فانتزی: زندگی در باغ‌شهر

ژوئیه 5, 2014

اصل فانتزی

یکی از فانتزی های من این است که به جای آپارتمان در خانه ای با حیاط بزرگ و پر از درخت زندگی کنم. شاید این تصویر برای خیلی ها به پولدار بودن و در واقع خیلی پولدار بودن گره خورده باشد ولی برای من چنین نیست. زندگی در شهری با تراکم تهران که هر متر خانه بی کیفیتش را میلیون ها تومان می فروشند و تازه منظره خوب، فضای سبز و حیاطی که چیزی بیش از یک سراشیبی به پارکینگ و چند متر فضای رنگ و رو رفته از در حیاط تا ورودی ساختمان باشد جزء تجملات شده است باعث شده است فانتزی من یکی از قرائت های رویای پولدار شدن باشد. البته پولدار بودن خوب است و پولدار شدن از آن هم بهتر است ولی تن دادن به وضع فعلی مسکن در شهرهای بزرگی مثل تهران احمقانه است.

لانه‌شهر

هیچوقت نفهمیدم این همه جمعیت چرا باید خودشان را بچپانند توی یک مساحت کم یک شهر تا زمین گران شود. بعد که پول خیلی ها نرسید، خانه ها کوچک و کوچکتر شوند. بعد توی کوچه های باریک خانه های فسقلی را خراب کنند تا با دو سه برابر طبقه بیشتر بسازند. خانه لانه، حیاط مشترک کوچک، کوچه با قطار ماشین های پارک شده باریک تر، هوا پر از دود و فضا پر از صدا و خلوت نایاب شود. ما که زمین کم نداریم. درست است بیشترش بیابان است ولی مگر نه اینکه همین کلانشهرها از نظر بلع و اتلاف آب از هر بیابانی بدترند. اگر می شود این حجم از آب را برای تهران واصفهان جابجا کرد نمی شود بعضی از همان بیابان ها را آباد کرد؟ قصه پول است؟ شهرداری یا دولت دارند با تراکم فروشی و مجوزهای ساخت خرج روزمره شان را از خراب کردن آینده شهر به دست می‌آورند؟ خب مگر ساختن شهرها و شهرک های جدید که زمین با قیمت ناچیز را به زمین شهری تبدیل می کند درآمدزایی ندارد؟ مگر نمی شود یک طرح تجاری خوب برای چنان پروژه هایی ریخت که اقتصادی هم باشند.

جزییات فانتزی

بگذریم ما قرار بود رویایمان را ببافیم. رویایم باغی است که ساختمان کوچکی داخلش دارد 70 تا 100 متر. بیشتر لازم نداریم. انباری، جای خشک کردن لباس ها، دستشویی دوم، جای میز غذاخوری، تراست همه می توانند با حیاط ترکیب شوند. منظورم از ساختمان یک ویلای آنچنانی نیست یک ساختمان معمولی یا حتی دهاتی. منظورم از باغ از این باغ های محوطه بندی شده و چمن کاری به سبک فرنگی نیست منظورم یک باغ بی ادعای ایرانی است. با درختان میوه. از معماری خوب و دکوراسیون با سلیقه و باغ‌آرایی فراری نیستم ولی از هر نوع قرائتی که زندگی با طبیعت را تبدیل به یک کالای لوکس دست نیافتنی برای من طبقه متوسط کند بیزارم. دیدن طبیعت، سرسبزی و آرامش، بازی و جست و خیز و خاک بازی و تماس با حیوانات و درختان برای بچه ها، امتیاز نیست حق است.

به دنبال رویا

دنبال این رویای خودم رفته ام. رویایی هستم ولی نه خیلی. فعلا نخواسته ام زیاد از تهران که محل کار و نزدیک اقوام است دور شوم. همین دور و اطراف در شهرهای و روستاهای اطراف گشته ام. گشته ام و هر چه بیشتر گشته ام کمتر یافته ام. آن رویای لوکس هیولایی شده است و همه اطراف را بلعیده است. تقاضای پولدارها همه روستاییان را هوایی کرده است. ارزش ها را عوض کرده است. باغ آباد خوب نیست چون نمی شود به کسی فروخت که تویش ویلا بسازد. داخل یک روستای خوش آب و هوا درخت میوه ارزش ندارد زمین لخت ارزش دارد. حق آب ارزش ندارد مجوز ساخت ارزش دارد. اما غیر از تقاضای پولدارها یک عامل دیگر هم هست که کار را خراب کرده است. قدیمها هرکس هر زمینی بی صاحبی را آباد می کرد مالک آن می شد. این تشویق آباد کردن بیابانها و صحراها بود. امروز اما همه زمینها متعلق به حکومت است. خانه و باغ ساختن در زمین بی صاحب زمین خواری است. بریدن حتی یک درخت و ساختن حتی یک خانه در بیشتر نقاط خوش آب و هوای نزدیک شهرها یا مناطق مورد استقبال شهرنشین ها غیرقانونی است. غیرقانونی است اما همه می بُرند و می خشکانند و می سازند. اثر این قانون آرمانی حفظ محیط زیست نیست بالا رفتن قیمت است. خیلی وقتها به خودم می گویم نمی شود به جای مردن برای محیط زیستِ بیرون شهرها و مردن بر اثر دوری از طبیعت درون شهرها راهکار میانه ای اندیشید؟ چیزی بین اینکه برویم جنگل و باغ و مرتع را به چهارضلعی های کوچک لخت که جیب دلالان را پر می کند تبدیل کنیم یا بر سر مکعب مستطیل های بی روح و در هم فشرده شهرهای بزرگ عمر بگذاریم و در هر تعطیلی مثل قوم مغول بیفتیم توی جاده های اطراف شهر یا شمال به جان طبیعت که کامی بگیریم؟ راهی نیست؟ همین است که هست؟

باغ‌شهر و دهکده شهرنشین

ایده ای که به ذهنم می رسد باغ‌شهر است. بیاییم در زمین های اطراف شهرها یا روستاهای موجود اجازه ساخت خانه بدهیم ولی به شرطی که نسبت فضای مسکونی در هر زمین بیش از مثلا 10 درصد زمین نباشد. شهرداری یا هر نهاد دیگری به باغ ها و فضای سبز درون خانه ها سرکشی کند اگر خانواده ای در رسیدگی به باغش قصور کرد جریمه شود. اجازه بزرگ کردن و بلند کردن ساختمان داده نشود. باغ عملا تحت قیمومیت دولت باشد که اگر سرپرست بدی داشت بشود خانه و باغ را از صاحبش گرفت و به دیگری داد. الان چه طور ماموران شهرداری حواسشان به هر دیواری که هر گوشه شهر ساخته می شود هست، آن موقع باشد حواسشان به درخت ها و باغ ها باشد. شهرداری می تواند خدماتی در خور این باغ ها بدهد مثلا برای آبیاری قطره ای، برداشت محصول، باغبان هفتگی و … کمک کند. البته منظورم کمک مالی نیست.با این کار روستاییان یا شهرهای کوچک می توانند از پول حاصل از عطش شهرنشین ها برای طبیعت بهرمند شود ولی کمتر. نمی شود یک زمین کشاوری را نابود کرد و پس از قطعه قطعه کردن به 10 نفر فروخت ولی می شود آن زمین را یک یا دو نفر فروخت و باغ را حفظ کرد. بعضی روستاییان می توانند به کارهای قبلیشان مشغول باشند. با این کار به جای اینکه روستای تولیدکننده به سرعت به مناطق توریستی مصرف کننده تبدیل شود، در فرآیندی آرام شهری ها کمی روستایی و روستایی ها کمی شهری می شوند.

ایده دیگر این است که به جای اینکه دولت همه زمین ها را در اختیار بگیرد و همه را زمین خوار کند یا اینکه سنگ بزرگ تاسیس شهرهای بزرگ را بردارد، می تواند زمین های کوچکتری را بیرون شهر به شرکت های عمرانی بفروشد یا کرایه طولانی مدت بدهد تا با روشی شبیه روش بالا دهکده های شهری‌نشین هزار تا چندهزار نفره تاسیس کنند. می تواند این شرکت ها را از نظر فضای سبز و اندازه قطعه ها و … اجبار به رعایت استانداردهایی کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: