بی احترامی به ائمه و ناپختگی ما

مه 12, 2012

کسی به نام شاهین نجفی ترانه ای خوانده است و در آن به امام زمان ع و امام هادی ع بی احترامی کرده است.

سال پیش هم جریانی از فیسبوک راه افتاد که هر شوخی مودبانه و غیرمودبانه ای را با اسم امام هادی ع نقل می کرد.

وقتی اینها را می بینم سینه ام تنگ می شود حال خوشی نیست ولی خوبیش این است که آن را نشانه ای بر این می بینم که ذره ایمان و محبت واقعی به اهل بیت پیامبر ص در دلم باقیست.

مشکل حکم دینی نیست که گوینده بگوید من به خدایش هم اعتقاد ندارم که جانشین دهم پیامبرش برایم مقدس باشد. مشکل حد آزادی بیان در برخورد با مقدسات "دیگران" است.

از نظر اجتماعی چنین اتفاقاتی را باعث قطبی شدن هر چه بیشتر جامعه ای می دانم که نیازش درک متقابل و عدم انکار دیگری است. این یعنی تفرقه بیشتر، خراب شدن کارها و به تاخیر افتادن اصلاح وضع کشور.

اما این اثر نامطلوب اجتماعی یک رویه دیگر هم دارد که مثبت است. خیلی بهتر است شاهین نجفی ها امروز خارج از کشور کارهایشان را بکنند و خبرگزاری فارس ها حکم سازی هاشان را داخل انجام بدهند تا هر کس فرصت فکر کردن و مهمتر از آن گفتگو در این باره داشته باشد تا اینکه پس از "تغییر" چنین کارهایی کام همه را تلخ کند و به یک نزاع غیرقابل کنترل تبدیل شود.

امروز فرصت داریم و باید بدون رودربایستی یا ترس از سانسور و ردصلاحیت و … منظور عینی مان را درباره آزادی، مذهب، دموکراسی، مدارا، ایمان، حقوق بشر، شریعت و … برای همدیگر و عامه مردم "مشخص" کنیم. کلمه قشنگ "اسلام رحمانی" زنده یاد میرحسین کافی نیست.

ما یک روز باید سنگ هایمان را وا بکنیم. یک روز باید بدانیم برای آینده، فراتر از "نمی خواهیم ها" چه می خواهیم. در رویایمان برای ایران آزادی یعنی آنچه گلشیفته و شاهین نجفی و صفحه امام نقی ع در فیسبوک می کنند؟

این اتفاقات به ما کمک می کنند که بفهمیم وقتی می گوییم تکثر، آزادی، دموکراسی و … چقدر ایدهآلیست و ناپخته ایم. آزادی مطلق جز در کلمات احمدی نژاد در دنیای واقعی وجود ندارد. پس برای نهادینه کردن آزادی باید حدش را روشن کرد. روشن است حد آزادی اینی نیست که الان داریم ولی یک حد روشن جهانشمول هم ندارد. تکثر در یک جامعه آزاد نزاع های خیلی بیشتری را ایجاد می کند. حق محوری که در برابر حکومتی که حتی حق رای ندادن را هم برای شهروندانش قائل نیست جواب می دهد اما در چنان جامعه ای سوخت همان نزاع هاست. دموکراسی یعنی حاکمیت نظر اکثریت مردم. اکثریت یعنی چه؟ حد حاکمیت نظر اکثریت تا کجاست؟ تا حقوق اساسی؟ حقوق اساسی را چه تعیین می کند؟

دوستان لیبرال دموکرات حتما پاسخ های آماده ای دارند اما اینکه وقتی بسیاری در این جامعه لیبرال نیستند چرا باید پاسخ ها را فقط از آن تفکر گرفت؟ تکلیف تکثر در تعیین حقوق اساسی چه می شود.

از این گذشته این پاسخ ها باید"به درد ایران" بخورد. تغییر اگر بخواهد پایدار و مایه آسایش باشد باید "تغییر جامعه ایران" باشد.

از چه می خواهیم گفتم و از رویایمان. این خیلی فرق دارد با "چه می خواهم" و "رویای من"! این حتی فرق دارد با رویا و خواست 50%+1 .

پ.ن1:خیلی سریع و بریده بریده نوشتم. ببخشید که دسترسی درستی به وبلاگ ندارم و این نوشتنم را مشکل کرده است.

پ.ن2: انشاءالله بتوانم یادداشتی هم از موضع مسلمانی خودم درباره این اتفاقات و مشابه آن بنویسم.

Advertisements

3 پاسخ to “بی احترامی به ائمه و ناپختگی ما”

  1. بهروز said

    «ما یک روز باید سنگ هایمان را وا بکنیم». یادداشت جالبی بود. بازم در این باره بنویسید.

  2. مه دی said

    سلام.
    آزادی بیان تیغی دو دم است. خوشحال میشم بخوانید و نظر بدهید:
    http://puzzle.blogfa.com/post-75.aspx

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: