سایت الف پرسش و پاسخ آنلاین با آقای حبیب الله عسگراولادی برگزار کرده است.

کسی پرسیده است؟

برخی مدعی اند که اصلاح طلبان برای بازگشت به نظام و شرکت در انتخابات باید عذرخواهی کنند. نظر شما چیست؟ آیا به نظر شما خاتمی می تواند به عرصه سیاسی بازگردد و در انتخابات کاندید شود؟(1151017) (alef-2)

ایشان پاسخ داده اند:

حوادث تلخي بعد از انتخابات سال 88 رخ داد بايد برخي از اصلاح طلبان مسئوليت آنرا بپذيرند. آنها نمي توانند مسئوليت وقايع تلخ روز قدس ، 13 آبان ، 16 آذر و روز عاشوراي 88 را نپذيرند چون حداقل تعدادي از آنها به عنوان آمر و مباشر در اين تجمعات ظاهر شدند. حرف ما اين است كه شما اگر اين شرارتها را قبول نداريد اعلام كنيد. شما اگر تولي به ولايت داريد آنرا ابراز كنيد تا جلوي سوء استفاده ديگران از سكوت خودتان را حداقل بگيريد. هركس كه چارچوبهاي قانوني اين نظام را قبول داشته باشد مي تواند در صحنه سياسي كشور ظاهر شود و نظام مشروعيت اين حضور را بپذيرد در اين ترديد نيست. نامزدي در مجلس و رياست جمهوري و شوراها هم تابع قوانين و مقررات انتخاباتي است يك مسيري دارد بايد آن طي شود دست بنده يا شما نيست.
كسي كه مي خواهد در مسابقه كشتي شركت كند اولاً بايد آمادگي و ورزيدگي لازم
را داشته باشد و مقررات و قوانين مربوط به اين رشته را هم قبول داشته باشد به
داور و تماشاچي ها احترام بگذارد. او نمي تواند اگر ديد مي بازد در وسط تشك يك چاقو ازطرفداران خود طلب كند بزند به شكم داور و بعد هم به تماشاچي ها و طرفداران خود بگويد استاديوم را بهم بريزيد. از طرفي آن كشتي گير پيروز هم بايد ادب و آداب رقابت و اخلاق جوانمردي و پهلواني را رعايت كند و همانطور كه ما به طرف مقابل مي گوئيم ادب شكست را رعايت كند به طرف پيروز هم بايد بگوييم
ادب پيروزي را رعايت كند. (1151614) (alef-2)

من در پاسخ از ایشان پرسیده ام:

شما گفته اید اصلاح طلبان اگر تولی به ولایت دارند اعلام کنند تا مانع سوء استفاده دیگران شوند. سوال من این است که اگر کسی ولایت فقیه را قبول داشته باشد ولی انتقاد جدی به تصمیمات راهبردی فرد رهبر داشته باشد چه باید بکند؟

اگر از رهبر انتقاد کند از همه طرف متهم به ضدانقلاب و ضدولایت فقیه بودن می شود.

اگر فقط از راهبردهای اتخاذ شده انتقاد کند دعوت به تولی به ولایت می شود.

اگر به اجمال اعتقادشان به ولایت فقیه را ابراز کنند منتقدین همان تصمیمات راهبردی گمان می کنند که او موافق چنان اقداماتی است و موافقین آن اقدامات با شاهد آوردن برخی صحبتهای رهبری آنها را متهم به نفاق و عدم اعتقاد واقعی می کنند.

به نظر من بسیاری از اصلاح طلبان وضعیت فوق را دارند. خواهش می کنم در پاسخ من به درست بودن تصمیمات راهبردی از نظر خودتان نپردازید. من می دانم شما چنان نظری دارید ولی سوالم درباره کسانی است که چنین نظری ندارند.

نمی دانم الف سوال من را منتشر می کند و یا نه. اما انگیزه ام از سوال تاکید بر نشناختن موقعیت «دیگری» در هنگام نسخه پیچیدن برای اوست. چنین معضلی محدود به اصولگرایان معتدلی مانند عسگراولادی نیست بلکه در توقعات حاکمیت از اپوزیسیون و اپوزیسیون از حاکمیت و اصولگرای منتقد دولت از دولت و دولت از دیگران و … دیده می شود.

Advertisements

ما، دشمن، کاش…

ژانویه 9, 2013

کاش ما هم به اندازه دشمن اهمیت داشتیم. اگر دشمن بودیم خون دل کمتر می خوردیم. خودت جایی گفته بودی دشمن آن کسی است که از اشتباه تو خوشحال می شود. ما از اشتباه تو خوشحال نمی شویم.
کاش مردم هم به اندازه دشمن اهمیت داشتند تا استیفای حقوقشان مسئله فرعی نشود برای مسئله اصلی سوء استفاده دشمن از حق خواهیشان.
کاش اینقدر که مردم مورد تحسین و تکریمند در حرف، مورد اعتماد بودند در عمل. که سخن هر بی بصیرت غافلی بر رای و تصمیمشان مایه نگرانی نشود.
کاش اینقدر از فصل الخطابت گشاده دستانه برای پاسخ دادن به هر حرفی استفاده نمی کردی. می ترسم روزی که به تاثیر کلامت (ولو میان جمع خودیها) نیاز باشد تاثیر نداشته باشد. چه می گویم کدام روزی؟ همین الان اگر تاثیری بود نیاز به این انذار و هشدارها و حکم های حکومتی پیدا و پنهان نبود.
می گویی باید از نقشه و قصد دشمن مطلع شویم. کاش روی اینکه دشمن فریبش را بر رگ خواب شجاع ها و نترس ها و سازش ناپذیرها بنا کند هم حساب باز کنی.
کاش آنقدر در مبارزه با دشمن غرق نشوی و حواست به او جمع نشود که از خود غافل شوی. مثل آن کشتی گیری شوی که برای فریب دشمن در مبارزه باند دست مصدوم را بر دست دشمن بست و چنان استادانه وا نمود کرد که خودش هم دست مصدوم را سالم پنداشت.
می گویی و گفته ای که اگر با خدا باشیم یاری خدا و پیروزی قطعیست. از بدگمان به خدا نبودن شکر می کنی و من نگران خوش گمانی به نفسم.
کاش تاریخ صلح حدیبیه را هم جلوی چشم بیاوری که به ظاهر امتیاز دادن بود و منتقدان سازش ناپذیرش صحابی فرارکننده از جنگ و نافرمان از وصیت رسول ص. صلح امام حسن ع را مثال نیاوردم که کوتاهی امت دلیل عدم پیروزی شود.
راستی میان تکرار دشمن و نقشه، هشدار به «دیگران» و افعال باب «کش ندهید» و «بهانه ندهید» نام از قانون اساسی برده ای. مبارک است. توفیقت مزید!

پ.ن1: من را در این حال بی حالی متهم به نامه بی سلام نکنند. نامه نبود. آمدیم خون دل بالا بیاوریم، مخاطب متن، افعال متن را صیغه دوم شخص کرد.

پ.ن2: ما دشمن داریم و مراقب دشمن باید بود ولی نه اینکه هیچ اصلی برایمان نماند که مستقل از عمل دشمن به آن ملتزم باشیم.

79 درصد مردمی که صداوسیما را نگاه می کنند
و توی صدا وسیما دیروز امروز فردا را نگاه می کنند
و حاضر می شوند به برنامه پیامک بزنند
می گویند باید سوال از احمدی نژاد در جلسه علنی انجام شود.

نتیجه این نظرسنجی بسیار جالب است و بیشتر از آن تصمیم اعلام این نتیجه است. گویا فشارهای داخلی و خارجی باعث شده توازن قوا تغییر کند و تصمیم گیر حقیقی صداوسیما هم برخلاف فریاد هیس هیس علنیش به یک جور بازی باز تن داده است.

این بازی باز اگر تلاش برای گرم کردن انتخابات آینده باشد

یا سنجش میزان نارضایتی مردم از مشکلات اقتصادی و فردی که مقصر می شناسند

یا شروع تضعیف احمدی نژاد در عرصه عمومی و با فشار افکار عمومی،

خجسته است. آقای خامنه ای از بعد از انتخابات 88 به شدت از بازی باز پرهیز کرده است. همانطور که به برخی از حامیان ایشان گفته ام اگر بخواهم اختلافاتم با ایشان و خطاهای راهبردیشان را نادیده بگیرم و برای تداوم قدرت به ایشان مشاوره بدهم، تنها راه مهار احمدی نژاد برای ایشان بازی باز است. تقریبا در هر بازی دور از چشم افکار عمومی احمدی نژاد برنده بوده است. وضع ارز و تقسیم بودجه امسال، برکناری لاریجانی از دبیری شورای امنیت، قضیه ابراختلاس و پرونده بیمه، قضیه مرتضوی. شاید تنها مثال نقض انتخابات مجلس نهم و حذف کاندیداهای دولت بوده است. برعکس جاهایی که تقابل احمدی نژاد با رهبری علنی شده است او عقب نشسته است مانند قضیه وزارت اطلاعات و معاون اولی مشایی.

البته بازی باز ریسک هایی هم دارد که اولینش ترس از هویدا شدن حمایت بیش از حد رهبری و نهادهای منصوبش از احمدی نژاد است. ریسک دیگر این است که وقتی می خواهی به رسانه ها و مجلس اجازه انتقاد جدی تر از دولت را بدهی ممکن است باعث شود نیروهای منتقد و حامیانشان خودشان را پیدا کنند و با روحیه گرفتن از جو عمومی انتقاد از دولت که آنها از پیشکوتانش بوده اند باعث دردسر شوند.

اما نکته این است که راه حل دیگری وجود ندارد. اگر به مجلس و رسانه ها اجازه نقد دولت داده نشود بار برخورد با احمدی نژاد به دوش خود رهبر خواهد افتاد و این به امتیاز گرفتن بیشتر احمدی نژاد منجر می شود. اگر اوضاع را برای ملموس شدن اغراق آمیز کنیم، رای عدم کفایت سیاسی به رییس جمهور توسط مجلس در برابر عزل او توسط حکم رهبر یا بی اختیار کردنش توسط نوعی حکم حکومتی قرار خواهد گرفت. مشخص است که دومی بسیار بیشتر غیرقابل دفاع خواهد بود.

آقای خامنه ای با دو چالش داخلی (معترضین سیاسی و احمدی نژاد) و یک چالش خارجی (قضیه هسته ای و تحریم ها) مواجه است. اینها هریک تصمیم گیری درباره دیگری را سخت می کند. اما تعویق تصمیم گیری فقط پیچیدگی را بیشتر می کند. نارضایتی اقتصادی مردم و قشرهای پایین هر روز بیشتر می شود، انتخابات نزدیک می شود که این باعث می شود هم احمدی نژاد رادیکال تر شود و هم اصولگرایان در سودای صندلی ریاست جمهوری نافرمان تر. معامله با طرف خارجی هم راه ایمنی نیست چون او با علم به مشکلات داخلی معامله را ترکمنچاییزه می کند و حتی اگر به چنان شرایطی تن داده شود باز همان سوالهایی در مورد راهبرد غلط آقای خامنهای شکل می گیرد که پرهیز از آنها باعث تحمل احمدی نژاد شده است.

از موضوع دور نشوم. اصل حرف استقبال از شروع احتمالی باز کردن فضا و بازی دادن افکار عمومی بود. علت خوشحالی من این است که شاید این بازی باز به تحولی منجر شود که در آن مردم از قدرت امتیاز بگیرند و این به نقش درست مردم و نخبگان سیاسی منتقد وضع موجود بستگی دارد. اگر قرار به خارجی امتیاز بدهیم یا به گروهی که ما را در برابر خارجی دست به عصا می کند چه بهتر که به مردم خودمان امتیاز بدهیم. امام خمینی وقتی دید تغییر جهت ناگزیر است تصمیم خود را تغییر داد و با وجودی که می توانست آن را به گردن دیگری بیندازد یا در مورد حرفهای گذشته اش با نیروی تبلیغات حکومتی خود را به فراموشی بزند چنین نکرد. از آبروی خود گفت و نوشیدن جام زهر. او خود را در برابر مردم خود کوچک کرد و تاریخ نشان می دهد که هم فتح آمد و هم خیلی از مردم پذیرفتند.

امام را دوست دارم و اگر هیچ نباشد او را به خاطر پیام قطع نامه اش بزرگ می شمارم. وقتی نقاط مبهمی مانند تابستان 67 که رسیدن به تصویر کامل آن به علت سکوت یک طرف ماجرا ناممکن است آزارم می دهد پیام قطع نامه است که باعث می شود هنوز امیدوار باشم که شاید آن مرد بزرگ روزی از پشت ابهام ها روسفید بیرون بیاید.

اجلاس نامه

اوت 30, 2012

پنج شنبه – نکاتی درباره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها در تهران:

*** در دور وبرم می بینم که افراد با نگاه به فهرست کشورهای حضور یافته آهی می کشند و پوزخندی می زنند که این همه سرو صدا برای این کشورهای «درب و داغان»؟ ایراد اول این انتقاد ندانستن یا نادیده گرفتن اهداف و تاریخچه این جنبش است. جنبش غیرمتعهدها یا جنبش ناوابستگان در اوج جنگ سرد توسط کشورهایی که ادعای استقلال و عدم وابستگی به هر یک از دو بلوک شرق و غرب را داشتند تشکیل شده است. بدیهی است که وقتی اروپا مرز دو بلوک را تعیین می کرد و تقریبا همه کشورهای آن عضو ناتو یا ورشو بودند انتظار عضویت کشورهای اروپایی در آن غیر واقعی است. ایراد دوم دید کلی بعضی از ما ایرانیهاست که در حالی که خود گرفتاری های کشورهای جهان سومی را داریم به کمتر از ارتباط با کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی قانع نیستیم. وقتی ما کشورهای هم سطح یا پایین تر خود را تمسخر یا تحقیر می کنیم کشورهای بالاتر از ما چرا باید دید برابر یا حتی متعادلی به ما داشته باشند. ضمن اینکه در ارتباط با کشورهای بالادست ما فقط گیرنده ایم و این کشورهای عقب مانده تر از ما هستند که می توانند بازار کالاهای ما و عرصه نفوذ سیاسیمان باشند. البته حساب نفوذ سیاسی و بازاریابی واقعی با نمایش این فعالیت ها با هزینه ملت جداست.

*** همچنین می بینم که بر هزینه اجلاس تاکید می شود و مثلا با مقایسه آن با وضع مردم زلزله زده آذربایجان بحث احساسی به راه انداخته می شود. صحبت از هزینه 100 میلیارد تومانی برای 7000 میهمان است می شود حدود 50 میلیون دلار که در مقیاس بودجه ما رقم بزرگی نیست. نکته این است که گویا برخی از ما به خاطر بدبینی که به خاطر اقدامات غلط حاکمیت به آن پیدا کرده ایم به جایی رسیده ایم که غر می زنیم یعنی طرف مقابلمان هرکاری بکند ما معترض خواهیم بود. مثلا اگر اجلاس با نصف این هزینه برگزار می شد می گفتیم آبروی مملکت را بردند چون پذیراییشان فلان نقص را داشت. در حالی که انتقاد منطقی و منصفانه افراد بالغ و با اعتماد به نفس برای اصلاح رویه غلط قدرت با کلی مانع روبروست بعید می دانم غرزن ها کاری جز تخلیه لحظه ای خشم خود کاری از پیش ببرند. البته اطلاع دقیق و اعلام رسمی هزینه اجلاس حق مردم است. نمی شود گفت هزینه برای سیاست خارجی لازم است ولی با اعلام نکردن این هزینه خلاف حرف خود را نشان داد.

*** برخی می گویند جمهوری اسلامی با این سروصداها و این خرجها می خواهد نشان دهد که در دنیا منزوی نیست. از نظر من این تلاش درستی است با هزینه ای معقول. فکر می کنم این تصویری است که هر کشوری مایل است از خود نشان بدهد چه برسد به کشور ما که توسط کشورهای قدرتمند اروپایی و آمریکایی و به تبع آنها متحدانشان تحت فشار و محدودیت های غیرقانونی است.

*** برخی می گویند هدف از این کار نمایش مشروعیت داخلی است. ممکن است! حاکمیت سابقه استفاده از قدرت سیاست خارجی برای لاپوشانی مشکل داخلی اش را دارد (مثلا تاکید زیاد بر محبوبیت احمدی نژاد در سفر به لبنان) اما این برای من اهمیت ندارد. من توقع ندارم یک قدرت خارجی بیاید حق من را از حکومتم بگیرد که فریب آن قدرت درباره میزان رضایت مردم از حکومت آزارم دهد. حکومت می داند که من و خیلی های دیگر کم و زیاد، اساسی و غیر اساسی به آن انتقاد و اعتراض داریم. ما هم می دانیم. این مشکلی است که خود ما باید حلش کنیم. دخالت دادن دیگران به خصوص دیگرانی که همزمان از حکومت های دیکتاتوری حمایت می کنند مشکل بزرگتری درست می کند.

*** بعضی دیگر می گویند پایتخت پلیسی شده است. هرچند شخصا برخی رویکردها برای برگزاری این اجلاس را نمی پسندم ولی وضع فعلی تهران را مقایسه کنید با المپیک لندن که با وجود عدم حضور چهرهای سیاسی بر روی پشت بام برخی خانه ها موشک انداز نصب شد. برخی تعطیلی تهران و حضور پلیس را به علت ترس حکومت از مردم می دانند. خب در این صورت تعطیلی پایتخت در زمان اجلاس سران کشورهای اسلامی در دولت اصلاحات چه دلیلی داشته است؟

*** تعطیل کردن چندروزه تهران هرچند باعث شده است که زیبایی ذاتی این شهر دوباره معلوم شود (اگر تهران همیشه اینطور بود حتما به آن مهاجرت می کردم در حالی که الان قصد عکس این را دارم) اما به نوعی باعث دومینوی تعطیلات شده است. منظور از دومینوی تعطیلات این است که به ظاهر فقط دولتی ها تعطیلند ولی بلافاصله بخش شبه دولتی (مثل خودروسازها، مخابرات و …) هم با چشم و هم چشمی دولتی ها تعطیل می کند. بخش خصوصی که مراوده اقتصادیش بیشتر با آنهاست حضور در چنین روزهایی را به صرفه نمی بیند. در این زمینه تعطیلی بانک ها بسیار موثر است. خلاصه اینکه رسما تعطیل نیست ولی کاری انجام نمی شود. ما نمونه چنین عملکردی را در تعطیلات نوروز داریم. به ظاهر تعطیلات 5 روز است ولی با تعطیلی مراکز آموزشی عملا کاری در هفته دوم سال انجام نمی شود.

*** از اشکالهای برگزاری اجلاس ابلاغ های دقیقه نودی بود. مثلا محل کار ما که در نزدیکی محل برگزاریست تا دقیقه نود نمی دانست هنوز می تواند در روزهای برگزاری به کار ادامه دهد یا خیر.

*** یک شباهت بین جنبش عدم تعهد و جامعه روحانیت نبارز تهران این است که با وجود تغییر موضع خیلی از اعضا آن را ترک نکرده اند. مثلا مصر از یک عضو موسس با حضور ناصر به یک کشور کاملا متحد آمریکا تبدیل شده است و دوباره با پیروزی انقلاب و ریاست مرسی به سوی سیاست مستقل پیش می رود. هند از جایگاه یک عضو موسس ابتدا کمی به بلوک شرق مایل شده است و در نهایت با قدرت گرفتن چین و نیاز آمریکا به هند برای مهار آن و نیز تغییر سیاست اقتصادی به غرب مایل شده است (هر چند در واقع هیچ گاه تمایلش به حد تعهد نرسیده است). عربستان و بحرین با وجود وابستگی همیشگی به غرب و کره شمالی و کوبا با وجود وابستگی به شرق تا روز انحلال آن عضو هستند. در نهایت ایران با پیروزی انقلاب از یک متحد آمریکا خارج از جنبش به عضوی فعال با اصل سیاست خارجی نه شرقی-نه غربی تبدیل شده است.

***اصول جنبش عدم تعهد اصولی مترقی ای است. به نوعی ترجمه شعار نه شرقی نه غربی خودمان است. به نظرم اگر کشوری مثل ایران فراتر از شعار صرف و گندگویی های بی فایده بخواهد مشکلات جهانیش را کمتر کند یکی از کارها این است که ارتباط جنوب-جنوبش را تقویت کند. این نافی کاهش و کنترل دامنه و مدت تنش با قدرتمندان جهان نیست. بلکه تا حدی آن لازمه این است. اگر ما بیش از یک حد مشخص و به صورت مداوم با قدرتنمدان جهان درگیر باشیم آنها هزینه ارتباط با ما را برای کشورهای ضعیف به قدری بالا می برند که از خیر آن بگذرند. منظورم از ارتباط جنوب-جنوب هم ارتباط دوجانبه با کشورها و هم ایجاد نهادهای موثر است. مثلا تجربه تحریم های یک جانبه آمریکا و متحدانش نشان داد که تا چه حد امورات همه کشورها مانند تبادلات مالی و بانکی، فروش نفت، تردد کشتی ها و … در هابهایی در کشورهای قدرتمند مستقر است. به جای لفاظی درباره چندجانبه گرایی باید سعی کرد این هاب ها و گلوگاه ها را متکثر کرد.

***به نظرم ما با استفاده از فرصت این اجلاس می توانیم برای بهبود قضیه هسته ای و بحران سوریه تلاش کنیم. در قضیه هسته ای ما باید بر روی مواردی مانند خاورمیانه بدون سلاح و تهدیدهای مکرر نظامی آمریکا و اسرائیل، هشدار درباره تفسیر منحرف از NPT و حذف حق غنی سازی از آن و لزوم برابری حق و تکلیف کشورهای عضو آژانس تاکید کنیم. فراتر از این محورهای کلی باید بگوییم حاضریم از برخی حقوق خود در NPT درچارچوب یک قرارداد روشن و زماندار با گرفتن امتیاز چشم پوشی کنیم. درباره اسرائیل باید بگوییم که ایران هیچ کشوری را تهدید به اقدام نظامی نکرده است و پیش بینی محو اسرائیل به علت ظلم آن و دموکراتیک نبودن حکومتی است که از یهودیان رای می گیرد ولی علاوه بر آنها برای فلسطینی ها هم تصمیم می گیرد و مانع بازگشت آوارگان به سرزمینشان می شود.

***درباره سوریه تاسفمان از کشته شدن تعداد زیادی از مردم سوریه ابراز داریم (که بالاخره آقای خامنه ای در دیدار با بان کی مون به آن اشاره کرد) و بگوییم حمایتمان از دولت سوریه در برابر تلاش برای برآندازی آن توسط پول و سلاح و جاسوسان خارجی است. آماده ایم با برقراری آتش بس مدت دار و یک قرارداد با حامیان مالی و نظامی شورشیان برای قطع ارسال سلاح به طرفین زمینه را برای مذاکره بدون پیش شرط داخلی فراهم کنیم. به این صورت که ایران دولت سوریه و حامیان شورشیان نمایندگان  آنها را به پای میز مذاکره بیاورند. مهلت به نتیجه رسیدن مذاکرات هم پایان آتش بس باشد. چقدر جزئی شد!! غیر از مواضع اعلامی ما باید از فرصت دیدار حضوری با مرسی استفاده کنیم. بر نزدیکی برداشت اسلامی ایران و مصر نسبت به برداشت سلفی و تروریستی تاکید کنیم. به او اطمینان بدهیم که یک مصر مستقل و اسلامی که حافظ عزت و منافع خود باشد برای ما مهم است نه یک مصر شیعه. از او درخواست کنیم که برای اقناع اخوان المسلمین سوریه برای رسیدن به راه حل نامشروط سیاسی تلاش کند. ممکن است با توجه به خبر حضور چهارساعته مرسی فرصت مذاکره زیادی نباشد پس خوب است در نطق های عمومی به اهمیت مصر به عنوان یک عضو موسس جنبش و خوشحالی از بازگشت دوباره این کشور به سیاست خارجی مستقل و متعادل اشاره شود.

*** به شخصه با سخنرانی آقای خامنه در چنین اجلاس هایی موافق نیستم. امام با عدم دخالت در عرصه های رسمی سیاسی و واگذاری آن به رییس جمهور و دیگران هم به ساختار پایین تر از خود شخصیت می داد و هم با ظرافت فضایی را برای انعطاف بیشتر سیاسی در مواقع لزوم باز می گذاشت (مانند قضیه تسخیر لانه جاسوسی و آزادی گرگانها). سیاست آقای خامنه ای در چنین مواقعی درستی تعبیر محمد قوچانی (در جمهوری حقیقی-جمهوری حقوقی) در تبدیل رهبر از یک ناظر عالی به «رییس حقیقی نظام» در دوران وی را دارد.

*** فرستادن توصیه نامه (که معلوم نیست چقدر توصیه است) برای خبرگزاری ها و روزنامه ها از آن کارهاست. یعنی یک روزنامه که با هزار مشکل منتشر می شود نمی داند در چنین مواقعی چه کاری درست است و چه کاری غلط؟ توصیه می کنم مسئولان مربوطه وزارت ارشاد که اینقدر در تشخیص تیتر صحیح استادند استعفا داده و روزنامه نگار شوند.

*** پیشنهادهایی برای انجام اقدامات اعتراضی در روزهای برگزاری اجلاس داده شده است. به نظرم هر نوع اقدام تهاجمی فقط باعث از دست رفتن مزایای برگزاری اجلاس می شود بدون اینکه سودی برای مردم داشته باشد. این هدف از اعتراض خراب کردن باری حکومت شود نه کسب حقوق مردم. قطعا میهمانان اجلاس از طریق سفرای خود با وضعیت واقی تهران آشنا می شوند. با ایجاد یک درگیری و سرکوب آبروی حکومت می رود ولی این اجلاس و میهمانانش کمکی نمی توانند به مردم ایران بکنند. آنها با آجیل و قالیچه هایشان از ایران می مانند و ما می مانیم و یک حکومت عصبی که ممکن فضای اندکی بازتر انتخابات ریاست جمهوری و تلاش گروهی از منتقدان برای استفاده ازآن را هم فدا کند. پیشنهاد من برای سبزها اقدامات غیرتهاجمی مانند استفاده از لباس و نماد سبز است. نماد قلب سبز را هم برای یاد از مردی که بزرگ می دانمش دوست دارم. در عین حال با تجربه های قبلی بعید می دانم این اقدامات تاثیر معناداری بگذارد.

آرمیتا رضایی‌نژاد و آقای خامنه‌ای

تلویزیون مستند «آرمیتا مثل پری» [1] را پخش می‌کرد. فیلم جالبی بود. هم معصومیت و شیطون‌بلایی آرمیتا کوچولو از یک طرف شادم می‌کرد و هم یادآوری صحنه ترور پدر شهیدش [2] در برابر چشمان او و مادرش غمگینم.

مستند نوعی گرایش به مدح رهبر هم دارد که مطلوب مثل منی که منتقد اقدامات ایشان هستیم نیست. اما چه اهمیتی دارد شخصا اعتقاد صادقانه گروهی از هموطنانم که آقای خامنه‌ای برایشان مانند مادر آرمیتا «حضرت آقا» است را باور دارم نه آنها را ساندیس‌خور می‌دانم و نه اعتقادشان را با حمایت ناشی از رانت مالی و غیرمالی اشتباه می‌گیرم. از این گذشته این همه زیبایی و زندگی در چهره یک دختر کوچک و یاد شهید آنقدر حظ دارد که حواسمان را معطوف به نیت تبلغاتچی‌های محترم پرت نشود.

راستی یک گوی طلایی هم باید به سازندگان مستند داد که حداقلی از تاثیرگذاری را در پروپاگاندا آن هم با تکیه بر زیبایی‌های فطری ایجاد کرده‌اند.

در یک صحنه از فیلم آقای خامنه‌ای در تحسین موهای بلند و زیبای آرمیتا روایتی نقل می‌کند که موی یکی از زنان پیامبر ص تا کمرش می‌رسید و وقتی در برابر ایشان می‌ایستاد گویا پری ایستاده بود. مستند خیلی به این جمله تکیه می‌کند از انتخاب اسم فیلم گرفته تا نگرانی آرمیتا از اینکه اگر موهایش را کوتاه کند « حضرت آقا» نارحت شود.

من این وسط میان شیرین‌زبانی‌های آرمیتا و بیان گیرای مادرش (که از تیپ کلیشه همسر شهید فاصله دارد) رفته‌ام در صحنه‌های گشت ارشاد و کشیدن موی دختران مردم برای بردنشان داخل ون.

جناب آقای خامنه‌ای بنا بر قراین مختلف به این گمان رسیده‌ام که شما حامی ایده گشت ارشاد هستید. باور کنید اگر پری‌های ده پانزده سال بزرگتر از آرمیتا هم به جای اخم و تخم و مامور مرد کلاه کج و دستگیری و تعهد و گاهی صحنه‌های گیس‌کش کردن داخل ون محبت و اذعان به زیبایی و زنانگی‌شان را ببیند بیشتر تاب مستوری خواهند آورد.

اگر به اقتضای رشد عقلی‌شان به جای طرف شدن با ترسشان با منطقشان طرف شویم از اینکه هر روز از ما و آنچه خیرشان می‌دانیم دورتر می‌شوند ترس برمان نمی‌دارد.

[1] لینک مستند: اینجا و اینجا

[2] شهید داریوش رضایی‌نژاد ۱ مرداد ۹۰ در برابر چشم همسر و دخترش هدف گلوله تروریست‌ها قرار گرفت.

“هر قدر حضور مردم در پای صندوقهای رای بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر می رود و امنیت و مصونیت کشور بیشتر و اینده ایران عزیز تامین و تضمین می شود. “

آقای خامنه ای اغلب بر اثرات جانبی انتخابات (میزان حضور، امنیت کشور) تاکید می کنند. ظاهرا ایشان انتخابات را نوعی شبه دارو  برای کشور می دانند که اثر روانی آن باعث بهبود حال مریض می شود.

در حالی که کارکرد اصلی انتخابات تعیین حاکمان و در نتیجه جهت گیری آینده کشور است و به همین دلیل امثال بنده نوع استاندارد آن را داروی واقعی دردهای کشور و واکسن بیماری های آینده می دانیم.

پس از آخرین شهادت

ژانویه 16, 2012

بعد از نوشتن در مورد شهادت مصطفی احمدی روشن چند مطلب به عنوان مطلب بعدی در نظر داشتم ولی حال بدی داشتم که مانند یک مطلب عادی خیلی سریع از این قضیه بگذرم.

از اتفاقات مثبتی که در این قضیه افتاد عدم لفاظی مقامات امنیتی بود. وزیر اطلاعات کاملا تا امروز ساکت بود و از فرماندهان سپاه هم تا قبل از مصاحبه سردار جزایری با فارس خبری نبود.

نکته مثبت بعدی اشاره به مجازات عاملین و آمرین این ترورها در پیام تسلیت آقای خامنه ای وجود داشت (مقایسه کنید با متن پیام تسلیت شهادت دکتر علیمحمدی (برای شهادت دکتر شهریاری و رضایی نژاد پیامی داده نشد)). مثبت بودن این اقدام به جهت تعهد حاکمیت به انجام اقدام عملی فراتر از لفاظی های توخالی است. حالا نه تنها وزیر اطلاعات و فرماندهان سپاه سه چهار روز به جای حرف به دنبال انجام وظیفه اصلیشان می روند بلکه پیرو  تعهد موجود در پیام آقای خامنه ای ایشان نیز در اولین حرفهایشان به مجازات عاملین اشاره دارند.

آخرین اتفاق مثبت از نظر من کاربرد شهید و شهادت برای ترور احمدی روشن توسط سایت کلمه بود. راستش در این زمانه ای که حاکمیت و مخالفانش برای مخالفت با هم هر روز نقطه مشترک و اصل بدیهی را انکار و تحریف می کنند و توقعم از هر دو طرف کم تر و کم تر می شود این جرقه ای امیدبخش است.

امیدوارم آنها که دارند کمک گرفتن از دشمنان ایران و حتی تهاجم آنها به ایران را در بلبشوی کارنامه منفی حاکمان امروزه کشور تطهیر می کنند با این ترورها به خود آیند.

امیدوارم سرداران ما هم بدانند امثال من از قدرت و پیروزی آنها خوشحال می شویم و از شکستشان خشمگین، به شرطی که میدان جنگ را سرکوب مردم خودشان یا عرصه سیاست و اقتصاد کشور ندانند.

 امیدوارم حالا که بوی شهادت در فضای کشور پیچیده است دوستان نورس حزب اللهی ما کم کم نظری به تفاوت جهاد واقعی با جنگ نرمی که به جای یاد خدا و اخلاص برای او به دروغ و آبرو بری و هتاکی و تحریف و تحقیر هم وطنان آلوده شده است بیندازند.

در بازخوردهایی که از نوشته های اینجا گرفته ام یک فصل مشترک، سطح بالای انتقادها بوده است. منظور افراد از سطح بالا نه کیفیت مطالب بلکه مقام موقعیت مورد انتقاد، صراحت آن و به طور مشخص انتقاد صریح و با نام از آقای خامنه ای بوده است.

نکته عجیب تر اینکه وقتی پای درددل دوستان معتقد به خطرناک بودن این لحن و این روش (همانها که اغلب در نوشته هایشان انتقاد به رهبری یا حداقل تصریح به مخاطب بودن ایشان را سانسور می کنند) می نشینی می بینی که چه دل پری از شخص اول دارند و لحن شفاهیشان تا حد زیادی تند است. به نظر من یکی از علتهای این لحن تند همان سانسور و حفظ حریم بی جا در مطالب وبلاگ است. از نظر روانی ما وقتی نتوانیم گله و شکایتمان را از کسی اظهار کنیم از او بیشتر متنفر می شویم.

احتمالا دلیلی که دوستان می آورند متحمل نشدن هزینه زیاد و بی فایده انتقاد از رهبری است. اما عرض بنده این است که «چون سیستمی وجود ندارد» نمی توان یک الگوی مشخص از خط قرمزها و برخوردها ارائه کرد که با رعایت آن مصونیت یافت. این هم شامل فیل.ترینگ و هم برخورد شخصی با نویسنده است. مثلا به طور خاص مهندس موسوی هیچگاه در بیانیه های خود از رهبری نام نبرده است اما …

طیف مورد اشاره من طیف مذهبی و انقلابی اما منتقد به وضع موجود است. کم و زیاد اکثر این افراد قبول دارند که ریشه بخشی از انحرافات یا کاستی های کشور، مدیریت رهبری است که شامل اتخاذ راهبرد غلط، اقدامات نادرست و یا سکوت در برابر خطاهای کوچک و بزرگ منصوبین و دستگاههای تحت نظارت ایشان است.

نام بردن از ایشان 2 فایده دارد.

اول اینکه نفس مجاز دانستن انتقاد از رهبری و ترویج آن مبارزه با منکر معصوم قلمداد کردن ایشان و اصلاح اصلی است. ویژگی اشکال در کارکرد رهبری با توجه به جایگاه و اختیاراتش در ساختار حقوقی و حقیقی نظام این است که به دیگر بخشها هم سرایت می کند. پس با این وجود دوستان با حذف انتقاد از رهبری می خواهند چه چیزی را اصلاح کنند. مگر نه این است که دیگران درست و غلط در برابر هر ایرادی، به سخنان یا سکوت ایشان ارجاع می دهند؟ تصریح در انتقاد اثبات عملی عادی بودن اینکار است مثل قضیه «مرتب کردن موهای زیر روسری».

دوم اینکه آن نفرت گفته شده ایجاد نمی شود.

اما چرا مهم است که چنان نفرتی در دل ما ایجاد نشود. نکند طیف مذهبی منتقد هنوز هم در ته دلش از اینکه از شخصیت مقدس سابقش بریده است احساس گناه می کند؟ به هیچ وجه بحث احساس گناه نیست. نفرتی که گفتم نوعی واکنش منفی حاصل از ترس و ناتوانی است. همانقدر مخرب است که مواجه نشدن حامیان صادق آقای خامنه ای با سوالات و انتقادات منتقدان از ترس از دست دادن تکیه گاه هست. قدرت اصلی قدرت نرم است. قدرت نرم از درون می جوشد. اگر بترسی و ناتوان باشی بلندترین فریادها را هم که بزنی ضعیفی. سکوت هم بکنی ضعیفی.

وقتی نفرت نبود لحن مخاطبه با رهبری بااعتماد به نفس و در عین حال حتی دلسوزانه می شود. احتمال پذیرش توسط خود ایشان یا فکر کردن حامیانشان به آن بیشتر می شود. دسته بندی کردن آن زیر عنوان توهین هم سخت تر می شود. اغلب اوقات تحقیر کردن یا سبک برخورد کردن با شخصیت های مورد احترام یک جمع است که باعث واکنش احساسی طرفداران قبل از فکر کردن می شود. نمونه چنین فرایندی در جروبحثهای فرقه ای عوامانه بین شیعه و سنی کم نیست. فراموش نکنیم که رمز دوام مقاومت حاکمیت در برابر تغیر و تحول، قدرت نرم حاصل از اعتقاد گروهی از مردم است.

نکته آخر اینکه می بینم که طیف های مختلف برای آینده کشور همزیستی مسالمت آمیز و احترام به همه گروهها و اعتقادات را (با قرائتهای مختلف خودشان) تصویر می کنند. فراموش نکنیم حامیان آقای خامنه ای و مذهبی های سنتی (به معنای مثبت یا منفی اش) هم گروهی از این جامعه هستند. چنان جامعه ای را از هم اکنون باید زندگی کرد.

وقتی این سخنان آقای خامنه ای را خواندم تحلیلم این بود که قضیه ابراختلاس هم سرنوشتی مانند اختلاس 123 میلیاردی خواهد یافت.

«خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛»

این یعنی برداشتن فشار افکار عمومی از مسئولین سیاسی. تعبیر «ایرادی ندارد» سینه انسان را تنگ می کند. تشکری نیست ستایشی نیست. آگاهی بخشی هم نیست خبررسانی است. ایرادی ندارد رسانه‌ها خبررسانی کنند. یعنی ممکن است این هم ایراد داشته باشد؟

«مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفه‌شان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عده‌اى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائيه»

این یعنی هیچ مسئول سیاسی بازخواست سیاسی یا قضایی نحواهد شد. هیچ مسئول نظارتی بابت کوتاهی عزل نخواهد شد.

«مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و ان‌شاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد. مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند»

این یعنی حکم سنگینی شاید شبیه حکم فاضل خداداد برای افراد اصلی گروه امیرمنصورآریا صادر خواهد شد و احتمالاً چند میر بانکی هم زندان ها و جریمه هایی خواهند گرفت. منظورم از مدیر بانکی هم مسئولین بانک مرکزی نیست.

گرفتاری و وضعیت اینترنت اجازه نداد این تحلیل را منتشر کنم. وقتی جریان اختلاس وزیر اقتصاد پیش آمد به خودم شک کردم. بر بدبینی خودم نهیب زدم. اما دریغ که همه پیش‌بینی های بدبینانه ام متحقق می شوند.

وزیر اقتصاد استیضاح می شود. جو سنگین اقتصادی علیه او وجود دارد. در روز استیضاح رئیس مجلس با دفاع از وزیر در حال استیضاح مجلس را در بهت فرو می برد. مانند بیانیه های ضدآمریکایی از روی متن می خواند. او آسمان و ریسمانهایی مانند رأی اعتماد مشروط را مطرح می کند. از فرهنگ عذرخواهی می‌گوید که شایسته تقدیر است. آری اینجا مملکتی است که قصوری در حد یک اختلاس میلیارد دلاری و انتصاب و دفاع از یک شهروند کانادا به ریاست بزرگترین بانک کشور و … با یک عذرخواهی حل می شود.

توکلی که به شدت احساس رو دست خوردگی می کند می‌گوید که فلان مسئول دفتر رهبری نقل کرده که آقای خامنه ای استیضاح را حق مجلس می‌داند. نمی‌دانم او هنوز از بازی پنهان بزرگان بی‌خبر است یا به مصلحت دفع افسد به فاسد چنین می نمایاند.

وزیر اقتصاد با رأی ممتنع بالا تأیید می شود.

تحلیل

باز هم رهبری خود را از حمایت افکار عمومی برای فشار بر احمدی نژاد محروم کرد. چرا؟

باز هم انگاری پر و بال نهادهای قانونی مانند مجلس برای فشار بر او چیده شده است و امر او به رهبری موکول شده است. ظاهراً این حالتی است که او می‌پسندد کما اینکه از او نقل شد قضیه وزیر اطلاعات مسئلهایست بین من و رهبری.

باز هم احمدی نژاد و نزدیکانش مصون ماندند. او چه اهرمی دارد که اینچنین کارآمد است. آیا قضیه اسناد سرقت شده واقعیت دارد یا اینکه نارضایتی مردم برخلاف آنچه در سخنرانی‌های عمومی بیان می شود در حدی است که هیچ بهانه‌ای برای روحیه یافتن مردم در انتقاد و اعتراض مصلحت نیست؟ شاید هم در بیرون از مرزها خبرهایی است؟

چه بحث حفظ آبروی رهبری در حمایت از احمدی نژاد باشد و چه بحث آبروی نظام در برابر ننگ آلودگی مقامات سیاسی به اختلاس و چه بحث آبروی کسانی که رهبری مایل به بیآبرو شدنشان توسط احمدی نژاد نیست، خوب است ایشان بداند این یک بازی دودوزه است. یعنی همانطور که مقابله با احمدی نژاد هزینه دارد سکوت در برابر او هم هزینه زاست. به گمان من بزرگترین قدرت و آنچه مایه حفظ نظام ها و حاکمان است قدرت نرم اعتماد مردم است. به نظر من نظام نه به دلیل برخورد شدید با معترضان که به علت اعتماد گروهی از مردم که اکثریت نیستند توانست در برابر تغییر مورد نظر گروهی دیگر از مردم مقاومت کند و حمایت از احمدی نژاد اعتمادزداست. هرچقدر رویارویی با او به تأخیر انداخته شود قدرت نرم رهبری و حاکمیت بیشتر تحلیل رفته است.

یک نوید هم به ناامیدان اطراف خودم بدهم. چه عدم برخورد با احمدی نژاد حاصل قدرت او باشد و چه حاصل ضعف واقعی حاکمیت نتیجه امید بیشتر برای کسانی است که خواهان توجه حکومت به خواست های مردم و احترام بیشتر به آنان است.

به نظر می‌رسد انتخابات مجلس شاهد یک نبرد واقعی خواهیم بود. هر دو طرف سابقه کارهای جالب قبل و بعد از انتخابات را دارند. اگر اتفاقات عجیب و قریب افتاد جا نخورید. اگر موسوی یا کروبی را آزاد دیدید تعجب نکنید. اگر انتخابات با آرامش نسبی برگزار شد به منتظر یک بهار پرحادثه باشید تا طرفی که در انتخابات نتوانسته کاری بکند پاتک را شروع کند. این یک نبرد مرگ و زندگی است.

پ.ن1: این پست با ایمیل ارسال شده است. اگر اشکالی هست اطلاع دهید.

پ.ن 2: این پست را در محل کار و با گرفتاری زیاد نوشته ام. اگر مشکلی برایم ایجاد شد، رئیس مجلس و مقامات عالیه باید سرپل صراط جوابگو باشند 🙂

در مورد حذف رییس جمهور از ساختار قانونی می توان نظرات متفاوتی داشت. به نظر من نظامهای ریاستی و پارلمانی هر کدام نقاط قوت و ضعف خود را دارند که مانع برتری قطعی یکی بر دیگری می شود. در ایران به نظرم با حذف رییس جمهور و کم شدن قدرت رییس دولت و افزایش سهم رهبر در انتخاب او ساختار حقوقی قدرت به ساختار حقیقی آن نزدیک می شود که از نظر من یک امتیاز است. اما به نظرم همه اینها در برابر اشاره به تغییر قانون اساسی توسط آقای خامنه ای بی اهمیت است. در طول 20 سال گذشته علیرغم تغییر بسیار زیاد ساخت قدرت سیاسی ایشان همواره از تغییر قانون اساسی فرار کرده است. امری که نمود بارز آن تفسیر اصل 44 به معنایی کاملا متضاد با معنای اولیه اش است. شاید این مسئله به علت اشراف ایشان به تبعات چنین اقدامی است از جمله بحث ها و پیشنهادهای دردسرساز یا میزان مشارکت و درصد رای آری که شعارهای مردمی ترین نظام عالم بودن را به چالش خواهد کشید.

در خوانش انتصابی نظریه ولایت فقیه  قانون اساسی مشروعیتش را از ولی فقیه می گیرد و رهبر محدود به حدود قانون اساسی نیست. به نظر من این خوانش حتی در فرم علمی حوزوی آن (نه آنچه منصوبین رهبری هر روز شورترش می کنند و اخیرا آیت الله یزدی آن را به مدال عصمت مزین کرده است) دارای شکاف ها و تناقض هایی است که یکی از آنها در مورد قانون اساسی است.

اگر رهبری محدود به قانون اساسی نیست و می تواند هر امر و نهی حکومتی داشته باشد و قانون اساسی نیازمند تایید اوست، پس چه نیازی به رای مردم است؟ چرا رهبری خود قانون اساسی را ابلاغ نمی کند؟ چیزی شبیه سیاست های کلی مطول نظام. در ولایت فقیه انتصابی نقش رای مردم در انتخاب رهبر قبول و به نوعی بیعت به صاحب حق حاکمیت خداداده است. در تایید قانون اساسی نقش رای مردم چیست؟ اگر اکثریت مردم رای منفی بدهند تکلیف چیست؟ ظاهرا قانون اساسی باید قبل از همه پرسی به تایید رهبر برسد در این صورت رای منفی مردم رای به چیست؟ آیا باید قانون اساسی رد شده را کنار گذاشت؟ آیا باید با لزوم دستور رهبری برای شروع بازنگری، دوباره برای تامین نظر مردم بازنگری را ادامه داد یا اینکه دستور رهبری را لغو شده دانست؟ اگر مردم می توانند دستور رهبری را در چنین امر مهمی رد کنند چرا نمایندگان آنها در مجلس نتوانند؟ آیا با توجه به اینکه بسیاری از حامیان ایشان پیروی از رهبری را شرط عاقبت بخیری و نجات دانسته اند، باید قانون اساسی رد شده را اجرا کرد؟ در این صورت چه لزومی به وجود قانون اساسی است که حتی روال تعیین شده توسط خودش برای تغییرش هم لازم الاتباع نیست؟

به نظرم کار به عملیاتی شدن تغییر قانون اساسی نمی رسد و مسئله شاید صرفا اشاره ای به صاحب منصب چموشی بوده است. زیرا قدرت برخی جریانها در پشت پرده بودن و تفسیرهای ناروشن از نصوص قانونی است و طاقت تغییر علنی قانون و در ازای آن نشستن بی پرده در برابر رای مردم را ندارند. اما اگر چنین نبود و عزم آقای خامنه ای برای راحت شدن از دغدغه نتیجه سیاسی ترین انتخابات ایران جزم است به نظرم منتقدین این را جز نشانه ای از لطف الهی نباید تفسیر کنند.

پ.ن 1: قصدم این است با توجه به خارج شدن قانون اساسی فعلی از دایره مقدسات، پیشنهادهایی برای تغییر آن بدهم. اگر عمری باشد و فیل.ترینگ امان دهد.

پ.ن2: بیچاره قالیباف! به او که رسید آسمان تپید.