خود

ژوئیه 5, 2013

خیلی ها جذبش می شدند حالا جذب چه نمی شد با قطعیت گفت چهره اش نگاه مستقیمش قد رعنایش حرافی هایش شر و شورش معلومات متنوعش اما نزدیک تر که می آمدند بعد از مدتي با یک حالتی پس می زدند دقیقا معلوم نبود چرا یک جوری بود که کسی به خودش چیزی نمی گفت

اول فکر کرد بوی دهانش است لب بر لب گذاشت حرافی هایش تمام شد

بعد فکر کرد شاید بوی عرق تنش است جنب و جوش را کنار گذاشت به دیدار کسی نرفت همه می آمدند خانه زیر کولر ملاقاتش

بعد فکر کرد شاید چیزی در نگاهش هست دیدار چهره به چهره را هم قطع کرد

مشکل حل نشد بیشتر هم شد

آن دوستان پس نزده هم دیگر درکش نمی کردند

دلشان برای اجتماعی بودنش پرحرفی هایش شوخی هایش و صاف توی تخم چشم نگاه کردنش تنگ می شد و این آدم جدید را نمی شناختند

دیگر توی خیابان هم آن پس زدن را می دید شدیدتر ترسان تر

بالاخره فهميد مشکل خودش بود خودش بود که دهان و چشم و اندامش و حرف و حرکت و نگاهش را رنگی می زد که خلایق پا پس بکشند این ها را حذف کرده بود که خودش را نجات دهد اما حالا خودش بود که خلق را می ترساند بی نقاب

خودش را باید حذف می کرد

Advertisements

یک پاسخ to “خود”

  1. عنایت said

    آموخته ام اگر کسی یادم نکرد به یادش باشم شاید او تنها تر از من باشد…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: