درباره انتقاد از رهبر

ژانویه 9, 2012

در بازخوردهایی که از نوشته های اینجا گرفته ام یک فصل مشترک، سطح بالای انتقادها بوده است. منظور افراد از سطح بالا نه کیفیت مطالب بلکه مقام موقعیت مورد انتقاد، صراحت آن و به طور مشخص انتقاد صریح و با نام از آقای خامنه ای بوده است.

نکته عجیب تر اینکه وقتی پای درددل دوستان معتقد به خطرناک بودن این لحن و این روش (همانها که اغلب در نوشته هایشان انتقاد به رهبری یا حداقل تصریح به مخاطب بودن ایشان را سانسور می کنند) می نشینی می بینی که چه دل پری از شخص اول دارند و لحن شفاهیشان تا حد زیادی تند است. به نظر من یکی از علتهای این لحن تند همان سانسور و حفظ حریم بی جا در مطالب وبلاگ است. از نظر روانی ما وقتی نتوانیم گله و شکایتمان را از کسی اظهار کنیم از او بیشتر متنفر می شویم.

احتمالا دلیلی که دوستان می آورند متحمل نشدن هزینه زیاد و بی فایده انتقاد از رهبری است. اما عرض بنده این است که «چون سیستمی وجود ندارد» نمی توان یک الگوی مشخص از خط قرمزها و برخوردها ارائه کرد که با رعایت آن مصونیت یافت. این هم شامل فیل.ترینگ و هم برخورد شخصی با نویسنده است. مثلا به طور خاص مهندس موسوی هیچگاه در بیانیه های خود از رهبری نام نبرده است اما …

طیف مورد اشاره من طیف مذهبی و انقلابی اما منتقد به وضع موجود است. کم و زیاد اکثر این افراد قبول دارند که ریشه بخشی از انحرافات یا کاستی های کشور، مدیریت رهبری است که شامل اتخاذ راهبرد غلط، اقدامات نادرست و یا سکوت در برابر خطاهای کوچک و بزرگ منصوبین و دستگاههای تحت نظارت ایشان است.

نام بردن از ایشان 2 فایده دارد.

اول اینکه نفس مجاز دانستن انتقاد از رهبری و ترویج آن مبارزه با منکر معصوم قلمداد کردن ایشان و اصلاح اصلی است. ویژگی اشکال در کارکرد رهبری با توجه به جایگاه و اختیاراتش در ساختار حقوقی و حقیقی نظام این است که به دیگر بخشها هم سرایت می کند. پس با این وجود دوستان با حذف انتقاد از رهبری می خواهند چه چیزی را اصلاح کنند. مگر نه این است که دیگران درست و غلط در برابر هر ایرادی، به سخنان یا سکوت ایشان ارجاع می دهند؟ تصریح در انتقاد اثبات عملی عادی بودن اینکار است مثل قضیه «مرتب کردن موهای زیر روسری».

دوم اینکه آن نفرت گفته شده ایجاد نمی شود.

اما چرا مهم است که چنان نفرتی در دل ما ایجاد نشود. نکند طیف مذهبی منتقد هنوز هم در ته دلش از اینکه از شخصیت مقدس سابقش بریده است احساس گناه می کند؟ به هیچ وجه بحث احساس گناه نیست. نفرتی که گفتم نوعی واکنش منفی حاصل از ترس و ناتوانی است. همانقدر مخرب است که مواجه نشدن حامیان صادق آقای خامنه ای با سوالات و انتقادات منتقدان از ترس از دست دادن تکیه گاه هست. قدرت اصلی قدرت نرم است. قدرت نرم از درون می جوشد. اگر بترسی و ناتوان باشی بلندترین فریادها را هم که بزنی ضعیفی. سکوت هم بکنی ضعیفی.

وقتی نفرت نبود لحن مخاطبه با رهبری بااعتماد به نفس و در عین حال حتی دلسوزانه می شود. احتمال پذیرش توسط خود ایشان یا فکر کردن حامیانشان به آن بیشتر می شود. دسته بندی کردن آن زیر عنوان توهین هم سخت تر می شود. اغلب اوقات تحقیر کردن یا سبک برخورد کردن با شخصیت های مورد احترام یک جمع است که باعث واکنش احساسی طرفداران قبل از فکر کردن می شود. نمونه چنین فرایندی در جروبحثهای فرقه ای عوامانه بین شیعه و سنی کم نیست. فراموش نکنیم که رمز دوام مقاومت حاکمیت در برابر تغیر و تحول، قدرت نرم حاصل از اعتقاد گروهی از مردم است.

نکته آخر اینکه می بینم که طیف های مختلف برای آینده کشور همزیستی مسالمت آمیز و احترام به همه گروهها و اعتقادات را (با قرائتهای مختلف خودشان) تصویر می کنند. فراموش نکنیم حامیان آقای خامنه ای و مذهبی های سنتی (به معنای مثبت یا منفی اش) هم گروهی از این جامعه هستند. چنان جامعه ای را از هم اکنون باید زندگی کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: