که دارند کمک گرفتن از دشمنان ایران و حتی تهاجم آنها به ایران را در بلبشوی کارنامه منفی حاکمان امروزه کشور تطهیر می کنند با این ترورها به خود آیند.

امیدوارم سرداران ما هم بدانند امثال من از قدرت و پیروزی آنها خوشحال می شویم و از شکستشان خشمگین، به شرطی که میدان جنگ را سرکوب مردم خودشان یا عرصه سیاست و اقتصاد کشور ندانند.

 امیدوارم حالا که بوی شهادت در فضای کشور پیچیده است دوستان نورس حزب اللهی ما کم کم نظری به تفاوت جهاد واقعی با جنگ نرمی که به جای یاد خدا و اخلاص برای او به دروغ و آبرو بری و هتاکی و تحریف و تحقیر هم وطنان آلوده شده است بیندازند.

در بازخوردهایی که از نوشته های اینجا گرفته ام یک فصل مشترک، سطح بالای انتقادها بوده است. منظور افراد از سطح بالا نه کیفیت مطالب بلکه مقام موقعیت مورد انتقاد، صراحت آن و به طور مشخص انتقاد صریح و با نام از آقای خامنه ای بوده است.

نکته عجیب تر اینکه وقتی پای درددل دوستان معتقد به خطرناک بودن این لحن و این روش (همانها که اغلب در نوشته هایشان انتقاد به رهبری یا حداقل تصریح به مخاطب بودن ایشان را سانسور می کنند) می نشینی می بینی که چه دل پری از شخص اول دارند و لحن شفاهیشان تا حد زیادی تند است. به نظر من یکی از علتهای این لحن تند همان سانسور و حفظ حریم بی جا در مطالب وبلاگ است. از نظر روانی ما وقتی نتوانیم گله و شکایتمان را از کسی اظهار کنیم از او بیشتر متنفر می شویم.

احتمالا دلیلی که دوستان می آورند متحمل نشدن هزینه زیاد و بی فایده انتقاد از رهبری است. اما عرض بنده این است که «چون سیستمی وجود ندارد» نمی توان یک الگوی مشخص از خط قرمزها و برخوردها ارائه کرد که با رعایت آن مصونیت یافت. این هم شامل فیل.ترینگ و هم برخورد شخصی با نویسنده است. مثلا به طور خاص مهندس موسوی هیچگاه در بیانیه های خود از رهبری نام نبرده است اما …

طیف مورد اشاره من طیف مذهبی و انقلابی اما منتقد به وضع موجود است. کم و زیاد اکثر این افراد قبول دارند که ریشه بخشی از انحرافات یا کاستی های کشور، مدیریت رهبری است که شامل اتخاذ راهبرد غلط، اقدامات نادرست و یا سکوت در برابر خطاهای کوچک و بزرگ منصوبین و دستگاههای تحت نظارت ایشان است.

نام بردن از ایشان 2 فایده دارد.

اول اینکه نفس مجاز دانستن انتقاد از رهبری و ترویج آن مبارزه با منکر معصوم قلمداد کردن ایشان و اصلاح اصلی است. ویژگی اشکال در کارکرد رهبری با توجه به جایگاه و اختیاراتش در ساختار حقوقی و حقیقی نظام این است که به دیگر بخشها هم سرایت می کند. پس با این وجود دوستان با حذف انتقاد از رهبری می خواهند چه چیزی را اصلاح کنند. مگر نه این است که دیگران درست و غلط در برابر هر ایرادی، به سخنان یا سکوت ایشان ارجاع می دهند؟ تصریح در انتقاد اثبات عملی عادی بودن اینکار است مثل قضیه «مرتب کردن موهای زیر روسری».

دوم اینکه آن نفرت گفته شده ایجاد نمی شود.

اما چرا مهم است که چنان نفرتی در دل ما ایجاد نشود. نکند طیف مذهبی منتقد هنوز هم در ته دلش از اینکه از شخصیت مقدس سابقش بریده است احساس گناه می کند؟ به هیچ وجه بحث احساس گناه نیست. نفرتی که گفتم نوعی واکنش منفی حاصل از ترس و ناتوانی است. همانقدر مخرب است که مواجه نشدن حامیان صادق آقای خامنه ای با سوالات و انتقادات منتقدان از ترس از دست دادن تکیه گاه هست. قدرت اصلی قدرت نرم است. قدرت نرم از درون می جوشد. اگر بترسی و ناتوان باشی بلندترین فریادها را هم که بزنی ضعیفی. سکوت هم بکنی ضعیفی.

وقتی نفرت نبود لحن مخاطبه با رهبری بااعتماد به نفس و در عین حال حتی دلسوزانه می شود. احتمال پذیرش توسط خود ایشان یا فکر کردن حامیانشان به آن بیشتر می شود. دسته بندی کردن آن زیر عنوان توهین هم سخت تر می شود. اغلب اوقات تحقیر کردن یا سبک برخورد کردن با شخصیت های مورد احترام یک جمع است که باعث واکنش احساسی طرفداران قبل از فکر کردن می شود. نمونه چنین فرایندی در جروبحثهای فرقه ای عوامانه بین شیعه و سنی کم نیست. فراموش نکنیم که رمز دوام مقاومت حاکمیت در برابر تغیر و تحول، قدرت نرم حاصل از اعتقاد گروهی از مردم است.

نکته آخر اینکه می بینم که طیف های مختلف برای آینده کشور همزیستی مسالمت آمیز و احترام به همه گروهها و اعتقادات را (با قرائتهای مختلف خودشان) تصویر می کنند. فراموش نکنیم حامیان آقای خامنه ای و مذهبی های سنتی (به معنای مثبت یا منفی اش) هم گروهی از این جامعه هستند. چنان جامعه ای را از هم اکنون باید زندگی کرد.

لیست کشورهایی که اخیرا عضو شورای امنیت شده اند را می بینم. توگو، جمهوری آذربایجان و گواتمالا جزء اش هستند. عجیب است که این کشورهای گوگولی مگولی عضو می شوند ولی ما خوابش را هم نمی توانیم ببینیم. عجیب تر اینکه شورای امنیت رکنی از سازمان ملل است که محفل قدرتمندان است. پنج قدرت جهانی عضو دائمی هستند و حق وتو هم دارند.

ولی خیلی هم عجیب نیست. قدرت های بزرگ ضعیف ترین ها را جذب خودشان می کنند. این الگو را در ایران خودمان هم می توان دید.

آنکه میلیاردها دلار پول نقت بدستش هست و به رای هیچ نهاد نظارتی گردن نمی نهد طرفدار فقراست.

آنکه کلامش چون یاسای چنگیز قانون تلقی می شود و قدرت مادام العمر بی چون و چرای مستقل از رای مردم دارد مدعیست که رای مردم را از کام قدرتمندان درجه دوی سابق بیرون کشیده است.