آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

مه 12, 2014

الان باید کل "پر کن پیاله را" را از نو بسرایم.

دیگر "یا من ارجوه …" هم

"جز تا کنار بستر خوابم نمی برد"

"من با کمند سرکش و جادویی" دعا

"تا بیکران عالم پندار رفته ام"

"هان ای عقاب عشق!"

"آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد."

دلم اعتکاف می خواهد. نه این اعتکافهای مسجد فلان با نام نویسی ستادهای بهمان و آمار برای فخر فروشی از ما بهتران!

دلم اعتکاف می خواهد در روستایی خلوت. با مسجدی که فرشهایش بوی دهات و کهنگی و غریبی بدهد.

بلندگوهای صبح تا شب دعای زوری بخوان نمی خواهم. مداح های زوری بگریان نمی خواهم.

دلم سوز نبودن صیاد، وامانده بر دام می خواهد.

دلم اشک بی ستارگی و نابُردگی می خواهد.

دلم سکوت و شب می خواهد.

دلم غار حرا می خواهد.

دلم سر به بیابان می خواهد.

دلم بی نشان می خواهد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: