در کارم افتاده ای؟

ژانویه 30, 2013

سینه ام تنگ می شود از امتناع گفتگو. کلی تقلا و دست و پا زدن تا از  کلمه ای در کلامت سوء تفاهمی ایجاد نشود. بعد دقیقا همان کلمات گلچین محتاط کاملا معکوس فهمیده می شود.

مستاصل می شوم از اینکه دو نفری که همدیگر را دوست دارند چقدر می توانند روح هم را بخراشند.

انگار سوراخ دعای ارتباط را گم کرده باشم. دقیق که می شوم می گویند سخت نگیر. سخت که نمی گیرم ایراد می گیرند.

در کارم افتاده ای که بی توقعم کنی از خلق؟ من؟ من کیم که تو در کارم بیفتی؟

این همه خواندم

ای دوست قبولم کن و جانم بستان *** مستم کن و از هر دو جهانم بستان

هر بار هم که می رسیدم به

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو *** آتش به من اندر زن و آنم بستان

در دل می گذراندم که من در حد این حرفها نیستم. جدی نگیر! مگر قرار نبود به دل نگاه کنی نه زبان؟

داد و قال چرا می کنم وقتی تو نزدیکی؟ روی آمدن به خانه ات ندارم. سینه ام تنگ است. پشت دیوار خانه ات غوغا می کنم که بیایی برای آبرویت به درونم ببری. با تو رو به رو شوم شاید این بغض گلوگیر باز شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: