از اوکراین تا iBRICS

فوریه 26, 2014

محاصره روسیه

سقوط دولت اوکراین با حمایت غرب یعنی تنگ شدن حلقه محاصره روسیه. بعضی عادت کرده‌اند در ایران از روسیه بد بگویند. این حرکت تا آنجا که بتوان آن را واکنشی به افراط در دشنام گویی مقامات به آمریکا و چشم بستن بر سوء‌استفاده های روسیه از تنگنای ما در مقابله مان با آن کشور باشد قابل فهم است اما نه بیش از آن. گویی فراموش می‌شود سوء‌استفاده روسها در برابر هزینه ای که آمریکا با تحریم هایش به ما تحمیل کرده است عددی نیست یا وقتی هواپیماهای غیرنظامی ما تحت تحریم قطعات هستند ریشه بسیاری از صنایع هوایی نظامی ما از روسیه یا متحدان آن است. ما تاریخ پر ستمی با روسیه تزاری داریم. با شوروی پس از شروع امیدبخش لغو قراردادهای استعماری، آنچه هست مصادره و سوء‌استفاده ازحرکت های آرمانی و ضد استعماری داخلی و گاه حتی انجام حرکت‌های استعماری است. اگر بخواهیم در دعوای شعارهای ضدآمریکا و ضد روسیه گیر نکنیم باید بدانیم میل به سلطه جویی از ثمرات قدرتمند بودن است و این آمریکا و روسیه و ژاپن و آلمان نمی شناسد. نمی‌خواهم بگویم سلطه جویی ناگزیر است می‌خواهم بگویم یک قدرت باید واقعاً تزکیه شده و آرمانی باشد که از رعایت آداب مشروع قدرتمندی به سلطه جویی نیفتد. ما هم جاهایی که قدرتمندیم توجیهاتی شبیه ابرقدرتها برای زیردستانمان می آوریم. همین کشورهای عرب جنوبی ما با وجود اینکه ایران نه سابقه حمله به آن‌ها را دارد و نه آن‌ها را تهدید می‌کند از ما می ترسند. به نظر من روسیه امروز یک قدرت جهانی است که می‌تواند به ما در حفظ استقلالمان و در برقراری توازن مثبت با غرب کمک کند. روسیه حتی اگر هم بخواهد نمی‌تواند استقلال ایران را خدشه دار کند. پایه‌های قدرت روسیه درونزا و طبیعی هستند. استقلال سیاسی، گستردگی جغرافیایی، سیستم مستقل نظامی و اطلاعاتی، بنیان قوی علمی، منابع غنی خدادادی از نقاط قوت آن هستند. وابستگی فرهنگی، مسایل جمعیتی و عقب‌ماندگی فناوری و متناسب نبودن پیشرفت آن در رشته‌ها مختلف و ناکارمدی حکومت و ضعف پشتوانه مردمی از نقاط ضعف آن. اگر آمریکا می‌تواند به دلیل واقع‌بینی سیاسی با پادشاهی آل سعود رابطه حسنه داشته باشد ما هم می‌توانیم چشم بر اشکالات دموکراسی روسیه ببندیم. روزگاری روسها در مقابله ایران و آمریکا به دلالی می ماندند که فقط نرخ بالاتر می‌خواستند و در آخرین لحظه پشت ایران را خالی می کردند. به نظرم تجربه پیشروی توقف ناپذیر غرب به سمت روسیه اعم از سرنگونی و نفوذ در حکومت های کشورهای پیرامونی آن، سپر دفاع موشکی و براندازی یک به یک حکومت هایی که در خاورمیانه تمایلی به روسیه داشتند به علاوه تجربه همکاری جبهه ای با ایران باید روسها را به این نتیجه رسانده باشد که همکاری با ایران برایشان منفعت راهبردی دارد. کمک به ایران یعنی محدود کردن آمریکا در خاورمیانه. اگر حکومت های مستقلی در این منطقه به جای وابستگان به غرب پا بگیرد حتماً به سمت تأمین بخشی از نیازهایشان از روسیه خواهند رفت. اسلامی که ایران نماینده اش است برای روسها بهتر از تفکر افرازی است که در چچن تجربه‌اش کرده اند. البته پیشنهاد چنین رابطه‌ای موکول به درک مشابه طرف روسی است.

پیش به سوی iBRICS

BRICS مجموعه‌ای از قدرت اقتصادی نوظهور است که شامل برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی است. بیشتر این کشورها استقلال سیاسی دارند و با وجود دیر رسیدن به رشد بالای اقتصادی نشانه‌هایی دارند که آن‌ها را مثلاً از کره یا مالزی متمایز می کند. این‌ها کشورهایی هستند که محورهای ذاتی برای قدرتمندی را دارند و قدرتمندی اقتصادیشان مکمل سایر ابعاد قدرتشان است. به نظرم ایران نه تنها با روسیه که با این کشورها باید روابط عمیقی برقرار کند. منظور از تأکید بر رابطه با این‌ها به معنی جدال با غرب نیست. ما باید در یک تصمیم راهبردی سطح جدالمان با غرب را کاهش دهیم و به جای فریادهای بی پشتوانه برای مدیریت جهانی سعی کنیم اقتصادمان چنان قدرتی پیدا کند به BRICS را iBRICS کند. جدال بی حد با غرب باعث می‌شود ما برای این‌ها نقش یک مصرف کننده بی انتخاب را داشته باشیم که همیشه با اعمال فشار قدرتهای غربی نتیجه هزینه فایدشان قربانی کردن ما برای از دست ندادن غرب باشد. ما باید با غرب رابطه داشته باشیم تا مشتری ناچار این‌ها نباشیم. همه این کشورها و ما علاقمند به جذب سرمایه و فناوری غرب هستم اما مایل به سرسپردگی سیاسی نیستیم. منظور من از روابط عمیق با BRICS این است که به جای اینکه رقابت برای جذب سرمایه و فناوری باعث شود این کشورها پشت همدیگر را جلوی غرب خالی کنند، حواسشان باشد این‌ها برای هم خطری نیستند ولی غرب هست. باید مکمل همدیگر باشند. باید شرکتهایشان قیمت و شرایط شرکتهای غربی را برای همدیگر بشکنند. باید در زمینه اینترنت، تبادلات مالی، تعرفه های تجاری و … ساختارهایی را ایجاد کنند که بدیل ساختارهای به ظاهر جهانی و در‌واقع هدایت شونده توسط غرب باشد. این ساختارها مانع می‌شوند اگر در آینده جدال بزرگ دیگری بین ما و غرب رخ داد در تله ای مانند تحریم های فعلی گرفتار شویم. از نظر راهبردی غرب در حال افول (نه سقوط) است و این کشورها و اقتصادهای آسیایی در حال قدرت گرفتن. پس خطاست که در چند سال آینده ما قدرت گرفتنمان را فدای درگیری با قدرتهای در حال افول کنیم.

نقطه ضعف iBRICS

نقطه ضعف بیشتر کشورهای BRICS به نظر من ایجاد تعادل بین آزادی داخلی و حکومت مردمی و استقلال سیاسی است. از این‌ها آن‌ها که استقلال سیاسی بیشتری دارند مانند روسی و چین حکومت هایی غیردموکراتیک یا دارای اشکال در دموکراسی دارند و آن‌ها که از این حالت به دورند ر برابر نفوذ خارجی آسیب پذیرترند. به نظرم تعامل بیشتر این کشورها و تبادل تجربه‌شان باید موجب شود این‌ها این نقطه ضعفشان را بر طرف کنند. چین باید فکری به حال خواسته‌های مردمی که نیازهای اولیه شان برطرف شده و علاقمندی های سیاسی طبقه متوسط و برخوردار اقتصادی که تنها در یک حزب خلاصه نمی‌شود بکند. روسیه حداکثر ده سال می‌تواند با بازی پوتین-مدودوف ادامه دهد. دموکراسی و آزادی واژه‌هایی بی‌معنا نیستند که بشود آن‌ها را به هر سیستمی اتلاق کرد اما به نظر من حدود این‌ها بسته به کشور و جامعه فرق می کند. راه نهایی قدرتمند شدن و قدرتمند ماندن برای هر کشوری از دل ایجاد یک سیستم سیاسی اجتماعی که مورد پشتیبانی اکثریت نزدیک به اتفاق مردم آن کشور باشد و اجازه اصلاح مستمر خود را بدهد است. یکی از دلایل قدرت کشورهای بزرگ غربی همین است.

Advertisements

2 پاسخ to “از اوکراین تا iBRICS”

  1. بهروز said

    متاسفانه به نظر میاد که بخش قدرتمندی از حاکمیت با نظر شما در مورد نقطه تاریخی‌ که درش هستیم موافق نیست. اینها فکر می‌کنن که ورق کاملا برگشته و حالا وقت امتیاز گیریِ . همین‌ها هم مخالفین رو وا داده توصیف می‌کنن. نتیجه این هم اشتباهات بزرگ محاسباتی در ۸ سال اخیر شده. به نظرم زد و خورد اصلی‌ در سیاست حکومت ناشی‌ از همین دو نگاهِ . امیدوارم تا دیر نشده (چه بسا شده باشه) دیدگاهی‌ که مطرح کردین تبدیل به دیدگاه مسلط بشه.

  2. انصافی said

    ممنون از نظر شما خواننده وفادار.
    البته گروه دیگری هم هستند که فکر می کنند غرب قدرت غالب است و نظام جهان قابل دگرگونی نیست. نتیجه این می شود که تجویزشان نزدیکی به غرب و هم گونی با نظام فعلی جهان می شود.
    غصه بزرگ من این است که این دو گروه داخلی و هم هدف (آنها که فکر می کنند کار غرب تمام است و آنها که فکر می کنند غرب حالا حالاها هست) به جای گفتگو و تعدیل هم، در تقابل با هم انکار هم و قطبی شدن را در پیش می گیرند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: