امروز روز جمهوری اسلامی است که نزدیکی اش به پیروزی انقلاب و درصد خیره کننده آرای شرکت کننده و موافقش مایه افتخار طرفداران و دلبستگان جهوری اسلامی است. برای من هم با آن جمله‌هایی که در معرفی خودم نوشته‌ام که جمهوری اسلامی برایم حکومتی ایده‌آل است باید چنین باشد و چنین هست اما با اگر و اماهایی.
سرنوشت دلبستگی من به جمهوری اسلامی مانند سرنوشت خود آن است. حکومت ما هنوز مزایا و خوبی‌های زیادی دارد به‌خصوص اگر آن را با حکومت کشورهای نزدیک به ایران (از نظر جغرافیایی، فرهنگی و بلوغ اقتصادی و اجتماعی) مقایسه کنیم اما ما به علت تجربه مستقیم زندگی تحت این حکومت در کنار خواندن و شنیدن و گاه دیدن حکومت هایی از کشورها و جامعه هایی غیرنزدیک به خودمان بیشتر عیبها و کاستیهای آن را می بینیم. حال من و سالروز تاسیس حکومت ایده آلم هم نزدیک به این است. «جمهوری اسلامی اگر آنی باشد که باید برایم حکومت ایده آلی است» ولی آنکه باید باشد نیست. اعتقاد دارم به نسبت کشورهای هم رده مان هنوز بهتر است ولی در مقایسه با ایده‌آل خودش و خودم خیلی دور است. این وسط دو گروه هستند که با هیچکدامشان هم دل نیستم.

یک دسته همراه با تبلیغات حکومتی و کارمندی از این روز و افتخاراتش که گفتم می‌گویند اما توجه ندارند که خیلی از باورهای خودشان به‌خصوص درباره نقش ولی فقیه اصلاً لزوم انجام رفراندوم را نفی می‌کند و دفاعی که از کارکرد امروز نهادهای انتصابی و محدودیتهای ورودی و خروجی مجلس شورا و خبرگان می‌کنند و توجیهاتی که برای بستن فضای انتقاد و اعتراض میآورند هم اگر در زمان تبلیغات رفراندوم جمهوری اسلامی می‌شد احتمالاً نرخ مشارکت و درصد آرای را بسیار ضعیف‌تر از آنچه در 12 فروردین 58 شد می کرد.

یک دسته دیگر از باور گروه اول به این نتیجه می‌رسند که بنیانگذار جمهوری اسلامی و اصحابش در فروردین 58 مردم را فریب دادند و اگر گزینه دیگری برای انتخاب و آزادی برای تبلیغ آن بود مردم گزینه دیگری انتخاب می کردند. اینان اشتباه بزرگ‌تر را دخالت دین در سیاست می‌دانند و تجرب تاریخی جمهوری اسلامی را مؤید همین نظرشان می گیرند. این‌ها نادیده می‌گیرند که بسیاری از انقلاب‌های غیرمذهبی و حتی ضدمذهبی هم به بیراهه های استبداد جدید رسیده اند. همچنین نفوذ امام خمینی بر مردم و حرفهایی که در توضیح تصورش از حکومت اسلامی در پاریس و عراق زده بود را وا می‌گذارند تا به فریب مردم برسند. امام خمینی به خوبی ابتنای حکومت جدید بر احکام اسلامی، عدم امکان رسیدن به مقامات درجه اول توسط غیرمسلمانان یا مسلمانان غیرعادل را توضیح داده بود. دو مورد اصلی که خلاف آن گفته‌ها و مصاحبه‌ها بود به عهده گرفت مقام حکومتی توسط خود ایشان و آزادی فعالیت گروههای غیر اسلامی بود. تغییر مورد اول با رأی مردم به قانون اساسی 58 مشروعیت یافت و تازه اگر به همان مصاحبه‌ها دقت شود تعبیر ایشان از «در قم نشستن» چیزی شبیه در نجف نشست آیت الله سیستانی (البته با دوز بالاتر و دخالت بیشتر) بود که سمت رسمی حکومتی ندارند ولی بر تصمیمات اساسی مانند مشروعیت و عدم مشروعیت تصمیمات حکومت و خط قرمزهای امری مانند تصویب قانون اساسی تأثیر یگانه‌ای می گذارند. در مورد آزادی گروههای غیراسلامی هم که در صحبتهای امام و حواریونش به آن تصریح شده است، باید به نقش خود این گروهها بیشتر دقت کرد. گروههای مخالفی که یا با شاه مدارا می‌کردند یا از ساواک شکست‌خورده بودند بدون اینکه پشتوانه مردمی بیابند ولی طنین صدایشان و طلبکاریشان از حکومت تازه از همه بیشتر بود چون انقلابی گری و روش علمی مبارزه اگر برایشان پیروزی بر شاه را نیاورده بود دک و پز انقلابی گری و چریک مبارز باسابقه را آورده بود. امروز این انقلابی ها دموکرات شده‌اند و جوری وانمود می‌کنند که گویی آن‌ها نبودند که اول اسلحه کشیدند و آنها نبودند که ترور خیابانی کردند. استفاده یک حکومت منتخب از خشونت علیه یک گروه قیام کرده با سلاح و گروههای مسلح دیگر تجزیه طلب را با سرکوب اعتراض های خیابانی 30 سال بعد شبیه سازی می‌کنند و از فضای امنیتی دهه 60 می نالند بی‌آنکه به نقش خودشان یا موتلفینشان اذعان کنند.

پرچم ایران
من چه می گویم؟ جمهوری اسلامی اشباهاتی داشته است که کم هم نبوده‌اند ولی خوبی‌هایی هم داشته است که سعی می‌کنم خلاصه‌ای از آن‌ها را فهرست کنم.

جمهوری اسلامی حکومت دست نشانده نیست و این بسیار پرارزش است. درست است که آرمان حکومت مردمی و به پرسش گرفتن حاکمان توسط مردم محقق نشده است ولی ما حداقل یک حکومت دوزیست داریم که نمی‌تواند مدت زیادی بدون برگزاری انتخابات رقابتی سرکند.

ولایت فقیه و رهبری امام به‌خصوص در بحرانهای اوایل انقلاب و تصمیمات مهمی مانند عمل به مصلحت (خلاف شریعت) و پایان جنگ و رفع اختلافات راهگشا بود ولی امروز که به تجربه رهبری ایشان و آقای خامنه ای نگاه می‌کنم با خود می‌گویم شاید اگر به همان مدل در قم نشستن و پاسداری از خط قرمزها عمل می‌شد نظر رهبری در برابر نظر مردم و نهادها منتصب به وی در برابر نهادهای منتخبین مردم قرار نمی گرفتند. بحث ولایت مطلقه فقیه اگرچه اختیارات حکومت اسلامی را به گستره اختیارات سایر حکومت ها رساند و راه گریزی از بن‌بست های فقه موجود فراهم آورد ولی ترکیب آن با فردی دیدن این اختیارات (در برابر قراءت دیگری که این‌ها را اختیارات حکومت اسلامی و نه شخص ولی فقیه می شمارد) بستر مناسبی برای تفسیرهای استبدادی و تشکیل دولت موازی فراهم کرده است.

در زمینه آزادی بیان و آزادی گروههای غیراسلامی هرچند می‌توان عذرهایی مانند آنچه در بالا آوردم آورد ولی به مرور ما دچار این شدیم که محدودیت آزادی بیان مطالب غیراسلامی به محدودیت در انتقاد از عالمان یا سنت‌های دینداران و فروع مورد اختلاف در حوزه ها و حتی سیاست‌های عرفی حکومت کشیده شد. برخوردهای امنیتی که با شورش های مسلحانه آغاز شد وضعیت فوق‌العاده اعلام نشده‌ای برقرار کرد که اجازه نقض حقوق شهروندی مخالفان حکومت و بلکه منتقدان آن را صادر کرد. در پایان جنگ ما فرصت داشتیم که با عادی شدن اوضاع آن وضع فوق‌العاده را لغو کنیم ولی ترکیب اختلافهای درونی جناح ها و شخصیت‌ها و حاکم شدن امنیتی ها و احتمالاً اطلاع برخی از بیماری امام این شد که به خیال خودشان تصمیم گرفتند از فرصت حمله منافقین به میهن استفاده کنند و بدنه فعال گروههای غیراسلامی و التقاطی در زندان را حذف کنند. نتیجه اما خونی است که با وجود پنهانکاریها به جای اینکه با‌گذشت زمان پاک شود با ظهور اینترنت و ماهواره بیشتر علنی شده است و تروریستهایی که مسئول خون اعضای گروه خود و قربانی هایشان هستند امروز مدعی حقوق بشر حکومت شده اند.
حذف از گروههای مسلح شروع شد و به گروههای غیر اسلامی مسالمت جو هم رسید. بعدها تلاش شد چپ اسلامی حذف و سپس راست هایی مثل کارگزاران حذف شوند و امروز قسمتهایی از اصولگرایان بی بصیرت و ناخالص خوانده می شوند. اما این خالص سازی ها به اسلامی شدن هرچه بیشتر حکومت و جامعه منجر نشده است. بسیاری از کسانی که به نیت خالص سازی طرفدار حذف دیگران بودند امروز خود بسیار تغییر کرده‌اند و اختلافشان با برخی کسانی که حذفشان کرده‌اند ناچیز است. در بین خالصینِ هنوز طرفدار حذف هم فضا به رغم ادعاها، آن فضای اسلامی که به این همه کشاکش بیرزد نیست.

بسیاری از عیب ها و مفاسد به بهانه سوء‌استفاده دشمن مسکوت گذاشته شده که سکوت مانع اثرگذاری آن‌ها نشده است. برخلاف ادعاها حذف جریان سیاسی غیراسلامی یا منتقد و محدودیت و سانسور فرهنگی این جریانها به تقویت جریانهای اسلامی یا اسلامی شدن جامعه نینجامیده است. الگو و اسطوره حزب اللهی ها و اصولگراها هنوز کسانی هستند که در فضای نظام شاهنشاهی بدون حمایت حکومتی برای اثبات فکر خود تلاش کرده‌اند. از مخالف خود یاد گرفته‌اند و یاد داده‌اند و گوهر وجودشان صیقل خورده است. از مطهری و بهشتی بگیر تا سرداران جنگ و چمران و …
از طرف دیگر جریان فرهنگی حزب اللهی و اصولگرا و حتی جریان فرهنگی حامی انقلاب فراتر از آن‌ها، با وجود این حمایت ها به تدریج نفوذش را از دست می دهد. می‌توان برای آن قضیه شاهدهایی هم آورد. ما باید مطابق قانون اساسیمان با همان برداشتی که در دو سه سال اول انقلاب از آن داشتیم اجازه فعالیت فرهنگی و سیاسی به گروههای غیر اسلامی را بدهیم. این هم وفای به عهدی است که با ملت بسته ایم، هم به تقویت جریان فکری اسلامی کمک می‌کند و هم به جوان ما حق تصمیم گیری و انتخاب مختارانه می دهد.
در زمینه سیاست خارجی ایران امروز یک قدرت منطقه ای است که قدرتش واقعی است نه به اتکای حمایت قدرتهای جهانی از یک حکومت ضعیف که برخی همسایگان ما چنینند وگروهی حسرتشان را می خورند. قدرت ذاتی ایران پس از انقلاب احیا شده است. ما امروز قدرت دفاع از خود در برابر قدرت‌های هم‌سطح منطقه ای را داریم و برای قدرتهای بزرگ‌تر چالش بزرگی هستیم. یک نقطه ضعف ما اما محدود شدنمان به حمایت از حرکتهای نظامی است. حمایت ما از مجاهدین افغان، حزب الله لبنان، حماس و حتی گروههای عراقی مشروع بود و آرمانگرایی بود که نفوذ بعدی ما را در عراق و افغانستان و سوریه و لبنان و فلسطین موجب شد ولی به نظر من برای یکی از کم تلفات ترین انقلاب‌ها که رهبرش هیچ‌گاه اجازه اقدام مسلحانه را نداد و با وجود محدویت ها هنوز شاخص مردمسالاری اش از بیشتر کشورهای منطقه بهتر است غفلت از تکیه بر وجه مردمسالارانه خود که پایه‌های حکومت های سلطنتی و جمهوری های موروثی را به لرزه درآورد اشتباه بزرگی است.

نقطه ضعف دیگر ما محدود شدن رابطه‌ های ویژه مان با حکومت/جنبش های شیعه است. انقلاب اسلامی برای آن‌ها که می‌دانند، ایران را یک مرحله از شیعه گری (به معنای روشی در شیعه که در برابر دیگر مسلمانان بیشتر بر تمایزاتش تکیه می کند) به وحدت اسلامی نزدیک کرد. امام به جای مذهب رسمی از اسلام ناب محمدی ص گفت و یاران او نزد برخی محافل سنتی مذهبی به وهابی گری متهم بودند چون شیعه گری نمی کردند. در ابتدای انقلاب بسیاری از پیرایه‌ها از مسلمانی ما برداشته شد، قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه قدر یافتند. اما به مرور در داخل برخی از رویکردهای قدیمی زنده شد و در خارج دیگر مسلمانان را از شیعه ترساندند. تحلیل محافظه کارانه هم این بود که ایران غیرعرب شیعه مذهب با حکومت های غیرمذهبی بهتر کار خواهد کرد. این در کوتاه مدت درست است ولی در بلندمدت می‌تواند کاملاً اثر عکس داشته باشد و همانطور که اخیراً شده است ما را به یک سوی یک نزاع فرقه ای بکشاند. پیش نیاز این قضیه دور شدن از شیعه گری در داخل و ایجاد رابطه سازنده و احترام آمیز با اهل سنت خودمان است.
در زمینه اقتصاد ما رشد داشته‌ایم و این رشد به نظرم از خیلی از جهات پایدارتر از خیلی کشورهای دیگر است ولی در عین حال ما از یک نزاع مداوم بین جناح ها درباره اقتصاد رنج می بریم. از اختلاف چپ و راست در دهه شصت بگیر تا اختلاف راست و کارگزاران در دهه 70 و ایرادگیری های اقتصادی از رقیب سیاسی در دهه های بعد و تکروری های احمدی نژاد در سالهای اخیر که مخالفانی از جناح های مختلف داشت. آقای خامنه ای در سالهای اخیر کوشیده است با ابلاغ سیاست‌های کلی و به راه اندازی گفتمان هایی مثل جبش نرم افزاری، نهضت تولید علم، مبارزه با مفاسد اقتصادی، دهه عدالت و پیشرفت و این اواخر اقتصاد مقاومتی دولتها را به حرکت در یک راه مشخص سوق دهد ولی آن قدری که من اطلاع دارم چون حرفهای ایشان جایگزین بحث‌های بین نخبگان برای رسیدن به اجماع نسبی درباره سیاست‌های بلندمدت است بیشتر کارکرد ارائه فصل الخطاب از یک طرف علیه طرف دیگر را دارد که ضدبحث و ضداجماع است.
مشکل دیگر ما آن است که به جای اینکه اقتصادمان به آرمانهایمان کمک کند، آرمانهایمان را جوری تفسیر کرده‌ایم که سد پیشرفت اقتصادیمان شود. بعضی هم این وسط بحث از اقتصاد و معیشت را تحقیر می‌کنند و دنیازدگی می‌شمارند. البته یک سر این قضیه به محدودیت‌هایی بر می‌گردد که دشمنانمان برای ما گذاشته‌اند اما می‌شود هنگام تصمیم گیری به این هم اندیشید که مصلحت گرایی اگر با حفظ توان کشور و روحیه مردم باعث شود در آینده ما حریف سخت تری برای دشمنان باشیم دوراندیشی در پیگیری آرمانهاست.
آخرین مورد کارنامه قوه قضاییه است. با اینکه مبارزان مسلمان هم به ناکارمدی و هم به سیاست زدگی و ناعادلانه بودن دادگستری زمان شاه می تاختند و قضای اسلامی را سریع و عادلانه می خوانندند، امروز ما در هر دو زمینه کارنامه خوبی نداریم. در پرونده های غیرسیاسی کندی، دوباره کاری و فساد بسیار بیش از انتظار از یک حکومت سی و چند ساله است. در پرونده های سیاسی و یا پرونده هایی که قدرتمندان یا وابستگانشان درگیرند، فساد، مصلحت سنجی بیجا و تضییع حقوق مخالف سیاسی و در یک کلام ضعیف کشی بسیار است. عدم رضایت از قوه قضاییه از جهات مختلف بین جناح های مختلف و اقشار مختلف وجود دارد. اگر دقت کنید در این قسمت من به هیچ نکته مثبتی اشاره نکردم و این با توجه به اشتغال تقریباً همه مناصب کلیدی این قوه توسط معممین و فقه خواندگان و انتصاب مستقیم رئیس قوه توسط رهبری محل تأمل جدی است. نظر شخصی من این است که مثل سایر ارکان حکومت قوه قضاییه هم به جز دانش تخصصی (فقه و حقوق) به تدبیر و دانش و مهارت مدیریتی برای سازماندهی و اداره نیاز دارد. همانطور که بخش بهداشت فقط با سپردن کار به پزشکان متبحر اصلاح نمی شود. قرارگیری قوه قضاییه تحت اشراف مستقیم رهبر این قوه را از دو قوه دیگر مستقل کرده است ولی با ملحق شدن آن به تعدادی از نهادهای انتصابی که با تغییر تدریجی تفسیر از ولایت فقیه قطب بزرگی از قدرت را تشکیل داده اند استقلال و بی طرفی آن را از جهت دیگر کمرنگ کرده است در حالی که انتقاد از آن هم به علت انتساب به رهبر سخت ترشده است.

Advertisements

کسی به نام شاهین نجفی ترانه ای خوانده است و در آن به امام زمان ع و امام هادی ع بی احترامی کرده است.

سال پیش هم جریانی از فیسبوک راه افتاد که هر شوخی مودبانه و غیرمودبانه ای را با اسم امام هادی ع نقل می کرد.

وقتی اینها را می بینم سینه ام تنگ می شود حال خوشی نیست ولی خوبیش این است که آن را نشانه ای بر این می بینم که ذره ایمان و محبت واقعی به اهل بیت پیامبر ص در دلم باقیست.

مشکل حکم دینی نیست که گوینده بگوید من به خدایش هم اعتقاد ندارم که جانشین دهم پیامبرش برایم مقدس باشد. مشکل حد آزادی بیان در برخورد با مقدسات "دیگران" است.

از نظر اجتماعی چنین اتفاقاتی را باعث قطبی شدن هر چه بیشتر جامعه ای می دانم که نیازش درک متقابل و عدم انکار دیگری است. این یعنی تفرقه بیشتر، خراب شدن کارها و به تاخیر افتادن اصلاح وضع کشور.

اما این اثر نامطلوب اجتماعی یک رویه دیگر هم دارد که مثبت است. خیلی بهتر است شاهین نجفی ها امروز خارج از کشور کارهایشان را بکنند و خبرگزاری فارس ها حکم سازی هاشان را داخل انجام بدهند تا هر کس فرصت فکر کردن و مهمتر از آن گفتگو در این باره داشته باشد تا اینکه پس از "تغییر" چنین کارهایی کام همه را تلخ کند و به یک نزاع غیرقابل کنترل تبدیل شود.

امروز فرصت داریم و باید بدون رودربایستی یا ترس از سانسور و ردصلاحیت و … منظور عینی مان را درباره آزادی، مذهب، دموکراسی، مدارا، ایمان، حقوق بشر، شریعت و … برای همدیگر و عامه مردم "مشخص" کنیم. کلمه قشنگ "اسلام رحمانی" زنده یاد میرحسین کافی نیست.

ما یک روز باید سنگ هایمان را وا بکنیم. یک روز باید بدانیم برای آینده، فراتر از "نمی خواهیم ها" چه می خواهیم. در رویایمان برای ایران آزادی یعنی آنچه گلشیفته و شاهین نجفی و صفحه امام نقی ع در فیسبوک می کنند؟

این اتفاقات به ما کمک می کنند که بفهمیم وقتی می گوییم تکثر، آزادی، دموکراسی و … چقدر ایدهآلیست و ناپخته ایم. آزادی مطلق جز در کلمات احمدی نژاد در دنیای واقعی وجود ندارد. پس برای نهادینه کردن آزادی باید حدش را روشن کرد. روشن است حد آزادی اینی نیست که الان داریم ولی یک حد روشن جهانشمول هم ندارد. تکثر در یک جامعه آزاد نزاع های خیلی بیشتری را ایجاد می کند. حق محوری که در برابر حکومتی که حتی حق رای ندادن را هم برای شهروندانش قائل نیست جواب می دهد اما در چنان جامعه ای سوخت همان نزاع هاست. دموکراسی یعنی حاکمیت نظر اکثریت مردم. اکثریت یعنی چه؟ حد حاکمیت نظر اکثریت تا کجاست؟ تا حقوق اساسی؟ حقوق اساسی را چه تعیین می کند؟

دوستان لیبرال دموکرات حتما پاسخ های آماده ای دارند اما اینکه وقتی بسیاری در این جامعه لیبرال نیستند چرا باید پاسخ ها را فقط از آن تفکر گرفت؟ تکلیف تکثر در تعیین حقوق اساسی چه می شود.

از این گذشته این پاسخ ها باید"به درد ایران" بخورد. تغییر اگر بخواهد پایدار و مایه آسایش باشد باید "تغییر جامعه ایران" باشد.

از چه می خواهیم گفتم و از رویایمان. این خیلی فرق دارد با "چه می خواهم" و "رویای من"! این حتی فرق دارد با رویا و خواست 50%+1 .

پ.ن1:خیلی سریع و بریده بریده نوشتم. ببخشید که دسترسی درستی به وبلاگ ندارم و این نوشتنم را مشکل کرده است.

پ.ن2: انشاءالله بتوانم یادداشتی هم از موضع مسلمانی خودم درباره این اتفاقات و مشابه آن بنویسم.

فیلتر شدن سایتهای حزب اللهی احساسات دوگانه ای را در من بر می انگیزد.

یک حسم همان مقابله با سانسور و حمایت از آزادی بیان است. من هرچه تعمق می کنم نمی توانم درک کنم چرا وبلاگ زهرا-اچ.بی باید فیلتر باشد. یا در نامه جمعی از طلاب به جامعه مدرسین قم و این مطلب چه اشکالی هست که باید سایت تریبون مستضعفین (همزاد جدیدش اینجاست) را به خاطر آن مسدود کرد. بسیاری از محدودیت ها و بگیر و ببندهای خلاف شرع و قانون اساسی با نوعی نیت خوانی و به بهانه مخالف و معترض بودن افراد انجام می شده است، سوال اینجاست که مستمسک برای برخورد با وبلاگها و سایتهایی از این دست چیست؟ ممکن است مسئولین مربوطه بخواهند ژست قانونگرایی بگیرند که ما قانون را برای حامیان نظام هم اجرا می کنیم. به نظر من شماری از قوانین عادی و به ویژه تفسیرهای رایج از آنها در میان مجریان خلاف شرع و قانون اساسی هستند ولی نمونه های پیش گفته حتی با این تفسیرهای غلط هم قابل توجیه نیست.

از طرف دیگر خوشحالم که صابون چیزی که این دوستان در مورد دیگران تجویز یا حمایت می کنند به تن خودشان هم می خورد. وقتی قدرت در دست تو یا کسانیست که تو موافق آنها هستی اهمیت آزادی بیان را درک نمی کنی. مطالبه آزادی بیان توسط مخالفینت برایت نوعی بهانه جویی برای ضربه زدن به تو یا قدرت مورد حمایتت به نظر می آید. فیلتر شدن و سانسور شدن در حالی که فکر نمی کنی کار اشتباهی مرتکب شده باشی درد واقعی و در نتیجه درک واقعی از سانسور ایجاد می کند.

آنها متوجه می شوند در بسیاری از سانسورها و حذف ها و برخوردها قانون مراعات نمی شود بلکه بهانه می شود. خیلی وقتها قانون محدودکننده رعایت می شود ولی به صورتی که حقوق فرد محدود شده نقض می شود. مثلا شما نمی دانی چرا وبلاگت فیلتر شده است و چرا؟ یا اصلا از چه کسی باید پیگیری کنی. پس کیفیت اجرای قانون هم مهم است. پس روش اجرای یک قانون ممکن است غیرقانونی باشد.

متوجه می شوند که قانونهایی وجود دارند که با ظاهر دفاع از اسلام و انقلاب و نظام خلاف قانون اساسی، شرع و آرمانهای تبلیغی انقلاب هستند. پس می شود از قانون انتقاد کرد.

متوجه می شوند که در نوشتن قانون های محدودکننده و مجوزی کردن همه امور از ترس برخواستن صدایی مخالف ارزشها و آرمانها باید به امکان سوء استفاده مجری هم نظر داشت. پس باید از امکان نظارت بر هر مسئولی دفاع کرد. از شفافیت فرآیند اعمال قانون دفاع کرد. از امکان تجدیدنظرخواهی بر تصمیمات نهادهای حکومتی دفاع کرد.

امید زیادی ندارم اما باز هم امید دارم (این هم نشانه اش) متوجه شوند که آزادی برای خوبها و آزادی برای خودیها و پاسخگویی به انقلابی ها به شدت قابل سوء استفاده است. چه کسی خودی است؟ چه کسی حزب الهی است؟ این طرز فکر به سرعت به سمت این می رود که آزادی موافقین مسئول، آزادی هم جناحی های مجری. پس گریزی نیست از ترسیم دقیق حدود آزادی و اجرای عادلانه آن برای همه شهروندان.

دفاع از آزادی قانونی غیرخودی ها اهمیت پیدا می کند چون همیشه شروع محدودیت غیرقانونی و سلیقه ای از آنهاست که قدرت کمتری دارند و حساسیت کمتری بر روی آنها هست. نهایتش هم مسئول مربوطه با برچسب غرب زده و ضدانقلاب و بی دین می تواند اعتراض او یا دیگران را ساکت کند.

کرسی های آزاد اندیشی، اسلامی شدن علوم انسانی و هنر و رسانه و تعلیم و تربیت و …، نهضت نرم افزاری، نهضت تولید علم و برتری در جنگ نرم، پاسخگویی حوزه به نیازهای امروزی به نتیجه واقعی نخواهد رسید تا وقتی که

  • امکان خطای علمی در فرایند تولید علم و نظریه‌پردازی موجود نباشد.
  • جوابهای قطعی توسط یک منبع مشخص بیرون از جامعه تخصصی اعلام شود.
  • تحلیل اثر سیاسی یک فکر مانع پاسخگویی علمی به آن شود و از ابزار سیاسی و حکومتی برای طرد صاحبان آن استفاده شود.
  • افکار مختلف مثلا در مورد نحوه حکومت اسلامی در حوزه به رسمیت شناخته نشود.
  • آنقدر که نگرانی برای انحراف محیط‌های علمی هست نگرانی در مورد انحراف قدرتمندان و سوء‌استفاده‌شان از قدرت نباشد.
  • در جنگ نرم از قدرت سخت برای برتری استفاده شود.
  • به جای رفع نقاط ضعف علمی مدافعان فکر اسلامی در بحث آزاد علمی بر حقانیت اصل اعتقاد آنها و بطلان فکر دشمن تکیه شود.
  • برای رسیدن به مزایای برتری فکر درست حاضر به پذیرش احتمال باخت (مقطعی) آن نباشیم.
  • نظریه و فکر قوی و ظلم ستیزی را بخواهیم ولی در صورتی که به اشکالات ما خرده نگیرد.
  • در رقابت و معارضه تمدنی به برتری های تمدن رقیب و تجارب آن اذعان نکنیم.
  • به ایمان عالمان علوم انسانی و تجربی موجود برای شروع پالایش آن علوم اعتماد نکنیم.
  • باور نکنیم که ایجاد علم و هنر و فکر فرآیندی تدریجی و بین نسلی و حاصل سلوک انسانی و درس گرفتن از خطای سالکان قبلی است.
  • باور نکنیم که فکر و هنر و نظریه و کارآفرینی فقط به دستور و توصیهحکومتی نیست، محیط مساعد اجتماعی می خواهد.
  • درس نگیریم که چه بسیاری از مفاخر علمی و دینی ما در زمان ضعف حکومتهای استبدادزده درخشیده‌اند.