شما چه می دانی؟

اکتبر 11, 2011

شما چه می دانی؟ آره با شما هستم. همین شما خواننده عزیز.

شما که می آیی سر می‌زنی و فکر می‌کنی وقتی وبلاگ به روز نمی‌شود صاحبش دارد زندگی خودش را می کند. لابد هربار که مطلب جدیدی نمی‌بینی احساس کسی را داری که رفته خانه دوستی مهمانی و می‌بیند که صاحبخانه نیست. حالت گرفته می‌شود اگر چندجای دیگر هم سر زده باشی و آنجاها هم خبری نباشد.

شما چه می‌دانی من چه می‌کشم با این سرطانی که لحظه‌ای راحتم نمی گذارد. موقع کار مرتب گوش خودم را می‌گیرم از سایتهای خبری و وبلاگ ها و تازگی‌ها گودر می‌کشم بیرون که به کارم برسد ولی مانند طفل بازیگوشی همین که لحظه‌ای غافل می‌شوم بر می گردد. مانده‌ام در حل یک مسأله کاری ولی پست های مختلف آتی و ایده‌های مختلف و تحلیل و پیش‌بینی راحتم نمی گذارد. هدفون می‌گذارم توی گوشم با صدای بلند و موسیقی تند که به ذهنم فرصت پریدن ندهم ولی مضامین داخل ترانه و گوشه کنار آهنگ پرپرواز این مرغ وحشی می شود. تازگی‌ها به تحلیل تخیل هم اضافه شده است. یکهو دارم در جلسه پرسش و پاسخ با رهبری سؤالات آنچنانی می‌پرسم یا جواب بازجوی بی‌ادب را می‌دهم یا

کار که پیش نمی‌رود بیشتر سر کار می‌مانم و توی تاکسی و مترو تمرکز کافی برای فکر کردن ندارم. خانه هم دیر می‌رسم و فرصت نوشتن ندارم. وقتی کلی نوشته ننوشته هست فردا صبح بیشتر وسوسه می‌شوم به سایتها ناخنک بزنم و همینطور بگیر و بلو جلو.

این پست را فقط برای این می نویسم که فکر نکنی فلانی کم کار شده و دارد «زندگی خودش» را می کند.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: