رهبر تصمیمش را گرفت

ژوئیه 25, 2012

از قبل نشانه هایش داشت به تدریج رخ می نمود ولی سخنرانی دیروز به روشنی نشان می دهد رهبر تصمیمش را گرفته است. او جام زهری نخواهد نوشید. او فشارها را گردنه ای می داند که با گذر پرمشقت از آن به سرازیری آسانی و رفع فشارها و پیروزی بزرگ خواهیم رسید. در برابر فشار اقتصادی که سنگینیش را به شانه های مردم عادی هم رسانده است او به اقتصاد مقاومتی متوسل می شود. ساختارها را تغییر می دهد و همه کشور را درگیر می کند تا به پیروزی بزرگ برسد و پس از پیروزی بزرگ همه اینها جبران خواهد شد و این ارزشش را دارد.

صحنه به شدت شبیه سال 67 است و آقای خامنه ای بار دیگر تصمیمی راهبردی گرفت بر خلاف آنچه امام عمل کرد. از ابتدای سال 67 بر اساس خاطرات هاشمی همزمان با فشار نظامی شدید عراق و شکست های نظامی ایران، سختی تهیه اسلحه، وضع بد اقتصادی و کاهش حضور نیروهای داوطلب که بار اصلی جنگ را بر دوش داشتند 2 رویکرد در میان مسئولان سیاسی و نظامی ایجاد شد. رویکرد اول که بیشتر از طرف جمعی از مسئولان سیاسی مطلوب بود خاتمه جنگ با تمهید سیاسی مثلا با قطع نامه 598 تصویب شده سال قبل بود. از نظر اینها کشور دیگر تاب ادامه جنگ را نداشت و هزینه های ادامه جنگ برای کشور و نظام در برابر پیروزی هایی با احتمال ضعیف کم بود. رویکرد دوم که بیشتر طرفدار نظامی داشت مدعی بود که بر خلاف عراق کشور به اندازه کافی درگیر جنگ نشده است. بنابراین پیشنهاد می کرد با بسیج همه امکانات مادی و اداری کشور برای جنگ و جنگی کردن کامل وضعیت کشور و نیز با گسترش سازمان رزم حتی با تشدید شرایط سربازی اجباری باید از شرایط سخت فعلی ناامید نشد و بدون امید به پیروزی کوتاه مدت آن را تحمل کرد تا با گذشت زمان مشخص و با نیروی حاصل از پیشنهادشان به پیروزی رسید. پیروزی که نه یک موفقیت مقطعی که به بزرگی فتحی مانند سقوط صدام و آزادی مردم عراق و در نتیجه تبدیل رقیب ایران به متحدش باشد.

بنا بر خاطرات هاشمی ابتدا رویکرد اول کم توان است و به مرور با شکست های نظامی و نشانه های ضعف روحیه نیروها زمزمه های صلح پررنگ تر می شود و زبان فرماندهان موافق خاتمه جنگ بازتر. از اوایل تیرماه سران قوا برای "تکمیل حجت" امام برای خاتمه جنگ به دیدن ایشان می روند روند. کار تا نیمه دوم تیر طول می کشد و پس از آن به تمهید اعلان عمومی این تصمیم می رسد.

امروز اما صحنه متفاوت است بر خلاف آن روز نظامیان به آقای خامنه ای بی واسطه نزدیکند. حضور آنها در غیاب جنگ رسمی در عرصه های سیاسی و اقتصادی داخلی و خارجی پررنگ است. در میان سیاسی ها خط واقع گرایی و محافظه کاری کمرنگ است. یا مانند هاشمی رقیب مطرودند یا مانند لاریجانی و قالیباف صددرصد مورد وثوق نیستند. رییس دولت هم اگرچه مانند رییس دولت زمان جنگ امام محبوب رهبری بود اما دیگر نیست. نکته دیگر اینکه غرب یک پیشنهاد واجد برخی حداقل ها مانند 598 ارائه نداده است تا موضع طرفداران "سازش" تقویت شود. آخرین تفاوت این است که امروز مذاکره مقدم بر درگیری شده است. در تابستان 67 نظامیان شکسته هایشان را خورده بودند و در نتیجه برای اصرار بر ادامه تقابل باید نامه ای مانند نامه محسن رضایی ارائه می دادند و در برابر سیاسیون هنوز شرمندگی عدم تحقق همه بندهای قطع نامه پس از 2 دهه را نداشتند. امروز طرفداران سازش حاصلی از چند دور مذاکره هسته ای برای ارائه نداشته اند و نظامی ها دودهه است که شکست نخورده اند(!!).

یکی از سوالات تاریخی من از مدتها پیش موضع آقای خامنه ای در باره پیایان جنگ بود آیا آن را تصمیم به موقع امام می دانست یا تحمیل یاران به ایشان؟ قبلا فکر می کردم ایشان خارج از جریان بازی بوده است. نخست وزیر و وزیر دارایی و وزیر ارشاد و فرمانده سپاه نوسنده نامه هایی هستند که رییس مجلس و فرمانده جنگ با جمع بندی آن در برابر رهبر او را به تغییر مسیر راهبردی قانع می کند و رییس جمهور مانند آن دیگر حادثه بزرگ سال 67 بی خبر از همه جا بوده است. در خاطرات 67 هاشمی او از مدتها قبل در جریان وضعیت و تلاش برای اقتاع امام هست و در جلسه سرنوشت ساز (به گمانم 23 تیر) حضور دارد. در جلسه اعلام تصمیم به مسئولان او قبل از هاشمی صحبت می کند و … . از طرف دیگر هرچه قدرت او در کشور مستحکم تر می شود صدای گروهی که تعبیر جام زهر را نشانه غلط بودن و تحمیلی بودن قبول قطع نامه برای امام می دانند بلندتر می شود.

من قبلا نظرم را که به نوعی توصیه سازش بوده است گفته ام اما به نظرم اصرار بی جهت بر تحلیل خود و نادیده گرفتن قوت تحلیل ها و تجویزهای دیگران آن هم بدون تجربه واقعی مثل منی را از کم دانشی به کم خردی می رساند. امروز آقای خامنه ای تصمیمش را گرفته است. به نظرم خلاصه خصایص تصمیم ایشان گام برداشتن برای منفعتی بزرگ با ریسک بسیار است. این یک تصمیم رادیکال است و کسی نمی تواند ادعا کند محافظه کاری یا رادیکالیسم نسخه همیشه شفابخش است. فعلا سعی می کنم بیشتر تماشا کنم و فکر کنم. فقط یک توصیه:

آقای خامنه ای! با وجود تفاوت هایی که برشمردم یک عامل در دو وضعیت مقایسه شده مشترک است. ناامیدی و خستگی مردم. انتظار پیروزی خسته کننده است. غرب دارد به شدت و با عمل و تبلیغ هر روز تعداد بیشتری از مردم ما را قانع می کند که تکنولوژی هسته ای به دردسرش نمی ارزد. قضیه ای که به آنها کمک می کند این است که ظلم هسته ای به ایران مانند اشغال خاک برای عامه مردم ما ملموس نیست ولی دردسرهایش هست. عامه مردم به خصوص اقشار پایین بر خلاف جنگ برای قضیه هسته ای کاری نمی تواند بکند. قشر دیگری از مردم هم که قشر متوسط مالی و تحصیل کرده-شهرنشین است به خصوص با قضایای پس از انتخابات با تحلیل شما همدلی ندارد. غرضم قضاوت تصمیم شما با تکیه بر گرایش افکار عمومی نیست بلکه نسبت به اشتباه محاسبه تاثیر این عامل و عواقب آن هشدار می دهم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: