داغ

آوریل 6, 2013

منطقی که فکر کنی همیشه امکانش هست. اما وقتی اتفاق می افته تعجب می کنی.

انگار تو داری راه خودتو می ری یه ماشین ناغافلی زده پرتت کرده یه گوشه ای.

نه جاییت نشکسته، بلند می شی خودتو می تکونی. داد و قالم نمی کنی مثل یه آدم منطقی. تقصیر خودم بود که حواسمو جمع نکردم.

دیگران نگران سلامتی تو اند و تو کلافه که چرا ول نمی کنن.

-داداش چی شدی؟

:خوبم طوریم نیس.

-یه دقه بشین حالت جا بیاد.

:نه آقا خوبم شما بفرمایین.

-بپپا! الان داغی حالیت نیست.

مرگ مثل یه کامیون پرتت می کنه. اولش می ترسی. بعد تعجب می کنی که انقدر کم داغون شدی.

ولی عجله نکن! تازه داغ دیدی حالیت نیست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: