ملالی نیست جز دوری شما

ژانویه 1, 2013

خواننده عزیز سلام

دلم برایتان تنگ شده بود. راستش من اینقدر که ظاهرم نشان می دهد بی احساس. به قول شادمهر عقیلی «منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی *** هرگز نخواستم ببینیم تو لحظه دلواپسی». ما هم پشت این مطالب شاید کسل کننده و تکراری سیاسی دل کوچکی داریم که زود انس می گیرد و بد کنده می شود ولی همیشه پشت مصالح و شئونات پنهانش می کنیم. (ما چیه داداش گلم یه کم صمیمی تر آخه وقتی تو همیشه ما هستی طرفتت هم همیشه شما می مونه دیگه).

من خیلی به شما علاقه دارم.  دلم برایتان تنگ می شود. وقتی دسته جمعی به من سر می زنید احساس می کنم توی یک مهمانی گرم خانوادگی هستم. به خصوص دلم برای کامنت گذاشتنتان تنگ می شود. کامنت گذاشتن مثل این است توی همان مهمانی یکی از آن سر مجلس مستقیم بیاید سمت تو که حالت را بپرسد.

پاییز کلا دلم می گیرد. معمولا تنهایی ها و فراق ها هم توی پاییز نصیبم می شود. این یکی شرکتش را عوض می کند. آن یکی شهرش را. آن دیگری آخر تابستان کوچ می کند می رود آن سر دنیا. پشت موفق باشید و لبخندها دلم می گیرد. کجا میری؟ اونجا که میری سرد نباشه. تنها نشی؟ دلت برای فارسی حرف زدن تنگ نشه. مجبور نشی برای نگران نشدن پدر و مادر دل نگرونت هی پشت گوشی و لپ تاپت لبخند بزنی و از راحتی ها و خوشی هایی بگی که هستند ولی دل تو را خوش نکرده اند. اینا رو که نمی تونم به زبون بیارم. ضدحاله. جو منفیه دم رفتن. بعدشم ما کی باشیم که اینقده نگران شما باشیم. شمایی که …

بی خیال.

داشتم وضع دلم تو پاییز می گفتم که برسم به اتفاقات اخیر. راستی ما زمین خورده آقا اخوان ثالث هم هستیم (بازم ما؟) {بی خیال داداش بزار درد دلدمونو بکنیم}. همیشه می گم ما آدم های معمولی نسبت به شاعرها برای بیان احساسشان مثل لال ها هستند نسبت به سالم ها. حالا می گم بعضی شعرای اخوان رو که می خونم احساسم می کنم کلی از شاعرها هم نسبت به او انگار لکنت زبان دارند. اما این پادشاه فصل ها پاییزش را دوست ندارم. انگار من هیچ چیز پادشاهی را دوست ندارم.

این روزهای اخیر دستم بند بیمارستان و شیمی درمانی  و … است. وقت نمی کنم بنویسم. ایده و نوشته هم مثل نفس است. خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود. تازه وقتی نمی نویسم و اینجا هر روز خلوت تر می شود بیشتر سینه ام می گیرد. یاد وقتی می آیم که کسی در این سرمای زمستان می آید سر می زند اینجا آنوقت چراغ ها خاموشند. بعد کسی که اینجا را برای سر زدن انتخاب کرده یعنی واقعا دستش خالی است. حکایت تن دادن به غذای رستوران بین راهی از شدت گرسنگی است. یا حکایت راوی شعر زمستان است که از سرمای سوزان و حال بدتر » ترسای پیر پیرهن چرکین» را برایش مسیحا کرده.

خلاصه به یادتان هستم. نبودنم از بی وفایی نیست.

امیدوارم همه تان توی مهمانی های گرم زیر کرسی آمار وبلاگ هایی بسیار بهتر و کتابهای ارزشمند باشید و مطالبشان مثل نوشیدنی گرم سرمای زمستان را از کامتان بیرون کند. دعا کنید من هم بتوانم چند تکه چوبی در این پیت حلبی 17 کیلوییم روشن کنم شاید مایه دلگرمی خودم یا دیگری باشد.

ارادتمند

مسلم انصافی

سرطان ذهن – 12/10/91

Advertisements

7 پاسخ to “ملالی نیست جز دوری شما”

  1. سلام مسلم عزیز

    ما فراموششت نکردیم ، شاید دلیل اینکه کامنت نداری این هست که خواننده های وبلاگت مثل من از طریق گوگل ریدر وبلاگت رو دنبال می کنند .

    امید وارم کسالت روحی و جسمیت خیلی زود بر طرف بشود . لوپ کلام خیلی مخلصیم ! 🙂

  2. بهروز said

    سلام . شیمی درمانی خودتون دارید میکنید ؟ من که شوکه شدم . امیدوارم که خیلی زود همه چی درست شه. من این بلاگ خیلی دوست دارم و همیشه به فکرتون هستم.

  3. علی said

    آقا این قضیه شیمی درمانی راسته یا داری ما رو اوسکول می‌کنی؟ من خواننده فید شما هستم و تقریبا هیچ وقت پام به این صفحه باز نشده. اگه محض اوسکول کردن نوشته بودی که خدا کنه اینجوری باشه باید بگم برای چند لحظه جواب داد! فقط چند لحظه

    ما شاید هیچ وقت هم رو نبینیم و هیچ وقت نشناسیم ولی تو به خاطر این نوشته‌ها و من به خاطر خوندن اونها بر هم حقی پیدا می‌کنیم. هرچند این حق رو کسی زیاد جدی نمی‌گیره. ولی واقعا واسه من یکی دردناکه ناخوشی کسی رو ببینم که بر من حقی داره. اینجوری با احساسات ملت بازی نکن

    • انصافی said

      سلام. آقا اسکول چیه؟ ما … کی باشیم با احساسات ملت بازی کنیم.
      قضیه شیمی درمانی و کامنت گذاری ظاهرا خیلی برجسته دیده شده در حالی که از نظر خودم دلتنگی برای دوستان مهم بود نه شیمی درمانی. چون می دانم خیلی از دوستان کامنت ها را نمی خوانند انشاءالله در یک پست جداگانه توضیح می دهم.

      شخصا به آن حق و این آشناهای نادیده اهمیت می دهم.
      رو به راه باشید.

  4. محمود ک said

    من و خیلی های دیگه از خواندن نوشته هات لذت میبریم. اگر کامنت کم میگذاریم (این اولین کامنت منه) به خاطر خواندن مطالب از طریق گوگل ریدره. راستی، قضیه شیمی درمانی چیه؟ نگران شدم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: