شجاعت یا حماقت

نوامبر 12, 2014

کلا 12 روز فرصت هست تا بدون دردسر جدید یک توافق هسته ای بین ایران و 5+1 در قضیه هسته ای منعقد شود. خبرها نشان می دهد که پیشرفت هایی حاصل شده و تمایل برای به نتیجه رسیدن در هر دو سو هم کم نیست.

  • · در ایران طرفی می گوید و تبلیغ می کند که ایران انعطاف هایش را نشان داده و امتیازهایش را داده و الان نوبت طرف مقابل است که امتیاز بدهد.
  • · در آمریکا طرفی می گوید اوباما با رفتارش ایران را جسور کرده است و امتیاز زیادی به ایران می دهد.
  • · یک روزنامه اسرائیلی می نویسد اسراییل احتمال می دهد که توافقی که مطلوب او نیست با ایران انجام شود و همراه با دوستانش در کنگره آمریکا تبلیغات وسیعی علیه آن به راه بیندازد.
  • · امشب قرار است برنامه ثریا به مناسبت سالگرد شهادت شهید تهرانی مقدم (پدر صنعت موشکی ایران) مستندی درباره توان موشکی ایران پخش کند با عنوان «7 دقیقه تا تل‌آویو». عنوان آن بر گرفته از این است که از زمان شلیک، 7 دقیقه طول می کشد تا موشکهای ایران به تل‌آویو برسد.
  • · بر خلاف تمایل آمریکا و درخواست هایش دیپلماتهای ایرانی (با تاکید رهبر) از وارد شدن بحث توان موشکی ایران به مذاکرات هسته ای جلوگیری کرده اند.
  • · به مجری برنامه ثریا نوشته ام که این مستند و این عنوان به طرف مقابل کمک می کند تبلیغ کند توان موشکی ایران تهاجمی است و امنیت اسراییل را به خطر می اندازد و توافق هسته ای را بدون فایده در خطر قرار می دهد.
  • · كسي در جوابم می نویسد » اتفاقا باید پخش بشه تا اونایی که فکر میکنن مذاکرات دلیل ضعفه حساب کار دستشون بیاد.»
  • · می گویم واقعا تصور می کنید اسراییل و آمریکا و سایر دشمنان ما برای اینکه بدانند ایران چه توان موشکی دارد باید مستند شما را ببینند؟
  • · می گویم مگر آقای خامنه ای نمی گوید دشمن می داند ایران دنبال سلاح هسته ای نیست ولی به دروغ اظهار نگرانی می کند و با رسانه هایش دنیا را پر می گوند که ما نگران دستیابی ایران به سلاح هسته ای هستیم. این هم همان است. طرف ما می داند و در محیطهای سطح بالاترش می نویسد که توان موشکی ایران دفاعی است و ایران در سیاست منطقه ایش مسئولانه عمل کرده است. خیلی مسئولانه تر از متحدین منطقه ای غرب از دموکراسی گرفته تا پادشاهی نفتی. اما در رسانه های همگانیش دم از امنیت اسراییل و همسایگان ایران می زند. قطعا او عنوان و محتوای گزینش شده این فیلم استفاده خودش را می برد.

افسوس …

افسوس از ساده انگاری …

همانها که می گویند توان موشکی ایران قابل مذاکره نیست کاری می کنند پایش به مذاکره کشیده شود.

همانها که تندترین شعارها را علیه اسراییل می دهند، به کمپین تبلیغاتیش کمک می کنند.

ساخت مستندی اینچنین نیاز به دسترسی و مصاحبه با مسئولین موشکی سپاه دارد. پخش آن هم بدون تایید مقامات ارشد صدا وسیما و حتی بالاتر از آنها ممکن نیست. مقامات ارشدی که چنین کاری را تایید می کنند یا دانسته به دنبال ایجاد مشکل در توافق هسته ای هستند یا آنقدر ناخواسته به نفع کسانی که چنین خواستی دارند بازی می کنند.

از اینهایی نیستم که هر سخنرانی تند یا نمایش قدرت یا ایستادگی در برابر قدرتها را به ضرر ایران می دانند. نتیجه ضمنی حرفهایشان این است که اگر ایران با طرفهایش مهربان و مودب باشد همه چیز درست می شود. نه! اما قدرت سخت نیاز به تبلیغ عمومی ندارد. کافی است دشمنان اصلی و دوستان رده بالا بدانند که ایران آماده پاسخ دادن به متجاوزین و دفاع از خود و دوستانش است. در قضیه سوریه دو بار این پیغام غیرعلنی منتقل شد که ایران دخالت خارجی در سوریه برای تغییر رژیم را تحمل نمی کند. نیاز نیست با دشمن مهربان یا همیشه مودب باشید ولی نیاز است زیرک و عمیق بود. وقتی نمایش قدرت به ضررت تمام می شود انجام دادنش شجاعت نیست حماقت است. خیلی ها برای توجیه کارهایی که حکومت سال 88 علیه معترضان انجام داد رفتارهای سرکوبگرانه حکومتهای غربی را مثال می زنند، بد نیست ظاهرسازی و مدیریت افکار عمومی داخلی و خارجی و استفاده از رسانه را هم از آنها یاد بگیرند.

Advertisements

سردار جعفری فرمانده سپاه چندی قبل در مصاحبه‌ای که اغلب واکنشی به کنایه حسن روحانی در مراسم روز ارتش تفسیر شد گفت «اگر به حفظ ارزش‌های انقلاب توجه شود هیچگونه تعارضی بین سپاه و دولت‌ها وجود ندارد». در طی این سالها افراد و گروههای مختلفی به روش سپاه در گسترده شدن مستمر دخالتش در حیطه های مختلف، تفسیر بی نظیرش از ماموریتش و پاسخگو نبودنش در برابر عملکردش انتقاد کرده‌اند و این به طور مشخص یکی از دلایل عمده‌ای بوده است که انتقادها را به سمت شخص آقای خامنه ای برده است.
بیشتر نقدها اما یا با مبانی مستقل از انقلاب اسلامی (مانند نادرستی دخالت نظامیان در سیاست و رقابت‌های حزبی) انجام شده است یا نگران آسیب راه و روش سپاه بر جمهوریت نظام بوده است. واکنش سپاه و حامیانش تأکید بر اسلامیت نظام و استناد به تفاوت‌های ساختار جمهوری اسلامی با دیگر حکومت ها بوده است. یکی از  دغدغه های من نشان دادن غلط بودن روش این نهاداثرگذار بر اساس مدعیات خودش و حامیانش است.

یکی از استدلال‌ها برای واگذاری پروژه های اقتصادی به سپاه این است که این نهاد امکانات زیاد و نیروهای پرسنل متخصص دارد که در زمان صلح معطل می‌ماند و خوب است از آن‌ها استفاده شود. اینکه نیروی نظامی به هرحال در زمان صلح تا حدی بیکار می‌شود درست است ولی سؤال اصلی این است که واقعاً یک نیروی نظامی به این همه امکانات و نیرو نیاز دارد که از جاده ها و سدهای مختلف تا 1000 کیلومتر لوله گازرسانی خارجی تا اتوبان و پل داخل شهری و فازهای مختلف پروژه عسلویه را به عهده بگیرد؟ به نظرم خیر. اگر به دفاع مقدس به عنوان فضایی که مثال مدیریت انقلابی و جهادی و مورد استنادی برای کارآمدی سپاه است نگاه کنیم می‌بینیم که این مدل در آن اجرا نشده است. سازمان سپاه در زمان جنگ چندان بزرگ نبود. بیشتر نیروهای آن در‌واقع داوطلبان مردمی در قالب بسیج بودند. بسیاری از کادرهای رسمی سپاه در آن دوران کسانی بودند که شغل و تخصص نظامی نداشتند و فقط برای دفاع از کشور و انقلاب پاسدار شدند و اکثرشان هم بعد از پایان جنگ از کسوت نظامی خارج شدند. بسیاری از کارهای لجستیک و فنی جنگ توسط دیگر نهاد انقلابی یعنی جهاد سازندگی انجام می‌شد که آن هم متکی به نیروهای متخصص غیر استخدامی بود. هلال احمر هم با پزشکان داوطلب نقش مشابهی داشت. در‌واقع تجربه موفق جنگ هشت ساله بر اساس کوچک نگه داشتن نهادهای انقلابی و استفاده از نیروی داوطلب با انگیزه بود. حال چه شده است که سپاهِ حافظ دستاوردهای انقلاب در جهت عکس حرکت کرده است؟ ابتدا در طول سالها نیروی انسانی و امکانات زیادی جذب کرده است و سپس برای بیکار ماندن این‌ها وارد عرصه های دیگر شده است. بر خلاف زمان جنگ که کارگر و مهندس و استادکار و پزشک داوطلبانه «انتخاب می کردند» که به کشور کمک کنند، حالا در زمان صلح «مجبورند» یا مستقیم یا غیر مستقیم در استخدام سپاه باشند و یا با رقیبی به بزرگی و نفوذ این نهاد انقلابی رقابت کنند.
گفته می‌شود سپاه رقیب بخش خصوصی نیست و این پروژه ها را بین پیمانکاران خصوصی تقسیم می کند. این استدلال درستی نیست. اگر این تقسیم از نوع دلالی و دست به دست کردن پروژه ها و گرفتن درصد خود باشد پس حق سپاه نیست. با حذف درصد واسطه گری می‌توان پروژه ها را ارزان‌تر تمام کرد و با تعلقش به بخش خصوصی بیکاری را کاهش داد و بنیه مالی این شرکت ها را برای کارهای بزرگ‌تر و مثلاً ورود به بازار خارجی تقویت کرد. اگر این تقسیم پروژه کاری تخصصی در رشته مدیریت پروژه و پیمانکاران عمومی است این سؤال مطرح می‌شود که آیا این تخصص مناسب جای دیگری نیست؟ آیا این تخصص برای یک نهاد نظامی که با رویکرد فعلی جایی برای برونسپاری کارهای تخصصیش به شرکت های بیرونی ندارد مفید است؟ به نظر می‌رسد مدیران و خبرگان این تخصص اگر از کسوت نظامی خارج شوند و مانند برخی دیگر از سرداران در عرصه اقتصادی فعال شوند نتیجه بهتر خواهد بود.

امام جنگ را با شعار ارتش 20 میلیونی مردمی کرد و به نظرم این مهمترین علت خیلی از موفقیت‌های ما در جنگ بود ولی الان نهاد انقلابی حافظ دستاوردهای انقلاب با رویکردی متضاد نه تنها رویه ای برای مردمی بودن دفاع از کشور ندارد بلکه دارد بسیاری از عرصه های اقتصاد را نظامی و حکومتی می‌کند و در همان حال از دوران دفاع مقدس، مردمی کردن کارها و مدیریت جهادی سخن می گوید.
دوست دارم در یادداشت های دیگری با همین دید، نظام خدمت سربازی و تلاش‌های برای ترویج فرهنگ انقلابی توسط نهادهایی مثل سپاه را نقد کنم.

امروز روز جمهوری اسلامی است که نزدیکی اش به پیروزی انقلاب و درصد خیره کننده آرای شرکت کننده و موافقش مایه افتخار طرفداران و دلبستگان جهوری اسلامی است. برای من هم با آن جمله‌هایی که در معرفی خودم نوشته‌ام که جمهوری اسلامی برایم حکومتی ایده‌آل است باید چنین باشد و چنین هست اما با اگر و اماهایی.
سرنوشت دلبستگی من به جمهوری اسلامی مانند سرنوشت خود آن است. حکومت ما هنوز مزایا و خوبی‌های زیادی دارد به‌خصوص اگر آن را با حکومت کشورهای نزدیک به ایران (از نظر جغرافیایی، فرهنگی و بلوغ اقتصادی و اجتماعی) مقایسه کنیم اما ما به علت تجربه مستقیم زندگی تحت این حکومت در کنار خواندن و شنیدن و گاه دیدن حکومت هایی از کشورها و جامعه هایی غیرنزدیک به خودمان بیشتر عیبها و کاستیهای آن را می بینیم. حال من و سالروز تاسیس حکومت ایده آلم هم نزدیک به این است. «جمهوری اسلامی اگر آنی باشد که باید برایم حکومت ایده آلی است» ولی آنکه باید باشد نیست. اعتقاد دارم به نسبت کشورهای هم رده مان هنوز بهتر است ولی در مقایسه با ایده‌آل خودش و خودم خیلی دور است. این وسط دو گروه هستند که با هیچکدامشان هم دل نیستم.

یک دسته همراه با تبلیغات حکومتی و کارمندی از این روز و افتخاراتش که گفتم می‌گویند اما توجه ندارند که خیلی از باورهای خودشان به‌خصوص درباره نقش ولی فقیه اصلاً لزوم انجام رفراندوم را نفی می‌کند و دفاعی که از کارکرد امروز نهادهای انتصابی و محدودیتهای ورودی و خروجی مجلس شورا و خبرگان می‌کنند و توجیهاتی که برای بستن فضای انتقاد و اعتراض میآورند هم اگر در زمان تبلیغات رفراندوم جمهوری اسلامی می‌شد احتمالاً نرخ مشارکت و درصد آرای را بسیار ضعیف‌تر از آنچه در 12 فروردین 58 شد می کرد.

یک دسته دیگر از باور گروه اول به این نتیجه می‌رسند که بنیانگذار جمهوری اسلامی و اصحابش در فروردین 58 مردم را فریب دادند و اگر گزینه دیگری برای انتخاب و آزادی برای تبلیغ آن بود مردم گزینه دیگری انتخاب می کردند. اینان اشتباه بزرگ‌تر را دخالت دین در سیاست می‌دانند و تجرب تاریخی جمهوری اسلامی را مؤید همین نظرشان می گیرند. این‌ها نادیده می‌گیرند که بسیاری از انقلاب‌های غیرمذهبی و حتی ضدمذهبی هم به بیراهه های استبداد جدید رسیده اند. همچنین نفوذ امام خمینی بر مردم و حرفهایی که در توضیح تصورش از حکومت اسلامی در پاریس و عراق زده بود را وا می‌گذارند تا به فریب مردم برسند. امام خمینی به خوبی ابتنای حکومت جدید بر احکام اسلامی، عدم امکان رسیدن به مقامات درجه اول توسط غیرمسلمانان یا مسلمانان غیرعادل را توضیح داده بود. دو مورد اصلی که خلاف آن گفته‌ها و مصاحبه‌ها بود به عهده گرفت مقام حکومتی توسط خود ایشان و آزادی فعالیت گروههای غیر اسلامی بود. تغییر مورد اول با رأی مردم به قانون اساسی 58 مشروعیت یافت و تازه اگر به همان مصاحبه‌ها دقت شود تعبیر ایشان از «در قم نشستن» چیزی شبیه در نجف نشست آیت الله سیستانی (البته با دوز بالاتر و دخالت بیشتر) بود که سمت رسمی حکومتی ندارند ولی بر تصمیمات اساسی مانند مشروعیت و عدم مشروعیت تصمیمات حکومت و خط قرمزهای امری مانند تصویب قانون اساسی تأثیر یگانه‌ای می گذارند. در مورد آزادی گروههای غیراسلامی هم که در صحبتهای امام و حواریونش به آن تصریح شده است، باید به نقش خود این گروهها بیشتر دقت کرد. گروههای مخالفی که یا با شاه مدارا می‌کردند یا از ساواک شکست‌خورده بودند بدون اینکه پشتوانه مردمی بیابند ولی طنین صدایشان و طلبکاریشان از حکومت تازه از همه بیشتر بود چون انقلابی گری و روش علمی مبارزه اگر برایشان پیروزی بر شاه را نیاورده بود دک و پز انقلابی گری و چریک مبارز باسابقه را آورده بود. امروز این انقلابی ها دموکرات شده‌اند و جوری وانمود می‌کنند که گویی آن‌ها نبودند که اول اسلحه کشیدند و آنها نبودند که ترور خیابانی کردند. استفاده یک حکومت منتخب از خشونت علیه یک گروه قیام کرده با سلاح و گروههای مسلح دیگر تجزیه طلب را با سرکوب اعتراض های خیابانی 30 سال بعد شبیه سازی می‌کنند و از فضای امنیتی دهه 60 می نالند بی‌آنکه به نقش خودشان یا موتلفینشان اذعان کنند.

پرچم ایران
من چه می گویم؟ جمهوری اسلامی اشباهاتی داشته است که کم هم نبوده‌اند ولی خوبی‌هایی هم داشته است که سعی می‌کنم خلاصه‌ای از آن‌ها را فهرست کنم.

جمهوری اسلامی حکومت دست نشانده نیست و این بسیار پرارزش است. درست است که آرمان حکومت مردمی و به پرسش گرفتن حاکمان توسط مردم محقق نشده است ولی ما حداقل یک حکومت دوزیست داریم که نمی‌تواند مدت زیادی بدون برگزاری انتخابات رقابتی سرکند.

ولایت فقیه و رهبری امام به‌خصوص در بحرانهای اوایل انقلاب و تصمیمات مهمی مانند عمل به مصلحت (خلاف شریعت) و پایان جنگ و رفع اختلافات راهگشا بود ولی امروز که به تجربه رهبری ایشان و آقای خامنه ای نگاه می‌کنم با خود می‌گویم شاید اگر به همان مدل در قم نشستن و پاسداری از خط قرمزها عمل می‌شد نظر رهبری در برابر نظر مردم و نهادها منتصب به وی در برابر نهادهای منتخبین مردم قرار نمی گرفتند. بحث ولایت مطلقه فقیه اگرچه اختیارات حکومت اسلامی را به گستره اختیارات سایر حکومت ها رساند و راه گریزی از بن‌بست های فقه موجود فراهم آورد ولی ترکیب آن با فردی دیدن این اختیارات (در برابر قراءت دیگری که این‌ها را اختیارات حکومت اسلامی و نه شخص ولی فقیه می شمارد) بستر مناسبی برای تفسیرهای استبدادی و تشکیل دولت موازی فراهم کرده است.

در زمینه آزادی بیان و آزادی گروههای غیراسلامی هرچند می‌توان عذرهایی مانند آنچه در بالا آوردم آورد ولی به مرور ما دچار این شدیم که محدودیت آزادی بیان مطالب غیراسلامی به محدودیت در انتقاد از عالمان یا سنت‌های دینداران و فروع مورد اختلاف در حوزه ها و حتی سیاست‌های عرفی حکومت کشیده شد. برخوردهای امنیتی که با شورش های مسلحانه آغاز شد وضعیت فوق‌العاده اعلام نشده‌ای برقرار کرد که اجازه نقض حقوق شهروندی مخالفان حکومت و بلکه منتقدان آن را صادر کرد. در پایان جنگ ما فرصت داشتیم که با عادی شدن اوضاع آن وضع فوق‌العاده را لغو کنیم ولی ترکیب اختلافهای درونی جناح ها و شخصیت‌ها و حاکم شدن امنیتی ها و احتمالاً اطلاع برخی از بیماری امام این شد که به خیال خودشان تصمیم گرفتند از فرصت حمله منافقین به میهن استفاده کنند و بدنه فعال گروههای غیراسلامی و التقاطی در زندان را حذف کنند. نتیجه اما خونی است که با وجود پنهانکاریها به جای اینکه با‌گذشت زمان پاک شود با ظهور اینترنت و ماهواره بیشتر علنی شده است و تروریستهایی که مسئول خون اعضای گروه خود و قربانی هایشان هستند امروز مدعی حقوق بشر حکومت شده اند.
حذف از گروههای مسلح شروع شد و به گروههای غیر اسلامی مسالمت جو هم رسید. بعدها تلاش شد چپ اسلامی حذف و سپس راست هایی مثل کارگزاران حذف شوند و امروز قسمتهایی از اصولگرایان بی بصیرت و ناخالص خوانده می شوند. اما این خالص سازی ها به اسلامی شدن هرچه بیشتر حکومت و جامعه منجر نشده است. بسیاری از کسانی که به نیت خالص سازی طرفدار حذف دیگران بودند امروز خود بسیار تغییر کرده‌اند و اختلافشان با برخی کسانی که حذفشان کرده‌اند ناچیز است. در بین خالصینِ هنوز طرفدار حذف هم فضا به رغم ادعاها، آن فضای اسلامی که به این همه کشاکش بیرزد نیست.

بسیاری از عیب ها و مفاسد به بهانه سوء‌استفاده دشمن مسکوت گذاشته شده که سکوت مانع اثرگذاری آن‌ها نشده است. برخلاف ادعاها حذف جریان سیاسی غیراسلامی یا منتقد و محدودیت و سانسور فرهنگی این جریانها به تقویت جریانهای اسلامی یا اسلامی شدن جامعه نینجامیده است. الگو و اسطوره حزب اللهی ها و اصولگراها هنوز کسانی هستند که در فضای نظام شاهنشاهی بدون حمایت حکومتی برای اثبات فکر خود تلاش کرده‌اند. از مخالف خود یاد گرفته‌اند و یاد داده‌اند و گوهر وجودشان صیقل خورده است. از مطهری و بهشتی بگیر تا سرداران جنگ و چمران و …
از طرف دیگر جریان فرهنگی حزب اللهی و اصولگرا و حتی جریان فرهنگی حامی انقلاب فراتر از آن‌ها، با وجود این حمایت ها به تدریج نفوذش را از دست می دهد. می‌توان برای آن قضیه شاهدهایی هم آورد. ما باید مطابق قانون اساسیمان با همان برداشتی که در دو سه سال اول انقلاب از آن داشتیم اجازه فعالیت فرهنگی و سیاسی به گروههای غیر اسلامی را بدهیم. این هم وفای به عهدی است که با ملت بسته ایم، هم به تقویت جریان فکری اسلامی کمک می‌کند و هم به جوان ما حق تصمیم گیری و انتخاب مختارانه می دهد.
در زمینه سیاست خارجی ایران امروز یک قدرت منطقه ای است که قدرتش واقعی است نه به اتکای حمایت قدرتهای جهانی از یک حکومت ضعیف که برخی همسایگان ما چنینند وگروهی حسرتشان را می خورند. قدرت ذاتی ایران پس از انقلاب احیا شده است. ما امروز قدرت دفاع از خود در برابر قدرت‌های هم‌سطح منطقه ای را داریم و برای قدرتهای بزرگ‌تر چالش بزرگی هستیم. یک نقطه ضعف ما اما محدود شدنمان به حمایت از حرکتهای نظامی است. حمایت ما از مجاهدین افغان، حزب الله لبنان، حماس و حتی گروههای عراقی مشروع بود و آرمانگرایی بود که نفوذ بعدی ما را در عراق و افغانستان و سوریه و لبنان و فلسطین موجب شد ولی به نظر من برای یکی از کم تلفات ترین انقلاب‌ها که رهبرش هیچ‌گاه اجازه اقدام مسلحانه را نداد و با وجود محدویت ها هنوز شاخص مردمسالاری اش از بیشتر کشورهای منطقه بهتر است غفلت از تکیه بر وجه مردمسالارانه خود که پایه‌های حکومت های سلطنتی و جمهوری های موروثی را به لرزه درآورد اشتباه بزرگی است.

نقطه ضعف دیگر ما محدود شدن رابطه‌ های ویژه مان با حکومت/جنبش های شیعه است. انقلاب اسلامی برای آن‌ها که می‌دانند، ایران را یک مرحله از شیعه گری (به معنای روشی در شیعه که در برابر دیگر مسلمانان بیشتر بر تمایزاتش تکیه می کند) به وحدت اسلامی نزدیک کرد. امام به جای مذهب رسمی از اسلام ناب محمدی ص گفت و یاران او نزد برخی محافل سنتی مذهبی به وهابی گری متهم بودند چون شیعه گری نمی کردند. در ابتدای انقلاب بسیاری از پیرایه‌ها از مسلمانی ما برداشته شد، قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه قدر یافتند. اما به مرور در داخل برخی از رویکردهای قدیمی زنده شد و در خارج دیگر مسلمانان را از شیعه ترساندند. تحلیل محافظه کارانه هم این بود که ایران غیرعرب شیعه مذهب با حکومت های غیرمذهبی بهتر کار خواهد کرد. این در کوتاه مدت درست است ولی در بلندمدت می‌تواند کاملاً اثر عکس داشته باشد و همانطور که اخیراً شده است ما را به یک سوی یک نزاع فرقه ای بکشاند. پیش نیاز این قضیه دور شدن از شیعه گری در داخل و ایجاد رابطه سازنده و احترام آمیز با اهل سنت خودمان است.
در زمینه اقتصاد ما رشد داشته‌ایم و این رشد به نظرم از خیلی از جهات پایدارتر از خیلی کشورهای دیگر است ولی در عین حال ما از یک نزاع مداوم بین جناح ها درباره اقتصاد رنج می بریم. از اختلاف چپ و راست در دهه شصت بگیر تا اختلاف راست و کارگزاران در دهه 70 و ایرادگیری های اقتصادی از رقیب سیاسی در دهه های بعد و تکروری های احمدی نژاد در سالهای اخیر که مخالفانی از جناح های مختلف داشت. آقای خامنه ای در سالهای اخیر کوشیده است با ابلاغ سیاست‌های کلی و به راه اندازی گفتمان هایی مثل جبش نرم افزاری، نهضت تولید علم، مبارزه با مفاسد اقتصادی، دهه عدالت و پیشرفت و این اواخر اقتصاد مقاومتی دولتها را به حرکت در یک راه مشخص سوق دهد ولی آن قدری که من اطلاع دارم چون حرفهای ایشان جایگزین بحث‌های بین نخبگان برای رسیدن به اجماع نسبی درباره سیاست‌های بلندمدت است بیشتر کارکرد ارائه فصل الخطاب از یک طرف علیه طرف دیگر را دارد که ضدبحث و ضداجماع است.
مشکل دیگر ما آن است که به جای اینکه اقتصادمان به آرمانهایمان کمک کند، آرمانهایمان را جوری تفسیر کرده‌ایم که سد پیشرفت اقتصادیمان شود. بعضی هم این وسط بحث از اقتصاد و معیشت را تحقیر می‌کنند و دنیازدگی می‌شمارند. البته یک سر این قضیه به محدودیت‌هایی بر می‌گردد که دشمنانمان برای ما گذاشته‌اند اما می‌شود هنگام تصمیم گیری به این هم اندیشید که مصلحت گرایی اگر با حفظ توان کشور و روحیه مردم باعث شود در آینده ما حریف سخت تری برای دشمنان باشیم دوراندیشی در پیگیری آرمانهاست.
آخرین مورد کارنامه قوه قضاییه است. با اینکه مبارزان مسلمان هم به ناکارمدی و هم به سیاست زدگی و ناعادلانه بودن دادگستری زمان شاه می تاختند و قضای اسلامی را سریع و عادلانه می خوانندند، امروز ما در هر دو زمینه کارنامه خوبی نداریم. در پرونده های غیرسیاسی کندی، دوباره کاری و فساد بسیار بیش از انتظار از یک حکومت سی و چند ساله است. در پرونده های سیاسی و یا پرونده هایی که قدرتمندان یا وابستگانشان درگیرند، فساد، مصلحت سنجی بیجا و تضییع حقوق مخالف سیاسی و در یک کلام ضعیف کشی بسیار است. عدم رضایت از قوه قضاییه از جهات مختلف بین جناح های مختلف و اقشار مختلف وجود دارد. اگر دقت کنید در این قسمت من به هیچ نکته مثبتی اشاره نکردم و این با توجه به اشتغال تقریباً همه مناصب کلیدی این قوه توسط معممین و فقه خواندگان و انتصاب مستقیم رئیس قوه توسط رهبری محل تأمل جدی است. نظر شخصی من این است که مثل سایر ارکان حکومت قوه قضاییه هم به جز دانش تخصصی (فقه و حقوق) به تدبیر و دانش و مهارت مدیریتی برای سازماندهی و اداره نیاز دارد. همانطور که بخش بهداشت فقط با سپردن کار به پزشکان متبحر اصلاح نمی شود. قرارگیری قوه قضاییه تحت اشراف مستقیم رهبر این قوه را از دو قوه دیگر مستقل کرده است ولی با ملحق شدن آن به تعدادی از نهادهای انتصابی که با تغییر تدریجی تفسیر از ولایت فقیه قطب بزرگی از قدرت را تشکیل داده اند استقلال و بی طرفی آن را از جهت دیگر کمرنگ کرده است در حالی که انتقاد از آن هم به علت انتساب به رهبر سخت ترشده است.

آن روز 9 دی 88 بود. چند روز از عاشورا گذشته بود و در این چند روز صدا وسیما مدام داشت از توهین به امام حسین ع و هتک حرمت عاشورا می گفت و آدم می اورد که قضایا را محکوم می کردند. چیز دندان گیری البته نشان نمی داد تصویری های مبهمی از یک تکیه و تصاویر کوتاهی از هلهله یک عده. در طرف دیگر اما صحبت از آدم زیر گرفتن و پایین انداختن از پل بود. من طبق معمول به همه تبلیغات غلیظ و شدید از هر طرف که باشد بدبین بودم مگر اینکه خلافش ثابت شود.

بسیاری از راهپیمایی های سال 88 را با همین نیت (علاوه بر نیت دیگر) شرکت داشتم. جشن 24 خرداد احمدی نژاد، 25 خرداد رای من کو، نماز جمعه هاشمی، روز قدس، 13 آبان. البته 18 تیر و 16 آذر را که داخل دانشگاه بود و نرفتم. بعدش غوغای پاره کردن عکس امام توسط حکومت به پا شد. تقریبا همان موقع بود به این نتیجه رسیده بودم که اصرار بر ادامه راهپیمایی خیری ندارد. راهپیمایی های آخر برای حکومت که مجبور بود حکومت نظامی غیررسمی راه بیندازد مایه دردسر بود ولی برای معترضین فایده ای نداشت. در تهران جمعیت مرتب کم می شد و شعارها تندتر. اولی تاثیر را کم می کرد و دومی امکان سازش را از بین می برد. تازه این علاوه بر این بود که در کل این چند ماه در بیرون تهران راهپیمایی خاصی اتفاق نیفتاده بود. رهبران سبز شعارهای تند را تایید نمی کردند ولی مخالفت پررنگی هم با آن نداشتند. خودشان از سازش می گفتند و از آقای خامنه ای به عمد اسم نمی بردند ولی سبزهای بیرون گود مرگ بر دیکتاتور را نشانه شجاعت و پیشروی جنبش تبلیغ می کردند که دست روی نقطه اصلی گذاشته است و از نه غزه نه لبنان و مرگ بر روسیه دربرابر مرگ بر آمریکا لذت می بردند. از این حرفها سازش در نمی آمد. نتیجه یک جنگ و گریز فرسایشی می شد که ایران را ضعیف می کرد در حالی که اگر حال و حوصله خواندن بیانیه های موسوی را داشتی می دیدی که او از اجماع ملی و قدرتمند شدن ایران می گفت.

از قبل نمی خواستم راهپیمایی عاشورا را بروم. هم به خاطر تحلیل بالا و هم اینکه موسوی که حرفهایش تنها رشته اعتماد من با سبزها بود دعوتی برای آن نکرده بود. دینداری من سیاسی هم هست ولی راستش خوش نداشتم در نزاعی که طی چندماه هیچ کدام از دو طرفی که محکوم به هم زیستی با همند نتوانسته بودند بر هم غلبه کنند یا دلیل قانع کننده ای برای ادعاهایشان بیاورند در نقش یاران حسین ع بر یزید زمان بشورم. امید داشتم استقبالی هم از راهپیمایی عاشورا نشود. طرف های ما هم خبری نبود. چندباری خواستم بروم به مسیر راهپیمایی و سری بکشم ولی نهایتش تا وسط های دماوند رفتم. خبری نبود.

با اتفاقات عاشورا تصمیم گرفتم و تبلیغ تلویزیون برای 9 دی تصمیم گرفتم حتما در آن روز در صحنه حاضر باشم. 9 دی اما ماموریت کاری مانع شد حضورم شد اما تجربه مفیدی برایم ایجاد کرد. من در شرکت خصوصی کار می کردم که پیمانکار پروژه ای در نهاد ریاست جمهوری بود و آن روز باید مشکلی را در محل نهاد برطرف می کردم. در سالن پارتیشن بندی شده ای که در آن میان حدود 20 – 25 نفر از کارمندان نهاد مشغول ور رفتن با یک سرور بدقلق بودم از حدود ظهر ولوله ای شد. آدم هایی می آمدند می گفتند ماشین دم در آماده است. کارمندها بعضی ها سریع و با اشتیاق و بعضی ها به کندی و با اکراه یکی یکی رفتند. من ماندم و سالن خالی. این برایم عجیب بود. از همکارانم شنیده بودم توی آن قسمت قبل از روز رای گیری بعضی ها با شال سبز سر کار حاضر می شده اند. شال سبز توی نهاد ریاست جمهوری احمدی نژاد!! از یکی از کارمندان که از تکه انداختن هایش حدس می زدم یکی از همان سبز پوش ها باشد پرسیدم رفتن اجباری است؟ گفت نه! ولی خب اگر نروی بعدا حرف پشت سرت در می آورند که فلانی چه مشکلی داشت که نرفت و دردسر می شود. نکته جالب تر تجربه غیابی من از 9 دی این است که دوستان حزب اللهی ما در شرکت که کلی هم با هم سر وقایع بعد از انتخابات بحث های تند می کردیم هیچ کدام به تجمع 9 دی نرفته بودند.

از این حرفها به چه می خواهم برسم؟ به اینکه بر خلاف تبلیغات وسیعی که توسط رسانه های حکومتی می شود 9 دی یک اتفاق عظیم نبود. جمعیت حاضر در 9 دی در سراسر کشور به هیچ وجه کم شمار نبودند. اما در کشوری که هر سال راهپیمایی 22 بهمن و روز قدس برگزار می شود این جمعیت آن هم با آن تبلیغات توهین به امام حسین ع یک واقعه تاریخی نبود. در آن روز غیر تعطیل «یک سری» از حاضرین کارمندانی با محذوراتی که گفتم بودند. دوستان حزب اللهی بخش خصوصی ما هم که از مشتری های 22 بهمن و روز قدس بودند هم سر کار بودند. تصاویر هم نشان می دهد در مقایسه با راهپیمایی های هرساله 9 دی کوچک تر بوده است.

اما نکته مهم سرشماری افراد در حاضر در راهپیمایی نیست، در تبلیغات بسیار زیاد صدا و سیما، رسانه های اصولگرا و حتی آقای خامنه ای برای خاص کردن 9 دی است. چرا یک راهپیمایی متوسط که درصدی از آن هم حضور کارمندی و دانشآموزی بوده است 8 ماه بعد از انتخابات و چالشی که بعد از انقلاب بی سابقه بوده است تاریخی است؟ نمی شد همان هفته های اول چنین راهپیمایی داشت؟ در پاسخ می گویند نظام و رهبری صبر کردند تا مردم ذات ضداسلام فتنه را بشناسند. آنچه من دیدم صبر کردن نبود. در خیابان اول اسلحه و بعد کتک و بازداشت بود. در رسانه ها تکرار همان حرفها بود که اگر کسی می خواست همان اوایل قبول می کرد وگرنه تکرارش بی اثر بود. در صدا و سیما تقریبا از 30 خرداد همیشه معترضان عده محدودی بودند. در صحبت های چهره های بابصیرت اصولگرا از بعد از 25 خرداد معترضین چندهزار نفر یا چندصدنفر بودند با این حال همین شمار معدود ماهها نظام را براندازی می کردند!! چه اشکالی داشت مانند فراخوان 23 تیر 78 که بعد از 18 تیر انجام شد نظام روز 28 خرداد فراخوان حمایت از نظام، قانون و «رای اکثریت» می داد؟ می گویند بین سبزها و طرفداران احمدی نژاد درگیری می شد؟ می گویند مگر قرار است تعداد راهپیمایی کنندگان نتیجه انتخابات را تعیین کند؟ اگر این کار را کنیم دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و بعد از هر انتخاباتی باید یک ماه تظاهرات شود.

اینها همه مغالطه است. قبل از انتخابات شدیدترین بحث ها بین طرفداران دو طرف در خیابانها بود ولی درگیری خاصی دیده نشد حتی بعد از مناظره ها که به شدت تحریک کننده بودند. راهپیمایی قرار نبود نتیجه انتخابات را تعیین کند قرار بود به جای حرفهای تکراری چهره های اصولگرا، مردم معترض را قانع کند که فقط آنها بی شمار نیستند طرف مقابل هم هست. قرار بود انقلاب مخملی را خنثی کند. نکته اصلی انقلاب مخملی متهم کردن یک حکومت در مظان اتهام (معمولا با سابقه سرکوب مخالفان و سانسور رسانه ای) به تقلب در انتخابات و سپس نمایش اکثریت معترض با حضور مستمر تعداد زیادی از افراد با هویت بصری قابل تشخیص (رنگ، شاخه گل و …) است. پوشش رسانه ای ابتدا افکار عمومی را قانع می کند که اکثریت همین هایی هستند که در تصویر می بیند، بعد در طرفداران حکومت شک ایجاد می کند و بعد حاکم به استعفا یا برگزاری مجدد انتخابات رضایت می دهد. معترضین بر مبنای همان تصویری که در افکار عمومی ساخته اند انتخابات تجدید شده را می برند.

تنها جاهایی که توانسته اند در برابر انقلاب مخملی مقاومت کنند ازبکستان و لبنان بوده اند. در سناریو ازبکستان، حکومت با سرکوب معترضین اتهامات قبلی خودش را اثبات می کند و مشکل کوتاه مدتش را با هزینه اعتبار و قدرت نرمش که سرمایه طولانی مدتش است حل می کند. این روش نمونه های دیگری مانند مجارستان زمان جنگ سرد و چین در حوادث تیان آن من دارد که البته پوشش رسانه در آن کمرنگ تر بوده است. اما در لبنان پس از ترور حریری جریان 14 مارس با تجمع خیابانی علیه حضور سوریه و سلاح حزب الله اقدام کرد و در مقابل حزب الله و متحدانش با فراخوانی هوادارانشان به تجمع خیابانی، از همان رسانه های پوشش دهنده جمعیت 14 مارسی ها استفاده کردند تا نشان دهند که وضعیت در لبنان به یک اکثریت طرفدار 14 مارس و اقلیت ناچیز طرف مقابل تبدیل نشده است. همین باعث شد حرکت خیابانی 14 مارس ناکام بماند. دقت کنید 14 مارس در انتخابات مجلس بعدی برنده شد، یعنی حضور خیابانی برای تعیین نتیجه انتخابات یا تعیین اقلیت و اکثریت نیست بلکه برای این است که آن تصویر اکثریت معترض مظلوم در برابر حاکمان اقلیت ظالم در افکار عمومی شکسته شود.

جای تاسف است که با وجود نزدیکی حزب الله به ایران چنین اقدامی در خرداد و تیر 88 انجام نشد. این یا به علت احساس ضعف پشتوانه شدید حکومت است که با اکثریت 24 میلیونی رییس جمهور مورد حمایت رهبر نمی خواند یا یک بی تدبیری شدید است که به نظرم نیازمند بررسی جدی است. این بی تدبیری یا عمدی و چیزی در مایه های دام پهن کردن برای اصلاح طلبان است یا سهل انگارانه و احمقانه است که در این صورت بد نیست مسببین آن به جای لیست کردن تحریم و ضرر اقتصادی و جریان انحرافی و … به عنوان نتایج اعتراض موسوی و کروبی خودشان پاسخگوی اتهاماتشان باشند.

نتیجه آخر 9 دی یک تجمع متوسط و با تاخیر چندماهه است که همانهایی که مسبب تاخیرش هستند به جای پاسخگویی در عظمت آن حماسه می سرایند و سالگرد می گیرند. این حماسه سازی ها و سالگرد گرفتن ها یک بار در سال 89 باعث استقبال از دعوت به راهپیمایی 25 بهمن آن سال شد. امیدوارم این اشتباه امسال تکرار نشود. امیدوارم آقای خامنه ای و عقلای نظام با طناب کسانی که بنزین بر حوادث 88 ریختند و بعد از خودشان و دوستانشان بابت خاموش کردن چنان آتشی بزرگی (آن هم با بیل) تقدیر کردند داخل چاه نروند. انتخابات 92 چنان که قبلا نوشته ام اصلاح بی سر و صدای اشتباهات طرف های مختلف در سال 88 است، با سر و صدا درست کردن این فرصت را از دست ندهیم.

باید بنویسم ولی فرصت‌ها می‌گذرد و گرفتاری‌های خودساخته نمی‌گذارد. به نکته گویی و تلگراف فرستی قناعت می کنم.

 

برادران معتقد و حامی نظام! واقعا چه شباهتی بین جمهوری اسلامی و نظام بعثی سوریه می‌شود یافت. اگر موضوع مقاومت است و بر سر آن می‌شود با بشار اسد سکولار علوی کنار آمد چرا نمی‌شود در داخل با مدارا برخورد کرد. اگر فضای بی‌حجاب سوریه را با دیسکو و مشروبش می‌شود نادیده گرفت چرا نمی‌شود ریشه‌های عمیق‌تر بدحجابی و بی‌مبالاتی قشرهایی از مردم خودمان را دید و دست از گشت ارشاد آینده سوز برداشت. اگر می‌شودنیمه پر لیوان مذهب التقاطی جناب اسد را دید چرا نمی‌شود چنین تساهلی را نسبت به دراویش گنابادی داشت؟

برادران منتقد نظام! چطور ناگفته می‌گذارید که آمریکا و عربستانی که در مصر و یمن و بحرین و تونس رسما ضدانقلاب بوده‌اند و طرفدار اصلاحات و از کنترل خارج نشدن امور و انتقال آرام قدرت در سوریه جز ترک قدرت از حاکم نمی‌خواهند؟ چرا شماها که اکثرا در داخل مسالمت آمیز بودن و داخلی بودن اعتراض‌ها را مایه افتخار منتقدین حکومت می‌شمارید در سوریه فقط بر تعداد بالای کشته‌ها تکیه می‌کنید و به اخبار م متعدد تشکیل گروههای مسلح با حمایت پولی و سلاحی قدرتهای خارجی (آن هم دولتهای پادشاهی) کم اعتنایی می‌کنید. چرا شما که سکوت رسانه رسمی نظام را در ماههای اول بحران سوریه تقبیح می‌کنید لینک خبر از العربیه می‌گذارید.

مقامات محترم نظام! شماها که در گیرودار مذاکره رسمی که طرف مقابل حاضر به اذعان به حق غنی‌سازی در پایین‌ترین حد با وجود دوربین‌های آژانس نیست صحبت از کشتی و زیردریایی هسته‌ای می‌کنید متوجه هستید که زمان به مرگ گرفتن طرف مقابل برای رضایت به تب گذشته است؟ آیا به تاریخ جنگ نکاه نمی‌کنید که استفاده از این تاکتیک حد دارد و درصورت استفاده زیاد به ضد خودش بدل می‌شود؟ دارید با کمک به تندترین گرایش‌ها در غرب اثبات می‌کنید که هدف ایران رسیدن به توانایی تولید بمب است؟

رهبری که از عدم قبول موضع متکبرانه می‌گوید قبول قطع‌نامه توسط امام را چه تفسیر می‌کند ضعف امام؟ آیا آن زمان موضع غرب در برابر ما متکبرانه نبود؟ اگر مشکل قبول قطع‌نامه ضعف مقامات غیر از امام می‌دانید اکنون اعتماد شما به رییس دولت و مجلستان بیش از اعتماد امام به سران سه قوه‌اش است؟

منتقدین نظام! من درک نمی‌کنم چگونه می‌شود همزمان به ایدءولوژیک بودن سیاست خارجی نظام ایراد گرفت ولی از سیاست پراگماتیستی همکاری نظام با دولتهایی مانند سوریه و روسیه و چین به علت دموکراتیک و آزاد نبودنشان انتقاد کرد. درک نمی‌کنم چرا وقتی تحریم ترور و مقابله‌های متعدد آمریکا را به حساب پیروی از منافعش می‌گذاریم و به عنوان امر واقع از آن می‌گذریم هر همراهی روسیه با چنین سیاست‌هایی باید در ما احساس مورد نامردی قرار گرفتن بدهد.

سینه‌چاکان آقای خامنه‌ای که فیصله دادن همه بحرانها را نشانه حکمت و تدبیر رهبری می‌شمرید بفرمایید تکلیف ما با دعوت از مخالفین سوری بعد از رادیکال شدن شان و بعد از اینکه آمریکا و عربستان آنها را با پول و سلاحشان آلوده کردند چیست وقتی در ماههای اول که هنوز تعداد کشته‌ها مناسب اشک تمساح رسانه‌های غربی و عربی نشده بود و هنوز گرایش‌های ضداسرا‌‌‌‌‌ءیلی در مخالفان اسد قوی بود با قضاوت صریحش همه حرکت آنها را انحرافی و آمریکایی خواند.

کسانی که به زعم خود ایران و جمهوری اسلامی را از هم جدا می‌کنند و منتظر حمله آمریکا برای حل مشکلات جمهوری اسلامی مانند استبداد و بی‌قانونی وفساد و … هستند. کجا آمریکا برای ملتی کاری کرده است که چندین برابر آن را از کشور نستانده است. آیا افغانستان بعد از ده سال از طالبان و فساد حاکمانش آزاد شده است؟ آیا آمریکا در عراق به قدرت و بازسازی کشور کمک می‌کند یا تفرقه انداز کرد و سنی و شیعه است؟ آیا در مصر که ارتش به اشاره آمریکا در انقلاب بی‌طرف ماند امروز همان ارتش نقش مانع انقلاب ندارد؟ آیا یک ایران دموکراتیک و پیشرفته به نفع منافع آمریکاست؟

مقامات و علمایی که نگران قدرت یافتن اهل سنت کشورمان هستند و نرخ تولد و سرانه مساجدشان را یادآوری می‌کنند نمی‌بینند که زبان ما در دفاع از شیعیان در کشورهای سنی مذهب بسته است. حمایت از شیعیان که هیچ دعوت وحدتمان با تاکید بر مذهب به جای دین و ترساندن توده کشورهای عربی از تبلیغ شیعه توسط ایران مواجه می‌شود؟

آقای نوریزاد!‌ شما که در مواجهه با ستم و بی‌کفایتی حاکمان از جنگنده در سایه ایرباس و قصد مگوی ایران از این همه تاسیسات هسته‌ای می‌گویید موافقید که حاکمان هم چنین زبان سرخی داشته باشند؟ آیا دعوت به عقل و ماجراجویی نکردن فقط برای حاکمان است؟ جامعه مدنی یعنی مردم قوی و سازمانیافته. قدرت مسءولیت می‌آورد. مخالفی که قصدش بازگشت قدرت و کرامت به مردم است نباید مسءول تاثیر سخنش بر کشور باشد؟ در زمانی که موافق آقای خامنه‌ای بودید و سریال می‌ساختیدو اصلاح طلبان را به دشمنان اءمه ع تشبیه می‌کردید احساساتی بودید و به نظرم هنوز هم هستید. ۲۴ سال از زدن ایرباس ما می‌گذرد در عجبم که این کشف شما را ساقط کنندگان ایرباس هنوز افشا نکرده‌اند. گرگها ایران را به کارهای کرده و نکرده‌اش شکنجه کرده‌اند شما برایشان بهانه جدید جور نکنید. اگر حاکمان ما خطا و بی‌کفایتی کرده‌اند تاوانش را ما داده‌ایم نه آمریکا و آل سعود که در مقابله‌شان با ایران از آن خطاها نفع برده‌اند.

جایزه به ناجا

ژوئیه 14, 2012

یادمه چندسالی بود ایران خودرو و زیرمجموعه هایش جایزه ملی جورواجوری مثل «اشتهار به کیفیت»، «بهره وری» و «خدمات پس از فروش» رو می بردند. البته از دید منطقی(!) این باید باعث می شد ما احساس کنیم اگر مشکلی با محصولات و خدمات آن شرکت داریم اوضاع رو به بهبود است و …

اما خوب واکنش من عوام همیشه حرص خوردن و جز جگر زدن بود.

حالا پیشنهاد می کنم مسئولین مربوطه به همان سبک جوایز ملی بهره وری، رضایت شهروندان و کارآمدی را به ناجا بدهند. من سعی می کنم چشمامو ببندم و منطقی باشم. گور بابای رگ عوامی ام کرده! آخه هنوز جایزه نداده مدتی همینجور داره حرص و جوششو می خوره.

 

پ.ن1: نگاه کنید به این و این و این

پ.ن2: این رگ عوامی من یه وقتایی با رگ پارانویایم خط رو خط میشه و اون وقت می افتم تو این فکرها که انگار همون موقعی که آمریکا داره سعی می کنه با تحریم های مختلف مردم ما رو بی طاقت کنه یه عده گزمه گمراه ماموریت دارند رسما یک قشرهایی از مردم رو عقده ای کنن برای روز واقعه.

شبکه من پهلوی تو

فوریه 12, 2012

روز 22 بهمن توفیق دست داده تماشاچی شبکه «من و تو وان» بشیم (پ توش کو؟).

چه صفایی!! آمار خرابی ها و آتش زدن های اختشاش گرهای* سی سال پیش را نشان می دهد. از بانک گرفته تا سینما رکس. ادبیات ادبیات خرداد 88 صدا و سیمای خودمان.

را به را هم اعلیحضرت همایونی را نشان می دهند. اعلیحضرت در حال دستبوسی شدن. اعلیحضرت در حال صحبت به زبانهای انگیزی و فغانسه. در حال مصاحبه خارجی، داخلی، در حال امضای حکم نخست وزیر. حتی در حال خواندن نطق من صدای انقلاب شما را شنیدم.

البته نباید از جنبه دوستان من و تو در نشان دادن اسائه ادب به تمثال شاه و ملکه گذشت اما من یکی که پیام این برنامه آموزنده رو گرفتم. آقا ما که نبودیم ولی از جانب اونا که بودن عرض می کنیم:

آقا ما غلط کردیم انقلاب کردیم. شاه به این باکلاسیو روونه غربت کردیم. کور بودیم خوبیاشو نمی دیدیم. ایشالله بازم نور به قبرش بباره.

خوب شد؟

* اختشاشگر: اغتشاشگر + خرابکار

** آقا این تیترو دست کم نگیرید ما براش خون دلها خورده ایم.

*** اینکه صداو سیمان عزیز کاری کرده که شبکه ای که چیزهایی مثل این و مستند جشن های 2500 ساله را پخش می کند شده انتخاب اول سرگرمی خیلی از مردم چیزیه که میشه باهاش بدون نیاز به کرامات شیخ، صیحه ای زد و سر به بیابان گذاشت.

پس از آخرین شهادت

ژانویه 16, 2012

بعد از نوشتن در مورد شهادت مصطفی احمدی روشن چند مطلب به عنوان مطلب بعدی در نظر داشتم ولی حال بدی داشتم که مانند یک مطلب عادی خیلی سریع از این قضیه بگذرم.

از اتفاقات مثبتی که در این قضیه افتاد عدم لفاظی مقامات امنیتی بود. وزیر اطلاعات کاملا تا امروز ساکت بود و از فرماندهان سپاه هم تا قبل از مصاحبه سردار جزایری با فارس خبری نبود.

نکته مثبت بعدی اشاره به مجازات عاملین و آمرین این ترورها در پیام تسلیت آقای خامنه ای وجود داشت (مقایسه کنید با متن پیام تسلیت شهادت دکتر علیمحمدی (برای شهادت دکتر شهریاری و رضایی نژاد پیامی داده نشد)). مثبت بودن این اقدام به جهت تعهد حاکمیت به انجام اقدام عملی فراتر از لفاظی های توخالی است. حالا نه تنها وزیر اطلاعات و فرماندهان سپاه سه چهار روز به جای حرف به دنبال انجام وظیفه اصلیشان می روند بلکه پیرو  تعهد موجود در پیام آقای خامنه ای ایشان نیز در اولین حرفهایشان به مجازات عاملین اشاره دارند.

آخرین اتفاق مثبت از نظر من کاربرد شهید و شهادت برای ترور احمدی روشن توسط سایت کلمه بود. راستش در این زمانه ای که حاکمیت و مخالفانش برای مخالفت با هم هر روز نقطه مشترک و اصل بدیهی را انکار و تحریف می کنند و توقعم از هر دو طرف کم تر و کم تر می شود این جرقه ای امیدبخش است.

امیدوارم آنها که دارند کمک گرفتن از دشمنان ایران و حتی تهاجم آنها به ایران را در بلبشوی کارنامه منفی حاکمان امروزه کشور تطهیر می کنند با این ترورها به خود آیند.

امیدوارم سرداران ما هم بدانند امثال من از قدرت و پیروزی آنها خوشحال می شویم و از شکستشان خشمگین، به شرطی که میدان جنگ را سرکوب مردم خودشان یا عرصه سیاست و اقتصاد کشور ندانند.

 امیدوارم حالا که بوی شهادت در فضای کشور پیچیده است دوستان نورس حزب اللهی ما کم کم نظری به تفاوت جهاد واقعی با جنگ نرمی که به جای یاد خدا و اخلاص برای او به دروغ و آبرو بری و هتاکی و تحریف و تحقیر هم وطنان آلوده شده است بیندازند.

این روزها شهرداری توی خیابانهای تهران تابلوهای تبلیغاتی زده است با عنوان «مهر تربیت».

برخی از نوشته‌های این تابلوها:

تربیت با بی تابی به دست نمی‌آید.

تربیت حاصل نگاه مشترک پدر و مادر است.

بچه‌ها با بازی بزرگ می شوند.

من فکر می‌کنم روی این نوشته‌های مختصر، کار شده است و احتمالاً اهل فن طرف مشورت بوده اند. بر خلاف خیلی بیلبوردهای شعاری و کم محتوای بخش‌های فرهنگی همین شهرداری یا سازمانهای فرهنگی که فقط به درد مصرف بودجه فرهنگی و لابد پر کردن گزارش کار به مسئول بالادستی می خورد.

این اواخر گاهی از تبلیغات شهرداری بوی بادمجان دورقابچینی هم به مشامم می رسید. منظورم این است که حالا که ستاره بخت احمدی نژاد رو به افول است و قالیباف رسما نقش Plan B را گرفته است، با بودجه تبلیغی شهرداری سعی می‌شود دلخواه مقامات عالیه و برخی قشرها تبلیغات فضاپرکن انجام شود. البته این فقط گمان من است و امیداورم خطا باشد و قضیه در حد بی سلیقگی و بی دانشی مسئولان آن تبلیغات باشد.

بگذریم آدم سیاسی از را از هر طرف ول کنی با تحلیل سیاسی پایین می آید. لب کلام اینکه به قول همشهری جوان: یک گوی طلایی برای بخش فرهنگی شهرداری تهران

پ.ن1: به قول ویکیپدیا: این مطلب از نبود عکس رنج می برد.

پ.ن2: دریافت هرگونه پورسانت و کمک مالی از شهرداری تهران و اطرافیان آقای قالیباف تکذیب می گردد.

پ.ن 3: این دیدگاه هم درمورد کارفرهنگی جاهایی مثل شهرداری جالب است که البته بنده کمی ملایم ترش را قبول دارم.

دروغ و 25 بهمن

فوریه 16, 2011

25 بهمن رفتم بیرون. سبز نیستم ولی می خواستم دروغ تبلیغاتی حکومت و رسانه های حکومتی در مورد اینکه مشکل حل شد و با 9 دی جنازه فتنه تشییع شد افشا شود.

مجوز هم لازم نداشت مگر راه رفتن در پیاده رو مجوز می خواهد. از فردوسی تا یادگار امام را پیاده روی کردیم. هر جا تعداد زیاد می شد گارد ضدشورش و یا لباس شخصی و بسیج حمله می کردند. مردم را کتک می زدند و اینجا بود که شعار داده می شد. دقت کنید برخورد به خاطر شعار نبود شعار به خاطر برخورد بود. گاز اشک آور هم به مقدار زیاد.

گله به گله مامور و لباس شخصی و بسیجی دیده می شدند. تقریبا هر 50-100 متر. سر هر خیابان مهمی نمی گذاشتند کسی از چهارراه رد شود و جمعیت را به جنوب یا شمال منحرف می کردند. راستی گفتم بسیجی و یاد لباس های جدیدشان افتادم. لباس هایی مدل لباس های کویری نیروهای آمریکایی. یاد سرلشکرهایی که لباس بسیجی می پوشیدند به خیر امروز انقلاب پیشرفت کرده و به بسیجی پشت لب سبزنشده لباس گروه ضربت می پوشانند. بسیجی های خیابان رودکی و فرصت خیلی وحشی و بی ادب بودند و بسیجی های سر یادگار ملایم تر.

سیاست دستگیری یا سد کردن نبود بلکه ترساندن، تحقیر کردن و پراکنده کردن بود. با فحش با کتک با گاز اشک آور با فیلمبرداری. برادری بسیجی به یکی از خانمها فحش ناموسی می دهد. ج..ه! من نگاهم به آن بسیجی مسن تر و ملایم تری است که موافق فحش نیست ولی به برادرش نمی گوید که این یک کلمه حرف 80 ضربه شلاق دارد. سخت می گیرم که این حرفها برای کروبی است بسیجی افسر جنگ نرم که این حرفها را ندارد.

یکجا مردم زیاد می شوند یک لباس شخصی با 2 متر قد و وزن بالای 120 با یک وسیله تسمه مانند که صدای خاصی می دهد به جمعیت هجوم می برد. از بی رحمی اش یاد تعزیه می افتم.

دروغ شکست فتنه و رضایت مردم نباید فاش می شد. دروغ را افراد مقدسی گفته بودند که با امام زمان ع هم درد دل می کنند و باید به هر قیمت حفظ می شد.

جمعیت میلیونی نبود ولی برای افشای دروغ کافی بود. فکر کنم به اندازه تجمع 9 دی 88  بود. البته دقیق نمی شود گفت اینجا باید مرتب حرکت می کردی و مسیر از امام حسین تا آزادی هم خیلی طولانی بود تازه کلی از افراد را هم داخل فرعی ها پراکنده می کردند.

 

دیروز رفتم تا دروغ افشا شود ولی از امروز آنقدر دروغ شنیده ام که دارم خفقان می گیرم. یک نفر کشته شده و می گویند در آن خیابانهایی که اگر به برادر محترم ضدشورش یا بسیجی خیره می شدی یا کتک می خوردی یا فحش می خوردی یا دستگیر می شدی موتور سوار منافقین آمده است و او را ترور کرده است و رفته است. خب بجای اینکه درگیر پیاده روی این 300-400 نفر شوید فکری به حال تیم های ترور می کردید.

می گویند او بسیجی و حافظ قرآن بوده است البته این یکی را راست می گویند. من خودم عضو بسیج هستم و دارم فکر می کنم اگر دیروز کشته می شدم حداقل با سلام و صلوات کفن و کفن می شدم. فکرش را بکن با حضور همان بسیجی محترمی که خیلی راحت بهمان می گفت «خاک تو سرتان!»

بسیج sms زده است که فردا صبح در تشییع شهید صانع ژاله شرکت کنیم و 9 دی دیگری بیافرینیم. حسین شریعتمداری پیاده روان را 300 – 400 نفر شمرده است. محسن رضایی موسوی و کروبی را عمله آمریکا دانست. وبلاگهای اصولگرا عکس های خونین بسیجیان مظلوم را می زنند. علی لاریجانی بالاخره بصیرت پیدا کرد و نطق غررایی کرد. نمایندگان مجلس هم شعار اعدام کروبی و موسوی را دادند.

 

آقای خامنه ای به رییس جمهور ترکیه گفته است که تحقیر مردم علت اصلی قیام مصر بود در حالی که در همان روز پیروانش مردم را در خیابان انقلاب و آزادی تحقیر می کردند و می ترساندند.

در شیپور دستگیری سران فتنه دمیده می شود. آتش تهیه رجانیوز و فارس و الف و تابناک و کیهان و 20:30، تحصن در برابر دادسرا و حوزه و …

اگر قرار به دستگیری باشد به گمانم نزدیک عید اقدام کنند که کشور تعطیل باشد و قضیه از داغی بیفتد. خیالی نیست آن هم می تواند باعث افشای بیشتر دروغ شود. در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ مخالف بزرگی محاکمه نشده است. نه بنی صدر نه شریعتمداری  و نه بازرگان و منتظری. بدعت در سرکوب بدعت در مخالفت را در پی خواهد داشت.