درباره مذاکرات هسته ای فردا

آوریل 13, 2012

فردا قرار است مذاکرات هسته ای آغاز شود. دعوای هسته ای ایران و غرب از سال بیش از 9 سال است که آغاز شده است. دو طرف تاکتیک های مختلف و گاه تکراری را نسبت به هم داشته اند. در این باره نکات مختلفی به نظرم می رسد:

وقتی به تاریخچه این دعوا نگاه می کنم پیشنهادهای مختلفی از جانب ایران می بینم که از سوی غرب رد شده است. فریب و دروغگویی هم از جانب طرف غربی کم نبوده که مثال بارز آن رفتار 3 کشور اروپایی پس از توافق سعدآباد بود. پس این طبیعی است که قسمتی از مقامات ایران به نیت غرب شک جدی داشته باشند.

از طرف دیگر سیاستمداران سرسخت ایرانی که میانه رو ها را خوش خیال می دانستند اکنون دریافته اند که مقاومت بر حرف خود و تکیه بر حق بودن موضع به جای مذاکره و چانه زنی اگرچه ابزار موثری است ولی حدی دارد. اگر در این زمینه زیاده روی شود باعث اتحاد دشمنان و مذاکره در شرایط اجبار می شویم. اتفاقی که در پایان جنگ هم افتاد.

به نظر من برای پیشبرد کشور در عرصه بین المللی هم به میانه روهای چانه اهل مذاکره و هم به سرسخت های اهل مقاومت نیاز است. یک ترکیب هم افزا از اینها بسیار موثر است در حالی که متاسفانه در کشور ما اغلب اوقات این دو گرایش همدیگر را خنثی می کنند.

در روند قدرت گرفتن یک کشور همیشه برخورد با قدرتهای مسلط ایجاد می شود. در این شرایط نیز هم چالش کردن به قصد کسب قدرت بیشتر و هم سازش کردن به قصد کم کردن هزینه برای حفظ و کسب نیرو نیاز است. به نظر من ما در جنگ به اندازه کافی با دنیا چالش کردیم و بعد از جنگ وقت یک سازش بود. رهبران کشورمان در عمل از بسیاری از اقدامات چالشی دست کشیدند ولی در هنگام رسمیت بخشیدن به آن اقدامات نسنجیده و شاید هم خرابکارانه از دال و عدم میل طرف مقابل مانع شد. نکته اصلی این است همانطور که هیچ چالشی نمی تواند همیشگی شود هیچ سازشی هم همیشگی نخواهد بود چون اگر ما هم چنین چیزی را بخواهیم قدرتهای مسلط تحمل نمی کنند.

نمونه تاریخی یک سیاست سازش صلح حدیبیه است. پیامبر ص در چند جنگ تهاجمی و دفاعی با مشرکین جنگید. بعد اقدام به حرکت به سمت مکه برای حج کرد. وقتی مشرکین ممانعت کردند درگیر نشد و در نهایت هم توافق صلح حدیبیه را با آنها امضا کرد. دقت در جریان این صلح عبرت آور است. در توافق صلح پیامبر بر خلاف موضع گیری سرسختانه برخی مسلمانان با حذف نام خدا از ابتدای نام و حذف عنوان پیامبری از ابتدای نام خود موافقت کرد. این یعنی شعارها نباید مانع انعطاف پذیری موقع سازش شود وقتی صلح مفید است امتیاز دادن به حریف برای رسیدن به فایده بزرگتر عقب نشینی نیست. فایده عملی این صلح است بعد از چند سال روشن شد. وقتی با نقض مفاد توافق نامه صلح توسط مشرکان مسلمانان چنان قدرتمند شده بودند که مکه تقریبا بدون درگیری تسلیم شد.

به نظرم چالش هسته ای فرسایشی شده است و وقت سازش است بلکه از وقت آن نیز گذشته است. اگر می خواستیم به محض مقابله غرب با برنامه هسته ایمان عقب بنشینیم هیچگاه اجازه شروع هیچ کار مهمی را به ما نمی دادند. اگر بخواهیم تا مدتها همه امور کشور به خصوص اقتصاد را در تعلیق حاصل از پرونده هسته ای نگه داریم به منفعت فناوری هسته ای نمی ارزد.

شاید اگر همان زمانی که لاریجانی استعفا داد ما تن به مذاکره و معامله واقعی می دادیم بهترین زمان بود. البته الان هم زمان بدی نیست از طرفی با شروع رکود جهانی از سال 2008 غرب گرفتاری ها خودش را دارد و از طرف دیگر قضیه غنی سازی 20 درصدی، سایت فردو و راه اندازی عملی نیروگاه بوشهر باعث شده است دست ما برای دادن امتیاز فرعی و حفظ سایر امتیازها باز است.

دو نکته که به نظرم تیم هسته ای باید به آن دقت کنند یکی زمان دار کردن توافقات و دیگری بازی با کارت اسرائیل است. به نظر بنده یکی ازاشکالات توافق سعدآباد نبود هیچ گونه سقف زمانی برای قبول تعلیق داوطلبانه بود. هرچند کلمه داوطلبانه از نظر حقوقی کافی بود ولی در درگیری ما و غرب بیش از حقوق قدرت، سیاست و رسانه دخیل است. نکته بعدی این است که هرچند کشیدن پای اسرائیل به عنوان نقطه ضعف گفتمانی غرب به مذاکرات مفید است اما نباید در آن زیاده روی کرد. درست است سکوت غرب در برابر رژیمی با دهها کلاهک اتمی بدون نظارت بیرونی قابل دفاع نیست ولی از طرف دیگر اسرائیل برای حکومت های غربی یک دولت عادی نیست. پس بهترین روش این است که یک معامله معقول باید بدون گره زدن اسرائیل به آن، بین ایران و غرب شکل بگیرد و در عوض هرجا غربی ها خواستند زیاده خواهی های نامعقول کنند باید پای اسرائیل را وسط کشید.

بسیاری از چیزهایی که در بالا آمد در صورت یک مذاکره واقعی با قصد توافق و معامله توسط دو طرف معنا می یابد موضوعی که هم ایران و هم غرب نشانه هایی خلاف آن نیز از خود بروز داده اند. به عنوان مثال سیاق موضع گیری آقای جلیلی در دور قبل اصلا سیاق مذاکره برای رسیدن به توافق و معامله نبود. از طرفی غربی ها در تبلیغات خود را مشتاق مذاکره نشان می دهند و حتی تحریم ها را برای بازگرداندن ایران به پای میز عنوان می کنند ولی در بزنگاههای مهم پیشنهادهای ایران را نادیده می گیرند آخرین نمونه آن واکنششان به بیانیه ایران، برزیل و ترکیه در تهران بود. به نظر من اگر غربی ها بخواهند پیشنهادهای غیرقابل قبول به طرف ایرانی بدهند عملا فرقی با مذاکره نکردن ندارد بلکه شاید بدتر از آن هم باشد چون آنها می خواهند خود را طرفدار مذاکره نشان دهند در حالی که چنین نیستند پس سوال این است آنها واقعا چه می خواهند؟ جنگ؟ تحریم طولانی مدت؟

خوب در این شرایط چه باید کرد؟ اینجاست که بحث کیفیت مذاکره به میان می آید. به شخصه مذاکره علنی و صریح با قدرت اصلی یعنی آمریکا را ترجیح می دهم. اگر چین و روسیه نمی توانند بر مواضع طرفهای غربی اثر مثبت بگذارند یا حتی مانند مورد حکومت ضعیف سوریه در شورای امنیت شر قطع نامه ای را از سر ما کم کنند برای چه باید آن طرف میز باشند. اگر آلمان و فرانسه و انگلیس قرار است مواضعی تندتر از آمریکا بگیرند حضورشان چه سودی دارد؟ تجربه قضیه مک فارلین نشان می دهد آمریکایی ها از آنچه تصور می شود در دسترس تر هستند. اگر هم مذاکرات با آنها به نتیجه نرسید می شود با طرف های دیگر حرفهای دیگری زد تا شاید به مرور زمان اختلاف در طرف های درگیر بیشتر شود. علنی بودن مذاکرات هم باعث می شود غرب نتواند در سایه پنهانکاری و تبلیغات شعارزده ایران به مردم خودشو مردم ما دروغ بگوید.

صحبت از قضیه مک فرلین شد خوب است یادی از مصاحبه هاشمی رفسنجانی بکنم. از برخی روتوش هایی که هاشمی در مورد سیاست خارجی زمان خودش انجام داده است که بگذریم به نظرم این صحبت او نکته جدیدی نداشت. هاشمی یکی از طرفداران تاکید بیشتر بر سازش و از متخصصان آن است (روشن است که من در این متن از سازش معنی منفی مراد نمی کنم). او بارها گفته است که سیاستش در فرماندهی جنگ، تلاش برای یک پیروزی بزرگ و سپس مذاکره بوده است. روشن است که بعد از مذاکره ما باید به فضایی نظیر فضای پس از جنگ با همسایگان و دیگران می رسیدیم. نامه او به امام هم دور از ذهن نیست هم او اهل چنین نامه هایی بوده است و هم اینکه عدم توبیخ علنی و خصوصی او پس از مک فارلین نشان می دهد اگر چه امام راهبرد او را عملی نکرد اما آن را بی بصیرتی یا ذنب لایغفر هم نمی دانست. سوال اصلی برای من این است که نقل این خاطره در شرایط فعلی پیام به چه کسی است؟ اعلام نظر خود به آقای خامنه ای که فاصله دیدارهایش با او کم شده است؟ یا جدا کردن حسابش از راهبرد رهبر؟ یا شاید هم پیام به اوباما در پاسخ به پیغامش از طریق اردوغان برای مذاکره جدی. اما به چه منظوری؟ به منظور تشویق او به مذاکره با ایران یا سلب انگیزه اش؟ شاید هم اثر گذاشتن دیالکتیکی بر مقامات ایران برای مذاکره جدی؟

واقعیتش را بخواهید من خیلی وقت ها نمی توانم دست هاشمی را درست بخوانم پس به سوال اکتفا می کنم.

آخرین قضیه تاثیر این مذاکرات بر انتخابات ایران و آمریکاست. انتخابات پیش روی اوباما می تواندانگیزه او برای معامله باشد و یا باعث تعهد جنگ به قدرتمندان پشت صحنه باشد. از جانب ایران هم دو کاندیدای احتمالی انتخابات احتمالی ریاست جمهوری بعد در جریان این مذاکرات هستند.

Advertisements

2 پاسخ to “درباره مذاکرات هسته ای فردا”

  1. din2nid said

    سلام. جان حاجی باس یه حق المشاوره ی چرب بهت بدن. فکر کنم حداقل از نصف تیم مذاکره کننده، بهتر مساله رو فهمیدی و حلاجی کرده ای.آورین. آورین.

  2. din2nid said

    یه چیز دیگه. نظر به گزارشاتی که بعد از شروع مذاکرات منتشر شده، یک مقدار شل بودن طرف خارجی را می شود استنباط کرد. یک جورهایی اما واگر و حالا الان قرار نیست تصمیم گیری بشه و کلیات رو می خوایم صحبت کنیم و … و اگر فرض کنیم الان غرب در موضع قدرت هستش و میل نداره که مذاکرات الان به نتیجه برسه (و مثلا ترجیح می ده که جمع بندی نهایی بیفته به بعد از کله پا شدن اسد و …) پس لاجرم طرف ایرانی برای به نتیجه رسیدن -ولو به امتیازهای زیاد- بسیار مصمم وجدی است. و البته شق دومی هم محتمل است که بنده نظرم به این شق اول که گفته ام نزدیک تر است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: