انتخابات 92: دوستان به جای ما

آوریل 26, 2013

این اواخر فکرهایی درباره فضای سیاسی کشور و تصمیم های نیروهای منتقد به خصوص درباره انتخابات یازدهم ریاست جموری در سرم بود ولی تقریبا بیشتر آنها را افراد دیگری خیلی بهتر از آنچه در ذهنم بود زده اند پس در یک پست عقب مانده (ما قبل گودر، ما قبل شبکه اجتماعی) آن نوشته ها را معرفی می کنم.

چهارپاره – 112 / نکته‌های انتخابات هشت سال قبل

این نوشته محمد معینی در وبلاگ راز سر به مهر به مرور انتخابات سال 84 و عبرت گیری از آن فرا می خواند.

چرا مدام با شگفتی‌های سیاسی مواجه می‌شویم؟

این نوشته آرمان امیری در وبلاگ مجمع دیوانگان را هم که درباره یاد گرفتن از اشتباهات در دور شدن از واقعیت های جامعه و غرق شدن در فضای سیاسی-رسانه ای است دوست دارم. به خصوص که فکر می کنم بعضی اصلاح طلبها و سبزها دچار چنان آفتی شده اند.

به بهانه یک فیلم: جنبش «نه» به ناامیدی، «نه» به کودتا!

در نوشته باز هم آرمان امیری به خوبی نشان می دهد یک جامعه زیر ظلم و فشار چگونه بعد از مدتی از ادبیات حتی به خق منفی خسته می شود. و چقدر برای شرکت در انتخابات نگاه به آینده و امید موثرتر از تکرار دردهای گذشته همراهی می انگیزد. البته بنده برخلاف نویسنده محترم با این فیلم به نامزدی خاتمی و … نمی رسم. البته نفس اینکه برای شرکت در انتخابات به «طراحی» شعار و نیازهای مخاطبینت «فکر» کنی خودش قابل یادگیری است برای کسانی که فرض می کنند حقیقت مشخص است  و یک سری شعارهای درست که خواسته اکثریت مردم است از قبل وجود دارد و ما فقط باید تصمیم بگیریم بیاییم و ببریم یا نه،

تا اینجا محمد و آرمان درباره نفس شرکت اصلاح طلبان در انتخابات برای پیروز شدن گفته بودند اما نوشته های زیر از نیما نامداری در وبلاگ ساز مخالف بیشتر به افکار این روزهای من نزذیک است که پیروز شدن در انتخابات را اصلا هذف اصلی نمی دانم.

پرسش اول: وضعيت امروز اصلاح‌‌طلبان چگونه‌است؟

پرسش دوم: آيا اصلاح طلبان بايد در انتخابات شركت كنند؟

پرسش سوم: چه نتيجه‌اي در انتخابات به نفع مملكت است؟

پرسش چهارم: چه نامزدي براي اصلاح‌طلبان بهتر است؟ خاتمي بيايد يا نيايد؟

شاید اگر مانند منی صحبت از شرکت در انتخابات با کاندیدای نسل دوی اصلاح طلبان بکند و پیروزی را هدف اولیه نداند با توجه به پیشینه اصولگرایی اش و آن نوشته «چرا منتقدم چرا سبز نیستم» در صفحه اولش متهم به بازگشت به اصل اصولگرایی گرفته تا گل به خودی به نفع سپاه و حتی با عنایت سایت بازتاب امروز به عضویت در کمیته جنگ روانی اقتدارگرایان یا بازی خوردن از آدمهایش شوم ولی به نظرم نیما نامداری کمتر استعداد چسبیدن به چنین انگهایی را دارد.

برای کسانی که با یک پست درباره یک نفر قضاوت می کنند می گویم. او از زمان دانشجویی اش فعالیت در انجمن و تحکیم فعالیت سیاسی اصلاح طلبانه می کرده است. بنا بر نوشته های وبلاگش عمویش را در اعدامهای دهه شست و دایی اش را حوادت پس از انتخابات از دست داده است (شخصا هیچ گاه تصویر جنازه دایش را فراموش نمی کنم). خانمش مخالفت با حجاب اجباری است و … می بینید از نظر سیاسی و حتی عقیدتی با او اختلاف زیادی دارم ولی وقتی خلاف بسیاری از چیزهایی که اگر بر اساس آنها موضع می گرفت درکش می کردم موضع نمی گیرد ای را به حساب انصاف و بلوغش می گذارم.

یک وجه مشترک این سه نفر هم جالب است همه جوان، دارای سابقه فعالیت سیاسی-اجتماعی و ساکن داخل کشورند اما در عین علاقه به گروههای سیاسی آدم خودشان هستند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: