امروز روز جمهوری اسلامی است که نزدیکی اش به پیروزی انقلاب و درصد خیره کننده آرای شرکت کننده و موافقش مایه افتخار طرفداران و دلبستگان جهوری اسلامی است. برای من هم با آن جمله‌هایی که در معرفی خودم نوشته‌ام که جمهوری اسلامی برایم حکومتی ایده‌آل است باید چنین باشد و چنین هست اما با اگر و اماهایی.
سرنوشت دلبستگی من به جمهوری اسلامی مانند سرنوشت خود آن است. حکومت ما هنوز مزایا و خوبی‌های زیادی دارد به‌خصوص اگر آن را با حکومت کشورهای نزدیک به ایران (از نظر جغرافیایی، فرهنگی و بلوغ اقتصادی و اجتماعی) مقایسه کنیم اما ما به علت تجربه مستقیم زندگی تحت این حکومت در کنار خواندن و شنیدن و گاه دیدن حکومت هایی از کشورها و جامعه هایی غیرنزدیک به خودمان بیشتر عیبها و کاستیهای آن را می بینیم. حال من و سالروز تاسیس حکومت ایده آلم هم نزدیک به این است. «جمهوری اسلامی اگر آنی باشد که باید برایم حکومت ایده آلی است» ولی آنکه باید باشد نیست. اعتقاد دارم به نسبت کشورهای هم رده مان هنوز بهتر است ولی در مقایسه با ایده‌آل خودش و خودم خیلی دور است. این وسط دو گروه هستند که با هیچکدامشان هم دل نیستم.

یک دسته همراه با تبلیغات حکومتی و کارمندی از این روز و افتخاراتش که گفتم می‌گویند اما توجه ندارند که خیلی از باورهای خودشان به‌خصوص درباره نقش ولی فقیه اصلاً لزوم انجام رفراندوم را نفی می‌کند و دفاعی که از کارکرد امروز نهادهای انتصابی و محدودیتهای ورودی و خروجی مجلس شورا و خبرگان می‌کنند و توجیهاتی که برای بستن فضای انتقاد و اعتراض میآورند هم اگر در زمان تبلیغات رفراندوم جمهوری اسلامی می‌شد احتمالاً نرخ مشارکت و درصد آرای را بسیار ضعیف‌تر از آنچه در 12 فروردین 58 شد می کرد.

یک دسته دیگر از باور گروه اول به این نتیجه می‌رسند که بنیانگذار جمهوری اسلامی و اصحابش در فروردین 58 مردم را فریب دادند و اگر گزینه دیگری برای انتخاب و آزادی برای تبلیغ آن بود مردم گزینه دیگری انتخاب می کردند. اینان اشتباه بزرگ‌تر را دخالت دین در سیاست می‌دانند و تجرب تاریخی جمهوری اسلامی را مؤید همین نظرشان می گیرند. این‌ها نادیده می‌گیرند که بسیاری از انقلاب‌های غیرمذهبی و حتی ضدمذهبی هم به بیراهه های استبداد جدید رسیده اند. همچنین نفوذ امام خمینی بر مردم و حرفهایی که در توضیح تصورش از حکومت اسلامی در پاریس و عراق زده بود را وا می‌گذارند تا به فریب مردم برسند. امام خمینی به خوبی ابتنای حکومت جدید بر احکام اسلامی، عدم امکان رسیدن به مقامات درجه اول توسط غیرمسلمانان یا مسلمانان غیرعادل را توضیح داده بود. دو مورد اصلی که خلاف آن گفته‌ها و مصاحبه‌ها بود به عهده گرفت مقام حکومتی توسط خود ایشان و آزادی فعالیت گروههای غیر اسلامی بود. تغییر مورد اول با رأی مردم به قانون اساسی 58 مشروعیت یافت و تازه اگر به همان مصاحبه‌ها دقت شود تعبیر ایشان از «در قم نشستن» چیزی شبیه در نجف نشست آیت الله سیستانی (البته با دوز بالاتر و دخالت بیشتر) بود که سمت رسمی حکومتی ندارند ولی بر تصمیمات اساسی مانند مشروعیت و عدم مشروعیت تصمیمات حکومت و خط قرمزهای امری مانند تصویب قانون اساسی تأثیر یگانه‌ای می گذارند. در مورد آزادی گروههای غیراسلامی هم که در صحبتهای امام و حواریونش به آن تصریح شده است، باید به نقش خود این گروهها بیشتر دقت کرد. گروههای مخالفی که یا با شاه مدارا می‌کردند یا از ساواک شکست‌خورده بودند بدون اینکه پشتوانه مردمی بیابند ولی طنین صدایشان و طلبکاریشان از حکومت تازه از همه بیشتر بود چون انقلابی گری و روش علمی مبارزه اگر برایشان پیروزی بر شاه را نیاورده بود دک و پز انقلابی گری و چریک مبارز باسابقه را آورده بود. امروز این انقلابی ها دموکرات شده‌اند و جوری وانمود می‌کنند که گویی آن‌ها نبودند که اول اسلحه کشیدند و آنها نبودند که ترور خیابانی کردند. استفاده یک حکومت منتخب از خشونت علیه یک گروه قیام کرده با سلاح و گروههای مسلح دیگر تجزیه طلب را با سرکوب اعتراض های خیابانی 30 سال بعد شبیه سازی می‌کنند و از فضای امنیتی دهه 60 می نالند بی‌آنکه به نقش خودشان یا موتلفینشان اذعان کنند.

پرچم ایران
من چه می گویم؟ جمهوری اسلامی اشباهاتی داشته است که کم هم نبوده‌اند ولی خوبی‌هایی هم داشته است که سعی می‌کنم خلاصه‌ای از آن‌ها را فهرست کنم.

جمهوری اسلامی حکومت دست نشانده نیست و این بسیار پرارزش است. درست است که آرمان حکومت مردمی و به پرسش گرفتن حاکمان توسط مردم محقق نشده است ولی ما حداقل یک حکومت دوزیست داریم که نمی‌تواند مدت زیادی بدون برگزاری انتخابات رقابتی سرکند.

ولایت فقیه و رهبری امام به‌خصوص در بحرانهای اوایل انقلاب و تصمیمات مهمی مانند عمل به مصلحت (خلاف شریعت) و پایان جنگ و رفع اختلافات راهگشا بود ولی امروز که به تجربه رهبری ایشان و آقای خامنه ای نگاه می‌کنم با خود می‌گویم شاید اگر به همان مدل در قم نشستن و پاسداری از خط قرمزها عمل می‌شد نظر رهبری در برابر نظر مردم و نهادها منتصب به وی در برابر نهادهای منتخبین مردم قرار نمی گرفتند. بحث ولایت مطلقه فقیه اگرچه اختیارات حکومت اسلامی را به گستره اختیارات سایر حکومت ها رساند و راه گریزی از بن‌بست های فقه موجود فراهم آورد ولی ترکیب آن با فردی دیدن این اختیارات (در برابر قراءت دیگری که این‌ها را اختیارات حکومت اسلامی و نه شخص ولی فقیه می شمارد) بستر مناسبی برای تفسیرهای استبدادی و تشکیل دولت موازی فراهم کرده است.

در زمینه آزادی بیان و آزادی گروههای غیراسلامی هرچند می‌توان عذرهایی مانند آنچه در بالا آوردم آورد ولی به مرور ما دچار این شدیم که محدودیت آزادی بیان مطالب غیراسلامی به محدودیت در انتقاد از عالمان یا سنت‌های دینداران و فروع مورد اختلاف در حوزه ها و حتی سیاست‌های عرفی حکومت کشیده شد. برخوردهای امنیتی که با شورش های مسلحانه آغاز شد وضعیت فوق‌العاده اعلام نشده‌ای برقرار کرد که اجازه نقض حقوق شهروندی مخالفان حکومت و بلکه منتقدان آن را صادر کرد. در پایان جنگ ما فرصت داشتیم که با عادی شدن اوضاع آن وضع فوق‌العاده را لغو کنیم ولی ترکیب اختلافهای درونی جناح ها و شخصیت‌ها و حاکم شدن امنیتی ها و احتمالاً اطلاع برخی از بیماری امام این شد که به خیال خودشان تصمیم گرفتند از فرصت حمله منافقین به میهن استفاده کنند و بدنه فعال گروههای غیراسلامی و التقاطی در زندان را حذف کنند. نتیجه اما خونی است که با وجود پنهانکاریها به جای اینکه با‌گذشت زمان پاک شود با ظهور اینترنت و ماهواره بیشتر علنی شده است و تروریستهایی که مسئول خون اعضای گروه خود و قربانی هایشان هستند امروز مدعی حقوق بشر حکومت شده اند.
حذف از گروههای مسلح شروع شد و به گروههای غیر اسلامی مسالمت جو هم رسید. بعدها تلاش شد چپ اسلامی حذف و سپس راست هایی مثل کارگزاران حذف شوند و امروز قسمتهایی از اصولگرایان بی بصیرت و ناخالص خوانده می شوند. اما این خالص سازی ها به اسلامی شدن هرچه بیشتر حکومت و جامعه منجر نشده است. بسیاری از کسانی که به نیت خالص سازی طرفدار حذف دیگران بودند امروز خود بسیار تغییر کرده‌اند و اختلافشان با برخی کسانی که حذفشان کرده‌اند ناچیز است. در بین خالصینِ هنوز طرفدار حذف هم فضا به رغم ادعاها، آن فضای اسلامی که به این همه کشاکش بیرزد نیست.

بسیاری از عیب ها و مفاسد به بهانه سوء‌استفاده دشمن مسکوت گذاشته شده که سکوت مانع اثرگذاری آن‌ها نشده است. برخلاف ادعاها حذف جریان سیاسی غیراسلامی یا منتقد و محدودیت و سانسور فرهنگی این جریانها به تقویت جریانهای اسلامی یا اسلامی شدن جامعه نینجامیده است. الگو و اسطوره حزب اللهی ها و اصولگراها هنوز کسانی هستند که در فضای نظام شاهنشاهی بدون حمایت حکومتی برای اثبات فکر خود تلاش کرده‌اند. از مخالف خود یاد گرفته‌اند و یاد داده‌اند و گوهر وجودشان صیقل خورده است. از مطهری و بهشتی بگیر تا سرداران جنگ و چمران و …
از طرف دیگر جریان فرهنگی حزب اللهی و اصولگرا و حتی جریان فرهنگی حامی انقلاب فراتر از آن‌ها، با وجود این حمایت ها به تدریج نفوذش را از دست می دهد. می‌توان برای آن قضیه شاهدهایی هم آورد. ما باید مطابق قانون اساسیمان با همان برداشتی که در دو سه سال اول انقلاب از آن داشتیم اجازه فعالیت فرهنگی و سیاسی به گروههای غیر اسلامی را بدهیم. این هم وفای به عهدی است که با ملت بسته ایم، هم به تقویت جریان فکری اسلامی کمک می‌کند و هم به جوان ما حق تصمیم گیری و انتخاب مختارانه می دهد.
در زمینه سیاست خارجی ایران امروز یک قدرت منطقه ای است که قدرتش واقعی است نه به اتکای حمایت قدرتهای جهانی از یک حکومت ضعیف که برخی همسایگان ما چنینند وگروهی حسرتشان را می خورند. قدرت ذاتی ایران پس از انقلاب احیا شده است. ما امروز قدرت دفاع از خود در برابر قدرت‌های هم‌سطح منطقه ای را داریم و برای قدرتهای بزرگ‌تر چالش بزرگی هستیم. یک نقطه ضعف ما اما محدود شدنمان به حمایت از حرکتهای نظامی است. حمایت ما از مجاهدین افغان، حزب الله لبنان، حماس و حتی گروههای عراقی مشروع بود و آرمانگرایی بود که نفوذ بعدی ما را در عراق و افغانستان و سوریه و لبنان و فلسطین موجب شد ولی به نظر من برای یکی از کم تلفات ترین انقلاب‌ها که رهبرش هیچ‌گاه اجازه اقدام مسلحانه را نداد و با وجود محدویت ها هنوز شاخص مردمسالاری اش از بیشتر کشورهای منطقه بهتر است غفلت از تکیه بر وجه مردمسالارانه خود که پایه‌های حکومت های سلطنتی و جمهوری های موروثی را به لرزه درآورد اشتباه بزرگی است.

نقطه ضعف دیگر ما محدود شدن رابطه‌ های ویژه مان با حکومت/جنبش های شیعه است. انقلاب اسلامی برای آن‌ها که می‌دانند، ایران را یک مرحله از شیعه گری (به معنای روشی در شیعه که در برابر دیگر مسلمانان بیشتر بر تمایزاتش تکیه می کند) به وحدت اسلامی نزدیک کرد. امام به جای مذهب رسمی از اسلام ناب محمدی ص گفت و یاران او نزد برخی محافل سنتی مذهبی به وهابی گری متهم بودند چون شیعه گری نمی کردند. در ابتدای انقلاب بسیاری از پیرایه‌ها از مسلمانی ما برداشته شد، قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه قدر یافتند. اما به مرور در داخل برخی از رویکردهای قدیمی زنده شد و در خارج دیگر مسلمانان را از شیعه ترساندند. تحلیل محافظه کارانه هم این بود که ایران غیرعرب شیعه مذهب با حکومت های غیرمذهبی بهتر کار خواهد کرد. این در کوتاه مدت درست است ولی در بلندمدت می‌تواند کاملاً اثر عکس داشته باشد و همانطور که اخیراً شده است ما را به یک سوی یک نزاع فرقه ای بکشاند. پیش نیاز این قضیه دور شدن از شیعه گری در داخل و ایجاد رابطه سازنده و احترام آمیز با اهل سنت خودمان است.
در زمینه اقتصاد ما رشد داشته‌ایم و این رشد به نظرم از خیلی از جهات پایدارتر از خیلی کشورهای دیگر است ولی در عین حال ما از یک نزاع مداوم بین جناح ها درباره اقتصاد رنج می بریم. از اختلاف چپ و راست در دهه شصت بگیر تا اختلاف راست و کارگزاران در دهه 70 و ایرادگیری های اقتصادی از رقیب سیاسی در دهه های بعد و تکروری های احمدی نژاد در سالهای اخیر که مخالفانی از جناح های مختلف داشت. آقای خامنه ای در سالهای اخیر کوشیده است با ابلاغ سیاست‌های کلی و به راه اندازی گفتمان هایی مثل جبش نرم افزاری، نهضت تولید علم، مبارزه با مفاسد اقتصادی، دهه عدالت و پیشرفت و این اواخر اقتصاد مقاومتی دولتها را به حرکت در یک راه مشخص سوق دهد ولی آن قدری که من اطلاع دارم چون حرفهای ایشان جایگزین بحث‌های بین نخبگان برای رسیدن به اجماع نسبی درباره سیاست‌های بلندمدت است بیشتر کارکرد ارائه فصل الخطاب از یک طرف علیه طرف دیگر را دارد که ضدبحث و ضداجماع است.
مشکل دیگر ما آن است که به جای اینکه اقتصادمان به آرمانهایمان کمک کند، آرمانهایمان را جوری تفسیر کرده‌ایم که سد پیشرفت اقتصادیمان شود. بعضی هم این وسط بحث از اقتصاد و معیشت را تحقیر می‌کنند و دنیازدگی می‌شمارند. البته یک سر این قضیه به محدودیت‌هایی بر می‌گردد که دشمنانمان برای ما گذاشته‌اند اما می‌شود هنگام تصمیم گیری به این هم اندیشید که مصلحت گرایی اگر با حفظ توان کشور و روحیه مردم باعث شود در آینده ما حریف سخت تری برای دشمنان باشیم دوراندیشی در پیگیری آرمانهاست.
آخرین مورد کارنامه قوه قضاییه است. با اینکه مبارزان مسلمان هم به ناکارمدی و هم به سیاست زدگی و ناعادلانه بودن دادگستری زمان شاه می تاختند و قضای اسلامی را سریع و عادلانه می خوانندند، امروز ما در هر دو زمینه کارنامه خوبی نداریم. در پرونده های غیرسیاسی کندی، دوباره کاری و فساد بسیار بیش از انتظار از یک حکومت سی و چند ساله است. در پرونده های سیاسی و یا پرونده هایی که قدرتمندان یا وابستگانشان درگیرند، فساد، مصلحت سنجی بیجا و تضییع حقوق مخالف سیاسی و در یک کلام ضعیف کشی بسیار است. عدم رضایت از قوه قضاییه از جهات مختلف بین جناح های مختلف و اقشار مختلف وجود دارد. اگر دقت کنید در این قسمت من به هیچ نکته مثبتی اشاره نکردم و این با توجه به اشتغال تقریباً همه مناصب کلیدی این قوه توسط معممین و فقه خواندگان و انتصاب مستقیم رئیس قوه توسط رهبری محل تأمل جدی است. نظر شخصی من این است که مثل سایر ارکان حکومت قوه قضاییه هم به جز دانش تخصصی (فقه و حقوق) به تدبیر و دانش و مهارت مدیریتی برای سازماندهی و اداره نیاز دارد. همانطور که بخش بهداشت فقط با سپردن کار به پزشکان متبحر اصلاح نمی شود. قرارگیری قوه قضاییه تحت اشراف مستقیم رهبر این قوه را از دو قوه دیگر مستقل کرده است ولی با ملحق شدن آن به تعدادی از نهادهای انتصابی که با تغییر تدریجی تفسیر از ولایت فقیه قطب بزرگی از قدرت را تشکیل داده اند استقلال و بی طرفی آن را از جهت دیگر کمرنگ کرده است در حالی که انتقاد از آن هم به علت انتساب به رهبر سخت ترشده است.

ما، دشمن، کاش…

ژانویه 9, 2013

کاش ما هم به اندازه دشمن اهمیت داشتیم. اگر دشمن بودیم خون دل کمتر می خوردیم. خودت جایی گفته بودی دشمن آن کسی است که از اشتباه تو خوشحال می شود. ما از اشتباه تو خوشحال نمی شویم.
کاش مردم هم به اندازه دشمن اهمیت داشتند تا استیفای حقوقشان مسئله فرعی نشود برای مسئله اصلی سوء استفاده دشمن از حق خواهیشان.
کاش اینقدر که مردم مورد تحسین و تکریمند در حرف، مورد اعتماد بودند در عمل. که سخن هر بی بصیرت غافلی بر رای و تصمیمشان مایه نگرانی نشود.
کاش اینقدر از فصل الخطابت گشاده دستانه برای پاسخ دادن به هر حرفی استفاده نمی کردی. می ترسم روزی که به تاثیر کلامت (ولو میان جمع خودیها) نیاز باشد تاثیر نداشته باشد. چه می گویم کدام روزی؟ همین الان اگر تاثیری بود نیاز به این انذار و هشدارها و حکم های حکومتی پیدا و پنهان نبود.
می گویی باید از نقشه و قصد دشمن مطلع شویم. کاش روی اینکه دشمن فریبش را بر رگ خواب شجاع ها و نترس ها و سازش ناپذیرها بنا کند هم حساب باز کنی.
کاش آنقدر در مبارزه با دشمن غرق نشوی و حواست به او جمع نشود که از خود غافل شوی. مثل آن کشتی گیری شوی که برای فریب دشمن در مبارزه باند دست مصدوم را بر دست دشمن بست و چنان استادانه وا نمود کرد که خودش هم دست مصدوم را سالم پنداشت.
می گویی و گفته ای که اگر با خدا باشیم یاری خدا و پیروزی قطعیست. از بدگمان به خدا نبودن شکر می کنی و من نگران خوش گمانی به نفسم.
کاش تاریخ صلح حدیبیه را هم جلوی چشم بیاوری که به ظاهر امتیاز دادن بود و منتقدان سازش ناپذیرش صحابی فرارکننده از جنگ و نافرمان از وصیت رسول ص. صلح امام حسن ع را مثال نیاوردم که کوتاهی امت دلیل عدم پیروزی شود.
راستی میان تکرار دشمن و نقشه، هشدار به «دیگران» و افعال باب «کش ندهید» و «بهانه ندهید» نام از قانون اساسی برده ای. مبارک است. توفیقت مزید!

پ.ن1: من را در این حال بی حالی متهم به نامه بی سلام نکنند. نامه نبود. آمدیم خون دل بالا بیاوریم، مخاطب متن، افعال متن را صیغه دوم شخص کرد.

پ.ن2: ما دشمن داریم و مراقب دشمن باید بود ولی نه اینکه هیچ اصلی برایمان نماند که مستقل از عمل دشمن به آن ملتزم باشیم.

79 درصد مردمی که صداوسیما را نگاه می کنند
و توی صدا وسیما دیروز امروز فردا را نگاه می کنند
و حاضر می شوند به برنامه پیامک بزنند
می گویند باید سوال از احمدی نژاد در جلسه علنی انجام شود.

نتیجه این نظرسنجی بسیار جالب است و بیشتر از آن تصمیم اعلام این نتیجه است. گویا فشارهای داخلی و خارجی باعث شده توازن قوا تغییر کند و تصمیم گیر حقیقی صداوسیما هم برخلاف فریاد هیس هیس علنیش به یک جور بازی باز تن داده است.

این بازی باز اگر تلاش برای گرم کردن انتخابات آینده باشد

یا سنجش میزان نارضایتی مردم از مشکلات اقتصادی و فردی که مقصر می شناسند

یا شروع تضعیف احمدی نژاد در عرصه عمومی و با فشار افکار عمومی،

خجسته است. آقای خامنه ای از بعد از انتخابات 88 به شدت از بازی باز پرهیز کرده است. همانطور که به برخی از حامیان ایشان گفته ام اگر بخواهم اختلافاتم با ایشان و خطاهای راهبردیشان را نادیده بگیرم و برای تداوم قدرت به ایشان مشاوره بدهم، تنها راه مهار احمدی نژاد برای ایشان بازی باز است. تقریبا در هر بازی دور از چشم افکار عمومی احمدی نژاد برنده بوده است. وضع ارز و تقسیم بودجه امسال، برکناری لاریجانی از دبیری شورای امنیت، قضیه ابراختلاس و پرونده بیمه، قضیه مرتضوی. شاید تنها مثال نقض انتخابات مجلس نهم و حذف کاندیداهای دولت بوده است. برعکس جاهایی که تقابل احمدی نژاد با رهبری علنی شده است او عقب نشسته است مانند قضیه وزارت اطلاعات و معاون اولی مشایی.

البته بازی باز ریسک هایی هم دارد که اولینش ترس از هویدا شدن حمایت بیش از حد رهبری و نهادهای منصوبش از احمدی نژاد است. ریسک دیگر این است که وقتی می خواهی به رسانه ها و مجلس اجازه انتقاد جدی تر از دولت را بدهی ممکن است باعث شود نیروهای منتقد و حامیانشان خودشان را پیدا کنند و با روحیه گرفتن از جو عمومی انتقاد از دولت که آنها از پیشکوتانش بوده اند باعث دردسر شوند.

اما نکته این است که راه حل دیگری وجود ندارد. اگر به مجلس و رسانه ها اجازه نقد دولت داده نشود بار برخورد با احمدی نژاد به دوش خود رهبر خواهد افتاد و این به امتیاز گرفتن بیشتر احمدی نژاد منجر می شود. اگر اوضاع را برای ملموس شدن اغراق آمیز کنیم، رای عدم کفایت سیاسی به رییس جمهور توسط مجلس در برابر عزل او توسط حکم رهبر یا بی اختیار کردنش توسط نوعی حکم حکومتی قرار خواهد گرفت. مشخص است که دومی بسیار بیشتر غیرقابل دفاع خواهد بود.

آقای خامنه ای با دو چالش داخلی (معترضین سیاسی و احمدی نژاد) و یک چالش خارجی (قضیه هسته ای و تحریم ها) مواجه است. اینها هریک تصمیم گیری درباره دیگری را سخت می کند. اما تعویق تصمیم گیری فقط پیچیدگی را بیشتر می کند. نارضایتی اقتصادی مردم و قشرهای پایین هر روز بیشتر می شود، انتخابات نزدیک می شود که این باعث می شود هم احمدی نژاد رادیکال تر شود و هم اصولگرایان در سودای صندلی ریاست جمهوری نافرمان تر. معامله با طرف خارجی هم راه ایمنی نیست چون او با علم به مشکلات داخلی معامله را ترکمنچاییزه می کند و حتی اگر به چنان شرایطی تن داده شود باز همان سوالهایی در مورد راهبرد غلط آقای خامنهای شکل می گیرد که پرهیز از آنها باعث تحمل احمدی نژاد شده است.

از موضوع دور نشوم. اصل حرف استقبال از شروع احتمالی باز کردن فضا و بازی دادن افکار عمومی بود. علت خوشحالی من این است که شاید این بازی باز به تحولی منجر شود که در آن مردم از قدرت امتیاز بگیرند و این به نقش درست مردم و نخبگان سیاسی منتقد وضع موجود بستگی دارد. اگر قرار به خارجی امتیاز بدهیم یا به گروهی که ما را در برابر خارجی دست به عصا می کند چه بهتر که به مردم خودمان امتیاز بدهیم. امام خمینی وقتی دید تغییر جهت ناگزیر است تصمیم خود را تغییر داد و با وجودی که می توانست آن را به گردن دیگری بیندازد یا در مورد حرفهای گذشته اش با نیروی تبلیغات حکومتی خود را به فراموشی بزند چنین نکرد. از آبروی خود گفت و نوشیدن جام زهر. او خود را در برابر مردم خود کوچک کرد و تاریخ نشان می دهد که هم فتح آمد و هم خیلی از مردم پذیرفتند.

امام را دوست دارم و اگر هیچ نباشد او را به خاطر پیام قطع نامه اش بزرگ می شمارم. وقتی نقاط مبهمی مانند تابستان 67 که رسیدن به تصویر کامل آن به علت سکوت یک طرف ماجرا ناممکن است آزارم می دهد پیام قطع نامه است که باعث می شود هنوز امیدوار باشم که شاید آن مرد بزرگ روزی از پشت ابهام ها روسفید بیرون بیاید.

بازی بزرگان

اکتبر 4, 2012

پنج شنبه – از زمان ورود مهدی هاشمی به ایران مرتب به اطرافیان می گویم که بازی تازه ای در پشت صحنه شروع شده است. به نظرم دستگیری فائزه، دستگیری جوانفکر و شایعه دستگیری رحیمی همه به آن بازی مربوط است. مصاحبه احمدی نژاد و حتی اعتراض های بازار.

منظورم از مربوط بودن به بازی این نیست که اینها گامهای یک سناریو هستند بلکه برخی از آنها واکنش طرف های دیگر به کنش یک طرف است. همانطور که قبلا گفته ام به نظر من هاشمی در این مرحله ابتکار عمل را در دست دارد. یعنی کنش گر اولیه اوست.

اینکه یک روز پس از سخنان احمدی نژاد و دو روز پس از مصاحبه لاریجانی بازار اعتصاب کند قابل فهم است. راست سنتی که اکنون در مجلس پشت سر لاریجانی فراکسیون تشکیل داده است همیشه یک پایش در بازار بوده است. بازاری ها اکثرا به هاشمی خوشبین بوده اند و دل خوشی از  احمدی نژاد نداشته اند.

اما اینکه پس از یکی دو سال فروکش کردن اعتراض های خیابانی بلافاصله شاهد تظاهرات در قلب اقتصادی تهران ی با شعارهایی مانند «سوریه رو رها کن و …» آن هم در سه نقطه مختلف باشیم به نظر من کمی عجیب است. در میان تصاویر بی بی سی و سایت ها از جمعیت تعداد افراد با پیراهن سبز از نظر من بیش از متوسط بود. قشر بازار بر اساس طبیعت کارشان محاسبه گر و محافظه کارند اگر شعارها فقط علیه دولت بود می توانستم بگویم در این روزگار افول ستاره احمدی نژاد بازاریها تحت فشار نوسانات شدید ارز فحش هایشان را به او داده اند اما در اتفاقات دیروز شجاعتی هست که من به آن مشکوکم.

می خواهم چه نتیجه ای بگیرم؟ اعتراضات کار هاشمی و لاریجانی است؟ واکنش بازی خراب کن احمدی نژاد یا حتی سپاه و حامیان آقای خامنه ای است؟ نمی دانم. اصلا فکر نمی کنم حوادث اجتماعی تک عاملی باشند. فقط با توجه به تحلیلم از شروع بازی بزرگان، نسبت به غفلت از اثر آن بر تحولات اجتماعی هشدار می دهم. می شود یک اعتراض را تند کرد تا با آن برخورد کنند. می شود تندش کرد تا خودمان با آن برخورد کنیم. می شود دقیقا علایم و شعارهای یک جریان دیگر را در میان مردمی که تشنه ابراز اعتراضشان هستند قرار داد تا نتیجه خاصی القا شود.

بازی بزرگان آغاز شده است. چیز زیادی نمی دانیم اما به نظرم هاشمی در این میانه علیه آقای خامنه ای بازی نمی کند. او یا هماهنگ با رهبر و یا برای کمک به او برای گرفتن تصمیمات سخت داخلی یا خارجی که با وجود روشن شدن هر روزه لزومش، از آن طفره می رفته است عمل می کند. گرد و خاک پریروز احمدی نژاد هم ممکن است واکنش بازی به هم زن او به همان هماهنگی یا تصمیم سازی باشد.

سرطان ذهن که داشته باشی حتی واکنش سریع و بدون تردید هیلاری کلینتون به جریان بازار، گیر دادن سایت بازتاب و صادق خرازی به اصلاح طلبان در باره اشغال سفارت آمریکا و رها نکردن مجادله با خرازی توسط عبدی را هم نشانه می بینی.

در پایان تاکید می کنم بیشتر این مطلب بر اساس «گمانه زنی» هایی است که صحت و سقم آن در آینده روشن خواهد شد و قصد نویسنده از نشر آن فقط  هشدار دادن است.

اجلاس نامه

اوت 30, 2012

پنج شنبه – نکاتی درباره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها در تهران:

*** در دور وبرم می بینم که افراد با نگاه به فهرست کشورهای حضور یافته آهی می کشند و پوزخندی می زنند که این همه سرو صدا برای این کشورهای «درب و داغان»؟ ایراد اول این انتقاد ندانستن یا نادیده گرفتن اهداف و تاریخچه این جنبش است. جنبش غیرمتعهدها یا جنبش ناوابستگان در اوج جنگ سرد توسط کشورهایی که ادعای استقلال و عدم وابستگی به هر یک از دو بلوک شرق و غرب را داشتند تشکیل شده است. بدیهی است که وقتی اروپا مرز دو بلوک را تعیین می کرد و تقریبا همه کشورهای آن عضو ناتو یا ورشو بودند انتظار عضویت کشورهای اروپایی در آن غیر واقعی است. ایراد دوم دید کلی بعضی از ما ایرانیهاست که در حالی که خود گرفتاری های کشورهای جهان سومی را داریم به کمتر از ارتباط با کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی قانع نیستیم. وقتی ما کشورهای هم سطح یا پایین تر خود را تمسخر یا تحقیر می کنیم کشورهای بالاتر از ما چرا باید دید برابر یا حتی متعادلی به ما داشته باشند. ضمن اینکه در ارتباط با کشورهای بالادست ما فقط گیرنده ایم و این کشورهای عقب مانده تر از ما هستند که می توانند بازار کالاهای ما و عرصه نفوذ سیاسیمان باشند. البته حساب نفوذ سیاسی و بازاریابی واقعی با نمایش این فعالیت ها با هزینه ملت جداست.

*** همچنین می بینم که بر هزینه اجلاس تاکید می شود و مثلا با مقایسه آن با وضع مردم زلزله زده آذربایجان بحث احساسی به راه انداخته می شود. صحبت از هزینه 100 میلیارد تومانی برای 7000 میهمان است می شود حدود 50 میلیون دلار که در مقیاس بودجه ما رقم بزرگی نیست. نکته این است که گویا برخی از ما به خاطر بدبینی که به خاطر اقدامات غلط حاکمیت به آن پیدا کرده ایم به جایی رسیده ایم که غر می زنیم یعنی طرف مقابلمان هرکاری بکند ما معترض خواهیم بود. مثلا اگر اجلاس با نصف این هزینه برگزار می شد می گفتیم آبروی مملکت را بردند چون پذیراییشان فلان نقص را داشت. در حالی که انتقاد منطقی و منصفانه افراد بالغ و با اعتماد به نفس برای اصلاح رویه غلط قدرت با کلی مانع روبروست بعید می دانم غرزن ها کاری جز تخلیه لحظه ای خشم خود کاری از پیش ببرند. البته اطلاع دقیق و اعلام رسمی هزینه اجلاس حق مردم است. نمی شود گفت هزینه برای سیاست خارجی لازم است ولی با اعلام نکردن این هزینه خلاف حرف خود را نشان داد.

*** برخی می گویند جمهوری اسلامی با این سروصداها و این خرجها می خواهد نشان دهد که در دنیا منزوی نیست. از نظر من این تلاش درستی است با هزینه ای معقول. فکر می کنم این تصویری است که هر کشوری مایل است از خود نشان بدهد چه برسد به کشور ما که توسط کشورهای قدرتمند اروپایی و آمریکایی و به تبع آنها متحدانشان تحت فشار و محدودیت های غیرقانونی است.

*** برخی می گویند هدف از این کار نمایش مشروعیت داخلی است. ممکن است! حاکمیت سابقه استفاده از قدرت سیاست خارجی برای لاپوشانی مشکل داخلی اش را دارد (مثلا تاکید زیاد بر محبوبیت احمدی نژاد در سفر به لبنان) اما این برای من اهمیت ندارد. من توقع ندارم یک قدرت خارجی بیاید حق من را از حکومتم بگیرد که فریب آن قدرت درباره میزان رضایت مردم از حکومت آزارم دهد. حکومت می داند که من و خیلی های دیگر کم و زیاد، اساسی و غیر اساسی به آن انتقاد و اعتراض داریم. ما هم می دانیم. این مشکلی است که خود ما باید حلش کنیم. دخالت دادن دیگران به خصوص دیگرانی که همزمان از حکومت های دیکتاتوری حمایت می کنند مشکل بزرگتری درست می کند.

*** بعضی دیگر می گویند پایتخت پلیسی شده است. هرچند شخصا برخی رویکردها برای برگزاری این اجلاس را نمی پسندم ولی وضع فعلی تهران را مقایسه کنید با المپیک لندن که با وجود عدم حضور چهرهای سیاسی بر روی پشت بام برخی خانه ها موشک انداز نصب شد. برخی تعطیلی تهران و حضور پلیس را به علت ترس حکومت از مردم می دانند. خب در این صورت تعطیلی پایتخت در زمان اجلاس سران کشورهای اسلامی در دولت اصلاحات چه دلیلی داشته است؟

*** تعطیل کردن چندروزه تهران هرچند باعث شده است که زیبایی ذاتی این شهر دوباره معلوم شود (اگر تهران همیشه اینطور بود حتما به آن مهاجرت می کردم در حالی که الان قصد عکس این را دارم) اما به نوعی باعث دومینوی تعطیلات شده است. منظور از دومینوی تعطیلات این است که به ظاهر فقط دولتی ها تعطیلند ولی بلافاصله بخش شبه دولتی (مثل خودروسازها، مخابرات و …) هم با چشم و هم چشمی دولتی ها تعطیل می کند. بخش خصوصی که مراوده اقتصادیش بیشتر با آنهاست حضور در چنین روزهایی را به صرفه نمی بیند. در این زمینه تعطیلی بانک ها بسیار موثر است. خلاصه اینکه رسما تعطیل نیست ولی کاری انجام نمی شود. ما نمونه چنین عملکردی را در تعطیلات نوروز داریم. به ظاهر تعطیلات 5 روز است ولی با تعطیلی مراکز آموزشی عملا کاری در هفته دوم سال انجام نمی شود.

*** از اشکالهای برگزاری اجلاس ابلاغ های دقیقه نودی بود. مثلا محل کار ما که در نزدیکی محل برگزاریست تا دقیقه نود نمی دانست هنوز می تواند در روزهای برگزاری به کار ادامه دهد یا خیر.

*** یک شباهت بین جنبش عدم تعهد و جامعه روحانیت نبارز تهران این است که با وجود تغییر موضع خیلی از اعضا آن را ترک نکرده اند. مثلا مصر از یک عضو موسس با حضور ناصر به یک کشور کاملا متحد آمریکا تبدیل شده است و دوباره با پیروزی انقلاب و ریاست مرسی به سوی سیاست مستقل پیش می رود. هند از جایگاه یک عضو موسس ابتدا کمی به بلوک شرق مایل شده است و در نهایت با قدرت گرفتن چین و نیاز آمریکا به هند برای مهار آن و نیز تغییر سیاست اقتصادی به غرب مایل شده است (هر چند در واقع هیچ گاه تمایلش به حد تعهد نرسیده است). عربستان و بحرین با وجود وابستگی همیشگی به غرب و کره شمالی و کوبا با وجود وابستگی به شرق تا روز انحلال آن عضو هستند. در نهایت ایران با پیروزی انقلاب از یک متحد آمریکا خارج از جنبش به عضوی فعال با اصل سیاست خارجی نه شرقی-نه غربی تبدیل شده است.

***اصول جنبش عدم تعهد اصولی مترقی ای است. به نوعی ترجمه شعار نه شرقی نه غربی خودمان است. به نظرم اگر کشوری مثل ایران فراتر از شعار صرف و گندگویی های بی فایده بخواهد مشکلات جهانیش را کمتر کند یکی از کارها این است که ارتباط جنوب-جنوبش را تقویت کند. این نافی کاهش و کنترل دامنه و مدت تنش با قدرتمندان جهان نیست. بلکه تا حدی آن لازمه این است. اگر ما بیش از یک حد مشخص و به صورت مداوم با قدرتنمدان جهان درگیر باشیم آنها هزینه ارتباط با ما را برای کشورهای ضعیف به قدری بالا می برند که از خیر آن بگذرند. منظورم از ارتباط جنوب-جنوب هم ارتباط دوجانبه با کشورها و هم ایجاد نهادهای موثر است. مثلا تجربه تحریم های یک جانبه آمریکا و متحدانش نشان داد که تا چه حد امورات همه کشورها مانند تبادلات مالی و بانکی، فروش نفت، تردد کشتی ها و … در هابهایی در کشورهای قدرتمند مستقر است. به جای لفاظی درباره چندجانبه گرایی باید سعی کرد این هاب ها و گلوگاه ها را متکثر کرد.

***به نظرم ما با استفاده از فرصت این اجلاس می توانیم برای بهبود قضیه هسته ای و بحران سوریه تلاش کنیم. در قضیه هسته ای ما باید بر روی مواردی مانند خاورمیانه بدون سلاح و تهدیدهای مکرر نظامی آمریکا و اسرائیل، هشدار درباره تفسیر منحرف از NPT و حذف حق غنی سازی از آن و لزوم برابری حق و تکلیف کشورهای عضو آژانس تاکید کنیم. فراتر از این محورهای کلی باید بگوییم حاضریم از برخی حقوق خود در NPT درچارچوب یک قرارداد روشن و زماندار با گرفتن امتیاز چشم پوشی کنیم. درباره اسرائیل باید بگوییم که ایران هیچ کشوری را تهدید به اقدام نظامی نکرده است و پیش بینی محو اسرائیل به علت ظلم آن و دموکراتیک نبودن حکومتی است که از یهودیان رای می گیرد ولی علاوه بر آنها برای فلسطینی ها هم تصمیم می گیرد و مانع بازگشت آوارگان به سرزمینشان می شود.

***درباره سوریه تاسفمان از کشته شدن تعداد زیادی از مردم سوریه ابراز داریم (که بالاخره آقای خامنه ای در دیدار با بان کی مون به آن اشاره کرد) و بگوییم حمایتمان از دولت سوریه در برابر تلاش برای برآندازی آن توسط پول و سلاح و جاسوسان خارجی است. آماده ایم با برقراری آتش بس مدت دار و یک قرارداد با حامیان مالی و نظامی شورشیان برای قطع ارسال سلاح به طرفین زمینه را برای مذاکره بدون پیش شرط داخلی فراهم کنیم. به این صورت که ایران دولت سوریه و حامیان شورشیان نمایندگان  آنها را به پای میز مذاکره بیاورند. مهلت به نتیجه رسیدن مذاکرات هم پایان آتش بس باشد. چقدر جزئی شد!! غیر از مواضع اعلامی ما باید از فرصت دیدار حضوری با مرسی استفاده کنیم. بر نزدیکی برداشت اسلامی ایران و مصر نسبت به برداشت سلفی و تروریستی تاکید کنیم. به او اطمینان بدهیم که یک مصر مستقل و اسلامی که حافظ عزت و منافع خود باشد برای ما مهم است نه یک مصر شیعه. از او درخواست کنیم که برای اقناع اخوان المسلمین سوریه برای رسیدن به راه حل نامشروط سیاسی تلاش کند. ممکن است با توجه به خبر حضور چهارساعته مرسی فرصت مذاکره زیادی نباشد پس خوب است در نطق های عمومی به اهمیت مصر به عنوان یک عضو موسس جنبش و خوشحالی از بازگشت دوباره این کشور به سیاست خارجی مستقل و متعادل اشاره شود.

*** به شخصه با سخنرانی آقای خامنه در چنین اجلاس هایی موافق نیستم. امام با عدم دخالت در عرصه های رسمی سیاسی و واگذاری آن به رییس جمهور و دیگران هم به ساختار پایین تر از خود شخصیت می داد و هم با ظرافت فضایی را برای انعطاف بیشتر سیاسی در مواقع لزوم باز می گذاشت (مانند قضیه تسخیر لانه جاسوسی و آزادی گرگانها). سیاست آقای خامنه ای در چنین مواقعی درستی تعبیر محمد قوچانی (در جمهوری حقیقی-جمهوری حقوقی) در تبدیل رهبر از یک ناظر عالی به «رییس حقیقی نظام» در دوران وی را دارد.

*** فرستادن توصیه نامه (که معلوم نیست چقدر توصیه است) برای خبرگزاری ها و روزنامه ها از آن کارهاست. یعنی یک روزنامه که با هزار مشکل منتشر می شود نمی داند در چنین مواقعی چه کاری درست است و چه کاری غلط؟ توصیه می کنم مسئولان مربوطه وزارت ارشاد که اینقدر در تشخیص تیتر صحیح استادند استعفا داده و روزنامه نگار شوند.

*** پیشنهادهایی برای انجام اقدامات اعتراضی در روزهای برگزاری اجلاس داده شده است. به نظرم هر نوع اقدام تهاجمی فقط باعث از دست رفتن مزایای برگزاری اجلاس می شود بدون اینکه سودی برای مردم داشته باشد. این هدف از اعتراض خراب کردن باری حکومت شود نه کسب حقوق مردم. قطعا میهمانان اجلاس از طریق سفرای خود با وضعیت واقی تهران آشنا می شوند. با ایجاد یک درگیری و سرکوب آبروی حکومت می رود ولی این اجلاس و میهمانانش کمکی نمی توانند به مردم ایران بکنند. آنها با آجیل و قالیچه هایشان از ایران می مانند و ما می مانیم و یک حکومت عصبی که ممکن فضای اندکی بازتر انتخابات ریاست جمهوری و تلاش گروهی از منتقدان برای استفاده ازآن را هم فدا کند. پیشنهاد من برای سبزها اقدامات غیرتهاجمی مانند استفاده از لباس و نماد سبز است. نماد قلب سبز را هم برای یاد از مردی که بزرگ می دانمش دوست دارم. در عین حال با تجربه های قبلی بعید می دانم این اقدامات تاثیر معناداری بگذارد.

آرمیتا رضایی‌نژاد و آقای خامنه‌ای

تلویزیون مستند «آرمیتا مثل پری» [1] را پخش می‌کرد. فیلم جالبی بود. هم معصومیت و شیطون‌بلایی آرمیتا کوچولو از یک طرف شادم می‌کرد و هم یادآوری صحنه ترور پدر شهیدش [2] در برابر چشمان او و مادرش غمگینم.

مستند نوعی گرایش به مدح رهبر هم دارد که مطلوب مثل منی که منتقد اقدامات ایشان هستیم نیست. اما چه اهمیتی دارد شخصا اعتقاد صادقانه گروهی از هموطنانم که آقای خامنه‌ای برایشان مانند مادر آرمیتا «حضرت آقا» است را باور دارم نه آنها را ساندیس‌خور می‌دانم و نه اعتقادشان را با حمایت ناشی از رانت مالی و غیرمالی اشتباه می‌گیرم. از این گذشته این همه زیبایی و زندگی در چهره یک دختر کوچک و یاد شهید آنقدر حظ دارد که حواسمان را معطوف به نیت تبلغاتچی‌های محترم پرت نشود.

راستی یک گوی طلایی هم باید به سازندگان مستند داد که حداقلی از تاثیرگذاری را در پروپاگاندا آن هم با تکیه بر زیبایی‌های فطری ایجاد کرده‌اند.

در یک صحنه از فیلم آقای خامنه‌ای در تحسین موهای بلند و زیبای آرمیتا روایتی نقل می‌کند که موی یکی از زنان پیامبر ص تا کمرش می‌رسید و وقتی در برابر ایشان می‌ایستاد گویا پری ایستاده بود. مستند خیلی به این جمله تکیه می‌کند از انتخاب اسم فیلم گرفته تا نگرانی آرمیتا از اینکه اگر موهایش را کوتاه کند « حضرت آقا» نارحت شود.

من این وسط میان شیرین‌زبانی‌های آرمیتا و بیان گیرای مادرش (که از تیپ کلیشه همسر شهید فاصله دارد) رفته‌ام در صحنه‌های گشت ارشاد و کشیدن موی دختران مردم برای بردنشان داخل ون.

جناب آقای خامنه‌ای بنا بر قراین مختلف به این گمان رسیده‌ام که شما حامی ایده گشت ارشاد هستید. باور کنید اگر پری‌های ده پانزده سال بزرگتر از آرمیتا هم به جای اخم و تخم و مامور مرد کلاه کج و دستگیری و تعهد و گاهی صحنه‌های گیس‌کش کردن داخل ون محبت و اذعان به زیبایی و زنانگی‌شان را ببیند بیشتر تاب مستوری خواهند آورد.

اگر به اقتضای رشد عقلی‌شان به جای طرف شدن با ترسشان با منطقشان طرف شویم از اینکه هر روز از ما و آنچه خیرشان می‌دانیم دورتر می‌شوند ترس برمان نمی‌دارد.

[1] لینک مستند: اینجا و اینجا

[2] شهید داریوش رضایی‌نژاد ۱ مرداد ۹۰ در برابر چشم همسر و دخترش هدف گلوله تروریست‌ها قرار گرفت.

باید بنویسم ولی فرصت‌ها می‌گذرد و گرفتاری‌های خودساخته نمی‌گذارد. به نکته گویی و تلگراف فرستی قناعت می کنم.

 

برادران معتقد و حامی نظام! واقعا چه شباهتی بین جمهوری اسلامی و نظام بعثی سوریه می‌شود یافت. اگر موضوع مقاومت است و بر سر آن می‌شود با بشار اسد سکولار علوی کنار آمد چرا نمی‌شود در داخل با مدارا برخورد کرد. اگر فضای بی‌حجاب سوریه را با دیسکو و مشروبش می‌شود نادیده گرفت چرا نمی‌شود ریشه‌های عمیق‌تر بدحجابی و بی‌مبالاتی قشرهایی از مردم خودمان را دید و دست از گشت ارشاد آینده سوز برداشت. اگر می‌شودنیمه پر لیوان مذهب التقاطی جناب اسد را دید چرا نمی‌شود چنین تساهلی را نسبت به دراویش گنابادی داشت؟

برادران منتقد نظام! چطور ناگفته می‌گذارید که آمریکا و عربستانی که در مصر و یمن و بحرین و تونس رسما ضدانقلاب بوده‌اند و طرفدار اصلاحات و از کنترل خارج نشدن امور و انتقال آرام قدرت در سوریه جز ترک قدرت از حاکم نمی‌خواهند؟ چرا شماها که اکثرا در داخل مسالمت آمیز بودن و داخلی بودن اعتراض‌ها را مایه افتخار منتقدین حکومت می‌شمارید در سوریه فقط بر تعداد بالای کشته‌ها تکیه می‌کنید و به اخبار م متعدد تشکیل گروههای مسلح با حمایت پولی و سلاحی قدرتهای خارجی (آن هم دولتهای پادشاهی) کم اعتنایی می‌کنید. چرا شما که سکوت رسانه رسمی نظام را در ماههای اول بحران سوریه تقبیح می‌کنید لینک خبر از العربیه می‌گذارید.

مقامات محترم نظام! شماها که در گیرودار مذاکره رسمی که طرف مقابل حاضر به اذعان به حق غنی‌سازی در پایین‌ترین حد با وجود دوربین‌های آژانس نیست صحبت از کشتی و زیردریایی هسته‌ای می‌کنید متوجه هستید که زمان به مرگ گرفتن طرف مقابل برای رضایت به تب گذشته است؟ آیا به تاریخ جنگ نکاه نمی‌کنید که استفاده از این تاکتیک حد دارد و درصورت استفاده زیاد به ضد خودش بدل می‌شود؟ دارید با کمک به تندترین گرایش‌ها در غرب اثبات می‌کنید که هدف ایران رسیدن به توانایی تولید بمب است؟

رهبری که از عدم قبول موضع متکبرانه می‌گوید قبول قطع‌نامه توسط امام را چه تفسیر می‌کند ضعف امام؟ آیا آن زمان موضع غرب در برابر ما متکبرانه نبود؟ اگر مشکل قبول قطع‌نامه ضعف مقامات غیر از امام می‌دانید اکنون اعتماد شما به رییس دولت و مجلستان بیش از اعتماد امام به سران سه قوه‌اش است؟

منتقدین نظام! من درک نمی‌کنم چگونه می‌شود همزمان به ایدءولوژیک بودن سیاست خارجی نظام ایراد گرفت ولی از سیاست پراگماتیستی همکاری نظام با دولتهایی مانند سوریه و روسیه و چین به علت دموکراتیک و آزاد نبودنشان انتقاد کرد. درک نمی‌کنم چرا وقتی تحریم ترور و مقابله‌های متعدد آمریکا را به حساب پیروی از منافعش می‌گذاریم و به عنوان امر واقع از آن می‌گذریم هر همراهی روسیه با چنین سیاست‌هایی باید در ما احساس مورد نامردی قرار گرفتن بدهد.

سینه‌چاکان آقای خامنه‌ای که فیصله دادن همه بحرانها را نشانه حکمت و تدبیر رهبری می‌شمرید بفرمایید تکلیف ما با دعوت از مخالفین سوری بعد از رادیکال شدن شان و بعد از اینکه آمریکا و عربستان آنها را با پول و سلاحشان آلوده کردند چیست وقتی در ماههای اول که هنوز تعداد کشته‌ها مناسب اشک تمساح رسانه‌های غربی و عربی نشده بود و هنوز گرایش‌های ضداسرا‌‌‌‌‌ءیلی در مخالفان اسد قوی بود با قضاوت صریحش همه حرکت آنها را انحرافی و آمریکایی خواند.

کسانی که به زعم خود ایران و جمهوری اسلامی را از هم جدا می‌کنند و منتظر حمله آمریکا برای حل مشکلات جمهوری اسلامی مانند استبداد و بی‌قانونی وفساد و … هستند. کجا آمریکا برای ملتی کاری کرده است که چندین برابر آن را از کشور نستانده است. آیا افغانستان بعد از ده سال از طالبان و فساد حاکمانش آزاد شده است؟ آیا آمریکا در عراق به قدرت و بازسازی کشور کمک می‌کند یا تفرقه انداز کرد و سنی و شیعه است؟ آیا در مصر که ارتش به اشاره آمریکا در انقلاب بی‌طرف ماند امروز همان ارتش نقش مانع انقلاب ندارد؟ آیا یک ایران دموکراتیک و پیشرفته به نفع منافع آمریکاست؟

مقامات و علمایی که نگران قدرت یافتن اهل سنت کشورمان هستند و نرخ تولد و سرانه مساجدشان را یادآوری می‌کنند نمی‌بینند که زبان ما در دفاع از شیعیان در کشورهای سنی مذهب بسته است. حمایت از شیعیان که هیچ دعوت وحدتمان با تاکید بر مذهب به جای دین و ترساندن توده کشورهای عربی از تبلیغ شیعه توسط ایران مواجه می‌شود؟

آقای نوریزاد!‌ شما که در مواجهه با ستم و بی‌کفایتی حاکمان از جنگنده در سایه ایرباس و قصد مگوی ایران از این همه تاسیسات هسته‌ای می‌گویید موافقید که حاکمان هم چنین زبان سرخی داشته باشند؟ آیا دعوت به عقل و ماجراجویی نکردن فقط برای حاکمان است؟ جامعه مدنی یعنی مردم قوی و سازمانیافته. قدرت مسءولیت می‌آورد. مخالفی که قصدش بازگشت قدرت و کرامت به مردم است نباید مسءول تاثیر سخنش بر کشور باشد؟ در زمانی که موافق آقای خامنه‌ای بودید و سریال می‌ساختیدو اصلاح طلبان را به دشمنان اءمه ع تشبیه می‌کردید احساساتی بودید و به نظرم هنوز هم هستید. ۲۴ سال از زدن ایرباس ما می‌گذرد در عجبم که این کشف شما را ساقط کنندگان ایرباس هنوز افشا نکرده‌اند. گرگها ایران را به کارهای کرده و نکرده‌اش شکنجه کرده‌اند شما برایشان بهانه جدید جور نکنید. اگر حاکمان ما خطا و بی‌کفایتی کرده‌اند تاوانش را ما داده‌ایم نه آمریکا و آل سعود که در مقابله‌شان با ایران از آن خطاها نفع برده‌اند.


سایت آینده یادداشت روزنامه جمهوری اسلامی رادر مورد دفاع بد از ولایت فقیه نقل کرده است. یادداشت سخنان آیت الله مهدوی کنی را با سخنان آیت الله یزدی مقایسه می‌کند که دومی ولی فقیه را معصوم از اشتباه بزرگ می شمارد. سخنان مهدوی کنی هم به شرح زیر است:

«نمی گوئیم كه در رهبری اشكال نیست و ایشان خود نیز ادعای عصمت ندارند اما رهبری داهیانه مقام معظم رهبری در طول 22 سال گذشته توانسته نظامی با اینهمه مشكلات را به جلو ببرد و این كار ساده‌ای نیست«

خب شنیدن این سخنان مایه خوشحالی است. خوشحالم اگر وبلاگ نویسان اصولگرا به سوالاتم درباره تلقی شان از ولایت فقیه پاسخی ندادند شخصیت پرسابقه ای مانند ایشان روشن و شفاف نظرشان را گفت.

شنیدن این سخنان از مهدوی کنی باعث می‌شود به درستی شناختم از او مباهات کنم[1]. شناختی که باعث شد کنار رفتن هاشمی از ریاست خبرگان برایم معنایی پیچیده‌تر از عزل هاشمی توسط تندروها داشته باشد.

در متن این سخنان اگر چه تصریح به اشتباه و عدم عصمت رهبری در برابر ادعاهای بدعت گونه و غلوآمیز امثال یزدی و نیز موفق بودن آقای خامنه ای در از سر گذراندن مشکلات درست است اما به نظرم نقصی هم در آن هست. آنجا که دقت نمی‌کند چقدر از مشکلات «نظامی با اینهمه مشکلات» به دلیل عمل‌کرد آقای خامنه ای است.

یک دلیل انتقادم از رهبری فعلی اعتقاد به این مسأله است که حجم قابل توجهی از مشکلات موجود حکومت و جامعه ما مولود مشی رهبری است.

دخالت در جزئیات و کم توجهی به نظر کارشناسان نظام، عادت به رها گذاشتن زیردستان و منصوبان مستقیم (سپاه، قوه قضاییه، شورای نگهبان، ناجا) در عین دخالت مکرر در عمل‌کرد قوای منتخب. به خصوص مواظبت نکردن بر مستقل و اهل نقدبودن اطرافیان و منصوبان و راندن افراد متملق و مقابله به هنگام با گفتمان غلوآمیز در مورد جایگاه ولی فقیه باعث شده است که مدیریت ایشان آفت های استبداد را به خود بگیرد[2]. و آفت های استبداد برای بیمار بودن یک حکومت و جامعه کافی است.

[1] امیدم نسبت به ایشان را از خاطرات عزت شاهی به دست آوردم آنجا که نقل می‌کرد مهدوی کنی در دهه 60 در کمیته گفته است که ما حکومت را از دست بدهیم بهتر از این است که با سرکوب آن را حفظ کنیم.

[2] تأکید بر مشی رهبری فعلی در بروز انحراف ها به معنی نادیده گرفتن اشکالاتی در ساختار قانونی نیست. به نظرم می شود در قانون اساسی مواردی را اضافه کرد که در عین حفظ کامل ولایت فقیه آن را در برابر استبدادزدگی ایمن تر کرد.

آقای عباس سلیمی نمین مصاحبه ای با خبرگزاری فارس کرده است و سایت الف هم خلاصه آن را منتشر کرده است. نکات جالب از نظر من به قرار زیر است:

*ما بسياري از شخصيت‌هاي خود را با تملق‌گويي از دست داديم. يعني تعدادي از افراد متملق كه به طمع منافع مادي خود را به مراكز قدرت نزديك كرده بودند، آنها براي رسيدن به آن از هيچ تملقي فروگذار نكرده تا به سود مادي بيشتر برسند.

*وي با تاكيد بر اينكه به تجربه ثابت شده است كه بسياري از تملق‌گويي‌هاي اطرافيان بر روي مسئولان تاثير گذاشته و در نهايت آنها را منحرف كرده است، اظهار داشت: شخصيت‌هاي برجسته‌اي در طول انقلاب بر اثر تملق‌گويي و بزرگ جلوه دادن آنان از دست رفتند.

*: چرا بايد گمان كرد كه شخصي مثل هاشمي رفسنجاني و خاتمي متأثر از تملق‌گويي اطرافيان خود شد، اما احمدي‌نژاد از اين قاعده مستثني است.

*از مهمترين دلايل سقوط «بني‌صدر و منتظري » تملق‌گويي فريبكارانه اطرافيانشان بود.

: افراد متملق بسيار سازمان‌يافته و تشكيلاتي گرد افراد صاحب قدرت جمع مي‌شوند، هرچند كه آن فرد با تقوا باشد، تملق‌گويان با شيوه‌هاي ماهرانه سعي مي‌كنند آن فرد را تحت تاثير خود را به انحراف بكشاند.

*تملق‌گويي موجب شد كه در دوران سازندگي نظارت بصورت جدي تضعيف شود

*رئيس مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران با يادآوري اينكه تا به امروز شخصيت‌هاي زيادي را بر اثر همين رفتارها از دست داده‌ايم، گفت: چرا كه چاپلوسان و تملق‌گويان براي رئيس جمهور آن زمان يك قداست و بزرگ‌نمايي كاذبي درست كرده بودند.

*: بسياري از افراد در آن زمان جلوي انتقادها را مي‌گرفتند و با گفتن اينكه هاشمي شخصيت بسيار خاصي است سعي كردند قداست بيجايي را به امور اجرايي بدهند كه ضربات بدي را خورديم و افراد توانمند را به سادگي از دست داديم.

* اخيرا در يك سي دي نسبت‌هايي به آقاي احمدي نژاد توسط برخي افراد داده شد كه وي را بعنوان شخصيتي خاص از اصحاب امام زمان (عج) معرفي كردند كه دستهايي پشت اين ماجرا قرار دارد و اين يك تملق آشكار .

آقای سلیمی نمین منطق درستی را مطرح کرده اند اما در مورد مصداق مهمتری سکوت کرده اند.

مثلا همان کسی که در سی دی  مورد اشاره مقام فرمانده احمدی نژاد را به او نسبت داده اند. به جای روسای جمهور که حداکثر 8 سال در قدرتند بیش از 20 سال در مسندی با اختیاراتی بسیار بیشتر از هر رییس جمهوری در قدرت بوده است. منصوبین او همه مشکلات و بحرانها را حل شده توسط تدبیرهای او می دانند. در حضور او سخنران جلسه او نایل به دیدار امام زمان (عج) اعلام می کند. سیدخراسانی و علمدار سپاه مهدی موعود (ع) لقبهایی است که شیفته گانش از وبلاگ نویسان عادی و صاحب منصب[1] تا مداحان سینه چاک مرتب برایش به کار می برند. عکسش به طرز ابهام آلودی با عبارتهایی مانند»حیدریم» چاپ می شود.

سید عل حسینی خامنه ای.

  • «چرا باید گمان کرد» آقای خامنه ای از «تاثیر پذیری از تملق مستثناست».
  • آیا گفتمان رسمی و رسانه ای که بر «قداست و خاص بودن» رهبر اصرار دارند باعث «ضربات بسیار و طرد افراد توانمند» نیست؟
  • آیا ستایش مدام و گاه غلوآمیز رهبری از رسانه های عمومی و فقدان نقد رهبری در آنها موجب «تضعیف جدی نظارت» بر ایشان و دستگاههای تحت امرشان حتی توسط مجلس خبرگان نشده است.
  • آیا خطری که هاشمی و منتظری را به نظر نویسنده زمین زده است در کمین رفیق چنددهساله اولی و شاگرد و مرید دومی نیست؟
  • آیا ممکن نیست در این 20 سال (28 سال) افراد متملق به صورت «تشکیلاتی و سازمان یافته» دور آقای خامنه ای جمع شده باشند «هر چند او با تقوا باشد»؟ هم کیک قدرت بزرگتر بوده است و هم دوام آن.

ممکن است آقای سلیمی نمین بگویند که اطرافیان و دوستداران رهبری از روی اعتقاد و خلوص حقیقت را می گویند و قصدشان منفعت مادی نیست. خب آقای احمدی نژاد و احمدی نژادی های شاخه مشایی هم از خلوص و اعتقاد مشایی می گویند. به علاوه گذشته از نیت افراد که ما از آن بی خبریم، قطعا بارها کسانی که ستایش های آنچنانی از رهبری کرده اند در مناصب حکومتی ارتقاء یافته اند و برعکس نویسنده تابحال توبیخ یا عزل یکی از این ها را به سبب ستایشش نشنیده  است. از طرف دیگر پا گذاشتن به جاده نقد رهبری کافیست تا فرد با رد صلاحیت، توهین و تهمت از طرف منصوبین و حامیان آقای خامنه ای مواجه شود در حالی که خود ایشان اغلب در این مورد سکوت می کند. آیا این شرایط متملق پرور نیست؟

سوالاتی که کردم کنایه نیست. خطر تملق استثناء ندارد پس در مبارزه با آن هم نباید استثناء قایل شد.

و گرنه شاید انتقاد از باندهای متملق و مقامات تحت تاثیر آنها ممکن است ابزار باند متملق اطراف یک مقام دیگر برای گسترش نفوذ خود شود.

سلیمی نمین حوادث سال 88 را فتنه حاصل از اتحاد متملقین منفعت طلب اطراف هاشمی و خاتمی می داند. به عنوان یک احتمال شاید هم یک باند سازمان یافته از اطرافیان یک مقام عالی هم تصمیم گرفته باشند با براندازی نمایاندن حوادث پس از انتخابات برای وی و امنیتی کردن اوضاع کشور هم خود را حافظان فداکار امنیت جا بزنند و هم مقامات و اطرافیانشان را به کل از صحنه حذف کنند تا سهم بیشتری از منافع اقتصادی و سیاسی داشته باشند[2].

[1] حسین قدیانی

[2] مثلا قراردادهای میلیاردی نفتی و بهره مند شدن از خصوصی سازی سودآورترین بنگاههای دولتی بدون شرایط رقابتی

پيش بيني کردن را دوست دارم . به اندازه لذت درست درآمدن پيش بيني و شايد بيشتر از آن ريسک اينکه پيش بيني ام غلط باشد را دوست دارم.

از دو سه روز قبل که صداوسيما اعلام کرده است که نماز جمعه امروز را آقاي خامنه اي مي خواند قصد پيش بيني مضمون خطبه ها را کرده بودم بعد هم تاخير و تاخير تا الان که شايد توصيه به تقواي خطبه اول باشد.

 

 

 

قطعا علت اصلي حضور ايشان و محور اصلي خطبه ها، قضاياي منطقه و به خصوص مصر است. احتمالا ايشان حوادث منطقه را از امدادهاي غيبي و مسايل الهي و ناشي از موج بيداري اسلامي خواهد خواند. بعد هم گريزي به حوادث سال قبل خواهد زد و شکست فتنه سال قبل را نشانه مردمي بودن جمهوري اسلامي و بي پايه بودن حکومت هاي وابسته خواهد خواند. علاوه بر اين حمايت سنگين آمريکا و غربيها از مخالفين ايراني در سال 88 و حمايتشان از ديکتاتورهاي منطقه در سال جاري را اثبات دروغ بودن دلسوزي آمريکا براي حقوق بشر و دموکراسي خواهد خواند. در اين فراز احتمالا به تفصيل به خشونت هاي رژيم مصر عليه مخالفان (که مردم ناميده خواهند شد) و فاسد بودن آن اشاره خواهد کرد و بر اوباما به خاطر حمايت از ظالمي مانند مبارک خواهد تازيد.

شايد هم مطلبي در مورد اينکه حرکتهاي مردم منطقه ادامه انقلاب اسلامي است و به همين دليل پيروز خواهد شد و فتنه سال گذشته کاريکاتوري از انقلاب بود و به همين دليل شکست خورد بشنويم.

 

به احتمال زياد ايشان سعي در جهت دهي به اعتراضات خواهد کرد ولي در مورد ميزان تصريحش مطمئن نيستم. از تاکيذ بر اسلام خواهي مردم تونس و مصر تا تشويق به راضي نشدن به راه حل هاي ميانه اي که رژيم مصر را حفظ کند و انذار نسبت به اقدام آمريکا در نفوذ دادن مهره هاي خود مي تواند متغير باشد. کسي چه مي داند شايد خطبه عربي هم آماده کرده باشد.

 

خب اين از پيش بيني (12:00). اما چون جايگاه و شخصيت آقاي خامنه اي موافقان و مخالفان متعصبي دارد لازم مي دانم موضع خودم را هم بيان کنم. از نظر من بسياري از حرفهاي بالا درست هستند. مشکل در بي انصافي و معيار دوگانه است. اينکه اظهارنظر ملايم اوباما در سال گذشته را حمايت قاطع بناميم ولي موضع او را در قبال مصر حمايت کامل از مبارک جلوه دهيم. اينکه رسانه هايمان صبح تا شب از حرکت مردم مصر بگويند و آن را نماياندن حقايق بدانيم و پوشش BBC و ديگر رسانه هاي غربي را براندازي نرم بشماريم و خبرنگار را به جرم گزارش و عکاس را به جرم فرستادن عکس خبري به رسانه هاي خارجي دستگير کنيم. اينکه خشونت و دروغ خودمان را در برابر اعتراضات بر اساس حفظ نظام و به عنوان امر ناگزير توجيه کنيم و اصولا آن را کتمان کنيم ولي براي ديگران وجدان انسان دوستي مان حساس و احساسمان رقيق شود.

به نظر من نه کشورها و نه رسانه ها بي موضع نيستند. قابل کتمان نيست که مبارک و ملک عبدالله و اسرائيل و اوباما از صميم قلب خوشحال مي شوند جمهوري اسلامي سرنگون شود و البته کاملا واضح است که جمهوري اسلامي هم آرزو دارد در سراسر منطقه حکومت هاي اسلامي ضدآمريکايي و ضداسرائيلي تشکيل شود. مهم اين است که در حوادث مختلف براي خود و ديگران يک معيار داشته باشيم. يا عدم دخالت در امور داخلي و خنثي بودن خبري را دنبال کنيم و يا حمايت از حق و سعي براي انتقال حقايق براي تقويت آنچه درست مي پنداريم.