درباره خط قرمزهای هسته ای و آموزه های جنگ

نوامبر 24, 2014

چند نکته درباره محتوای مذاکرات و خط قرمزها

برخلاف تبلیغات داخلی لغو یکباره همه تحریمها در توافق ژنو نیست. تحریمهای "هسته ای" قرار است در گام نهایی برداشته شود. این می تواند تدریجی باشد. روشن است اگر تحریمها یکباره برداشته شود دست طرف مقابل کاملا خالی می شود. چیزی که ما باید با آن مخالفت کنیم "لغو تدریجی" تحریمها نیست بلکه "تعلیق" آنهاست هرچند شامل همه آنها باشد چون در این صورت باز هم همه منتظر نهایی شدن وضعیت تحریمهای ایران می مانند.

می توانیم عدم قطعیت تعلیق را مقابله به مثل کنیم. مثلا در برابر تعلیق تحریمهای بانکی ایران پروتکل الحاقی را اجرا کنیم و نه تصویب.

ظرفیت غنی سازی به نظر من موضوع حیاتی نیست. "فرض کنید" ما 5 هزار سانتریفیوز داشته باشیم ولی تحریمهای ما برداشته شود. می توانیم بعد از اتمام گام نهایی یا حتی در حین آن (مثلا در پیایان یکی از گامهای توافق پلکانی) ظرفیت غنی سازیمان را افزایش دهیم و طرف مقابل باید دوباره از اول سعی کند تحریمها را علیه ما برقرار کند که چندسال طول می کشد. بهانه مان می تواند ساخت راکتور جدید و افزایش نیاز یا تخلف طرف مقابل (مثل صلح حدیبیه) باشد. پس درخواست ظرفیت بالای غنی سازی فقط برای تلاش برای رفع تحریمها مهم است.

یک نقطه کلیدی که ظرفیت غنی سازی و ذخیره ماده غنی شده ما را محدود می کند، فرضیه گریز هسته ای ایران است. به نظر من راه حل این است که ایران غنی سازی اصلی خود را در نطنز که قابل حمله است انجام دهد و فعالیت در فردو را محدود به تحقیق و توسعه کند. می شود به آمریکایی ها گفت که اگر ایران دوربین ها را خاموش و بازرسان را اخراج کرد و تلاش به ساخت بمب کرد، می توانید به نطنز حمله کنید. شاید به غرور بعضی ها بر بخورد ولی اگر طرف مقابل قبول کند این حرف مزایای خوبی دارد. اول اینکه شهوت نظامیگیری بعضی ها در آمریکا ارضا می شود و اوباما می تواند تبلیغ کند که گزینه نظامی روی میز است و اگر ایران گریز هسته ای کند بلافاصله به ایران حمله می کنیم. دوم اینکه همین گزینه نظامی توجیه رسمی توان موشکی ما می شود. سوم اینکه حمله به ایران به خصوص برای کسی مثل اوباما گزینه قابل انتخابی نخواهد بود.

دیپلماتهای ایرانی برای اینکه طرف مقابل را به پذیرش ظرفیت 190000 سو غنی سازی مجاب کنند گفته اند که این ظرفیتی است که ایران می خواهد در پایان دوره نهایی داشته باشد. اگر طرف مقابل بپذیرد افزایش تدریجی ظرفیت خوب است ولی اشکال آن اینجاست که تعادل بین امتیازات طرفین در طول زمان ایجاد نمی کند. اگر تحریمهای ما به مرور برداشته شود و ظرفیت غنی سازیمان هم به مرور زیاد شود طرف مقابل چه به دست می آورد؟ شاید تنها چیزهایی که بشود ارائه داد چیزهایی مانند تصویب پروتکل الحاقی، ساخت اراک با ظرفیت پلوتونیوم محدود، تبدیل اورانیوم غنی شده به میله سوخت و … باشد.

در تعادل امتیازات، ایران در توافق ژنو امتیازات بزرگی ارائه داد که بعضی از آنها (مثل ارائه ریز مشخصات مکانهای ساخت تجهیزات غنی سازی) غیرقابل بازگشتند اما گویا طرف مقابل اینها را چندان به حساب نمی آورد. اشکال در امکانات ایران برای بلند شدن از سرمیز بر می گردد. مخالفان توافق ژنو می گویند مذاکره بی فایده است ولی نمی گویند بدون مذاکره چه می توان کرد؟ از اقتصاد مقاومتی نام می برند. نتیجه اقتصاد مقاومتی قرار است چه باشد؟ بی نیازی ما از نفت؟ خب این اقتصاد بی نیاز از نفت بدون تبادل تجاری با دنیا چقدر می خواهد بزرگ شود؟ بی نیازی ما به دنیا یک رویه دیگر هم دارد که بی نیازی دنیا به ماست. مساله بعد این است که جامعه ما چقدر آماده فشارهای رفتن در چنین مسیری است. نمی شود به دولتها ناسزا گفت که چرا اقتصاد را نفتی کرده اند ولی ندید که این جامعه بر اثر سیاست همان دولتها الان به نفت وابسته است و برای جدا شدن از آن باید فشار تحمل کند در حالی که توجیه نیست چرا؟ در زمان احمدی نژاد هزاران نفر به استخدام دولت درآمده اند و پرداخت نقدی به بیشتر مردم روال شده است. حالا باید با این همه خرج جاری چه کرد؟ مالیاتها را بالا برد؟ رکود بیشتر نمی شود؟ باید صرفه جویی کرد؟ چگونه با زیرساخت هایی که به شدت آب و برق هدر می دهند، با ماشینهایی که به شدت سوخت اضافی مصرف می کنند؟ برای استدلال به اینکه می شود بر تحریمها غلبه کرد اغلب از زمان جنگ مثال می‌آورند اما نمی گویند در همان زمان ما به چه روش هایی اسلحه جور می کردیم مثلا با آزاد کردن گروگان های غربی در لبنان. در سالهای آخر جنگ اقبال مردم به جنگ چه بود؟ سیاست های اقتصادی دچار چه فسادهایی می شد؟

درس گرفتن از جنگ

هنوز می شود از جنگ درس گرفت. در جنگ ما چند سال برای کسب منافع بیشتر و رسیدن به صلح بهتر جنگ را ادامه دادیم. صداهایی که می گفتند جنگ را پایان دهیم با شعار و به رو آوردن حق بودن ما و باطل بودن دشمن، مدافع بودن ما و متجاوز بودن دشمن و خون شهدا ساکت کردیم اما در پایان در شرایط اضطرار قطع نامه را قبول کردیم. در جنگ به پیشنهادهای صلح به خاطر ظلمی که نهادهای بین المللی به ما کرده بودند بی اعتماد بودیم. بند به بند قطع نامه ها را می خواندیم و ایراد می گرفتیم اما وقتی مجبور شدیم همان قطع نامه ها را پذیرفتیم. چیزهایی که به خاطر آن قطع نامه را قبول نمی کردیم مثل حمله مجدد عراق اتفاق افتاد و ما از عهده آن برآمدیم. در جنگ قرار بود ما دفاع کنیم، بعد قرار شد اندکی در خاک عراق پیش برویم تا دفاع آسان شود، بعد قرار شد تکه حساسی از خاک عراق را بگیریم تا در مذاکرات صلح دست بالا را داشته باشیم. اما هر پیروزی که به دست آوردیم دنیا به حریف ما کمک کرد. الان کسانی می گویند که هدف جنگ سرنگونی صدام بوده است و جواب نمی دهند که اگر ما بغداد را می گرفتیم چه می شد؟ رفتار بعثی ها و سعودی ها و همسایه هایی مثل اردن چگونه می شد؟ شبیه عملکردشان در ایجاد و حمایت داعش نمی شد؟

می بینید بعد از 25 سال هنوز کسانی از ایده ادامه جنگ و سرنگونی صدام حمایت می کنند. با وجود اینکه تجربه مقابله ناجوانمردانه باقیماندگان بعث و مستبدان عرب با حکومت اکثریت شیعیان در عراق جلوی چشم ماست.

بعد 25 سال عده ای شعار می دهند و توقع حداکثری از مذاکره و توافق دارند با وجود اینکه تجربه برخورد ما قطع نامه های زمان جنگ وجود دارد.

بعد 25 سال عده ای می ترسند که با امتیاز دادن در قضیه هسته ای مسایل دیگری طرح شود و اعتماد نمی کنند به طرفهای توافق (که الحق هم سابقه سیاهی دارند) ولی به خاطر نمی آورند که حمله دوباره صدام که از آن می ترسیدیم رفع شد و ما ماندیم. کشور صدام ویران شد و کشور ما آباد شد.

بعد 25 سال عده ای خط قرمز رهبری را فریاد می زنند و دیگرانی که در میان مقامات موضع متفاوتی شبیه آنچه در بالا نوشتم دارند برای حفظ وحدت ساکت می شوند و یادمان می رود اگر صداها ساکت نمی شد و از امام خرج نمی شد شاید در غیر شرایط اضطرار جنگ را تمام می کردیم.

بعد 25 سال یادمان رفته که جنگ ما دفاعی بود ولی ما حدود 6 سال در خاک عراق به دنبال صلح آن را کش دادیم و حالا دوباره انگار یادمان رفته که فناوری هسته ای یکی از نمودهای تلاش و خودباوری ایرانیان و پیشرفت ایران است، پس نباید گذاشت کش دادن قضیه هسته ای پیشرفت ایران را برای سالها کند کند.

جمع بندی

من از بسیاری از اطلاعات کلان کشور و پیشنهادات داخل مذاکرات خبر ندارم و طبعا قضاوت قطعی نمی توانم بکنم. پنکته هایی کهم که در بخش اول گفتم اعتباری در همین حد دارند ولی از مسئولان می خواهم موقع طرح خط قرمزهای حداکثری، به گزینه های عینی ایران در صورت قطع مذاکرات نگاه کنند. اگر توان انجام این گزاره ها را ندارند لطفا بی جهت قضیه هسته ای را کش ندهند. با تمام کردن این قضیه نه دنیا به آخر می رسد و نه دنیا گلستان می شود فقط مرحله جدیدی شروع می شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: