اجلاس نامه

اوت 30, 2012

پنج شنبه – نکاتی درباره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها در تهران:

*** در دور وبرم می بینم که افراد با نگاه به فهرست کشورهای حضور یافته آهی می کشند و پوزخندی می زنند که این همه سرو صدا برای این کشورهای «درب و داغان»؟ ایراد اول این انتقاد ندانستن یا نادیده گرفتن اهداف و تاریخچه این جنبش است. جنبش غیرمتعهدها یا جنبش ناوابستگان در اوج جنگ سرد توسط کشورهایی که ادعای استقلال و عدم وابستگی به هر یک از دو بلوک شرق و غرب را داشتند تشکیل شده است. بدیهی است که وقتی اروپا مرز دو بلوک را تعیین می کرد و تقریبا همه کشورهای آن عضو ناتو یا ورشو بودند انتظار عضویت کشورهای اروپایی در آن غیر واقعی است. ایراد دوم دید کلی بعضی از ما ایرانیهاست که در حالی که خود گرفتاری های کشورهای جهان سومی را داریم به کمتر از ارتباط با کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی قانع نیستیم. وقتی ما کشورهای هم سطح یا پایین تر خود را تمسخر یا تحقیر می کنیم کشورهای بالاتر از ما چرا باید دید برابر یا حتی متعادلی به ما داشته باشند. ضمن اینکه در ارتباط با کشورهای بالادست ما فقط گیرنده ایم و این کشورهای عقب مانده تر از ما هستند که می توانند بازار کالاهای ما و عرصه نفوذ سیاسیمان باشند. البته حساب نفوذ سیاسی و بازاریابی واقعی با نمایش این فعالیت ها با هزینه ملت جداست.

*** همچنین می بینم که بر هزینه اجلاس تاکید می شود و مثلا با مقایسه آن با وضع مردم زلزله زده آذربایجان بحث احساسی به راه انداخته می شود. صحبت از هزینه 100 میلیارد تومانی برای 7000 میهمان است می شود حدود 50 میلیون دلار که در مقیاس بودجه ما رقم بزرگی نیست. نکته این است که گویا برخی از ما به خاطر بدبینی که به خاطر اقدامات غلط حاکمیت به آن پیدا کرده ایم به جایی رسیده ایم که غر می زنیم یعنی طرف مقابلمان هرکاری بکند ما معترض خواهیم بود. مثلا اگر اجلاس با نصف این هزینه برگزار می شد می گفتیم آبروی مملکت را بردند چون پذیراییشان فلان نقص را داشت. در حالی که انتقاد منطقی و منصفانه افراد بالغ و با اعتماد به نفس برای اصلاح رویه غلط قدرت با کلی مانع روبروست بعید می دانم غرزن ها کاری جز تخلیه لحظه ای خشم خود کاری از پیش ببرند. البته اطلاع دقیق و اعلام رسمی هزینه اجلاس حق مردم است. نمی شود گفت هزینه برای سیاست خارجی لازم است ولی با اعلام نکردن این هزینه خلاف حرف خود را نشان داد.

*** برخی می گویند جمهوری اسلامی با این سروصداها و این خرجها می خواهد نشان دهد که در دنیا منزوی نیست. از نظر من این تلاش درستی است با هزینه ای معقول. فکر می کنم این تصویری است که هر کشوری مایل است از خود نشان بدهد چه برسد به کشور ما که توسط کشورهای قدرتمند اروپایی و آمریکایی و به تبع آنها متحدانشان تحت فشار و محدودیت های غیرقانونی است.

*** برخی می گویند هدف از این کار نمایش مشروعیت داخلی است. ممکن است! حاکمیت سابقه استفاده از قدرت سیاست خارجی برای لاپوشانی مشکل داخلی اش را دارد (مثلا تاکید زیاد بر محبوبیت احمدی نژاد در سفر به لبنان) اما این برای من اهمیت ندارد. من توقع ندارم یک قدرت خارجی بیاید حق من را از حکومتم بگیرد که فریب آن قدرت درباره میزان رضایت مردم از حکومت آزارم دهد. حکومت می داند که من و خیلی های دیگر کم و زیاد، اساسی و غیر اساسی به آن انتقاد و اعتراض داریم. ما هم می دانیم. این مشکلی است که خود ما باید حلش کنیم. دخالت دادن دیگران به خصوص دیگرانی که همزمان از حکومت های دیکتاتوری حمایت می کنند مشکل بزرگتری درست می کند.

*** بعضی دیگر می گویند پایتخت پلیسی شده است. هرچند شخصا برخی رویکردها برای برگزاری این اجلاس را نمی پسندم ولی وضع فعلی تهران را مقایسه کنید با المپیک لندن که با وجود عدم حضور چهرهای سیاسی بر روی پشت بام برخی خانه ها موشک انداز نصب شد. برخی تعطیلی تهران و حضور پلیس را به علت ترس حکومت از مردم می دانند. خب در این صورت تعطیلی پایتخت در زمان اجلاس سران کشورهای اسلامی در دولت اصلاحات چه دلیلی داشته است؟

*** تعطیل کردن چندروزه تهران هرچند باعث شده است که زیبایی ذاتی این شهر دوباره معلوم شود (اگر تهران همیشه اینطور بود حتما به آن مهاجرت می کردم در حالی که الان قصد عکس این را دارم) اما به نوعی باعث دومینوی تعطیلات شده است. منظور از دومینوی تعطیلات این است که به ظاهر فقط دولتی ها تعطیلند ولی بلافاصله بخش شبه دولتی (مثل خودروسازها، مخابرات و …) هم با چشم و هم چشمی دولتی ها تعطیل می کند. بخش خصوصی که مراوده اقتصادیش بیشتر با آنهاست حضور در چنین روزهایی را به صرفه نمی بیند. در این زمینه تعطیلی بانک ها بسیار موثر است. خلاصه اینکه رسما تعطیل نیست ولی کاری انجام نمی شود. ما نمونه چنین عملکردی را در تعطیلات نوروز داریم. به ظاهر تعطیلات 5 روز است ولی با تعطیلی مراکز آموزشی عملا کاری در هفته دوم سال انجام نمی شود.

*** از اشکالهای برگزاری اجلاس ابلاغ های دقیقه نودی بود. مثلا محل کار ما که در نزدیکی محل برگزاریست تا دقیقه نود نمی دانست هنوز می تواند در روزهای برگزاری به کار ادامه دهد یا خیر.

*** یک شباهت بین جنبش عدم تعهد و جامعه روحانیت نبارز تهران این است که با وجود تغییر موضع خیلی از اعضا آن را ترک نکرده اند. مثلا مصر از یک عضو موسس با حضور ناصر به یک کشور کاملا متحد آمریکا تبدیل شده است و دوباره با پیروزی انقلاب و ریاست مرسی به سوی سیاست مستقل پیش می رود. هند از جایگاه یک عضو موسس ابتدا کمی به بلوک شرق مایل شده است و در نهایت با قدرت گرفتن چین و نیاز آمریکا به هند برای مهار آن و نیز تغییر سیاست اقتصادی به غرب مایل شده است (هر چند در واقع هیچ گاه تمایلش به حد تعهد نرسیده است). عربستان و بحرین با وجود وابستگی همیشگی به غرب و کره شمالی و کوبا با وجود وابستگی به شرق تا روز انحلال آن عضو هستند. در نهایت ایران با پیروزی انقلاب از یک متحد آمریکا خارج از جنبش به عضوی فعال با اصل سیاست خارجی نه شرقی-نه غربی تبدیل شده است.

***اصول جنبش عدم تعهد اصولی مترقی ای است. به نوعی ترجمه شعار نه شرقی نه غربی خودمان است. به نظرم اگر کشوری مثل ایران فراتر از شعار صرف و گندگویی های بی فایده بخواهد مشکلات جهانیش را کمتر کند یکی از کارها این است که ارتباط جنوب-جنوبش را تقویت کند. این نافی کاهش و کنترل دامنه و مدت تنش با قدرتمندان جهان نیست. بلکه تا حدی آن لازمه این است. اگر ما بیش از یک حد مشخص و به صورت مداوم با قدرتنمدان جهان درگیر باشیم آنها هزینه ارتباط با ما را برای کشورهای ضعیف به قدری بالا می برند که از خیر آن بگذرند. منظورم از ارتباط جنوب-جنوب هم ارتباط دوجانبه با کشورها و هم ایجاد نهادهای موثر است. مثلا تجربه تحریم های یک جانبه آمریکا و متحدانش نشان داد که تا چه حد امورات همه کشورها مانند تبادلات مالی و بانکی، فروش نفت، تردد کشتی ها و … در هابهایی در کشورهای قدرتمند مستقر است. به جای لفاظی درباره چندجانبه گرایی باید سعی کرد این هاب ها و گلوگاه ها را متکثر کرد.

***به نظرم ما با استفاده از فرصت این اجلاس می توانیم برای بهبود قضیه هسته ای و بحران سوریه تلاش کنیم. در قضیه هسته ای ما باید بر روی مواردی مانند خاورمیانه بدون سلاح و تهدیدهای مکرر نظامی آمریکا و اسرائیل، هشدار درباره تفسیر منحرف از NPT و حذف حق غنی سازی از آن و لزوم برابری حق و تکلیف کشورهای عضو آژانس تاکید کنیم. فراتر از این محورهای کلی باید بگوییم حاضریم از برخی حقوق خود در NPT درچارچوب یک قرارداد روشن و زماندار با گرفتن امتیاز چشم پوشی کنیم. درباره اسرائیل باید بگوییم که ایران هیچ کشوری را تهدید به اقدام نظامی نکرده است و پیش بینی محو اسرائیل به علت ظلم آن و دموکراتیک نبودن حکومتی است که از یهودیان رای می گیرد ولی علاوه بر آنها برای فلسطینی ها هم تصمیم می گیرد و مانع بازگشت آوارگان به سرزمینشان می شود.

***درباره سوریه تاسفمان از کشته شدن تعداد زیادی از مردم سوریه ابراز داریم (که بالاخره آقای خامنه ای در دیدار با بان کی مون به آن اشاره کرد) و بگوییم حمایتمان از دولت سوریه در برابر تلاش برای برآندازی آن توسط پول و سلاح و جاسوسان خارجی است. آماده ایم با برقراری آتش بس مدت دار و یک قرارداد با حامیان مالی و نظامی شورشیان برای قطع ارسال سلاح به طرفین زمینه را برای مذاکره بدون پیش شرط داخلی فراهم کنیم. به این صورت که ایران دولت سوریه و حامیان شورشیان نمایندگان  آنها را به پای میز مذاکره بیاورند. مهلت به نتیجه رسیدن مذاکرات هم پایان آتش بس باشد. چقدر جزئی شد!! غیر از مواضع اعلامی ما باید از فرصت دیدار حضوری با مرسی استفاده کنیم. بر نزدیکی برداشت اسلامی ایران و مصر نسبت به برداشت سلفی و تروریستی تاکید کنیم. به او اطمینان بدهیم که یک مصر مستقل و اسلامی که حافظ عزت و منافع خود باشد برای ما مهم است نه یک مصر شیعه. از او درخواست کنیم که برای اقناع اخوان المسلمین سوریه برای رسیدن به راه حل نامشروط سیاسی تلاش کند. ممکن است با توجه به خبر حضور چهارساعته مرسی فرصت مذاکره زیادی نباشد پس خوب است در نطق های عمومی به اهمیت مصر به عنوان یک عضو موسس جنبش و خوشحالی از بازگشت دوباره این کشور به سیاست خارجی مستقل و متعادل اشاره شود.

*** به شخصه با سخنرانی آقای خامنه در چنین اجلاس هایی موافق نیستم. امام با عدم دخالت در عرصه های رسمی سیاسی و واگذاری آن به رییس جمهور و دیگران هم به ساختار پایین تر از خود شخصیت می داد و هم با ظرافت فضایی را برای انعطاف بیشتر سیاسی در مواقع لزوم باز می گذاشت (مانند قضیه تسخیر لانه جاسوسی و آزادی گرگانها). سیاست آقای خامنه ای در چنین مواقعی درستی تعبیر محمد قوچانی (در جمهوری حقیقی-جمهوری حقوقی) در تبدیل رهبر از یک ناظر عالی به «رییس حقیقی نظام» در دوران وی را دارد.

*** فرستادن توصیه نامه (که معلوم نیست چقدر توصیه است) برای خبرگزاری ها و روزنامه ها از آن کارهاست. یعنی یک روزنامه که با هزار مشکل منتشر می شود نمی داند در چنین مواقعی چه کاری درست است و چه کاری غلط؟ توصیه می کنم مسئولان مربوطه وزارت ارشاد که اینقدر در تشخیص تیتر صحیح استادند استعفا داده و روزنامه نگار شوند.

*** پیشنهادهایی برای انجام اقدامات اعتراضی در روزهای برگزاری اجلاس داده شده است. به نظرم هر نوع اقدام تهاجمی فقط باعث از دست رفتن مزایای برگزاری اجلاس می شود بدون اینکه سودی برای مردم داشته باشد. این هدف از اعتراض خراب کردن باری حکومت شود نه کسب حقوق مردم. قطعا میهمانان اجلاس از طریق سفرای خود با وضعیت واقی تهران آشنا می شوند. با ایجاد یک درگیری و سرکوب آبروی حکومت می رود ولی این اجلاس و میهمانانش کمکی نمی توانند به مردم ایران بکنند. آنها با آجیل و قالیچه هایشان از ایران می مانند و ما می مانیم و یک حکومت عصبی که ممکن فضای اندکی بازتر انتخابات ریاست جمهوری و تلاش گروهی از منتقدان برای استفاده ازآن را هم فدا کند. پیشنهاد من برای سبزها اقدامات غیرتهاجمی مانند استفاده از لباس و نماد سبز است. نماد قلب سبز را هم برای یاد از مردی که بزرگ می دانمش دوست دارم. در عین حال با تجربه های قبلی بعید می دانم این اقدامات تاثیر معناداری بگذارد.

Advertisements

یک پاسخ to “اجلاس نامه”

  1. خانجانی said

    سلام
    تعدادی از مطالب وبلاگتان را خواندم. دست مریزاد
    انصافی انتخاب بسیار درستی برای نویسنده این مطالب است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: