حساب و کتاب با مخرج کسر صفر

اوت 27, 2012

دوشنبهرفقای گرامی سلام

چندباری است وقتی جمع می‌شویم خیلی دلم می‌گیرد. به خصوص دوباری که جناب […] حضور داشته‌اند. می‌بینم نشسته‌ایم و می‌شنویم که وضعمان خیلی خراب است و تقریبا هیچ‌کاری نمی‌شود کرد. اگر کسی مثل من مخالفت کند که آش اینقدرها هم که گفته‌ می‌شود شور نیست آنوقت است که هر نقطه افتخاری لکه ننگی نمایانده می شود. چنان با شور از امکانات زیاد و قدرت پایان‌ناپذیر دشمنانمان می‌گوییم که من متعجب می شوم چرا تلخکامی را در چهره بقیه نمی‌بینم. ما نقاط ضعف زیاد داریم دشمنانمان هم کلوپی از قدرتمندترین‌های جهان هستند ولی واقعا ما اینقدر دست بسته‌ایم؟ از نظر نظامی هیچ شانسی نداریم حتی اگر آنها در رسانه‌هایشان تردیدهایشان را بر آن بنا کرده باشند. از نظر اقتصادی ورشکسته‌ایم بی‌آنکه گرفتاری‌های سه چهارساله آنها مشکلی برایشان باشد. از نظر اخلاقی حکومت نامحبوبمان آخر خط دروغ و خالی‌بندی و بی‌کفایتی است اما دروغ‌ها و ناتوانی‌های مدیریتی آنها مسکوت است. از نظر اطلاعاتی هر موفقیتی که مقامات نادلخواه ما ادعا می‌کنند دروغ است و حتی استدلال می‌چینیم که فاصله ما و آنها پرنشدنی است و قوی بودن نسبیمنطقه‌ای سرویس اطلاعاتی ما تبلیغا فلان عنصر مشکوک در گور خوابیده است. موشک‌هایمان اگر ازمابهتران نخواهند چیزی بیش از اسباب‌بازی نیستند. بگذریم که وقتی می‌خواهیم در میان آن همه بیچارگی و دست بستگی یک دلخوش کنک تحویل خودمان بدهیم می‌گوییم تنها امیدمان این است که چون می‌توانیم آن هزارکیلو اورانیوم کم‌غنا را سر آن اسباب بازی‌ها بگذاریم دنیا شاید کار را تا دسته جلو نبرد و رحمی کند.[1]

اشتباه نشود من دنبال رفع نگرانی روحی‌ام با توهم و خالیبندی قدرت نداشته‌مان نیستم. معتقد نیستم ایران و جمهوری اسلامی امروز صد برابر قوی‌تر است یا اینکه در خیلی از زمینه‌ها قدرت ما با دشمنانمان قابل مقایسه است. دردم از اینجاست که ما چیزهایی را که داریم و دشمنانمان در همان رویه علنی و آشکار تصمیم سازیشان به آن اذعان دارند انکار یا کمرنگ می‌کنیم و برعکس تقریبا ضعفی برای آنها نمی‌شماریم. نتیجه اینکه معادله‌هایمان غلط می‌شوند و مخرج کسرحساب و کتابمان صفر. معادله غلط شدن همیشه این نیست که جای دو طرف آن عوض شود تغییر ضریب‌ها هم درجواب نهایی خیلی اثر دارد.

دقت کنید با این حساب و کتابی که ما می‌کنیم نفس توان ادامه هشت‌ساله جنگ و باقی ماندن جمهوری اسلامی تا الان هم غریب است. با این حساب و کتاب بودجه‌ای که ما می‌کنیم من هیچ حالتی نمی‌بینم که بیارزد ما حتی در برابر تجاوز از خود دفاع کنیم. همیشه قدرت تخریب حریف زیاد است و لابد تحمل هزینه‌ها ناعاقلانه (پس شاید باید لذتش را ببریم).

دوستان دقت دارند که برخی کارهای ناعاقلانه و ایده آل گرایانه ما در دهه اول انقلاب سرمایه چانه‌زنی دیپلمات‌های واقع‌گرایمان در دهه دوم و سوم شد؟ حمایت از مجاهدین افغان که باعث درگیری همزمان ما با شوروی علاوه بر آمریکا شده بود باعث شد فتح زمینی کابل به دست متحدین ما انجام شود. حمایت از معارضین عراقی باعث نفوذ فعلی ما در عراق است. بشکه‌های نفتی که خیلی‌ها آن را باج دادن تصور می‌کنند باعث شده است که جنگی که شکست در آن ۸۰ درصد بدنه سپاه را ناامید می‌کند کیلومترها دورتر از خاک ایران انجام شود . نترسیدن ما از هزینه‌دادن در جنگ باعث شد تا سالهای سال دشمنان هزینه‌ یک جنگ را به ما تحمیل نکنند.

خب اینها را می‌گویم که چه شود؟ که به قول دوستان ضدنظامم حرفهای صدا و سیما را تکرار کنم؟ اینها را می‌گویم تا بگویم من هم مثل شما از سیاست‌های ضدمردمی نظام، بی‌تدبیری مسءولین در داخل و خارج، دروغگویی به مردم برای لاپوشانی اشتباهات مقامات یا گل و بلبل نشان دادن اوضاع مملکت و جبران بی‌عملی با گنده‌گویی و شعار فروشی شکایت دارم اما به نظرم ایران به خاطر راهبردهای درست بعد از انقلاب (در کنار برخی اشتباهات تاکتیکی و راهبردی دیگر) هنوز نسبت به بسیاری از کشورهای معمولی جهان نقاط قوتی دارد اغراق مقامات و خالیبندی‌شان نباید ما را به ورطه انکار اینها برساند. انکار این نقاط قوت و صفر و ناتوان دیدن خود و قدرقدرت دیدن قدرتمندان ظالم جهانی همان تصویری است که همان قدرتمندان در رسانه‌هایشان سعی دارند به ما بباورانند.

راستی برادران متوجه شباهت نسبت منتقدین نظام به نظام با نسبت ایران با قدرتمندان جهانی هستید. این منطق محاسبه‌ای بودجه‌ای که ما در اثبات ناتوانیمان در مورد دوم بکار می‌بریم خودبخود اثبات ناتوانی ما در برابر قدرت نظام است. من در هر دو مورد امیدوارم. همیشه ضعیفها بر قوی‌ها و کوچک‌ها بر بزرگ‌ها غلبه کرده‌اند و تبدیل به قوی‌ها و بزرگ‌های بعدی شده‌اند. قدرت فقط قدرت سخت پول و زور و سلاح نیست قدرت نرم باور و اعتقاد و فکر و اتحاد و اراده هم هست. [2]

[1] سینه‌ام تنگ می‌شه و توی سرم شهرام شکوهی می‌خونه: دلم خونه … کسی حالمو جز خدا نمی‌دونه

[2] آخیش سبک شدم فرهاد توی سرم می‌خونه: آخرشش یه شب ماه میاد بیرون … روی این میدون رد میشه خندون

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: