اشتباهاتم درباره انتخابات رياست جمهوري ٩٢

ژوئیه 5, 2013

یک وضعیت آزاردهنده این است که کسی در ابراز نظر و تحلیل استدلالی کند و بر آن اساس توصیه یا پیش بینی ای داشته باشد اما واقعیت بعدی نشان دهد که پیش بینیش محقق نشده است یا توصیه اش ایرادی داشته یا عمل دیگری که آن را توصیه نکرده بسیار بهتر بوده است. بعد آن فرد شروع کند همان واقعیت رویداده را نقطه صفر بگیرد و دوباره استدلال کند بدون اینکه مشخص کند کجای استدلال قبليش ایراد داشته است. این به خصوص برای کسانی که زیاد حرف می زنند و تحلیل می کنند اتفاق می افتد. بی اعتنایی به این قضیه باعث می شود تحلیلگر سیاسی و اقتصاددان و جامعه شناس و … به یک موجود بی خاصیت حراف تبدیل شوند و ارزش تحليل هاي موجود در اينترنت در حد گپهاي دوستانه و كل كل ورزشي بماند.

آزاردهنده تر این است که انسان ببیند خودش در چنین وضعیتی قرار گرفته یا دیگران نسبت به او چنین دیدی پیدا کرده اند. هر چند در مورد خودم ادعایی بیش از یک غیرمتخصص که سعی می کند بفهمد و افکارش را در معرض دید دیگران بگذارد تا اول غلطش را بگیرند و بعد از آن شاید هم نکته ای برایشان داشته باشد[1] نداشته ام. سعی کرده ام هرجا به چیزی مطمئن نیستم در کلماتم انعکاس دهم. سعی کرده ام اگر نظرم را تغییر داده ام همینجا به آن اشاره کنم.

البته این مورد آخر به دلایلی همیشه ممکن نیست. مثلا من درباره مطلبی نظری داده ام بعد اتفاقی نشان داده است که غلط بوده است ولی پس از آن اتفاق نتوانسته ام مطلبی درباره اش بنویسم. مثلا فرصت نکرده ام بنویسم تا اینکه کلی از آن گذشته است یا با فاصله نزدیکی از آن، اتفاق دیگری افتاده است که به آن پرداخته ام و فرصت فوت شده است. حتی خیلی وقتها که فرصت دارم این تغییر نظر را بنویسم ولی سیاق مناسبی پیدا نمی کنم. با خودم می گویم باید نظری جدیدی در آن باره داشته باشم یا علت اشتباهم برای خودم روشن باشد یا در حاشیه مطلب قابل ذکری به این تغییر نظرم اشاره کنم. راستش اگر یک یادداشت را تنها صرف اعلام تغییر نظر درباره یک موضوع یا اعتراف به اشتباه کنم احساس می کنم زیادی خودم را جدی گرفته ام. انگار خلقی چشم انتظار اعلام موضع من هستند. این شاید در مورد یک متخصص، تحلیلگر و نخبه صادق باشد ولی برای مثل منی همان مثل کله پاچه مورچه است. خلاصه اینکه علت این سکوت زیر سیبیلی رد کردن غلط خود نیست.

و اما اصل حرف در این مطلب بر شمردن پیش فرض های غلط و تحلیل های غلط خودم درباره انتخابات 92 است که بعضی از آنها اینجا نوشته ام و بعضی را هم به طور شفاهی به اطرافیانم گفته ام.

١. تا قبل از ثبت نام ها فکر می کردم احمدی نژاد در انتخابات نامزد خواهد داشت. احتمال کمترم گرفتن صلاحیت مشایی و احتمال بیشترم مصالحه بر سر نامزد دومی بود که با سلاح یارانه بر اصولگرایان منتقد پیروز می شد و نامزد(های) اصلاح طلبان را هم به علت قهر بدنه یا چند نفره بودن شکست می داد. دلیل اشتباهم این بود که فکر می کردم هم احمدی نژاد در امتیاز گرفتن از رهبری تجربه دارد و هم رهبری سابقه حمایت ها و آوانس دادن های غیرقابل انتظار به او و آن همه مانورهای محیرالعقول لابد حداقل پشتوانه یا انگیزه ای در حد گرفتن صلاحیت مثلا نیکزاد دارد. ولی چنین نشد احمدی نژاد بر مشایی اصرار کرد ولی نتوانست صلاحیتش را بگیرد. پلن B هم نداشت (هر چند داشتن دو نامزد هم عملا فرستادن پالس رد صلاحیت به شورای نگهبان بود). رد صلاحیت هاشمی هم به شدت رد صلاحیت مشایی را زیر سایه برد.

٢. رد صلاحیت هاشمی باعث کاهش مشارکت و رای نامزد اصلاح طلب می شود. دلیل چنین تحلیلی دو فرض غلط بود یکی این که هاشمی و اصلاح طلبان پس از رد صلاحیت قهر می کنند (اگر نکنند چه فایده از چنان اقدامی که برخورد حاکمیت با آن قابل پیش بینی بود) و تحریم در بدنه اصلاح طلبان قوی تر می شود و دیگر اینکه بیشتر رای نامزد اصلاح طلب رده دو از بدنه علاقمند به اطلاح طلبان می آید. ولی هاشمی و اصلاح طلبان نزدیکش قهر نکردند و رای به روحانی هم به شدت در میان اقشار مختلف پخش بود. در چرایی شرکت هاشمی هنوز مانده ام.

٣. هدف اول آقای خامنه ای انتخاب فرد مطلوب خود است. این پیش فرض ناگفته، غلط بود. به نظر می رسد هدف اصلی ایشان برگزاری یک انتخابات آبرومند از نظر مشارکت و رقابت است. دقت کنید می گویم هدف اصلی و نه تنها هدف. این فرضم بر اساس رفتار و گفتار ایشان در برابر واکنش جامعه به انتخابات 88 و وضع سیاست خارجی و تحریم ها بود. ولی گویا وضع نگران کننده این دو مورد فراتر از سخنرانی های آنچنانی برای ایشان روشن و مهم بوده است.

٣. جلیلی کاندیدای مورد نظر آقای خامنه ای است. دلیل این تحلیل ورود همه جانبه جلیلی به انتخابات به همراه معاونش در مذاکرات هسته ای و اعلام راهکار مقاومت و .. بود. علاوه بر این طرز برخورد جلیلی با جبهه پایداری و آقای مصباح که اجازه داد آنها با وجود نام بردن از او نام باقری لنکرانی را اعلام کنند و سپس ثبت نام کرد و رد صلاحیت کاندیدای پایداری توسط شورای نگهبان اطمینانم را بیشتر کرد. در مورد اولی فکر نمی کردم آقای خامنه ای اجازه دهد نماد رویکرد اخیر مذاکرات هسته ای که آن همه بر آن پای فشرده است بازنده شود. در مورد دومی هم به نظرم یک عمل واضح مهندسی انتخابات بود تا نیروهای حزب اللهی یک کاندیدای غیر حزبی (غیر پایداری) منسوب به رهبر داشته باشند تا به دور دوم رفتن او حتمی باشد. چنین کاری در مورد حداد عادل در انتخابات مجلس نهم به گمانم به منظور رییس مجلس کردنش انجام شد که اختلاف رای حداد با نفرات بعد را ایجاد کرد. تصورم از جلوگیری از باختن جلیلی هم تقلب عددی نبود که هزینه بالایی داشته بلکه شروع به سخنرانی های غلیظ و شدید درباره رویکرد "مقاومت" سیاست خارجی بود که نامزدهای منتقد را منفعل و اصولگرایان مردد را وادار به رای به او می کرد.

٤. تا قبل از هفته آخر گمان می کردم انتخاب روحانی به عنوان نامزد نهایی اصلاح طلبان ممکن است باعث قطبی شدن ناقص انتخابات بر مبنای قضیه هسته ای و کمک به مهندسی انتخابات برای رییس جمهوری جلیلی شود. پایه این تحلیل دو مورد قبل بود به اضافه ضعف هایی که روحانی در دوران مذاکرات هسته ای و احتمالا زندگی شخصی دارد. تصورم این بود که مثل بسیاری از تجربه های قبل و مثلا برنامه های دیروز،امروز،فردا ،اصولگرایان به خصوص جلیلی تمام اشکالات تیم اول هسته ای را به صورت اغراق شده مثلا در تلویزیون می گوید ولی به علت ورود رهبری روحانی امکان پاسخ موثر دادن و بر شمردن هزینه های رویکرد اخیر هسته ای نمی یابد. اما مناظره سوم کاملا خلاف این پیش رفت. جلیلی حمله نه چندان شدیدی به روحانی کرد و روحانی پاسخی غیرتهاجمی داد (پاسخ به قالیباف تهاجمی بود) و در عوض رضایی و ولایتی اصولگرا از خجالت آقای جلیلی در آمدند. هم نکاتی را که او و معاونش درباره فرصت های پیشین حل مسئله مسکوت گذاشته بودند گفتند و هم رویکرد تیم او را نقد صریح کردند.

٥. به هیچ وجه فکر نمی کردم آقای خامنه ای به ابتكار خود وجود مخالفان نظام را به رسمیت بشناسد. دلیلم رفتار ایشان و دستگاههای تحت امرشان در 4 ساله گذشته بود. ضمن آن که قبل از آن هم چنین عملکردی از ایشان ندیده بودم بلکه همیشه عکس آن یعنی مشارکت منتقدین نظام و مردم منتقد حکومت که دلبستگی خاصی هم به جمهوری نداشتند مصادره می شد. اگر می شد چنین حرفی را نزدیک انتخابات تاکتیکی برای جلب مشارکت نامید تکرار آن پس از انتخابات "ممکن است" نشانه یک تغییر پر اهمیت باشد.

پ.ن١: شايد بعضي از اينها درست بود و شرايط باعث شد رفتار يك نيرو تغيير كند ولي همين توان انجام بعضي تغيير مسيرها بر اساس شرايط را در بعضي احتمال نمي دادم.

پ.ن٢: اين نوشته با امكانات كم و از طريق ايميل فرستاده مي شود قبلا از اشكالات شكلي و املايي آن عذر مي خواهم.

پ.ن٣: مشوقم در اين باره مطب ابهام و اميد خانم بهاره آروين، انجام عملكرد ناخوشايند بالا توسط برخي فعالان سياسي و تقبيح شدن در بحث با اطرافيان به خاطر تحليل اشتباهي بوده است كه خودم به آنها معترف بوده ام.

Advertisements

یک پاسخ to “اشتباهاتم درباره انتخابات رياست جمهوري ٩٢”

  1. رضا said

    سلام،

    بنظر من دلیل تقلب نکردن در این انتخابات تبعات انتخابات 88 بود و هدف اصلی رهبر هم برگزاری انتخاباتی بدون کمترین تنش بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: